<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>

<rss version="2.0" >
<channel>
<title>Bairami.com - 1Zarb News System</title>
<language>fa-ir</language>
<description>1Zarb News System - Powered by 1Zarb.com </description><item><title>صفحه اول</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3803</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1002153.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>مهندس جهانبخش استاندار جدید بوشهر: مدیران دوم خردادی ضد انقلاب نیستند</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3802</link><description><![CDATA[<p>مهندس جهانبخش استاندار جدید بوشهر: <br />مدیران دوم خردادی ضد انقلاب نیستند<br />بیرمی- اولین نشست مطبوعاتی استاندار جدید بوشهر در حالی برگزار شد که سه روز بیشتر از سمت استانداری وی در بوشهر نمی گذشت و از ابتدای امر اینطور نشان داده شد که وی سعی در داشتن تعامل با کلیه رسانه های استان را دارد و بر خلاف استاندار قبلی سعی در برقراری ارتباطی دوستانه با رسانه ها دارد. حرکت زیبای جناب آقای جهانبخش حرکتی لازم و شایسته بود. شایسته از این جهت که همه رسانه با گرایشات مختلف را با یک نگاه نگریسته و همه سلایق را دعوت به اظهار نظر و ارائه طرح و پیشنهاد در راه توسعه و آبادانی استان کرد هر چند فضای رسانه ای این سال های استان، متاسفانه روزهای خوبی را تجربه نکرد. متاسفانه در طول دو سال اخیر کدورت هایی در میان اصحاب رسانه دیده شد که تا حدودی بر فضای جامعه نیز سایه افکند. کدورت و اختلافاتی که می شد آن را هدایت کرد و با سعه صدر و نگاه باز آن از بین برد و به دوستی و مودت پیوند زد.<br />استاندار جدید بوشهر در ابتدای سخنان خود رسانه ها را امین مردم و مسئولان ذکر کرد و گفت: رسانه ها امانت داران نظام بازوان پر توان مسئولان، خدمتگزاران دلسوز و منتقدان منصف هستند. محمد حسین جهانبخش تصریح کرد: رسالت خبرنگاری و رسانه ای خبرنگاران با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. وی در ادامه افزود: رسانه ها مشاور و امین دستگاه های اجرایی هستند و باید قبل از اینکه مشکلی به رسانه کشیده شود با مدیران در میان بگذارند.<br />جهانبخش تصریح کرد: امیدواریم با تعامل با همدیگر در بستر امید و نشاط و شادابی گام ها سرعت گیرد و قطار توسعه سریعتر حرکت کند.<br />وی همچنین ادامه داد: تزریق روح نشاط و شادابی موجب افزایش بهره وری در رسانه های می شود.<br />استاندار جدید بوشهر اضافه کرد: اولین نشست کاری ام در بوشهر با مطبوعات به این دلیل است که اصحاب رسانه به عنوان برجسته ترین نیروی انسانی استان مورد توجه قرار گرفتند.<br />آقای استاندار با اشاره به اینکه این نشست از باشکوه ترین نشست مطبوعاتی است که در دوره مدیریت خود دیده است گفت: من تا کنون نشست رسانه ای به این عظمت و باشکوهی را ندیده ام و از شما خبرنگاران می خواهم حال که به دعوت من لبیک گفته اید و ما را پذیرفته اید و در این نشست حضور پیدا کرده اید در ابتدا پیشنهادات و نظرات خود را جهت توسعه و عمران استان بوشهر ارئه دهید تا با همکاری همدیگر سعی در برطرف کردن این مشکلات نماییم.<br />پیگیری مصوبات سفر دولت اولویت اول استان بوشهر است . استاندار بوشهر در ارتباط با اولویت های کاری خود در بوشهر تصریح کرد: پیگیری برای اجرایی شدن مصوبات دور اول و دوم سفر دولت به بوشهر اولویت نخست است.<br />مهندس جهانبخش استاندار جدید بوشهر: <br />مدیران دوم خردادی ضد انقلاب نیستند<br />بیرمی- اولین نشست مطبوعاتی استاندار جدید بوشهر در حالی برگزار شد که سه روز بیشتر از سمت استانداری وی در بوشهر نمی گذشت و از ابتدای امر اینطور نشان داده شد که وی سعی در داشتن تعامل با کلیه رسانه های استان را دارد و بر خلاف استاندار قبلی سعی در برقراری ارتباطی دوستانه با رسانه ها دارد. حرکت زیبای جناب آقای جهانبخش حرکتی لازم و شایسته بود. شایسته از این جهت که همه رسانه با گرایشات مختلف را با یک نگاه نگریسته و همه سلایق را دعوت به اظهار نظر و ارائه طرح و پیشنهاد در راه توسعه و آبادانی استان کرد هر چند فضای رسانه ای این سال های استان، متاسفانه روزهای خوبی را تجربه نکرد. متاسفانه در طول دو سال اخیر کدورت هایی در میان اصحاب رسانه دیده شد که تا حدودی بر فضای جامعه نیز سایه افکند. کدورت و اختلافاتی که می شد آن را هدایت کرد و با سعه صدر و نگاه باز آن از بین برد و به دوستی و مودت پیوند زد.<br />استاندار جدید بوشهر در ابتدای سخنان خود رسانه ها را امین مردم و مسئولان ذکر کرد و گفت: رسانه ها امانت داران نظام بازوان پر توان مسئولان، خدمتگزاران دلسوز و منتقدان منصف هستند. محمد حسین جهانبخش تصریح کرد: رسالت خبرنگاری و رسانه ای خبرنگاران با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. وی در ادامه افزود: رسانه ها مشاور و امین دستگاه های اجرایی هستند و باید قبل از اینکه مشکلی به رسانه کشیده شود با مدیران در میان بگذارند.<br />جهانبخش تصریح کرد: امیدواریم با تعامل با همدیگر در بستر امید و نشاط و شادابی گام ها سرعت گیرد و قطار توسعه سریعتر حرکت کند.<br />وی همچنین ادامه داد: تزریق روح نشاط و شادابی موجب افزایش بهره وری در رسانه های می شود.<br />استاندار جدید بوشهر اضافه کرد: اولین نشست کاری ام در بوشهر با مطبوعات به این دلیل است که اصحاب رسانه به عنوان برجسته ترین نیروی انسانی استان مورد توجه قرار گرفتند.<br />آقای استاندار با اشاره به اینکه این نشست از باشکوه ترین نشست مطبوعاتی است که در دوره مدیریت خود دیده است گفت: من تا کنون نشست رسانه ای به این عظمت و باشکوهی را ندیده ام و از شما خبرنگاران می خواهم حال که به دعوت من لبیک گفته اید و ما را پذیرفته اید و در این نشست حضور پیدا کرده اید در ابتدا پیشنهادات و نظرات خود را جهت توسعه و عمران استان بوشهر ارئه دهید تا با همکاری همدیگر سعی در برطرف کردن این مشکلات نماییم.<br />پیگیری مصوبات سفر دولت اولویت اول استان بوشهر است . استاندار بوشهر در ارتباط با اولویت های کاری خود در بوشهر تصریح کرد: پیگیری برای اجرایی شدن مصوبات دور اول و دوم سفر دولت به بوشهر اولویت نخست است.<br />جهانبخش گفت: رفع معضل اشتغال جوانان، جذب سرمایه گذاران داخلی و خارجی، توجه به طرح مسکن مهر و غیره از دیگر اولویت های مهم در استان بوشهر است.<br />وی ادامه داد: روان کردن مسیر سرمایه گذاری و ایجاد سند سرمایه گذاری در استان بوشهر از ضروریات است.<br />مهندس محمدحسین جهانبخش استان بوشهر را به عنوان یکی از مهمترین استان های استراتژیک کشور نام برد و گفت بر اساس آمار و ارقام فعالیت هایی در استان صورت گرفته اما قطار توسعه این استان نیاز به سوخت دارد.<br />وي پيگيري سند چشم انداز توسعه استان بوشهر را از برنامه هاي کاري خود دانست و گفت: مسکن مهر و اشتغال جوانان از سياست هاي راهبردي دولت است که براي اجرايي شدن اين سياست در استان بوشهر نيز عزم جدي داريم . <br />استانداربوشهر جذب سرمايه گذاري هاي داخلي و خارجي و رونق اقتصادي را از ديگر برنامه هاي کاري خود اعلام و اضافه کرد: از طريق ميز سرمايه گذاري و کاهش بروکراسي و موانع فراروي صاحبان سرمايه براي رونق و بهره گيري از همه قابليت هاي استان بوشهر استفاده خواهد شد. <br />جهانبخش، فرهنگ را زير ساخت توسعه پايدار دانست و گفت: براساس برنامه پنجم توسعه سالانه 175 ميليارد ريال براي توسعه زيرساخت هاي فرهنگي استان بوشهر هزينه خواهد شد که بدليل اهميت بخش فرهنگ در قالب مصوبات سومين سفر استاني هيات دولت تلاش خواهد شد اين رقم به 400ميليارد ريال افزايش يابد. <br />وي افزود: هم اينک توسعه در استان بوشهر متوازن نيست که در راستاي تحقق برنامه راهبردي دولت و رسيدن به عدالت اجتماعي بايد با تخصيص منابع براي توسعه پايدار اين استان اقدام عملي کرد. <br />استاندار بوشهر يادآورشد:باتوجه به اينکه رشد و توسعه در بستر آرامش، همدلي، وحدت و همگرايي ايجاد مي شود همه کساني که مي توانند در تحقق اين مهم نقش آفرين باشند دست ياري نماينده عالي دولت براي خدمت بهتر بدون منت به مردم اين استان را بگيرند. <br />وي با انتقاد از وضعيت پخت نان در استان بوشهر اظهارداشت: براي استفاده صحيح از بيت المال و نعمت الهي بايد با اصلاح روش ها نسبت به عرضه مطلوب نان اقدام کرد و با متصديان نانوايي هايي که به اين مهم توجه نکنند برخورد قانوني مي شود. <br />جهانبخش با اشاره به پيشينه درخشان استان بوشهر در ابعاد مختلف گفت: از خراسان شمالي به عنوان باب الرضا و گنجينه فرهنگي ياد مي شود برهمين اساس در فراخوان از اصحاب انديشه براي بوشهر نيز به فراخور جايگاه آن بايد نام فرهنگي انتخاب شود . <br />استاندار بوشهر افزود: به کساني که بهترين اسامي را براي انجام اين مهم پيشنهاد دهند و برگزيده شوند افزون بر هدايا، به مکه مکرمه نيز اعزام خواهند شد. <br />وي اجراي سياست عدم بکار گيري مديران مجرد در دستگاههاي اجرايي خراسان شمالي را يادآورشد و گفت:اگر مدير مجردي در دستگاههاي اجرايي استان بوشهر نيز باشد در صورت عدم ازدواج، از کار برکنار خواهد شد. <br />جهانبخش افزود: براي شکوفايي اين استان با تشکيل اتاق فکر خدمتگزاري و بهره گيري از رهنمودهاي نماينده مقام معظم رهبري در استان تلاش خواهم کرد. <br />در اين نشست اصحاب قلم استان بوشهر نيز ديدگاهها و پيشنهادهاي خود را مطرح کردند.<br />اما حاشیه هایی از این نشست:<br />استاندار جدید بوشهر گفت: مدیر دوم خردادی ضد انقلاب نیست وی که در پاسخ به یکی از خبرنگاران که با تاکید از وی خواست که مدیران دوم خردادی را از صحنه مدیریت عزل نه بلکه شوت کند گفت مدیر دوم خردادی ضد انقلاب نیست.<br />استاندار جديد بوشهر افزود: لقب هايي نظير ضد انقلاب تعريف خاص خود را دارد و اگر كسي ضد انقلاب باشد اداره اطلاعات و دادستاني انقلاب وظيفه برخورد با او را دارند. بنابراين نبايد چنين عبارت هايي را به كار برد.<br /> محمدحسين جهان بخش افزود: در همه جا اختلاف سليقه وجود دارد اما بايد در كنار هم كار كنيم و كدورتها را كنار بگذاريم.<br />استاندار بوشهر افزود: اختلاف و دادن لقب ضد انقلاب به برخي مديران و افراد قبل از آنكه جرم شان ثابت شده باشد، سودي براي نيروهاي ارزشي و غير ارزشي ندارد و تنها دشمن از آن استفاده مي كند. <br />جهان بخش افزود: هر دو طيف سياسي در چارچوب نظام دلسوز كشور و استان هستند اما شايد طرز تفكر جداگانه اي داشته باشند و اين مانع از همكاري آنها با يكديگر نمي شود.<br />مدیران مجرد باید متاهل شوند. یکی دیگر از حاشیه های جالب این نشست بحث تاهل مدیران مجرد بود. جهانبخش ابراز داشت: بر اساس آمار غیر رسمی ظاهرا تعدادی از مدیران کل، ستادی و روسای شهرستانی مجرد هستند با این حال هر تغییری که در زمان استانداری جهانبخش رخ دهد یکی از دلایل آن به مجرد بودن مدیران ربط پیدا می کند  به همین دلیل هیچ مدیری نباید مجرد باشد.<br />در این سه روز نانی خورده ام که حیوان هم نمی خورد<br />جهانبخش با اشاره به بد بودن کیفیت آرد و نان در بوشهر گفت ظرف چند روز آینده 3 نانوایی در بوشهر تعطیل می شود زیرا در این سه روز نانی را خورده ام که حیوان نیز نمی تواند بخورد. وی همچنین افزود: نانوایی های موفق به سفر حج می روند.<br /></p>]]></description></item><item><title>همگان بخوانند خصوصاً مسئولان! </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3801</link><description><![CDATA[<p>همگان بخوانند خصوصاً مسئولان! <br />علي اميرنژاد<br />ششمین جلسه ی تبادل اطلاعات نیز با توکل به خدای متعال با موفقیت درمسجد ولی عصر(عج) روستای گلنگون برگزار گردید.دراین جلسه پس از تلاوت آیات نورانی قرآن توسط حاج محمدرضا زنگنه عضو شورای اسلامی روستا ، منشی  جلسه اسفندیار میرشکاری، ضمن اعلام برنامه، حضور چشمگیرتر جوانان را در جلسه خواستار شد واظهار امیدواری کرد تا دانشجویان با گردآوری مطالب سودمند از رشته ی تحصیلی خود به دیگران آگاهی ببخشند.<br /> قادر بازیار،یکی از جوانان مسجدی روستا نیزبا ارایه ی دانستنی هایی برگرفته از نشریه ی مصور تیانا در مورد عملکرد اندام های بدن انسان در حالت های متفاوت ،گفت: « هردو هزار اخم یک خط چروک بر روی صورت ایجاد می کند.وبرای اخم کردن باید 43 ماهیچه را به کار گرفت در حالی که برای لبخند زدن 17 ماهیچه به کار گرفته می شود.» سجاد معینی فر دانشجوی رشته حقوق نیزبا ارایه مقاله ای به نقل از وبلاگ « نگاه من» در مورد «تصور همه چیز دانی» به ایراد سخنرانی پرداخت وخاطر نشان کرد:«مشکل بسیاری از مردم ما این است که تصور می کنند جواب تمام سؤالات در باورهای مرسوم میان مردم  به صورت کامل موجود است و اصلاً نیازی به مطالعه و جست و جوی دانش و آشنایی با اندیشه های گوناگون ودر پی آن تفکر و تعقل و ریشه یابی مشکلات وجود ندارد.تنها مشکل از نظر آنان این است که به نظرات و راهکارهای خردمندانه ی آنان عمل نمی شود!<br />همین تصور همه چیز دانی باعث می شود که سرانه ی مطالعه ی کتاب درمیان ایرانیان اینقدر پائین باشد.<br />چون نیازی احساس نمی کنند که زحمت مطالعه ی کتاب را متحمل شوند.»پس از آن تیموربازیار،دانشجوی رشته ی حسابداری نیزپیشنهاداتی در موردچگونگی برگزاری جشن نیمه شعبان ولزوم متوجه ساختن اهالی روستاهای همجوارنسبت به پرشدن ظرفیت قبرستان گلنگون ارایه نمود.علی امیرنژاد،دبیر این جلسات نیزضمن عرض تبریک به مناسبت سالروز ولادت با سعادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان و همچنین تبریک پیشاپیش به مناسبت نیمه شعبان سالروز میلاد مسعود منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) وتبریک به استاندارجدید بوشهرواعلام حمایت از ایشان مادامی که استاندار بوشهر هستند و آرزوی موفقیت برای ایشان، از مسئولین استان و شهرستان بابت اختصاص مبلغ 60 میلیون تومان جهت احداث پارک محله ای در روستای گلنگون تقدیر نمود.<br />همچنین ایشان از زحمات مهندس محمدی دهیار روستا نیز به خاطر نامگذاری کوچه ها و معابر روستا و نصب پلاک درب منازل تجلیل به عمل آورد و خواهان ساخت و نصب تابلوی اعلانات دهیاری در مکانی مناسب شد.این عضو شورای اسلامی روستا ازبنیاد مسکن استان و شهرستان سؤال کرد که:به کدام دلیل غیر قانونی قسمت وسیعی از طرح هادی روستا را از حریم مسکونی روستای گلنگون حذف نموده اید؟و خاطر نشان کرد که این موضوع را تا هر مقطعی لازم باشد پی گیری خواهیم کرد.ایشان همچنین با انتقاد از عملکرد منابع طبیعی وبنیاد مسکن در مورد عدم واگذاری زمین های شرق روستا به جوانان جهت احداث مسکن خواستار پاسخگویی مدیران مربوطه شد.دبیر جلسات مذکوردر ادامه سخنان خود از کندی روند پروژه ی احداث ساختمان خانه ی عالم روستای گلنگون توسط سازمان تبلیغات اسلامی نیز گلایه کرد.با توجه  به نزدیک شدن ماه مبارک رمضان وسنت چند ساله اداره ی بازرگانی در رابطه با توزیع اجناس و مواد غذایی رمضانی در شهر ها از مسئولین استان شهرستان خواست تا این فرصت وموهبت را از مردم محروم روستاها نیز دریغ نفرمایند تا روستائیان مجبور نباشند باصرف وقت وهزینه جهت خرید این اجناس به شهرها بروند ودچار مشکلاتی شوند. غلامعلی دست موسی، دانشجوی رشته روابط عمومی نیزچکیده ای از جلسه قبل را به استماع حاضرین رساند وازآقای نعمت الله زنگنه جوان مسجدی روستا به خاطر پیشنهادات سازنده در جلسه قبل تشکر کرد وداستانی پندآموز از متون ادب فارسی ارایه نمود.در پایان جلسه مهندس محمدی دهیار محترم روستا نیز ضمن گلایه از کسانی که پلاک درب منزل خود رانصب نکرده اند، از مدیران برق و فرمانداری شهرستان و بخشداری مرکزی شهرستان خواست تا پست فشار قوی برقی را که اخیراً قرار است در مسیر اهرم – برازجان نصب گردد، دریکی از روستای سمل یا گلنگون، مرکز تلاقی سه شهرستان مرکزی استان نصب کنند تا بتواند بهترین بازدهی را برای مردم روستاهای هر سه شهرستان مذکور داشته باشد.<br />جلسه بعد نیزانشاءلله در تاریخ جمعه 15 مرداد بعد از نماز مغرب وعشاء در مسجد ولی عصر(عج) روستای گلنگون برگزار خواهد گردید.از تمام اندیشمندان و صاحب نظران و علاقمندان دعوت به عمل می آید.<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3800</link><description><![CDATA[<p>عشق و انسان<br />حمید سعادتیان<br />عشق می تونه تو زندگی هر کسی در هر سن و سالی اتفاق بیفته ولی اونچه که مسلمه در جوانی بیشتر <br />شاهد این پدیده میشیم. <br />هر دختر و پسری ممکنه یه روزی عاشق بشه و این عشق می تونه برای تمام عمرم شیرین ترین یا تلخ ترین خاطره ی زندگی اش باشه. البته معمولا عشق ها هر قدر هم که نافرجام باشه و به موقع جدایی سیل اشک ها بدرقه ی این رابطه باشه ولی پس از گذشت سالیانی به عنوان  خاطره ای دوست داشتنی از اون یاد میشه چون در هر صورت هرچی که بوده و پایانش به هر جا که ختم شده باشه حتما شروعی قشنگ داشته و همین شروع قشنگ میشه خاطره ای جاودانه و شیرین.<br />اونچه که باعث تاسفه اینه که دیدار دو معشوق از زمان های قدیم تا امروز همیشه با مشکل مواجه بوده و بعد از گذشت اینهمه سال و اینهمه پیشرفت فرهنگی و اجتماعی باز هم وقتی دو زوج به هم دل می بندند به این آسونی نمی تونن حداقل تو یه پارک بشینند و از بودن درکنار هم لذت ببرند چون علاوه بر سخت گیری های نیروی انتظامی سخت گیری های خانواده ها هم هست و هنوز خانواده ها نمی تونند قبول بکنند که دختر یا پسر جوانشون با یک جنس مخالف حتی در فضایی باز و عمومی یک فنجان چای با هم بخورند و گپی بزنند. <br />خصوصا خانواده هایی که فرزند دختر دارند بیشتر روی این مسائل حساس هستند که به نظرم حق هم دارند چون دلیلش از طرفی جو و فرهنگ حاکم بر جامعه است و از طرفی دیگر تجربه ثابت کرده که اینجور عشق ها و روابط اغلب نمی تونه تداوم داشته باشه و به همون سرعتی که اومده به همون سرعت هم دور میشه برای همین خانواده ها دوست دارند بچه هاشون کمترین آسیب را از این تند باد ببینند و اینهمه قرق کردن و تدابیر امنیتی برای محافظت بچه ها فقط یه همین خاطره. یعنی فقط برای اینکه بچه ها آسیب روحی یا اجتماعی نبینند چون یه وقت هایی هم شیادانی زیر پای بچه ها می شینند و با عنوان عشق خیال سود جویی دارند.<br />در هر صورت زیاد نگران نیستم چون معتقدم جوان امروزی جوانی است تحصیلکرده و آگاه و خودش می تونه خیلی وقتها راه را از چاه تشخیص بده و یا حداقل می تونه عشق الکی را از یک عشق واقعی تشخیص بده. منظورم اینه که چاره ای نداریم جز اینکه به هم اعتماد داشته باشیم یعنی ما به بچه ها مون اعتماد داشته و سعی کنیم با ایجاد این حس اعتماد به نوعی حس مسئولیت در اونها ایجاد بکنیم تا در زندگی و سرنوشت خودشون دقت نظر بیشتری داشته باشند و سعی کنیم اونها را در تعیین سرنوشت خودشون دخیل بکنیم و ازشون بخوایم که یه وقتهایی خودشون درمورد زندگیشون تصمیم بگیرند و با این کار حس اعتمادمون را به اونها منتقل می کنیم و نا خود آگاه با این عمل اونها هم به ما اعتماد بیشتری خواهند داشت و اگر درمواردی مخالفتی داشتیم حتما روی مخالفت ما فکر خواهند کرد.<br />نتیجه اینکه اصل موضوع برمی گرده به صمیمت بیشتر بین والدین و بچه ها. هرچی صمیمت بین ما و نسل جوان بیشتر باشه بهتر می تونیم کمکشون بکنیم وگرنه فاصله ی نسل ها و فکر ها ما را از هم دور و دورتر کرده و دیواری بین ما و فرزندان کشیده خواهد شد که هرگز دستمون برای کمک به اونها نخواهد رسید.<br /></p>]]></description></item><item><title>نامه ها</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3799</link><description><![CDATA[<p>نامه شماره 3  <br />مریم خوئینی         <br />در گذشته های نه چندان دورنامه ها اخبار دل چاک چاک عاشق را به معشوق می رساندند.به لطف تکنولوژی این وظیفه مهم به دوش کامپیوتر واینترنت افتاد ،کم کم نامه ها  اداری شدند و حالت دستوری به خود گرفتند.اما نامه های این ستون هیچ ربطی به نامه های عاشقانه ویا اداری ندارد تنها برخی مسائل را برای "اطلاع بیشتر" مکتوب می کند هر گونه کاشت داشت برداشت ممنوع می باشد.   نامه شماره3ودومین نامه به استاندار جدید بوشهر  جناب آقای مهندس جهانبخش سلام  مهندس محمد حسین جهانبخش استاندار بوشهر،بسیارخرسند شدیم از اینکه تنها پس ازگذشت سه روز معارفه خود نشستی را با اصحاب رسانه برگزار کردید و اذهان داشتید مطبوعاتها امین مردم و مسئولان هستند. خوشحال تر از اینکه تنها با گذشت سه  روز سکونت در بوشهرمتوجه مشکلات فراوان بوشهر شدیدهمچنین با چشم خود نظاره کردید  مردم  چه نانی را به کام می گیرند.همانطور که خود اشاره کردید ،مردم روزی سه بار عملکرد فرماندار و مسئولان "آرد و نان" را ارزیابی  می کنند .قطعا اگر این ارزیابی برای مسئولان مهم بود کار به اینجا نمی کشید که شما  بگوید "نانی که در این سه روز حضورم در استان به من دادند حیوان هم نمی خورد!!"ما هم نیک می دانیم که انصاف نیست زحمت کشاورزانی که با جان و دل کار می کنند اینگونه پایمال شود ،آرد7 تومانی یارانه و 250 تومانی نیمه یارانه ای به ضایعات تبدیل و بعد کیلویی 200 تومان به نان خشکی ها فرو خته شود با این وجود شما خود بهتر می دانید این امر مهم" رسیدگی به نان مردم" وظیفه فرمانداراست شما دیگر نه فرماندار هستید و نه ساکن تربت حیریه ،شما استاندار استان بوشهر هستید .ضمن تشکر فراوان از اهدا کارت بازرسی افتخاری آرد نان به خبرنگاران از شما خواهشی دارم به جای فرستادن خبرنگاران به نانوای ها از معاونین و مدیران ارشد استان بخواهید درهای اتاقهای خود را به روی خبرنگاران بگشایند و پاسخگوی عملکرد خود باشند. اگر مثل سابق در نشریه نصیر بوشهر قلم می زدم شک نکنید شما را با نام "آقای نانوا " خطاب می کردم.    والسلام<br /></p>]]></description></item><item><title>عباس صبوری: با آمدن افراشته و عطارزاده آدم به ياد سيدحسن نصراله و شهيد مغنيه مي افتد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3798</link><description><![CDATA[<p>عباس صبوری: <br />با آمدن افراشته و عطارزاده آدم به ياد سيدحسن نصراله و شهيد مغنيه مي افتد<br />به مناسبت برگزاری اعیاد شعبانیه فرصتی به دست آمد تا با یکی از مسئولین فعال هیئت مذهبی شهرستان تنگستان عباس صبوری جانباز و برادر شهید و مسئول ستاد مهرورزی دکتر احمدی نژاد که از اصولگرایان است که به صراحت از اول تا کنون در این جریان حرفش خریدار داشته و به رک گفتن در جلوی مسئولین معروف است و دوستان به وی حسین ا... کرم تنگستان می گویند گفتگویی داشته باشیم. <br />راجع به برگزاری مراسم باشکوهی که در طول سال از سوی مهدیه سیده شهیده بی بی زبیده (س) حسینیه سیده بی بی فاطمه (س) برگزار می شود توضیح بدهید؟<br />مقام معظم رهبری فرمودند که باید به هر نحو جوانان را دریابیم وجود گسترده تهاجم فرهنگی دشمن طلب می کند کسانی که می توانند باید در این عرصه با قدرت وارد شوند به حمد خدا و عنایت حضرت زهرا (س) اینجانب افتخار خادمی این دو زن سیده را با افتخار به عهده دارم لطف خدا و ائمه و کرامات این دو زن باعث روشن شدن شهر اهرم گردیده با افتخار اعلام می کنم که این مهدیه و حسینیه در طول سال کلیه مراسمات مذهبی حتی تولد و رحلت حضرت معصومه (س) را برگزار می کند. ایستگاه های صلواتی متعدد با مشارکت مردم فهیم و با ایمان شهر اهرم و اسپانسرهای مردمی که برای کمک به مهدیه سیده شهیده بی بی زبیده و حسینیه سیده بی بی فاطمه سر از پا نمی شناسند. همچنین با کمک دوستان فداکار و عزیز و محب اهل بیت مراسمی نظیر 13 رجب- مصیبت پیامبر- تولد حضرت زهرا (س)- ایام فاطمیه اول و دوم- محرم و صفر و رمضان بطور کامل- سوم، چهارم، پنجم و نیمه شعبان مراسمات با تمام قوا برگزار می شود که امید است موجب رضای خدا قرار بگیرد.<br />فضای سیاسی استان بعد از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد را چطور می بینید؟<br />بهترین موقعیت برای استان بعد از انقلاب بعد از انتخابات دکتر احمدی نژاد پیش آمد عطارزاده نماینده ای بود که در مجلس ششم بطور قاطع و سریع و فعال از دکتر احمدی نژاد حمایت کردو با اطمینان می گفت رای به دور دوم کشیده می شود و احمدی نژاد رای می آورد همینطور هم شد. عطارزاده آنقدر نفوذ پیدا کرد که دو خط موبایلش یک لحظه هم خاموش نمی شد هم برای گرفتن پست و هم برای جا زدن خود. عطارزاده نفوذ عجیبی پیدا کرده بهترین گزینه را برای استانداری آورد جلوی خیلی ها سد کرد. با آمدن افراشته و عطارزاده آدم به یاد سیدحسن نصرالله و شهید مفنیه می افتد دو فرد فعال پر توان پر کار با نفوذ که اگر اکنون بودند بوشهر مثل کشورهای اروپایی شده بود. قاطعیت عطارزاده در جذب بودجه در تهران پرکاری افراشته که به امیرکبیر لقب گرفت اما دشمنان جریان اصولگرایان بهتر از اصولگرایان این دو نفر را شناختند نقشه آنان کامل گرفت اختلاف اندازی حساب شده دشمنان و نادانی بعضی دوستان باعث ریشه دار شدن اختلافات شد. 2 نفر از دست دادیم که استان به هیچ وجه بخود نخواهد دید خدا لعنت کند کسانی که باعث اختلاف شدند با آمدن استاندار بعدی شفقت سرعت سازندگی استان از 120 کیلومتر به 10 کیلومتر رسید این یعنی شکر نعمت خدا نکردن از سوی آقایان الان هم با آمدن جهانبخش باید دید این استاندار آیا می تواند سرعت سازندگی را بالا ببرد یا نه امیدواریم که جهانبخش جانبخش شود. <br />قضیه مقاله شما در مورد عطارزاده چه بود؟<br /> بنده به زبان ساده از عطارزاده خواستم که دنبال افراد پست در پُست دوست نگردد اولین خیانت را به عطارزاده کردند افراشته بیش از 90 مهره عطارزاده را در پست ها گمارد که باز هم عطارزاده توقع داشت از روی غیرت خودش که کسانی که پوستر احمدی نژاد را چسبانده اند مدیر کل شوند <br />این تیرها خود را خوب جا می زند اما تا پست می گرفتن تغییر رویه می دادند بنده به عطارزاده نوشتم مراقب باشند این کارها نکنند زینبی مثل توپخانه ای در عقبه عطارزاده و افراشته کار می کرد آزاده ای که مظلوم واقع شد زینبی حتی از افراشته خواست با تعامل با عطارزاده کوتاه بیاید زینبی اعتقاد داشت با عطارزاده با هم مخالفند با یک معذرتخواهی همه چیز تمام می کند اما نگذاشتند.<br />بگذریم اخیرا اصولگرایان اهرم جلسه ای در خصوص انتخابات مجلس گرفته اند با حضور حدود 60 نفر جریان چیست؟<br />این جلسه برگزار شد قرار شد اگر شهر بوشهر و اهرم در انتخابات یکی شوند آقای حاج غلامرضا برقی نژاد را حمایت کنیم و اگر افراشته بیاید همگی با قدرت از افراشته حمایت شود این تصمیم جمع است تغییر نمی کند.<br />غلامحسین کرمی چطور می شود؟<br />کرمی در اوج مظلومیت اصولگرایی پرچم اصولگرایی را بر دوش گرفت ما با جان و دل همکاری کردیم اما پس از ریاست بازرسی انتقادات شدید به ایشان و ما شد. ما با کرمی صاف و ساده هستیم اما بعضی نزدیکانش خدعه و نیرنگ بکار می برند و سخت در اشتباهند احمدی نژاد را مردم احمدی نژاد کردند کرمی هم مردم کرمی کردند الان انتقادات زیادی به کرمی و به دوستانش می شود که کاملا بجاست باید نیروهای مخالف را سریع عوض کند تا اوضاع به حال عادی بر گردد البته به شرطی که افراشته نیاید.<br />راجع به شهر و اوضاع آن چه نظری دارید؟<br />به فضل خدا با آمدن امام جمعه ولایی و مردمی و بومی اتحاد حرف اول می زند تعدادی سعی دارند مانع اتحاد شوند که در میان مردم هیچ جایگاهی ندارند ما با محوریت امام جمعه و فرماندار محترم و تلاش خوب شورا و شهردار که به شدت در حال کار و سازندگی هستند آینده خوبی داریم باید با کمک به شورا و شهردار مردمی کارها را روی غلتک سرعت بیاندازیم آقایی که مدعی بود شورا و شهرداری را در اختیار بگیرد آرام ننشسته اند اما جایگاهی در میان مردم و مسئولین ندارند آنان با اساس و ریشه اهرم مخالفند اما مردم اهرم ریشه آنان را خشک خواهند کرد در آخر از استاندار می خواهم به نیروهای تنگستانی مثل صدرالله محتشم علی باستین دکتر موسوی و امثالهم که فراتر از حد انتظارند بها دهند.<br />در آخر به عنایت شما به این حقیر سپاسگزارم.<br /></p>]]></description></item><item><title>نطق میان دستور حجه الاسلام و المسلمین سیدمحمد مهدی پورفاطمی نماینده مردم شهرستان های دشتی و تنگستان </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3797</link><description><![CDATA[<p>نطق میان دستور حجه الاسلام و المسلمین سیدمحمد مهدی پورفاطمی نماینده مردم شهرستان های دشتی و تنگستان در مجلس شورای اسلامی <br />خوش بین ترین طرفداران دولت در بوشهر نیز نسبت به اجرای بسیاری از مصوبات سفر رئیس جمهور در استان ناامید شده اند<br />بیرمی- حجت الاسلام پورفاطمی نماینده مردم تنگستان و دشتی در مجلس شورای اسلامی در تاریخ 30/4/89 نطق میان دستور خود را در مجلس شورای اسلامی ایراد نمود. در ادامه متن کامل نطق ایشان می آید:<br />با درود و سلام به روح بلند و ملکوتی امام راحل بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و عرض سلام و ادب و احترام به پیشگاه  مقام معظم رهبری، ملت شریف ایران و مردم نجیب و خونگرم استان بوشهر، خصوصا اهالی شریف شهرستانهای دشتی و تنگستان؛ با تبریک اعیاد شعبانیه  برهمه ،هموطنان عزیز و همكاران گرامی؛  در آستانه ولادت امام زمان منجی عالم بشریت هستیم ، این روز فرخنده را به، همه پیروان آن امام تبریك و تهنیت عرض می نمایم.<br />فرصت را مغتنم شمرده، نکاتی چند پیرامون مسائل کلان کشور و همچنین مسائل و مشکلات استان بوشهر و حوزه انتخابیه دشتی و تنگستان به استحضار نمایندگان، دولتمردان و افکار عمومی می‌رسانم. <br />بی تردید مرجعیت شیعه مستحکم ترین و مطمئن ترین ملجأ و پشتوانه فقه جعفری و مکتب اسلام و تکیه گاه استوار نظام اسلامی است و  رعایت ساحت آن بر همگان واجب و لازم و هتک حرمت به مرجعیت شیعه گناهی نابخشودگی است.ایران اسلامی فراموش نکرده است که در دشوارترین برهه های تاریخ ،وجود مراجع عظام تقلید چگونه استعمارگران و دست نشاندگان داخل آنان،را به زانو درآورده و ملت ایران را از حوادث ویرانگر نجات بخشیده است. نهضت تنباکو ،قیام مشروطیت و انقلاب اسلامی ایران از برجسته ترین مصادیق حضور و نقش ارزنده مراجع بزرگ معاصر است.<br />قطعا حوادث تلخی که اخیرا روی داده و هتک حرمتی که به ساحت مراجع عظام تقلید شده نمی تواند رفتاری خود سرانه و بدون برنامه ریزی و سازماندهی باشد .گروههای محفلی كوته فكر و متحجر که خود را همه کاره نظام می دانند و با یک انتقاد ساده از سوی مراجع بر آشفته شده و تحمل شنیدن نظرات دوستان همفکر خود را نیز ندارند آرامش عمومی کشور را به مصلحت نمی دانند و دست به چنین رفتارهای خشونت آمیز و ضد اسلامی می زنند.<br />چگونه است که دستگاه های اطلاعاتی ، امنیتی و ..... نسبت به این حوادث و وقایع ناگوار سکوت کرده و آمران و عاملان آن را به افکار عمومی معرفی نمی کنند همچنین بر خورد گستاخانه ای که با یادگار حضرت امام ( ره ) ،آن هم در جایگاهی که خود ایشان میزبان مراسم  بود و با وجود آنکه وی تاکید کرده بود که سال 89 سال رفع کدورتها باشد اوج بی اخلاقی سیاسی و نشان دهنده بی توجهی محض به آموزه های دینی آنهم از سوی کسانی است که مدعی ترویج آن در جامعه هستند.<br />بر همه دلسوزان نظام فرض است در هر جایگاه  و کسوتی که هستند نسبت به این حرمت شکنی های  واکنش نشان دهند.<br />متاسفانه علی رغم تاکید مقام معظم رهبری بر وحدت و همدلی،با این رفتار ها کشور را به سمت هرج و مرج و آنارشیسم می برند و این بزرگترین خطری است که می تواند نظام را تهدیدکند.<br />عده ای فکر می کننداگر اقدامات تخریبی و فرا قانونی خود را با تابلو دین و به نام دین عرضه کنند تاثیر گذاری و اعتبار بیشتری خواهد داشت در حالی که این حرکات آفت دین و نظام است و مردم از این مسائل بیزارند و فاجعه بارتر این است که این خط مشی در سطوح قدرت نهادینه شود.متاسفانه چندی است که مجلس شورای اسلامی تحت هجمه های بی سابقه ای قرار گرفته است. در تمام کشورهای آزاد دنیا استقلال مجلس به عنوان عالی ترین نهاد قانون گذاری کشور مورد احترام همه از صدرتا ذیل است و مطابق اصول متعدد قانون اساسی کشورمان،  نمایندگان می توانند در تمام مسائل داخلی و خارجی اظهار نظر کنند و حق تحقیق و تفحص در همه مسائل داخلی و خارجی را دارند. ولی اخیرا رئیس جمهور به عنوان کسی که مسئول اجرای قوانین مصوب مجلس است علی رغم اطلاع  از جایگاه قانونی خانه ملت ،برخی مصوبات مجلس را غیر قانونی دانسته و از اجرای آن سرباز می زند. از طرفی دیگر عده ای با تجمع در مقابل مجلس علیه نمایندگان شعار می دهند و متاسفانه مجلس نیز مصوبه خود را پس می گیرد. این شکل اعتراض که همراه با افتراه –توهین و تهمت صورت گرفت در تمام ادوار قانون گذاری کشور امری بی سابقه بود و با تاسف فراوان روزنامه دولتی ایران که از بیت المال استفاده می کند و باید خود منشاء وحدت و تعامل باشد مردم را به حضور در این تجمع دعوت می کند.<br />با این حال آیا باز هم می توان این حرکات را خود جوش نامید؟<br />روشن است عده ای که زمانی حرفهای بزرگ می زدند اما در مقام عمل توانایی اجرای آن را ندارند و در برنامه ها و اداره امور کشور ناتوان و ناکار آمد هستند به جای پذیرش اشتباهات خود،نهادهای قانونی را ازجمله مجلس متهم می کنند و قصد فرافکنی دارند. البته برای آنان تفاوتی نمی کند همانطور که سازمان مدیریت و برنامه ریزی که یک نهاد قانونی با سابقه 60 ساله بود را منحل نمودند و برنامه ریزی را در کشور تعطیل کردند تا مانعی سد راه اهدافشان نباشد امروز پا را فراتر گذاشته و قصد تعطیلی و ناکار آمد جلوه دادن مجلس دارند.<br />عده ای مجلس مطیع ، ضعیف و ناکارآمد می خواهند در حالی که ملت انتظار دارد علی رغم تعامل نمایندگان با دولت ،در خانه ملت حقوقی از آنان ضایع نشود.<br />اما توصیه ای نیز به همکاران عزیز خود دارم ما نمایندگان مجلس به عنوان متولیان امر قانون گذاری با عقب نشینی در برابر خواسته ها و لابی های بیرونی موجب خدشه دار شدن جایگاه مجلس می شویم اگر ما به مسئله ای اعتقاد نداریم چرا با اکثریت آرا به آن رای می دهیم و اگر هم اعتقاد داریم چرا به این سرعت رای خود را پس می گیریم و عقب نشینی می کنیم .منتقدان مجلس از این تزلزل آراء جهت نیل به مقاصدشان استفاده می کنند.<br />در عرصه دیپلماسی باید از دولت پرسید چگونه است که ما برای جلب رای چین،کشور خود را به بازار کالاهای چینی تبدیل کرده و کمر اقتصاد و صنایع خود را به قیمت بیکاری جوانان این سرزمین خم کرده اما باز این کشور به تحریم های علیه ما رای مثبت می دهد.و همچنین کارشناسان مسائل سیاسی، بارها هشدار داده اند که روسیه نیز شریک قابل اتکایی برای ما نیست و نمی توان سرنوشت خود را به رای روسیه پیوند زد.<br />آمار بیکاری در پایان برنامه چهارم باید به 4/8 درصد می رسید که اکنون با داشتن حدود 3 میلیون نفر بیکار به نظر می رسد که رسیدن به این هدف محال خواهد بود.تردیدی نیست که اشتغال در سایه سرمایه گذاری و اهمیت دادن به تولید ایجاد می شود.<br />و اما مسائل استان و حوزه ی انتخابیه ام :<br />متأسفانه دیدگاه دولتمردان نسبت به مناطق و استان های کمتر توسعه یافته و مرزی، دیدگاه منفعلانه ای است. در حالی که مرزنشینان به عنوان صیانت کنندگان از مرزهای کشور دارای حقوقی قانونی هستند که نباید از سوی حاکمیت نادیده گرفته شود. یکی از مصادیق بارز بی اعتنایی دولت به خواست قاطبه مردم، صاحبنظران سیاسی و اجتماعی، ائمه جمعه، شوراهای اسلامی شهر و روستا و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در خصوص انتصاب استاندار جدید بوشهر بود. دولت با اصرار بر خودرأیی و نادیده گرفتن افکار عمومی استان، شخصی را به این مسند منصوب می کند که هیچ شناختی از استان ندارد. در واقع دولت اشتباه گذشته خود را در انتصاب استاندار جدید نیز تکرار کرد انتظار می رفت دولت با عبرت از گذشته و توجه به خواست اکثریت مردم دست به انتصاب استاندار کارآمد بومی می زد.<br />موضوع دیگر آن که خوشبین ترین طرفداران دولت در بوشهر نیز نسبت به اجرای بسیاری از مصوبات سفر رئیس جمهور در استان ناامید شده اند. دولت 4 سال پیش وعده داده بود که 50 درصد حق اشتغال نیروهای استان در پارس جنوبی در اختیار بومی ها قرار گیرد اما وزارت نفت با تمرد از این مصوبه دولت، نه تنها در جهت اجرایی شدن آن تلاش نکرد بلکه با استخدام نیروهای غیربومی و ارائه آمارهای خلاف واقع افکار عمومی استان بوشهر را نیز نگران ساخت. تخلفات وزارت نفت محدود به این مسئله نمی شود. انتقال دفاتر مرکزی  شرکت های نفتی به مناطق عملیاتی که دستور صریح ریاست محترم جمهوری است کارشکنی وزارت نفت به سرانجامی نرسیده وآقای وزیر نیز در اظهارنظری متناقض با دیدگاه های رئیس جمهور، عنوان نموده ضرورتی برای انتقال شرکت های مذکور نمی بیند.<br />یکی دیگر از معضلات کنونی استان های جنوبی کشور از جمله بوشهر پدیده زیانبار ریزدگردها است. این پدیده که سلامت شهروندان را به مخاطره انداخته، باعث افزایش بیماری های تنفسی ، مختل شدن فعالیت های روزمره مردم، افزایش مهاجرت به دیگر استان ها و تأثیر منفی بر فعالیت های اقتصادی شده، به طوری که زندگی به کام مردم جنوب به ویژه مردم استان بوشهر تلخ گردیده است. رفع و جلوگیری از بروز خسارت ناگوار ناشی از این پدیده نیازمند اهتمام ویژه دولت می باشد و با آن که هیأت دولت در سال گذشته در همین راستا آئین نامه ای را برای مقابله با آثار زیانبار این پدیده به تصویب رساند اما در عمل با فرصت سوزی و روزمرگی، هیچ گونه تغییری در شرایط مورد اشاره به وجود نیامده است. نکته تأسف آور اینکه با بروز کمترین میزان گرد و خاک در شهری چون تهران، دولت اقدام به تعطیلی چند روزه می نماید در حالی که در استان بوشهر علی رغم هشدارهای مسئولان     ذی ربط مبنی بر خطرناک بودن وضعیت جوی استان، هیچ گونه توجهی به هشدارها نمی شود و انجام فعالیت های روزمره در این شرایط فوق العاده خطرناک ادامه می یابد و یکی از سوال های جدی مردم استان بوشهر در این راستا در خصوص تبعیض میان سلامتی مردم پایتخت در مقایسه با دیگر استان های کشور است. اکنون دولت مهرورز و عدالت خواه باید نسبت به این همه بی مهری و بی عدالتی پاسخگوی مردم استان بوشهر باشد.<br />و اینک دیگر مشکلات حوزه انتخابیه ام<br />- تسریع در انتصاب فرمانداران شهرستان های دشتی و تنگستان<br />- تسریع در پرداخت خسارت 24 فروند موتور لنج صیادی و باری که در اسکله عامری دچار آتش سوزی گسترده شده است و سرمایه مردم ساحل نشین منطقه از بین رفته و صدها نفر بیکار شده اند.<br />- عدم راه اندازی پروژه عظیم پارس شمالی با توجه به وعده های مكرر مسئولین. <br />- ضرورت چاره اندیشی و تدابیر لازم در پایان دادن به بحران و ادامه قطع مكرر و طولانی مدت برق در گرمای طاقت فرسای استان که باعث ایجاد خسارت های فراوان و ناامنی و نیز نارضایتی شدید شهروندان از تداوم چنین وضعیتی شده است. <br />-   تخصیص اعتبار كافی برای تكمیل و بهره برداری از دانشكده نفت ، گاز و پتروشیمی و تاسیسات جانبی آن در بوشهر، که متاسفانه علیرغم تصویب اتمام و بهره برداری از آن در مهرماه 87 توسط وزارت نفت، این مهم تا کنون تحقق نیافته است .<br />-  عدم اعلام استان بوشهر در صورت اسامی استان ها برای پرداخت خسارت ناشی از خشكسالی و تمدید یا بخشودگی جریمه بانكی كشاورزان .<br />- حذف نیروهای توانمند بومی از هیئت مدیره پارس جنوبی و بدنه مدیریتی نفت در عسلویه، علیرغم حضور فعال و نقش موًثر این نیروهای توانمند در تعامل بین مسئولین نفتی و مدیران محلی در پیشبرد اهداف و برنامه های وزارت نفت كه این موضوع موجب اعتراض های مردمی و شوراهای اسلامی آن منطقه شده است.<br />- لزوم و ضرورت احداث درمانگاه های تأمین اجتماعی در شهرستان های دشتی و تنگستان.<br />-  لزوم تسریع در احداث سد دشت پلنگ  و سد  باغان  به عنوان نخستین سد خصوصی كشور.<br />-  تسریع در انجام مطالعات سد مخزنی باهوش اهرم و تأمین اعتبار لازم برای احداث این سد.<br />-  تبدیل و ارتقای روستاهای آباد و بادوله در تنگستان و دشتی ، به شهر.<br />- مرمت بناها و آثار  تاریخی قلعه محمد خان در شهر خورموج،  زایر خضرخان در اهرم و قلعه داراب خان در بخش شنبه.<br />- ضرورت احداث دانشكده فنآوری دانشگاه خلیج فارس در شهرستان دشتی ،‌ با توجه به امكانات و پتانسیل های موجود و آمادگی لازم در سطح شهرستان و تسریع در راه اندازی دانشگاه علمی – كاربردی اهرم.<br />-  تكمیل  عملیات اجرایی اتوبان اهرم - برازجان - گناوه.<br />-  عدم  صدور مجوز برقی شدن چاه های كشاورزی.<br /></p>]]></description></item><item><title>استاندار جديد مصوبات سفر رئيس جمهور  به بوشهر را پيگيري كند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3796</link><description><![CDATA[<p>امام جمعه اهرم: <br />استاندار جديد مصوبات سفر رئيس جمهور  به بوشهر را پيگيري كند  <br />خبرگزاري فارس: امام جمعه اهرم گفت: پيگيري مصوبات سفر دولت به استان بوشهر از موضوعات مهمي است كه استاندار جديد بايد آن را پيگيري كند.به گزارش خبرگزاري فارس از اهرم، حجت‌الاسلام عيسي راستگو در خطبه‌هاي نماز جمعه اين هفته اهرم ضمن تبريك ميلاد با سعادت حضرت علي اكبر (ع) و روز جوان اظهار داشت: نياز امروز جوانان استان و شهرستان تنگستان اشتغال است زيرا شهرستان تنگستان از نظر بيكاري مقام اول در استان را داراست. وي افزود: مي‌طلبد استاندار بوشهر با پيگيري مصوبات سفر رياست جمهوري كه به كارگيري 50 درصد نيروي بومي در پارس جنوبي و در آينده نزديك كه  پارس شمالي نيز راه‌اندازي مي‌‌شود، خواست مردم استان در زمينه ايجاد اشتغال50 درصدي جوانان در منطقه پارس جنوبي و شمالي است را تحقق بخشند. امام جمعه اهرم تصريح كرد: فرماندار آينده تنگستان اين نكته مد نظرش باشد كه توجه خاصي به بيكاري و مشكل جوانان داشته باشد. راستگو خاطر نشان كرد: بايد اذعان كنيم رفع مشكل اشتغال در تنگستان نيازمند تلاش و كوشش مضاعف همه مسئولان و دلسوزان نظام است، زيرا يك فرياد راه به‌جايي نمي‌برد. وي افزود: لذا همه بايد با هم و با وحدت و همدلي براي تحقق اهداف بلند نظام كه ايجاد عدالت اجتماعي است گام بردارند چرا كه ايجاد عدالت است كه مي‌تواند زندگي جوانان را از نظر اقتصادي و روحي تامين كند. راستگو گفت: آنچه امروز بشر را تهديد مي‌كند سلاح اتم و يا بمب و موشك نيست، بلكه آنچه بشريت را تهديد جدي مي‌كند انحرافات اخلافي جوامع است. وي افزود: اميدواريم با آمدن منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج) بشريت روح تقوا و ايمان به وحدانيت حق تعال را مي‌چشد و در سايه با بركت حضرت مهدي صاحب زمان (عج) روح آرامش و در كنار هم بودن را مي‌بينند.<br /></p>]]></description></item><item><title>رئیس ارشاد تنگستان رفت  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3795</link><description><![CDATA[<p>رئیس ارشاد تنگستان رفت  <br />بیرمی- احمد معلم رئیس اسبق زندان برازجان و رئیس فعلی اداره ارشاد تنگستان از این اداره رفت. نامبرده در طول قریب به دو سال حضور خود در این سمت با برخوردهای حذفی باعث دلسردی هنرمندان تنگستانی شده بود و بابت همین عملکرد سوال برانگیز بارها از سوی حسین حیدری فرماندار سابق تنگستان و مدیر کل فعلی کار و امور اجتماعی استان بوشهر زیر سوال رفته بود. اما نکته بسیار جالب این است که معلم هم اینک به سمت معاونت اداره مالی سازمان کار و امور اجتماعی استان بوشهر منصوب شده است. سازمانی که در حال حاضر فرماندار سابق تنگستان ریاست آن را بر عهده دارد. جمع کثیری از هنرمندان شهرستان تنگستان ضمن تماس با بیرمی مراتب خشنودی خود را از رفتن معلم اعلام نمودند نامبردگان همچنین اعلام نمودند از مسئولین استان و شهرستان به ویژه امام جمعه محترم و مردمی تنگستان تقاضا داریم یکی از نیروهای بومی تنگستان را به ریاست ارشاد تنگستان منصوب کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>نشست سرپرست فرمانداری تنگستان با دست اندرکاران فنی و حرفه ای شهرستان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3794</link><description><![CDATA[<p>نشست سرپرست فرمانداری تنگستان با دست اندرکاران فنی و حرفه ای شهرستان<br />آموزش مقدمه اشتغال است نشستی با هدف بررسی موانع و مشکلات کارگاه های آموزشی فنی و حرفه ای، با حضور سرپرست فرمانداری و رئیس اداره فنی و حرفه ای و جمعی از مدیران آموزشگاه های فنی و حرفه ای شهرستان تنگستان برگزار گردید.سرپرست فرمانداری تنگستان در این نشست، با تبریک روز ملی مهارت گفت: آموزش و انتقال مهارت و تجربه، فلسفه وجودی کارگاه های آموزشی فنی و حرفه ای است. بنابراین آموزشگاه ها به این رسالت مهم خود توجه ویژه داشته باشند و با تمام توان در مسیر دانش افزایی و مهارت سازی گام بردارند.اسماعیل کاظمی به جایگاه اجتماعی بنگاه های کار آموزی اشاره کرد و گفت: آموزش مقدمه اشتغال است و اشتغال سدی محکم در برابر آسیب های اجتماعی است.وی در ادامه، سیاست دولت را ایجاد اشتغال پایدار با فعالیت بخش خصوصی ذکر کرد و افزود: بخش خصوصی در همه زمینه ها به نیروی کار ماهر نیاز دارد، بنابراین می طلبد که تنوع آموزش ها متناسب با نیاز روز و بازار کار افزایش داده شود. کاظمی با بیان این مطلب که مدرک ملاک آموزش نیست، گفت: بومی گزینی در بحث اشتغال، نیازمند کسب تخصص  و مهارت کار جو دارد. بنابراین آنچه در بحث آموزش برای بنگاه های آموزشیشهرستان ارجحیت دارد، کیفیت مطلوب یادگیری کار آموزان است.ایشان استفاده از دست آوردهای نوین علمی در امر آموزش و به کارگیری اساتید مجرب، به روز و کار آمد را از راهکارهای مناسب برای افزایش کیفیت آموزش دانست.سرپرست فرمانداری تنگستان، کاهش شهریه کلاس های آموزشی، اهداء جوائز به کار آموزان برتر و تبلیغات گسترده را از راه حل های مناسب برای جذب بیشتر کارآموزان دانست و گفت: برای حمایت از بنگاه های آموزشی رسمی، به شدت با اماکن آموزشی غیر قانونی که عموما از کیفیت آموزش لازم هم برخوردار نیستند، برخورد می شود.در پایان این نشست،آقای بست آهنگ رئیس اداره فنی و حرفه ای شهرستان، ضمن تشکر از حسن نیت و مساعدت های آقای کاظمی در پیشبرد برنامه های اشتغال زایی، ابراز امیدواری کرد: اداره فنی و حرفه ای با درک درستی از وضعیت موجود، در راستای رفع نیازها و خواسته های شهرستان گام بردارد.<br /></p>]]></description></item><item><title>اعتبارات ملي در استان بوشهر عادلانه توزيع شود  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3793</link><description><![CDATA[<p>نماينده دشتي وتنگستان:  <br />اعتبارات ملي در استان بوشهر عادلانه توزيع شود  <br />بوشهر- نماينده مردم شهرستان هاي دشتي و تنگستان در مجلس شوراي اسلامي گفت: توزيع ناعادلانه اعتبارات ملي در استان بوشهر نارضايتي و گلايه مردم را بدنبال داشته است و شايسته است در اين مورد به توزيع اين اعتبارات، توجه شود. حجت الاسلام محمد مهدي پورفاطمي روز پنجشنبه در گفت وگو با خبرنگاران افزود: بيش از 20 پروژه مهم راهسازي در اين شهرستان نياز به اعتبار ملي دارد.  به گزارش ايرنا وي اظهارداشت: اعتبار پروژه هايي که در چهار سال اخير در حوزه راهسازي شهرستان تنگستان اجرا شده است از محل اعتبار استاني بوده است که اين امر نگران کننده است.  پورفاطمي گفت:به رغم پي گيري صورت گرفته هيچکدام از معاونان وزارت راه و ترابري و حتي مديرکل اين وزارتخانه در استان بوشهر به شهرستان تنگستان براي بررسي وضعيت مشکلات موجود سفر نکرده اند.وي تعريض و بهسازي جاده اهرم به خاييز، تعريض راه اهرم به فراشنبد، احداث راه روستايي شيرمرد، تکميل اتوبان اهرم - برازجان - گناوه، احداث راه گورک به خيرانديش و اجراي راه زاير عباسي به خورشهاب را از جمله مهمترين پروژه هايي ذکر کرد که در انتظار تامين اعتبار ملي هستند. اين نماينده مجلس گفت:اعتبارات تخصيصي به اداره کل راه و ترابري استان بوشهر در برخي اوقات صرف دوباره کاري و روکش آسفالت و اجراي پروژه هاي غير ضروري مي شود که توجيه پذير نيست. پورفاطمي گفت: به رغم قول مسوولان استان بوشهر براي حل مشکل تقاطع غير همسطح گادوي و اجرايي شدن بزرگراه اهرم - برازجان و گناوه که يکهزارو 350ميليارد ريال به آن اختصاص يافته است هيچکدام تاکنون اجرايي نشده است که مسوولان بايد پاسخگوي مردم باشند وي افزود: معاون رييس جمهوري يک ميليارد تومان اعتبار اوليه براي احداث راه خورشهاب به زاير عباسي دشتي اختصاص داد اما بسياري از طرح ها روي کاغذ مانده و هيچ اميدي براي اجرايي شدن آنها نيست. پورفاطمي بيان کرد: آسفالت جاده اهرم به خاييز مربوط به 30 سال قبل است و فرسوده شده طوري که قابل استفاده نيست و مشکلاتي براي رفت وآمد مردم بوجود آورده است و براي تعريض اين راه نياز است. وي، احداث دو دستگاه پل روي رودخانه باهوش براي تسهيل رفت و آمد مردم به بوشهر و خاييز را ضروري دانست و از اداره کل راه و ترابري استان بوشهر خواست احداث اين پل ها را در برنامه قرار دهد. نماينده دشتي و تنگستان گفت: نگاه برخي مديران به شهرستان تنگستان منفعلانه است و از استاندار جديد بوشهر و معاون امور عمراني استانداري بوشهر خواست اعتبار بيشتري براي اجراي پروژه هاي راهسازي از محل اعتبارات نفت و ملي به شهرستان تنگستان اختصاص دهند. وي خواستار روشنايي محور اهرم به برازجان شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>حوادث</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3792</link><description><![CDATA[<p>فرمانده انتظامی بوشهر خبرداد:  <br />انهدام باند فعال تهیه و توزیع مشروبات الکلی در بوشهر<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر:  فرمانده انتظامی استان بوشهر از انهدام یک باند فعال تهیه و توزیع مشروبات الکلی و دستگیری 7 نفر خبر داد.سرهنگ پاسدار رضا محمدی یگانه فرمانده انتظامی استان بوشهر در راستای خبر فوق  طی گفتگویی با خبرنگار پلیس گفت: پلیس اطلاعات و امنیت عمومی بوشهر در پی کسب خبری مبنی بر اینکه باندی به سرکردگی "ع" در امر خرید و فروش گسترده مشروبات الکلی فعالیت دارد بلافاصله تحقیقات خود را آغاز کرد. سرهنگ محمدی یگانه در ادامه گفت: طی تحقیقات شبانه روزی انجام شده و صحت و سقم موضوع ضمن هماهنگی با مقام قضایی پلیس در یک فرصت مناسب در هنگام تخلیه مشروبات الکلی توسط اعضای این باند در انبار های خود طی یک عملیات برنامه ریزی شده وارد عمل شد. فرمانده انتظامی استان بوشهر افزود: پلیس در این عملیات غافلگیرانه،  موفق شد دو نفر از اعضای این باند را دستگیر و تعداد 540 قوطی و بطری مشروبات الکلی خارجی را کشف و ضبط کند. وی در ادامه تصریح کرد: پلیس در محل دیگری بطور همزمان یکی دیگر از انبارهای این باند را مورد بازرسی قرار  داد که در نتیجه 5 نفر را شناسایی و 63 بطری و قوطی مشروبات الکلی خارجی و  مقداری موادمخدر از نوع تریاک و شیشه کشف و ضبط کرد. فرمانده انتظامی استان  بوشهر در پایان از دستگیری 7 نفر  و توقیف تعدادی خودرو و تلفن همراه خبر داد. <br /><br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002144.jpg&n=633c5ef0-00dc-496a-8042-e16ee78fc06d_mw800_mh600"><br /><br /><br />کشف بیش از 600 میلیون کالای قاچاق در تنگستان<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: مأموران مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان تنگستان طی یک عملیات بیش از 600 میلیون کالای قاچاق را کشف و ضبط کردند.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، پلیس مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان تنگستان در حین کنترل خودروهای عبوری در حوزه استحفاظی خود به یک دستگاه کامیون برانندگی "م" که به سمت شیراز در حرکت بود مظنون شد. بنا براین گزارش، پلیس خودرو را متوقف و بازرسی به عمل آورد که در نتیجه تعدادی لوازم برقی از قبیل، همزن برقی، پلی استیشن، چراغ قوه و ماشین حساب کشف و ضبط کرد. گفتنی است، خودرو توقیف و راننده به همراه کالاهای مکشوفه جهت سیر مراحل قانونی به پایگاه انتظامی انتقال داده شد. شایان ذکر است، ارزش این کالاها 629 میلیون ریال برآورد شده است.<br /><br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002143.jpg&n=100930792109"><br /><br /><br />شناسایی راکب موتورسیکلت حامل موادمخدر در تنگستان<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس مبارزه با موادمخدر تنگستان یک نفر راکب موتورسیکلت که حامل موادمخدر بود را شناسایی و دستگیر کرد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، مأموران مبارزه با موادمخدر شهرستان تنگستان در راستای مبارزه با این ماده افیونی در حین گشت زنی در یکی از جاده های این شهرستان به یک دستگاه موتورسیکلت مظنون شدند. پلیس موتورسیکلت را متوقف و در بازرسی های انجام شده از راکب مقدار 376 گرم موادمخدر از نوع تریاک کشف و ضبط کردند. لازم به ذکر است، موتورسیکات توقیف و راننده به همراه تریاک های کشف شده جهت سیر مراحل قانونی به پایگاه انتظامی انتقال داده شد. <br /><br />رئیس پلیس مبارزه با موادمخدر بوشهر: <br />32 نفر توزیع کننده موادمخدر در بوشهر دستگیر شدند<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: رئیس پلیس مبارزه با موادمخدر بوشهر از شناسایی و دستگیری 32 نفر عامل توزیع کننده موادمخدر در بوشهر خبر داد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، سرهنگ حجت اله نوری رئیس پلیس مبارزه با موادمخدر در راستای خبر فوق گفت: پلیس مبارزه با موادمخدر استان در خصوص اجرای طرح پاک سازی نقاط آلوده در مدت 5 روز موفق شد 32 نفر از عاملین توزیع کننده موادمخدر و 53 نفر معتاد پرخطر را شناسایی و دستگیر کند.وی با اشاره به رضایت شهروندان از عملکرد پلیس در راستای اجرای این طرح افزود: مأموران مبارزه با موادمخدر در این راستا موفق شدند  انواع موادمخدر از قبیل هروئین، تریاک، حشیش، شیشه و شایر موادمخدر کشف و ضبط کنند. سرهنگ حجت اله نوری درپایان با توجه به ایام تعطیلی مدارس و اوقات فراغت جوانان از خانواده ها خواست بیشتر مراقب فرزندان خود باشند تا از هرگونه آسیبی جلوگیری شود.<br /><br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002141.jpg&n=9a6605f570947af1309f396c298fae3c"><br /><br /><br />فرمانده انتظامی استان بوشهر:<br /> هوشیاری پلیس بوشهر باند سارقان مسلح را غافلگیر کرد<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: فرمانده انتظامی استان بوشهر در راستای انهدام باند سارقان مسلح یکی ار بانک های این استان گفت: پلیس بوشهر با هوشیاری و تلاش های شبانه روزی خود موفق شد اعضای یک باند سارق مسلح را نا کام و غافلگیر کند.سرهنگ پاسدار رضا محمدی یگانه فرمانده انتظامی استان بوشهر در گفتگو با خبرنگار پلیس گفت: این باند حرفه ای که از دو سال قبل طرح سرقت مسلحانه از یکی از بانک های شهرستان دشتستان را ریخته بودند سه روز قبل از حادثه یک دستگاه خودرو زانتیا متعلق به خانمی به نام "ل" را با سر و صورت پوشیده وتهدید اسلحه سرقت می کنند.وی در ادامه تصریح کرد: یکی از اعضای این باند به نام "ح" 18 ساله نیز از چند ماه قبل به صورت کارآموز در آن بانک مشغول به فعالیت می شود تا بتواند اطلاعات لازم را در راستای خودرو حامل پول و سیستم امنیتی آنجا بدست آورد که نهایتاً روز حادثه 9 تیرماه سال جاری فرا می رسد. فرمانده انتظامی استان بوشهر اظهارداشت: پلیس دشتستان که در تلاش کشف سرقت خودرو زانتیا بود از وقوع یک فقره سرقت مسلحانه جلوی یکی از بانک های این شهرستان باخبر شده و سریعاً خود را به آنجا رسانده و مشخص می شود یک دستگاه خودرو زانتیا بدون پلاک بوسیله سه نفر سارق اقدام به سرقت پول های خودرو حامل پول کرده و یکی از مأموران محافظ خودرو حامل پول و همچنین یکی از کارمندان این بانک را مورد شلیک گلوله قرار داده اند. سرهنگ محمدی یگانه با اشاره به شهادت رسیدن مأمور محافظ خودرو حامل پول افزود: پلیس استان با توجه به حساسیت موضوع بلافاصله یک تیم عملیاتی ویژه تشکیل و تلاش شبانه روزی خود را در راستای شناسایی سارقان آغاز کرد. فرمانده انتظامی استان بوشهر در ادامه به کشف خودروی زانتیا سرقت شده در اطراف شهرستان دشتستان اشاره کرد و گفت: تیم عملیاتی پلیس موفق شد در کمتر از یک ماه اعضای این باند را به نام های "ح"،"ه" و "س" 18 ساله، 25 ساله و 33 ساله بطور غافلگیرانه در ساعات اولیه روز گذشته هرکدام در منزلشان شناسایی و دستگیر کند گفتنی است، مقداری از پول های سرقت شده در بازرسی از منازل این افراد کشف و ضبط شد. سرهنگ پاسدار رضا محمدی یگانه در پایان خاطرنشان ساخت: سارقان در ساعات اولیه دستگیری همگی به سرقت مسلحانه خودرو زانتیا و خودرو حامل پول های بانک و همچنین شلیک گلوله و به شهادت رساندن مأمور محافظ خودرو اعتراف کردند و در تعجب این مسئله بودند که با توجه به برنامه ریزی دقیقی که انجام داده بودند و هیچ گونه سرنخی از خود به جا نگذاشته بودند چگونه بدام پلیس افتادند.<br /><br />توقيف پنج فروند شناور حامل ميليون ها ريال كالاي قاچاق در استان بوشهر<br /> مركز اطلاع رساني اداره اجتماعي فرماندهي درياباني استان بوشهر: ماموران پست كنترل و مراقبت مرزي دريايي مستقر در اسكله نخل تقي بندر كنگان از چهار فروند موتورلنج باري به ظن قاچاق بازديد بعمل آوردند. به گزارش پايگاه اطلاع رساني فرماندهي درياباني استان بوشهر،  ماموران پست كنترل و مراقبت مرزي دريايي مستقر در اسكله نخل تقي بندر كنگان استان بوشهر از چهار فروند موتورلنج ايراني حامل مقاديري بار كه از كشور امارات وارد اسكله گرديده بود به ظن قاچاق بازديد بعمل آوردند.ادامه گزارش حاكيست، در اين خصوص در بازرسي انجام شده مقادير قابل توجهي كالاي قاچاق از جمله 27  تن برنج ،50  كارتن 7 كيلوگرمي چاي ،600  تخته پتو و 2400 قوطي راني به ارزش يك ميليارد و 875 ميليون ريال كشف و ضبط نمودند.گفتني است، با توقيف چهار فروند شناور مذكور تعداد 23 نفر ملوان نيز دستگير شدند.شايان ذكر است ، ماموران درياباني بندر عسلويه نيز موفق به توقيف يك فروند شناور حامل 3400 كيلوگرم برنج قاچاق به ارزش 595 ميليون ريال گرديدند.<br /><br />توقيف محموله يك ميليارد و 466 ميليوني كالاي قاچاق در اسكله عسلويه<br />مركز اطلاع رساني اداره اجتماعي فرماندهي درياباني استان بوشهر: ماموران مستقر در اسكله بندر عسلويه استان بوشهر خبر از توقيف محموله يك ميليارد و 466 ميليون ريالي كالاي قاچاق در آن بندر دادند. <br />به گزارش پايگاه اطلاع رساني فرمانده درياباني استان بوشهر، ماموران پست كنترل و مراقبت مرزي دريايي مستقر در اسكله بندر عسلويه استان بوشهر خبر از كشف محموله يك ميليارد و 466 ميليون ريالي كالاي قاچاق با توقيف 3 فروند موتورلنج باري دادند.ادامه گزارش حاكيست، در اين زمينه مقدار 63320 كيلوگرم برنج ، 592 تخته پتو و مقاديري كالاي قاچاق ديگر كشف و ضبط و در اين خصوص تعداد 18 نفر قاچاقچي كالا دستگير شدند. شايان ذكر است، كليه كالاهاي كشف شده به انبار گمرك آن بندر انتقال داده شد.<br /><br />کشف تجهیزات ماهواره ای و مواد نیروزا در بوشهر<br />مركز اطلاع رساني اداره اجتماعي فرماندهي درياباني استان بوشهر: در پی توقیف یک فروند شناور باری در استان بوشهر توسط ماموران دریابانی استان بوشهر تعداد زیادی تجهیزات ماهواره ای و مواد نیروزا کشف گردید.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرماندهی دریابانی استان بوشهر، برابر اخبار و اطلاعاتی از منابع به ماموران دریابانی مبنی بر ورود یک فروند شناور باری حامل کالای قاچاق و غیر مجاز از مبدا امارات به آبهای بندر گناوه ماموران پست کنترل و مراقبت مرزی دریایی آن بندر سریعا وارد عمل شدند و طی عملیاطی طراحی شده موفق به شناسایی و غافلگیر نمودن شناور مذکور و سپس توقیف آن گردیدند. ادامه گزارش حاکیست،  با توقیف شناور به مالکیت فردی به هویت"احمد"و ناخدایی"ابراهیم" توسط یک فروند ناوچه دریابانی به گمرک آن بندر انتقال و با حضور ماموران گمرک شناور مورد تخلیه قرار گرفت و اقلامی چون 1064 دستگاه رسیور ماهواره ، 1400عدد فیش تبدیل ماهواره ، تعداد 190 دستگاه گوشی تلفن همراه ، 468 قوطی 500 گرمی پودر نیروزا ، 5000 کیلوگرم انواع پوشاک ، 2550 جفت انواع کفش و دمپایی ، 20 تن برنج ، یک تن چای ، 93600 عدد انواع آبمیوه ، باطری خودرو سنگین 800 عدد ، لوازم برقی شامل اسنک ساز،جارو برقی،مایکروفر و ... 680 دستگاه ، تعداد 80 دستگاه حشره کش برقی ، 1050 دستگاه چراغ شارژی ، 40 دستگاه کمپرسور کولر خودرو ، رادیاتور خودرو 11 دستگاه و ... کشف و ضبط گردید.گفتنی است: ارزش کالاهای کشف شده توسط ماموران دریابانی 3 میلیارد و 970 میلیون ریال برآورد گردید.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002141.jpg&n=9a6605f570947af1309f396c298fae3c"><br /></p>]]></description></item><item><title>یاد باد آن روزگاران یاد باد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3791</link><description><![CDATA[<p>یاد باد آن روزگاران یاد باد  <br />تیم فوتبال پاس اهرم در سال 1362 در زمین ورزشی بنه گز <br />ایستاده از راست به چپ: حسین میردخت- اسماعیل صادق- شاپور قدرتیان- اسماعیل اکرامی- مرتضی رضایی- احمد گرامی نیا- رضا خلیفه- ابراهیم سپهری- حسین عمرانی<br />نشسته از راست به چپ: بهرام (حاجی) اکرامی- احمد توکل- عیسی زاهدی- حسین یاحسینی- ماشاءالله عالیزاده- مرحوم ابراهیم اهرمی- حسن عمرانی- علی عالیزاده<br /></p>]]></description></item><item><title> بار دیگر پرچم های سفید آذین بخش لیگ دهم خواهد شد </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3790</link><description><![CDATA[<p>بار دیگر پرچم های سفید آذین بخش لیگ دهم خواهد شد <br />نادر عوضي <br />سه شنبه 5 مرداد 89 اولین بازی شاهین در دهمین دوره لیگ برتر روزی که از شاهین جدید رونمایی خواهد شد و بار دیگر شور و شوق در بین بوشهریها و بار دیگر فریادهای هلل یو هل یو صه در کنار دریای خلیج فارس طنین انداز خواهد شد و تیم اخلاق لیگ گذشته و یادگار مرحوم اکرامی مانند نگینی در دل جام خلیج فارس می درخشد و هواداران عاشق که هیچوقت گرما و شرجی برایشان معنی نداشته فقط به عشق تیمشان به ورزشگاه آمده و فریاد رو قلب ما نوشته شاهین سلطان عشقه سر خواهند داد. هوادارانی که نه بخاطر کیک و ساندیس به استادیوم می آیند و نه به زور تشویق می کنند.<br />آری شاهین تک است نه تیم دومی است و نه آنرا برخلاف بعضی باشگاه ها به تیم ملی کشوری دیگر تشبیه می کنند شاهین برای هوادرانش مقدس است و آنرا یک مکتب می دانند (مکتب اخلاق) و به آن افتخار می کنند. شاهین آنقدر برای هوادارانش عزیز است که شعار نه اینتر نه میلان فقط شاهین ایران همیشه ورد زبانشان است ،ما این خیال پردازی را نمی کنیم که هوادارانمان از بارسلونا ومنچستر بیشتر هستند ولی  این ادعا را داریم که از بابت عشق و تعصب به تیمشان به مراتب بیشتر از آنها هستند، حضور پرشمار مردم درتمرینات آنهم در شرایط نامناسب آب وهوایی (دمای بالای 35 درجه و رطوبت نزدیک 75%) خود بیانگراین ادعای ماست . بار دیگر پرچم های سفید آذین بخش لیگ دهم خواهد <br />شد و کانون هواداران ثابت خواهد کرد که عنوان فصل گذشته اش اتفاقی نبوده است ،انشالله سه شنبه که مصادف است با جشن نیمه شعبان جشن پیروزی در اولین بازی لیگ دهم را خواهیم گرفت وشاهین لیگ برتر با بالهای گشوده خود سایه ای عظیم برسرهمه تیم های لیگ برتربیندازد و صنعت نفت آبادان (به گفته خودشان برزیل ایران) اولین قربانی شاهین خواهد بود . پس هواداران شاهین آماده باشید و خود را برای فصلی تازه آماده کنید.         <br />یا علی مدد<br /></p>]]></description></item><item><title>اخبار کوتاه</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3789</link><description><![CDATA[<p>اخبار کوتاه<br />* مسابقات فوتبال دسته اول شهر برازجان یادواره شهید مختار اعمایی هفته گذشته در استادیوم تختی برازجان دنبال شد و نتایج ذیل حاصل شد.<br />پرسپولیس زیارت 0 / آبفا 2 <br />آزادگان 0 / دخانیات 5<br />مقاومت 2 / برق 4<br />استقلال چاه خانی 0 / پاس 0 <br />دخانیات 4 / توحید کلل 1 <br />پرسپولیس زیارت 2 / آزادگان 2<br />*رقابت های فوتسال قهرمانی زیر 12 سال برازجان یادواره  شهدای دانش آموز از تاریخ 30/9/89 لغایت 2/5/89 در سالن ورزشی امام خمینی (ره) برگزار شد و نتایج بدست آمده بشرح زیر می باشد.<br />پیروزی 0 / دخانیات 1<br />پرسپولیس تنگ ارم 0 / استقلال آبپخش 3 <br />پیروزی 1 / استقلال برازجان<br />* رقابت های فوتسال قهرمانی زیر 15 سال برازجان یادواره شهدای دانش آموز از تاریخ 30/4/89 تا 2/5/89 در سالن ورزش اما خمینی (ره) برگزار شد و نتایج بدست آمده به شرح زیر می باشد.<br />ایرانجوان سعدآباد 1 / استقلال برازجان 3<br />توحید 7 / ایرانجوان سعدآباد 0 <br />* رقابت های فوتسال قهرمانی امید برازجان یادواره شهدای دانش آموز از تاریخ 30/4/89 لغایت در سالن ورزشی امام خمینی (ره) برگزار شد و نتایج به دست آمده به شرح زیر می باشد.<br />مقاومت 7 / استقلال سعدآباد 3<br />عقاب 5 / هما 2<br />اتحاد سعدآباد 9 / هما 4<br />مقاومت 5 / عقاب 4<br /><br />* بانوان دو چرخه سوار استان عازم رقا بتهای کشوری شدند<br /> به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر: تیم دو چرخه سواری بانوان استان جهت شرکت در مسابقات جوانان کشور در رشته کورسی در تاریخ 2/5/89 عازم تهران شدند. اعضای تیم استان را در این رقا بتها خانم ها زهرا رستمی - معصومه ازاد مهر و به مر بیگری خانم ارمند تشکیل می دهند. این رقا بتها در تاریخ 3/5/89 در تهران اغاز می شود.<br /><br />* ورزشکار بوشهری نشان برنز فستیوال جهانی هنر های ورزشی رزمی را به گردن اویخت<br /> به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر: علی فکی عضو تیم هیات ورزشهای رزمی استان که به همراه تیم ملی ایران در دومین فستیوال 2010هنر های ورزشهای رزمی که با حضور 77 نماینده کشور جهان که به میزبانی ایران در جزیره کیش بر گزار شد در رشته ووینام ( کونگ فو ویتنامی) پس از نمایندگان ویتنام و هند به مقام سوم و نشان برنز این رقا بتها رسید. <br /><br />* در خشش ژیمناستیک کاران بوشهری در کشور<br />به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر:پیام حسن نژاد عضو بوشهری تیم ژیمناستیک پرسپولیس تهران که جهت شرکت در مسابقات لیگ برتر با شگاههای کشور به شهرستان تبریز عزیمت نموده بود در رشته اساب دارحلقه به مقام نخست این رقا بتها رسید. همچنین اقایان عبداله جامعی در رشته خرک به مقام اول و افشین صمیمی در رشته ترامپولین در رده نوجوانان به مقام دوم از تیم هیات ژیمناستیک بوشهر در مسابقات زیر گروه دسته دوم کشور دست یافتند. <br /><br />* صعود تیم بسکتبال جوانان بانوان استان به جمع 8 تیم بر تر کشور<br />به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر: مسابقات بسکتبال دسته دوم جوانان بانوان گروه dقهرمانی کشور که به با حضور تیم های هر مزگان - کهکیویه و بویر احمد- بوشهر و خوزستان به میزبانی استان بوشهر بصورت دوره ای درسالن شهید صدوقی بوشهر بر گزار شد که در پایان این رقا بتها ی دو تیم هرمزگان و بوشهر جواز حضور در جمع 8 تیم بر تر کشور را بدست اوردند. <br /><br />*تیم فوتبال توحید بوشهر از صعود به لیگ دسته دوم امید کشور باز ماند<br /> به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر:تیم توحید بوشهر که جهت شرکت در مرحله دوم لیگ دسته سوم امید باشگاههای کشور که با حضور 5 تیم به میزبانی شهر ستان تبر یز بر گزار شد نماینده استان در اخرین دیدار خود مقابل داتیس لرستان با نتیجه دو بر یک مغلوب شد واز صعود به لیگ دسته دوم امید کشور باز ماند.در این رقا بتها تیم های گسترش فولاد تبریز و داتیس لرستان  به مسابقات دسته دوم امید با شگا ههای کشور صعود نمودند.<br /><br />*تیم های برتر مسابقات کونگ فو فایتینگ استان مشخص شدند<br />به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر: مسابقات کونگ فو سبک فا یتینگ قهرمانی استان در چهار رده سنی نو نهالان - نوجوانان - جوانان و امید به میزبانی شهر ستان دشتی در سالن شهید مهدوی خورموج بر گزار شد که در پایان در رده تیمی تیم خوروج به مقام قهرمانی رسید و تیم های ابدان و کاکی نیز به تر تیب دوم و سوم شدند.<br /></p>]]></description></item><item><title>مصاحبه با خانم تنگستانی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3788</link><description><![CDATA[<p>ایروبیک، نشاط، تنگستانی <br />مقدمه: خانم فاطمه پورتنگستانی فعال و ورزشکار که فعالانه در جذب خانم ها در رشته ایروبیک و آمادگی جسمانی و سلامتی ایجاد کرده، هست. که یک تنه مدیریت یک باشگاه کهنزدیک بر 400 شاگرد بر عهده دارد که نزدیک بر 15 ساعت در روز و 20 سال در رشته ی ایروبیک مدیریت می کند که بزرگ شده ی شهرستان تنگستان است و در حال حاضر ایروبیک استان در دستان پورتنگستانی می چرخد.<br /><br />لطفن خودتان را معرفی کنید؟<br />فاطمه پورتنگستانی. موسس باشگاه نشاط(ایروبیک. رزمی. ژیمناستیک)/ ریاست انجمن ایروبیک استان و ریاست انجمن بازی های بومی محلی استان بوشهر.<br />چند سال است که در رشته ی ایروبیک مدیریت می کنید؟<br />به مدت بیست سال است که در خدمت خواهران ورزشکار در استان بوشهر هستم.<br />از چه سنی به ورزش ایروبیک علاقمند شدید؟<br />در زمان مدرسه در دوران دبیرستان خیلی علاقمند به رشته ی بسکتبال بودم و در زمان دانشجویی آمادگی جسمانی _ ایروبیک را شروع کردم.<br />در باشگاه غیر از شما کسانی دیگر مربیگری می کنند؟<br />در باشگاه بله- ایروبیک نوجوانان خانم عاطفه عبدالله زاده و خانم افسانه ماهینی-رزمی باله خانم محمدی و خانم احمدی. ژیمناستیک خانم سیاه مهر.  <br />در حال حاضر چند شاگرد در باشگاه دارید؟ <br />نزدیک بر 400 نفر.<br />400 نفر خیلی زیاد هست. نزدیک بر 460 متر و باشگاه سه طبقه هست و بزرگترین باشگاه در استان بوشهر هست.<br />در شهرهای استان رشته ایروبیک فعالیت دارند؟<br />همه شهرها فعالیت دارند و شهرستانهای دشتستان- تنگستان- گناوه – خارگ- جم(پارس جنوبی) در فعالیت هستند و تیمهای خوبی دارند.<br />درحال حاضر چند رشته در باشگاه کار می کنید؟ <br />ایروبیک – رزمی- ژیمناستیک<br />تا حالا مدیریت تربیت بدنی استان کمک و حمایتی به شما داشته اند؟<br />نه- چندماهی که آقای جمشیدی مدیر کل تربیت بدنی استان شده اند، چندین بار رفتم دفترش، اما منشی اشان مانع از رفتن من به اتاق آقای جمشیدی می شوند. می گفت جمشیدی خسته هستند یا کار دارند. جلسه دارند... تازه مدیرکل شده اند... بگذارید چندماهی بگذرد و بعد بیایید پیش مدیرکل...<br />شاگردهای شما در چه سنی هستند؟<br />در سنین مختلف هستند بزرگترین شاگردم 75 سال سن داره و کوچکترین شاگردم سه سال سن دارد.<br />شاگردهای شما بیشتر خانه دار یا کارمند هستند؟<br />خانه دار هستند و هم کارمند و هم بازنشسته. صبح ها کلاس بزرگسالان برگزار میشه و بیشتر آنها که کارمند بازنشته هستند و عصرها دختران سنین مختلف هستند.<br />در روز چند ساعت در باشگاه مربی گری می کنید؟<br />از ساعت هشت صبح تا ده شب در باشگاه مربی گری می کنم<br />چه مقام های تا حالا بدست آورده اید؟<br />مقام های زیادی به است آوردم در آمادگی جسمانی و ایروبیک در دسته یک کشور و در بازی های بومی محلی در کشور مقاوم دوم کشور و نایب قهرمانیم...<br />سخن پایانی؟<br />خانم ماحوزی و آقای پولادی کمال تشکر را دارم اما تقاضامندیم از نظر مالی تیم های ما را بیشتر حمایت کنند تا بتوانیم مسابقات بیشتری شرکت کنیم. ضمنن از لحاظ خانواده از همسرم که همیشه زنده است و در کنار خود می بینیم از فرزندانم که همراه مادرشان بودند کمال تشکر را دارم.<br /></p>]]></description></item><item><title>جام جهانی یعنی منفعت همه جانبه</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3787</link><description><![CDATA[<p>جام جهانی یعنی منفعت همه جانبه<br />يزدان باباعلي<br />برگزاری رویدادهای بزرگ ورزشی در هر کشورزی دارای اثرات منحصر به فرد و بزرگی است که ماندگاری آن تا سال ها قابل لمس است. کما اینکه وقتی به کشورهای میزبان جام جهانی فوتبال نگاهی سطحی می اندازیم متوجه پیشرفت نسبی فوتبال در آن کشورها می شویم نمونه بارز آن کره و ژاپن که در سال 2002 میزبانی این رقابت ها را بر عهده داشتند و پس از ان تحول شگرفی شگرفی در فوتبالشان روی داد با یک نگاه سطحی به کشور خودمان ایران به اهمیت برگزاری چنین رویدادهایی پی می بریم ما در سال 1974 میزبان بازی های آسیایی تهران بودیم و پس از پایان آن مسابقات بود که مجموعه ورزشی آزادی برای ایران به یادگار ماند و با گذشت 36 سال از آن زمان ما هنوز بهترین مسابقات ورزشی مان اعم از فوتبال- بسکتبال- والیبال- شنا- تیزاندازی- دوچرخه سواری و دیگر مسابقات مهم بین المللی امان را در این ورزشگاه برگزار می کنیم، چون این مجموعه از برگزاری چنین رویداد بزرگی برای ایران به یادگار مانده است. بنابر این می توان گفت اگر همان مسابقات هم در ایران برگزار نمی شد، شاید ما هنوز هم چنین مجموعه کامل و مجهزی را در اختیار نداشتیم، مجموعه یی که در رشد ورزشی مان هم تاثیر بسزایی داشته و دارد، اما جدا از این بحث. بحث اقتصادی برگزاری مسابقات جام جهانی هم مطرح است. با نگاه اقتصادی به این تورنمت میتوان دریافت که چطور این رقابت ها برای کسبه کشور میزبان، هتل داران و صاحبان دیگر اماکن توریستی می تواند با رونق توام باشد طبق آمار منتشر شده کشور آلمان پس از پایان جام جهانی 2006  بیش از 43 میلیارد یورو درآمدزایی داشت و ایتالیا هم پس از میزبانی جام جهانی 1990 به درآمدزایی 60میلیارد لیری دست سافت و این پول های هنگفت تزریق به ورش یک کشور یعنی پیشرفت سریع السیر فوتبال. در کنار آن برگزاری مسابقات جام جهانی دیگر رقابت ها اینچنین مثل المپیک ایجاد سه تا 5 هزار شغل می کند که در مقاطع برگزاری این رقابت ها و یا پیش از آن به رقم ها معادل ده تا 14 هزار شغل هم می رسد. که البته آن آمار مقطعی است، اما 3 تا 5 هزار شغل جدید پس از برگزاری جام جهانی برای کشور میزبان باقی خواهد ماند. بحث دیگر در مورد میزبانی جام جهانی بحث شناخته شدن کشور میزبان رقابت هاست. شاید اگر مسئولان کشور آفریقای جنوبی میلاردها دلار خرج می کردند تا کشورشان را به دنیا بشناسانند، هرگز به اندازه یک صدم آن که مسابقات جام جهانی باعث شناسانده شدن این کشور به جهانیان شد موفق عمل نمی کردند حال بی شک بسیاری از سرمایه گذاران و متخصصان اقتصادی با توجه به قابلیت های آفریقای جنوبی برای درآمد زایی راهی این کشور خواهند شد و این یعنی پیشرفت زود هنگام تر از انتظار در اقتصاد که همگی از اثرات فوتبال است با این تفاسیر حالا می توان دریافت که چرا در مسیر کسب میزبانی مسابقات جام جهانی سران ارشد کشورها تا این حد بایکدیگر رقابت دارند. در حال حاضر قطری ها برای جلب نظر فیفا برای اعطای میزبانی جام جهانی 2022 میلیون ها دلار ضرف تبلیغات خود کرده اند تا نظر مساعد فدراسیون بین المللی فوتبال را جلب کنند، چرا که می دانند جام جهانی تا چه حد در تحول اقتصادی، تکنولوژی و توریستی کشورشان نقش خواهد داشت. اما ما چه دستاوردی می توانیم داشته باشیم معتقدم کشورها از نظر قوتبال دارای غنای تاکتیکی کافی است مثل برزیل، آرژانتین و کشورهایی از این دست. تا کنون نشنیده این یک فوتبالیست (لژیونر ایرانی در تعریف از فوتبال اروپا یا حوزه ی خلیج فارس از تکنیک و تاکتیک آنها تعریف کند که برعکس آنها همواره از امکانات یشرفته و وسیع آنها با حسرت حرف می زندد تیم هایی که 7 تا 8 زمین تمرین دارند و بعضن یک استادیوم اختصاصی. ما باید تمام تلاشمان را به کار بگیریم تا بتوانیم میزبان یکی از این قبیل تورنمت ها شویم تا از اثرات مثبت فراوان آنها بهره مند شویم ـ آن وقت است که قدرت واقعی فوتبال ایران مشخص خواهد شد.)<br /></p>]]></description></item><item><title>دیدار خصوصی احمدی نژاد و عسگراولادی     </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3786</link><description><![CDATA[<p>دیدار خصوصی احمدی نژاد و عسگراولادی     <br />حبیب الله عسگراولادی كه اخیراً نامه ای به احمدی نژاد نوشته بود، با رئیس جمهور كشورمان دیدار و در خصوص مسائل مختلف گفت وگو كرد.  به گزارش خبرگزاری فارس، حبیب الله عسگراولادی دبیركل جبهه پیروان خط امام و رهبری كه اخیراً نامه ای به محمود احمدی نژاد  رئیس جمهوری نوشته بود، در راستای محتوای نامه خود با رئیس جمهور كشورمان دیداری خصوصی داشته و در رابطه با مسائل مختلف گفت وگو كرده است. این دیدار عصر پنجشنبه در نهاد ریاست جمهوری برگزار شده و هنوز از محتوای مباحث مطرح شده در این دیدار خبری منتشر نشده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>ساخت فيلم ضدايراني درافغانستان  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3784</link><description><![CDATA[<p>ساخت فيلم ضدايراني درافغانستان  <br />در راستاي ادعاهاي آمريکا مبني بر دخالت ايران در اوضاع داخلي کشورهاي منطقه و کمک مالي و تجهيزاتي به شبه نظاميان مخالف دولت در کشورهاي همسايه، وزارت دفاع آمريکا در حال ساخت يک فيلم ضد ايراني با مضمون تحويل سلاح و مهمات توسط دولت ايران به مخالفان دولت افغانستان است. اين فيلم با پشتيباني مالي پنتاگون و همکاري ستاد نيروهاي آمريکايي در شهر بگرام افغانستان با فن آوري رايانه اي در حال ساخت است. در اين فيلم به گونه اي نمايش داده شده که نيروهاي ايراني در حال تحويل سلاح و مهمات به مخالفان دولت افغانستان هستند.در ساخت اين فيلم به گونه اي از فن آوري رايانه اي استفاده شده که به بيننده القا مي گردد که فيلمبرداري به وسيله ماهواره يا هواپيماهاي جاسوسي انجام پذيرفته است.<br /></p>]]></description></item><item><title>نامه مادران سه آمريکايي در سفارت ايران در لندن   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3783</link><description><![CDATA[<p>نامه مادران سه آمريکايي در سفارت ايران در لندن   <br />بي.بي.سي گزارش داد که مادران سه آمريکايي بازداشت شده در ايران، براي دادن نامه اي درخصوص فرزندانشان ، به سفارت ايران در لندن مراجعه کردند اما از دريافت و ارائه نامه آنان به سفير ايران خودداري مي شود . به گزارش خبرآنلاين اين مادران گفتند که 2ماه است از فرزندانشان بي خبرند و خواستار تعيين تکليف فرزندانشان شدند. گفتني است که مادران اين سه جوان آمريکايي اوايل خرداد  گذشته ،بادريافت ويزا اجازه يافتند به ايران آمده و با فرزندانشان ديدار کنند. آنان با فرزندان خود به نام "شين بائر "، 27 ساله، "سارا شوود"، 31 ساله و "جاشوا فاتل"، 27 ساله در هتل استقلال ديدار کردند و پس از بازگشت به آمريکا در فرودگاه جان اف کندي از مقامات ايران تشکر کردند.<br /></p>]]></description></item><item><title>بلاگفا  کاملا محو شد      </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3782</link><description><![CDATA[<p>بلاگفا  کاملا محو شد      <br />صفحه اصلي سرويس دهنده وبلاگي "بلاگفا " از دسترس کاربران خارج شده است. در حال حاضر صفحه اصلي بلاگفا از دسترس کاربران خارج شده است اما وبلاگ هاي زيرمجموعه اين سرويس با اندکي اختلال همچنان در حال فعاليت هستند. در صورت مراجعه به آدرس بلاگفا پيغامي مبني بر اينکه "کاربران محترم در حال تغييراتي در سايت هستيم، براي دقايقي امکان ارائه خدمات سايت وجود نخواهد داشت، بزودي باز خواهيم گشت، از صبر و اعتماد شما متشکريم " نمايش داده مي شود. اين مشکل از روز پنجشنبه  وجود داشته و کاربران اين سرويس دهنده وبلاگي امکان دسترسي به صفحه مديريت وبلاگ خود را ندارند.<br /></p>]]></description></item><item><title>اهداي اثر ارزشمند استاد خروش به يادگار امام   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3781</link><description><![CDATA[<p>اهداي اثر ارزشمند استاد خروش به يادگار امام   <br />استاد کيخسرو خروش، پديد آورنده آثار ارزشمند نقاشي و خوشنويسي با حجت الاسلام سيد حسن خميني يادگار امام راحل ديدار کرد.  به گزارش ايلنا، کيخسرو خروش پديد آورنده آثار ارزشمند نقاشي و خوشنويسي عصر روز پنجشنبه با حجت الاسلام سيدحسن خميني يادگار امام راحل ديدار و اثري ارزشمند به وي اهدا کرد.  دراين ديدار که حجت الاسلام شاهمرادي مدير عامل موسسه عروج فيلم نيز حضور داشت، تابلوي ارزشمند نقاشي پرتره مرحوم حاج سيد احمد خميني توسط استاد خروش به حجت الاسلام سيد حسن خميني اهدا شد.  يادگار امام(ره ) نيز ضمن تشکر از استاد خروش، جوياي وضعيت حرفه اي و کاري و معيشتي هنرمندان و نقاشان جوان شد.  خروش ضمن ارائه توضيحاتي گفت:در بين نقاشان جوان، نقاشان با ذوق و استعداد بالا وجود دارند که مشغول به فعاليت هستند.  خروش در هنر نقاشي به ويژه در تصويرگري از چهره داراي مهارت است و پرتره هاي متعددي را از امام خميني(س) بر پرده نشانده که هر کدام از آنها، ويژگي هاي ممتازي دارند. کيخسرو خروش نقاشي را نزد استاد حيدريان که از پروردگان مکتب کمال الملک بود، آموخته است، از اين رو آثار اين چهره ماندگار هنر، اهميت و منزلتي خاص دارد. خروش پيش از اين آثار ارزشمندي از پرتره حضرت امام خميني(س) به نقش در آورده است .  استاد کيخسرو خروش همچنين يکي از بزرگترين استادان خط نستعليق معاصر به ويژه در عرصه کتابت است و آثار خوشنويسي او در سه دهه گذشته مورد اقبال خاص و عام بوده است.  کتابت ديوان حافظ، فرمان امام علي(ع) به مالک اشتر، وصيت نامه امام، خسرو و شيرين نظامي، چهارمقاله عروضي سمرقندي ومثنوي پيروجوان از جمله آثار هنري استاد خروش در حوزه خوشنويسي است.<br /></p>]]></description></item><item><title>راکعي: دوران تک حزبي به سرآمده است  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3780</link><description><![CDATA[<p>راکعي: <br />دوران تک حزبي به سرآمده است  <br />دبيرکل جمعيت زنان مسلمان نوانديش، در خصوص لزوم تعامل احزاب اصولگرا و اصلاح طلب تصريح کرد: در اين مورد لازم است هر دو جناح سياسي در کشور براي حداقل هايي که متاسفانه توسط عده قليلي ناديده گرفته مي شود تلاش کنند.  فاطمه راکعي در گفت وگو با ايلنا، در خصوص جايگاه احزاب در فضاي سياسي گفت: طبق قانون اساسي و قوانين ديگر، احزاب طبق اساسنامه خود حق فعاليت و حيات سياسي دارند. در حال حاضر متاسفانه اين حق آنگونه که شايسته است، جاري و ساري نيست و بعضي از خواسته هاي احزاب مبني بر تجمع هاي سياسي و راهپيمايي ها و ساير  مقولات درج شده در اساسنامه آنها که همه در نهايت به نفع مردم و نظام است از طرف بعضي نهادهاي ذيربط ناديده گرفته مي شود.  وي در ادامه گفت: اگر در يک برهه اي کساني به هر دليلي متولي امر تک حزبي بودند اکنون اين دوره تمام شده است. الان بايد حرف ها زده شود و حرف ها شنيده شود. مردم بايد از طريق احزاب با دولت و ارگان هاي اجرايي در ابعاد مختلف در ارتباط باشند. بدانند چه مي گذرد و به خواسته ها و مطالباتشان چه پاسخي داده مي شود.  اين فعال سياسي اصلاح طلب افزود: در شرايط کنوني احزاب شناسنامه دار کشور براي اينکه به مسائل سياسي پيش آمده دامن نزنند به خاطر مصالح کشور تا حدودي از فعاليت هايشان کاسته اند.  دبيرکل جمعيت زنان مسلمان نوانديش گفت: علي رغم نقدهايي که ازطرف گروهي وارد است تا زماني که قانون هست همه بايد به آن پايبند باشيم و احترام بگذاريم. اين يک اصل ابتدايي است که اگر رعايت نشود به همه لطمه مي زند. راکعي تصريح کرد : لازم است همه احزاب در چارچوب قوانين موجود فعاليت کنند و صداي مردم را به گوش مسوولين و صداي مسئولين را به گوش مردم برسانند. در واقع احزاب بايد از طريق ايجاد ارتباط سالم در چارچوب قانون اين فضاي غيرعادي را تضعيف کنند . به گونه اي که بتوان از طريق مجاري قانوني ، حقوق آحاد ملت و حقوق شهروندي که در قانون اساسي موجود است را پيگيري کرد.  اين استاددانشگاه در مورد لزوم تغيير قوانين در بحث فعاليت احزاب گفت: قانون موجود قانون خوبي است.چرا که اگر بخواهيم قانون احزاب تغيير کند لازمه اش اين است که فعاليت ها تا زمان مشخص شدن شرايط قانون جديد مختل شوند. فقط لازم است تبصره هائي که براي کميسيون ماده 10 که تعريف شده ضمانت اجرايي پيدا کند و البته اين ربطي به فعاليت احزاب ندارد.   راکعي در خصوص لزوم تعامل احزاب اصولگرا و اصلاح طلب تصريح کرد: در اين مورد لازم است هر دو جناح سياسي در کشور براي حداقل هايي که متاسفانه توسط عده قليلي ناديده گرفته مي شود تلاش کنند.  وي در ادامه گفت: از اولين اين حداقل ها گردن نهادن همه افراد ، در هر سطحي و گروهي به قانون است، همچنين بايد مشارکت سياسي مردم که همه احزاب به آن معتقدند تشويق شود، از سوي ديگر بايد اجراي کامل قانون اساسي و همه مسائلي که آزادي و استقلال و امنيت جمهوري اسلامي را تضمين مي کند، در دستور کار قرار گيرد. دبيرکل جمعيت زنان مسلمان نوانديش گفت: همه اينها مسائل حياتي هستند که تمام احزاب آن را قبول دارند، که متاسفانه اين حداقل ها زير سوال رفته است. لازم است نظام از اين اصول مسلم زير سوال رفته حمايت کند، چرا که زير سوال رفتن اين مسائل درنهايت امنيت ملي را تضعيف مي کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>موافقت نمايندگان اتحاديه اروپا  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3779</link><description><![CDATA[<p>موافقت نمايندگان اتحاديه اروپا  <br />با اعمال تحريم هاي جديد عليه ايران   يک ديپلمات اتحاديه اروپا گفت که اين اتحاديه روز پنج شنبه در خصوص بسته تحريم ها عليه ايران که بخش انرژي جمهوري اسلامي را هدف مي گيرد، توافق کرد.  خبرگزاري فرانسه با اعلام اين خبر افزود: سفراي 27 کشور عضو اتحاديه اروپا در بروکسل با يکديگر ديدار کردند تا از تحريم هايي که شامل  تدابيري عليه صنعت نفت و گاز ايران است، حمايت کنند اين تحريم ها بايد در نشست وزيران امور خارجه که روز دوشنبه برگزار مي شود به تصويب برسد تا قابليت اجرايي پيدا کند.  به گزارش ايسنا، يک ديپلمات اتحاديه اروپا که خواست نامش فاش نشود، مدعي شد: متن مربوط به اقدامات محدود کننده عليه ايران مورد پذيرش واقع شده است.  به عقيده کارشناسان تحريم هاي اعمالي عليه ايران نتوانسته است بر ايران تاثير بگذارد و بسياري بر اين باور هستند که تحريم ها زمينه خودکفايي کشورمان در مسايل اقتصادي، علمي و ساير زمينه ها را فراهم کرده است.  شوراي امنيت سازمان ملل اوايل ماه ژوئن چهارمين دور تحريم ها را عليه تهران اعمال کرد اما رهبران اتحاديه اروپا و  آمريکا اندکي پس از آن تصميم گرفتند تدابيري يک  جانبه را عليه بخش انرژي ايران اعمال کنند.  اين تحريم ها بخشي از رويکرد دوسويه در حالي است که کاترين اشتون رييس سياست خارجي اتحاديه اروپا در صدد احياي گفت وگوها ميان ايران با آمريکا، انگليس، فرانسه، آلمان، روسيه و چين است.  قدرت هاي غربي از ايران خواسته اند برنامه غني سازي اورانيوم را تعليق کند اما تهران مي گويد که برنامه اتمي را فقط براي اهداف صلح آميز و توليد انرژي دنبال مي کند.   رهبران اتحاديه اروپا در نشست 17 ژوئن موافقت کردند ممنوعيت سرمايه  گذاري جديد، همکاري فني و انتقال فن آوري براي بخش صنعت نفت و گاز ايران به ويژه در رابطه با پالايش گاز طبيعي مايع اعمال کنند.  آژانس بين  المللي انرژي اعلام کرد که تحريم هاي آمريکا و اتحاديه اروپا که شديدتر از تحريم هاي سازمان ملل هستند در صنعت انرژي تاثير خواهد داشت. مارک فيتز پاتريک، مدير برنامه منع اشاعه در موسسه بين المللي مطالعات استراتژيک لندن گفت: اين تحريم ها به طرز بي سابقه اي جدي است و بسيار فراتر از تحريم هاي سازمان ملل است.  وي افزود: براي اولين بار ايران با تحريم هايي روبرو است که بخش اقتصادي اش را تحت تاثير قرار مي دهد. اين تحريم ها در هر حال دلايلي را در اختيار ايران قرار مي دهد که به ميز مذاکرات برگردد.<br /></p>]]></description></item><item><title>ماهیت جنگ آینده احتمالی علیه ایران       </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3778</link><description><![CDATA[<p>ماهیت جنگ آینده احتمالی علیه ایران       <br />دستیار و مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا با تاكید بر این كه « احتمال حمله نظامی آمریكا و رژیم صهیونیستی به ایران بسیار ضعیف است » گفت: آن ها استعداد حمله به ایران را دارند ولی جرات تصمیم گیری سیاسی در این خصوص را دارا نمی باشند. به گزارش ایسنا سردار سرلشكر پاسدار سیدیحیی رحیم صفوی در نخستین دوره  آموزش مربیان درس آمادگی دفاعی در پاسخ به پرسش یكی از حضار در مورد احتمال حمله آمریكا و رژیم صهیونیستی به ایران اظهار كرد: ما آمادگی خوبی در سپاه و ارتش داریم و این مساله را دشمنان می دانند؛ آن ها قدرت تصمیم گیری سیاسی در این زمینه را ندارد؛ چراكه می دانند می توانند شروع كننده جنگ باشند اما نمی توانند آن را تمام كنند. ضمن این كه هم آمریكا و هم رژیم صهیونیستی در داخل دچار مشكلاتی هستند و می دانند كه اگر به ما حمله كنند، می توانیم مشكلات زیادی برای شان ایجاد كنیم. وی همچنین در پاسخ به پرسش دیگری ماهیت جنگ آینده احتمالی علیه كشورمان را دریاپایه و هواپایه توصیف و تصریح كرد: باید در برابر این قبیل حملات نیز آمادگی لازم را كسب كنیم؛ دشمن نیز می داند كه اگر زمینی حمله كند، پشیمان می شود و ما نابودش می كنیم. امروزه نیز آمریكایی ها طرحی به كنگره ارائه داده اند كه در آن استراتژی جنگ زمینی را می خواهند حذف كنند.  وی در همین زمینه جمهوری اسلامی ایران را دارای قدرت بالایی در خلیج فارس و دریای عمان توصیف كرد و افزود: ما در دفاع از منافع كشورمان بسیار جدی هستیم. دستیار و مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا در پاسخ به پرسش دیگری در مورد احتمال درگیری نظامی با كشورهای همسایه با تاكید بر این كه « استراتژی جمهوری اسلامی ایران دفاعی است و به هیچ كشوری تهاجم نمی كند » خاطرنشان كرد: استراتژی ما دفاعی بازدارنده و موثر است و هركس به ما حمله كند، ضمن دفاع او را تا آن سوی مرزها دنبال می كنیم. وی افزود: جمهوری اسلامی ایران هم اكنون دارای وزن بالای سیاسی و ژئوپولوتیكی است و نفوذ ایران امروز به خارج از منطقه رفته است. ما قدرت بزرگ منطقه ای را در اختیار داریم و چالش های ما امروز بیشتر فرهنگی و اقتصادی است كه از بیرون به ما تحمیل می شود. وی در مورد نظر حضرت امام(ره) درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نیز با یادآوری این كه « صدام قابل اعتماد نبود و اگر آن زمان آتش بس پذیرفته می شد تضمین های لازم در اختیار ما قرار نمی گرفت » اظهار كرد: حضرت امام(ره) قبول كردند كه ادامه دفاع موكول به ورود به عراق شود و متقاعد شدند كه جنگ را ادامه دهیم. ایشان با اطمینان با توجه به بیانیه ای كه برای عملیات رمضان دادند، نشان دادند كه موافق ادامه جنگ هستند.  بنی صدر نیز فرد عوام فریبی بود كه قدر رای مردم و امام(ره) را نشناخت و رسما به سپاه كمك نمی كرد و دستور داده بود كه به سپاه تسلیحات ندهند. یكی از حضار نیز در مورد بحث نقض معاهده ۱۹۷۵ الجزایر پرسید كه رحیم صفوی در پاسخ به وی گفت: در آخرین نامه ای كه صدام ملعون به هاشمی رفسنجانی نوشت تاكید كرد كه تمام ابعاد این معاهده را قبول دارد. این قبیل معاهدات چون ثبت بین المللی شده است كسی نمی تواند آن را نقض كند. وی همچنین از عدم انجام كار فرهنگی برای آشنایی جوانان با مسائل انقلاب و جنگ انتقاد كرد و خواستار ارائه این مطالب با استدلال و منطق قوی و به صورت آرام آرام به جوانان شد.  وی در پاسخ به پرسشی در مورد آقازاده ها با اشاره به این كه « مایل نیستم در مورد آن ها صحبت كنم» گفت: برخی دل شان می خواست مانند نوح نجات بخش شوند اما نوح نشدند ولی پسرشان پسر نوح شد. دستیار و مشاور عالی فرماندهی معظم کل قوا در مورد بحث فتنه و ابعاد فتنه نیز اظهار كرد: فتنه از نظر من تمام شده است و فتنه گران نیز فهمیدند كه در جهت اهداف آمریكایی ها و دشمنان حركت كردند، اما امروز نیمه جانی دارند كه ملت ایران نفس آن ها را نیز می گیرد. عدم رسیدگی به وضع سران فتنه سوال عموم مردم است امروز فتنه گران نمی توانند در كف جامعه حضور یابند و تنها می توانند در لایه هایی از نخبگان نفوذ كنند؛ لذا باید فتنه گران را شناخت و سكوت هر پاسدار در برابر فتنه گران خیانت به اسلام، انقلاب و سپاه است. وی طی سخنانی در ابتدای این جلسه نیز بزرگترین حادثه سرنوشت ساز پس از پیروزی انقلاب اسلامی را هشت سال دفاع مقدس عنوان كرد و با طرح این پرسش كه « فلسفه درس آمادگی دفاعی در مدارس چیست؟» یادآور شد: آشنایی و انتقال فرهنگ دفاع، جهاد، صبر و استقامت در مكتب اسلام و مصداق های آن در هشت سال دفاع مقدس، آشنایی با ماهیت سیاسی جنگ و خصوصیات رهبران هر دو طرف جنگ بر شناخت ابعاد آن و نیز ایجاد و آمادگی روحیه ای جهادی برای ملتی كه یك انقلاب ایدئولوژیك كرده است از جمله دلائل تدریس این درس می باشد.  وی ادامه داد: دفاع در مكتب تشییع همانند نماز واجب است و اگر دفاع و جهاد نباشد ازمحراب و مسجد خبری نیست كه احكام اسلامی را جاری كنند.  رحیم صفوی شناخت تاریخ و انقلاب توسط جوانان را مورد تاكید قرار داد و گفت: كشورهایی كه انقلاب ایدئولوژیك می كنند در محیط خطر به سر می برند و ملت ما كه یك ملت آرمانگرا و حق طلب است همواره نیازمند آمادگی و روحیه جهادی برای فداكاری در راه آرمان هاست و اگر این روحیه جهادی را از ما بگیرند دچار مشكل می شویم. وی گفت: در بحث آمادگی دفاعی می خواهیم به مقابله با جنگ نرم بپردازیم.<br /></p>]]></description></item><item><title>استعفاي  مشاور احمدي نژاد در امور روحانيت پذيرفته نشد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3777</link><description><![CDATA[<p>استعفاي  مشاور احمدي نژاد در امور روحانيت پذيرفته نشد  <br />مشاور رييس جمهور در امور روحانيت اظهار کرد: استعفايم مورد قبول و پذيرش رييس جمهور قرار نگرفت.  حجت الا سلا م و المسلمين سقاي بي ريا در گفت وگو با ايسنا، در مورد اخبار منتشر شده مبني بر استعفاي وي گفت: استعفايم را به رييس جمهور تقديم کرده بودم که اين استعفا مورد قبول رييس جمهور قرار نگرفت و با توجه به اين موضوع به کار خود ادامه خواهم داد.  بنابراين گزارش روز پنجشنبه اخباري منتشر شد مبني بر اين که مشاور رييس جمهور در امور روحانيت يک هفته است که استعفا کرده و استعفاي خود را تقديم  رييس جمهور کرده است.  حجت  الاسلام و المسلمين دکتر سقاي بي ريا از شاگردان آيت الله مصباح يزدي است. او از اول روي  کار آمدن دولت نهم با عنوان مشاور رييس جمهور در امور روحانيت مشغول به کار بوده و اکنون پنج سال است که در اين سمت فعاليت مي کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>داستان کودکان و نوجوانان </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3776</link><description><![CDATA[<p>داستان کودکان و نوجوانان <br />نخودي<br /> در زمان های خیلی  پیش، در سرزمینی خیلی دور، حاکمی ظالم در شهری حکومت می کرد. در نزدیکی آن شهر ده کوچکی بود. زن وشوهر پیری در آن زندگی می کردند.پیرمرد پینه دوزی می کرد و زنش هم کارهای خانه را انجام می داد. این زن و شوهر خیلی با هم مهربان بودند، ولی یک غصه ی بزرگ داشتند.غصه ی آنها این بود که پیر شده بودند و خداوند فرزندی به آنها نداده بود.<br />روزی از روزها وقتی که پیرزن داشت برای ناهار آش می پخت،بیشتر از همیشه آرزو می کرد بچه ای داشته باشد.آش را به هم می زد و با خودش می گفت: خدایا کاش من یک پسر داشتم! حتی اگر به اندازه یکی از این نخودهای این آش بود. هنوز حرفش تمام نشده بود که ناگهان یک نخود از میان نخودهایی که در دیگ ریخته بود بیرون پرید و فریاد کشید: مادر سلام!<br />پیرزن اول ترسید، ولی از دیدن صورت شاد نخود خندید و چون پیرزن مهربانی بود جواب داد: سلام تو کی هستی؟ <br />نخود جواب داد:« من نخودی پسر تو هستم. همان پسری که آرزو می کردی.» پیرزن از تعجب دهانش باز ماند و به نخودی نگاه کرد . نخودی با آن دست و پای نازکش آهسته آمد و پهلوی پیرزن نشست. نزدیک بود لای چینهای دامن پیرزن گم بشود. اما نخودی سرش را بالا نگه داشته بود و به پیرزن نگاه می کرد. وقتی که دید پیرزن دلتنگ است و حرفی نمی زند،آمد بالا و روی دست او نشست و گفت: «مادر چرا غصه می خوری؟ مرا به پسری قبول نداری؟ مگر آرزو نمی کردی که بچه ای داشته باشی حتی اگر به اندازه ی یک نخود باشد؟ <br />پیرزن گفت:چرا اما تو خیلی کوچکی!<br />نخودی جواب داد: مادر من خیلی کوچکم، اما دلم خیلی بزرگ است. <br />پیرزن خندید و گفت:من خوشحالم که پسری مثل تو دارم ولی فکر می کنم چه خوب بود پسری داشتم که می توانست برای پدرش ناهار ببرد.<br />نخودی گفت:مادرجان من هم می توانم این کار را بکنم. <br />پیرزن خندید و گفت: پسرم تو به این کوچکی چطور می توانی ظرف غذا راببری؟<br />ولی نخودی گفت: مادرآش را در ظرفی بریز و روی سر من بگذار. من آن را برای پدرم می برم. پیرزن آش را در ظرفی ریخت و روی سر نخودی گذاشت . نخودی به راه افتاد.اما آن قدر کوچک بود که کسی او را نمی دید.مثل این بود که ظرف خود به خود راه افتاده است. پیرزن باز هم خندید، ولی هنوز خنده اش تمام نشده بود که نخودی از در بیرون رفت و به طرف دکان پیرمرد به راه افتاد. پیرمرد پینه دوز در دکان نشسته بود. دید یک کاسه آش خود به خود حرکت می کند و به طرف او می آید. تعجب کرد، حتی کمی هم ترسید ، ولی نخودی کاسه را زمین گذاشت و گفت: پدر سلام! <br />پیرمرد گفت : سلام تو کی هستی ؟<br />نخودی جواب داد:من نخودی پسر تو هستم برایت غذا آوده ام.<br />پیرمرد خنده ای کرد و گفت: چه طور تو پسر من هستی؟ من که پسری ندارم. در همین موقع مادر نخودی که از راه دور دنبال او می آمد به دکان رسید و به شوهرش گفت: نخودی پسر ما است. این همان پسری است که آرزو می کردیم. آن وقت داستان نخودی را برای شوهرش تعریف کرد. پیرمرد به سر تا پای نخودی نگاه کرد و از او خوشش آمد. ظرف غذا را برداشت و شروع کرد به خوردن . اما هنوز چند قاشق نخورده بود که به فکر فرو رفت. <br />نخودی گفت: پدر چرا فکر می کنی؟ آیا مرا به پسری قبول نداری؟<br />پیرمرد جواب داد: من خیلی خوشحالم که پسری مثل تو دارم. ولی دلم می خواست پسری داشته باشم که بتواند حق مرا از حاکم بگیرد. زیرا آن وقتی که من در شهر زندگی می کردم برای دختر حاکم کفشی دوختم که پول آن را به من ندادند. حالا من پیر شده ام و نمی توانم به شهر بروم و حق خودم را از حاکم بگیرم. <br />نخودی گفت: این که غصه ای ندارد. من به شهر می روم و حق تو را می گیرم.<br />پینه دوز گفت: نه پسرم تو نمی توانی این کار را <br />بکنی . هیچ جا را بلد نیستی و هیچ کس را نمی شناسی . زور بازویی هم نداری. چه طور می توانی تک وتنها به شهر بروی و حق مرا بگیری؟ نخودی آن قدر اصرار کرد تا پینه دوز اجازه داد. نخودی به راه افتاد. هنوز از ده بیرون نرفته بود که به یک تنور آتش رسید.<br />آتش توی تنور داشت می رقصید.همین که نخودی را دید از رقصیدن دست  برداشت و گفت: نخودی سلام کجا می روی؟<br />نخودی جواب داد: سلام می روم به شهر تا حق پدرم را از حاکم بگیرم.<br />آتش گفت: مرا هم با خودت ببر. شاید بتوانم به تو کمک کنم.<br />نخودی جواب داد: از اینجا تا شهر خیلی دور است. تو چطور می توانی با من بیایی؟ آتش اصرار کرد.<br />نخودی گفت: خیلی خوب من تو را توی دلم جا می دهم.<br />آتش با تعجب گفت: توی دلت؟<br />نخودی خندید و گفت: بله درست است که من خیلی کوچکم ولی دلم بزرگ است. این را گفت و آتش را در دلش جا داد و به راه افتاد. مدتی راه رفت تا به رودخانه ای رسید. آب رودخانه آواز می خواند و می گذشت تا نخودی را دید ایستاد و فریاد کشید: نخودی سلام کجا می روی؟<br />نخودی جواب داد: سلام دوست عزیز می روم به شهر تا حق پدرم را از حاکم بگیرم.<br />آب رودخانه گفت: مرا هم با خودت ببرشاید به دردت بخورم.<br />نخودی جواب داد: آخر راه من و تو با هم یکی نیست. آب رودخانه اصرار کرد.<br />نخودی گفت: خیلی خوب تو را هم توی دلم جا می دهم.<br />آب رودخانه با تعجب پرسید: توی دلت؟<br />نخودی جواب داد بله درست است که من خودم کوچکم ولی دلم بزرگ است. این را گفت و آب رودخانه را هم در دل خود جا داد و به راه افتاد. رفت و رفت تا به نزدیک جنگلی رسید. شیری آهسته آهسته راه می رفت و می غرید. تا نخودی را دید گفت نخودی سلا کجا می روی؟ <br />نخودی جواب داد : سلام می روم به شهر تا حق پدرم را از حاکم بگیرم.<br />شیر گفت:من هم با تو می آیم. شاید بتوانم به تو کمک کنم.<br />نخودی جواب داد: آمدن تو به شهر کار درستی نیست. مردم از تو می ترسند. شیر اصرارکرد.<br />نخودی فکری کرد و گفت:خیلی خوب تو را هم توی دلم جا می دهم.<br />شیر تعجب کرد و گفت:توی دلت؟<br />نخودی جواب داد:بله درست است که من خودم کوچکم ولی دلم بزرگ است. این را گفت و شیر را در دلش جا داد و به راه افتاد.باز هم رفت تا به روباهی رسیدند.<br />روباه گفت :نخودی سلام !کجا می روی؟<br />نخودی جواب داد: سلام می روم به شهر تا حق پدرم را از حاکم بگیرم.<br />روباه گفت : من هم با تو می آیم. شاید بتوانم به تو کمک کنم.<br />نخودی گفت: خوب تو را هم توی دلم جا می دهم.<br />روباه گفت: توی دلت؟<br />نخودی جواب داد: بله توی دلم، درست است که من خودم کوچکم، ولی دلم بزرگ است. این را گفت و روباه را هم در دلش جا داد و راه افتاد.رفت و رفت تا عاقبت به شهر رسید.نخودی در شهر گشت و پرسان پرسان خانه ی حاکم را پیدا کرد و پیش حاکم رفت.<br />حاکم از نخودی پرسید: تو کی هستی و این جا چه می خواهی؟<br />نخودی جواب داد:من پسر پینه دوزی هستم که چند سال پیش برای دختر شما کفشی دوخت که پولش را ندادید. من آمده ام تا حق پدرم را از شما بگیرم.<br />حاکم از شنیدن این حرف اخم کرد و فریاد کشید: تو با این قدت می خواهی حق پدرت را از من بگیری؟<br />حاکم غلامانش را صدا کرد و دستور داد نخودی را در لانه ی مرغ ها بیندازند تا مرغ ها او را بخورند.غلامان حاکم نخودی را در لانه ی مرغ ها انداختند. مرغ ها همین که چشمشان به نخودی افتاد به او حمله کردند. در همین موقع روباه که صدای قدقد مرغ ها را شنیده بود از دل نخودی بیرون پرید و به جان مرغ ها افتاد .مرغ ها همین که روباه را دیدند هر یک از یک طرف فرار کردند .نخودی در لانه ی مرغ ها نشست و شروع کرد به آواز خواندن.<br />وقتی که نوکر حاکم آمد به مرغ ها دانه بدهد دید مرغ ها نیستند و نخودی آن جا نشسته است و با خیال راحت آواز می خواند. به حاکم خبر داد که مرغ ها نخودی را نخورده اند. خشم حاکم بیشتر شد. حاکم چندتا گرگ داشت که آنها را همیشه گرسنه نگاه می داشت. وقتی که کسی نافرمانی می کرد دستور می داد او را پیش آنها بیندازند. حاکم چون دید مرغها نخودی را نخورده اند، دستور داد تا او را پیش گرگ های گرسنه بیندازند.<br /> وقتی که غلامان نخودی را به طرف قفس گرگ ها بردند نخودی آواز می خواند و ترسی نداشت. غلامان در قفس گرگها را باز کردند. نخودی را توی قفس انداختند و رفتند. تا گرگها خواستند به نخودی حمله کنند شیر جست و از دل او بیرون آمد. در یک چشم به هم زدن همه ی گرگها را پاره کرد و باز به دل نخودی برگشت. وقتی که غلامان حاکم آمدند از تعجب فریاد کشیدند. چون دیدند تمام گرگها کشته شده اند و نخودی با خیال راحت نشسته است و آواز می خواند. غلامان دویدند و پیش حاکم رفتند و به او خبر دادند چه نشسته اید که نخودی همه ی گرگها را کشته است!<br />حاکم خیلی خشمگین شد. این بار دستور داد تا نخودی را در میان شعله های آتش بیندازند. غلامان از هر طرف چوب آوردند. آتش بزرگی روشن کردند و نخودی را به میان شعله ها انداختند. هنوز پای نخودی به آتش نرسیده بود که آب رودخانه از دل او بیرون آمد و در یک چشم به هم زدن آتش را خاموش کرد. غلامان که از تعجب دهانشان باز مانده بود جلو دویدند. دیدند نخودی روی یک تکه چوب نشسته است و با خیال راحت آواز می خواند. غلامان با این که از خشم حاکم می ترسیدند ، او را گرفتند و کشان کشان پیش حاکم بردند.<br /> همین که چشم حاکم به نخودی افتاد و از خاموش شدن آتش با خبر شد آن قدر خشمگین شد که دستور داد غلامان را شلاق بزنند.حاکم در بیرون شهر یخچال بزرگی داشت که در آن از زمستان برای تابستان یخ نگاه می داشتند. این یخچال آن قدر سرد بود که کسی نمی توانست در آن زنده بماند. <br />دستور داد چند غلام دیگر نخودی را ببرند و در یخچال زندانی کنند تا از سرما بمیرد. غلامان نخودی را بردند و در یخچال انداختند. ولی نخودی آن جا هم تنها نبود. دوستش آتش به کمک او آمد و او را گرم کرد. روز بعد غلامان با ترس و لرز بسیار پیش حاکم رفتند و به او خبر دادند که نخودی زنده است و با خیال راحت آواز می خواند. حاکم که دید نمی تواند نخودی را از بین ببرد دستور داد طلب پدرش را به او بدهند و او را از شهر بیرون کنند.<br /> نخوی که حق پدرش را گرفته بود خوشحال و خندان به طرف ده به راه افتاد. در راه وقتی به جایی که روباه را دیده بود رسید، روباه گفت: رفیق عزیزم اجازه بده که من به خانه ام برگردم. بسیار سفر خوبی بود.نخودی جواب داد: دوست عزیز،در این مدت که با من بودی از تو زرنگی و تیزهوشی یاد گرفتم.از کمکی که به من کردی تا حق پدرم  را از حاکم بگیرم،متشکرم.<br />نخودی و روباه  به هم خداحافظ گفتند و هریک به راه خود رفتند.کمی بعد،نخودی به جایی که شیر را دیده بود رسید.شیرگفت:دوست من، به من هم اجازه  بده به خانه ام برگردم.<br />نخودی گفت:از تو هم که به من کمک کردی تا حق پدرم را ازحاکم بگیرم متشکرم.در این مدت که با تو بودم ،از تو شجاعت و دلیری یاد گرفتم.شیر و نخودی به هم خداحافظ گفتند و هریک به راه خود رفتند.چیزی نگذشت که نخودی به رودخانه رسید.همین که رودخانه  را دید،فریاد کشید و به آب رودخانه گفت:خداحافظ رفیق عزیز! تو هم به خانه ات برگرد.از تو هم که به من کمک کردی تا حق پدرم  را بگیرم،متشکرم.در این مدت که با من بودی، به من یاد دادی که در زندگی پشتکار داشته باشم و همیشه پیش بروم.آب رودخانه  و نخودی به هم خداحافظ گفتند و هریک به  راه خود رفتند.<br />هرچه نخودی به ده نزدیکتر می شد، بیشترخوشحال می شد. به نخستین خانه ی ده که رسید، آتش گفت:دوست عزیز،من هم باید از تو جدا شوم.نخودی از آتش هم که به او کمک کرده بود،تشکر کرد و گفت:در این مدت که با تو بودم،از تو یاد گرفتم که در کارها دلگرم و امیدوار باشم.نخودی و آتش به هم خداحافظ گفتند.<br />آنوقت نخودی دوید تا به دکان پدرش رسید.پیرمرد پینه دوز که باور نمی کرد به این زودیها نخودی را ببیند،از خوشحالی و تعجب فریادی کشید و به  طرف پسرکوچک خود دوید و او را از زمین بلند کرد و بوسید.<br />نخودی سرگذشت خود را از اول تا آخر برای پدرش گفت و طلب پدرش را که از حاکم گرفته بود،به او داد.پیرمرد از این که پسری دارد که زرنگ و شجاع است و هیچ  وقت ناامید نمی شود،خوشحال شد و رفت و به همه ی اهل ده خبرداد که  پسرش حق او را از حاکم گرفته است.<br />مردم  برای نخودی جشن گرفتند و سالهای سال نخودی در کنار پدر و مادر مهربان خود به شادی و خوشی زندگانی کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>نمایشنامه</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3775</link><description><![CDATA[<p>يك نمايشنامه ي كوچولو  براي اجرا درمدرسه        <br />(اين مي تواند، يك نمايش بسيار ساده براي اجرا در مدارس ابتدايي باشد. مربي بهداشت براي تأثيرگذاري بيشترمي تواند ابتدا نمايشي ترتيب بدهد و بعد مطالبش را ارائه دهد. همچنين ، مربي بهداشت مدرسه مي تواند بچه ها را براي اجراي آن آموزش بدهد. نياز چنداني هم به دكوراسيون و لوازم ديگر نيست .) نام نمايش:صابون، دوست خوب آدمها بازيگران:1- صابون 2- گوينده(كودك مهربون) 3- چند كودك در كنار كودك مهربون(3 يا 4 نفر كافيست ، البته تعداد بچه ها بسته به انتخاب مربي مي باشد)4- ميكروب صحنه: دكور ساده و با رنگي ملايم به سليقه مربيان آراسته مي شود. يكي از بچه ها بايد لباسي بپوشد كه اورا شبيه يك صابون  نشان دهد تا نقش صابون را بازي كند.چند كودك ( 3 يا 4 نفر) با لباسهاي تميز و متحد الشكل روي صحنه ظاهر مي شوند. بهتر است لباس آنها سفيد و بسيار  تميز باشد. ميكروب ( لباس كثيف و تيره رنگ و چهره ي سياه دارد.) اجراي نمايش:ابتدا صابون روي صحنه ظاهر مي شود و به تماشاچيان تعظيم مي كند و با صداي بلند و رسا خطاب به بچه ها ، مي گويد: « سلام من برشما                 <br />اي بچه ها نوگلا  من صابونم من صابونم    <br />براي جنگ  با ميكروبا      <br />هميشه  توي ميدونم» كمي عقب مي ايستد.گوينده( كودك مهربون) مي آيد و با او دست ميدهد و ميخواند: <br />« من كودك مهربونم              <br />قدر تو را  خوب مي دونم وقتي دستام كثيف ميشن        <br />اونها را باتو مي شورم » بقيه بچه ها هم مي آيند و كنار آنها مي ايستند و با هم مي خوانند: اي صابون اي صابون                 <br />اي قهرمان ميدون تويي يه دوست باوفا                   <br />دوست تمام آدما با ميكروبا مي جنگي                 <br />راستي كه توزرنگي در همين هنگام، ميكروب از گوشه اي جلوي بچه ها مي پرد و داد مي زند: آهاي آهاي بچه ها               <br />داريد چي مي گيد شما ميكروب منم ببينيد              <br />خيلي خوبم، مي بينيد؟ صابون چيه مي سوزونه چشاتون         <br />ليز مي كنه انگشتا و دستاتون بچه ها و صابون به طرف ميكروب مي روند و كودك مهربون مي گويد: بچه ها باور نكنيد حرفهاشو           <br />صابون برو بشور تو دست و پاشو(به ميكروب اشاره مي كند.) بچه ها باهم مي خوانند: <br />اي صابون اي صابون                   <br />زودتر بيا به ميدون ميكروب نابكارو                    <br />بيرون بكن از ميدون صابون به سوي ميكروب مي رود و با او درگير مي شود و در همان حال مي خواند: <br />من صابونم زرنگم                     <br />با ميكروبا مي جنگم و در حال درگيري لباس كثيف ميكروب را از تنش درمي آورد و به زير پا مي اندازد. ميكروب به گريه مي افتد و فرار مي كند. بچه ها هورا مي كشند و براي صابون دست مي زنند.گوينده(كودك مهربون) خطاب به دوستانش مي گويد:   <br />ديديد الان چطور شد ؟                      <br />ميكروبه دربه در شد صابون كه رفت به جنگش                 <br />از ترس پريد رنگش بعد بچه ها همه باهم ميخوانند: <br />بچه ي خوب و تميز                           <br />پيش همه هست عزيز ما همگي تميزيم                                <br />پيش همه عزيزيم با آب و صابون مي شوريم               <br />دست و رو و لباسمون  اونوقت مارا دوست ميدارن            <br />بزرگترا ، بابامون و مامانمون سپس دست صابون را مي گيرند و جلوي صحنه مي روند ، به تماشاگران تعظيم مي كنند و نمايش به پايان ميرسد.بعد از اجراي اين نمايش، مربي بهداشت مدرسه براي بچه ها در مورد نظافت و بهداشت فردي صحبت مي كند و آنچه را كه بچه ها بايد در اين مورد بدانند ، به آنها آموزش مي دهد.<br /></p>]]></description></item><item><title>کتاب هفته  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3774</link><description><![CDATA[<p>کتاب هفته  <br />کاش خانه های  شکلاتی  وجود  داشتند ( ۱۰۱دعای شیرین )  به عنوان یک بزرگسال ، همه ی ما از اهمیت دعا در زندگی خود آگاه هستیم و به وجود خالقی که ما را می شناسد ، همه ما را می بیند ، صدایمان را می شنود و با شفقت و  عدالت با ما رفتار می کند ، ایمان داریم . اما آیا فرزندان ما هم از اهمیت دعا کردن و جایگاه آن در زندگی آگاه هستند ؟ مامی خواهیم این آگاهی مهم را با همه قسمت کنیم . چگونه می توانیم این کار را انجام دهیم ؟ این کتاب برای کمک به کودکان نوشته شده است تا دنیای دعا و نیایش را کشف کنند . ۱۰۱ دعای شیرین ، با استفاده از شخصیتی که می توان به راحتی با آن رابطه برقرار کرد ، اهمیت دعا ، نیایش و نماز را در زندگی روزمره نشان می دهد .    « خدایا ، اگر ممکن است خانه هایی از شکلات و شیرینی و آب نبات برای همه بچه هایی که خانه ندارند ، بساز ! آن وقت ، جایی برای زندگی کردن دارند و دیگر هیچ وقت گرسنه نمی مانند ، چون هر وقت که گرسنه شوند ، می توانند شکلات ، شیرینی و آب نبات بخورند . اما هر چیزی که می خورند ، جایش پر می شود . تو می توانی  خانه ها را طوری درست کنی که بچه ها ، هر قدر هم که از آنها بخورند ، تمام نشود .  آمین »  دوستان خوبم ، برای امانت گرفتن این کتاب به کتابخانه ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اهرم مراجعه نمایید.<br /></p>]]></description></item><item><title>شعر و ترانه ویژه کودکان </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3773</link><description><![CDATA[<p>شعر و ترانه ویژه کودکان <br /><br />حسنی بی دندون شده<br /><br />حسنی بی دندون شده<br />زار و پریشون شده<br />بی احتیاطی کرده<br />حالا پشیمون شده<br />با دندوناش شکسته<br />بادوم سخت و پسته<br />مک زده به آب نبات<br />هی جویده شکلات<br />قندون رو خالی کرده<br />وای که چه کاری کرده<br />دونه به دونه دندوناش<br />خراب شده یواش یواش<br />تا خونه همسایه ها<br />می آد صدای گریه هاش<br /><br /><br />بابام شده ستاره( تقدیم به پدران شهید)<br />نگاه کن به آنجا<br />بابام شده ستاره<br />از آسمان می کنه<br />به سوی من اشاره<br /> <br />کلاغ پر ، گنجشک پر<br />ستاره های شب پر<br />با ابر پاره پاره<br />بابام شده همسفر<br /> <br />نگاه کن به آنجا<br />بابام شده کبوتر<br />پر زده از این هوا<br />به یک هوای بهتر<br /> <br />کلاغ پر ، گنجشک پر<br />کبوتر از قفس پر<br />سایه به سر ندارم<br />رفته از اینجا پدر<br /> <br />نگاه کن به آنجا<br />به آن دور به آن دور<br />ببین که بابام شده<br />سوار قایق نور<br /> <br />کلاغ پر گنجشک پر<br />قایق نور و شب پر<br />از آسمان برایم<br />بوسه فرستاد پدر<br /> <br />نگاه کن به اینجا<br />این گل پرپر ماست<br />گریه نمی کنم من<br />بابام تو آسمونهاست<br /> <br />کلاغ پر گنجشک پر<br />غصه ها از دلم پر<br />بابام رفته از اینجا<br />به یک هوای بهتر<br /><br />دندون درد<br />یه روزی چند تا پسته<br />از مامانم گرفتم<br />پسته ها خندون بودن<br />یکی یکی شکستم<br />یه پسته خندون نبود<br /> سفت و دهن بسته بود<br />گذاشتمش توی دهنم<br />شکستمش با دندونم<br />آی دندونم وای دندونم<br />چه دردی داره دندونم<br />دندون ناز و خوشگلم<br />کارم غلط بود می دونم<br />حالا به  بچه ها می گم<br />آی بچه های نازنین<br />غنچه های روی زمین<br />با دندون ناز و سفید<br />چیزای سفتو نشکنید<br />دندونتون درد میگیره<br />می شکنه و زود می میره<br />اونوقت می شید بی دندون<br />از کارتون پشیمون<br /><br />مورچه<br />یه شب که من خوابیدم<br />خواب عجیبی دیدم<br />خواب می دیدم یه مورچم<br />یه مورچه ی سیاهم<br />کوچولو و ریزه میزه<br />یه خرده قدکوتاهم<br />خواب می دیدم بار می برم<br />دونه  به انبار می برم<br />همراه چندتا مورچه<br />رد شدم از یه کوچه<br />اون کوچه خیلی تنگ بود<br />میون راه، یه  سنگ بود<br />به دنبال مورچه ها <br />از سنگه رفتم بالا<br />رو سنگه می دویدم<br />جلوی پامو ندیدم<br />خوردم زمین و پرت شدم<br />از خواب ناز بیدار شدم<br />از روی تختم افتادم<br />میون اتاق ولو شدم<br />دیدم که مورچه  نیستم<br />میون کوچه نیستم<br />یه بچه ی باهوشم<br />شیطون و بازیگوشم<br /></p>]]></description></item><item><title>همراه باقاریان قرآن </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3772</link><description><![CDATA[<p>همراه باقاریان قرآن <br /> زندگي استاد «شهريار پرهيزگار» <br />استاد شهریار پرهیزكار، در 25 مرداد ماه سال 1343 هـ.ش در شهر تهران دیده به جهان گشود. اشتیاق خود او به آموختن قرآن و نیز جوّ مذهبى خانواده، یكى از عوامل اصلى در گرایش قرآنى او شد. خود او مى گوید: میل و اشتیاق درونى به شنیدن نغمات روحانى، اعم از دعا و قرآن كه بویژه توسط مادرم در برخى مواقع به شكلى محزون تلاوت مى شد مرا ترغیب مى كرد. یكى از تفریحات كودكى من این بود كه گوشه اى مى نشستم و مسابقه اى قرانى براى خودم ترتیب مى دادم و خود را قارى تجسم مى نمودم و احساس مى كردم كه از من دعوت شده براى اجراى برنامه و در شروع مسابقه باید من بخوانم بعد هم با یك لحن و وضعیت خاصى شروع مى كردم به خواندن و خانواده این را دیدند بیشتر توجه شان جلب شد و مرا به جلسات قرآن راهنمایى كردند، استاد شهریار پرهیزكار، در سال 1352 كه 9 سال بیشتر نداشت، با شنیدن پخش چند تلاوت زیبا از مسابقات جهانى در مالزى كه از طریق تلویزیون پخش مى شد، مجذوب تلاوت قرآن شد و بخصوص تلاوت استاد محمد تقى مرّوت كه رتبه نخست آن سال را در مسابقات مالزى را كسب كردند، بر او اثرى ویژه گذاشت و زندگى آینده اش در مسیر قرآن رقم زد.<br />آقاى شهریار پرهیزكار، روخوانى و روانخوانى و مباحث اجمالى در زمینه تجوید مقدماتى را در محضر استاد ادیب و تجوید و صوت و لحن قرآن كریم را همزمان در جلسات استاد مروت آغاز كرد. و سپس با راهنمایى استاد و مروت به جلسات درس استاد مولائى حضور یافت و بدین ترتیب، حفظ قرآن را نیز آغاز نمود. استاد پرهیزكار، اولین بار بصورت رسمى در مسابقات قرآنى كه در سال 1356 در مسجد لاله زار و در مقابله با رژیم طاغوت برگزار شد به تلاوت پرداخت در این مراسم كه بسیار با شكوه برگزار شد آیاتى از سوره مباركه یوسف را به زیبائى تلاوت كردند.آقاى پرهیزكار پس از دریافت دیپلم در سال 1360، در دانشگاه شهید بهشتى تهران و در رشته كامپیوتر و نرم افزار تحصیل خود را آغاز كرد و مدرك كارشناسى را دریافت نمود. آقاى پرهیزكار در سال 1369 ازدواج كرد كه ثمره این ازدواج دو فرزند بنامهاى فاطمه و مهدیه است.استاد پرهیزكار قرآن كریم را در طول سه سال در جلسات حفظ استاد مولائى از حفظ نمود او همچنین در بسیارى از مسابقات داخلى در كشور شركت كرده و رتبه هاى ممتاز كسب نموده است.در سال 1362 در مسابقات بین المللى جمهورى سلامى ایران در حفظ 15 جزء رتبه نخست را كسب كرد همچنین در سال 1364 در حفظ 20 جزء رتبه دوم را در كشور عربستان بدست آورد در سال 66 هم استاد پرهیزكار در رشته حفظ كل قرآن در مسابقات بین المللى ایران شركت كرد و رتبه نخست را در این مسابقات از آن خود ساخت. او علاوه بر آن، در سال 71 نیز به رتبه نخست مسابقات كشور عربستان در رشته حفظ كل دست یافت. وى شیرین ترین خاطرات فراموش نشدنى خود را دستبوسى حضرت حضرت امام خمینى (ره) و تفقد و صمیمیت ایشان را با خود دانسته و خاطره دیگر را ورودشان به داخل كعبه پس از انجام مسابقات عربستان، در سال 66 مى داند.دوره كامل تلاوت ترتیلى با صداى استاد پرهیزكار كه از سالها پیش و به بركت نظام مقدس جمهورى اسلامى ایران ضبط شده است همه ساله از شبكه هاى مختلف رادیو و تلویزیون جمهورى اسلامى ایران پخش مى شود. كه بسیار مورد توجه دوستداران و علاقه مندان به قرآن قرار گرفته است. نوار كاست با تكرار تلاوت ترتیل با صداى استاد پرهیزكار براى علاقه مندان به حفظ قرآن كریم تدوین شده است و در دسترس علاقه مندان است. آقاى پرهیزكار مانند بسیارى دیگر از اساتید و صاحبظران امر تلاوت معتقدند كه قارى قرآن شایسته است در ابتداى كار از یك قارى مصرى برجسته تقلید كند و در این مرحله باید از هرگونه ابداع و ابتكار سبك نوین پرهیز كند او معتقد است پس از سپرى كردن این دوره مى توان سبكى نو، ابداع كرد به همین دلیل خود او نیز در ابتدا از مرحوم استاد عبدالباسط سپس مرحوم منشاوى و پس از آن از مصطفى اسماعیل تقلید نموده است. آقاى پرهیزكار به قاریان جوانى كه در ابتداى راه هستند سفارش مى كند كه در شنیدن تلاوتها براى یادگیرى توجه و دقت بالایى را مبذول دارند؛ یعنى بصورت تفننى به تلاوت گوش ندهند بلكه به تمام ظرایف و ریزه كارى هاى تلاوت قارى مورد تحقیق گوش بسپارند. استاد پرهیزكار تا كنون در جلسات مختلفى در سطح تهران و یا در دبیرستانهاى مختلف در زمینه اى قرآنى تدریس كرده اند ایشان هم چنین در دانشكده الهیات و معارف اسلامى دانشگاه تهران دو واحد درس آوا شناسى را تدریس نموده است. آقاى پرهیزكار در زمینه فعالیت هاى قرآنى خود در دوره هاى تربیت مربى قرآن، در سپاه پاسداران و تصمیم گیرى جلسات برخى از نهادهاى كشور حضورى فعال داشته است. او در طول 8 سال دفاع مقدس كه دل و جان نیروهاى رزمنده لبریز از معنویت بود، در ایامى كه مجاهدان این مرز و بوم با عشق به قرآن و اهل بیت (ع) لحظات را سپرى مى كردند حضور قاریان برجسته كشور در جمع آنان تأثیرى بسزا داشت، از این رو استاد پرهیزكار نیز مانند بسیارى از برادران قارى در جمع رزمندگان اسلام در جبهه هاى مختلف حاضر مى شد و با تلاوت آیات وحى دل و جان آنها را از عشق حق حیاتى دوباره مى بخشید.آقاى پرهیزكار معتقد است كه حضور قرآن در جامعه موجب طراوت بخشیدن به زندگى مردم و ایجاد امید به رحمت پروردگار و در نتیجه ایجاد آرامش و ممانعت از انحرافات فكرى و اعتقادى در جامعه است. او در كنار انس با قرآن به مطاله نیز اهتمام مى ورزد و علاوه بر مطالعه تفسیرهاى قرآن به ترجمه كتاب در زمینه كامپیوتر پرداخته است. او كتابى نیز در زمینه حفظ قرآن به رشته تحریر در آورده است كه در این كتاب به نكات خاصى در زمینه حفظ قرآن كریم اشاره شده است. او علاوه بر اوقاتى كه در كنار سایر فعالیتها به خانواده اختصاص داد، به بسیارى از كشورها براى تبلیغ قرآن نیز سفر نموده است. از جمله این كشورها مى توان عربستان، لیبى، سوریه، مالزى، تانزانیا، و اطریش را نام برد كه در تمامى این كشورها تلاوتهایش مورد استقبال مسلمانان قرار گرفته است. آقاى پرهیزكار از اساتید؛ رفعت، شعشاعى، مصطفى اسماعیل و شعیشع به عنوان قاریان برتر پیشكسوت در كشور مصر یاد مى كند. او همچنین در میان اساتید حاضر در كشور مصر از اساتید: شحات محمد انور، اللّیثى و نعینع به عنوان قاریان برتر كشور مصر نام مى برد. آقاى شهریار پرهیزكار كه تا كنون بارها و بارها در مسابقات بین المللى در كشورمان و نیز در مسابقات بین المللى كشور مالزى به قرائت پرداخته است معتقد است كه: فعالیتهاى قرآنى در كشور باید از حالت ضعیف، پراكنده و غیر تشكیلاتى خاج شود و مورد توجه مسئولان قرار گیرد او همچنین به همدلى واقعى در میان عناصر قرآنى كشور به عنوان یكى از عوامل مهم براى گسترش فعالیتهاى قرآنى كشور نام مى برد او به دلسوزان مسائل قرآنى در كشور سفارش مى كند تا در موضعگیرى هاى خود همواره تمایلات معنوى را مدّ نظر بگیرند و از هرگونه نفسانى عمل كردن در این زمینه بپرهیزید او هم چنین از برگزارى مسابقات قرآن كریم در سطح داخلى به عنوان یكى از اقدامات مؤثر در زمینه نشر فرهنگ قرآنى یاد مى كند و معتقد است كه باید تشكیلات مستقل و منظمى در سازمان اوقاف باشد تا امر مسابقات قرآن سازماندهى شود.وى در توصیه هاى خود به جوانان معتقد است كه فعالیت در امر قرآنى به یك اشتیاق و علاقه خاصى نیازمند است و صرف دوست داشتن را كافى نمى داند؛ باید عشق و علاقه در خود ایجاد كرد تا بتوان با این موتور محركه كه از درون ما را سوق مى دهد به سمت انس هر چه بیشتر با قرآن در این عرصه موفق باشیم.<br /></p>]]></description></item><item><title>حضرت مهدى (ع) را به خورشید پشت ابر تشبیه کرده اند</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3771</link><description><![CDATA[<p>به بهانه فرارسیدن نیمه شعبان <br />حضرت مهدى (ع) را به خورشید پشت ابر تشبیه کرده اند<br />ولادت حضرت مهدی علیه السلام<br />حکیمه خاتون مى گوید:هرگاه خدمت امام عسکرى (ع)مى رسیدم، براى او دعا مى کردم که خداوند فرزندى به او عطاکند تا آنکه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال255. هـ ق نزد امام عسکرى (ع)رفتم و طبق روال گذشته دعا کردم که خدا به تو فرزندى عطا کند. وقتى شب فرا رسید، به کنیزم گفتم جامه ام را بیاور تا به منزل بازگردیم، امام عسکرى (ع)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان، زیرا در این شب فرزند مبارکى متولد مى شود که زمین مرده را حیات بخشیده زنده مى کند. عرض کردم: این فرزند با برکت ازکدام کدبانو متولد خواهد شد  فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود. حکیمه مى گوید: من به نزدیک نرجس رفتم وبه دقت به او نگریستم، ولى هیچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نکردم. نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم. امام لبخندى زدند و فرمودند: عمه جان هنگام سپیده دمِ صبح اثر باردارى او ظاهر مى شود، زیرا نرجس مانند مادر موسى است که نشانى از فرزند داشتن در او دیده نمى شد و تا هنگام تولد موسى هیچ کسى از ولادتش خبر نداشت. فرعون ستمگرکه مى دانست اگر حضرت موسى متولد شود، با او مبارزه مى کند و تخت و تاجش را نابود مى سازد، با تمام نیرو مى کوشید تا از ولادت موسى (ع)جلوگیرى کند، لذا دستور داد تا زنان را از مردان جدا کنند اما وقتى خدا بخواهد موسى به دنیا بیاید، تلاش صدها فرعون هم بى نتیجه خواهد بود. قبل از تولد حضرت موسى (ع)کسى باور نمى کردکه مادرش باردار است، نرجس نیز همچون مادر موسى تا آخرین لحظات ولادت امام زمان (ع)نشانى از باردارى در خود نداشت، زیرا آینده نرجس بسیار حساس و پر اهمیت بود. جاسوس ها همه جا راکنترل مى کردند وکار آگاهان حکومت هر حرکت مشکوکى را زیر نظر داشته و به شدت مراقب بودندکه اگر فرزندى از امام یازدهم متولد شود، نا بود مى کنند. حکیمه مى گوید: شب از نیمه گذشته بود،هنوز نشانه اى از فرزند داشتن در نرجس دیده نمى شد. من زودتر از شب هاى قبل به نماز شب مشغول شدم. نرجس خاتون نیز از خواب پریده و از اطاق بیرون رفت، وضوگرفت و مشغول نماز شب شد. او آخرین رکعت نمازش را مى خواندکه من از اطاق بیرون رفتم و به آسمان نگاه کردم، دیدم که طلوع فجر است، اما هنوز اثرى از فرزند نیست. همین که در دلم نسبت به وعده امام عسکرى (ع)تردید پیدا شد، ناگهان امام صدا زد: عمه جان شک نداشته باش. آن چه گفته ام آشکار مى شود و به خواست خدا خواهى دید.  در حالى که من از این تردید شرمنده بودم به طرف اطاق برگشتم.دیدم نرجس خاتون نمازش را تمام کرده و با حالتى غیر عادى و شتابزده بیرون مى آید. به اوگفتم پدر و مادرم به فدایت آیا چیزى احساس مى کنى؟ گفت: بله. عمه جان چیزى را شدیدا در خود یافتم. گفتم به خواست خدا جاى نگرانى نیست، سپس او را به درون اطاق بردم. هنگام طلوع فجر صادق، درد زایمان نرجس شروع شد. <br />از درون خانه، امام عسکرى صدا زد: عمه جان سوره قدر را بر او بخوان حکیمه مى گوید مشغول خواندن سوره قدر شدم، در این هنگام طفل داخل رحم نرجس نیز همانگونه که من مى خواندم، مى خواند. <br />در حال تعجب بودم که امام با صداى بلند فرمود: عمه از امر خدا تعجب مکن که خداوند زبان ما را درکودکى به حکمت بازکرده و در بزرگى حجت خود در زمین قرار مى دهد هنوزکلام امام تمام نشده بود که نرجس خاتون از نظرم ناپدید شده وگویا بین من و او پرد ه اى کشیده شد که دیگر او را ندیدم. وحشت زده و نگران، فریادکنان به طرف اطاق امام عسکرى (ع) دویدم .در این لحظه امام فرمود: عمه برگرد، که او را در جاى خود خواهى دید. با تعجب برگشتم. وقتى وارد اطاق شدم، دیدم نورى از نرجس مى درخشدکه چشم ها را خیره مى کند، سپس دیدم نوزاد، طیب و طاهر، ناف بریده و ختنه کرده در حالى که در بازوى راستش نوشته است: جاءَ الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهقا،مواضع سجده را به زمین گذاشته، انگشتان سبابه را به طرف آسمان بالاگرفته و مى گوید:اَشهَدُ أن لا اِلهَ الا الله وحده لا شریک له وان جدی رسول الله (ص)(4 )شهادت مى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست .و بى همتا است و شریکى ندارد، جدم محمد(ص) فرستاده خدا و پدرم على امیرمؤمنان است. سپس نام یکایک ائمه را برشمرد تا به نام مبارک خود رسید، آنگاه به درگاه الهى عرضه داشت:اللهم انجز لى وعدى واتمِم لى امرى و ثبت و طاتی واملا الارض بی عدلا وقسطا پرورگارا آن چه را به من وعده دادى برآورده ساز وکارم را به اتمام رسان.<br /> مخالفانم را نابود و مغلوب کرده، مرا بر دشمنانم پیروز فرما و زمین را به وسیله من سرشار از انصاف و عدالت گردان همچنان فرق تماشاى مناجات دلنشین وکلمات معجزه آساى این نوزاد بودم که ناگهان صداى امام عسکرى بلند شدکه عمه جان، آن فرزند را در آغوش بگیر و به نزد من آر. من جلو رفتم، آن نوزاد را بغل کرده به طرف امام عسکرى بردم. وقتى بچه در مقابل پدر قرارگرفت، هنوز روى دست من بود که بر پدرش سلام کرد .آنگاه حضرت فرزندش را از من گرفت و زبانش را در دهان آن طفل نهاد وکودک از زبان علم و عصمتِ آن حضرت دانش و معرفت و اسرار امامت نوشید.  بعد به من  فرمود: این کودک را بگیر و به مادرش بسپار تا او را شیر دهد. وقتى نرجس به او شیر داد، بار دیگر فرزندم را نزد من بیاور. من نوزاد را به مادرش برگرداندم و پس از نوشیدن شیر دو مرتبه نزد حضرت آوردم. حضرت این بار نیز زبان به کام فرزندش فرو برد، سپس فرمود: اى فرزندا بخوان طفل شروع به خواندن کرد، از صحف آدم و زبور داود تا تورات و انجیل را به زبان عبرانى و سریانىِ خواند، سپس این آیه را تلاوت کرد: ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الوارثین (سوره قصص آیه 5) آنگاه بر پیامبر اکرم (ص)وامیرالمؤمنین (ع) و همه ائمه تا پدرش درود فرستاد. ازیک سو مى دانیم که در دوران غیبت، هیچ یک از احکام اسلام تعطیل نشده و باید تا آمدن امام عصر (ع) به همه آن چه اسلام از ما خواسته است، عمل کنیم و از سوى دیگر مى دانیم که امکان دسترسى به امام معصوم (ع) و فراگرفتن مستقیم احکام دین از ایشان براى ما وجود ندارد. در این شرایط آیا دست روى دست بگذاریم و به هیچ یک از احکام اسلام عمل نکنیم، یا به هر آن چه خود احتمال مى دهیم درست باشد، عمل کنیم قطعاً هیچ یک از این دو راه ما را به مقصود نمى رساند. اما آیا امامان معصوم (ع) فکرى براى شیعیان خود در زمان غیبت کرده اند؟ در پاسخ باید گفت: ائمه (ع)، تکلیف ما را در زمان غیبت و عدم دسترسى به امام معصوم مشخص کرده و به ما امر فرموده اند که به فقهاى جامع الشرایط مراجعه کنیم. چنان که امام عصر(ع) در یکى از توقیعات خود در پاسخ اسحاق بن یعقوب مى فرماید... و اما در رویدادهایى که پیش مى آید، به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آن ها حجت بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان.  چنان که مى دانید در طول 69، سال غیبت صغرى، از سال 260 تا 329 هـ.ق چهار تن از بزرگان شیعه به عنوان نائب خاص، واسطه بین امام مهدى (ع) و امت بودند. آن ها پرسش هاى علما و بزرگان شیعه و حتى برخى از مردم معمولى را با آن حضرت مطرح مى کردند و ایشان نیز پاسخ آن ها را مى دادند. امَا با پایان یافتن دوران غیبت صغرى و آغاز غیبت کبرى، دیگرکسى به عنوان نائب خاص معرفى نشده و مردم موظف شدند براى یافتن پاسخ پرسش هاى دینى خود به راویان احادیث اهل بیت (ع) که همان فقهاى جامع الشرایط بودند، مراجعه کنند. از آن زمان به بعد، فقها به عنوان نواب عام امام عصر(ع) مطرح شدند و رسالت هدایت شیعه را در عصر غیبت بر عهده گرفتند.<br /> بنابراین بر همه منتظران امام عصر (ع)لازم است که بنا به فرموده امامان خود، با پیروى از فقها و مجتهدان واجد الشرایط، اعمال دینى خود را انجام دهند .در زمینه امور اجتماعى و سیاسى نیز وظیفه مردم، اطاعت از فقیهى است که از سوى بزرگان شیعه به عنوان ولى فقیه انتخاب شده است.<br />بشارت به موعود در کتاب تورات<br />درکتاب تورات که ازکتب آسمانى به شمار مى ر ود و هم اکنون در دست اهل کتاب و مورد قبول آن ها است، بشارات زیادى از آمدن مهدى موعود و ظهور مصلحى جهانى در آخرالزمان آمده است.  در زبور حضرت داود(ع) که تحت عنوان مزامیر در لابلاى کتب عهد عتیق آمده، نویدهایى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) به بیان هاى گوناگون داده شده است و در 35 بخش از مزامیر 150 گانه، اشاره اى به ظهور مبارک آن حضرت ونویدى از پیروزى صالحان بر شریران وتشکیل حکومت واحد جهانى وتبدیل ادیان ومذاهب مختلف به یک دین محکم و <br />آیین جاوید، موجود است  و جالب این که مطالبى که قرآن کریم درباره ظهور حضرت مهدى (ع) اززبور نقل کرده است، عیناً در زبور فعلى موجود و از دستبرد تحریف وتفسیر مصون مانده است. قرآن کریم چنین مى فرماید: ولقد کتبنا فی الزبور من بعده الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون  ما علاوه بر ذکر (تورات) در زبور نوشتیم که درآینده بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد. مقصود از ذکر در آیه شریفه، تورات موسى (ع) است که زبور داود(ع) پیرو شریعت تورات بوده است . در زبور آمده است:... زیراکه شریران منقطع مى شوند. <br />اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد اسم او ابداً بماند، اسمش مثل آفتاب باقى بماند، در او مردمان برکت خواهند یافت وتمامى قبایل او را خجسته خواهندگفت، بلکه اسم ذوالجلال او ابداً مبارک باد وتمامى زمین از جلالش پر شود، دعاى داوود پسر یسئ تمام شد.  درکتاب اشعیاى نبى که یکى از ییامبران پیرو تورات است، بشارات فراوانى درباره ظهور حضرت آمده است: ونهالى ازتنه یسی  بیرون آمده، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شگفت وروح خداوند بر او قرار خواهد گرفت... مسکینان رابه عدالت داورى خواهد کرد وبه جهت مظلومان زمین، به راستى حکم خواهد نمود. کمربند کمرش عدالت خواهد بود وکمربند میانش امانت منظور از نهالى که از تنه یسی خواهد رویید" ممکن است یکى از چهار نفر: حضرات داود، سلیمان، عیسى و مهدى (ع)و باشند؟ ولى دقت و بررسى کامل آیات مذکور نشان مى دهدکه منظور از این نهال، هیچ یک از آن پیامبران نیستند، بلکه همه آن بشارت ها ویژه قائم آل محمد(ع) است، زیرا حضرت داود وسلیمان د فرزندان پسرى یسی ، وحضرت عیسى (ع) نواده دخترى وى، و مهدى (ع) نیز از جانب مادرش، جناب نرجس خاتون- که دختر یشوعا، پسر قیصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواریون حضرت عیسى (ع) بوده، ونسب شریفش به (ع)شمعون صفا، وصی حضرت عیسى (ع) می رسد نواده دخترى یسی مى باشد. درکتاب یوئیل نبى که از پیامبران پیرو تورات است، چنین آمده است: آن گاه جمیع امت ها را جمع کرده، به وادى یهوشافاظ فرود خواهم آورد و در آن جا با ایشان درباره قوم خود ومیراث خویش، اسرائیل را محاکمه خواهم نمود. زیرا که ایشان را در میان امت ها پراکنده ساخته وزمین مرا تقسیم نموده اند وبر قوم من قرعه انداخته وپسرى در عوض فاحشه داده و دخترى به شراب فروخته اند تا بنوشند درکتاب عاموس نبی وهوشع نبى نیز از نزول حضرت عیسى (ع) وداورى آن حضرت سخن به میان آمدهاست . درکتاب "زکریاى نبى " بشارت ظهور مهدى (ع) چنین آمده است: اینک روز خداوند مى آید وغنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد . وجمیع امت ها را به ضد اورشلیم براى جنگ فراهم خواهد کرد وشهر را خواهند گرفت وخانه ها را تاراج خواهند نمود . وخداوند بیرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد کرد چنان که در روز جنگ مقاتله نمود... و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود... ویهوه خدا بر تمامى زمین پادشاه خواهد بود..  لازم به یاد آورى است که درکتب عهدین تورات وانجیل کلمه "خداوند بیشتر در مورد حضرت عیسى (ع) به کار مى رود. <br />درکتاب "حزقیال نبى نیز در مورد حضرت مهدى (ع) و سرنوشت اسرائیل و جهانى شدن آیین توحید خبرهایى آمده است:.. و اما تو اى پسر انسان خداوند یهوه چنین مى فرماید: که به هر جنس مرغان وبه همه حیوانات صحرا بگو: جمع شوید وبیایید ونزد قربانى من که آن را براى شما ذبح مى نمایم فراهم آیید . قربانى عظیمى که بر کوه هاى اسرائیل، اگوشت بخورید و خون بنوشید. و خداوند یهو ه مى گوید: که بر سفره من از اسبان وسواران وجباران وهمه مردان جنگى سیر خواهید شد. ومن جلال خود را در میان أمت ها قرار خواهم داد و جمیع امت ها داورى مراکه آن را اجرا خواهم داشت ودست مراکه بر ایشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود..... باید توجه داشت که منظور از "پسر انسان مانند کلمه مسیح ، حضرت عیسى (ع) نیست؟ بلکه مراد از آن، حضرت مهدى (ع) است، زیرا در انجیل بیش از هشتاد بارکلمه پسر انسان آمده است که تنها در سى مورد آن حضرت مسیح (ع) اراده شده است. درکتاب حَجئ نبى نیز بشارت ظهور آمده است: یهوه صبایوت چنین مى گوید: یک دفعه دیگر آسمان ها وزمین ودریا وخشکى را متزلزل خواهم ساخت وتمامى امت ها را متزلزل خواهم ساخت و فضیلت جمیع امت ها خواهد آمد . این خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت.. که در آن به تشکیل حکومت واحد جهانى اشاره شده است. درکتاب "صفنیاى نبى همچنین آمده است:... خداوند مى گوید: براى من منتظر باشید، تا روزى که به جهت غارت برخیزم، زیراکه قصد من این است که أمت ها را جمع نمایم و ممالک را فراهم آورم تا غضب خود وتمامى حدت خشم خویش را بر ایشان بریزم، زیراکه تمامى جهان به آتش غیرت من سوخته خواهد شد... نیز درکتاب دانیال نبى آمده که: امیر عظیمى که براى پسران قوم تو ایستاده قائم است، خواهد برخاست.. بسیارى از آنانى که در خاک زمین خوابیده اند بیدار خواهند شد...<br />بشارت به موعود در زرتشت<br />در منابع زرتشتیان تصریحات بسیارى به ظهور حضرت مهدى (ع) شده است که قسمتى از آن ها را در این جا مى آوریم: درکتاب زند که ازکتب مقدسه زرتشتیان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گوید:لشکر اهریمنان با ایزدان، دایم در روى خاکدان محاربه وکشمکش دارند وغالباً پیروزى با اهریمنان باشد، امَا نه به طورى که بتوانند ایزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد که خداى آسمان است به ایزدان که فرزندان اویند یارى مى رسد و محاربه ایشان نه هزار سال طول مى کشد. آنگاه پیروزى بزرگ از طرف ایزدان مى شود و اهریمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپیروزى ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلى خود رسیده، بنى آدم بر تخت نیکبختى خواهند نشست <br /> در بخش گات ها که یکى از بخش هاى چهارگانه اوستا ست، نویدهایى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) وسیطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى که سزاى این گناهکاران فرا رسد، پس آنگاه اى مزدا کشورت را بهمن در پایان برپا کند، از براى کسانى که دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاریم از آنانى باشیم که زندگى تازه کنند. کى اى مزدا بامداد روز فراز آید، جهان دین راستین فرا گیرد، با آموزش هاى فزایش بخش پر خرد رهانندگان، کیانند آنانى که بهمن به یارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزیدم اى اهورا بهمن را نماینده توانایى و منش نیک وراستى وپارسایى دادار اهور مزدا، تفسیر کرده اند جاماسب درکتاب معروف خود جاماسب نامه مى گوید: پیغمبر عرب، آخر پیغمبران باشد که در میان کوه هاى مکه پیدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چیز خورد، وبه روش بندگان نشیند، واو را سایه نباشد وازپشت سر، مثل پیش رو ببیند. دین او اشرف ادیان باشد وکتاب او باطل گرداند همه کتاب ها را . واز فرزندان دختر آن پیغمبرکه خورشید جهان وشاه زنان نام دارد، کسى پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان، که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیاکه مکه باشد ودولت اوتا به قیامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنیا تمام شود... همه جهان را یک دین کند ودین گبرى وزرتشتى نماند، وپیغمبران خدا وحکیمان وپرى زادان ودیوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفیدرویان در خدمت او باشند...  در زند و هومن یسن از ظهور شخصیت فوق العاده اى بنام سوشیانس نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنین مى گوید. <br />نشانه هاى شگفت انگیزى در آسمان پدید آیدکه به ظهور منجى جهان دلالت مى کند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنیا پیام مى فرستند. سوشیانس دین را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و همگفتار و همکردارگرداند. لازم به یاد آورى است که اعتقاد یه ظهور سوسیانس در میان ملت ایران باستان به اندازه اى رایج بوده است که حتى در موقع شکست هاى جنگى وفراز ونشیب هاى زندگى با یادآورى ظهور چنین نجات دهنده مقتدرى، خود را از یأس ونا امیدى نجات مى دادند. <br />خورشید پشت ابرحضرت مهدى (ع) را به خورشید پشت ابر تشبیه کرده اند واین مسأله برمى گردد به حدیثى از خود حضرت که مى فرمایند: چگونگى استفاده از من در غیبت، مانند استفاده خورشید است هنگامى که ابرها آن را مى پوشانند. صاحبان ذوق در وجوه تشابه حضرت با خورشید پشت ابر، چنین گفته اند:   همچنان که مردم انتظار بیرون آمدن خورشید از پشت ابرهاى تیره را مى کشند تا بیشتر ازآن بهره مند گردند، در زمان غیبت نیز شیعیان و محبان حضرت همواره انتظار وجود مبارکش را دارند و هرگز نا امید نمى شوند -هرکس با این همه آثار ومعجزات و آیات وروایات " باز هم منکر وجود مبارکش شود، مانند کسى است که منکر وجود خورشید گردد، هنگامى که در پشت ابرها از دیدگان، به ظاهر پنهان است، گرچه آثار وجودش به جهانیان مى رسد 3-هر چند خورشید در پس ابر براى مدَتى پنهان مى گردد، اما نور روشنى بخش خود را از جهانیان دریغ نمى کند و باز هم از پس ابر زمین و آسمان را روشن مى کند، امام(ع) نیز هر چندکه در پسِ پرده غیبت قرار دارد، اما نور ولایت آن حضرت بر همه عالمیان پرتوافکن است، چه این که اگر نور آن امام نباشد، بنابر روایات معصومین (ع) زمین و اهل آن از بین مى روند و اوست که امان اهل زمین است. البته حضرت در توقیع خود به اسحاق بن یعقوب مى نویسد:  ... و اما چگونگى انتفاعى که مردم در غیبت از من مى برند، همچون انتفاع از خورشید است هنگامى که در پشت ابرها پنهان شود<br />اباصالح! بیا درمانده ام من! علامه مجلسی (ع) می فرماید: مرد شریف و صالحی را می شناسم به نام امیر اسحاق استرآبادی او چهل بار با پای پیاده به حجّ مشرف شده است، و در میان مردم مشهور است که طی الارض دارد. او یک سال به اصفهان آمد، من حضوراً با او ملاقات کردم تا حقیقت موضوع را از او جویا شوم. او گفت: یک سال با کاروانی به طرف مکه به راه افتادم. حدود هفت یا نه منزل بیش تر به مکه نمانده بود که برای انجام کاری تعلل کرده ، از قافله عقب افتادم. وقتی به خود آمدم، دیدم کاروان حرکت کرده و هیچ اثری از آن دیده نمی شد، راه را گم کردم، حیران و سرگردان وامانده بودم، از طرفی تشنگی آن چنان بر من غالب شد که از زندگی ناامید شده آماده مرگ بودم. [ ناگهان به یاد منجی بشریت امام زمان (ع) افتادم و] فریاد زدم: یا ابا صالح! یا ابا صالح! راه را به من نشان بده! خدا تو را رحمت کند! درهمین حال، از دور شبحی به نظرم رسید، به او خیره شدم و با کمال ناباوری دیدم که آن مسیر طولانی را در یک چشم به هم زدن پیمود و در کنارم ایستاد، جوانی بود گندم گون و زیبا با لباسی پاکیزه بر شتری سوار بود و مشک آبی با خود داشت. سلام کردم. او نیز پاسخ مرا به نیکی ادا نمود. فرمود: تشنه ای؟ گفتم: آری. اگر امکان دارد، کمی آب از آن مشک مرحمت بفرمایید! او مشک آب را به من داد و من آب نوشیدم. آنگاه فرمود: می خواهی به قافله برسی؟ گفتم: آری. او نیز مرا بر ترک شتر خویش سوار نمود و به طرف مکه به راه افتاد. من عادت داشتم که هر روز دعای" حرز یمانی" را قرائت کنم. مشغول قرائت دعا شدم. در حین دعا گاهی به طرف من بر می گشت و می فرمود: این طور بخوان! چیزی نگذشت که به من فرمود: این جا را می شناسی؟ نگاه کردم، دیدم در حومه شهر مکه هستم، گفتم: آری می شناسم. فرمود : پس پیاده شو! من پیاده شدم برگشتم او را ببینم ناگاه از نظرم ناپدید شد، متوجه شدم که او قائم آل محمد(ص) است. از گذشته خود پشیمان شدم، و از اینکه او را نشناختم و از او جدا شده بودم، بسیار متاسف و ناراحت بودم. پس از هفت روز، کاروان ما به مکه رسید، وقتی مرا دیدند، تعجب نمودند. زیرا یقین کرده بودند که من جان سالم به در نخواهم برد. به همین خاطر بین مردم مشهور شد که من طی الارض دارم.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3770</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1002126.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>گفتگوی بیرمی با غلامرضا برقی نژاد رییس شورای اسلامی شهر اهرم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3769</link><description><![CDATA[<p>غلامرضا برقی نژاد رییس شورای اسلامی شهر اهرم:<br />آنهایی که همیشه خود را قیم این مردم می دانند <br />در حالی که مردم دست رد بر سینه آنها زده اند نمی گذارند وحدت ایجاد شود <br />بیرمی: جناب آقای برقی نژاد نظرتان راجع به اعتبارات بخش عمرانی شهر اهرم چیست؟ <br />به نام خداوند بزرگ، با سلام و صلوات بر شهیدان از صدر تا کنون. بسیار نگران کننده است زیرا شهر اهرم به عنوان مرکز شهرستان در نظر مسئولین چندان مهم نمی آید و نسبت به مرکز شهرستان های دیگر اعتبارات چشم گیری نیست که بتوان شهر اهرم و وضعیت فعلی را تغییر داد به ویژه شهرک های آزادگان، پلاک 1039 ، بسیجیان و خیابان بهداری قدیم و کوچه هایی که بر اثر گازکشی خراب شده و قابل تعمیر نیست و در فصل زمستان مشکلات مردم صد چندان خواهد شد. <br />بیرمی: آیا تا به حال برای دولتی کردن بیمارستان اهرم از سوی شما پیگیری شده است؟ <br />تا به حال پیگیری های متعددی شده و نامه های فراوانی نوشته شده و حتی طوماری هم تهیه شده که به مسئولین خواهیم داد. قرار بود در هفته های قبل تغییر و تحول انجام گیرد که متأسفانه به تعویق افتاده و چنانچه اقدام عاجلی صورت نگیرد ناچاریم علل کوتاهی ها را با مردم در میان بگذاریم. البته از تلاش های سرپرست فرمانداری، امام جمعه محترم و نیروهای امنیتی نمی توان گذشت. <br />بیرمی: راجع به سه راهی گادوی چه اقداماتی صورت گرفته؟<br />جلساتی با آقای علیپور داشته ایم قول داده بودند که امسال این مشکل را حل و این معضل را از سر راه مردم بردارند که متأسفانه اینها (مسئولین استان) مردم ما را با این همه سابقه انقلابی و همراه بودن با نظام باور ندارند و شهر اهرم با سابقه درخشان تاریخی چون دوران مبارزه با استعمار پیر انگلیس و حضور مردان بزرگی همچون باقر خان تنگستانی، شهید احمدخان تنگستانی، آیت اله علم الهدی اهرمی و مجاهد نستوه زائرخضر خان امیر اسلام و شهدای جنگ تحمیلی و مرد مبارز و اسوه مقاومت آیت اله جمی اهرمی به چشم یک روستا نگاه می کنند. مسئولین محلی متأسفانه چندان حرمت و احترامی به نیروهای بومی نمی گذارند و اکثریت مطلق مسئولین ما غیربومی هستند. <br />بیرمی: آیا توقعات مردم از شورا به نظر شما منطقی است؟<br />مردم عزیز چون شورا را از خودشان می دانند فکر می کنند شورا قدرت مافوق مسئولین محلی است ولی نمی دانند که شورا کمترین قدرت اجرایی دارد و تا حدود بسیار کمی اجازه دخالت در محدوده ی شهرداری دارد. شوراها وقتی می توانند قوی عمل کنند که شورای شهرستانی قوی و با اقتدار و آشنا به قوانین و مسائل روز داشته باشند تا بتوانند از طریق شورای استان و شورای عالی استان ها با وضع قوانین مشکلات را رفع نمایند. <br />بیرمی: نظر شما راجع به پنج شنبه بازار اهرم چیست؟<br />مردم عزیز اگر خوب دقت داشته باشند می بینند که ما باید از سرمایه گذاری در شهرمان حمایت کنیم. همه می گویند شهرمان پیشرفت نمی کند یکی از دلایلش همین است که دیگران نه مالیات، نه اجاره مغازه، نه پول برق می دهند و بدون اینکه به مردم نسیه بدهند یک روزه پول مردم را به جیب می زنند و می روند. اگر می گویید چرا شهرهای دیگر پنج شنبه بازار دارند این سوال مطرح می شود که آیا وضعیت اقتصادی، بازار، جمعیت آنها هم مثل ماست؟ ما باید از بازاریان و سرمایه گذاری در شهرمان حمایت کنیم. <br />بیرمی: در خصوص برخوردهای پلیس راه با مردم در ورودی اهرم به سمت بوشهر و برازجان چه اقداماتی انجام شد؟ <br />همین جا از دادستان محترم شهرستان تنگستان که جدا موضوع را پیگیری و حل نمودند تشکر ویژه دارم. <br />بیرمی: از وضعیت عمومی بهداشتی شهر راضی هستید؟ <br />نسبتا خوب است. البته ایده آل نیست. چرا که مردم همکاری خوبی ندارند و مشارکت برخی از مردم زیر صفر است و متأسفانه آن طوری که ما در شورا دلمان می خواهد نه کمیسیون بهداشت و نه شهرداری اقدامی جدی صورت نمی دهند. مردم اکثرا استفاده می کنند ولی همراهی نمی کنند و همه ی مشکلات را از چشم شورا می بینند. نگهداری احشام، نداشتن چاه فاضلاب، رها نمودن نخاله ها در کوچه ها از جمله ی این عدم همکاری هاست. <br />بیرمی: همان طور که اشاره کردید اکثر مسئولین تنگستان غیربومی هستند، چرا؟<br />مردم عزیز ما به غیربومی ها احترام بیشتری می گذارند. و چهره ی نیروهای بومی را همیشه بد جلوه می دهند و به قول معروف ما با خودی ها نداریم. (اگر صریح گفتم ببخشید)<br />بیرمی: رابطه شورا با مسئولین چطور است؟<br />ما خواسته ایم به خاطر مردم و جذب اعتبارات و توسعه شهرمان خوب باشیم. ولی آنهایی که همیشه خود را قیم این مردم می دانند در حالی که مردم دست رد به سینه آنها زده اند نمی گذارند وحدت ایجاد شود. <br />بیرمی: با امام جمعه شهرستان چطور؟<br />حاج آقای راستگو برای ما بسیار عزیز و قابل احترام هستند به نظر بنده ایشان هم باید ضمن حفظ انسجام همه ی نیروهای ارزشی را از دست ندهد. امام جمعه به هیچ گروه و جناحی وابسته نیست و دفاع از حقوق مردم و حمایت از نیروهای بومی می بایست سرلوحه ی کارش باشد. چرا که اگر مردم در نماز جمعه حضور خوب و فعال دارند حاج آقا را از خود می دانند و سربلندی و موفقیت ایشان یک پیروزی و افتخار برای شهرستان و مردم است و ما چون حامی ولایتیم با تمام توان از ایشان حمایت می کنیم. <br />بیرمی: در محافل شنیده می شود در آینده کاندیدای مجلس شورای اسلامی می شوید؟<br />از طرف خیلی از دوستان و بزرگان شهر و بخش مرکزی و دلوار پیشنهادهایی شده، به دنبال رایزنی هستم البته به تقسیم حوزه های انتخاباتی بستگی دارد. اگر حوزه بوشهر و تنگستان یکی شود، شانس تنگستان زیاد است. البته بنده ارادت خاصی به همه ی دوستان دارم و تابع نظرات جمع هستم. <br />بیرمی: سخن پایانی ؟<br />در پایان از مدیر مسئول و اعضای هیئت تحریریه ی هفته نامه ی وزین بیرمی تشکر می کنم و تقاضا دارم ضمن بیان مشکلات شهرستان مشکلات استانی به ویژه مسائل مربوط به هدفمند کردن یارانه ها  خصوصا یارانه ی برق که قطعا به مردم فشار خواهد آورد را به مسئولین گوشزد نمایید. ضمن انتقاد از کمبودها کارها و فعالیت های انجام گرفته به دیده ی مثبت نگریسته شود نه به صورت بیلان عملکرد بلکه به قلم خود مدیر مسئول محترم نگاشته شود. نهایتا از جناب آقای خادم شهردار محترم و معاون ایشان آقای درویشی و پرسنل زحمت کش شهرداری اهرم و همکاران عزیزم در شورای شهر تشکر ویژه دارم.<br /></p>]]></description></item><item><title>نامه ها</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3768</link><description><![CDATA[<p>نامه شماره 2 <br />به مدیر عامل پارس جنوبی <br />مریم خوئینی<br />در گذشته های نه چندان دورنامه ها اخبار دل چاک چاک عاشق را به معشوق می رساندند.به لطف تکنولوژی این وظیفه مهم به دوش کامپیوتر واینترنت افتاد ،کم کم نامه ها  اداری شدند و حالت دستوری به خود گرفتند.اما نامه های این ستون هیچ ربطی به نامه های عاشقانه ویا اداری ندارد تنها برخی مسائل را برای "اطلاع بیشتر" مکتوب می کند هر گونه کاشت داشت و برداشت ممنوع می باشد.<br />سوری ،صوری است!<br />سلام، آقای مهندس موسی سوری مدیرعامل سازمان منطقه ویژه اقتصادی و انرژی پارس جنوبی ،ابتدای کلام اجازه دهید حمد و سپاس خدا که آن  را بهای نعمت هایش کرده به جا بیاورم ، نعمتی گران مایه چون عسلویه که مانند جواهری درخشان شبهای بوشهر را روشن کرده است . ما ارج می نهیم و خوشحال از اینکه این نعمت نیز چون نفت در جزیره خارک "استان بوشهر"باعث شکوفای اقتصاد ایران شده است.<br />آقای سوری می دانم  که می دانی همین ذخایرنفتی و گاز عسلویه که دهکده ای ناشناخته بود، معرف همه جهانیان کرد و بسیاری از معادلات جهان را بهم ریخته است . وبا وجود برخی از مشکلات بین المللی خیلی ازکشورهای پیشرفته همچنان مشتاق به سرمایه گذاری در این منطقه هستند هرچند خبرنگاران مطبوعاتی جرات این را هم ندارند که بگویند به خاطر همان مشکلات بین المللی کار برخی فازها به تعطیلی کشیده شده است . اما به چه بهایی؟بهایش بد جوری بردوش مردم بومی عسلویه ،نخل تقی و ...سنگینی می کند !!<br />شما مرد توانمندی هستید اگر کمی دقیق تر به مصوبات سفرهای استانی هیئت دولت در دور اول نگاهی بیندازید می توانید  رویای خیلی از جوانان بومی جویای کار را به حقیقت تبدیل کنید.  زمانی که قانون ۵۰درصدی اشتغال بومیان تصویب شد خیلی ها آینده روشن را برای استان محروم بوشهر تصور کردند اما حالا این  مسئله مهم بحثی تکراری در نشریات محلی بوشهراست. جالب تراین است که  با وجود گذشت سه سال از تصویب شدن این طرح بیش از 70 درصد شاغلین منطقه ویژه غیر بومی می باشند . نگذارید تصورشود در منطقه حرف دولت هم خریداری ندارد.آقای سوری شما در جمع مطبوعاتی ها  سخن از  بهره‌برداري ازمیادین منطقه به میان می آورید،چهار سال آینده را طلایی می دانید خبر از تخصیص بودجه های کلان نفتی می دهید خلاصه همه را امیدوار می کنید هرچند می دانیم این روزها درعسلویه همه چیز به این روشنی که شما می گوید نیست، تاخیر در تزریق گاز به میادین نفتی که تولید غیرصیانتی بیش از 400 هزار بشکه نفت‌خام در کشور و غیر قابل برداشت شدن بخشی از ذخائر نفت خام میادین مربوطه را موجب می شود ،برداشت 70 میلیارد تومانی قطر از سهم گاز ایران در روز، کاهش 30 درصدی سهم ایران از میدان گازی سلمان و... خیلی مسائل و مشکلات دیگر که خود بهتر می دانید اما...ما امیدواریم حرفهای شما عملی شود .<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3767</link><description><![CDATA[<p>عدالت علوی در سیمای مسئولین<br />حمید سعادتیان<br />ما مسلمونا اعتقاد داریم که در روز قیامت هر کسی با امام خویش محشور میشه  و باورمون اینه که ائمه یاورمون در روز جزا خواهند بود.تنها به عنایت و شفاعت اون بزرگواران چشم منفعت دوخته و برای منافع اخروی مون از اونا سخن میگیم .مراسمات مذهبی برگزار می کنیم.روضه میخونیم . روزه میگیریم . منبر میریم و دیگران را از عذاب آخرت میترسونیم . <br />از عدالت علوی می گیم و عمري است كه در عزاي انها گريه مي كنيم  و....... با یک نگاه در می یابیم که برای همه این رفتارهامون فقط و فقط  به منفعت خودمون چه در دنیا و چه در آخرت نگاه میکنیم . در دنیا برای به دست آوردن مال و منال و پست و مقام و جایگاه اجتماعی و در آخرت هم رهایی از عزای خداوندی است.<br />در دنیا شعارمون اسلام ناب و پیاده کردن دستورات خداوندی و رهرو ائمه معصومین است . اما با يك نگاه به رفتارها .برخوردها و صندليهاي قدرت و مقايسه كردن انها با جايگاه و رفتار و منش حضرت علي (ع) و امامان مظلوم به خوبي مي شود پي برد كه با زندگی مولا علی (ع) و فرزندانش اندکی آشنایی نداشته و فاصله رفتاری و کرداری بسیار زیادی باهاشون داریم. برای مثال : حضرت علي (ع) كه زمام امور را در دست داشتند در برخورد با مردم همیشه با ملاطفت و ملايمت و با زير دستانشان با احترام و محبت برخورد مي كردند . <br />گره از مشکلات افراد گرفتار در اولین فرصت باز می کردند و در نیکی و رفتار خیر و بشر دوستانه همیشه پیشقدم بودند. در رفع نیازها و گرفتاریهای مردم گام بر می داشتند . به رزق و روزی امتشون توجه خاص داشتند .در برابر نامهربونیهای زمان خویش صبر و بردباری بخرج میدادند .اما امروزه چی!! کسانی که بعنوان مدیر . مسئول. روحانی و.....زمام امور مردم را در دست دارند . جواب سلام امت حزب ا... را با اخم و رو و بد اخلاقی میدهند . حوصله شنیدن صحبتهای ارباب رجوع را ندارند . <br />غافل از اینکه با انقلاب همین مردم و جانفشانیهای آنان در هشت سال دفاع مقدس و ایستادگی و مردانگی اشان در برابر تمام تهدیداتی که دشمن همواره برای نظام حکومتی ایجاد کرده .ایستاده تا عزیزان مدیر و....... با تیب خاطر بر صندلی قدرت جلوس نمایند. عزیزان در شعار و در هنگام ارائه گزارش در رسانه های ارتباطی ولی نعمت مردم و از طرح تکریم ارباب رجوع صحبت .اما  در هنگام رجوع ارباب با رفتارشون بلایی سر ایشون میارن که مشکلات اصلی خودشو فراموش میکنه و فقط به فکر اینه که مگه من چه رفتار بدی داشتم و یا بر خورد زننده ای کردم که جناب مدیر  ناراحت شدند و نهایتا عطای کار را به لقایش و بدون رفع مشکل . خدمت مرخص میشوند. <br />معمولا در سازمانها و یا نهادها و يا در دانشگاهها با افرادی برخورد می کنیم که مسلمانی در رفتارشان درك نمي شود . يك مدیر و یا رئيس سازمان و اداره احساس مي كند هرگاه كه عصباني شد حق دارد برخورد بد داشته باشد و خود را محق می داند هر كلامي را بر زبان جاری و ساری سازد .حق همیشه با اوست و دیگران حقی ندارند. باید همیشه در برابر مدیر سکوت و سر تعظیم فرو آورد .در غیر اینصورت جناب رئیس هر برخوردی را حق قانونی خود میدانند ،  هركسي در صندلي قدرت نشست چنان احساس آزادي می كند كه .............. <br />من نمي دانم اين رفتار علوي كه از آن به وفور هم ياد مي شود براي چه زمانی است!؟ آيا عدالت  ائمه بزرگوار اسلام نیز بسان عدالت مدیران کنونی و افرادی است که داعیه عدالتشون به سینه میزنند؟ آیا عدالت آنان مانند عدالت کسانی است که به راحتي در باره افراد اطرافشان رفتار . قضاوت و حكم صادر مي كنند .رافت ائمه اطهار با گذشت بیش از هزار و چهار صد سال هنوز الگویی است بین مردم و بعنوان یک میراث جاودانه ماندگار است .مگر نمیشود با همین زبانی که معمولا با بد اخلاقی از اون استفاده میشود. شیرینش کرد و باهاش دل دردمندی را شاد نمود ؟ <br />خداوند تمام بندگانش را دوست مي دارد و میزان برتری انسانها را تقوای الهی ذکر فرموده و در کلام خودش (قرآن کریم) احسان و نیکوکاری و انجام امور خیر بارها متذکر گردیده .خوشرویی و رفتار مهربانانه با مردم در سیره و سلوک پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه اطهار بوده .الان داریم به کجا می رویم. برایمان اینگونه القاء شده که هر چه عبوس تر و بد اخلاق تر  باشیم .مومن تر و مسلمان تریم. کجای اسلام اینو گفته؟ تظاهر تا کی ؟ از نظر من مسلمانی که نیست بلکه ریا . تظاهر و بد مسلمانی است.<br />بیائیم در رفتار فردی و برخوردهای روزانه امان در مقام مسئول به مردم . تجدید نظر کنیم.  كجاست آن رفتار علوي ؟ كجاست آن عدالت علوي؟ اين حس و خوي قدرت طلبي چيست كه در وجود مان ريشه دوانیده است ؟ بیائیم با چشم باز گذر عمر را ببینیم و تاریخ را آئینه عبرت خود قرار دهیم و بفهمیم که در این دنیا زیاد ماندنی نیستیم. کبر و غرور را از خود دور کنیم.فرصتی که  چند گاهی از طرف خدا در اختیارمان قرار گرفته و امتحانی بیش نیست . در جهت خدمت ناب به بندگانش بکار ببندیم. از فرصت پیش آمده در جهت ساختن دنیا نه بلکه آخرت خودمون نهایت بهره ببریم. مردم را اولاد خدا بدانیم و به آنان ظلم نکنیم.خوشرویی را در اولویت رفتارمان قرار دهیم تا بندگان خدا اجازه ارتباط با ما پیدا کنند و ...و....و..... اي كاش باور می کردیم كه ما همه يك جورهايي دست هم امانت هستيم كه برحسب روزگار مانند رهگذر از كنار هم مي گذريم اي كاش كه امانت دار خوبي می بودیم.<br />البته در این مقال روی من به اون مدیران و مسئولینی است که رفتارشان غیر از موارد گذشته نیست.هستند مدیران شایسته .لایق .متعهد و مسلمانی که شب و روزشان برای خدمت به مردم صرف میشود و اونا بری از مواردی است که نقل شد . زحمات عزیزان قابل تقدیر و از محضر و وجود با برکتشان در همین جا عذر خواهی و پوزش بعمل می آید.<br />به امید آنروز که قدرت خود را مدیون خون شهدای مطهر و گرانقدر ایران اسلامی.رزمندگان. اسرا . جانبازان و پایمردی مردم ایران زمین بدانیم و طوری رفتار کنیم که در آخرت جوابگوی زحمات و امانتی که آنان بر عهده مون گذاشته اند باشیم.به امید آنروز<br /></p>]]></description></item><item><title> پرداخت فوق العاده جذب مناطق کمتر توسعه یافته سال های 86-87 و سال های آتی تا توسعه کامل</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3766</link><description><![CDATA[<p>پرداخت فوق العاده جذب مناطق کمتر توسعه یافته سال های 86-87 و سال های آتی تا توسعه کامل<br />عبدالرسول پولادی پور کارمند بازنشسته فرمانداری تنگستان<br />به ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران جناب آقای محمود احمدی نژاد<br />از: بازنشسته ای از اهرم تنگستان<br />با سلام<br />احتراما به استحضار می رساند کلیه شهرستان های استان بوشهر به جز مرکز استان در برنامه چهارم توسعه بخاطر جذب نیروی انسانی جز مناطق محروم کشور محسوب و فوق العاده نیز به همین عنوان به کارکنان ادارات تابعه پرداخت می شد تا اینکه در سال 86 این فوق العاده قطع گردید. هیات محترم وزیران طبق مصوبه شماره 7629/ت 4099 ه مورخ 10/9/88 این فوق العاده را در سال 86 و 87 به روستاهای این شهرستان اختصاص و مرکز شهرستان ها از لیست حذف نموده است.<br />آقای رئیس جمهورف در اینجا این سوال پیش می آید که آیا در شهرهای استان بوشهر در سال 86 و 87 چه تحول عظیمی رخ داده و از چه چیز مهمی برخوردار شده اند که باید از لیست حذف شوند. گر چه استان بوشهر به لحاظ دارا بودن گمرکات متعدد و پالایشگاه گاز و پتروشیمی و ذخائر مختلف خدادادی در پارس جنوبی و منطقه عسلویه و جم یکی از قطب های مهم اقتصادی کشور محسوب می گردد و درآمد هنگفتی نصیب خزانه کشور می نماید و در کلان شهرها بخصوص تهران بزرگ به مصرف می رسد و امکانات رفاهی- تفریحی- بهداستی- آموزشی و اقتصادی شهروندان تهرانی و مسئولین مملکتی را تامین می نماید در صورتیکه در این میان جز آلودگی های زیست میطی و عوامل مخرب اجتماعی و تبعات منفی آن چیز دیگری نصیب این شهرها بخصوص شهرهای اطراف پارس جنوبی نمی شود. بنظر می رسد وقتی صحبت از بوشهر به میان می آید همه نظرها به سوی پارس جنوبی معطوف می گردد و خیال می کنند همه درآمد حاصل از فروش گاز و پتروشیمی و میعانات آن نصیب استان بوشهر می شود. و همه شهرهای آن کاملا توسعه یافته اند و هیچ مشکلی ندارند.<br />من به چند دلیل اعلام می دارم تمامی شهرهای استان بوشهر حتی مرکز استان در ردیف استان های کمتر توسعه یافته قرار دارند و می بایست از مزایای فوق بهره مند شوند.<br />الف: مرکز استان از نظر امکانات بیمارستانی و تخصصی کادر پزشکی محروم است و اکثر بیماران قلبی، عروقی، سرطانی، ارتوپدی و چشمی به شیراز مراجعه می نمایند و اگر بیمارستان های شیراز در جوار استان بوشهر نبود سالانه شاهد هزاران نقص عضو و مرگ و میر در استان بودیم برای اثبات این ادعا کافی است لیست بیماران بوشهر از بیمارستان های شیراز اخذ گردد.<br />ب: وضعیت توسعه یافتگی هر شهری بستگی به درآمد شهرداری آن شهر دارد. اگر به شهرداری اهرم تنگستان نگاه کنید در یک نظر پی خواهید برد <br />که این شهر در محرومیت مطلق بسر می برد که دلایل این محرومیت ها به شرح زیر اعلام می گردد:<br />1.شهرداری اهرم در یک ساختمان قدیمی و فرسوده با فضای بسیار کم مستقر است که احداث آن حداقل مربوط به 10 سال قبل از انقلاب است.<br />2.شهرداری اهرم به علت عدم درآمد کافی حقوق کارگرانش 4 ماه به 4 ماه به تاخیر می افتد و قادر به پرداخت آن نیست.<br />3.شهرداری اهرم پاداش آخر خدمت تعدادی از کارکنانش پس از 2 سال بازنشستگی هنوز نتوانسته پرداخت نماید.<br />4.شهرداری اهرم بخاطر نبود اعتبارات کافی چند سالی است که نسبت به ایجاد یک گذر 20 متری که در تعریض قرار دارد درجا می زند.<br />5.شهردار اهرم دلش می خواهد کوچه های پیچ در پیچ و تنگ و تاریک بافت قدیم را تخریب و تعریض نماید اما وضع اقتصادی شهرداری اجازه این کار را به او نمی دهد.<br />6.شهر اهرم یک مهمانپذیر ندارد و اگر مسافری در شب گذرش به این شهر بیفتد یا باید در مسجد بخوابد و یا در پارک.<br /><br />7.سالهاست که شهرکی به نام شهرک آزادگان ایجاد شده و تعداد زیادی مردم از جمله خانواده معظم شهدا و آزادگان در آن شهرک ساکن شده اند با وجود فاصله زیاد با مرکز شهر دریغ از خدمات رفاهی و آموزشی از قبیل نانوایی- پارک محله ای- فضای سبز- مسجد- حسینیه و غیره و ...<br />8.اصناف شهر اهرم بعلت رکود کاسبی و دربن بست قرار گرفتن شهر یا به حالت بخور و نمیر امور را می گذرانند یا از سرمایعه می خورند تا روزی که به ورشکستگی کامل دچار گردند.<br />9.کشاورزان این شهرستان بعلت کمبود آب عاجز از نگهداری نخیلات خود می باشند و هزینه های کاشت و داشت و برداشت آن مقرون به صرفه نبوده و چندین سال است که وعده ایجاد سد مخزنی آن مطرح است، اما هنوز خبری از اجرایی شدن آن پروژه نیست.<br />10.اسم بیمارستانی یک می کشد اما از کمترین های امکانات پزشکی و درمانی برخوردار است و کوچکترین عمل جراحی در آن انجام نمی گیرد، فاقد دکتر متخصص دائم می باشد، فقط واسطه ای است بین بیمارستان اهرم و بوشهر.<br />11.شهری که دانشگاه آزاد آن هنوز فضای <br />آموزشی ندارد و در یک مدرسه مستقر و اداره آن در یک باب منزل سازمانی مخروبه قرار دارد.<br />12.شهری که صدها جوان بیکار دارد و یک شرکت تولیدی در آن فعالیت نمی کند.<br />13.شهری که مربیان و سرپرستان تیم های ورزشی بعلت هزینه سنگین تیمداری کمرشان زیر بار خمیده است و یکی پس از دیگری شانه زیر بار مسئولیت خالی خواهند نمود.<br />شهر ما دارای مشکلات خرد و کلان زیادی است که از حوصله این مقوله خارج است ... شهرهای دیگر استان بوشهر نیز با وضعیتی با کمی اختلاف و مشکلات خاص خود مشابه شهر ماست. آیا با این توصیف می توان این شهرها را توسعه یافته قلمداد کرد.<br />آقای رئیس جمهور: این است وضعیت شهر ما و دیگر شهرهای استان بوشهر. امید است دولت محترم به فریاد اینگونه شهرها برسد و حداقل دو درصد درآمد حاصله از فروش گاز و میعانات آن به استان بوشهر اختصاص یابد، ناگفته نماند اخیرا رئیس جمهور محترم به کارکنانی که از تهران خارج شوند و در شهرهای دیگر خدمت نمایند امتیازاتی قایل شده اند در صورتیکه در شهرهای کمتر توسعه یافته فوق العاده جذب خود بهانه ای بود برای جذب اینگونه افراد به این مناطق و حذف این فوق العاده با طرح جدید آن ریاست در تضاد می باشد.<br />حال این حقیر درخواست می نمایم کارشناسی خبره و حقیقت یاب و بدون اخذ اطلاعات از عوامل دولتی مشکلات ارائه شده را بررسی تا معلوم شود بر چه پایه و اساسی این شهرها را برخوردار قلمداد و حقوق آنان را ضایع نموده اند. بر اساس آمارهای نادرست پایین دستی ها یا ناآگاهی هیات محترم وزیران از منطقه گرما و شرجی. من نمی خواهم خدمات دولت های قبیل و دولت فعلی را نادیده بگیرم زیرا کارهایی انجام شده که جای تشکر دارد. اما شهر اهرم و دیگر شهرهای استان بوشهر اینقدر مشکلات دارند که هر چه در آنها کار شود باز هم در مقایسه با دیگر استان های کشور محروم است و نیاز به توسعه دارند. لذا در پایان تقاضا دارم ضمن برقراری فوق العاده جذب به این مناطق نسبت به رفع مشکلات اعلام شده تا توسعه کامل اقدام عاجل عنایت فرمایند. باشد آن عدالتی که مد نظر شماست و روزانه از آن نام برده می شود در مورد شهر ما نیز تحقق عملی پیدا کند و از مسئولین استانی نظیر نمایندگان مردم استانی نظیر نمایندگان مردم استان بوشهر در مجلس شورای اسلامی استاندار محترم فرمانداران گرامی شهرداران عزیز اعضای شورای اسلامی شهرها می خواهیم در این مورد از حقوق شهروندان دفاع نمایند و تا حصول نتیجه این پیگیری ها را ادامه دهند.<br />با تقدیم احترام<br /></p>]]></description></item><item><title>عسلويه ميزبان مهمانان داخلي و خارجي</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3765</link><description><![CDATA[<p>عسلويه ميزبان مهمانان داخلي و خارجي<br />مريم خويني<br />مهاجرت عبارت است از جابجایی مردم از مکانی به مکان دیگر به منظور پیدا کردن کاری <br />بهتر و زندگی تو ام با آسایش بیشترتا ریخ نشان داده است کشورما نیز با این پدیده غریبه نیست، طبق آمار سازمان جمعیت ملل متحد سالانه  بین 150 تا 180 هزار نفر از ایرانیها مهاجرت می کنند.هر چند زمانی که پای نفت وگازدر میان باشد ماجرا می تواند کمی تغییرکند. صد و دو سال پیش وقتی که جرج رینولدزجای جای دشت شمال خوزستان را به امید نفت می کاوید کارگران لهستانی وهمچنین  کارگران ایل بختیاری او را همراهی می کردند.<br />آن سال ها گر چه مطابق بندی از قرار داد درسی، فقط کارگران جزء(عمله جات) می توانستند ایرانی باشند،شریان فکری و عملیاتی پیکره مهندسی نفت در انحصار خارجی ها غالبا انگلیسی تبارها بود،اما با گذشت سالها و درسیری یک صد ساله این وضعیت در مورد نیروی انسانی شاغل در صنعت نفت دگرگون شد.<br />کارگران ایرانی رفته رفته از کار در کنار متخصصان خارجی تجربه ها کسب کردند.بعدها در نیمه قرن دوم سده نفت ایران ،مغزهای جوانان ایرانی دانش و تکنولوژی صنایع مربوط به نفت را در مراکز آموزشی صنعت نفت،دانشکده نفت آبادان و دانشگاه های معتبر غرب فرا گرفته و در مدار تخصص بومی صنعت نفت قرار گرفتند.<br />بررسی وقایع تاریخ صد ساله نفت ایران حاکی از آن است که نخستین کارگران ایرانی صنعت نفت ایلیاتی های اهل بختیاری بودند که در مسجد سلیمان به خدمت شرکت نفت در آمدند.<br />بعد ها کارگران هندی،لهستانی و عثمانی به کارگران چاه های نفت مسجد سلیمان پیوستند. به مرور زمان با احداث خط لوله و پالایشگاه آبادان ، شمار زیادی از افراد ایرانی عمدتا سکنه آبادان و یا مهاجرین خوزستان هم بر شمار کارگران افزوده شد.<br />هم اکنون عسلویه مهمترین پایگاه اقتصادی ایران و بزرگترین منطقه تولید انرژی جهان به لحاظ مهاجر پذیری بی شباهت به آن روزهای مسجد سلیمان و آبادان نیست .عسلویه میزبان مهمانان خارجی و داخلی بوده و هست. مهمانان از کشورهای فرانسه ،کره جنوبی ، ایتالیا ،ژاپن ،ونزوئلا و آفریقای جنوبی طعم گازو دیگر معینات نفتی را سر سفره هاشان چشیده اند.<br />بي شک می توان گفت عسلویه تبدیل به محفلی برای همه آیین ها ،فرهنگ ایرانیان از قوم بلوچ ،عرب،لر،کرد و ترک شده است همه را در کنار هم با آداب و رسوم  ،سنتها و زبان خاص خودشان می توانی ببینی، اتفاقی که برای ساکنان بومی منطقه خوشایند نیامده است.<br />رخی ازاهالی منطقه بر این باورند که توسعه فازهای پارس جنوبی زندگی افراد بومی را تحت تاثیرقرار داده است.پیش از راه اندازی فازها مردم از طریق دریا،تجارت و دامداری به اشتغال می پرداختند ولی هم اکنون اکثر زمین های کشاورزی برای احداث پروژه ها نمک پوش شده و امکان کشاورزی از دست رفته است ،همچنین دامداری منطقه نیز به طور کامل نابود شده. به دلیل استقرار کشتی های غول پیکر در منطقه امکان صید نیز به صفر رسیده است. مهاجرت افراد غیر بومی بعضا متخصيص نیزباعث شده جوانان بومی جویا کار فرصتهای شغلی فراوان در این منطقه را از دست بدهند.<br />یکی از شهروندان عسلویه در این رابطه می گوید: در گذشته، فضاي حاكم بر منطقه به گونه‌اي بود كه در برخی مناطق مثل نخل تقي، خريد و فروش سيگار ممنوع بود و اين ممنوعيت توسط دولت ايجاد نشده بود؛ بلكه فرهنگ ديني حاكم بر منطقه اين ممنوعيت را القا كرده بود؛ ولي حالا در منطقه سالانه تعدادي از كارگران جان خود را بر اثر مصرف مواد مخدر داراي ناخالصي از دست مي‌دهند و جسد آنها در كنار تلمبه‌خانه‌ها پيدا مي‌شود.<br />به گفته وي، ورود جمعيت كارگر مهاجر به منطقه تركيب جميعتي را به هم زده است و موجب شده مواد مخدر به راحتي خريد و فروش شود و مهمترين چالش و مشكل منطقه هم اكنون مساله اعتياد است.<br />او به یکی دیگر از مشکلات خاص مهاجرت اشاره می کند و می گوید: گروههايي از زنان در قالب تكديگري از كشورهاي اطراف از جمله پاكستان و سيستان و بلوچستان به منطقه مي‌آيند؛ ولي در اصل اين افراد به توزيع مواد مخدر و ناهنجاريهاي ديگر اجتماعي و غيراخلاقي اقدام مي‌كنند.<br />برخی معتقد هستند يكي از دلايل بروز ناهنجاري مختلف اجتماعي در منطقه، وجود بافت كارگري و نبود تفريحات لازم است در حال حاضروضعيت به گونه‌اي است كه چند سال گذشته، ناهنجاري همجنس‌گرايي به شدت وضعيت منطقه را متشنج كرد ،چرا كه در كمپها حدود 20 هزار كارگر حدود سه تا چهار ماه براي فعاليت به منطقه مي‌آيند؛اما  هيچ گونه امكانات تفریحی  خاصي براي اوقات فراغت آنها پیش بینی نشده است.<br />بعد از تنظیم گزارش خبر دردناک خود کشی دو جوان بوشهری شاغل در منطقه  بر روی خروجی سایت ها آمد که نشان می دهد اوضاع چقدر وخیم است و باید به آن توجه شود البته اگر خواهان پیشرفت و توسعه باشیم .<br /></p>]]></description></item><item><title>حوادث</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3764</link><description><![CDATA[<p>بيش از 6 هزار اقلام منکراتي در بوشهر کشف شد <br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پليس امنيت عمومي بوشهر در راستاي طرح مقابله با تهيه و توزيع اقلام ضد فرهنگي موفق به کشف بيش از 6هزار اقلام منکراتي شد. <br />به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، مأموران امنيت عمومي فرماندهي انتظامي استان بوشهر در راستاي اجراي طرح مقابله با اقلام ضد فرهنگي طي چندين عمليات ضمن هماهنگي با مقام قضايي تعداد 2 هزار و 489 حلقه سي دي و دي وي دي غيرمجاز ، 4 هزار و 260 قطعه عکس مبتذل و 250 دست پاسور کشف و ضبط کردند. گفتني است ، پليس طي يک عمليات ديگر موفق به کشف 16 دستگاه رسيور، 21 دستگاه ديش و 21 عدد ال ان بي در اين راستا شد.<br /><br />توقیف خودرو حامل بنزین قاچاق در بوشهر<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس آگاهی شهرستان بوشهر یک دستگاه خودرو حامل مقادیری بنزین قاچاق را شناسایی و توقیف کرد.<br />به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، ماموران مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان بوشهر در پی کسب خبری مبنی بر اینکه یک دستگاه خودرو حامل بنزین قاچاق قصد خروج از این شهرستان را دارد بلافاصله وارد عمل شدند. بنابر این گزارش پلیس با هماهنگی مقام قضایی محورهای مواصلاتی شهرستان را کنترل کرده که نهایتا یک دستگاه خودرو وانت پیکان برانندگی "الف" را شناسایی و توقیف کرد. گفتنی است در بازرسی های انجام شده از این خودرو مقدار 800 لیتر بنزین فاقد هر گونه مجوزی کشف و ضبط شد.<br /><br />باند حرفه ای سارقان موتورسیکلت در بوشهر متلاشی شد<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس بوشهر طی یک عملیات یک باند حرفه ای سرقت موتورسیکلت را شناسایی و متلاشی کرد.<br />به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، ماموران انتظامی شهرستان بوشهر حین گشت زنی نامحسوس در سطح شهر به دو دستگاه موتور سیکلت دو ترکه مظنون شده که پس از ساعت ها تعقیب و گریز آنها را در حین سرقت یک دستگاه موتورسیکلت در مرکز شهر بطور غافلگیرانه دستگیر کردند. در بازرسی های انجام شده توسط پلیس از سارقان یک عدد صلیب فلزی مخصوص سرقت موتورسیکلت سرقتی کشف و ضبط شد. گفتنی است سارقان که از شهرستان گناوه جهت سرقت به بوشهر آمده بودند در بازجویی های اولیه خود به چندین فقره سرقت در بوشهر و گناوه اعتراف کردند. شایان ذکر است تلاش جهت شناسایی مالباختگان ادامه دارد.<br /><br />تريلي حامل موادمخدر درپارس جنوبي شناسايي شد <br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: با تلاش پليس منطقه ويژه پارس جنوبي يک دستگاه تريلي حامل موادمخدر شناسايي و توقيف شد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، مأموران مبارزه با موادمخدر منطقه ويژه پارس جنوبي در راستاي مبارزه با موادمخدر در اين منطقه در حين کنترل خودروهاي عبوري از گلوگاه شهيد مصطفي خميني (ره) به يک دستگاه تريلي به رانندگي فردي به نام " ع" و سرنشيني "ع" مظنون شده که سريعاً وارد عمل شدند. در بازرسي هاي انجام شده توسط پليس از خودرو مذکور مقدار 57 کيلو و 550 گرم موادمخدر از نوع ترياک که بطور ماهرانه اي جاسازي شده بود کشف و ضبط شد. گفتني است، اين خودرو که از مسير بندرعباس به سمت اهواز در حال حرکت بود حامل بار آهن بوده است. شايان ذکر است، هر دو متهم دستگير و به همراه موادهاي کشف شده جهت سير مراحل قانوني به پايگاه انتظامي انتقال داده شدند.<br /><br />توقیف یک دستگاه کامیون حامل مشروبات الکلی <br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس منطقه ویژه پارس جنوبی در حین کنترل خودرهای عبوری از گلوگاه یک دستگاه کامیون حامل مشسروبات الکلی به همراه کالای قاچاق را شناسایی و توقیف کرد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، ماموران انتظامی منطقه پارس جنوبی در راستای ارتقاء امنیت اجتماعی حین کنترل خودروهای عبوری از گلوگاه شهید مصطفی خمینی (ره) به یک دستگاه کامیون برانندگی "الف" مظنون شدند. در پی بازرسی های انجام شده توسط پلیس از خودرو مذکور تعدادی قوطی و بطری مشروبات الکلی خارجی به همراه صدها ثوب البسه زنانه و مردانه فاقد هر گونه مجوزی کشف و ضبط کردند گفتنی است خودرو توقیف و راننده به همراه اقلام کشف شده جهت سیر مراحل قانونی به پایگاه انتظامی انتقال داده شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>افتتاح برج کنترل و احداث ساختمان گمرک بندر بوشهر در هفته دولت  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3763</link><description><![CDATA[<p>محمد راستاد مدیر کل بنادر و کشتیرانی: <br />افتتاح برج کنترل و احداث ساختمان گمرک بندر بوشهر در هفته دولت  <br />پگاه مهمی، خبرنگار بیرمی- مدیر کل بنادر و کشتیرانی در نشستی مطبوعاتی اظهار داشت: در سه ماهه ابتدایی امسال بندر بوشهر خوشبختانه توانایی آن را داشته که روند رشد و تخلیه و بارگیری را طی کند و با تخلیه و بارگیری 9890 تن نسبت به زمان مشابه در سال گذشته 48 درصد رشد داشته است. نوع فعالیت و کالاهای مایع شامل مواد شیمیایی و نفت که به صورت آپالاژ مایع تخلیه و بارگیری می کردند با 364269 تن، 18 درصد رشد را به خود اختصاص داده اند. یکی از آیتم هایی که بندر بوشهر توانست به خود اختصاص دهد تخلیه کانتینر بود که با EU45611، 137 درصد رشد داشته است. همه چنین کانتینرهای نفتی نیز در سال جاری 40 درصد رشد داشته. وی ادامه داد: از نظر بهره بری کشتی های غیر نفتی و زمان حضور آنها در این بندر 55 درصد نسبت به مدت مشابه سال گذشته کاهش داشته، در واقع هر کشتی نفتی بطور میانگین 17/2 روز در بندر ثبت شده از جمله 46/3 روز در واقع 4 درصد افزایش در این بندر را کشتی های غیر نفتی به خود اختصاص داده است. به طور میانگین متوسط تخلیه و بارگیری روزانه بندر 10614 تن در روز بوده که طی سه ماهه ی اول امسال داشتیم و این نشان دهنده 43 درصد رشد می باشد. محمد راستاد افزود: بندر گناوه که از مهمترین بنادر تجاری و متمدن بوشهر است تقریبا با یک هزار تن تخلیه و بارگیری ما شاهد 43 درصد رشد و کاهش ترفیک ها در اقصی نقاط بنادر استان بوده ایم. وی از وضعیت عالی و متمرکز و پیشرفت پروژه های فیزیکی بنادر در استان خبر داد و گفت: به ترتیب اهمیت اسکله کوثر بالغ بر 96 درصد پیشرفت فیزیکی داشته و بهره برداری آزمایشی از این بندر در حال اجرا می باشد. اسکله تجاری دیر با اعتبار 20 میلیارد ریال به زودی رسما افتتاح می شود و حداکثر تا هفته دولت طول می کشد. وی ادامه داد در رابطه با سازماندهی بندر گناوه ما پروژه هایی را راه اندازی کرده ایم که به توفیق الهی تا نیمه اول سال در حال اجرا و افتتاح می گردد. وی گفت: اعتبار 60 میلیارد ریال را به پایانه های مسافر بری خارگ و گناوه اختصاص داده ایم همچنین قول می دهیم که تا هفته دولت پروژه برج کنترل در بندر بوشهر و همچنین ساخت ساختمان گمرک را افتتاح و راه اندازی کنیم. وی افزود: ضمنا بیشتر پروژه هایی که معرفی و اعتبار آن اعلام گردید تا هفته دولت راه اندازی می گردد و ممکن است همزمان با حضور هیئت امنا و سران دولت محقق شود. پیش بینی می شود به طور معمول اکثر پروژه هایی که در برنامه کار و زمان وعده داده شده قرار گرفته دامنه گسترده ای برای تامین درآمد و ایجاد شغل برای استان مفید خواهد بود. وی از اعتبار و هزینه کلی پروزه های ذکر شده خبر داد و گفت: شایان ذکر است کل هزینه ای که بنا به راه اندازی و افتتاح این پروژه ها تا به حال را در بر گرفته، دو هزار میلیارد ریال بوده است که بندر بوشهر به دلیل اهمیت بیشت تر نسبت به دیگر بنادر بیشترین سهم هزینه و اعتباررا بنا به رشد سی و هفت درصدی به خود اختصاص داده است. در آخر وی در رابطه با پایانه های میوه و مواد غذایی در این بند توضیحاتی را ارائه نمود و گفت: همانطور که مستحضرید این پایانه در اواخر آبانماه سال 88 افتتاح و راه اندازی گردید که در حال حاضر واردات مواد غذایی به خصوص میوه بیشتر شده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>ايجاد چهار رشته جديد  در دانشگاه خليج فارس بوشهر تصويب شد    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3762</link><description><![CDATA[<p>ايجاد چهار رشته جديد  در دانشگاه خليج فارس بوشهر تصويب شد    <br />رييس دانشگاه خليج فارس بوشهر گفت: شوراي گسترش آموزش عالي در نشست اخير خود با ايجاد چهار رشته جديد در اين دانشگاه موافقت کرد.    دکتر حسن تاجيک چهارشنبه در گفت وگو با ايرنا افزود:از اين شمار، رشته هاي مهندسي نرم افزار کامپيوتر و مهندسي صنايع در مقطع کارشناسي براي دانشکده فني و مهندسي جم است که با تصويب آنها اين دانشکده به طور رسمي در جوار منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس راه اندازي خواهد شد.  وي اظهارداشت:به اين ترتيب پس از تصويب موافقت قطعي شوراي گسترش آموزش عالي با تاسيس اين دانشکده، دو رشته مربوط به برنامه هاي اين دانشکده نيز تصويب شد. تاجيک بيان کرد: همچنين شوراي گسترش آموزش عالي با راه اندازي رشته هاي مهندسي نرم افزار در دانشگاه مرکزي خليج فارس بوشهر و مهندسي زراعت و اصلاح نباتات  در دانشکده کشاورزي شهر برازجان مرکز شهرستان دشتستان اين استان نيز موافقت کرد. رييس دانشگاه خليج فارس بوشهر اضافه کرد:راه اندازي دانشکده فني و مهندسي جم از مصوبات سفرهاي اول و دوم هيات هيات دولت به استان بوشهر در بهمن ماه سالهاي 84 و 86 است. وي با بيان اينکه از اول مهرماه امسال در رشته هاي يادشده دانشجو پذيرش خواهد شد گفت:با تصويب اين شمار رشته جديد تعداد رشته هاي کارشناسي و کارشناسي ارشد دانشگاه خليج فارس بوشهر به 47 رشته افزايش يافت.<br /></p>]]></description></item><item><title>تفاهمنامه تعهد اشتغال 1200 نفر در تنگستان امضا شد   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3761</link><description><![CDATA[<p>تفاهمنامه تعهد اشتغال 1200 نفر در تنگستان امضا شد   <br />تفاهمنامه تعهد ايجاد اشتغال هزار و 200 نفر در تنگستان بين دستگاه‌هاي اجرايي و فرمانداري تنگستان به امضا رسيد. به گزارش خبرگزاري فارس از بوشهر، مديركل كار و امور اجتماعي استان بوشهر صبح امروز در اين آيين سهم اشتغال پايدار در اجراي تفاهمنامه منعقد شده بين دستگاه‌هاي اجرايي و فرمانداري تنگستان را ‌هزار و 200 نفر ذكر كرد.  حسين حيدري گفت: اين تفاهمنامه در راستاي سياست‌ها و اهداف دولت مبني بر ضرورت تبيين و شكل‌گيري نگرش جديد در زمينه اشتغال، كارآفريني و اولويت اشتغالزايي در سال 89 منعقد شده است. وي بيان داشت: شهرستان تنگستان با 15 درصد ميزان بيكاري، بيشترين بيكاري را در بين شهرستان‌هاي استان بوشهر دارد كه همه مديران اين شهرستان بايد با عزم و اراده جدي براي كاهش نرخ بيكاري براساس تفاهمنامه امضا شده، تلاش كنند. حيدري‌ خواستار اشتغال به كار فرزندان شاهد در دستگاه‌هاي اجرايي استان بوشهر شد. مديركل دفتر برنامه‌ريزي و هماهنگي و امور اقتصادي استانداري بوشهر نيز بر همكاري تمام دستگاه‌هاي اجرايي و بانك‌هاي عامل در پرداخت تسهيلات بانكي به طرح‌هاي بنگاه‌هاي زودبازده و توليدي تاكيد كرد. علي زائرانگالي با بيان اينكه شهرستان تنگستان ظرفيت‌هاي خوبي در بخش كشاورزي، بندري، صيادي، شيلات، گمرك و صنايع دارد، عنوان داشت: با راه‌اندازي و فعال كردن مجتمع گلخانه‌اي و شركت سيمان تنگستان اشتغال پايدار در اين طرح‌ها ايجاد مي‌شود.  وي از دستگاه‌هاي اجرايي خواست در اجراي پروژه‌هاي عمراني از پيمانكاران و كارگران بومي در راستاي ايجاد اشتغال استفاده كنند. رئيس سازمان صنايع و معادن استان بوشهر نيز گفت: 40 واحد صنعتي فعال و نيمه‌فعال در تنسگتان موجود است. اسماعيل مرحمتي افزود: 10 ميليارد تومان تسهيلات بانكي براي تكميل طرح‌هاي صنعتي و معدني تنگستان نياز است. سرپرست فرمانداري تنگستان نيز اظهار داشت: اشتغال مولد و پايدار و رفع بيكاري از دغدغه‌هاي مسئولان اين شهرستان است و تمام دستگاه‌هاي اجرايي موظف هستند براساس تفاهمنامه امضا شده براي كاهش نرخ بيكاري در تنگستان تلاش كنند.  اسماعيل كاظمي ضعف بنيه مالي و نبود نقدينگي در بانك‌هاي عامل، نبود صنايع بزرگ با وجود داشتن دو شهرك صنعتي در شهرهاي اهرم و دلوار و نواحي صنعتي در بنه گز موجب افزايش بيكاري در تنگستان شده است. وي‌ خشكسالي و كمبود منابع آب را دغدغه مسئولان و كشاورزان تنگستان ذكر و خاطرنشان كرد: شركت آب منطقه‌اي بوشهر براي تامين آب نخيلات و باغداران اهرم با توجه به كمبود دبي آب رودخانه باهوش از طريق شيوه‌هاي آبياري مردم را متقاعد كند.<br /></p>]]></description></item><item><title>توليد 300 ميليون نشاء گوجه فرنگي گلخانه اي  در استان بوشهر    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3760</link><description><![CDATA[<p>توليد 300 ميليون نشاء گوجه فرنگي گلخانه اي  در استان بوشهر    <br />رئيس سازمان جهاد كشاورزي استان بوشهر گفت: امسال 300ميليون نشا ءگوجه فرنگي و ساير محصولات سبزي و صيفي به صورت سنتي و دستگاههاي اتوماتيك از سطح 7/27 هكتار گلخانه دراستان خزانه گيري شده است كه در صورت مساعدت وپشتيباني مالي گلخانه داران اين تعداددر سال آتي به 500 ميليون افزايش خواهد يافت. دكتر نوذرمنفرد با اشاره به كسب  رتبه اول توليدنشاء گوجه فرنگي با دستگاههاي تمام اتوماتيك در كشور اظهار داشت :  نشاءهاي  توليد شده علاوه بر تأمين نياز استان بخشي از نياز ساير استانها را نيز برآورده خواهد كرد.وي افزود: بدليل اهميت توليد نشاء در ثمردهي محصول اين سازمان با همكاري مركز تحقيقات كشاورزي استان   اقدام به تدوين استاندارد توليد نشاء نموده كه به تمام واحدهاي توليد نشاء ابلاغ گرديده و آنها را ملزم به رعايت اصول عنوان شده در استاندارد نموده است.    وي اضافه كرد : پيش بيني مي شود درسال جاري درسطح15000هكتار از مزارع استان گوجه فرنگي كشت شود كه از اين سطح ميزان 600 هزار  تن محصول خارج از فصل برداشت گردد. وي يادآورشد: با توجه به افزايش توليد و عدم كشش بازار داخلي مي بايست چاره اي جهت صدور اين محصول به كشورهاي ديگر انديشيد.وي در خاتمه احداث پايانه صادراتي خاص محصولات كشاورزي در استان با توجه به وجود بنادر فراوان- احداث واحدهاي سورتينگ و بسته بندي گوجه فرنگي جهت بازارپسندي محصول و افزايش زمينه صادرات -توليد محصول سالم و پاك كه ميزان عناصر زيانبار و بقاياي سموم در آن در حد استاندارد باشد.-ايجاد تعاونيهاي بازرگاني جهت ساماندهي خريد و صادرات محصول را از راهكارهاي افزايش صادرات اين محصول عنوان كرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>برداشت6700 تن خارك از نخيلات استان بوشهر   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3759</link><description><![CDATA[<p>بنا به گزارش روابط عمومي سازمان جهاد كشاورزي استان بوشهر: <br />برداشت6700 تن خارك از نخيلات استان بوشهر   <br />مدير باغباني سازمان جهاد كشاورزي استان بوشهر گفت: درسال گذشته6500 تـــن انواع خارك برداشت شد كه پيش بيني مي شود امسال به6700 تن برسد. مهندس خسروعمراني افزود: استان بوشهر   دارا ي  5700000 اصله نخل است   كه  سطحي معادل  36900 هكتار به خود اختصاص داده است .وي با اشاره به صادرات خرما به خارج از كشور در سال گذشته به ميزان 11هزار تن با ارزش بيش از 9ميليون دلار، رقم هاي غالب خارك دراستان را  شيخالي - برحي- بريمي- حاج باقري، قندي وغيره ذكر كرد.وي شهرستانهاي عمده تولید کننده خار ك را شهرستان دشتستان و تنگستان عنوان  و در بازارهاي استانهاي اصفهان – فارس – كهكيلويه و بوير احمد -خوزستان و  داخل استان بفروش مي رسد . وي خاطر نشان كرد : اولين برداشت خارك دراستان بوشهرنيمه دوم تيرماه آغاز مي شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>13 اثرازعکاسان بوشهري  به جشنواره "راک" صربستان راه يافت    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3758</link><description><![CDATA[<p>13 اثرازعکاسان بوشهري  به جشنواره "راک" صربستان راه يافت    <br />معاون دفتر انجمن سينماي جوان بوشهر گفت: 13 اثر از عکاسان بوشهري عضو انجمن کارگاه عکس اين استان به جشنواره بين المللي "راک" در کشور صربستان راه يافت. زينب عربي روز چهارشنبه در گفت وگو با ايرنا افزود: اين جشنواره زير نظر فدراسيون جهاني هنر عکاسي FIAP، انجمن عکاسي آمريکا PSA و انجمن عکاسي صربستان برگزار مي شود.  وي اظهار داشت: جشنواره راک در چهار بخش با موضوع موسيقي، آزاد رنگي، آزاد تک رنگ و معماري و به صورت ديجيتال، آثار عکاسان را بررسي مي کند.  عربي اضافه کرد: بر اساس اظهارات مسوولان جشنواره راک شش عکس از کريم فائقيان، پنج عکس از صابر زماني و از عليرضا حسن زاده فرد و سيد محمد فاطمي نيز هر کدام يک عکس به بخش مسابقه راه يافتند. وي گفت: نمايشگاه آثار منتخب در مردادماه در موزه اي در صربستان برگزار مي شود.  عربي افزود: کاتالوگ آثار منتخب نيز در آخر مهر ماه براي شرکت کنندگان ارسال خواهد شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>زندگي خصوصي ساعدي</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3757</link><description><![CDATA[<p>زندگي خصوصي ساعدي<br />مینا درعلی <br />کارشناس ارشد ادبیات نمایشی<br />شناخت يك هنرمند و نويسنده در دنياي خصوصي اش كاري بس دشوار است زيرا كه هرگز نمي توان هنرمند و نويسنده را جداي نگاه و قلم پرتوانش در يك برش كاملا" خصوصي بررسي نمود. زيرا كه حيات يك نويسنده با فعاليت هاي هنري، ادبي اش عجين است و همواره اين دو يعني زندگي ادبي و خصوصي با يكديگر تداخل دارد و خواهد داشت. اما مي توان در پاره اي موارد ابعادي از شخصيت نويسنده يا اديب يا هنرمند را كنكاش كرد و به گونه اي آنرا زندگي خصوصي ناميد. <br />يكي از وجوهات شخصيتي ساعدي مردم دار بودنش بود. او شخصيتي كاملن" منشوري داشته يعني با تمام گروههاي مردمي كنار مي آمده و دمخور بوده است. يكي از مهم ترين خصيصه هايش چرخش او در طيف وسيعي از آدمهايي بود كه معاشرت با آنها حوصله زيادي را مي طلبيد. گروههاي دوستانش از كارگران ساده گرفته تا اديبان و ژورناليست ها و آدم هاي مهم دولتي بودند كه شبانه روزش را با آنها مي گذراند. نگاهي كه به دوستانش داشته است بيشتر بر پايه همدلي و همياري مي چرخد و همين بود كه با تمام وجود براي آنها مايه مي گذاشت و ديگران نيز هم. وقتي كاري داشت دهها نفر حاضر بودند كه با جان و دل برايش خدمتي انجام دهند. دوستانش در خصوص او گفته اند: شب و روز برايش فرقي نداشت گاه مي شد كه تمامي شب كار مي كرد و روزها هم حرفه سخت پزشكي اش را پي مي گرفت. با بيمارانش نيز رابطه اي كاملن" دوستانه برقرار مي كرد. گاه دوستانش را در مطب پزشكي اش ملاقات مي‌كرد. مطب دلگشا جايي در طبقه دوم ساختماني با سه اتاق و يك آشپزخانه ميهمان بيماران و دوستانش بود.<br /> اما با تمام اين وجود ساعدي عادتي عجيب داشت و آن دست كشيدن ناگهاني از طيفي از دوستانش بود. او آنچنان كه مردم دار بود، مردم گريز نيز بود به صورتي كه به گفته يكي از دوستانش محمد محمد علي «مهم ترين خصيصه اي كه در ساعدي جلب توجه مي كرد اين بود كه عالم را «كن فيكون» مي ديد و با توجه به قدرت جذب و انس ديگران و تحمل و مدارا با دوستان، با كسي كه چپ مي افتاد، خيلي زود جوش مي آورد، صريح و گستاخ حرفهاي خودش را مي زد. ساعدي آنقدر به آدمها نزديك و با آنها صميمي مي شد كه آدم احساس خطر مي كرد. وقتي كه در دوست داشتن كسي افراط مي كني، بيم آن است كه در دشمني هم افراط كني، اما ساعدي مجالي به دشمني و كينه نمي داد، تا آنجا كه كسي ظرفيت داشت به او نزديك مي شد و يك دفعه حوصله اش سر مي رفت يا مصلحت مي ديد كه بايد از اين آدم، اين محفل، اين گروه و از اين حوزه دوري كند، يك دفعه غيبش مي زد.» <br />اما ساعدي هميشه هم به اين گونه عمل نمي كرد. <br />زيرا كه دوستان بسيار زيادي را تا پايان زندگي اش براي خود نگه داشته بود كه رابطه اي صميمانه با آنها داشت. شايد نگاه ساعدي به زندگي به گونه اي بوده است كه در بيت معروف رودكي كه يكي از ابيات مورد علاقه اش بود مي باشد. بيتي كه در جاي جاي آن را مي نوشت و آنرا مرور مي كرد:<br />با صدهزار مردم تنهايي   بي صد هزار مردم تنهايي<br />ساعدي در شناخت آدمها حس غريبي داشت. با نااهلها و قدرتمندان جور در نمي آمد. غالبن مصلحت طلبي سرش نمي شد اما هميشه هم در اين احساساتي عمل نمي كرد. اين خصوصيات را دوستان نزديك ساعدي به عنوان بارزترين خصوصياتش برشمرده اند، سلامت نفس آدمها بر اين مهم بود. حرمتها و حريمها را زيركانه رعايت مي كرد اگر چه باور نداشت. بچه هاي گروههاي سياسي مختلف با او مشورت مي كردند و به او اعتماد عجيبي داشتند. شتابزدگي يكي از خصوصيات برجسته اش بود كه غالبن در آثارش نيز مشهود است. خود وي در نامه اي به دوستش فرج ا... صبا مي نويسد:<br />« ... تصميم گرفته بودم از هيچ كثافتي پرهيز نكنم و اين طور هم كردم. متأسفانه قادر نشدم آلودگي به معناي واقعي پيدا كنم. براي آلوده شدن يابد يك نوع قابليت داشت و بايد مستعد بود و حوصله داشت. بعد تصميم گرفتم كه ديگر عجله نكنم، عجله، شتاب زدگي بي مورد، هميشه مرا مثله كرده است.در هر كاري خواستم خودم را خلاص كنم، در نوشتن خواستم زودتر فارغ شوم و جنين مرده بيرون انداختم... عجله من بيشتر در نوشتن است مي خواهم زودتر نتيجه را بنويسم و خودم را خلاص كنم، حالا ديگر تصميم گرفته ام عجله نكنم هر چند كه من پيش خود به لحاظ فلسفي اين عجله را توجيه مي كنم  ولي براي يك كار هنري عجله فايده اي ندارد، اگر مي توانستم اين حس بي مورد را مهار كنم، خيلي خوشبخت مي شدم»  اما شايد بتوان اين عجله و عجول بودن شخصيت ساعدي را به فشار زمان بر وي بررسي نمود زيرا كه ساعدي با مشغله سنگين كاري مسئوليت خطير آن و خدمت گسترده خود به مردم از يك سو و علاقه و دنياي خصوصي ادبي مورد علاقه اش كه نياز به زمان و وقت زياد است از سويي ديگر درگير يك سردرگمي شده بود كه او را شتاب زده به ما معرفي نموده، با شخصيتي كه از ساعدي سراغ داريم او آدمي مسئوليت پذير و مدارا بوده است. به افكار عمومي بسيار توجه داشته و آن را به عنوان تابويي هميشه با خود حمل مي كرده اما از ديگر حرفه نويسندگي گاه آنچنان فارغ دلي را مي طلبد كه بايد قيد همه چيز و همه كس را زد كه بتوان خود و اهداف خود را در وهله اول اهميت قرار داد تا زماني مناسب و كافي انديشه ها را بر روي كاغذ آورد. براي همين است كه ساعدي به گونه اي براي تبديل افكارش به واژه ها محتاج زمان بوده و از آنجايي كه روحيات جمع گرايي و تعهد گونه اش زمان را براي شخصيت خودش و پرداختن به دلمشغولي هايش سلب نموده بود نوعي اضطراب همراه با از دست  دادن زمان او را به واكنش هاي اين چنيني وا داشته بود. نگاه عجولانه، رفتار عجولانه و بريدن هاي ناگهاني او از جمع دوستانش، همه از اين قاعده پيروي مي كند كه او ناگهان خودش را در برابر خيل عظيمي از انديشه هايي مي بيند كه بايد آنها را به رشته تحرير در  آورد و هم اينجاست كه همه چيز و همه كس برايش به نوعي سد راه محسوب مي شود و بايد كه از تمام اين دلمشغوليها دل ببرد تا به هدفي والاتر دست يابد يعني يافتن خودش در ميان تمام آن همه انديشه ! <br />ساعدي وقتي كه خلوتي مي يافت غالبن، شب هنگام يا پيش از ظهري كه ديگر كسي سراغ از او نمي گرفت آن تنهايي عظيم به سراغش مي آمد. آن موجودي كه در برابر دنيا ايستاده بود، يكباره دنيا را در برابر خود مي ديد. دنيايي ذهني كه با كلنجارهاي روزانه درگيرش شده بود. دنيايي كه آماده در ميان فكر و انديشه و قلم او جاري بود تا راز جاودانگي اش, ساعدي را موجودي خستگي ناپذير راقم باشد و با ذات هنرمندانه اش اين راز را آميخته واژه هايي خام نمايد تا روحي سيال گونه در ميانشان جاري كند و بر كاغذي سپيد با اقتدار كامل بنشاند و مخاطب همواره به دنبال يافتن كليد راز باشد تا بر آن واقعيت ، پيروز فائق آيد و به حقيقتي مطلوب از خوانش متن ها دست يابد و براي خود و تاريخ خود ساعدي را بر يك جايگاه والا بنشاند. جايگاه يك نويسنده پر مخاطب اعم از خاص و عام.<br />ذهن بعضي ها با شتاب بيشتري كار مي كند، سرعت مي گيرد، دنيا را با شتاب بيشتري در مدار ديگري مي بيند. ساعدي هم اين طور بود. وقتي مضموني به ذهنش مي رسيد، يا شايد بهتر است بگوييم وقتي يكي از مضمونها از ميان آن همه رو مي آمد و ذهن او را تسخير مي كرد، او تشخيص مي داد كه وقت نوشتن است، عجله در كار، براي از دست ندادن زمان او را به گريز از واقعيت هاي دور و برش مي كرد، واقعيت تلخ زندگي روزمره او به ناچار به ستيز بر مي خاست و خود را محروم از همه چيز و همه كس در كنج اتاقي پنهان ميكرد كه خود «دخمه» مي خواندش. خانه اي كوچك در ته تخت جمشيد كه هر وقت از او مي پرسيدي چه مي كني؟ مي گفت: «در دخمه چرت و پرت درج مي كنم » <br /> پی نوشت ها: <br />1. شناختنامه ساعدي ـ مجابي، جواد، انتشارات آتيه چاپ اول1378 صفحه19<br />2 شناختنامه ساعدي ـ مجابي، جوادي چاپ اول1378 رشد آينه صفحه 21<br />3 شناختنامه غلامحسين ساعدي / مجابي . جواد / انتشارات آتيه / چاپ اول  1378 صفخه 19<br /></p>]]></description></item><item><title>زبان ِ هدایت در داستان نویسی مدرن  ایران</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3756</link><description><![CDATA[<p>زبان ِ هدایت در داستان نویسی مدرن  ایران<br />دکتر جعفر کازرونی - کرمانشاه <br />در نگاه و تورقی که در متون ادبی کلاسیک پارسی انجام شود، به پرباری ادبیات داستانی واقف خواهیم شد. این اقیانوس بی کران و سترگ ثروت ادبی پارسی به لحاظ آمیختگی های متنوع با فرهنگ های قدیم و جدید و ادیان و سنت های گونه گون به زبان های عربی، سانسکریت، پهلوی، پارسی دری و ... مشهود است که در بروز نثرهای مختلف اثر داشته است. نظیر مصنوع و متکلف و ... اما نزدیک به یک قرن و اندی پیش از شیوه ی نگارش نویسندگان آنان، «موپاسان» پدر داستان نویسی کوتاه، «کافکا»، «کامو» و ... در ادبیات و نشر متکلف پارسی تأثیری دگرگون کننده می گذراند به گونه ای که نثر پیچیده و کلاسیک پارسی، جای را برای نثری ساده و بدون تکلف باز می کند. میدان وسیع و عرصه ی پرگستره ی ادبیات نو یکه تازانی نظیر: «محمد مسعود»، «علی دشتی»، «حسین قلی مستعان»، «محمدعلی جمال زاده» و «محمد حجازی» را به ادبیات داستانی ایران معرفی می نماید. اما همان گونه که «گی دوموپاسان» را می توان پدر داستان نویسی کوتاه در غرب دانست، «صادق هدایت» را می توان پدر داستان نویسی ایران به شمار آورد. «هدایت» زمانی پا به عرصه گذارد که ساده نویسی توسط نویسندگان مذکور آغاز شده و پیش رفته بود و او با افکاری بلند پروازانه، تخیلی توفنده و یا دستی پر از مصالح و ابزار معلوماتی وسیع در زمینه هایی چون ادبیات فارسی، زبان عربی، زبان پهلوی، فلسفه، خرافه شناسی، فرهنگ فولکلور، لغت شناسی، هنر و ادبیات آمریکایی، اروپایی و زبان فرانسه دست به قلم برد. البته محور کار خویش را بر اساس آزادگی و شیوه ی داستان می پرداخت. شخصیت ها را خوب و ساده معرفی می کرد. داستان هایش فرود و اوج داشت، خوب گره افکنی می کرد وخوب هم می گشاد، داستان هایش مقدمه داشت و هر یک برش کوتاه از زندگانی واقعی مردم همین آب و خاک بود. نتیجه گیری هایش تلفیقی از اوج و اصل تعلیق بود. <br />هدایت در زبان خویش گاهی تراژیک می شود،گاهی حماسی و گاهی روی به سوی هزل می نهد. در داش آکل زبان لوطی گری و داش مشطی گری را برمی گزیند و در توپ مرواری زبان نقادی را به کار می برد. آن هم به صورت نقادی سخت گیر و دشنام زبان فحش می دهد و آن چه را که شایسته است بر ملا می سازد و هزل بی رحمانه اش به صغیر و کبیر هر چه را که لازم می داند می گوید. در بیانیه ای قاطع خویش طعم تلخ درد را به رخ می کشد و ناگهان به آدمی دور از همه چیز و دور از بوق و کرنای این دنیای زودگذر که به خوابی کوتاه مانند است، تبدیل می شود و می خواهد دردهایی که چون خوره به جانش افتاد است روی کاغذ بیاورد تا از این راه افکار ومطالب خود را نظم و نسق بدهد. از این رو زبان او در بیانیه اش «بوف کور» زبانی تراژیک و حزن برانگیز می باشد. <br />در واقع زبان «بوف کور» حاصل ناباوری ها ودردها و رنج های درونی است. حاصل تناقضی است که در محیط بدو انتقال یافته است و حاصل اختناق دوران سیاه ستم شاهی است. دورای که جز غم و اندوه حاصلی نداشت. علاوه بر این، گذشته از ظلم و ستم رسیده از سوی حکام ظالم، فلسفه ی هستی نیز اندوه برانگیز و امری تراژیک است. هم این است که زبان هدایت زبانی تراژیک و شاعرانه است. حساسیت این نویسنده بزرگ و دانش وسیع و دید فلسفی وی چنین زبانی را در آثارش جاری نموده است.<br /> شیوه ی اکسپرسیونیستی وی سبب گردید تا از تشبیهات نامأنوس در زمان ها و مکان های محدود استفاده کند. او در این اثر دید و زبان فروید، واگنر و...  را در مضمون این بیانیه مستتر می کند و در واقع این زبان در ادبیات داستانی ایران زبانی نو و اعجاب آور است. نویسنده به نحوی سمج به مخاطب القا می کند که چگونه در برابر فلسفه ی آفرینش پاسخ «نه» بدهد. این سماجت نه از روی الحاد و عناد و کفر است بل به دلیل وازدگی اش و سرخوردگی اش از اجتماع و مردم دور و برش می باشد.چرا که از بس در ناباوری ها و نومیدی ها غرق شده بود که حتا وجود خود و محیط اش را باور نداشت و به نوعی بیمار مردم گریز و فرو رفتن در عالم خلسه قلمداد می شد. آن چنانکه «بوف کور» ا می توان به خوابی هذیانی و سمج تشبیه نمود: (من از بس چیزهای متناقض دیده وحرف های جور به جور شنیده ام و از بس که چشم هایم روی سطح اشیا مختلف ساییده شده، این قشر نازک و سختی که روح پشت آن پنهان است، حالا هیچ چیز را باور نمی کنم...) زبان هدایت در داستان های گوناگونی که به رشته ی تحریر در آورده است. بر اساس بنایی استوار و اندیشمندانه، واقع بینانه به شلیک توپ جهان بینی فلسفی او پرداخته می شود و فقط قصد نویسنده این نبوده که داستان بنویسد و خواننده را امیدوار سازد. به عنوان مثالی ساده اگر به «سگ ولگرد» توجه کنیم بی شک هدایت «سگ ولگرد» آنتوان چخوف را خوانده و تحت تاثیر قرار گرفته است. اما موضوع مطرح شده توسط آنتوان چخوف بر مدار حالت اومانیستی است. مردم به حال سگ گمشده ی چخوف «کاشتافکا» دل می سوزانند و بر حیوان رحم وا می دارند. ولیکن سگ گمشده ی صادق هدایت همچنان با بی رحمی و شرارت های بسیار مواجه است. در این مقایسه ی مختصر و کوتاه دید و جهان بینی واقعی هدایت بر ما مسلم می شود. او می خواهد به ما بگوید آدم ها، جز بر محور و مدار فرد پرستی، خودبینی نمی اندیشند و هر کس جز به حال خود دل نمی سوزاند. <br />هیچ کس به هیچ کس کمک و مدد نمی رساند و جامعه محشون از آلودگی ها و دئانت ها است. در حالی که چخوف نویسنده ی توانای روس خوش بینانه به موضوع نگاه می کند. سگ مرد نجار به نام «لوکا الکساندریچ» پس از گم شدن مرتب با دلسوزی ها و مهربای های رهگذران کوچه و خیابان روبه رو می شود. <br />مردی که سگ را پیدا می کند «فیودور تیموئیچ» گربه ی خود را نیز به اتفاق «کاشتانکا» تحت تعلیمات شخصی قرار می دهد تا حرکاتی را انجام دهند و در این قسمت چخوف بر محور مهربانی سگ و گربه را در کنار یکدیگر قرار می دهد. او غازی به نام «ایوان ایوانیچ» دارد. آن مرد با حیوانات خود روی سن می رود ونمایش می دهد. در این بین«کاشتانکا» صدای صاحب اصلی و «فدوشکا» پسر او را می شنود و به نزدشان بازمی گردد و این داستان با دید اومانیستی چخوف به پایان خوش خود می رسد.<br /> اما هدایت چنین نیست. بلکه با جهان بینی علمی <br />خویش آحاد جامعه را به صورتی واقعی نشان می دهد و تصویر سازی او با زبانی راستین و انتقادی رنگ جاودانه می پذیرد. در داستان های هدایت زبان تند و محکم او سرنوشت محتوم آدم ها را به تصویر می کشاند. <br />رنج و سختی و تلخ کامی و سرانجام مرگ. این است سرنوشت آدم ها! موجوداتی رها شده در هستی!؟ و به یقین می توان با توجه به روحیات مشهود در جامعه توسط «هدایت» این که می دید جامعه مشحون از فرومایگان پوچ مایه اما پر مدعا معلومات فروش و حریص و خائن از حیوان نیز کم تر است نتوانست وجود خود را در میان این افراد توجیه کند. «حس می کردم که این دنیا برای من بود، برای یک دسته آدم های بی حیا، پررو، گدامنش، معلومات فروش چاروادار و چشم دل گرسنه بود. <br />برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه ی جلوی دکان قصابی که برای یک تکه لته دم می جنبانید، گدایی می کردند و تملق می گفتند. هدایت در مورد ستم و ظلمی که به موجودات ضعیف می شد، بسیار حساس بود. او «زن» را وسیله ی عشق و امیال شهوانی نمی دانست بکه عشق بین آدم ها را برتر از این گونه امیال حیوانی قلمداد می نمود.<br /> عشق را چون شبنی پاک و زلال هم چون گلی زیبا و پاک می دانست و از شهوت پرستان بی قید و بند از «دون ژوان » ها به شدت متنفر بود. او در داستان «دون ژوان» تنفر و انزجار خود را به وضوح ابراز می دارد. در داستان «زنی که مردش را گم کرده بود» «زرین کلاه» ا به خاطر شهوت و امیالش محکوم می کند و بالاخره در «بوف کور» نیز «لکاته» را که نمادی از «لکاته » ها است به واسطه ی فسادش به ورطه ی مرگ می کشاند. این فساد نه تنها خود لکاته ها بلکه تمامی افراد جامعه را به ورطه ی مرگ می کشاند.<br />در واقع مضمون اصلی «بوف کور» عمیق ترین مطلبی است که تاکنون نویسنده ای بدان دست یافته است و به همین دلیل می توان آن را بیانیه ی اساسی «صادق هدایت» به شمار آورد. بیانیه ای که دربرگیرنده ی نگاه عمیق و تفکرات فلسفی این نویسنده ی واقعی است. حرف او حرف این زندگی است. با تمام مشقات و پستی ها. به دیگر سخن مضمون اصلی آثار عمده ی هدایت «مرگ» و «عشق» است. عشق از نوع متعالی و غیرشهوانی. یک عشق در ارزش های سترگ انسانی. از طرفی مرگ که حقیقت غیرقابل انکار حیات است دست مایه ی کار او قرار گرفته است.<br /> این دنیا پست است. چون آدم ها را پست و حقیر می بیند. می بیند آدم ها اوضاع شخصی شان بر ارزش های اجتماعی شان می چربد. همه بر محور فردگرایی خویش در حرکتند. از این رو آدمی را بی پناه و تنها می بیند.<br /> خود را تنها و کوچک در می یابد. هیچ کس به درد دل او گوش نمی دهد اگر هم حرف های او را بشنود مسخره اش می کند. درد دل او همان چیزهایی است که در «بوف کور» می خوانیم؛ سرگذشت مردی نقاش و منزوی است که عاشق می شود اما بی آن که خود بخواهد مرگ را می بیند، معشوق او می میرد و او مرگ را در آغوش می کشد. هدایت آگاهانه احساسات خود را به مخاطب القا می کند و احساس مردن را به نحوی تعمیم می دهد. هر کس با خواندن «بوف کور» خود را می بیند رؤیاهای خود را و مرگ و پوچی خود را و چنین درمی یابد که شرایط درونی نشأت یافته از شرایط بیرونی است. در واقع موجودات دست و پا بسته ی شرایط خویش اند. این است که مرگ خود را، خود برمی گزیند تا به آزادی از این قیودات دست یابد. او بیمار نبود، از بیماری تنهایی و قیودات پوچ و مسخره ی جامعه و قیودات حیات می گریخت. تجلی و انعکاس روحی و روانی «هدایت» در این اثر به خوبی دریافت می شود. چرا که مرکز اصلی این اثر و ژرفنای آن، عرصه ی تظاهرات روح نویسنده است که زیربنای این ژرف ساخت چیزی جز انگیزه های پیچیده ی روحی – روانی نیست.<br /> «بوف کور» که رمانی با ساختاری کاملاً استعاری است درون مایه ای مبهم و پیچیده دارد که به زعمی ذاتی اثر به شمار می رود. این اثر در نوع نگارش رمان نو، نسبت به زمان خود، برتر از هر اثر ایرانی دیگر بوده است. همان گونه که در آن زمان نویسندگان دیگری به شیوه ی ساده نویسی قلم می زدند. نظیر: محمد مسعود، صادق چوبک، محمد حجازی، علی دشتی، حسین قلی مستعان و محمدعلی جمال زاده. اما هیچ یک عمیق تر و با تجربه تر از صادق هدایت پای به عرصه ی میدان ادبیات نگارشی نگذاشت. «بوف کور» هدایت را می توان با دیدگاه های متفاوت مورد نقادی قرار داد. چه به لحاظ نقد روانشناسانه، نقد فلسفی، نقد ساختاری، نقد تفسیری و چه به لحاظ نقد کاسب کارانه. همان طور که دیده می شود امروزه هدایت وسیله ی کسب بسیاری از کتاب سازان شده است، نه منتقدین واقعی و یا نویسندگان واقعی. که البته درد این کار دامن عده ای را به خود آلوده ساخته است. اما نکته ای که حائز اهمیت است جوهر ذاتی آثار هدایت، به خصوص «بوف کور» است که در واقع مجموعه ای از تصاویر و انعکاسات شهودی نویسنده بر اساس درونی ترین تجارب شخصی اوست.<br /> به گونه ای که در سراسر حوادث یکدست این رمان، شخصیت ها در یکدیگر تکرار شده و هر کدام، یکدیگر را به ذهن تداعی می کند سرانجام در «بوف کور» الگوی زشتی و مادی بر الگوی زیبایی غالب می شود و در واقع تمامی این حوادث تصویرنما، در دایره ای بسته ودر زمانی محدود این وقایع بین زمان حال و گذشته در نوعی نشست و رسوب قرار می گیرد. زمان جاری است اما در مرکز حوادث متکاثر می شود و این مکان محدود و بسته (اتاق کوچک و تاریک راوی) به تمامی اماکن دنیا تعمیم داده می شود. «هدایت» خود را پاره پاره می کند و هر پاره را مضمون حادثه ای قرار می دهد ... اما سرانجام در کلیه ی حوادث و وقایع به تصویر درآمده مرگ بر زندگی چیره می شود و هم این است که خود به سراغ مرگ می رود ... خود انتخاب می کند تا به استقبال رفته باشد. و بدون شک به همین سبب است که در «زنده به گور» نیز «هدایت» میل به خودکشی به صراحت بیان می کند: (... اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد، وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می کند، مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید ... ! همه از مرگ می ترسند، من از زندگی خودم ...)<br /> سپس از شنیدن خبر موفقیت آمیز شخصی که در اتریش در بار سیزدهم خودکشی، موفق به مردن می شود، خوشحال شده و می افزاید : (این به من دلداری می دهد!). «هدایت» خودکشی را یک تصمیم نمی داند بلکه آن را امری ذاتی و در خمیرمایه ی شخص می داند. و به دنبال این نوع اندیشه آدمی را مقهور سرنوشت خویش و تلاش برای رهایی از سرنوشت شوم را بیهوده می داند. او در «زنده به گور» خویشتن را مرده می پندارد یا زنده ای که در گور دنیا مدفون است. چون این زندگی را زندگی نمی داند بلکه دنیا را خوابی سمج و کابوسی دهشتناک می داند که چاره ای جز مرگ و دوست و مأنوس بودن با آن نیست. در واقع مرگ تنها چیزی است که از او دلجویی می کند و خویشتن را در شمار مردگان می پندارد: « ... دیگر به مرده ها حسادت نمی ورزم، من هم از دنیای آن ها به شمار می آیم، من هم با آنها هستم، یک زنده به گور هستم...»<br /></p>]]></description></item><item><title>معرف یک شاعر، یک کتاب/ مینا ارشدی، ترانه سرا</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3755</link><description><![CDATA[<p>مینا ارشدی <br />با عشق یه دیوونه به ماه آمد<br />بیرمی: مینا ارشدی، ترانه سرای تهرانی اولین مجموعه شعر خود را تحت عنوان " عشق یه دیوونه به ماه" منتشر کرد. این کتاب که در برگیرنده ی بیش از چهل ترانه از ارشدی است، همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب امسال تهران در تیراژ 1200 نسخه و با قیمت 2000 تومان  از سوی انتشارات دارینوش روانه ی بازار کتاب شد.<br />سراینده ی "عشق یه دیوونه به ماه" در یادداشت کوتاهی در تارنگار شخصی خود می نویسد:<br /> " تمام سعی ام رو کردم تا توی کتاب مجموعه ای از ترانه های خاص و عام رو بذارم.یعنی هم ترانه های مردمی تر و پاپ وجود داره.هم ترانه هایی که از سنگینی لفظ و محتوا برخوردار است. تا تعادل ایجاد شه. و خیلی اتفاقات دیگر نیفته.امیدوارم که موفق بوده باشم.نخواستم تفاوتی بین دو نوع مخاطب بذارم و مسأله های حاشیه ای رو به میان بیارم."<br /> شاعر، کتاب را به پدر و مادر خود و به تعبیر شاعر- دو اسطوره ی بزرگ دنیای کوچک  اش- تقدیم شده است.<br />مفاهیم کتاب همان طور که از عنوان مجموعه برمی آید، حول مفاهمیمی چون عشق، معشوق، مخاطب قرار دادن معشوق  های خیالی و مجازی می چرخد.این مجموعه با ترانه ی "زندگی شاید همینه" شروع می شود و با مطلع:<br />زندگی شاید همینه<br />شوق دیدنت نگاهت<br />که بنشینم لحظه لحظه<br />تا همیشه سر راهت<br />زندگی شاید همینه<br />حسرت روزای رفته<br />یه امید، یه جس مبهم<br />برای هفت روز هفته<br />زندگی شاید همینه<br />اشکای آخر قصه<br />جرئت گذشتن از خود<br />بردن بازی ِ آخر<br />..علاوه بر این شعر، "تو گناهی که نداری، چه جوری باید بخندم، یکی بود، یکی نبود، شهر چشمات، عشق یه دیوونه به ماه، نگران من نباشی، اشتباه آخر و... و ..." عناوین دیگر ترانه های این مجموعه است. نام گذاری مجموعه "عشق یه دیوونه به ماه" براساس یکی از عناوین ترانه های کتاب مینا ارشدی است که با هم آن را می خوانیم:<br />برنده این دفه منم<br />این دفه نوبت منه<br />سرباز قلبم این دفه<br />شاه چشاتو میزنه<br /><br />این بار دیگه نمی ذارم<br />هر چی که دارم ببری<br />نمی ذارم باعشق من<br />بری به جنگ دیگری<br /><br />این بار دیگه اون کسی که<br />تو رو نخواست خود ِ منم<br />حرمت این فاصله رو<br />یه لحظه هم نمی شکنم<br /><br />مهلت تو تموم شده<br />این دفه فرصت منه<br />سرباز ِ قلبمو ببین<br />نوبت حرکت منه<br /><br />بازنده ی شهر هوس<br />بازی تمومه کیش و مات<br />باور نمی کنم دیگه<br />پر از دروغه تو چشات<br /><br />حالا دل باخت عزیزم<br />تو بازی ِقلب نگاه<br />باور نکرد حقیقته<br />عشق یه دیوونه به ماه<br /><br />2) تنهایی<br /><br />ای خدا تنهایی بس ِ<br />دیگه تنهایی بریدم<br />توی چار دیواری ِ غم<br />بدون ِ آیینه پوسیدم<br />نکنه مادربزرگم<br />قصه ی دروغ می گفته؟<br />قهرمان عاشق من<br />آخرش از پا می افته<br />من که شاهزاده ی قصه رو نخواستم<br />دختر شاه پریون نخواستم<br />من فقط یه هم دل ِ ساده رو میخوام<br />من که تو کویرا بارون نخواستم<br />من فقط میخوام که رنگِ <br />اشک آینه رو بدونه<br />تو شبای بی ستارم<br />مث ِ ماه واسم بمونه<br />توی سختیای روزا<br />نرِ ازم جدا شه<br />نره نامهربون شه<br />مث ِ دنیا بی وفا شه<br /><br />مینا ارشدی، متولد اول شهریور 1367 است و هم اکنون در مقطع کارشناسی رشته ی روانشناسی درس می خواند. به گفته ی خودش کار هنری اش  را از 4 سال پیش شروع کرده و الان دو سال است، که به صورت حرفه ای کار می کند. 30 ترانه ی واگذار شده دارد که آلبوم هایش در شهریور ماه سالجاری روانه ی بازار موسیقی می شود. مجموعه ترانه "عشق یه دیوونه به ماه" کتابی از اوست، که معرفی اش در بالا آمد. مینا ارشدی یک تارنگار شخصی نیز به نام "از هیچ تا هیچ" دارد كه به نشانی http://faryadesokout.blogfa.com/ در دنياي وب در دسترس عموم است.<br /></p>]]></description></item><item><title>همراه باقاریان قرآن</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3754</link><description><![CDATA[<p>همراه باقاریان قرآن<br />استاد شحات محمد انور<br />قسمت اول<br />استاد «شحات محمد انور» يكی از قاريان برجسته جهان اسلام كه چند سال اخير مبتلا به بيماری و در منزل بستری بود و چند باری برای معالجه به ايران نيز سفر كرد، سرانجام در روز 23 دی‌ماه سال 86 در سن 57 سالگی به لقاءالله پيوست. <br />خبر فوق آن‌قدر تلخ بود كه تا مدتی هيچ‌يك از دوست‌داران تلاوت‌های ناب و ملكوتی اين استاد كه در جمهوری اسلامی ايران نيز كم نيستند تاب آن را نياورده و باور نمی‌كردند، اما دست تقدير به اين‌گونه رقم خورد تا يكی از بزرگترين قاريان متأخر مصر نيز همانند ديگر ستارگان درخشان آسمان تلاوت افول كند. <br />اين حقيقتی انكارناپذير است كه مصر ديگر قاريانی همچون شحات انور را به چشم نخواهد ديد، همان‌گونه كه قاريانی همانند «محمد رفعت»، «مصطفی اسماعيل» و «عبدالباسط عبدالصمد» ديگر ظهور نخواهند كرد، البته اين مطلبی است كه «ابوالعينين شعيشع» شيخ‌القراء حال حاضر مصر با كمی اغماض به آن اشاره می‌كند هر چند كه معتقد است مصر دوران افول قرائت را سپری نمی‌كند. <br />گذری اجمالی بر زندگانی استاد «شحات محمد انور» <br />استاد «شحات محمد انور» قارى مسجد الرفاهى مصر در روز يكم ژوئيه سال 1950 ميلادى در روستاى «كفرالوزير» كه مركزى دور افتاده در استان قهليه مصر است در خانواده‌ای كم جمعيت متولد شد. <br />بيش از سه ماه از ولادت او نگذشته بود كه پدرش را از دست داد و كودك خردسال نتوانست لذت پدر داشتن را بچشد و بدين ترتيب او در حالى كه طفل خردسال و يتيمى بود با امواج زندگى و گردش روزگار با همه شيرينی‌ها و تلخى‌هايش مواجه شد. <br />شحات محمد انور به همراه مادر خود براى اقامت در منزل پدربزرگ مادريش رهسپار شد تا با دائى‌هاى خود زندگى كند چرا كه دائى او وى را همچون پسر خود دوست می‌داشت و بهترين امانت‌دار او بود و او را به يادگيرى و حفظ قرآن تشويق كرد. <br />وی به واسطه دائى‌اش از محضر استاد «حلمى محمد مصطفى» در حفظ قرآن كريم مستفيض شد و در سن هشت سالگی حافظ كل قرآن شد و وقتى به سن 10 سالگى رسيد دائى‌اش او را به يكى از روستاهاى مجاور (كفرالمقام ) برد تا <br />تجويد قرآن را به دست مرحوم استاد «سيد احمد فرارحى» فرا گيرد چرا كه استعدادى كه او را شايسته مى‌ساخت تا يكى از مشهورترين قاريان مصر بلكه همه جهان باشد را در خود داشت. <br />استاد شحات محمد انور درباره خاطرات ايام كودكى خود اين‌گونه سخن می‌گويد: «در آن دوره من با حفظ كردن قرآن كريم سعادتى وصف ناشدنى يافتم، مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناء يادگيرى تجويد آن، به خاطر اين‌كه صداى زيبائى داشتم و اداءِ لحن من شبيه اداء قاريان بزرگ بود بر هم دوره‌اى‌هايم پيشى گرفته و در ميان آنان به استاد كوچك شناخته شدم و اين موضوع آن‌ها را خشنود مى‌كرد، هم كلاسى‌هايم در مكتب به دنبال فرصت بودند كه استاد مشغول كارى شود تا از من بخواهند كه با تجويد، آيات قرآن را برايشان بخوانم و چنان مرا تشويق مى‌كردند كه گویى من قارى بزرگى هستم». <br />استاد شحات می‌‌افزايد: «به ياد مى‌آورم كه در ضمن يادگيرى قرآن كريم براى همكلاسى‌هايم، زياد تلاوت می‌كردم، روزى يكى از ايشان فكرى كرد، او يك قوطى كبريت تهيه كرد و جعبه آن را توسط يك نخ بلند به كِشُو آن متصل كرد، من يك قسمت را در مقابل دهانم مى‌گرفتم و می‌خواندم، گویى كه ميكرفون است و هر يك از دوستانم قسمت ديگر را به گوش مى‌چسباندند تا طنين صدا را از آن بشنوند كه زيبا و قوىّ می‌شد. <br />استاد شحات محمد انور ادامه می‌دهد: تشويق‌های اطرافيانم راه و هدفم را در حالى كه طفلِ خردسالى بودم مشخص كرد و باعث شد كه من هر راه و هر وسيله اى را كه به واسطه آن از قرآن كريم متمكّن می‌شم را جستجو كنم كه از دستم نرود، به خصوص پس از آن كه به دوران جوانی رسيدم و بعد از وفات دائى‌ام كه سرپرستى خانواده را به عهده داشت، من بايد به خود و مادر و پدربزرگم تكيه می‌كردم، هرگاه مى‌شنيدم يكى از بزرگان فوت كرده است و از يكى از مشاهير قُرّاء براى احياء مجلس عزا دعوت به‌عمل آمده من در حالی كه طفل 12 الى 15 ساله‌اى بودم به مكان عزا مى‌رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قارى چيزى ياد بگيرم و در فضاى آن مناسبت قرار بگيرم تا اين كه اگر به چنين مجلسى دعوت شدم مثل همين مشاهير باشم». <br />اساتيدی مانند «جوده ابوالسعود»، «سعيد عبدالصمد الزناتى» و «حمدى زامل» از جمله قاريانی بودند با حضورشان در محافل قرآنی منطقه‌ای كه استاد شحات محمد انور نيز در آن‌جا حضور داشت گرمی خاصی را به اين محافل بخشيدند، ولى حقيقت امر اين بود كه استعداد اين جوان مستعد ناگهان درخشيد و در آن ميان او را منحصر به فرد كرد و به مقامى انكار ناشدنى رسيد و با وجود اين‌كه از سن كمی نيز برخوردار بود مانند يك قارى بزرگ كه تمامى سر انگشتان به سوی او نشانه رفته است، درخشيد و اين‌ها همه قبل از 20 سالگى استاد شحات انور بود. <br />ابتداى كار استاد شحات با هر ميزانى كه بسنجيم ابتداى سختى بود، دگرگونى‌هاى زندگى به كودكى كه هنوز نياز داشت تا كسى دستش را بگيرد و سفره مهربانى برايش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بكشد، به او رحم نكرد. <br />استاد شحات توانست در زمان بسيار اندكى از خود يك شخصيت قوى بسازد و در اين امر آن‌چه خداوند در او از بلندنظرى و عزت نفس و روشن‌بينى و هوش قوى به وديعت گذاشته بود او را كمك مى‌كرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>گلبرگ های حُسن چهارمین پیشوا</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3753</link><description><![CDATA[<p>گلبرگ های حُسن چهارمین پیشوا<br />سعیدعبدالهی – مدرس قرآن<br />معرفی امام سجاد (ع)<br />اسم مبارك آن بزرگوار علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد است و مشهورترین كنیة او ابامحمد و ابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زیرا پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشت از هجرت به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین (ع) است و تقریباً بیست و سه سال به پدر بزرگوار زندگی كرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است. حضرت سجّاد (ع) پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است كه دست عنایت حق بطور خارق العاده این دختر را به امام حسین می رساند. شرافت این زن آن است كه مادر نه نفر از ائمة طاهرین می شود و چنانچه حسین (ع) اب الائمه است. این زن نیز ام الائمه است. و اما از نظر فضایل انسانی: امام سجّاد (ع) گرچه با اهل بیت علیهم السلام وجه اشتراك در همة فضایل دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و كردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام دارد. <br />ایمان امام سجاد (ع)<br />امیرالمؤمنین (ع) در دعای صباح می گوید: «یا من دل علی ذاته بذاته.ای كسی كه برهان وجود خود هستی.» حضرت سجّاد نیز در دعای ابوحمزة ثمالی می گوید: «بك عرفتك وانت دللتنی علیك وعوینی الیك ولولا انت لم أدرما انت.تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمی شناختم.» این گونه كمات منتهای ایمان را می رساند و این همان ایمان شهودی است كه امیرالمؤمنین می فرماید:« لو كشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا.اگر بر فرض محال ممكن بود خدا را بر این چشم ظاهری دید و می دیدم بر یقین من كه الآن به ذات مقدس حق دارم افزوده نمی شد.». <br />علم امام سجّاد (ع)<br />اگر امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: «از من بپرسید هرچه می خواهید كه به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت می دانم. حضرت سجاد نیز می گوید: «اگر نمی ترسیدم كه مردم در حق ما غلوّ كنند، وقایع را تا روز قیامت می گفتم.» <br />تقوای امام سجاد (ع)<br />امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: « والله لو اعطیت الاقالیم السبعة وما تحت افلا كها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت.به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند كه به مورچه ای ظلم كنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، نمی كنم.» حضرت سجّاد نیز می فرمود: <br />تعصی الاله وانت تظهر حبّه              هذا لعمری فی الفعال بدیع <br />لو كنت تظهر حبه لأطعته                ان المحب لمن یحب مطیع <br />«خداوند را معصیت می كنی و ادعا می كنی كه او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر راستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت می كردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.» در این اشعار نیز امام سجاد می گوید محال است كه خداوند را معصیت كنم، زیرا او را دوست دارم. <br />عبادت امام سجاد (ع)<br />درباره امیرالمؤمنین گفته شده است كه روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت می كرد. حضرت سجّاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات كه به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجدة او به حدی بود كه به زین العابدین و سجّاد ملقّب شد. از رسول اكرم روایت شده كه روز قیامت خطاب می شود: «كجا است زین العابدین؟» و می بینم كه فرزندم علی بن الحسین جواب می دهد و می آید. از امام باقر روایت شده كه: «پدرم را می دیدم كه از كثرت عبادت پاهای او ورم كرده، و صورت او زرد، و گونه های او مجروح، و محل سجدة او پینه بسته بود.» <br />سخاوت، فتوت و رأفت امام سجّاد ) ع)<br />در تاریخ است یكی از كارهای امیرالمؤمنین (ع) اداره كردن فقرا بطور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراك، پوشاك و هیزم به خانة بینوایان می برد، و آن بینوایان حتی نمی دانستند كه چه كسی آنها را اداره می كند.همچنین میان مورخین مشهور است كه امام سجاد (ع) چنین بوده است. راوی می گوید: در محضر امام صادق (ع) بودیم كه از مناقب امیرالمؤمنین (ع) صحبت شد و گفته شد هیچ كس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ كس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین نبوده است كه صد خانواده را اداره می كرد. شبها گاهی هزار ركعت نماز می خواند.» از طریق اهل تسنن روایت شده است كه چون حضرت سجاد شهید گشت روشن شد كه آن حضرت صد خانواده را بطور مخفی اداره می كرده است. <br />زهد امام سجّاد (ع)<br />چنانچه امیرالمؤمنین (ع) زاهد به تمام معنی بوده است و دلبستگی به مالی و به كسی جز به خدای متعال نداشته است. همچنین بوده است امام سجاد (ع). لذا به اصحاب خود سفارش می فرمود: اصحابی، اخوانی، علیكم بدار الآخرة ولا اوصیكم بدار الدنیا فانكم علیها وبها متمسكون اما بلغكم ان عیسی علیه السلام قال للحواریین. الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. وقال: من یبنی علی موج البحر داراً؟ تلكم الدار الدنیا ولا تتخذوها قراراً. «ای یاران من، برادران من، مواظب خانة آخرت باشید من سفارش دنیا را به شما نمی كنم زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زده اید. آیا نشنیده اید كه حضرت عیسی به حواریون می گفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه كسی روی موج آب خانه می سازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید.» <br />شجاعت امام سجّاد (ع)<br />شجاعت امیرالمؤمنین (ع) زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد (ع) را در مجلس ابن زیاد و در مجلس یزید و مخصوصاً خطبة آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگیریم شجاعت این بزرگوار نیز بر ما روشن می شود. امیرالمؤمنین شجاعت خود را در میدان برای افرادی مثل عمروبن عبدود و مرحب خیبری به كار می برد و فرزند گرامی او امام سجّاد، <br />شجاعت را در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید و روی منبر در مسجد شام به كار برده است. <br />سیاست امام سجّاد (ع)<br />امیرالمؤمنین به اقرار همة مورخین از سنّی و شیعه پاسدار اسلام بود و رأی و تدبیر او فوق العاده مفید بود، چنانكه عمر بیشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علی لهك عمر، یعنی: «اگر علی نبود عمر هلاك شده بود.» امام سجاد علیه السلام در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخین معتقدند كه تدبیر امام سجّاد، مدینه را و بسیاری از شیعیان را از دست كسانی چون یزید و عبدالملك مروان نجات داد. <br />حلم امام سجاد (ع)<br />درباره امیرالمؤمنین گفتاری نقل شده و ایشان فرمودند: «برآدم بیخردی گذشتم كه به من بد  می گفت. از او صرف نظر كردم گویی كه او حرفی نزده است.» درباره امام سجاد نیز گفتاری نقل شده است و ایشان فرمودند: «بر كسی گذشتم كه به من بد می گفت. بدو گفتم كه اگر راست می گویی خداوند متعال مرا رحمت كند، و اگر دروغ می گویی خدا تو را بیامرزد!» <br />تواضع امام سجاد (ع)<br />آن حضرت با فقرا می نشست، با آنان غذا می خورد، از آنان دلجویی می كرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، برای آنان كار می كرد و از آنان پذیرایی می نمود، و درباره آنان به دیگران سفارش می كرد. تاریخ نویسان اقرار دارند كه امام سجاد (ع)، دوست داشت فقیران، یتیمان و بینوایان سر سفره‌اش باشند و با آنها بنشیند، غذا برای آنها آماده كند و حتی غذا در دهن آنان بگذارد. <br />فصاحت و بلاغت امام سجّاد (ع)<br />فصاحت به معنی خوب سخن گفتن، مجاز، كنایه، لطایف و مثالها را به كار بردن است. و بلاغت سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول كلام بی فایده پرهیز داشتن است. فصاحت و بلاغت امیرالمؤمنین مورد اقرار همه است آنچنانكه درباره نهج البلاغه گفته شده: «دون كلام الخالق وفوق كلام المخلوق.<br />پایین تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است.» امام سجّاد صحیفة كامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفه ای كه چون آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفه ای كه در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یك دوره معارف <br />اسلامی را آموزش می دهد. صحیفه ای كه محققین اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت، زبور آل محمد نهاده اند. صحیفه ای كه ابلهی با فصاحت ادعا كرد كه می تواند چون آن بیاورد چون قلم به دست گرفت و نتوانست، دق كرد و مرد. <br />جهاد امام سجاد (ع)<br />امیرالمؤمنین علیه السلام بزرگترین مجاهد اسلام است كه توانست اسلام را از دست كفار و مشركین نجات دهد. ولی فرزندش امام سجّاد گرچه در كربلا كشته نشد اما وجودش، بقایش و اسارتش عامل بقای اسلام بوده است. قیام ابی عبدالله الحسین (ع) درختی بود كه در كربلا كاشته شد و آبیاری و به ثمر رساندن و نگاهداری از آن به دست امام سجاد (ع) به دست زینب كبری انجام گرفت. تدبیر امام سجاد در اسارت، گریه های امام سجاد در مدینه، نوحه خوانی و روضه خوانیهای آن حضرت در مدت سی و پنج سال سخنرانیش، به موقع جهادی بود فوق العاده مفید و ثمربخش كه تحلیل سیاسی تاریخ، این مطالب را نشان می دهد. <br />عفو و جوانمردی امام سجّاد (ع)<br />اگر تاریخ درباره امیرالمؤمنین (ع) می گوید كه چگونه از ابن ملجم مواظبت كرد و هنگامی كه ظرف شیری را برای حضرت می آوردند نیمی را می خورد و نیم دیگر را برای او می فرستاد، و درباره او وصیّت و سفارش فراوان نمود، درباره امام سجّاد نیز منقول است كه: فرماندار مدینه كه دل امام سجاد را خون كرده بود، از طرف عبدالملك مروان معزول شد و امر شد كه او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین كنند. امام سجاد (ع) اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود كه مبادا به او توهین شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملك مروان وساطت او را كرد كه از این خواری نجات یابد. آن فرماندار معزول می گفت از علی بن الحسین و یارانش ترس دارم زیرا به آنها ظلم بسیار كردم. <br />ابهت و شخصیت امام سجّاد (ع)<br />درباره امیرالمؤمنین (ع) گفته شده كه بسیار متواضع بود، ولی بزرگی شخصیّت آن بزرگوار میان همه محفوظ بود. همچنین است فرزند عزیزش امام سجاد (ع). در تاریخ ضبط است كه هشام بن عبدالملك به حج آمده بود و كثرت جمعیت مانع شدكه حجر الاسود را استلام كند. پس در گوشه ای برای او فرشی انداخته و نشسته بود كه امام سجّاد وارد طواف شد و وقتی به حجر الاسود رسید، مردم كنار رفتند و حضرت مكرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یكی از اطرافیان پرسید: این مرد كیست كه مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل كرد و گفت نمی دانم. فرزدق آنجا بود، فی البداهة قصیدة مفصلی درباره امام سجاد سرود. ما چند بیت از آن قصیده را می آوریم: تمام قصیده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است: <br />هذا الذی تعرف البطحاء وطاته                              والبیت یعرفه والحل والحرم <br />ما قال لاقط الا فی تشهده                                   لولا التشهد كانت لانه نعم <br />یغضی حیاء ویغضی من مهابته                               فما یكلم الا حین یبتسم <br />من معشر حبهم دین وبغضهم                            كفر وقربهم منجی ومقتصم <br />مقدم بعد ذكر الله ذكرهم                               فی كل فرض ومختوم به الكلم <br />این مردی است كه حجاز، خانة خدا، حل، حرم او را می‌شناسند. نه، در كلامش نیست ـ حاجت سائل را همیشه برآورده می كند جز در تشهد ـ كه لا اله الا الله می گوید. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، همیشه آری بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو می بندد برای آنكه حیا دارد، و دیگران چشم فرو می بندد به جهت ابهتی كه او دارد.  و سخن با او نمی گویند مگر كه آن بزرگوار تبسّم كند. روز قیامت حب آنها دین است و بغض آنها كفر است و قرب و نزدیكی به آنان پناه و نجات انسانها است.  در نمازها یاد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چیزی است بعد از اسم خدای متعال.  و نمازها به اسم آنان تمام می شود ـ یعنی در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهل بیت است و آخر مطلب كه در تشهد آخر گفته می شود باز اسم اهل بیت است.  گفته شده كه فرزدق به این اشعار آمرزیده شده است و به گفتة جامی اگر اهل عالم به این اشعار آمرزیده شوند جا دارد. <br />زندگی امام سجاد (ع)<br />می دانیم زندگی امیرالمؤمنین (ع) پر تلاطم بود در نهج البلاغه می فرماید: صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی. «صبر نمودم در مصایب نظیر كسی كه خاری در چشم و استخوانی در گلو داشته باشد.» ولی زندگی امام سجّاد علیه السلام از زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار پرتلاطم تر بود. آن حضرت در بحبوحة جنگ صفین به دنیا آمد: در زمان معاویه و آن جنایاتش پرورش پیدا كرده.<br /> معاویه را با كشتارهای دسته جمعی شیعیان، با اشاعة سبّ امیرالمؤمنین در خطبه ها و بعد از نمازها دیده است. بعداً حماسة كربلا و اسارت، كه هر روزی از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زیاد و مجلس یزید را با اهل بیت پدرش پشت سر نهاد. قضیة حره كه ننگی است بر دامن مسلمانان را مشاهده كرد. یزید سال دوم سلطنت، شخصی را با پنج هزار لشگر به مدینه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدینه را برای لشگریان خود مباح اعلام نمود. او شاهد قضیة عبدالله بن زبیر است ـ كه همة بنی هاشم و من جمله محمد بن حنفیه را در شعب ابی طالب جمع نمود كه بسوزاند و چون دشمن رسید موفق نشد ـ شاهد مروان بن حكم بود كه دشمن سرسخت اهل بیت بود. شاهد حكومت عبدالملك مروان با فرماندارش حجاج بن یوسف ثقفی است. <br />زندانی زندان حجاج بن یوسف است كه در میان بیابانی، پنجاه هزار زندانی در آن زندان بود و دمیری در حیاة الحیوان می گوید خوراك آنها دو قرصه نان بود كه بیشتر آن خاكستر بود. شاهد كشتار بیشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستی با اهل بیت. پنجاه و هفت سال در این دنیا زندگی كرد ولی هر روز از آن برای آن بزرگوار قتلگاهی بود. <br />والسلام علیه یوم ولد ویوم استشهد ویوم یبعث حیاً.<br /></p>]]></description></item><item><title>مـادرانه </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3752</link><description><![CDATA[<p>مـادرانه <br />اگر کودک بد خلقی می کند ،به آرام بخش نیاز دارد .اول مطمئن شوید که این حالت اوناشی از بیماری نباشد. در غیر این صورت می تئانید به این پیشنهادات عمل کنید:<br />•دادن یک چیز سرد که به آن گاز بزند. دندان گیر یا هر اسباب بازی تمیزی که مناسب سن او باشد. مثل جغجغه. یا می توانید به او یک بیسکویت بدهید ،امابخاطر داشته باشید وقتی به او مواد غذایی می دهید ،هرگز او را تنها نگذارید. چون ممکن است در گلوی آن بپرد و باعث خفگی شود.<br />•ماساژلثه ها: ماساژلثه ها با انگشتان تمیز ممکن است اوراآرام کند. <br />•ژل دندان: این ماده در داروخانه ها موجود است .این ژل ها در خود مقدار کمی ماده بی حسی موضعی دارندکه می تواند به طور موقت درد او را تسکین دهد ،اگر چه بعد ازمالیدن باید به سرعت دهان کودک را شست.<br />•دادن مایعات فراوان : اگر آب دهان اوزیاد شده باشد ،نیاز فراوانی به مایعات خواهد داشت. شما می توانید از آب جوشیده سرد یا آبمیوه رقیق شده استفاده کنید.<br /></p>]]></description></item><item><title>معرفی کتاب </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3751</link><description><![CDATA[<p>معرفی کتاب <br />از دولت عشق <br />شاید شما افرادی را نشناسید که علاقمند به دعای دسته جمعی باشند. بااین حال ،میتوانید ازدولت عشق بهره مند شوید. زیرا همه محبت و عشقی راکه برای شفا وسلامت وتوانگری وثروت وشادمانی و سعادت نیاز دارید در باطن خود شماست. عشق را که نباید برون از خود بیابید. محبت را در درون خود کشف کنید وازطریق اندیشه وکلام واعمال ودعاهای تاکیدی خویش به بیرون افکنید .چون به این کار ادامه دهید ،به قدرت کامیابی بخش محبت پی می برید واز دولت عشق ،دررابطه خود ،با همگان پیروز وبر همه اوضاع وشرایط مسلط می شوید. کتابی را که این هفته به شما معرفی کردیم ،یکی از پر فروشترین کتابها به شمار می رود که موفق به چاپ سی و نهم خود شده است .کتاب از دولت عشق نوشته کاترین پاندر و ترجمه ی گیتی خوشدل است . از آنجا که عشق الهی ،ثروت وتوانگری و نور وروشن بینی وهماهنگی و قدرت شفا می آورد . ایمان دارم با مطالعه این کتاب ،زندگیتان رااز خیلی جهات متبرک می سازید . واز شما می خواهم موهبت های راکه ازطریق مطالعه ی این کتاب می ستانید ،بادیگران درمیان بگذارید وتقسیم کنید.<br /></p>]]></description></item><item><title>خود را باور کن </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3750</link><description><![CDATA[<p>خود را باور کن <br />چرا جوانان ما به سمت و سوی مواد مخدر می روند . آیا از نظر مالی در تنگنا قرار گرفته اند . ولی این نمی تواند جواب سئوال ما باشد . چون بسیاری جوانان از قشر مرفهه جامعه هم دچار دام اعتیاد می شوند. جوانانی که عمری در ناز و نعمت بودند. هرچیزی را که خواستند به دست آوردند ویا جوانانی که عمری است فقر گریبان گیرشان است و حسرت چیزهای نداشته شان را خورده اند. پس جواب سئوال ما چیست! چرا جوانان به سمت و سوی مواد مخدر می روند ؟و این قدر اعتیادافزایش پیدا کرده است . جواب سئوال در این است که جوانان ما از نظر فکری از نظر عاطفی به رشد و پرورش درستی از خود نرسیده اند .گاهی اوقات جوانانی را مشاهده می کنیم که از استعداد بالای برخوردارند واین باعث تاسف است که در این راه قدم گذاشته اند. آنها از خود و گوهر وجودیشان دید درستی ندارند آنها انسانهای ناامید و گریخته از خویش اند . واقعاً نمی دانند چه می خواهند ،هدفشان چیست و به کجا می روند . آنها فقط می خواهند مدتی تفریح کنند و سر خود را گرم کنند تا برای مدتی هم که شده زندگی را با تمام مشکلاتش رها سازند. نمی دانند که آنها در اصل خودشان را رها کرده اند در جنگلی بی حد ومرز که انتهای آن تاریکی است و مرگ . بعد از مدتی که به خود می آیند می بینند که اعتیاد گریبان گیرشان شده است . اول به درستی باور ندارند ، ولی بعد از اندکی زمان متوجه می شوند ،که وجودشان بسته به مواد است. حال چرا از شما مادران وپدران سئوال می شودکخ چگونه فرزندانتان را <br />پرورش دادهاید ،که گاهی بعد از یک شکست عشقی یا تحصیلی ویا چیزهای دیگر،این قدر تحمل وتوانایی مبارزه با مشکلات را ندارند و خودشان را دردام اعتیاد رها می کنند. مانند کبوتری که از ترس شکار شدن به تور دام شکارچی پناه می برد. وعاقبت را نمی داند. فقط می خواهد بگریزد . از چه کسی؟ از خودش چون او طاقت مبارزه را ندارد و از ترس شکست فرار می کند .او خودش را نمی شناسد ،و خودراباور ندارد.او فکر می کند تا به مشکلی بر خورد این بزرگترین وعظیم ترین مشکل ممکن است . وراهی برای ازمیان برداشتنمشکل جزپناه بردن به دام نیست. اگر در خانواده های ما مادروپدردوست وهمیار فرزندشان باشند وبه موقع وبه جابه او محبت کنند یا سخت بگیرند وجوان رابااستعدادهای درونیش وگوهر وجودش آشنا سازند هرگز جوانان ما دردام نمی افتند. خانواده های هستند که آنقدر به فرزندان محبت تزریق می کنند که آن جوان نمی داند چه کند. ویا در خانواده های آنقدر سختگیری وجود دارد که راه نفس کشیدن را قطع کرده اند. پس نه افراط ،نه تفریط . مابا باور به دنیا می آییم، باباورباید زندگی کنیم ، وسپس با باور مرگ را می پذیریم. پس مهم باور ما از خودمان است . چرا خودت را زیر خاکستری از خاطره ها دفن کردی ،هنوز دیر نیست هنوز فرصت برای زندگی باقی است ،بلند شو وهمت کن چون تو می توانی من یقین دارم وتورا ای دوست باور دارم.<br /></p>]]></description></item><item><title>زندگی داشتن عاطفه ها، ساختن خاطره هاست  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3749</link><description><![CDATA[<p>زندگی داشتن عاطفه ها، ساختن خاطره هاست  <br />گاهی اوقات خسته هستیم ،خسته از خودمان ،خسته از زندگیمان .نمیدانیم چرا؟ ولی حتی حوصله خودمان را هم نداریم ، حس می کنیم از خودمان از زندگی مان بیزاریم . سئوالهای متعددی به ذهنمان خطور می کند. ولی جواب هیچ کدامشان را نمیدانیم . ولی احساسی به تو می گوید باید تغییر کنی ،یک تغییر بزرگ . دوست داری خودت رادوست داشته باشی ، زندگی را دوست داشته باشی ولی نمیتوانی. باید به این باور برسید که زندگی فراز ونشیب های زیادی دارد و مالحظه به لحظه مورد امتحان الهی قرارمی گیریم. اگر پستی وبلندی در زندگی نبود ،قدر خوشی هایمان را نمیدانستیم. ولی بیشتر ما انسانها عادت کرده ایم که وقتی به مشکلی برمی خوریم، سریع خودمان را می بازیم و تسلیم می شویم و فقط دست وپای بیخودی می زنیم و فقط به ظاهر نشان می دهیم که داریم با مشکلات کنار می آییم به طوری که خودمان هم باورمان می شود. <br />زندگی بی رحم است ، فقط زیبایی آن را ببین.<br />زندگی خوردن یک سیب گاهی تلخ ، گاهی شیرین<br />زندگی دیدن پنجره هاست <br />زندگی پریدن در حوضچه اکنون است <br />زندگی داشتن عاطفه ها، ساختن خاطره هاست.<br />زندگی را زندگی کن.<br />زندگی را از نگاه مثبت ببین ، هرچیزی را به حساب بداقبالی و بدشانسی نگذار.وقتی حتی حوصله خودت را نداری سعی کن به خاطره های خوب گذشته بیندیشی . واگر خاطره ای خوش نداری ، سعی کن در اکنون زندگی کنی .اکنون هدیه است از جانب خدا . طوری زندگی کن که وقتی به گذشته باز می گردی تا نگاهی گذرا داشته باشی ، افسوس نخوری .که ای کاش ... بگذار تجربه ای شیرین از زندگی برایت به یادگار بماند ، حتی برای اطرافیانت .<br /> اکنون را دریاب که اگر بگذرد به گذشته تبدیل می شود. چشم به راه آینده نباش ، آینده پیش پای توست ، اگرازامروز قدمت را درست برداری هم آینده را ساختی و هم در زمانی که به گذشته تبدیل شد ، گذشته خوبی را ساخته ای . پس زندگی را زندگی کن.<br /></p>]]></description></item><item><title>داستان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3748</link><description><![CDATA[<p>داستان زندگي                     <br />گـم کـرده راه   <br />اززمانی که خودم را شناختم ،دختری جسور بودم وتا حدودی خلق وخویم مانند پسرها بود این را تمام اطرافیانم می گفتند . همیشه در صدد بودم که بتئانم در خارج ازخانه کار کنم و پول خودم را در بیاورم. در صورتی که در یک خانواده متوسط بودم وتقریبا تمام امکانات رفاهی را هم داشتم ولی باز دوست داشتم از لحاظ مالی مستقل باشم. این خوب بود ولی عیبی که من داشتم این بود که سریع از کاری که داشتم خسته می شدم وآن رارهامی کردم ،در کنار اینها به کلاسهای مختلفی می رفتم که هیچ شباهتی به هم نداشتند . <br />پس می بینید که خودم هم نمی دانستم به چه چیز علاقه دارم .این روزهاگذشت ،ویک لحظه هم آرام و قرار نداشتم و در فکر عوض کردن شغلم بودم. تا اینکه پای خواستگار به خانه مان باز شد وتصمیم گرفتم ازدواج کنم تا چشم باز کردم برسر سفره عقد و در لباس عروس بودم .روزها وسالهای اول و بعد دوم تقریبا به خوبی سپری شد اما به دید من چون بعد از مدتی متوجه شدم که همسرم هم مانند دیگر اعضای خانواده ام از کارها و بی هدفی من خسته شده است و مشکلات مثل زخم های کهنه دهان باز کردند، همسرم مرد آرام و صبوری بود طاقتش تمام شده بود .روزی به من گفت اگر من نخواهم تو کار کنی چه کسی را باید ببینم. ومن هم که نمی توانستم دست از کار بکشم شروع به مقابله با اوکردم. شغل های که انتخاب می کردم هیچ شباهتی با هم نداشتند روزی تصمیم می گرفتم به کلاس خیاطی بروم و بعد بتوانم به اصطلاح خیاط شوم . اما مدتی می رفتم و مدرک هم می گرفتم و تمام فکرو ذکرم می شد خیاطی ،بعدازمدتی تصمیم به این میگرفتم که به کلاس آرایشگری بروم و با هر ترفندی که بود اطرافیانم را قانع می کردم که این دیگر آخرین تصمیم من است و در این کار مهارتهای لازم را پیدامی کنم و آرایشگاهی راه اندازی می کنم. با تمام نصیحت های که اطرافیان به من می کردند اما به هر طریقی<br /> که بود راضی شان می کردم و هر کس مخالفت می کرد من ازدست او دلخور و ناراحت می شدم . وباهر ترتیبی که بود کلاس جدید را می رفتم و بعداز چند روز به همه می گفتم من راهم را پیدا کرده ام وچرا تاحالا به فکر رفتن به این کلاس را نکرده بودم .مدتها گذشت و به همین منوال روزگار سپری می شد که نوید بچه دار شدنم را به همه دادم <br />می شد برق شادی را در نگاه تک تک آنها حس کرد چون فکر می کردند با به دنیا آمدن فرزندم دیگر دست از کارهای گذشته برمیدارم و هدفی دارم. نه ماه گذشت و کودکم به دنیا آمد . چند ماه اول را با هدف بزرگ کردن کودکم گذشت اما دوباره عادت بد،من خودش را داشت نشان میداد که این بار همه دست به یکی کردند و قاطعانه جلوی من <br />ایستادند و گفتند تا حالا هر کاری که کردی درست یا غلط بودنش با خودت ،دیگر همه ی ما به ستوه آمده ایم ،اگر می خواهی دنبال چیزی بروی مانعی نیست ولی همین یکبار برای همیشه ،من که ناراحت و دلخور شده بودم ،نگاهی به همسرم انداختم و گفتم تو هم خسته شده ای ، همسرم سرش را به زیر انداخت و گفت تو می دانی که ما با هر کاری که خواستی شروع کنی مخالفت های داشتیم ،ولی به هر طریقی که بود تو ما را راضی می کردی و حالا دیگر خسته شده ایم ،تو باید یک تصمیم نهایی بگیری . <br />من از همه دلخور بودم به خصوص همسرم .ولی تقریبا یکی ،دو ماهی بعد بالاخره تصمیم نهایی را گرفتم و به همه اعلام کردم که قصد درس خواندن دارم . تا زمان کنکور چند ماهی وقت داشتم، پس شروع کردم به درس خواندن. <br />روز موعود فرارسید روز نتیجه امتحان کنکور بود .قبول شده بودم . رفتن به دانشگاه شروع شد ولی می شد در چشم همه نگرانی را دید . چهارسال گذشت و موفق به گرفتن لیسانس شدم . <br />بعد دوباره امتحان دادم برای فوق لیسانس و حال که این نامه را برای شما می نویسم دانشجوی ترم اول هستم در مقطع کارشناسی ارشد ، کودکم در حال بزرگ شدن است ومن از همه متشکردم که مانند سدی جلوی من ایستادند ،چون همین سد باعث شد که من راهم رابیابم و هدفی را دنبال کنم وحالا با اطمینان کامل می گویم که از زندگی راضی هستم و همانی است که همیشه دوست داشتم .من یک گم کرده راه بودم ،که بایاری خدا پیدا کردم .<br /></p>]]></description></item><item><title>سخن دبیر</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3747</link><description><![CDATA[<p>در آینده از سیاه جامگان تنگستانی بیشتر خواهید شنید   خدای مهربان را سپاس می گوییم که نیروی قضاوت و داوری را در وجود انسان ها قرار داد تا در مورد اعمال و رفتار خود و دیگران به قضاوت بنشیند و انچه که به عدالت نزدیک است بپذیرند و نسبت به حقوق دیگران احترام خاص قائل شوند اصولا هم کردارها در جامعه انسانی نیاز به قضاوت دارند امروزه در میان آحاد مردم بخصوص جوانان و علاقمندان مسئله ورزش که خود طبعا یک رقابت محسوب می شود سالم و نا سالم بودن ان هم باید دیگران قضاوت کنند چرا که ورزش قاعدتا میان دو گروه خاص انجام پذیرد که حتما داوری و قضاوت لازم دارد.  ورزش فوتبال هم از این قاعده مستثنی نیست و آقای ملاحی که در سال 1386 مسئولیت کمیته داوران هیئت فوتبال شهرستان تنگستان را عهده دار شد. درود خدای توانا به روان پاک ان انسان هایی که با علاقمندی فراوان قضاوت و داوری فوتبال را انجام داده اند از جمله مرحوم حسن عبدالهی که در چند دهه اخیر که با اشتیاق فراوان به داوری فوتبال می پرداختند از تجارب و مهارت فردی چون سیدعلی اکبر زاهدی- ابراهیم ماحوزي - اسماعیل پورمند - جواد حاجی زاده- غلام برقی نژاد- غلامرضا درویشی- محمود جمشیدی- محمد پرستش- ماشاءالله برقی نژاد و احمد گرامی نیا که مسئولیت کمیته داوران فوتبال را به عهده داشتند و همه زمینه ها را آماده ساخته اند تا آقای محمود ملاحی هم با تلاش و کوشش های خود را در بهبود و آموزش صحیح و منطقی به داوران شهرستان اهرم بکار بگیرد. اکنون عده ای زیادی از علاقمندان به درجه های عالی داوری برسند و در سطح ملی و استانی به خوبی قضاوت کنند. لازم می دونم که در این راستا از عنایت و خسته نباشی به برادران مرتضی عبدالهی- محمود جمشیدی- مسلم قاسمی زاده- مسعود عوضی- داریوش قائدی- مهران دشتی نژاد و غلام جمشیدی قدردانی ویزه نمایم و آنچه در توان و اطلاعات خود داشتند با کمیته داوران هیئت فوتبال نهایت همکاری خویش را بکار گرفته اند اخیرا کمیته داوران از داورانی جوان و پر شورو علاقمند بهره می گیرد که در کلاس های مختلف داوری حضور فعال دارند از عهده قضاوت بازی های سخت و حساس بخوبی برآمدند و ارزش واقعی داوری را در زمینه فوتبال به اثبات رسانده اند خداوند همگان را در زمینه رعایت عدالت و برادری را در جامعه انسانی موفق و سربلند برگرداند و در پایان از زحمات جناب آقای اسماعیل صمدی ریاست محترم هیئت که در همه زمینه جهت پیشرفت داوری در شهرستان کوشا می باشد تشکر و قدردانی می گردد.<br /></p>]]></description></item><item><title>همگام با هیئت های ورزشی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3746</link><description><![CDATA[<p>همگام با هیئت های ورزشی<br />ایرج انصاری مقدم :<br />اعتبار در نظر گرفته شده برای تکواندو کافی نیست<br />•لطفا خودتان را به طور کامل معرفی کنید؟<br />ایرج (آرش) انصاری مقدم هستم متولد 1357 آذربایجان شرقی و مدت هشت سال است که در اهرم زندگی می کنم.<br />•چه طور شد که به شهر اهرم آمدید؟<br />به واسطه اینکه مادرم اصالتا تنگستانی است به اهرم آمدم و فعلا در خدمت مردم خوب اهرم می باشم.<br />•از مردم شهر اهرم راضی هیتید؟<br />بله. خدا را شکر تا حالا که هیچ بدی از مردم خوب اهرم ندیدم.<br />•از کی تکواندو را به طور رسمی آغاز کردید؟<br />از سال 71 تکواندو را بصورت رسمی در تبریز آغاز کردم.<br />•دارای چه مدرکی از تکواندو هستید؟<br />دارای کمربند مشکی دان 4 ملی و دان جهانی نیز از معبد کوکی وان از کشور کره در سال 85 گرفتم. مربی رسمی فدراسیون تکواندو و مربی تخصصی کوچینگ مبارزه نیز می باشم.<br />•از کی رئیس هیئت تکواندو شهرستان هستید؟<br />از سال 1384 به این سمت نائل شدم و هم اکنون نیز در خدمت ورزشکاران این رشته رزمی هستم.<br />•در این مدت چه مقام هایی را کسب کرده اید؟<br />در مبارزه مقام دوم استان هستم در مسابقات انتخابی  کشوری جز ترکیب تیم منتخب بزرگسالان بودم و شرکت در مسابقات اولین المپیاد کارگران کشور انتخابی تیم ملی. در بخش پومسه دو مقام قهرمانی و یک نائب قهرمانی استانی و در همین بخشدر مسابقات قهرمانی کشوری شرکت کردم. در بخش شکست اجسام سخت دو مقام نائب قهرمانی استانی دارم. در بخش هان ماوانگ (تعادلی- رکوردی- شکستن اجسام- دفاع شخصی و پومسه) دو مقام قهرمانی- یک مقام نائب قهرمانی و دوبار در مسابقات انتخابی تیم ملی شرکت کردم و رکوردهای خوبی زدم.<br />دو بار در کلاس پومسه جهانی زیر نظ استاد کانگ شین چان از کشور کره جنوبی شرکت کردم. <br />•کلاً تکواندوي  شهرستان چه مقام هایی <br />کسب کرده است؟کلا 67 مدال قهرمانی استانی کسب کرده ایم و دو سال در مسابقات لیگ استان شرکت کردیم در رده نوجوانان آقای مسعودی رمضانی و اکبر انصاری  مقدم جز نفرات برتر مسابقات بودند.<br />•چارت تشکیلاتی هیئت تکواندو را چه کسانی تشکیل می دهند؟<br />دبیر هیئت آقای اکبر انصاری مقدم- نائب رئیس خانم فاطمه پولادی و خزانه دار آقای علی عمرانی– روابط عمومی آقای محسن شورکی- کمیته انضباطی آقای رامین ابراهیمی.<br />•آیا تکواندو در رده بانوان در شهرستان فعالیت دارد؟<br />بله. حدودا یک هفته است که فعالیت در رده <br />بانوان شروع شده است و سرپرستی و مربیگری آنها بر عهده خانم محمداسماعیلی می باشد.<br />•چه برنامه هایی برای امسال دارید؟<br />ما هر ساله از هیئت استان تقویم ورزشی سالانه دریافت می کنیم که بر اساس آن برنامه را اجرا می کنیم و همین هفته آزمون سراسری ارتقا کمربند برگزار می شود و برنامه فراوانی جهت پیشرفت تکواندوشهرستان داریم.<br />•چند ورزشکار در سطح شهرستان در رشته تکواندو فعالیت دارند؟<br />کلا حدود 50 نفر که بیشتر آقایان تشکیل می دهند.<br />•بیشترین مشکلی که با آن روبرو هستید؟<br />بیشترین مشکلی که با آن روبرو هستیم مشکل <br />مالی است. اعتبار در نظر گرفته شده کافی نیست.<br />•تربیت بدنی شهرستان با شما همکاری لازم را دارند؟<br />بله الحمدلله تا کنون کمال همکاری ر داشته اند. <br />•در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید؟<br />تشکر و قدردانی فراوان دارم از سرویس ورزشی و مسئول هفته نامه بیرمی و از جوانانی که به این رشته ورزشی علاقه مند هستند تقاضا می کنم جهت ثبت نام روزهای فرد از ساعت 7 تا 9 شب به سال ورزش های رزمی تشریف بیاورند.<br /></p>]]></description></item><item><title>فردا دیر است فوتسال بانوان برازجان را همین امروز دریابید!!!</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3745</link><description><![CDATA[<p>فردا دیر است فوتسال بانوان برازجان را همین امروز دریابید!!!<br />فوتسال یک پدیده فراگیر اجتماعی است که جایگاهی خارق العاده در میان نسل جوان و جمع خانواده ها دارد. برای داشتن فوتسال سالم نیاز به فضای سالم، برنامه ریزی سالم و حضور مدیرانی سالم و فرهنگی داریم که با نگاه ورزشی و نه نگاه اقتصادی به اداره فوتسال بپردازند و با تمام وجود و توان خود، به قشر جوان و آینده ساز این شهرستان خدمت کنند و در این وادی منافع و مصالح شخصی و سلایق گروهی را کنار بگذارند و برای اعتلا و پیشرفت فوتسال بانوان از هیچ کوششی فروگذار نکنند.<br />درروش های مدیریتی ما هیچ چیز نشد ندارد و می توان افرادی شایسته را در این جایگاه ها مد نظر گرفت که بتوانند به جامعه فوتسال بانوان کمک شایانی کنند نه به دست کسانی بسپارند که ورزش را امری کاملا غیر تخصصی، پیش پا افتاده و یا حیاط مهد کودکی برای سرگرمی چند ساعته شان تجسم کنند!!!<br />بارها و بارها شنیده ایم که فوتسال بانوان برازجان مشکلات مدیریتی دارد و به بیراهه می رود که الحق والانصاف نمی توان نامی بر آن نهاد از سویی اوضاع شفاف و روشنی ندارد افراد نا آشنا با منطق ورزش نمی توانند نقش موثری ایفا کنند و تا زمانی که با تشکیل جمعی از دوستان، همفکران و هم مسلکان مخالف باشد کاستی های مدیریتی را جبران نکرده و افکار عمومی را تحت تاثیر قرار نمی دهند. و چنین می شود که در همان بی راهه می ماند و شاید در دره ای عمیق تر فرو نشیند.<br />جسارت، خودخواهی، منفعت طلبی، تظاهر تغافل و تبعیض قائل شدن و هر آنچه را که از رذایل  بخواهید تا درگیری های لفظی که فقط شان و شخصیت یک مدیر و یا یک سرپرست را زیر سوال می برد آنچنان در مدیریت فوتسال بانوان شهر برازجان ریشه دوانده که به نظر نمی رسد کسی بخواهد راه چاره ای برای درمان آن پیدا کند و ما ناامیدانه شاهد متزلزل شدن فوتسال بانوان، با ترویج بداخلاقی ها و ناهنجاری ها از سو مدیریت این رشته مردم پسند می باشیم.<br />جناب آقای جمشیدی مدیر کل محترم تربیت بدنی استان روزها چون برق و باد سپری می شوند و می گذرند، اما تا کنون کسی دست یاری به سوی بانوان فوتسال دوست شهر برازجان دراز نکرده است "تنها دستی که جلوي آنها دراز شده است برای گرفتن هزینه وارد شدن به سالن در زمان تمرین است که این یک امر ناعادلانه به شمار می رود" <br />مسئولین هیئت فوتبال شهرستان و استان تا کی؟! چرا رسیدگی کردن به این موضوع اینقدر وقت گیر شده است؟! و هزاران چرای دیگر ... چرایی عقب افتاده در مدیریت فوتسال بانوان برازجان نسبت به شهرستان های شبانکاره و آبپخش و غیره که ربعی از جمعیت کثیر شهر برازجان را دارند باقی مانده که نیازمند کنکاش و کارشناسی بیشتر است و برای چنین حرکتی باید در ابتدا سنگ بنای اول را درست و به جا کاشت تا فوتسال بانوان همراه با یک مدیر و سرپرست کاردان رشد کرده و تقویت شود و امید به آینده ای داشته باشد. <br />و حال از شما خواستاریم تا دست پدرانه خود را بر سر فوتسال بانوان این شهر بکشید و فکری برای متلاشی شدن آن باشید قبل از اینکه فرصت ها بسوزد و از دست برود و در پایان نمی توان فوتسال را دوست داشت و این هشدار گزنده را به اهالی اش نداد روزگار و تجربه نشان می دهد روزهای سخت و تلخی فوتسال بانوان برازجان را تهدید می کند روزهایی که بیش از هر زمان دیگری به ما گوشزد می کند که قبل از وقوعش به فکر چاره ای باشیم باید وارد میدان شد و آستین ها را بالا زد، باید دلسوختگان فوتسال بیایند و سکان را از دست نابخردانی که سکانداری را بلد نیستند بگیرند البته قبل از غرق شدن فوتسال بانوان برازجان، به امید آن روز ...<br /></p>]]></description></item><item><title>ورزش بوشهر را به نام شاهین می شناسند </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3744</link><description><![CDATA[<p>حسن روشن: <br />ورزش بوشهر را به نام شاهین می شناسند <br />مقدمه: حسن روشن پیشکسوت فوتبال کشورمان را خیلی ها بخوبی می شناسند.<br />او یکی از ملی پوشان سابق کشورمان است که بازی های خوب او را در جام 1978 هنوز در یاد اهالی فوتبال است. روشن که بازیکن استقلال بود با این تیم توانست مقام های قهرمانی زیادی به دست آورد. به همین دلیل به سراغ وی رفتیم و گفت و گویی با ایشان ترتیب دادیم که می خوانید:<br />•لطفا خودتان را به طور کامل معرفی کنید؟<br />سید حسن روشن متولد 1334 محله شمیران (شمال تهران) متاهل دارای چهار فرزند 2 دختر و 2 پسر.<br />•از چه سالی به فوتبال روی آوردید؟<br />چون پدرم فوتبالیست تیم شرق و منتخب تهران بود من 3 سالگی به فوتبال روی آوردم و با بزرگانی چون جدیکار- کوزه کنانی و پدرم تمرین کردم و به مراحل بالا رسیدم.<br />•راستی از کافی شاپی که در تهران راه انداختید و بزرگان استقلالی در آن جلسه می گیرندئ بگو؟<br />کافی شاپ در شمال تهران در تجریش اول خیابان شهید باهنر (نیاوران) جنب شهرداری منطقه یک قرار دارد و پسرم آن را اداره می کند و هیچ شریکی هم ندارم. در هفته یک یا دوبار دوستاتن قدیممان می آیند مظلومی- فتح الله زاده- ناصر حجازی- دانایی فرد- بهتاش فریبا- حشمت مهاجرانی و غیره ... و یادی ازگذشته می کنیم.<br />•نظر شما در مورد شاهین بوشهر اولین حضورش در لیگ برتر چیست؟ <br />شاهین بوشهر تیم و باشگاه بزرگی است و باید حد خودش ظاهر شود باید ساختار باشگاه و تیم را بومی کند و این زمان می خواهد باید هر چه سریعتر آکادمی در استان درست کنند تا در آینده هم تیم خوبی را درست کنند هم بازیکن خوب اضافه را صادر کنند و درآمد کسب کند.<br />•یاوری در برنامه نود گفت فوتبال بوشهر نه کارشناس نه مربی و نه مشاوره وجود ندارد ...<br />مردم هم حق دارند ناراحت شوند من فوتبال بوشهر را می شناسم و تنها شاهینی که در ایران دارد می درخشد شاهین بوشهر هست. مردم بوشهر خیلی به فوتبال علاقه دارند در ورزش بوشهر را بنام شاهین می شناسند.<br />•نظر شما در مورد باشگاه داری در استان بوشهر چیست؟<br />بوشهر استانی زیبا و دوست داشتنی است مردمی خون گرم و خوب دارد در صورتی که باشگاه هایش اقدام به درست کردن آکادمی شوند می توانند همیشه حرف اول را در ایران و حداقل در جنوب بزنند. <br />•اگر باشگاه شاهین پیشنهاد بدهد در مدیریت باشگاه همکاری می کنید؟<br />با کمال میل در صورتی که به فکر آکادمی و درست کردن باشگاه باشند و حاضر به همکاری هستم.<br />•چه صحبتی برای مدیریت باشگاه شاهین بوشهر دارید؟<br />آرزوی موفقیت برایشان دارم و توصیه می کنم حتما به فکر درست کرده ریشه ای باشگاه باشند تا همنیشه تیم خوبی داشته باشند.<br />•صمد مرفاوی را در حد و اندازه باشگاه استقلال می دیدند ...<br />صمد مرفاوی پسر بسیار خوبی است ولی اگر می <br />توانست کمک های قوی و مشاورین دلسوز در کنار خود انتخاب می کرد موفق می شد که اینکار را نکرد و شکست خورد. آدم (مربی) موفق همیشه در کنارش آدم های بزرگ هستند.<br />•نظر شما در مورد مربیان استقلال پرویز مظلومی و بهتاش فریبا چست؟ <br />پرویز و بهتاش بازیکنان بزرگی در فوتبال ایران و آسیا بودند و دوستان نزدیک من هستند و انشاالله امسال در استقلال موفق می شوند.<br />•آقای روشن شما یکی از بهترین بازیکنان تاریخ ایران و آسیا بودید چرا در کار مربیگری فعالیت نمی کنید؟<br />من اولین و تنهاترین ایرانی هستم که A اروپا دارم ولی چون امکان کار و ابزار درست در فوتبال نیست کار نمی کنم مگر مهیا شود.<br />•در زمان خودتان بهترین مهاجمان چه کسانی بودند؟<br />غلامحسین مظلومی- حسین کلانی- مسعود مژدهی- همایون بهزادی<br />•یک مهاجم گلزن به چه کسی می گویند؟<br />مهاجم گلزن به کسی می گویند که جدا ازتمرین عادی خودش تمرین گلزنی بکند و از بین دفاع بخواهد گل بزند.<br />•بهترین مربیان در دوران فوتبال شما چه کسانی بودند؟<br />مربیان خوب من پدرم (منوچهر روشن) علی دانایی <br />فرد- رایکوف- مهاجرانی- حسن حبیبی- اوفارل.<br />•نظر شما در مدیریت فدراسیون فوتبال کشور چیست؟<br />در فدراسیون فوتبال آدم های خوبی وجود دارند ولی در مورد فوتبال چیز مهمی نمی دانند. فقط مهدی تاج و خانم دکتر فریده شجاعی از فوتبال شناخت کافی دارند.<br />•صحبت پایانی ...<br />تشکر از جنابعالی و محبت از مردم استان بوشهر که چند شب مهمان آنها بودم و خیلی محبت کردند.<br /></p>]]></description></item><item><title>بازی های شاهین در دور رفت دهمین دوره لیگ برتر  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3743</link><description><![CDATA[<p>بازی های شاهین در دور رفت دهمین دوره لیگ برتر  <br />هفته اول 5 مرداد: شاهین بوشهر- صنعت نفت آبادان <br />هفته دوم 10 مرداد: پیکان- شاهین بوشهر <br />هفته سوم 15 مرداد: شاهین بوشهر- صبای قم <br />هفته چهارم 22 مرداد: سپاهان- شاهین بوشهر <br />هفته پنجم 26 مرداد: شاهین بوشهر- تراکتورسازی <br />هفته ششم 31 مرداد: پرسپولیس- شاهین بوشهر <br />هفته هفتم 5 شهریور: شاهین بوشهر- راه آهن <br />هفته هشتم 19 شهریور: سایپا- شاهین بوشهر <br />هفته نهم 26 شهریور: ملوان انزلی- شاهین بوشهر <br />هفته دهم 23 مهر: شاهین بوشهر- ذوب آهن <br />هفته یازدهم 30 مهر: پاس همدان- شاهین بوشهر <br />هفته دوازدهم 4 آبان: شاهین- استیل آذین <br />هفته سیزدهم 9 آبان: فولاد خوزستان- شاهین بوشهر <br />هفته چهاردهم 14 آباد: شاهین بوشهر- شهرداری تبریز <br />هفته پانزدهم 18 آبان: استقلال تهران- شاهین بوشهر <br />هفته شانزدهم 7 آذر: شاهین بوشهر- مس کرمان <br />هفته هفدهم 12 آذر: نفت تهران- شاهین بوشهر<br /></p>]]></description></item><item><title>پرواز رسانه ورزش  به مشهد مقدس  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3742</link><description><![CDATA[<p>پرواز رسانه ورزش  به مشهد مقدس  <br />روز شنبه 26/4/89 تیم رسانه ورزش استان بوشهر به همراه 22 بازیکن و 5 کادر فنی که همراه افتخاری آنها نیز عبدالعزیز افتخاری ورزش نویس بزرگ استان می باشد برای برگزاری بازی دوستانه که در روز دوشنبه 28/4/89 در ساعت 17 با تیم صدا و سیما مرکز خراسان برگزار می شود عازم مشهد مقدس شدند این باشگاه زمان زیادی نیست که تاسیس شده است اما در دستان کسی رشد کرده که ورزش با خون او عجین شده و برای ورزشکار کم و کاستی نمی گذارد آقای حسن غریبی شخصی با ایمان و مردم دوست که مدتی زندگی اش را در زمین های گرم و خاکی جبهه سپری کرد، مردی با مسئول که با مدیریت فوق العاده اش این تیم را حمایت می کند که برای ایشان و تیم رسانه ورزش آرزوی موفقیت و دستیابی به مراتب بالاتر را داریم کادر مدیریت باشگاه رسانه ورزش: موسس و سرپرست باشگاه: حسن غریبی مدیر عامل: مهرزاد رئیسی نژاد مشاور مدیر عامل: مهندس صداقت روابط عمومی: مجید اصلانی سرمربی: سیدعلی بکاء مربی: مهدی صالحی زاده- احمد خالق پناه مربی بدنساز: آزاده فرد مربی دروازه بان ها: شهرام حسینی بوشهری پزشک: اسماعیل مظفری تدارکات: عباس خضر خواجه<br /></p>]]></description></item><item><title>خبر های کوتاه ورزشی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3741</link><description><![CDATA[<p>خبرهای کوتاه<br />•برگزاری مسابقات والیبال نوجوانان بانوان با شرکت 6 تیم از استان به میزبانی شهرستان جم که تیم نوجوانان بانوان والیبال شهرستان تنگستان نیز در این مسابقات شرکت نمودند.<br />•برگزاری کلاس مربیگری درجه 3 آمادگی جسمانی از تاریخ 1/5/89 در شهرستان تنگستان زیر نظر استاد اعزامی از فدراسیون آمادگی و ایروبیک کشور با شرکت 35 نفر.<br />•از سری مسابقات فوتبال دسته اول باشگاه های شهر برازجان در روز پنجشنبه و جمعه هفته گذشته دو دیدار برگزار که طی آن ابتدا تیم پیروزی بنار 2 بر 1 برق را شکست داد و سپس تیم توحید کلل با نتیجه 6 بر 2 آزادگان ابوالفیروز را مغلوب کرد.<br />* برگزاری مسابقات لیگ والیبال برادران شهرستان تنگستان با حضور 8 تیم در 2 گروه چهار تیمی از مورخه 28/4/89 در شهر اهرم<br />گروه اول:<br />وحدت بوالخیر<br />وحدت کناری<br />اندیشه قباکلکی<br />کارگر بنه گز<br />گروه دوم: <br />هیئت والیبال <br />بیرمی<br />شهید پاکیزه<br />شاهین بازویی<br />• پیروزی توحید در اولین گام<br />تیم فوتبال توحید بوشهر که در مرحله دوم رقابت های امیدهای کشور حضور یافته است در اولین گام پیروز شد.<br /> در اولین دیدار این رقابت ها که در تبریز برگزار شد شاگردان سعید مفتخر با تک گل دقیقه 40 علی جاهد بوشهری تیم زاگرس تهران را شکست دادند تا با روحیه ای مطلوب بازی ها را ادامه دهند.<br />توحید در دومین دیدار خود امروزبه مصاف نماینده سنندج خواهد رفت.<br />•برگزاری کلاس مربیگری درجه C بوشهر<br />طبق ابلاغ اعلامی از سوی کمیته آموزش فدراسیون فوتبال کلاس مربیگری درجه C از تاریخ ۷/۵/۸۹ لغایت ۱۸/۵/۸۹ در شهر بوشهر برگزار می گردد. مدرسی این دوره را نیز آقای حمید معماری برعهده خواهد داشت. متقاضیانی که قبلاً ثبت نام نموده اند می بایست ساعت ۸:۳۰ صبح روز پنجشنبه ۷/۵/۸۹ در محل سالن آموزش مجتمع خلیج فارس (جنب اداره کل تربیت بدنی استان) خود را به سرپرست کلاس معرفی نمایند.<br />•اعزام تیم بسکتبال امید استان به رقا بت های کشوری<br />به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر:تیم بسکتبال امید استان جهت شر کت در مر حله دوم  مسابقات امید قهر مانی کشور در تار یخ 26/4/89 عازم استان کرد ستان شد.<br />نما ینده استان در این رقا بتها با تیم های تهران  - گلستان - خوزستان و کردستان هم  گروه است.<br />این رقا بتها در تاریخ 27/4 /89در سالن شهید احمدی سنندج بر گزار می شود.<br />• مجموعه ورزشي ساحلي بندرگناوه 70 درصد پيشرفت فيزيکي دارد <br /> رييس اداره تربيت بدني شهرستان گناوه گفت: احداث مجموعه ورزشي ساحلي اين بندر حدود 70 درصد پيشرفت فيزيکي دارد. <br />رحمان عمادي افزود: اين مجموعه ورزشي که داراي زمين هاي ورزشي هندبال، فوتبال و واليبال ساحلي است با اعتبار 100 ميليون تومان در زميني به مساحت پنج هزار مترمربع در ساحل اين بندر دردست ساخت است. <br />وي اظهارداشت: همچنين اين مجموعه شامل رختکن، سکوي تماشاچي و سرويس هاي بهداشتي است که اميدواريم در هفته دولت به بهره برداري برسد. <br />رييس اداره تربيت بدني گناوه برنامه ريزي و سرمايه گذاري در ورزش هاي ساحلي را از اولويت هاي استان بوشهر عنوان کرد و گفت: با ايجاد بسترهاي لازم تلاش خواهد شد تا ورزشکاراني مستعد در رشته هاي ورزشي ساحلي تربيت و پرورش داده شود تا اين استان بتواند افتخار و موفقيت هاي چشمگيري در سطوح بين الملي و کشوري کسب کند. <br />وي ايجاد اين مجموعه ورزشي را يکي از نيازهاي ضروري شهرستان گردشگري گناوه دانست و افزود: با بهره برداري از اين مجموعه شهرستان آمادگي کامل براي ميزباني ورزش هاي ساحلي در سطح کشوري و استاني دارد<br />• جودوکاران کوراش استان عازم رقا بت های کشوری شدند<br />به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر:تیم دونفره جودو کوراش استان متشکل از اقایان محمد پولادیان وحسین بحرینی جهت شرکت در مسابقات قهرمانی کشور در تاریخ 24/4/89 عازم استان کرمان شدند.<br /> این رقا بتها از تاریخ 25/4/89 در سالن شهید باهنر کرمان بر گزار می شود.<br />• بر گزاری کلاس توجیهی داوران فوتسال استان با حضور رییس کمیته داوران فوتسال کشور<br /> به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر:رییس کمیته داوران استان بوشهر گفت:با همکاری هیات فو تبال وکمیته داوران شهرستان دیر یک دوره کلاس توجیهی داوران فو تسال با حضور 50نفراز داوران اقایان و بانوان وهمچنین نا طرین استان در تاریخ 24/4/89 اغاز شد. مجید مشایخ افزود:این کلاس به مدر سی سید صدر الدین موسوی رییس کمیته داوران کشور تا تاریخ 25/4/89ادامه خواهدداشت.<br />• رییس کمیته جوانان هیات فوتبال: <br />مدارس فوتبال استان ارزشیا بی شدند<br /> به گزارش روابط عمومی اداره کل تر بیت بدنی استان بوشهر:رییس کمیته جوانان هیات فوتبال استان بوشهر گفت:طی بازدید که از مدارس  فوتبال شهر ستانهای استان بعمل امد. کلیه مدارس فوتبال ارزشیابی شدند. عباس گیشویی افزود:مدارس فوتبالی که در حد نصاب ارزشیابی کمیته جوانان هیات فوتبال را بدست نیاور ند از حضور انها در مدارس فوتبال استان جلوگیری خو اهد شد. وی اضافه کرد:ملاک ارزیابی مدارس فوتبال امکانات باشگاههادر بعد نرم افزاری و سخت افزاری می باشد.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3740</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1002100.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>نامه ها</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3739</link><description><![CDATA[<p>نامه شماره 1<br />مریم خویینی <br />در گذشته های نه چندان دورنامه ها اخبار دل چاک چاک عاشق را به معشوق می رسانند. به لطف تکنولـوژی این وظیفه مهم به دوش کامپیوتر واینترنت افتاد ،کم کم نامه ها  اداری شدند و حالت دستوری به خود گرفتند.اما نامه های این ستون هیچ ربطی به نامه های عاشقانه ویا اداری ندارد تنها برخی مسائل را برای "اطلاع بیشتر" مکتوب می کند هر گونه کاشت داشت برداشت ممنوع می باشد.<br />سلام<br />آقای محمد حسین جهانبخش استاندارسابق خراسان شمالی که قرار است از این به بعد سمت استاندار بوشهر را یدک بکشی،شما هیجده همین استاندار بوشهر از ابتدای انقلاب تا کنون هستی از بین شماها چهار استاندار بومی چهارده استاندار غیر بومی به استان بوشهر خدمت کردند. <br />استاندار محترم ، هر دو جناح سیاسی بوشهر به دنبال این بودند که یک فرد بومی "اگاه به پتانسیل استان بوشهر"زمام امور را بدست بگیرد لیکن  قرعه به نام شما افتاد. اما این دو جناح سیاسی چقدر در استان نفوذ دارند؟ کافی است نگاهی کوتا ه به انتخابات های گذشته داشته باشید،در سال 76 بعد از یزد، بوشهری ها بیشترین رای را به سید محمد خاتمی دادند،در سال 84 نیز در مرحله اول مهدی کروبی و در مرحله دوم هاشمی رفسنجانی اولویت اول بوشهری ها بودند.از 7عضو شورای اسلامی نیز 6 نفر اصلاح طلب وبا شعار "صادقانه بگویم اصلاح طلب هستم"منتخب مردم بوشهر شدند.اما آن سوی میدان !اگر همبستگی لازم وجود داشت یا ابوطا لب شفقت هنوز بر صندلی خود تکیه زده بود ویا یک بوشهری اصولگرا بر جای شما می نشست. آقای جهانبخش سطحی به مسائلی که در سطور بالا عنوان شد نگاه نکنید ! چرا که علی افراشته استاندار اسبق اصولگرای بوشهر وعلی زینی معاون سیاسی وقت پس از مجادله ای  طولانی با نماینده اصولگرای مجلس اسلامی از میدان خارج شدند.ابوطالب شفقت نیز به گفته ای برخی از دوستان مطبوعاتی اگر اصولگرایان تنهایش نمی گذاشتند مجبور به ترک استان بوشهر نمی شد ،صحبت از دوستان مطبوعاتی شد کافی است آرشیو یکی دو ماه اخیر نشریات را مطالعه کنید قطعا نبض مطبوعات بوشهر دستتان می آید. گمان نمی کنم دوستان مطبوعاتی انتظار فرش قرمز را داشته باشند اما شما حداقل مطبوعاتی ها را در جلسه معارفه پشت درهای بسته رها نکنید،لطفا شما بپذیرید "مطبوعات رکن چهارم دموکراسی است." مسئله بعدی باز هم  انتظار نمی رود شما  همه احزاب سیاسی  همچنین فعالین سیاسی بوشهر را دعوت کرده و یک  نشست صمیمانه برگزار کنید ، اما خواهشا از نگاه یکسویه بپرهیزبد چرا که استان بوشهر به همه افراد اگاه و دلسوز با هر اندیشه ای که باشند نیاز دارد. مردم فهیم و صبور بوشهر به دنبال پیشرفت، آبادانی و توسعه استان هستند و می خواهند هر چه سریعتر نرخ بیکاری پایین بیاید چرا که استحقاق آن را دارند .<br />وسلام<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3738</link><description><![CDATA[<p>من و شناخت از زندگی<br />حمید سعادتیان<br />عمریست که نه . چند صباحی است که چشمها به صبح باز می شود و به شب بسته.<br />عمریست که نه . چند <br />سالی است که پلک بر هم می گذاریم و از هم بر می داریم تا روز را به شب و شب را به صبح برسانیم.<br />عمریست که نه . فقط انگار مدتی است اندک . صبح که بر می خیزیم خود را در آیینه می نگریم . ظاهرمان را آراسته می کنیم و شب با چهره ای بهم ریخته و یا شاید خسته باز به رختخواب پناه می آوریم تا روزی از نو آغاز کنیم.<br />عمریست که نه . شاید از آن هنگام که خود را دیدیم و دیگران را بهتر از خود به نظاره نشستیم. <br />از همان هنگام که :<br /> وقتی در آیینه نگاه می کردیم  و با خودمان می گفتیم چرا ؟!!!!<br />تو اینو گفتی ؟<br />چرا تو این کارو کردی ؟<br />چرا تو اجازه دادی ؟  <br />چرا تو خندیدی ؟<br />چرا تو گریستی ؟<br />چرا دلت گرفت ؟<br />چرا تو پذیرفتی ؟<br />چرا تو تحمیل کردی ؟<br />چرا تو انقدر ضعیفی ؟<br />چرا تو ترسیدی ؟<br />چرا تو و باز هم چرا تو ؟؟؟!!!<br />و.......و.........و.......و چراهای دیگر !!!!<br />از همان زمان خوب بیادم هست که به من آموختند :<br />که حرفی نزنم .<br />اشکی نبارم .<br />لبخندی نزنم .<br />آهی نکشم .<br />حرکتی نکنم .<br />از دلم هیچ نگویم .<br />از دردم هرگز نگم .<br />هرگز ننالم .<br />هرگز به خودم نگاه نکنم .<br />هرگز از خودم چیزی نگم .<br />هرگز و هرگز و هرگز <br />و اصلا وجود نداشته باشم مگر وقتی آنها اجازه می دادند که آن هنگام بهترین زمان عمرم بود ...<br />اینها را می گویم تا بگویم که دیر زمانیست که از اینها گذشتم و گذشتم و گذشتم تا اینکه به خودم نزدیک شدم. <br />اندک اندک و آرام آرام با این جمله مانوس شدم که تا خود را نشناختی نخواهی توانست خدایت را بشناسی.<br />این آهنگ مرا بارها و بارها به خود خواند و آوایش چنان لرزشی بر دلم افکند که شاید روز و شب خواب از چشمانم ربود و در پی دریافت پاسخ این ندای آسمانی اندیشیدم و تلاش کردم و هر چه بیشتر به آن فکر می کردم از ان دور و دورتر می شدم و نومید و خسته و آخر کار به لاک تنهایی غریبی که برای خودم می ساختم فرو می رفتم...<br />عمری که نه . اندک زمانیست که همان آوا مرا به خود می خواند و برایم نغمه هایی دلنشین سر می دهد و آوازهایی به غایت زیبا برایم می خواند و تصاویری زیبا برایم ترسیم  می نماید تا با او من نیز هم آوا شوم و من هم توانستم پا به پایش گام بردارم و به خود نزدیک و نزدیکتر شوم تا آنجا که هم اکنون اینجا ایستاده ام و از حال خود پشیمان نیستم و از گذشته هم گله ای ندارم و از اینده هم بیمناک نیستم و آنقدر آرام در آغوشش خود را رها کرده ام که همان که می گویند هر چه از دوست می رسد نیکوست را به تمامی بر جانم می نشانم تا دیگر از هیچ از دست دادنی و یا بدست اوردنی نه نالان شوم و نه شادان ...<br /></p>]]></description></item><item><title>«چرا فریاد رسی نیست»</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3737</link><description><![CDATA[<p>درد دل يك كشاورز<br />«چرا فریاد رسی نیست»<br />غلامرضا قائدی اهرمی<br />«به زخم قلب فقیران چه کس نهد مرهم             <br />وگر برند خسارات چه کس دهد تاوان»<br />«بترس زه آه ستمدیدگان که در دل شب              <br />نشسته اند که نفرین به حاکمان کنند»<br />سر فصل مقاله را که چه عرض کنم ، بهتر است عرض کنم درد دل جماعتی زحمتکش ولی همه عمر جفا دیده را با سروده شاعره مردمی پروین اعتصامی مبنی بر اینکه پروین ، توانگران غم مسکین نمی خورند – بیهوده اش مکوب که سرد است این حدید آغاز می کنم. حدیثی مفصل که از جمله آن زنی بزرگوار است که با آه و حسرت در جلسه ای که با حضور امام جمعه محترم شهر اهرم و جمعی از کشاورزان مظلوم اهرمی که بندرت به این شیوه ادعای احقاق حق را دارند برگزار می شد. وی بیان داشت در حالی که شوهرم را نیز در همین راه کشاورزی که به دلیل عدم ایمنی از دست داده ام خدا را خوش نمی آید که جهت گرفتن یک بشکه 20 لیتری گازوئیل با پنج برابر قیمت جهت روشن کردن موتور پمپ کشاورزی خود دست گدایی به سوی رانندگان ماشینها و یا غیره دراز کنم با این وجود که شخصا نان آور خانواده می باشم و تاسف بار اینکه در کشوری زندگی می کنیم بر دریایی از منابع غنی نفت و گاز تکیه زده است و میبالیم که دارای حکومتی اسلامی و مردم سالار هستیم. کشاورزی دیگر می گفت دولت ما با چنین سیاست های کاری ما کشاورزان را چنان در تنگنا قرار داده که که از طریق محاصره ما را وادار به تسلیم کند که مصداق مشابه حصر کشور فلسطین توسط اسرائیل غاصب به ذهن ما متبادر می کند. علاوه بر همه اینها سخنان دردناکی است که از زبان امام جمعه محترم که خود از جنس کشاورزان می باشد و از مقام موقعیت والایی برخوردار است بیان شد مبنی بر اینکه با توجه به فرموده معمار انقلاب کشاورزان زبان گویا ندارند به مسائل کشاورزان توجه جندانی نمی شود و مسئله دیگر اینکه احداث سد باهوش که جزء مصوبات سفرهای استانی هیئت دولت به استان بوشهر در سال 84 می باشد از لیست کارهای عمرانی استانداری تا سال 88 خارج شده بود و افراد مطلع از جمله استاندار ، معاون اول آن و تعدادی کارمندان موثر ولي خنثي در همان دوره پرورش یافته همین شهر رها شده در راستای ابقاء درپُست های پَست خود هیچ واکنشی نشان ندادند و بر حرمت نان و نمک مردم شهر و دیار شان به پشیزی احترام قائل نشدند.<br /> در ادامه این جلسه سخنان کشاورز فعال دیگری جلب توجه می کرد مبنی بر اینکه طی جلسه ای که در فرمانداری شهرستان تنگستان با حضور کلیه مسئولین ذیربط از جمله فرماندار اهرم و مدیر کل آب استان و ... در سال 85 شخصا حضور داشتم ، مسئول شرکت مطالعه سد اعلام داشت که فاز اول مطالعه سد اهرم با اختصاص مبلغی معادل 100 میلیون تومان توسط شرکت مذکور در حال انجام می باشد در حالیکه استانداری امسال یعنی سال 89 را سال شروع مطالعه فاز اول سد اعلام نموده با توجه به این نکته که مطالعه احداث سد شهرستان مجاور یعنی دشتی و سد اهرم همراه بود اکنون دارای قابلیت بهره برداری و اجرایی می باشد.                     <br />یکی از مصوبات هیئت دولت در استان بوشهر سال 84 برقی کردن چاههای کشاورزی بود. در حالیکه حداقل پنج سال از چنین مصوبه ای می گذرد تا کنون حتی پنج حلقه چاه به چنین امکانی مجهز نشده است و اسف بار تر اینکه در حال حاضر برای برقی کردن چاهها در خواست پول نقد می نماید که در این قیاس دولت دهم از دولت نهم بی انصاف تر می باشد و این در صورتی است که همین دولت مسئله برقی کردن چاهها را با پرداخت نصف مبلغ بصورت یارانه ای و نصف دیگر آن را با تخصیص وامی پنج ساله تسهیل نموده بود. در عجبم که مسئولین ما چگونه فکر می کنند .<br />در همین مورد کشاورزی برای برقی کردن چاه خود با درخواستی مبنی بر پرداخت 70 میلیون و یا در جایی دیگر 20 میلیون پول نقد مواجه شده بود. اگر کشاورز یاد شده همه اموال منقول و غیر منقول خود و ورثه را بفروش برساند نیز ممکن نیست بتواند چنین مبلغی را فراهم نماید.                                                     <br />گرکه اطفال تو بی شامند، شبها باک نیست خواجه تیهو می خورد هر شب کباب ای رنجبر دولتی که مدعی عدالت خواهی می باشد و تحریم اعمال شده را کاغذ پاره ای بیش نمی پندارد چه تدبیری برای عدم صادرات محصولات کشاورزی اندیشیده است در حالی <br />که همین محصول نخل زاهدی (قصب) که حدوداً 10 سال پیش کیلویی 500 تومان توسط تاجران پاکستانی در منطقه خریداری می شد در حال حاضر توسط تعدادی دلالهای زالو صفت که محصولات ما را مفت به یغما می برند به ازای کیلویی 250 تومان خریداری می شود که کفاف هزینه داشت و برداشت آن هم نیست و یا بیشتر بصورت خرمای بدرد نخور (اَرواش) یا خوراک دام از ما خریداری می شود و در این بین تعاونی ها نیز نقش خنثی عمل می کنند.                                                      <br />در ادامه نوشتار خود باید گفت درد دل بی نهایت و ممکن است از حوصله شما خارج باشد ولی جهت تنویر اذهان عمومی جامعه و ظلم مضاعفی که بر قشر زحمتکش کشاورز که بقول کارشناسان خارجی نه داخلی ! کشاورزی محور توسعه می باشد وارد می شود ذکر چند نکته ارزش تامل و تعمق داشته باشد از جمله بیمه کشاورزان که طبق ماده 29 قانون اساسی آحاد جامعه باید بیمه شوند، نمی دانم شاید قشر کشاورز را جزء انسان بشمار نمی آورند بدان علت که نمی توانند از معادلات سیاسی مفید فایده باشند و بهتر است مشکلات آنها بایگانی شود و فقط در مواقع ضروری مانند انتخابات با ترفند های مختلف سر آنها را شیره بمالیم و ... . بقول دوستان کشاورز در بخش دامداری ، بزها عزت و احترام دارند و بیمه می شوند ولی نگهبان آنها که انسان می باشد از بیمه محروم می باشد و همچنین همین نخل خرما که بیمه این یکی هم اما و اگرهای زیادی دارد از صاحب آن که انسان می باشد از هیچ حقوق بیمه ای برخوردار نمی باشد. انسان را وادار می دارد که چون امام علی (ع) سر در چاه برده و بر بی یاوری خویش در این دوره و زمانه که حقوق لگد مال شده به اندازه حقوق یک بز هم نیست به درد و دل بپردازد.<br />برای اثبات موضوع بالا نظرتان را با ذکر رویدادهای اخیر در همین شهر کوچک یعنی اهرم جلب می کنم.                                  <br />نمونه ای از آن کارگری است که امسال در باغ خود من ، موقع گرد افشانی بعلت وارد شدن خار نخل در چشم وی بعد از مراجعه به بیمارستان اهرم و بوشهر که البته وقت تلف کردن می باشد جهت معالجه چشم خود به شیراز عزیمت بعد از پارتی بازی و گرفتن نوبت دکتر ، از سوراخ شدن شبکیه چشم خود آگاه می شود  و از وی جهت معالجه اولیه مبلغ سه میلیون تومان وجه در خواست می شود با این حال از شما سوال می کنم کارگری که در منطقه ما با پنج ساعت کار فردی 12 (دوازده) هزار تومان دریافت می کند چه مدت باید زحمت بکشد تا بتواند چنین هزینه ای را جمع آوری نمایید؟<br />نمونه دیگر آن کشاورزی است که جهت انجام کار در مسیر راه خود تصادف می کند و از ناحیه دست بشدت آسیب می بیند  و در مراجعه اولیه به بیمارستان نمازی شیراز پزشکان مربوطه پیشنهاد به قطع دست وی داده می شود (بیمارستان دولتی)!!! ولی به دلیل عدم رضایت همراه و راهنمایی همشهری خود مستقر در شیراز به بیمارستان اردیبهشت (بیمارستان خصوصی) منتقل می شود که بحمدالله تقریبا از قطع دست وی جلوگیری می شود ولی هزینه درمانش در دو مرحله حداقل پنج میلیون تومان می باشد و نامبرده که تنها نان آور خانواده می باشد و بر اثر این حادثه از کار افتاده شده است چرا باید با بی توجهی و بی مسئولیتی موجبات از کار افتادگی کامل فردی کارگر را تا پایان عمر فراهم سازد.                                                                                                       <br />موضوع دیگر گرفتن وام است که توسط مسئولین اعلام شد سود تسهیلات کشاورزی یک رقمی خواهد شد. برخی که برای گرفتن یک وام از هفت خوان که هیچ باید هفتصد خوان عبور کرد به نظر رستم اساطیری نیز در وضعیت موجود کم می آورد با این همه اگر پارتی هم داشته باشید برای گرفتن وامی دو میلیون تومانی حداقل دو ضامن معتبر از نظر آنها ضروری می باشد کشاورزان برای خرید یک تراکتور که در دنیای امروز از وسایل اصلی یک کشاورز بحساب می آید سختگیری نشان داده و خواسته می شود حداقل سند 10 هکتار زمین را ارائه دهد و در حالیکه قیمت تراکتور در بازار آزاد یازده میلیون می باشد توسط نمایندگی مربوط به قیمت چهارده میلیون تومان عرضه می شود و با بهره وامی به مبلغ سه میلیون برای خرید تراکتور جمعا به ارزش برابر هفده میلیون تومان میرسد و ما به تفاوت آن را که شش میلیون می باشد را کشاورز باید پرداخت کند. <br />  هزار مسئله در دفتر حقیقت بود              <br />ولی دریغ که دشوار بود فهمیدن"<br />"عدل چه افتاد که منسوخ شد              <br />رحمت و انصاف چرا کیمیا ست"<br /></p>]]></description></item><item><title>بدانید که ره به جایی نخواهد برد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3736</link><description><![CDATA[<p>نماینده محترم ولی فقیه و فرماندار محترم پاسخگو باشند<br />بدانید که ره به جایی نخواهد برد<br />شهروندی از مهد هنرپرور تنگستان <br />خداوند منان و سبحان از همان بدو آفرینش این جهان هستی و تمامی کائنات و مخلوقات هنر خویش را به نحوی احسن به نمایش گذاشت تا اینکه در اوج هنر خود را در خلق خلیفه خویش در زمین، آدم، به همگان نشان داد تا همگان بدانند که او هنرمندی بس تواناست و زین سبب بخشی از هنر بی انتهای خود را در ذات برخی از بندگانش به ودیه سپرد و البته این عاملی بر برتری دیگری نگشت و تنها هدف این بود که هنر بی حد و حصرش را بدست مخلوق خویش به منصه ظهور نهد که امروزه در جای جای جهان آن را با نام و عنوان "هنرمند" می شناسند. به خود که بر می گردیم می بینیم در سرزمینی دیده به جهان گشوده ایم که از سالیان دیر باز مهد فرهنگ و هنر بوده و هست و خواهد ماند و مدعای این گفته همان مثل معروف است که تمامی جهانیان نیز بر آن واقفند و آن اینکه "هنر نزد ایرانیان است و بس". بی اختیار در چنین جامعه ای هم مسئولیت جامعه هنرمندان سنگین تر است و هم می بایست این قشر میان آحاد جامعه و مسئولین دارای ارج و قربی باشند تا آن اصالت هنری جامعه محفوظ بماند، و می خواهیم ذهن شریف حضرتعالی را به دیار خود معطوف نمایید. همان گونه که خود مستحضرید در جامعه اسلامی ما نهادی به نام " فرهنگ و ارشاد اسلامی" متولی امر فرهنگ و هنر می باشد و قطعا و بلاشک حضور و وجود مدیرانی مدبر، کارآزموده و از همه مهمتر، مدیرانی هنرمند، هم در اخلاق شخصی و هم مدیریتی و دیگر ویژگی ها امری مبرهن و ضروری به نظر می رسد.<br /> اینکه ما مجموعه ای از هنرمندان متعهد، مجرب و کارآزموده در شهرستان داشته باشیم ولی مدیری مدبر بر مجموعه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گماشته نگرد تا امور مربوط بدان ها را سامان بخشد، اینکه مدام این هنرمندان بدون هیچ گونه مستنداتی، مورد تهمت ها و افتراها واقع شوند، اینکه قضا به گونه ای باشد که هنرمند در قبال خلق اثر هنری خود حتی از کمترین مزایا و تقادیر و سپاس ها نیز محروم بماند، و مواردی که اجحاف هایی از این دست که در حق هنرمدان روا داشته می شود که مدام این سوال را ملکه ذهن ما نموده که حقیقتا چرا؟<br />به خود و خطاب به شما مسئولین می گوییم اگر در جامعه ای هنرمند نباشد و حتی هنرمند باش ولی روحیه نشاط و شادابی از هنرمند سلب شده باشد، آیا جامعه، جامعه ای با نشاط و امیدوار خواهد بود و آیا امیدی به پیشرفت و ترقی بدان هست؟<br />امام جمعه محبوب و فرماندار ساعی و کوشا، تا به کی و تا به کجا صبر باید نماییم و باز هم به آنچه که دیگران و آن هم بدون اعتنا به نظرات ما برایمان رقم می زنند قانع باشیم. آن همه تهمت ها و افتراها، آن همه بیانیه ها که همچنان نیز از آنان بی بهره نیستیم، را تحمل نمودیم، اما وقتی می بینیم مدیری بر مجموعه به اصطلاح متولی و حامی ما هنرمندان گماشته شده است که ایشان هیچ گونه تخصصی در امر نداشته و از این نیز که بگذریم، ایشان تا بحال سابقه مدیریت در عرصه های هنری و فرهنگی هم نداشته است، چگونه این را پذیرا باشیم و یا این را چگونه بپذیریم که تنها دلیل تغییر مدیریت سابق اداره فرهنگ ارشاد اسلامی تنگستان تنها این بود که ایشان رابطه ای صمیمانه با هنرمندان داشتند و خود یک هنرمند به تمام معنا بودند، درد جامعه هنرمندان را می دانستند و یار و یاور آنان بودند.<br />شما فرماندار پر تلاش، چرا تا به حال یک بار به خود جرات نداده اید در این خصوص حرف دل و خواسته واقعی هنرمندان را گوش سپارید، در حالی که ما شاهدیم بعنوان مثال ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کنگان را یکی از پیشکسوتان عرصه تئاتر بر عهده دارد. آیا شما امام جمعه محترم که خود یک مسئول بومی هستید تا به حال در خصوص اینکه یک فرد بومی و با نگاهی تخصص گرایانه و جوان پسند را بعنوان ریاست اداره فرهنگ و ارشاد تنگستان برگزینید، با مسئولان استانی بویژه مدیر کل ارشاد دیدار و گفتگو داشته اید؟ مدیر کلی که تنها در اندیشه مصالح و افکار سیاسی خویش باشد و حتی اخیرا در اقدامی نادر و باید گفت خارق العاده کتابخانه عمومی دلوار را تعطیل نموه که ایشان در رابطه با این عملش چه توجیهاتی دارد، خدا می داند؟<br /> و در عجبیم که چرا علی رغم این همه ضعف و ناتوانی در مدیریت فرهنگ و ارشاد شهرستان که خود نیز بر آن واقفید شما مسئولین ارشد استان باز سکوت اختیار کرده اید و حتی لحظه ای نخواسته اید در این رابطه نظر جوانان هنرمند و درد دلهای آنان را گوش فرار دهید و بدانید که این شیوه مدیریت بر عرصه فرهنگ و هنر ره به جایی نخواهد برد.<br /></p>]]></description></item><item><title>هانی‌بال‌الخاص، هشتاد ساله جوان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3735</link><description><![CDATA[<p>روایتی از نقاشی کردنِ«هانی‌بال الخاص» در حضورِ جمع/ ویژه ی پرنیان بیرمی <br />هانی‌بال‌الخاص، هشتاد ساله جوان<br />فریبا حاج‌دایی<br />شنبه 29 خرداد 89 است. بدوبدو از باغِ«خانة هنرمندان» عبور می‌کنم و از تنبلی همیشگی و موروثی خودم دل‌خورم که چرا همیشه دیر می‌رسم. «هانی‌بال‌الخاص» قرار است امروز چهرة یک یا چند شاعر را روی تابلوی بزرگی بکشد. طول و عرضِ این تابلو تا به حال به هشت متر در دو متر رسیده است. قرار بوده این کار را ساعت چهار شروع کند و حالا ساعت شش است. دمِ درِ ورودیِ ساختمان چشمم به«محمد محمدعلی» می‌افتد  که با چهرة بشاش همیشگی‌اش واایستاده. سلامی می‌کنم و علیکی می‌گیرم که محمدعلی بیش‌تر از این برای من وقتی تلف نمی‌کند و به سرعت رو به کسی می‌رود که می‌بینم خود الخاص است. گویا استاد الخاص هم به مانندِ من مدرسه‌اش دیر شده و ساعتِ چهارش شش شده است. خوشحال از دیر آمدن استاد، و تا استاد با دوستان چاق‌سلامتی کند، به دو خودم را به تالار ممیز می‌رسانم. از قضای روزگار در آن سالن شلوغ، که سوزن بیندازی به زمین نمی‌رسد، مردِ جنتلمنی جای خود را به من می‌دهد و من نفس‌زنان در ردیف دوم پشت سر«حافظ موسیِ» شاعر جا خوش می‌کنم. الخاص و همراهان وارد سالن می‌شوند و همه به احترام قیام می‌کنند. الخاص می‌رود جلو تابلوی بزرگی که از تک‌چهرة میرزاده عشقی و ایرج میرزا شروع می‌شود و به صورت شاعرهای جوان امروزی ختم، می‌نشیند و با سلامی آرام و خودمانی می‌گوید که امیدوار است کشیدن این تابلو به طور سلسله‌وار، تا وقتی که نقاش و شاعری   در ایران هست، ادامه پیدا کند و بعد از همة شاعران دعوت می‌کند که به مرور به خانة او بروند تا سیمایِ آن‌ها نیز بر این تابلو نقش ببندد. <br />علی‌شاه مولوی، شاعر، و پورجعفری، نویسنده، اعلام می‌کنند که علاوه بر تماشای نقاشی کردن استاد برنامه‌های دیگری هم خواهد بود؛ شاعرانی شعر خواهند خواند و نویسندگانی داستان، و من تازه متوجه می‌شوم خیلی از خیلِ عظیمِ جمعیت حاضر در تالار ممیز مرکب از شاعران و نویسندگان نوقلم و یا دیرسال است. اولین شعر را خودِ مولوی می‌خواند و چه با مسما است این شعر:<br />هانی‌بال، <br />بیا نقاشیاتو جمع کن!<br />می‌خوام اتاقتو مرتب کنم.<br />کودکی از قاب تابلو خارج می‌شود.<br />....................................<br />و هانی‌بال این کودک سفیدموی آن‌جا ایستاده و با کاردک نقاشی‌اش بازی‌بازی می‌کند.<br />کودک عصا و عینک را می‌اندازد و ...<br />آفرین بر مولوی عزیز که چه تصویرِ حقیقی وکاملی از هانی‌بال می‌دهد. بعد از او نوبت به«احراریِ» شاعر می‌رسد<br />من زندانی سلول شمارة 6<br />من به ملاقات باران می‌روم...<br />و بعد خانم خونساری می‌خواند:<br />از شیشه نازل می‌شوی به پرت     <br />وقتی شعر خانم ارشدی با نام«کبوتر» به پایان می‌رسد نوبتِ«جمال میرصادقی» است تا داستان«تصمیم بزرگ»‌اش را بخواند. داستانِ زیبایی است ولی شاید طولانی‌تر از آن است که بتواند توجه این جمع عظیم را، که  همه با هم زمزه‌وار حرف می‌زنند، جلب کند. هانی‌بال اما گوش به داستان سپرده و در همان حال، آن کودک بی عصا و عینک که در او پنهان است، گاه  دارد با خلال دندان روی میز نقش‌های خیالی می‌زند و گاه به تصویر خود، منعکس شده در شیشة روی میز، خیره می‌شود. گاهی <br />هم دست‌ها را روی شکم قفل می‌کند و با  همان لبخند آرامی که از اول مجلس تا به حال بر صورتش نقش بسته به  صدای داستان‌نویس، که هنوز خواندنش ادامه دارد، گوش می‌دهد.حالا الخاص با چشم‌های یکی ریز و آن یکی کمی درشت‌تر به جمعیت نگاه می‌کند و به نشانة احوال‌پرسی سر تکان می‌دهد. نویسنده هنوز دارد می‌خواند. هانی‌بال دست در جیب می‌کند و دستمالی درمی‌آورد و هی دستمال را تا می‌کند و هی تای آن را بازمی‌کند. نویسنده دارد می‌خواند: «رنگ همسر نویسنده پرید.» هانی‌بال کاردک کوچکی را که روی میز است برمی‌‌دارد. نویسنده می‌خواند: «به همسرم نگاه می‌کنم ساکت مانده است.» هانی‌بال رنگ مشکی مانده و سفتی را با کاردک به دو نیم می‌کند. صدای نویسنده هم‌چنان می‌آید: «من نباید برنده بشوم» هانی‌بال تکه رنگ ماندة دیگری را، این بار قرمز رنگ، پیدا می‌کند و با کاردک به طرف رنگ سیاه می‌غلطاند. صدای نویسنده قطع شده، داستان تمام شده است. هانی‌بال کاردک را زمین می‌گذارد. <br />علی‌شاه مولوی دوباره رشتة سخن را به دست می‌گیرد و از هانی‌بالی می‌گوید که نویسنده هم هست و عاشق شعر و شاعری و شاعرها است و کشیدن این تابلو و میلِ به ادامه دادنش هم احتمالاً از همین جا سرچشمه گرفته است. <br />آبتینِ شاعر تکان تکانی می‌خورد که می‌داند وقت آن رسیده تا تک‌چهره‌اش بر این تابلو نقش ببندد. هانی‌بال می‌گوید: «شک دارم که بشود در این جا کار کرد.» و با مکثی ادامه می‌دهد: «امیدوارم بشود.» آبتین می‌رود و کنار تابلو می‌ایستد و استاد می‌گوید امیدوار است ناصر محمدی، شاگرد نورچشمی‌اش، این تابلو را به همین منوال ادامه دهد و از محمدی می‌پرسد: «رنگ‌ها کجاست؟»<br />آقای محمدی لوله‌های رنگ را برمی‌دارد؛ سفید، زرد. خودِ هانی‌بال رنگ زرشکی را روی تخته رنگ می‌گذارد و محمدی مشکی را. خودش قهوه‌ای و محمدی نارنجی را و خودش اندکی تینر در ظرفی می‌ریزد. <br />بلند می‌شود و رو به تابلو می‌رود. از آبتین می‌خوهد بنشیند. به او می‌گوید سرش را چگونه نگاه دارد. <br />با قلم‌موی پهن زنگ زرد را روی زمینة قرمز تابلو می‌گذارد و با آن به صورت شاعر شکل می‌بخشد. بعد با مشکی دولکة سیاه چشم را درمی‌آورد. عینک شاعر با دو خط پهنِ سفید بالای چشم‌ها شکل می‌گیرد. انگشت کوچک هانی‌بال به تابلو تکیه داده شده و حالا دماغ شاعر شکل و شمایل خود را بر تابلو پیدا کرده است. رنگِ خردلی ابروها، گونه‌ها و کناره‌های صورت را تصویر می‌کند. هانی‌بال از شاعر می‌خواهد که کله‌اش را در همان حال مطلوب نگاه دارد و با گذاشتن رنگ سیاه روی سر که آرام‌آرام تا کنارة صورت می‌دود موهای شاعر نمایان می‌شود. رنگ سبزی پایین صورت گذاشته می‌شود که با آن لباس شاعر شکل خود را می‌یابد. انگشت کوچک دست راستِ نقاش هم چنان به تابلو تکیه داده است. حالا رنگ‌های قرمز و نارنجی خطوط پیشانی شاعر را شکل می‌دهند و لکه‌های ریز رنگ سفید روی سیاهیِ موها فلفل‌نمکی بودن مو را آشکار می‌کند. نارنجی کم‌رنگی گردن را مشخص می‌کند و رنگ شکلاتی محوی بر کلِ اثر نقش شاعر را بر تابلو تمام و کمال حک می‌کند. <br />هانی‌بال تک‌صورتِ نقش بسته بر تابلو را می‌بوسد و می‌آید که بنشیند. آبتین خوش و خرّم پا می‌شود تا شعرِ«فرشته خانم» را تقدیم استاد ‌کند: <br />جوراب‌های دخترم را بخیه می‌زنم.<br />زنم،<br />گاهی عروسکم،<br />گاهی چند روز پیراهن چرکم<br />چسبیده به تنم.<br />...<br />و خاطره‌ها گریه می‌کنند در دامنم.<br />...<br />فقط گاهی در شناسنامه ،<br />و در رویای مادرم فرشته‌ام، نیستم؟<br />جمعیت هنوز در حالِ تشویق کردن آبتینِ شاعر است که جمال میرصادقی از بقیة شاعران جوان هم می‌خواهد تا شعر بخوانند؛ مشروط به آن‌که بچه‌های خوبی باشند و شعرهاشان بهداشتی باشد.<br />مهتاب، دخترخواندة الخاص شعر کرگدن را می‌خواند. بعد الخاص می‌گوید هر که دوست دارد بیاید و شعر بخواند و دختران و پسران جوانی به شعرخوانی می‌پردازند. <br />نوبت به پرسش و پاسخ در بابِ نقاشی می‌رسد. الخاص می‌گوید: «موقع نقاشی زیاد به موضوع فکر نکنید و بگذارید خودش اتفاق بیفتد.» می‌گوید: «شما اندیشه را آزاد کنید، بکشید و بکشید و ببینید که از آثار به ظاهر تصادفی شما چه چیزها که سر برنمی‌آورد.» می‌گوید: «اگر با قلم سیاه کار می‌کنید بی وقفه و تند تند بکشید.» می‌گوید: «سعی کنید طوری کار کنید که دیگران نپسندند که هر اثر نو مخالفت را با خود می آورد. اگر همه پسندیدند شک کنید که مبادا در اثرتان نوآوری نباشد.» می‌گوید: «شکل اصلی اشیا را ببینید.» می‌گوید: «رنگ بریزید و چیزی را که می‌خواهید در رنگ‌ها پیدا خواهید کرد.» <br />در پایان الخاص برای تمامی هنرمندان حاضر آرزو می‌کند که کتاب‌های پرحجمی از آثارشان به وجود بیاید و کتاب شعر چند شاعر جوان را هم معرفی می‌کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>هانیبال، شاعر و نقاش واژه ها... </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3734</link><description><![CDATA[<p>زندگی و هنر هانيبال الخاص<br />هانیبال، شاعر و نقاش واژه ها... <br />آیدین ستاری<br />هانيبال الخاص متولد 1309 كرمانشاه <br />1956 - ليسانس هنرهاى تجسمى از انستيتوى هنر شيكاگو - ايلى نوى<br />1958 - فوق ليسانس هنرهاى تجسمى از انستيتوى هنر شيكاگو - ايلى نوى<br />1959 - تأسيس گالرى گيل گمش (اولين گالرى هنرمدرن درتهران)<br />1959‎/63 - معلم هنرستان عالى پسران<br />1964‎/69 - پروفسور دپارتمان هنرهاى تجسمى كالج مونتسلو - آلتون، ايلى نوى<br />1968‎/69 - رئيس قسمت هنرهاى تجسمى كالج مونتسلو - آلتون <br />1973‎/75 - نقد هنرى در روزنامه كيهان - تهران<br />1969‎/80 - استاد دانشكده هنرهاى زيبا - دانشگاه تهران<br />1980‎/82 - تدريس خصوصى و مكتب شناسى هنر در تهران و دانشگاه بركلى و دانشگاه يو.سى.ال.اى (كاليفرنيا(<br />1992‎/2005 - استاد هنرهاى تجسمى در دانشگاه آزاد اسلامى - تهران<br />1997 و 99- عضو هيأت ژورى بى ينال نقاشى موزه هنرهاى معاصر تهران<br />- برپايى بيش از 40 نمايشگاه انفرادى و گروهى در داخل و خارج از كشور<br />* تأليف، ترجمه و نوار شعر:<br />فارسى:<br />- 10 داستان كوتاه (منتشر شده در روزنامه ها و مجلات).<br />- مجموعه 5 جلدى براى مدارس تكنيكى ايران شامل طراحى، نقاشى، تاريخ هنر و مجسمه سازى.<br />- ترجمه بيوگرافى ديويد آلفارو سيكروس (نقاش مكزيكى(<br />- ترجمه 100 شعر از كارول سند برگ<br />- نوار اشعار انتخاب شده از نيما يوشيج<br />آشورى:<br />- اشعار قومى<br />*ترجمه هاى فارسى به آشورى: 1983‎/96 - 120 غزل از حافظ به صورت نوار<br />* ترجمه هاى فارسى به انگليسى:<br />- ترجمه هاى اشعار فارسى با همكارى برايان برگلاند <br />* روى جلد و تصويرسازى:<br />- بيش از 20 طرح روى جلد براى مجموعه هاى منتشر شده <br />از هانيبال الخاص به عنوان يك معلم با 40سال سابقه تدريس و هانيبال الخاص به عنوان يك نقاش با 60 سال سابقه حضور، بايد نكته هاى آموختنى و حرف هاى شنيدنى بسيارى انتظار داشت. و اما هانيبال كيست؟<br />12 يا 14 سال داشت كه در اراك آموزش نقاشى را شروع كرد. اولين معلم او (گورگيز) 16 سال داشت و براى توفيق و بسيارى از مجلات فكاهى آن سال ها كاريكاتور مى كشيد. پدر هانيبال كارمند گمرك بود، در نتيجه هر چند وقت يكبار از شهرى به شهر ديگر منتقل مى شد. به تهران منتقل شدند. هانيبال با اين كه دستش لرزش داشت از پدر خواست نام او را در يك كلاس نقاشى بنويسد. معلم بعدى هانيبال، جعفر پتگر بود.<br />كلاس پتگر، پيش از آن كه منتقل شود به خيابان هدايت، در خيابان جمهورى (شاه سابق) سه راه شاه بود. دو سال و نيم الخاص در كلاس پتگر آموزش ديد. تا اينكه راهى آمريكا شد. جعفر پتگر پرتره اى از شهريار با سه تارش كشيده بود كه جلوى چشم بود و همين پرتره باعث شد كه هانيبال اصرار كند تا پرتره بكشد. شيوه آموزش پتگر كپيه بردارى از نقاشى هاى كلاسيك بود. يكى از همكلاسى هاى الخاص در اين كلاس، بيژن صفارى بود كه عقيده داشت نقاش نبايد كپيه بردارى كند. اين دو (هانيبال و بيژن) از طريق كتاب و كارت پستال با امپرسيونيست ها آشنا شده بودند و پيكاسو را آدم متقلبى مى دانستند.<br />قبل از مسافرت هانيبال به آمريكا، او با يك پرتره در يك نمايشگاه گروهى در خانه وكس (انجمن ايران و شوروى سابق) شركت كرد. اين پرتره اى بود از خواهرش با رنگ و روغن. هانيبال الخاص به آمريكا رفت كه طب بخواند، اما فلسفه خواند و بعدتر نقاشى.<br />نقاشى را در «آرت انستيتو» كه استادهاى خوب اروپايى و روسى داشت، خواند. در آن زمان در آمريكا «آبستره» اوج گرفته بود. جكسون پالاك، دكونيننگ، فرانس كلاين و ...، هانيبال الخاص پس از 8 سال درس و 6 سال كار (كار در كارخانه وسترن الكتريك) در رشته ايلوستراسيون ليسانس و فوق ليسانس گرفت.<br />وقتى به ايران برگشت مدتى در اداره بهداشت مددكار اجتماعى بود و بعد هم شد معلم هنرستان پسران. بعد گالرى «گيل گمش» را راه انداخت كه بيشتر كار كسانى را به نمايش گذاشت كه نمايشگاه اول شان بود. مثل: پيلارام، زنده رودى، قندريز، دادخواه، بروجنى و صفرزاده. هانيبال الخاص از 1348 تا 1358 در دانشگاه تهران و قبل از سال 48 در هنرستان پسران تهران تدريس كرده است. در مجموع او از سال 1340 تاكنون به تناوب در هنرستان، دانشگاه تهران، دانشگاه هاى آمريكا، دانشگاه آزاد و كلاس هاى خصوصى اش به تدريس هنر پرداخته است.<br />الخاص تنها به عنوان يك نقاش شناخته نمى شود، چرا كه او تاكنون هزاران دوبيتى، قصيده، هايكو، منظومه و غزل به زبان آشورى سروده و چهار كتاب آموزش هنر تأليف كرده است. ده ها قصه كوتاه به فارسى و آشورى نوشته و تعداد بسيارى طرح روى جلد كتاب ترسيم كرده است. اخيرن هم صد غزل حافظ را به آشورى ترجمه كرده و براى هر كدام يك مينياتور به شيوه الخاص مصور كرده است. كتاب جامعى نيز از مجموعه مقالات، مصاحبه ها و يادداشت هاى او در دست انتشار است. الخاص آميزه اى است از شاعر معلم، نقاش و قصه گو. او تاكنون بيش از سيصد نمايشگاه فردى يا گروهى برگزار كرده است كه برخى از آنها غيرمنتظره، ابتكارى و به يادماندنى هستند. براى مثال او در دهه پنجاه، نمايشگاهى در نگارخانه شيخ برگزار كرد كه فاقد افتتاحيه بود. يعنى روز اول بازديدكنندگان با تعدادى بوم سفيد روبرو مى شدند كه هانيبال در مقابل نگاه مردم مشغول نقاشى كردن مى شد و پس از گذشت ده روز به تدريج بوم هاى خالى توسط او نقاشى مى شدند. اين نمايشگاه غيرمنتظره، به جاى افتتاحيه، اما يك «اختتاميه» داشت.همه هانيبال الخاص را به عنوان يك نقاش فيگوراتيو مى شناسند. نقاشى كه تصوير انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولى هميشگى اوست. اما هانيبال، كارهاى متفاوتى نيز كرده است. براى مثال به مناسبت درگذشت نيما يوشيج كه اتفاقن مصادف با درگذشت پدرش نيز بوده، يك نمايش موسوم به Happening Art برگزار كرد كه در ايران خيلى تازگى داشت. او براى اين كار، يك تابلوى نقاشى بزرگ از نيما و حال و هواى شعر نيما كشيد. در مقابل اين تابلو 40 صندلى نصب كرد و با ضبط صوت سخنرانى افرادى را كه درباره نيما حرف زده بودند همراه با موسيقى مناسب پخش كرد. در اين سالن قهوه نيز عرضه مى شد. استقبال زيادى از اين پروژه شد و نحوه حضور مستقبلين نيز به اين صورت بود كه 40 نفر به سالن مى آمدند و بر روى صندلى ها مى نشستند و تابلوى بزرگ را تماشا مى كردند و نوار سخنرانى ها را گوش مى دادند و قهوه مى خوردند، بعد آنها خارج شده و 40 نفر بعدى وارد مى شدند و ....<br />چند جمله از زبان هانیبال الخاص<br />•غرب را بی فرهنگانه تقلید نکنید، آخرین ایسم مهم ترین یا بادوام ترین شیوه نیست. <br />•دروغ کم گفته‌ام و این بزرگ‌ترین دروغم است! <br />•از سوسیالیستی که پس از مرگ عموی ثروتمندش می‌فهمد پول حلال مشکلات است خوشم نمی‌آید. <br />•من در نقاشی خود را رنگ شناس می‌دانم. <br />•از کسانی که واژه‌های دهاتی و عمله را به جای ناسزا به کار می‌برند بیزارم. <br />•اگر من در اروپا 60 سال یک نانوای موفق بودم، احتمالن برای بزرگداشت من دکانی را با تنوری زیبا هدیه می‌دادند! <br />•بیایید لا اقل در ارومیه از ساختمان‌های خرابه تان یا زمین‌های متروک، 4 دیواری دورش بکشید و تابلوهای مرا آنجا بگذارید، من تابلوهای زیادی دارم که به آنجا هدیه کنم. <br />منبع: اینترنت<br /></p>]]></description></item><item><title>اطلاعيه نهمين دوره جايزه ادبي صادق هدايت  1389                               </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3733</link><description><![CDATA[<p>اطلاعيه نهمين دوره جايزه ادبي صادق هدايت  1389                               <br />نهمين دوره اين مسابقه توسط دفتر هدايت و سايت سخن برگزار مي شود . شرايط شركت در اين رقابت ادبي به شرح زير است :<br />شرايط شركت در مسابقه :<br />_ هر نويسنده مي تواند فقط يك داستان كوتاه منتشر نشده خود را براي شركت در مسابقه ارسال كند.<br />_ داستان ارسالي نبايد از هزار كلمه كمتر و از چهار هزار كلمه بيشتر باشد وبه 3 روش قابل ارسال است : <br />الف ) ارسال به بخش داستان هاي كوتاه درسايت سخن <br />ب ) ارسال به ايميل دفتر هدايت <br />ج) ارسال به صندوق پستي 365-19585  يا ايميل به نام دفترهدايت . داستان هايي كه به طريق پستي ارسال مي شوند لازم است بريك روي صفحه به صورت تايپ شده و درچهارنسخه فرستاده شوند . <br />_ نويسندگاني كه در اين مسابقه شركت مي كنند لازم است توجه فرمايند تا تعيين برندگان و نيز انتخاب داستان ها براي چاپ در مجموعه آثار برگزيده از درج داستان ارسالي خود در كتاب ها ، نشريات و سايت هاي اينترنتي و يا ارسال براي مسابقه داستان نويسي ديگر خودداري فرمايند . در غير اين صورت داستان فرستاده شده در مسابقه شركت داده نمي شود .<br />_ نويسندگان داستان ها لازم است شماره تلفن تماس _ آدرس كامل پستي _ تلفن همراه وEmail  خود را همراه داستان ارسالي به صندوق پستي يا سايت سخن ويا دفترهدايت اعلام دارند و در صورت تغيير مراتب را به دفتر هدايت اطلاع فرماييد .داستان هائي كه فاقد اطلاعات ياد شده باشند در مسابقه شركت نخواهند داشت . ارسال كنندگان داستان براي سايت لازم است تلفن خود را ارسال دارند . <br />_ ارسال داستان براي اين مسابقه به اين معني است كه نويسنده در صورت انتخاب ، رضايت خود را براي چاپ داستان ارسالي در مجموعه داستان هاي برگزيده اعلام داشته است . و دفتر هدايت مجاز به ويرايش داستان ها مي باشد . داستان هاي ارسالي مسترد نخواهد شد .<br />_ داستانك ‌،داستان بدون عنوان يا نام نويسنده و يا با نام مستعار نويسنده مطلقا پذيرفته نمي شود .<br />_ مهلت ارسال آثار تا سي ام مهرماه 1389 است . داستان هاي برتر و اسامي برندگان و اهداي جوائز در مراسم بهمن ماه 1389 اعلام مي شود . جوايز برندگان خارج از كشور به نماينده آن ها اهداء خواهد شد . <br />_ كليه علاقه مندان و فارسي زبانان از كشورهاي همسايه و ديگر كشورها مي توانند در اين مسابقه شركت كنند <br />گزينش آثار و جوائز <br />-نام داوران در مراسم پاياني اعلام خواهد شد .<br />-به داستان هاي برگزيده به انتخاب هيئت داوران تنديس صادق هدايت يا لوح تقدير اهداء مي شود .<br />چاپ و انتشار آثار برگزيده <br />-دفترصادق هدايت با همكاري  مؤسسات ادبي خارج ازكشور مجموعه بهترين داستان هاي مسابقه را درخارج ازكشور چاپ ومنتشر مي كنند .<br />-در صورت نياز به اطلاعات بيشتر به يكي از روش هاي زير تماس حاصل فرماييد :<br />دفتر هدايت :22556607  -  تلفن همراه : 09122837489  - <br />ايميل : jahanhedayat@yahoo.com  <br />سايت سخن :‌ www.sokhan.com            <br />ايميل : info@sokhan.com<br /></p>]]></description></item><item><title>خبر ادبی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3732</link><description><![CDATA[<p>ادبیات شفاهی ایران و اثر ترجمه‌ای زریاب خویی بررسی می‌شود   <br />برنامه تلویزیونی "کتاب 4" فردا شب به بررسی ادبیات شفاهی و یکی از آثار ترجمه‌ای زنده‌یاد عباس زریاب خویی اختصاص دارد.  شهاب‌الدین عباسی نویسنده و از کارشناسان برنامه تلویزیونی "کتاب 4" در این باره به خبرنگار مهر گفت: در برنامه فردا شب (دوشنبه 14 تیر) "کتاب 4" محمد جعفری قنواتی درباره کتاب جدید سلیم جواهری درباره قصه‌گویی که اخیراً با مقدمه اولریش مارزلف منتشر شده و نیز تعدادی دیگر از کتاب‌های جدید انتشارات مازیار در حوزه ادبیات شفاهی و کلاسیک سخن می‌گوید. وی افزود: بخش دوم این برنامه تلویزیونی گفتگویی است با مهرآفاق بایبوردی همکار زنده‌یاد عباس زریاب خویی در ترجمه کتاب "دریای جان" هلموت ریتر. در این قسمت از برنامه بایبوردی خاطراتی را هم از همکاری‌اش با زنده‌یاد خویی که مرگ فرصت ترجمه تمام این کتاب را از او گرفت، بیان می‌کند.عباسی اضافه کرد: برنامه "کتاب 4" بخش‌های معرفی کتابخانه کودک و نوجوان و کتاب خارجی هم دارد که در قسمت اخیر کتاب "دایره‌المعارف دین و تمدن اسلامی" به سرپرستی ریچارد ایان نتون (انتشارات راتلج) معرفی خواهد شد. به گفته وی برنامه تلویزیونی "کتاب 4" به مدت نیم ساعت و از ساعت 22:15 دوشنبه 14 تیرماه از شبکه چهار تلویزیون پخش خواهد شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>"دوان دوان می آیند" تا پاییز نهایی می‌شود   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3731</link><description><![CDATA[<p>شیرزادی در گفتگو با مهر:  <br />"دوان دوان می آیند" تا پاییز نهایی می‌شود   <br />مجموعه ای از جدیدترین داستانهای علی اصغر شیرزادی در قالب مجموعه ای با نام موقت "دوان دوان می آیند" تا پاییز امسال آماده تحویل ناشر می‌شود.  علی اصغر شیرزادی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره جدیدترین وضعیت نوشته هایش اینگونه گفت: مجموعه داستان "دوان دوان می آیند" که ممکن است نام آن در ویرایش نهایی تغییر کند در حال حاضر تقریبا آماده است و فکر می کنم تا پاییز برای چاپ آن اقدام کنم. وی ادامه داد: ابتدا 12 داستان برای این مجموعه در نظر گرفته بودم که به تازگی دوداستان کوتاه دیگر نوشته و قصد دارم به کتاب اضافه کنم. یکی دیگر از نامهایی که برای این مجموعه در نظر دارم "بی‌چتر و کلاه زیر باران" است که نام یکی از داستانهای مجموعه هم هست. نویسنده "هلال پنهان" درباره رمانی که از چندی پیش در دست نگارش داشت اینگونه توضیح داد: اجرای اول رمان جدیدم که هنوز نامی برای آن انتخاب نکرده ام به پایان رسیده و پس از اینکه کار روی مجموعه داستانم به پایان رسید اجرای دوم آن را با آغاز خواهم کرد.وی در پایان با اشاره به اینکه رمان اخیرش بیش از 200 صفحه خواهد داشت افزود: تم موضوعی رمان از تجربیاتم در حوزه روزنامه نگاری گرفته شده است. البته این رمان یک اثر اجتماعی نیست چراکه من اصولا اجتماعی‌نویس نیستم و تکیه‌گاه مفهومی و اندیشه‌ای این اثر به فعالیتهایم در عرصه روزنامه‌نگاری مرتبط است.<br /></p>]]></description></item><item><title>همگام با هیئت های ورزشی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3730</link><description><![CDATA[<p>همگام با هیئت های ورزشی<br />حسین علمدار، مسئول هیئت جانبازان و معلولین اهرم:<br />تا کنون دو میزبانی شامل هیئت شهرستان تنگستان شده <br />خودتان را بیشتر معرفی کنید؟<br />حسین علمدار کارمند آموزش و پرورش شهرستان تنگستان که هم اکنون مشغول به کار در آموزشگاه آزادگان اهرم می باشم متاهل و دارای چهار فرزند بوده و این افتخار را دارم که بعنوان پیشکسوت ورزش تنگستان و مسئول هیئت جانبازان و معلولین شهرستان با دیگر اعضا هیئت در خدمت این عزیزان باشم.<br />هیئت تحت امرتان را بطور کامل برای خواندگان تشریح کنید؟<br />این هیئت متشکل از برادران و خواهران ورزشکار جانباز و معلول جسمی حرکتی است که با عشق و علاقه وافری به امورات ورزشی در رشته های مختلف مشغولد و بصورات سازمان یافته با این هیئت همکاری دارند.<br />رئیس هیئت جانبازان و معلولین چگونه انتخاب می شود؟<br />به پیشنهاد ریاست محترم اداره تربیت بدنی و طی حکمی از طرف هیئت های ورزشی جانبازان و معلولین استان معرفی می گردد.<br />چند وقت است که این مسئولیت بر عهده شماست؟<br />حدود یکسال است و این خود میسر نمی شود جز با مساعدت، همفکری و تعامل دیگر اعضای هیئت و عزیزان ورزشکار.<br />همکارانتان را در هیئت با ذکر عنوان مسئولیت معرفی نید؟<br />اعضای این تیم متشکل از چارت تشکیلاتی ذیل می باشد: <br />رئیس هیئت، خودم- نائب رئیس، اعظم محمدی- خزانه دار، غضنفر جعفری- دبیر هیئت، حسین حیدری و مسئول امور ورزش های برادران، علی نصرتی.<br />از موقعی که مسئولیت این هیت را بر عهده گرفتید چه مقام هایی را کسب کرده اید؟<br />در این مدت ورزشکاران تحت پوشش این هیئت در مسابقات استانی و کشوری حضوری فعال داشتند که توانستند مقام های خوبی در قسمت انفرادی و تیمی کسب نمایند از جمله مقام اول در رشته دو و میدانی خواهران به <br />میزبانی شهرستان با شرکت 6 تیم استانی توسط اعظم محمدی در پرتاب نیزه- رتبه سوم تیمی در رشته تنیس روی میز استانی در بین 6 تیم استانی- شرکت در مسابقه دو و میدانی خواهران به میزبانی دشتستان که دو مقام اولی توسط اعظم محمدی و یک مقام اولی و دومی توسط عجب ناز شورکی در رشته های پرتاب نیزه و پرتاب دیسک- مقام دوم توسط طیبه جمالی در رشته پرتاب دیسک- حکیمه باستین در تیراندازی- در قسمت برادران انتخاب شهریار منصورنژاد در تیم والیبال نشسته استان- حجت راخ در رشته دو و میدانی- عباس جمالی عضو تیم فوتبال هفت نفره استان- علی میرشکاری در رشته پرتاب نیزه- حسین حیدری در فوتسال استان. <br />در سطح شهرستان مسابقات جانبازان و معلولین برگزار می شود؟<br />در قسمت برادران به مناسبت آزاد سازی خرمشهر(سوم خرداد) مسابقه دو و میدانی ویژه جانبازان به مسافت 2 کیلومتر برگزار گردید که با همت و تلاش بنیاد شهید و امور ایثارگران و هیئت جانبازان و معلولین شهرستان پس از میثاق با شهدا در بهشت اکبر جوائزی به نفرات برتر اهدا گردید. مسابقه کوهنوردی جانبازان شهرستان که با همکاری خود اعضا برگزار شد.<br />در قسمت خواهران، مسابقه تنیس روی میز به مناسبت آزاد سازی خرمشهر- مسابقه انتخابی در رشته دو و میدانی- پرتاب نیزه- پرتاب دیسک- تیراندازی.<br />در سطح بانوان بیشتر موفق بوده اید یا آقایان؟<br />در کل مدال هایی که این عزیزان کسب نموده اند نشانگر حضور گسترده و فعال در عرصه <br />ورزش می باشد که به ترتیب فقط در سطح کشور 19 مدال کسب شده (14 مدال طلا- 2 مدال نقره و 3 مدال برنز) که روی هم رفته سهم خواهران بیشتر بوده است.<br />ورزشکارانی که در این هیئت فعالیت دارند باید چه شرایطی داشته باشند؟<br />در زمینه برادران جانباز که شرایط خاصی وجود ندارد کلیه عزیزان جانباز علاقه مند به امور ورزشی می توانند در این هیئت فعالیت کنند اما در قسمت معلولین فقط شامل عزیزانی می شود که از نظر جسمی و حرکتی مشکل داشته باشند.<br />کلا چند تیم و یا ورزشکار در این هیئت فعالیت دارند؟<br />دو و میدانی که خود رشته گسترده ای است و شامل قسمت های متفاوتی است- تنیس روی میز- فوتبال- فوتسال- والیبال نشسته- کوهنوردی و غیره.<br />آیا تقویم ورزشی مدونی دارید؟<br />تقویم ورزشی سالانه ویژه هیئت از طرف هیئت استان تنظیم شده و به شهرستان های تابعه اعلام می گردد و نحوه شرکت در مسابقات در آن تقویم گنجانده شده است.<br />چه برنامه هایی برای سال جاری دارید؟<br />تا کنون دو میزبانی شامل هیئت شهرستان شده که به حول و قوه الهی و با همت و تلاش اعضا و ریاست محترم اداره تربیت بدنی شهرستان توانسته ایم از این میزبانی سربلند بیرون بیاییم. همچنین شرکت در چندین مسابقه استانی که به عنوان مهمان دعوت شده بودیم که شرکتی فعال داشتیم. همچنین آماده میزبانی از مسابقاتی که به صلاح هیئت استان باشد هستیم.<br />بیشتر چه مشکلاتی گریبانگیر شماست؟<br />مشکلاتی از جمله زمین تمرین ویژه جانبازان و معلولین در سطح شهرستان وجود دارد که می طلبد مسئولین با درایت کامل چاره ای بیاندیشند تا این مشکل مرتفع گردد.<br />اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید؟<br />با تشکر از دبیر گروه ورزش نشریه وزین بیرمی که علیرغم مشغله کاری به مشکلات ورزشی شهرستان توجه دارند و همواره از پیشکسوتان، ورزشکاران و روسای هیئت ها یاری می کنند. امیدوارم با انعکاس این خبرها و مشکلات روزی برسد که در عرصه ورزش جوانان مورد کم لطفی و بی مهری قرار نگیرند.<br /></p>]]></description></item><item><title>معرفی استعدادها</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3728</link><description><![CDATA[<p>معرفی استعدادها<br />حیدر گرامی<br />در هیاهوی جام جهانی نوزدهم با آن همه ستاره های ریز و درشتش که همه فوتبال دنیا را تحت الشعاع خود قرار داده پرداختن و توجه دادن افکار به فوتبال شهرستان یا معرفی نوجوانی با استعداد و آینده دار شاید توجه کسی را جلب نکند ولی در هر حال معرفی چنین افرادی کمترین توجه جهت پیشرفت آنان و کمک به شکوفایی استعدادهای آنان است. با این تفاصیل می خواهم خضر احمدی بازیکن با استعداد بنه گزی را معرفی کنم که در عین جوانی در لیگ بزرگسالان استان خوش درخشید. این بازیکن قبل از آن با نوجوانان پرسپولیس اهرم هم در اهرم قهرمان شده و مسابقات نوجوانان استان را تجربه کرده بود و با پرسپولیس بنه گز هم درخشیده و خود را به فوتبال شهرستان معرفی نموه بود.<br />احمدی پس از درخشش در فوتبال شهرستان به استقلال بنه گز که آن روزها یک مدعی در لیگ استان بود پیوست و روزهای خوبی را سپری کرد و در این مسابقات به عنوان جوان ترین بازیکن لیگ استان معرفی شد. وی با اینکه یک هافبک بود چندین گل حساس و سرنوشت ساز برای تیمش زد که بعد از آن مورد توجه تیم های مطرح مثل شاهین بوشهر و ندسا قرار گرفت و ترجیح داد برای اینکه بیشتر بتواند خود را ثابت کند به ندسا پیوست و سال گذشته در لیگ استان یکی از بازیکنان تاثیر گذار این تیم بود و در صحبت با وی اظهار داشت تمرین مداوم و سخت و امیدواری به آینده رمز موفقیت و پایداری در فوتبال است و هم چنین بیان داشت استفاده از دانش و نصایح مربیانی مثل آقایان جلال غریب زاده- حیدر گرامی- حاج عبدالله رضایی و بهنام حیدری که به من میدان دادند و اعتماد کردند همگی عاملی شدند که بنده با سن کمی که داشتم در فوتبال استان مطرح شوم.<br />با این حال باید اذعان داشت جوانان بسیاری در این شهرستان مثل احمدی هستند که به واسطه بی توجهی و حمایت نشدن در همان جوانی دست ازفوتبال کشیدند یا به دلیل خودخواهی مسئولین تیمها نتوانستند به بالاتر از فوتبال تنگستان راه یابند و در این فوتبال ماندند و به دور خود چرخیدند تا فوتبالشان به پایان رسید.<br /></p>]]></description></item><item><title>گزارش</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3727</link><description><![CDATA[<p>روز خالی از شکوه و شکایت<br />فاطمه تابنده<br />وقتی وارد دادگاه خانواده می شوی و شاهد خانواده های بی شماری هستی که به آنجا رجوع کرده اند، خیلی متاثر می شوی. چه بر سر خانواده ها آمده است؟ چرا پایه و اساس زندگی های زناشویی آنقدر سست و ناپایدار شده؟ چرا خانواده ها با وجود فرزند باز هم می خواهند از هم جدا شوند؟ نه من فکری کهنه ندارم که بگویم وقتی فرزندی داری بسوز و بساز. من می گویم مگر قبل از اینکه بخواهی مسئولیت مادر یا پدری را بر عهده بگیری، مشکلات نبودند. البته که بودند! تمام مشکلات که یک شبه به وجود نمی آید. اما زوج ها دیگر تحمل یک روز زندگی زیر یک سقف را ندارند. آنهایی که روزی عاشق و بیقرار هم بودند، اکنون تحمل یکدیگر را ندارند. اگر چه در زمان قدیم حق زنان در خانواده پایمال می شد، ولی امروزه هم می بینیم با اینکه زنان به سراغ دادگاه می آیند و شکایت می کنند و در آخر طلاق می گیرند، باز هم به نوعی حق شان پایمال می شود.<br />خانمی را در دادگاه خانواده دیدم کنار او رفتم و نشستم و هم صحبتش شدم او شکایت داشت از این زندگی، از اینکه دو سال تمام است که مرتبا جایش در دادگاه است. او می گفت شوهرم دست بزن داشت. مسئولیت پذیر و اهل کار نبود. بالاخره ازش طلاق گرفتم اما الان اجازه دیدن فرزندانم را ندارم. پسرم 8 سال و دخترم 4 سال دارد. موقعی که از شوهرم طلاق می گرفتن دخترم شیرخواره بود. آن موقع دادگاه فرزندانم را به شوهرم داد و شوهرم گفت اگر بخواهم آنها را ببینم باید روزی صد هزار تومان بدهم تا اجازه دیدن آنها را به من بدهد. مهریه ام 8 میلیون تومان بود، یک میلیون تومان به من پرداخت شد و بقیه به صورت اقساط ماهی شصت هزار تومان! حالا من نمی دانم که با این پول من که یک زن تنها در یک جامعه هستم چطور می توانم زندگی کنم.<br />خیلی متاثر شدم که یک زن جوان چنین مشکلاتی را دارد. من نمی دانم چطور قضاوت کنم چون در آن حد نیستم. نمی دانم باید شاکی از زنانی باشم که مانند مادرانشان بر سر زندگی شان ننشستند و زندگی نکرده اند یا شاکی از مردانی باشم که با بی وفایی و بی رحمی مادری زنی را زیر سوال می برند و با همسر خود چنین می کنند. من اعتقاد به سوختن و ساختن زنان ندارم، اما با انتخاب سرسری و نابجای جوانان قبل از ازدواج هم موافق نیستم. واقعا چرا زنان و مردان به محض برخورد با مشکلات، به جای پاک کردن صورت مسئله و جدا شدن از هم فرزندان خود را در نظر نمی گیرند. چرا عواقب تصمیم خود را پیش بینی نمی کنند؟ چرا با هم به یک درک اساسی و بنیادی نمی رسند. اگر در خانواده محبت جایگزین خشم می شد آیا زندگی بهتر نبود؟ آیا زندگی ها پایدار تر نبودند؟<br />به امید آن روز زیبا و به یاد ماندنی که ما درک کنیم هر کدام مادر و پدر هستیم و سرمشقی برای فردای فرزندانمان. هر چند که در حال حاضر او کودکی بیش نیست اما فراموش نکنیم که ما نیز زمانی کودک بودیم با هزاران آرزو! پس بیایید به آنان بیاموزیم چگونه زندگی کنند البته نه با صحبت و نصیحت بلکه با عمل.<br />آنها باید بدانند گذشت بهترین راه و آسان ترین راه برای رسیدن به جامعه ای عاری از جدایی و طلاق است. اگر کمی خود را به جای طرف مقابل بگذاریم دیگر به فکر پاک کردن صورت مسئله نیستیم و دچار عواقب و مشکلات بدتر بعدی نیز نخواهیم بود. همیشه راه آخر را نباید اول رفت. صبر کن، تامل کن، تا زندگی از هم نپاشد. ما اول راه زندگی هستیم و راهی بس طولانی در پیش رو داریم از همین ابتدا نباید جا زد چون ما پدر و مادریم!<br />امید که روزی را شاهد باشیبم که دادگاه دچار ازدحام جمعیت نباشد، روزی خالی از هر گونه شکوه و شکایت برای دادگاه خانواده!!!<br /></p>]]></description></item><item><title>نقش تشويق و نتبيه در ارتباطات انساني</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3726</link><description><![CDATA[<p>نقش تشويق و نتبيه در ارتباطات انساني<br />شخصي هنگام جنگ و دعوا دشنام و ناسزا هاي سخت گفت: يقه ي او را پاره كردند و با جنگ گريبانش را تا دامن دريدند. پسگردني خورد و بدون لباس در گوشه اي گريه مي كرد. مردي جهان ديده و سرد و گرم چشيده ، گفتش: اي آدم خودخواه و خود پرست ! مانند غنچه ي گلل، اگر دهانت بسته بود ، پيراهنت مانند گل پاره و دريده نمي شد. آدم  هاي به ذهن  صبر و شكيب سخن ها و گزافه گويي ها مي كنند، شبيه طنبور كه در بين آلات موسيقي گيرايي ندارد. زبان در دهان مانند آتش شعله وري است كه زبانه مي كشد ولي آدم عاقل با مهر سكوت از لهب اين آتش سوزان در امان مي ماند. زبان  اي پسر، پاسبان سر است. ما انسان ها به عنوان موجودات اجتماعي در جامعه زندگي ميكنيم، هر كاري كه انجام مي دهيم وهر دستآوردي كه به دنبالش باشيم به گونه اي به ديگران هم ارتباط پيدا مي كند.لذا مهم ترين عامل موفقيت شما در كارهاي تان برقرار كردن يك رابطه ي زيبا و درست با ديگران است و اصولا موفقيت از راه ارتباطات حاصل مي شود. بهترين مديران كساني هستند كه در ايجاد ارتباطات زيباي انساني، موفق اند. <br />معلمان موفق كساني هستند كه بهترين ارتباط انساني را با شاگردان خود دارند، «انسان است و ارتباطاتش» دنياي امروز دنياي ارتباطات و اجراي شيوه هاي نوين موفقيت است و همان گونه كه ارتباطات عامل موفقيت است. عدم برقراري ارتباط درست هم مي تواند عامل شكست و ناكامي در زندگي باشد. كسي كه با ديگران به شايستگي ارتباط برقرار مي كند، يك هنرمند است. به هنگام برقرار كردن يك ارتباط، بهترين شيوه اين است كه شما خود را جاي طرف مقابل بگذاريد. صحبت كردن و ايجاد ارتباط با فرزندان مهارتي است كه كارشناسان امور تربيتي از ايام پيشين به آن توجه داشته اند. شايسته ترين و بهترين خانواده ها از اين مهارت به عنوان مؤثرترين وسيله و ابزار تربيتي استفاده مي كنند و با اطمينان مي توان گفت كه از هزاران سال قبل والدين از طريق صحبت در خانواده توانسته بودند امور را اداره كنند. حرف زدن تنها به كاربردن كلمات نيست. كمتر حرف بزنيد- بيشتر سكوت كنيد- لب فرو بنديد ولي گوش فرا دهيد تا بهتر بفهميد. اين عبارت قسمتي از رهنمودهاي سازنده ي تربيتي كودكان است كه بايد رعايت شوند . هر يك از اين عبارات كوتاه معاني فراواني در خود دارند. در كنار اين عبارات اظهار عشق و محبت را به كودكان از ياد نبريد. مادري در مورد ابراز عشق و محبت نسبت به فرزندان چنين مي گويد: ابراز محبت همان اداي عشق است با زبان سكوت. <br />يكي از ابراز  ايجاد ارتباط عاطفي و معنوي با فرزندان اظهار محبت است. محبت يعني نمايش و تجلي مستمر عشق به فرزند. معني محبت  اين است كه فرزند در خانواده از اهميت به سزايي برخوردار است. ابراز عشق و محبت به فرزندان با هزينه يا زحمتي در بر ندارد ولي در عوض در استحكام و دوام ارتباط عاطفي خانواده تأثير شگرفي مي گذارد. محبت شخصيت باطني كودكان را تضمين مي كند و به آنها احساس اطمينان و اعتماد مي بخشد . هر يك از ما با نگاهي به گذشته ي خويش متوجه مي شويم كه تشويق تأثير عميقي بر  روي شخصيت، اعمال  و رفتارمان داشته است و بسيارند افرادي كه با يك تشويق  به جا و به موقع تغيير شگرفي در زندگي شان ايجاد شده است. تشويق كردن مانند مصرف انتي بيوتيك است . همانطور كه اين داروها را بايد با توجه به قواعدي مثل مقدار مصرف ودر نظر گرفتن احتياط هاي لازم استفاده كرد؛ هنگام تشويق كردن نيز بايد تابع قواعد و مقرراتي بود . مهم ترين و حساس ترين قانوني كه در مورد تشويق فقط  بايد در مورد كوشش و پيشرفت كودك به عمل آيد و به شخصيت و منش او ربطي نداشته باشد. اغلب پدر و مادرها دادماً به كودكان  شان مي كويند اگر چنين و چنان كني، چنين و چنان پاداشي خواهي گرفت يا نخواهي گرفت. به طور مثال اگر شاگرد اول بشوي، برايت دوچرخه  ميخرم. اين جمله ممكن است كودك را به سوي هدفي آني و فوري جلب كند. اما به ندرت مي تواند براي او انگيزه ي كوشش هاي مداوم باشد. كودك را نبايد به تشويق و پاداش عادت بدهيم. چون بعدها كودك در مقابل هر خدمت يا كوششي انتظار تشويق و تقدير دارد و بدون آن از هر گونه كار و كوششي باز مي ماند. كودك بايد بياموزد كه در خانه و اجتماع قوانين و مقرراتي وجود دارد كه بايد به آنها احترام بگذارد. اگرچه حس استقلال طلبي و آزادي خواهي كودك بايد تقويت و ارضاء شود اما بايد يداند كه براي او حد و مرزي وجود دارد. والدين براي تفهيم اين مطلب به كودك از روش هاي مختلفي نظير پند و اندرز، آوردن دليل و منطق يا شبيه آن استفاده مي كنند. هر كدام از مادران و پدران از روش خاص خود براي تنبيه كودك استفاده مي كنند. نوع تنبيه در نسل هاي مختلف تغييري نكرده است و به طور كلي به تنبيه اخلاقي و تنبيه بدني تقسيم مي شود. تنبيه اخلاقي نظير نگاهي عميق ، كلمه اي پر معني، تذكر يا سلب آزادي كودك و تنبيه بدني كه با كتك زدن كودك و ترساندن  و تحقير او همراه است كه تكرار مكرر اين تنبيه باعث مي شود او از اجتماع بترسد، عدم اعتماد به ديگران ، حس كينه و عداوت نسبت به شما را در وجودش برانگيخته مي كند.<br />يكي از كوچكترين ضررهاي اين روش تربيتي اين است كه به كودك روش نامعقول رفع عصبانيت را مي آموزيم. عملاً به او ياد مي دهيم كه هر گاه عصباني شدي، طرف مقابل را بزن! بزرگترين ضرر آن است كه مانع رشد شعور كودك مي شويم. كتك زدن باعث مي شود كه احساس گناهي كه در كودك بر اثر ارتكاب خطا  ايجاد شده است به زودي برطرف مي شود. او ديگر براي رفتار نادرستش احساس شرم نميكند. زيرا پيش خود مي انديشد كه اگر كار بدي انجام داده، در مقابل آن تنبيه شده است و از اين رو جسورتر مي شود. تنبيه بدني در صورت تكرار فراوان، در طفل احساس لذت از تنبيه را به وجود مي آورد كه بسيار خطرناك است. اگر ما بتوانيم قبل از اين كه در نقش پدر و مادر باشيم در نقش يك دوست با فرزندان مان ظاهر شويم و به جا و به موقع هم بتوانيم آن ها را راهنمايي و ياري كنيم و به فرزندان مان هم اجازه ي فكر كردن و حس اين كه شما هم روزي بزرگ مي شويد و چطور بايد با محيط خود و مردم رفتار كنيد، آن وقت مي توانيم بگوييم ما هم توانستيم جزو خانواده هاي موفق و ممتاز باشيم.<br />در يك موزه ي معروف كه با سنگ هاي مرمر كف پوش شده بود. مجسمه ي بسيار زيباي مرمريني به نمايش گذاشته شده بود كه مردم از راه هاي دور و نزديك براي ديدنش به آنجا مي رفتند. كسي نبود كه مجسمه ي زيبا را ببيند ولب به تحسين باز نكند. شبي سنگ مرمريني كه كف پوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن كرد:«اين منصفانه نيست، چرا همه با روي من مي گذارند تا تورا تحسين كنند؟ من خيلي شاكيم!» مجسمه لبخند زد و آرام گفت:«يادت هست، روزي كه مجسمه ساز خواست رويت كار كند، چقدر سر سختي و مقاومت كردي؟» سنگ پاسخ داد:«آره آخر ابزارش به من آسيب مي رساند، گمان كردم مي خواهد آزارم دهد، من تحمل آن همه درد و رنج را نداشتم »  و مجسمه با همان آرامش و لبخند مليح ادامه داد:«ولي من فكر كردم كه به طور حتم مي خواهد از من چيزي بي نظير بسازد به طور حتم قرار است به يك شاهكار تبديل شوم. وبه طور حتم در پي اين رنج، گنجي نهفته هست.پس به او گفتم هرچه  مي خواهي ضربه بزن، بتراش و صيقل بده!» لذا درد كارهايش و لطمه هايي را كه ابزارهايش به من مي زدند را به جان خريدم و هرچه بيشتر مي شدند، تاب مي آوردم تا زيباتر شوم. امروز نمي تواني ديگران را سرزنش كني كه چرا روي تو پا مي گذارند و بي توجه عبور مي كنند.<br /></p>]]></description></item><item><title>آيا خانم ها به راستي ضعيف اند؟!</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3725</link><description><![CDATA[<p>آيا خانم ها به راستي ضعيف اند؟!<br />من يك پسر 2 ساله به نام امين دارم. وقتي به عقب برميگردم مي بينم از زمان تولد پسرم دچار چنان اضطرابي شده بودم كه حتي نمي توانستم از خانه بيرون بيايم. ديگر براي خريد يا رانندگي از خانه بيرون نمي رفتم، چه رسد به آنكه به فكر سفر بيافتم. ازدواجم براي گريز از خانواده و محيطي بود كه در آن زندگي مي كردم. امين را هم به ميل خود بدنيا نياورده بودم. ظاهراَ هيچ چيز در زندگي ام نبود كه بنا به تصميم و اراده خودم انجام گرفته باشد و به نظر مي آمد كه كاملاَ دستخوش سرنوشت شده بودم. آنهم سرنوشتي كه ديگران برايم رقم زده بودند. ديگر نمي توانستم و نمي خواستم اين وضع را تحمل كنم. دوست داشتم نشاط را به زندگي ام بر گردانم و به ميل خود زندگي كنم و...<br />اما حالا بعد از گذشت يك سال، حس مي كنم هماني هستم كه هميشه مي خواستم ! <br />شوهرم را از نگاهي متفاوت ديدم و متوجه شدم هماني است كه هميشه مي خواستم و جرات بيانش را نداشتم. <br />و فرزندم ! او را به اندازه دنيا دوست دارم و از وجود او در زندگي ام خوشحالم.<br />حالا دارم درسم را ادمه مي دهم و به آينده كاملاَ اميدوارم چون مي دانم كه من هم مي توانم سرنوشتم را بدست خودم رقم بزنم!<br />پسري 5 ساله دارم. زماني كه 18 سالم بود ازدواج كردم. مادرم مي گفت: پسر خوبي است اهل كار و زندگي است. به هر صورت بود مرا راضي كرد تا بر سر سفره عقد بنشينم چند سالي زندگي كرديم، بچه دار شديم. اختلاف ها شروع شد. من ميخواستم  ادامه تحصيل بدهم ولي  او ميگفت زن بايد در خانه بنشيند و بچه داري كند من هم كه لجباز و يكدنده بودم،  با داشتن يك فرزند طلاق گرفتم. <br />حال 1 سالي است كه  پسرم را نديده ام درس مي خوانم و ارزو ميكنم اي كاش توانسته بودم شوهرم را راضي كنم و كانون گرم خانواده امان ازهم نپاشيده بود.<br />حالا شوهرم ازدواج كرده و با پسرم زندگي ميكند . من هم دو رادور نظاره گر بزرگ شدن پسرم هستم و آهي از ته دل ميكشم. كه اي كاش!!<br />شوهرم را دوست داشتم ولي لجباز و تند خو بودم.<br />در شهرستان  زندگي مي كرديم ، زندگي خوبي داشتيم . ازدواج كرده بودم  و دو پسر 8 و 10 ساله داشتم . زندگي و همسرم را خيلي دوست داشتم وتمام فكر وذكرم سرويس دهي به خانواده بود. تا اينكه روزي شوهرم به من گفت من نميتوانم با تو زندگي كنم،. هرچه التماس كردم كه بگذارد در كنار او و فرزندانم زندگي كنم،  او فقط حرف خودش را مي زد. در دادگاه مرا محكوم كرد و طلاقم داد. روزها برايم تيره و تار شده بود تمام مدت گريه ميكردم و نمي دانستم چرا شوهرم كه مرا دوست داشت چنين كاري با من و فرزندانم كرد.<br />تا مدتها از او خبري نداشتم تا اينكه روزي اورا با يك خانم و دو فرزندم در خيابان ديدم  وقتي تحقيق كردم  ديدم يك هفته بعد از اينكه مرا طلاق داده با زني كه  از قبل او رادوست داشته ازدواج كرده است. من هم تصميم گرفتم تلاش كنم تا به جايي برسم بنابراين به كلاس هاي آرايشگري رفتم و دوره را تمام كردم . حالا كار ميكنم و به آينده اميدوارم تا بتوانم روزي دو پسرم را پيش خود بياورم.<br /></p>]]></description></item><item><title>داستان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3724</link><description><![CDATA[<p>تغيير عادت منفي به مثبت - داستان اصطلاح ok<br />در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد* All Correct* و چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي* All * از * O * و به جاي * Correct * از * K * استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي* All Correct* روي گوني ها مي نوشت * O.K * استفاده از كلمه ي * O.K * به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.<br />كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.<br />اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند: *فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد.*امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.<br /></p>]]></description></item><item><title>زندگی پس از طلاق</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3723</link><description><![CDATA[<p>زندگی پس از طلاق<br />طلاق یک تغییر اساسی در زندگی است که شخص را دچار سردرگمی میکند . ناگهان خودتان به تنهایی میبایست از پس مواردی مانند پول بچه ها شغل تغییرات و موقعیتهایي که اعضای خانواده را تحت فشار قرار میدهد بر بیایید . در اینجا توصیه هایی وجود دارد که " چگونه زندگی جدید را پس از جدایی شروع کنید ؟"  اگر مشکلاتی دارید بدانید که * بعد از اتمام این زندگی ، زندگی جدیدی در انتظار شماست .<br />در حال حاضر به سختی می توانید باور کنید زیرا روزی این زندگی چیزی بود که شما خواستار آن بودید . شما خواهان  ایجاد و  تداوم آن بودید . <br /> * خودتان را فریب ندهید .<br />از خودتان بپرسید : آیا به راستی این زندگی را می خواهید یا به علت ترس دو دستی به آن چسبیده اید ؟ اگر فکر تنها ماندن ترسناک تر از بودن در یک زندگی از هم پاشیده است خب به ترسهایتان اجازه دهید تا تصمصیم گیرنده باشند . آیا برای از دست دادن زندگی که بود یا میبایست باشد هنوز سوگواری میکنید؟ <br />* روزهای زندگیتان را هدر ندهید .<br />اندوهگین بودن هیچ محدوده زمانی ندارد اما زندگی محدود است . شما این را متوجه بشوید یا نشوید ، زمان به سرعت سپری میشود. زمانی میرسد که شما باید حقیقت را بپذیرید و بگویید : "  من باید کاری برای زندگی ام انجام دهم بچه هایم را بزرگ کنم و کاری کنم که زندگی شاد و معناداری داشته باشم و شخصی فعال در جامعه باشم ." پس از هم اکنون قدمهای استوار بردارید و به جلو حرکت کنید .                        <br />* افکار مصیبت بار را از ذهن تان دور کنید .<br />" زندگی من تمام شده است ." " من همه چیز را از دست دادم ." " همه چیز خیلی بد است ." افکاری هستند که تاثیرات خیلی قوی بر چگونگی احساس شما دارند . متوجه باشید که واقعا اینها درست نیستند . زندگی شما تمام نشده است فقط یک شروع جدید برای شماست . تغییر پیش فرضهای منفی در ذهن تان  به تغییر احساسات شما کمک میکند . <br />* زمان خود را با افسوس هدر ندهید .<br />شما باید به خودتان بگویید : " اتفاقی است که افتاده !" شما نمی تواتید به گذشته برگردید و کاری انجام دهید اما می توانید کارهای زیادی را هم اکنون انجام دهید . <br /> * برای فرزندانتان الگو باشید .<br />در آینده فرزندانتان چگونه والدینی خواهند بود وقتی شما در جایی نشسته و گریه میکنید ، به نقطه ای زل می زنید و افسوس گذشته را می خورید ؟ وقتی شما جدایی را پذیرفتید زمان پیشرفت در زنگی تان است . <br />به خاطر فرزندانتان با همسر سابق خود رابطه جدیدی را تعیین کنید .<br />در رابطه سابق شما همسر وی بودید اما در حاضر یک دوست معمولی هستید بخاطر بچه هایتان . <br />* با کودکانتان صحبت کنید .<br />طلاق ممکن است زخمهای عاطفی را برای بچه هاایجاد کند . با آنها صحبت کنید . با آنها درباره اتفاقاتی که درحال وقوع است و احساساتی که آنها نسبت به وقایع کنونی دارند صحبت کنید و به آنها اطمینان دهید همه چیز بهتر خواهد شد. اگر آنها خیلی چیزها را بدانند می توانند به شما در این مراحل کمک کنند و به این ترتیب آنها هم احساس قدرت می کنند . <br /> * از دیگران کمک بگیرید.<br />اگر از مردم کمک بخواهید خوشحال می شوند . این لطفی است در حقشان که به آنها اجازه می دهید کاری برایتان انجام دهند .يك گروه حمايت كننده از نزديكترين دوستانتان داشته باشيد كه حمايتگرعاطفي ،راهنماي هميشگي ومشوق شما در كارهايتان باشند.بدانيد شما اولين نفري نيستيد كه از سايرين كمك مي گيريد.  <br />* از امكانات و موهبت هاي اطراف خود استفاده كنيد. <br />هركاري كه مي توانيد براي رسيدن به موفقيت انجام دهيد. توانايي ها و نقاط قوت خودتان را كشف كنيد و براي كمك به خود و حركت در يك مسير جديد و مثبت روي آنها متمركز شويد.هرشخصي حقيقت وجودي دارد كه فقط خودش ميداند وباور دارد . به ياد داشنه باشيد كه شما نتايجي در زندگي بدست مي آوريد كه ابتدا باور داريد و سپس شايستگي آن را. <br />* براي خودتان وقت بگذاريد.<br />خودتان را در اولويت قرار دهيد ،كمي خودخواه باشيد و كاري را فقط براي خودتان انجام دهيد.بهترين هديه اي كه شما مي توانيد به فرزندانتان بدهيد اينست كه از خودتان خوب مراقبت كنيد. يك كلاس جديد را امتحان كنيد، ورزش را شروع كنيد و سرگرمي هاي فراموش شده كه سابقا انجام مي داديد را دوباره شروع كنيد.<br />* خانه رويايي تان را بسازيد.<br />اگر شما مجبور به تغيير منزل شديد دنيا به آخر نرسيده است. بدانيد كه شما و بچه هايتان  ميتوانيد خاطراتي را بسازيد كه آنجا خانه روياهايتان شود.  <br />* خود واقعي تان را بيابيد.<br />شما ممكن است زمان طولاني نيمي از يك زوج بوده ايد. اما شما هنوز صددرصد يك شخصيت واحد هسنيد. آن شخص را دوباره كشف كنيد.<br /> * آنچه را دوست داريد انجام دهيد.<br />هرروز وقتي از خواب بر مي خيزيد چه چيزي شما را به هيجان مي آورد.يك ليست از آنچه شما را به اهدافتان ميرساند تهيه كنيد.<br />* روحيه شاد داشته باشيد. <br /> در زندگي جديد كمي تفريح و شادي كنيد. خاطرات زيبايي را با فرزندانتان بسازيد تا با اعتماد بنفس و حس احترام به خود بسوي آينده بروند. <br />* درآينده از خود مراقبت كنيد. <br />اين مهم است كه هميشه به روابط خود توجه كنيد و از خود بپرسيد كه :"  چقدربودن در اين رابطه ارزش دارد؟" اگر شما در آن رابطه كاملا خودرا فراموش مي كنيد پس بهاي سنگيني را مي پردازيد.<br />منبع: www.drphil.com <br />ترجمه : ليلا فراستي<br /></p>]]></description></item><item><title>دانستنی ها</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3722</link><description><![CDATA[<p>نكته هايي براي زندگي بهتر<br /><br />-وقت خود را به كار هايي اختصاص دهيد كه به شما  نويد موفقيت مي دهند.<br />-كسي كه از قدرت استفاده كند، تنها مي شود!<br />-تجربه، نامي است كه همه ي افراد، بر روي اشتباهات خود مي گذارند .(اسكاروايلد)<br />-تربيت كننده هر طور باشد، تربيت شده، همان طور مي شود (امام علي (ع))<br />-خوشرويي، كمند دوستي است(امام علي(ع))<br />-خوش رويي، كينه را مي زدايد.(حضرت محمد (ص))<br />-در هيچ موقع دشمن، نمي تواند بر محبت غلبه كند.(سيدني)<br /><br />نكات ريز خانه داري<br /><br />برافروختگي<br />يك شيشه اسپري كوچك پر ازچاي سبز دم  كرده را در يخچال نگه داريد وپس از ورزش آن را روي صورتتان اسپري كنيد. تا پوستي كه بيش از حد گرم شده است خنك شود . چاي غني از پلي فنول ها ي ضد التهاب است و پوست را تسكين مي دهد.<br /> رفع بوي بد پا<br />يك كفي ثابت حاوي ژل داخل كفشتان بگذاريد تا بو را جذب كند  و گام هايتان را سبك سازد.<br />به علاوه پاهايتان را داخل محلول آب و عرق نعناع بگذاريد. نعناع به انگشتان پا طراوت مي دهد و آن را تقويت مي كند و سر حال مي آورد.<br />صورت پفي<br />اگر با صورت پف كرده از خواب بيدار شديد، يك تكه يخروي صورتتان بكشيد ، سرما تاثير منقبض و موزون كننده اي دارد.<br /><br />براي زندگي بهتر تحسين كليد شادماني است<br />ما بشدت در گير زندگي هستيم، به قدري كه اغلب فراموش مي كنيم زماني را در زندگي به اين امر اختصاص دهيم كه بايستيم و به ديگران نگاه كنيم.<br />ما، هنر بودن و تحسين كردن زندگي خود را نيز از ياد برده ايم.<br />از خودتان شروع كنيد. از بدنتان و از تمام كارهايي كه برايتان انجام ميدهد، تحسين كنيد!<br /> بيشتر به چيزهايي كه داريد نگاه كنيد تا به آنهايي كه نداريد.<br /> براستي مزه روزي آينده تان را بچشيد و از روزي امروزتان تعريف كنيد.<br />به دوستانتان فكر كنيد و براي دوستي آنها ارزش قائل شويد.<br />به زيباييهاي زندگي نگاه كنيد. زندگيتان به تجربه زيبايي منجر خواهد شد.<br /><br />بزرگترین نعمت و فرصت را هنوز داری<br />بسیاری از خانم ها حتی برای نام شان هم ارشی قایل نیستند و ترجیح می دهند بعد از ازدواج با نام و نام خانوادگی شوهرشان شناخته شوند. بعضی ها حتی هویت شان را نیز با نام شان از دست می دهند و برای آن که خود را معرفی کنند، از مقام و منصب شوهرشان مایع می گذارند و برای شخصیت خود ارزشی قایل نیستند و خود را صرفا "خانم فلانی" می دانند. یعنی همسر فلان مرد!!<br />حتی بعضی خانم هایی که خودشان دارای مقام و منصبی هستند، اغلب خود را در پس شغل شوهرشان پنهان می کنند، عنوان خود را بی اهمیت تلقی می کنند و دستاوردها و موفقیت های شغلی خود را کم ارزش جلوه می دهند. انگار هرگز آرزو و خواسته ای نداشته اند. نمی خواهند توجه دیگران را به عنوان خود یا تابلوی سردر محل کارشان جلب کنند.<br />این گزیده ای بسیار کوتاه از کتاب "زنان خوب به آسمان می روند زنان بد به همه جا"<br />این کتاب دارای چهار بخش متفاوت و زیباست: بخش اول: زن جنس سر به راه/ بخش دوم: فریب بزرگ/ بخش سوم: لبخند جاوید/ بخش چهارم: دختران خوب و دختران بد/<br />این کتاب پر فروش ترین کتاب درباره زندگی زنان می باشد که به چاپ یازدهم هم رسیده است. <br />نویسنده کتاب خانم "اوته ارهارت"، روانشناس و مشاور روان درمانی است که کتاب هایش جزو پر فروش ترین کتاب ها در این زمینه با زبان آلمانی هستند و مترجم کتاب آقای پدرام پورنگ می باشد.<br />به این امید که از خواندن این کتاب لذت ببرند و با خواندن کتاب هایی در زمینه زنان بتوانید بیشتر و بهتر با شخصیت و جایگاه یک زن روبرو شوید.<br /></p>]]></description></item><item><title>انتقادات در حوزه‌هاي مختلف از عملکرد رسانه ملي شدت گرفته است؛   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3721</link><description><![CDATA[<p>انتقادات در حوزه‌هاي مختلف از عملکرد رسانه ملي شدت گرفته است؛   <br />روزگار دشوار آقاي ضرغامي      <br />رئيس سازمان صدا وسيماي جمهوري اسلامي اگر چه بر دستگاهي بي رقيب مديريت مي‌کند اما همين موضوع سبب آن شده است که در تحمل انتقادات هم تنها باشد. انتقاداتي که از عملکرد مهم ترين رسانه داخلي ابراز مي‌شود.  عزت الله ضرغامي اگر چه توانست دربرابر انتقادات گروه‌هاي اصلاح طلب درباره نحوه پوشش خبري انتخابات و حوادث پس از آن دوام بياورد و درپاسخ خود نيز شديد ترين حملات را به آنان سامان دهد، اما چند وقتي است که از سوي بسياري از اصولگرايان نيز متحمل انتقادات شديدي شده است..علاوه بر سخنان شفاهي و رسانه‌اي نامه‌هايي از خانواده شهيد باکري گرفته تا محمد مايلي کهن نيز مديريت او بررسانه عريض و طويل ملي را نشانه رفته است. که در ادامه به برخي ازمهم ترين اين موارد اشاره مي‌شود اعتراض خانواده شهيد باکري در پي انتشار برخي اخبار مبني بر ساخت سريالي در مورد زندگي شهيد مهدي باکري، خانواده اين شهيد اعتراض خود را نسبت به ساختن چنين سريالي بدون اطلاع از آن‌ها اعلام کردند.خواهر شهيدان علي، مهدي و حميد باکري در بخشي از اين نامه آورده است:متاسفانه بخشي از مطالبي که تا کنون راجع به زندگي خانوا دگي مهدي گفته يا مکتوب شده دور از واقعيت بوده و موجب تالم و اندوه روحي ما گرديده . وي دربخش ديگري ادامه داد:آقاي ضرغامي ! در عجبم راجع به خانواده ما فيلم تهيه مي‌شود که ما از آ ن بي خبريم آ يا قانونا نمي‌بايست موضوع به اطلاع افراد اين خانواده مي‌رسيد و نظر خواهي مي‌شد .اگر چنانچه در اين فيلم غير واقعيات زندگي و شخصيت مهدي به تصوير کشيده شود اقدامات لازم از طريق مراجع قانوني مبذول خواهد گرديد. انتقادات علما اما مراجع تقليد وائمه جمعه از جمله منتقدان صدا و سيما در هفته‌هاي اخير بوده اند .آنها در اظهارات خود عملکرد صدا وسيما را در موارد مختلفي مورد نقد قرار داده اند.آيت الله نوري همداني از مراجع تقليد از جمله منتقدان صدا وسيما در هفته گذشته بود .ايشان در ديدار با نمايندگان مجلس با بيان اينکه اصلاح فعاليتهاي فرهنگي ابتدا در تلويزيون بايد انجام شود خاطرنشان کرد: تا زماني که وضعيت برنامه‌هاي تلويزيوني اين طور باشد انتظار نداشته باشيد جامعه درست شود. اين مرجع تقليد درادامه صحبتهاي خود گفته است : من کمتر پيش مي‌آيد که برنامه تلويزيون را نگاه کنم اما انسان هر وقت که برنامه‌هاي تلويزيون را نگاه مي‌کند بي حجابهايي عجيب و غريبي ديده مي‌شود.آيت الله صافي گلپايگاني از مراجع تقليد نيز درسخنان ديگري با تاكيد بر ضرورت وحدت در جامعه گفته بود : صدا و سيما بايد کاري کند که مردم به نظام اسلامي اميدوارتر از گذشته شوند.ايشان درادامه صحبتهاي خود تاکيد کرد بود : همه و همه؛ به خصوص رسانه‌ها و جرايد و به ويژه صدا و سيما در اين شرايط حساس بايد کاري کنند که مردم به نظام اسلامي اميدوارتر از گذشته شوند و در صدد حل مشکلات کشور و مردم باشند . فارسي وان؛ فرصتي براي انتقاد رسانه‌هاي اصولگرا نيز از جمله منتقدان صداو سيما هستند . از جمله چند روز پيش وزنامه کيهان در مقاله‌اي باانتقاد از صدا وسيما به دلايل رويکرد مخاطبان تلويزيون به سمت شبکه"فارسي وان" پرداخته و نوشته است:باور کنيم به رغم تمام هزينه‌هايي که مي‌شود و به علت استفاده از طرح و برنامه‌هاي دور از انقلاب محصولات صدا و سيما به طرز باور نکردنيي از متن مردم دور است ! پس اگر قرار باشد مخاطب در خانه 60 متري اجاره‌اي اش در حتي درهمين تهران خودمان و شغل غير استخدامي اش و هزار و يک جور مشکلش بنشيند و زندگي‌هاي رويايي صداو سيمايي را ببيند خب با يک دکمه ساده همان موضوعات را با برهنگي و رقص مي‌بيند «جذابيتش» هم بيشتر است ! و اين همان تلخي دردناکي است که دل علاقه مندان به انقلاب را رنجه مي‌کند. انتقادات اهالي اقتصاد پخش سريال به کجا چنين شتابان ساخته ابوالقاسم طالبي ازتلويزيون،از جمله برنامه‌هاي جنجالي تلويزيون بود که باعث اعتراض بخش خصوصي و اعضاي اتاق بازرگاني شد .بعدها حتي صداي اعتراض برخي بانکها به اين سريال نيز در آمد .به همين خاطر است که وقتي کارت دعوت حضور در نشست‌هاي موسوم به "صبحانه با مسئولان" اتاق بازرگاني براي 11 عضو کابينه فرستاده مي‌شود کارت دعوتي نيز براي رئيس سازمان صدا و سيما ارسال مي‌شود تا اوهم دراين برنامه‌ها حضور داشته باشد .<br /></p>]]></description></item><item><title> ناگفته هاي مستند ساز ندا آقا سلطان   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3720</link><description><![CDATA[<p>ناگفته هاي مستند ساز ندا آقا سلطان   <br />لوني ايوت فرانکلين، تازه مسلمان آمريکايي که پنج سال است در ايران زندگي مي کند، در کشور خودش خبرنگار بوده و حالا خبرنگار شبکه خبري پرس تي وي (شبکه برون مرزي سازمان صدا و سيما) است. فرانکلين و همکارانش در شبکه پرس تي وي تلاش کرده اند جنبه  هاي مختلف ماجراي قتل ندا آقاسلطان را در مستند "تقاطع" بررسي کنند. منتقدان تقاطع معتقدند اين مستند به جاي پاسخ دادن به شبهات،  سئوالات بيشتري در ذهن مخاطبان ايجاد کرده است، ولي فرانکلين معتقد است اين مسئله نقطه قوت مستند است; چراکه نشان مي دهد کاملا بي طرفانه به همه مسائل مطرح پرداخته است.او در گفت و گو با هفته نامه پنجره درباره زني که در فيلم مظنون به قتل ندا آقاسلطان نشان دادند گفت: صورت اين زن را محو نشان داديم  به خاطر اين که ما نمي توانستيم 100 درصد بگوييم اين زن مقصر است.  فرض کنيم اين زن مقصر نباشد، وقتي ما عکس او را نشان دهيم مي تواند عليه ما شکايت کند و حتما اين کار را مي کرد. وي درباره اينکه چرا در اين فيلم خانواده ندا بين مصاحبه شونده  ها نبودند گفته است: خانواده ندا  مايل نبودند مصاحبه کنند.  ما از خواهر ندا خيلي خواهش کرديم با ما صحبت کند، ولي او موافقت نمي کرد، مي گفت من فکر نمي کنم شما دنبال حقيقت باشيد. من به هدي گفتم که اگر جاي او بودم خودم راضي مي شدم با هر کسي صحبت کنم تا حقيقت را پيدا کنم. به خواهر ندا گفتم آيا تو چيزي از من ديده اي که فکر مي کني دنبال حقيقت نيستم و نمي خواهي با من همکاري کني؟! به هر حال او نمي خواست با ما همکاري کند و اين نظر او بود. شايد، ولي من نمي خواهم بگويم خانواده ندا حتما به اين دليل با من مصاحبه نکردند. ولي خوب جاي تعجب دارد. درباره چرايي اين قضيه فقط خود آن  ها بايد بگويند.<br /></p>]]></description></item><item><title>كاربران سلاح‌های اتمی انسان‌های ظالم و آسیب‌دیدگان آن انسان‌های مظلوم می‌باشند</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3719</link><description><![CDATA[<p>آیت‌الله هاشمی‌ رفسنجانی: <br />كاربران سلاح‌های اتمی انسان‌های ظالم و آسیب‌دیدگان آن انسان‌های مظلوم می‌باشند<br />نگاهی از سر تأمل به تاریخ استفاده از این نوع سلاح‌ها، نشان می‌دهد كه كاربران آنها انسان‌های ظالم و آسیب‌دیدگان آن انسان‌های مظلوم می‌باشند. قدرت‌های استكباری و استعماری و اذناب آنان كه سیطره خویش بر ملت‌ها و تداوم حیات خود را بر پایه ارعاب و تهدید نهاده‌اند و در این راه چه وسیله‌ای بهتر از سلاح‌های<br /> شیمیایی میكروبی و اتمی است كه می‌تواند علاوه بر قتل نفس و ویرانگری، تا نسل‌های متمادی انسان‌های مریض و علیل به بار آورد؟! همان كاری كه آمریكا در جنگ جهانی دوم بر سر مردم مظلوم و بی‌دفاع دو شهر ناكازاكی و هیروشیما آورده است.آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به مناسبت 8 تیر، روز مبارزه با سلاح‌های شیمیای و میکروبی، دیدگاه‌های خود را در این مورد منتشر کرده است.<br /> متن کامل رئیس مجلس خبرگان رهبری، در این خصوص به شرح زیر است:<br />بشریت كه گل سرسبد مخلوقات خداوند در كارگاه آفرینش است، تنها مخلوق در میان مخلوقات بی‌شمار است كه شباهت‌هایی با خالق خویش دارد و شاید همین مسأله بود كه وقتی ملائک با جمله «أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء» از خالق جهان توضیح خواستند، خداوند در پاسخ فرمود: «انّی اعلم ما لا تعلمون» در میان همه صفات دانش و «ابداع» نزدیک‌ترین وجه شباهت انسان با خداوند است كه «بدیع السموات والارض» می‌باشد و بشر نیز در طول حیات خویش از نخستین مراحل تكوین تاكنون، براساس همین توانایی كه خدا در نهادش نهاد، درجهت بهبود زندگی فردی و اجتماعی دست به توسعه دانش، ابداعات و اختراعات زد و یكی از خیره‌كننده‌ترین پیشرفت‌های بشری، علوم مربوط به شیمی است كه در سابق «كیمیا» خوانده می‌شد. <br />علمی كه دستاوردهای آن برای تداوم حیات بشری ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است، اما حس كنجكاوی، ضرورت دفاع و بازدارندگی و بالاتر از همه، روحیه زیاده‌طلبی در وجود بعضی از انسان‌ها و جوامع موجب شده متأسفانه قدم در راهی گذارند كه موجبات اضطراب و نگرانی و در بعضی از مقاطع تاریخی باعث سلب سلامت و حیات هم‌نوعان خود شده‌اند.<br /> سلاح‌های شیمیایی و میكروبی كه اخیراً سلاح‌های اتمی نیز به آنها اضافه شده و از آنها به «سلاح‌های كشتار جمعی» تعبیر می‌شود و كاربرد غیرانسانی آنها، باعث شده است كه بشریت با همه نیازهایی كه به استفاده‌های صلح‌آمیز آنها دارد، صراحتاً فریاد می‌زند كه این خطرها را مهار كنید. نگاهی از سر تأمل به تاریخ استفاده از این نوع سلاح‌ها، نشان می‌دهد كه كاربران آنها انسان‌های ظالم و آسیب‌دیدگان آن انسان‌های مظلوم می‌باشند. قدرت‌های استكباری و استعماری و اذناب آنان كه سیطره خویش بر ملت‌ها و تداوم حیات خود را بر پایه ارعاب و تهدید نهاده‌اند و در این راه چه وسیله‌ای بهتر از سلاح‌های شیمیایی، میكروبی و اتمی است كه می‌تواند علاوه بر قتل نفس و ویرانگری، تا نسل‌های متمادی انسان‌های مریض و علیل به بار آورد؟! همان كاری كه آمریكا در جنگ جهانی دوم بر سر مردم مظلوم و بی‌دفاع دو شهر ناكازاكی و هیروشیما آورده است. <br />همیشه در كنار اندیشه‌ای افراطی و تفریطی، تفكرات اعتدالی هم وجود دارد تا عده‌ای – هرچند قلیل- در كنار انسان‌ها، كشورها و قدرت‌های زورگو و زورمدار، با عنوان عقلای قوم قدم بردارند كه اگر قرار باشد مصداقی برای این نكته آورده شود، باید به مخالفان گسترش سلاح‌های شیمیایی و اتمی و موافقان برچیده شدن این نوع سلاح‌ها ازهمه جای جهان اشاره شود. <br />مخالفت با گسترش سلاح‌های كشتار جمعی مانند زشت بودن دروغ و دزدی در همه فرهنگ‌ها، حتی كم‌فرهنگ‌ترین كشورها رسوخ كرده و امروز كشوری نیست كه شعار آن را با شور و حال ندهد، اما از قدیم گفته‌اند كه «به عمل كار برآید، به سخنرانی نیست.» چرا كه همگان می‌دانند روحیه انسانی، حتی در كمترین حالت انصاف، با قتل و غارت مخالف است. خوشبختانه جمهوری اسلامی ایران كه پس از سقوط ژاندارم تهدید منطقه، یعنی حكومت پهلوی، در بهترین كشور دنیا از لحاظ فرهنگ دینی با مردم هوشمند و جغرافیایی استراتژیک تأسیس شد. در طول 8 سال جنگ تحمیلی كه رژیم بعث عراق با چراغ سبز غرب، فجیع‌ترین جنایات را در خطوط مقدم و پشت جبهه ایران مانند سردشت و حتی در حق مردم بی‌گناه خویش در حلبچه مرتكب می‌شد، جمهوری اسلامی ایران علی‌رغم توانایی در ساخت و به‌كارگیری سلاح‌های شیمیایی هرگز به خود اجازه نداد كه پا را از دایره انسانیت فراتر بگذارد و اصولاً نوع نگاه مسئولان و مردم ایران اسلامی به مواد شیمیایی و اتمی، استفاده صلح‌آمیز می‌باشد و خوب می‌داند كه اگر از این دانش و تكنولوژی در جهت رفاه اجتماعی گام بردارد، مهمترین و اساسی‌ترین قدم در راه فتح دل‌هاست و اگر دل‌های مردم یک جامعه با حكومت و حاكمان خویش همراه شوند، قوی‌ترین پشتیبانان خواهند بود و خطرناک‌ترین حكومت‌ها برای قدرت‌های استعماری، كشورهایی هستند كه در دانش‌های روز به استقلال رسیده باشند كه درآن صورت بدون كمترین خون‌ریزی، چنان بر دل‌های مردم دنیا حكومت می‌كنند كه از هر نوع سلاح مخرّب عمیق‌تر خواهد بود. مسأله‌ای كه امروزه قدرت‌های غربی را آزار می‌دهد و در این راه هرگونه كنش و واكنش را برای خود توجیه می‌نمایند. القای «انحراف ایران از مسیر صلح‌آمیز فعالیت‌های هسته‌ای» كه این روزها ترجیع‌‌بند كشورهای مستكبر و مجامع بین‌المللی تحت سیطره آنهاست، از این وحشت نشأت می‌گیرد و چون ایران اسلامی پیشرفته و توسعه‌یافته را برنمی‌تابند، هرگونه دروغ را برای خود توجیه می‌كنند. وگرنه ایران علاوه بر اثبات تفكرات انسانی خویش در دفاع مقدس، در طول سال‌های پس از آن نیز، همكاری‌های همه‌جانبه- حتی فراتر از قانون در امضای كنوانسیون- در راه اعتمادسازی حركت كرده است. <br />نكته جالب در این كش و قوس‌های سیاسی، ادعای خیرخواهی قدرت‌هایی است كه سابقه تاریخی شرّ آنان تا به حال دامن بسیاری از كشورها مانند ژاپن، ویتنام، فلسطین، لبنان، افغانستان و عراق را گرفته است و كار را به جایی رسانده‌اند كه مسئول رسمی آمریكا وقیحانه ایران را تهدید به استفاده از سلاح‌های اتمی می‌نماید. ما می‌گوییم «رطب خورده منع رطب كی كند؟»! كشوری كه آشكارا در گفتار و رفتار چنین است، چگونه می‌تواند منادی صلح در مخالفت با گسترش سلاح‌های شیمیایی، میكروبی و اتمی باشد. به هر حال اهمیت این موضوع در نام‌گذاری یک روز در تقویم ملت‌ها خود را نشان می‌دهد و می‌طلبد تا به‌گونه‌ای عمل كنیم كه ابتدا داشتن این نوع سلاح‌ها را از فرهنگ منافع حیاتی این كشورها حذف كنیم تا پس از آن در جهت جهان عاری از سلاح‌های كشتار جمعی قدم برداریم. تا زمانی كه چنین باشد، هر كشوری در جهت حفظ منافع حیاتی خویش گام برمی‌دارد. والسلام<br /></p>]]></description></item><item><title>محكومیت دو نفر از متهمان كهریزک به قصاص	  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3718</link><description><![CDATA[<p>محكومیت دو نفر از متهمان كهریزک به قصاص	  <br />سازمان قضایی نیروهای مسلح در اطلاعیه ای نتایج رسیدگی به پرونده های متهمان بازداشتگاه كهریزك و كوی دانشگاه را اعلام كرد.  به گزارش روابط عمومی سازمان قضایی نیروهای مسلح، در این اطلاعیه در مورد پرونده بازداشتگاه كهریزك آمده است كه به دنبال صدور كیفرخواست  علیه 12 نفر از متهمان پرونده بازداشتگاه كهریزك توسط دادسرای نظامی تهران كه در اطلاعیه قبلی اعلام شد، پرونده به دادگاه نظامی یك تهران ارجاع شد و رسیدگی به اتهامات متهمان با رعایت مقررات قانونی در جلسات متعدد دادگاه با حضور شكات، متهمان و وكلای آنان صورت پذیرفت. در این جلسات اولیای دم، جمعی از شكات و وكلای آنان به تفصیل شكایات خود را مطرح كردند و متهمان پرونده و وكلای آنان نیز به طرح دفاعیات خود پرداختند. پس از پایان رسیدگی، دادگاه بر اساس تحقیقات انجام شده، نظریات پزشكی قانونی و سایر مستندات موجود در پرونده، دو نفر از متهمان را به اتهام ایراد ضرب و جرح عمدی منتهی به قتل مرحومان «امیرجوادی فر»، «محسن روح الامینی» و «محمدكامرانی» علاوه بر حبس، انفصال موقت از خدمت، جزای نقدی، شلاق تعزیری و پرداخت دیه، به قصاص نفس و 9 متهم دیگر را حسب اتهامات منتسب به آنان، به تحمل حبس، پرداخت دیه، جزای نقدی، انفصال موقت از خدمت و شلاق تعزیری محكوم كرده و یكی از متهمان نیز به دلیل احراز نشدن جرم، از اتهامات وارده تبرئه شده است.  حكم صادره غیرقطعی است و پس از طی مراحل قانونی به مرحله اجرا درخواهد آمد. در بخش دیگری از این اطلاعیه درباره پرونده حوادث كوی دانشگاه نیز آمده به دنبال وقوع اغتشاشات در خردادماه سال 1388 در كوی دانشگاه و تخریب اموال عمومی و درگیری آشوب گران با مأموران انتظامی، برای كنترل اوضاع و جلوگیری از اغتشاش و تخریب اموال عمومی، مأموران انتظامی با رعایت مقررات وارد كوی دانشگاه تهران می شوند. در این اثناء عده ای افراد متفرقه و غیرمسئول وارد كوی دانشگاه شده و با اغتشاشگران درگیر و متأسفانه بعضی از آنان وارد خوابگاه های دانشجویی شده و تعدادی از دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و به اموال عمومی و خوابگاه های كوی و لوازم شخصی دانشجویان خسارت وارد می آورند. به دنبال وقوع این حادثه تلخ كه موجب تأثر شدید مقام معظم رهبری شد، سازمان قضایی نیروهای مسلح در جهت انجام وظیفه قانونی خویش و با اخذ گزارش از مراجع ذی ربط، از جمله دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، مسوولان دانشگاه تهران و دفتر نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه تهران، بر اساس ابلاغ ویژه، پیگیر موضوع شده و پرونده ای برای رسیدگی به اتهامات عوامل ضرب و شتم دانشجویان و تخریب اموال عمومی و شخصی هم چنین عوامل اصلی اغتشاش و آشوب در كوی دانشگاه تشكیل می شود. در این ارتباط تحقیقات جامعی از سوی دادسرای نظامی تهران انجام و تعدادی از متهمان شناسایی و تحت تعقیب قرار می گیرند. هم زمان با رسیدگی به پرونده كوی دانشگاه تهران، پرونده تخریب در مجتمع سبحان نیز مورد پیگیری و رسیدگی قرار گرفت و تعدادی از عوامل دخیل در این حادثه نیز شناسایی و مورد تعقیب قرار می گیرند. در مجموع بیش از 60 نفر تحت تعقیب قضایی واقع و در نهایت براساس اسناد، مدارك و شواهد موجود، دادسرای نظامی تهران 33 نفر از متهمان را مجرم شناخته و پرونده آنان را به دادگاه ارسال و در مورد سایر متهمان به دلیل احراز نشدن جرم، قرار منع پیگرد صادر كرده است. لازم به ذكر است، تحقیقات در مورد تعداد دیگری از عوامل اغتشاش در كوی دانشگاه ادامه دارد كه پس از تكمیل تحقیقات، تصمیم قضایی مقتضی اتخاذ خواهد شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>مطهری:  احمدی‌نژاد مانع از اجرای عدالت درباره یکی از مقامات دولتی شده است  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3717</link><description><![CDATA[<p>مطهری:  <br />احمدی‌نژاد مانع از اجرای عدالت درباره یکی از مقامات دولتی شده است  <br />آفتاب: علی مطهری نماینده تهران و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس با انتقاد از شیوه برخورد دولت با قوانین، آنها را ”بستر‌سازی برای فرار از قانون “ دانست.  علی مطهری نماینده تهران، در پاسخ به سوالی در مورد انتقادات اخیر به سیاست‌های فرهنگی دولت که از زبان وزیر سابق ارشاد مطرح شده است، با بیان اینکه نگاه  فرهنگی دولت متمایل به لیبرالیسم فرهنگی و پلورالیسم دینی و وحدت ادیان به معنی غلط آن است، ادامه داد: این نگاه مشکل دارد که نشانه‌های آن اکنون آشکار شده است. عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس اظهار داشت: منظور مسوولان دولت فعلی از ”فرهنگ“ متفاوت از دیگران است؛ مانند کلمه ”شیر“ که یک نفر به معنای شیر خوردنی و دیگری به معنای حیوان درنده به کار می‌برد. این دولت از فرهنگ بیشتر به دنبال برگزاری کنسرت و سریال فردوسی و فیلم سینمایی کوروش کبیر است و کمتر سراغ مسائل اسلامی می‌رود. وی افزود: متاسفانه رحیم مشایی سیاست‌های فرهنگی کشور را هدایت می‌کند.  نماینده مردم تهران در ادامه با انتقاد از سیاست‌ دولت در اجرای قوانین مصوب مجلس، گفت: اینکه دولت بگوید این قانون را قبول ندارم و اجرای آن را به صلاح کشور نمی‌دانم، کیان نظام جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند. چنین اظهاراتی از سوی دولت و رئیس آن می‌تواند فتح بابی برای روسای جمهور آینده باشد تا هر قانونی را که مطابق میل‌شان نبود، اجرا نکنند. لذا مجلس و شخصیت‌های سیاسی باید نسبت به آن عکس‌العمل نشان دهند.  مطهری یادآور شد: رئیس‌جمهور اعلام کرده که قانون تسهیلات ارزی برای قطار شهری تهران و شهرستان‌ها را اجرا نمی‌کند، یا در مورد قانون عفاف و حجاب علی‌رغم نظر مراجع تقلید، علما، ائمه جمعه، نمایندگان روحانی و غیر روحانی مجلس و حتی حمایت رهبر انقلاب از این قانون،همچنان بر نظر خود اصرار می ورزد. ایشان حتی در مورد پرونده یکی از مقامات دولتی در دستگاه قضایی مانع حضور او در دادگاه و اجرای عدالت شده است. این موارد علاوه بر آنکه تخلف است، بستر‌سازی برای فرار از قانون نیز هست. وی تصریح کرد: مسأله، شخص آقای احمدی‌نژاد نیست، ایشان سه سال دیگر کنار می‌رود، ولی این روش‌ها و بدعت‌ها در عدم اجرای قوانین مصوب مجلس، باقی می‌ماند و ممکن است روسای جمهور بعدی به آن استناد کنند.  نماینده مردم تهران در پاسخ به سوالی دیگر مبنی‌بر اینکه دلیل رفتارهای مذکور چیست؟، گفت: فکر می‌کنم دلیل عمده این رفتارها، روحیات فردی رئیس‌جمهور است. زیرا وی مایل است هیچ مانع و مخالفی در مقابل او نباشد. البته هر دولتی چنین تمایلی را دارد، اما در این دولت این تمایل از حد عادی بیشتر است؛ تا جایی که عده‌ای را تحریک و تجهیز می‌کنند تا در مقابل مجلس تجمع کنند و نمایندگان را به خاطر تصویب قانونی که خوشایند آنها نیست تحت فشار قرار دهند. اگر این روش باب شود که نمایندگان باید مطابق نظر دولت نظر بدهند و الا تحت فشار قرار می گیرند، فلسفه وجود مجلس زیر سئوال می‌برد. وی در پایان با تاکید بر اینکه همه باید هوشیار باشیم تا افراد مسوولیت‌های قانونی خود را انجام دهند، گفت: مجلس باید از ابزارهای قانونی خود مانند سئوال از رئیس جمهور در مقابل این گونه رفتارهای دولت استفاده کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>حوادث</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3716</link><description><![CDATA[<p>کشف4680 دستگاه رسیور و 2000 دستگاه گوشی تلفن همراه در بوشهر<br />مرکز اطلاع رسانی اداره اجتماعی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: با همت و تلاش ماموران پایگاه دریابانی بوشهر مقادیر قابل توجهی تجهیزات ماهواره ای و غیر مجاز کشف و ضبط شد.<br />به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: ماموران پایگاه دریابانی بوشهر با همت و تلاش بی وقفه خود در امر گشت زنی و با کسب اخبار و اطلاعاتی از منابع مبنی بر حمل مقادیرقابل توجهی تجهیزات ماهواره ای توسط یک فروند شناور باری<br /> سریعا وارد عمل شدند. بر پایه این گزارش: در این خصوص با تلاش دریابانان غیور شناور مذکور به ناخدایی فردی به هویت"عبدالحسین" و تعداد 5 نفر ملوان در 5 مایلی لنگرگاه بوشهر شناسایی و توقیف گردید. ادامه گزارش حاکیست: با تحقیقات صورت گرفته مشخص شد شناور فوق از مبدا امارات وارد آبهای بوشهر گردیده و در بازرسی انجام شده تعداد 4680 دستگاه رسیور ، 10 هزار دستگاه ال ان بی ماهواره ، 2000 دستگاه گوشی تلفن همراه و 3 دستگاه تلوزیون ال سی دی کشف و ضبط گردید.<br />گفتنی است : ارزش کالاهای مکشوفه هنوز مشخص نشده است.<br /><br />توقیف شناوری با بیش از 2200 گوشی تلفن همراه قاچاق در استان بوشهر<br />مرکز اطلاع رسانی اداره اجتماعی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: ماموران پایگاه دریابانی بندر کنگان با توقیف یک فروند شناور موفق به کشف بیش از 2200 دستگاه گوشی تلفن همراه قاچاق شدند.<br />به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: ماموران پایگاه دریابانی بندر کنگان استان بوشهر درحین گشت زنی در سطح دریا موفق به شناسایی و توقیف یک فروند قایق موتوری حامل مقادیر زیادی کالای قاچاق شدند.ادامه گزارش حاکیست: در این خصوص تعداد  2204 دستگاه گوشی تلفن همراه در انواع مختلف و به ارزش 510 میلیون ریال گردید.شایان ذکر است: قایق مذکور،کالاهای مکشوفه جهت ادامه تحقیقات به پایگاه دریابانی آن شهرستان انتقال گردیدند.<br /><br />شناگر بی احتیاط بوشهری جانش را از دست داد<br />مرکز اطلاع رسانی اداره اجتماعی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: مرد 53 ساله اي بوشهری به دليل عدم آشنايي به فنون شنا، در ساحل دریای بوشهر غرق شد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني فرماندهی دریابانی استان بوشهر، مرد 53 ساله اي به نام "غلامحسین" ساكن روستاي بنه گز شهرستان تنگستان که به همراه خانواده جهت تفریح و شنا کردن به سواحل بوشهر رفته بود  به علت عدم آشنايي به فنون شنا در حوالی پاسگاه مرزی دریایی بندرگاه غرق شد. ادامه گزارش حاکیست: در این خصوص ماموران پست کنترل مرزی دریایی بندرگاه سریعا وارد عمل شده و بلافاصله فرد مذکور را از آب بیرون کشیده و به بیمارستان انتقال دادند.گفتنی است: با انتقال نامبرده به بیمارستان و بنابه اظهارات پزشک معالج مشخص شد ایشان قبل از رسیدن به بیمارستان فوت گردیده است.<br /><br />توقیف شناور حامل سوخت قاچاق قبل از خروج از اسکله در بوشهر<br />مرکز اطلاع رسانی اداره اجتماعی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: شناور صیادی حامل4500 لیتر سوخت قاچاق در بوشهر توسط ماموران پست کنترل مرزی دریایی جفره قبل از خروج از اسکله توقیف شد.<br />به گزارش پايگاه اطلاع رساني فرماندهی دریابانی استان بوشهر، ماموران مستقر در پست کنترل مرزی دریایی جفره پایگاه دریابانی بوشهر در حین گشت زنی در سطح حوزه استحفاظی به یک فروند شناور صیادی به ناخدایی فردی به هویت"عبدالرحیم" مظنون و اقدام به بازرسی از آن نمودند. بر پایه این گزارش: در این زمینه و در بازرسی صورت گرفته از شناور مذکور که قصد خروج از اسکله را نیز داشت مقدار 4500 لیتر سوخت قاچاق کشف و ضبط گردید.<br /><br />15 تن برنج قاچاق در "تنگستان" کشف شد<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان "تنگستان" طی یک عملیات 15 تن برنج خارجی قاچاق را کشف و ضبط کرد.<br />به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، مأموران مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان "تنگستان" در راستای مبارزه با ورود و خروج کالای قاچاق در این شهرستان به یک دستگاه خودرو کامیون برانندگی "ع" مظنون شده که بلافاصله اقدام وارد عمل شدند. در بازرسی های انجام شده از خودرو مذکور مقدار 15 تن برنچ خارجی فاقد هرگونه مجوزی کشف و ضبط شد. گفتنی است، ارزش کالای کشف شده بالغ بر 220 میلیون ریال برآورد شده است. <br /><br />کشف بیش از یک میلیارد ریال کالای قاچاق در "دیلم"<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس شهرستان "دیلم" طی سه عملیات موفق به کشف بیش از یک میلیارد ریال کالای قاچاق شد. به گزارش پایگاه طالاع رسانی پلیس، مأموران مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان دیلم در حین کنترل خودروهای عبوری به یک دستگاه کامیون برانندگی "الف" مظنون شده که در بازرسی های انجام شده بیش از 200 قطعه لوازم جانبی کولرهای دو تکه کشف و ضبط کردند. همچنین همین پلیس در یک عملیات دیگر در بازرسی از یک دستگاه مینی بوس برانندگی "الف" و به همراهی 5 نفر تعدادی لوازم برقی خانگی و وسایل آشپزخانه از قبیل آب میوه گیری، اتوبرقی ، تلفن و ...  گفتنی است، مأموران مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان دیلم در پی توقیف یک دستگاه خودرو پژو آردی برانندگی فردی به نام "ع" مقدار 550 لیتر گازوئیل قاچاق را کشف و ضبط کرد. شایان ذکر است ارزش کالاهای کشف شده در این سه عملیات یک میلیارد و 161 میلیون ریال برآورد شده است. <br /><br />فروشنده اشیاء عتیقه در "تنگستان" شناسایی و دستگیر شد<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس امنیت عمومی شهرستان "تنگستان" طی یک عملیات موفق شد یک نفر فروشنده اشیاء عتیقه را در این شهرستان شناسایی و دستگیر کند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، مأموران امنیت عمومی شهرستان "تنگستان" در پی کسب خبری مبنی بر اینکه فردی به نام "ج" در امر خرید و فروش اشیاء عتیقـه فعالـیت دارد بلافاصـله وارد عمل شد. بنا بر این گزارش،  پلیس پس از انجام تحقیقات دقیق و صحت و سقم موضوع ضمن هماهنگی های لازم با مقام قضایی در یک فرصت مناسب بطور غافلگیرانه وارد منزل شد. گفتنی است، در بازرسی های انجام شده از منزل نامبرده تعدادی اقلام عتیقه از قبیل قوری گوشه دار، پارچ آبخوری مسی، چهارقفل قدیمی، چندین عدد قاب، تعداد زیادی کوزه های سفالی، یک عدد نگین انگشتر و ... کشف و ضبط کردند. شایان ذکر است، برابر برسی های انجام شده این اقلام مربوط به زمان جنگ دلیران تنگستان به رهبری "رئیس علی دلواری" علیه انگلستان بوده است. گفتنی است، متهم که قصد خروج این اقلام را از "ایران" به کشورهای حوزه "خلیج فارس" داشت دستگیر و جهت سیر مراحل قانونی به پایگاه انتظامی انتقال داده شد.<br /><br />رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی استان "بوشهر": <br />خانواده ها در ایام تعطیلی مدارس بیشتر باید به فرزندان خود توجه کنند<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی استان بوشهر با اشاره به ایام تعطیلی مدارس گفت: خانواده ها در این ایام باید بیشتر مراقب فرزندان خود باشند تا بتوانند از بروز هرگونه خطراتی جلوگیری کنند. <br />به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، سرهنگ فتح الله بحرینی رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی استان بوشهر طی گفتگویی با خبرنگار پلیس گفت: والدین مسئول اصلی مراقبت از فرزندان محسوب می شوند و باید توجه داشته باشند که موثرترین راه برای جلوگیری از تصادفات و هرگونه خطراتی توجه بیشتر به فرزندان است که نگذاریم بصورت آزاد و بدون نظارت وارد محیط ترافیک شوند. وی در ادامه افزود: با توجه به تعطیلی مدارس خانواده ها با نظارت بیشتر و توجه به توصیه های زیر فرزندان خود را از خطر تصادفات رانندگی نجات دهند.<br />1_ به فرزندان اجازه اسکیت سواری در خیابان را ندهند.<br />2_ روحیه احترام به قانون و مقررات را در فرزندان خود پرورش دهند.<br />3_ موتورسیکلت در اختیار فرزندان کم سن و سال و فاقد گواهینامه ندهند.<br />4_ نحوه عبور از عرض خیابان را به آنان آموزش دهند.<br />5_  مراقب باشند کودکان در داخل خودرو با دستگیره های بازکننده درب بازی نکنند.<br />6_ اطفال کمتر از 12 سال را در صندلی جلو سوار نکنند.<br />7_ در هنگام استفاده از موتورسیکلت ظرفیت را رعایت کنند.<br />8_ مراقب فرزندان خود که در خیابان بازی می کنند باشند.<br />رئیس پلس راهنمایی و رانندگی استان بوشهر در پایان  از برگزاری چندین کلاس آموزشی آشنایی با مقررات راهنمایی و رانندگی به کودکان در طول سال تحصیلی گذشته خبر داد.<br /><br />باند فعال توزیع موادمخدر در "کنگان" متلاشی شد<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس مبارزه با موادمخدر شهرستان "کنگان" طی یک عملیات موفق به شناسایی و انهدام یک باند فعال خرید و فروش موادمخدر در این شهرستان شد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، مأموران مبارزه با موادمخدر شهرستان کنگان در راستای اجرای طرح پاکسازی نقاط آلوده یک باند فعال توزیع موادمخدر را شناسایی کردند.پلیس پس از انجام تحقیقات لازم و صحت و سقم موضوع ضمن هماهنگی با مقام قضایی در یک فرصت مناسب وارد عمل شد. بنابراین گزارش، در بازرسی های انجام شده توسط پلیس از منزل سرکرده این باند به نام "الف" مقدار یک هزار و  گرم تریاک و  گرم شیشه که بصورت ماهرانه مخفی کردن بودند کشف و ضبط کرد. گفتنی است، پلیس در بازرسی از منزل یکی دیگر از اعضای این باند مقداری شیره تریاک به همراه ترازوی توزین موادمخدر کشف و ضبط کرد. شایان ذکر است، مأموران مبارزه با موادمخدر شهرستان کنگان در این عملیات سه نفر را دستگیر و به مراجع ذیصلاح تحویل دادند.<br /></p>]]></description></item><item><title>پرورش دهنده ميگوي استان بوشهر، نمونه كشوري شد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3715</link><description><![CDATA[<p>پرورش دهنده ميگوي استان بوشهر، نمونه كشوري شد  <br />مدیر هماهنگی ترویج سازمان جهاد کشاورزی اعلام کرد: از طرف ستاد شناسايي، انتخاب ومعرفي برگزيدگان كشاورزي كشور، برادر محمد عبدالهي به عنوان پرورش دهنده نمونه ميگوي كشور انتخاب ومعرفي گرديد .آقای نعمت اله احمدی افزود: نامبرده ساكن شهرستان گناوه استان بوشهر وداراي تحصيلات ديپلم وداراي عملكرد 60 تن توليد در مزرعه 20 هكتاري مي باشد .وی اضافه کرد: از دلايل موفقيت ايشان  به عنوان نمونه كشوري مي توان به عناوين ،رهبر فني و معتمد پرورش دهندگان در مجتمع پرورش ميگوی بندر ريگ، مروج ومددكار ترويجي ،داراي بالاترين راندمان وبهبود توليد درون سطح ،مديريت مناسب در سطح استخرها ، ضريب تبديل غذايي مناسب در مزارع تحت مديريت ، ميانگين بالاي وزن ميگوي استحصالي درواحد توليدي ، رعايت دستورالعملهاي توليد وبهداشت و بهره گيري ازکارشناس تكثير وپرورش  آبزيان در مزارع خوداشاره كرد.شايان ذكراست از طرف ستاد كشوري در تهران نيز از وي تجليل به عمل آمد.<br /></p>]]></description></item><item><title>دین در جامعه غنی و بزرگ ما ظاهری فقیر دارد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3713</link><description><![CDATA[<p>دین در جامعه غنی و بزرگ ما ظاهری فقیر دارد  <br />مدیر کل تبلیغات اسلامی استان بوشهر از فعالیت های متنوع و مهم این سازمان خبر داد و گفت: یکی از مهمترین نهادهای ایجاد شده از بدو انقلاب، سازمان تبلیغات اسلامی بوده است که بیشتر فعالیت های دینی و فرهنگی کشور را زیر نظر دارد. موسسه هایی مثل امیرکبیر و اتحادیه هایی مثل اتحادیه تبلیغات قرآنی، دارالقرآن کریم همچنین مجوز ساخت چندین خانه عالم و انواع فیلم ها و مستندهای صوتی و تصویر با همکاری و همت این سازمان بوده است.حجت الاسلام نعمت الهی اظهار داشت: متاسفانه حوزه فرهنگی- مذهبی در این دوره مظلوم واقع گردیده است و دلیل بر آن است که نگاه ما نگاهی جانب گرایانه به حوزه های دینی است، و به همین خاطر است که دین در جامعه غنی و بزرگ ما ظاهری فقیر دارد.وی در ادامه افزود: سال گذشته حدود ده هزار نفر در مراسم اعتکاف حضور داشتند و از برنامه های متنوع دینی در چندین مسجد در سطح استان بهره مند گردیدند. به منظور هر چه باشکوه تر و غنی تر بر پا شدن مراسم اعتکاف در سال جدید هماهنگی و تلاش هایی در سطح استان در حوزه های مربوطه صورت گرفته است. نعمت الهی در پایان گفت: امسال با توجه به استقبال مردم از جمله قشر نوجوان و جوان در مراسم اعتکاف ما شاهد افزایش معتکفین بوده ایم که گفتنی است حدود دوازده هزار نفر معتکف از این خوان الهی و نعمت نزدیک تر شدن به خدا بهره می جویند.<br /></p>]]></description></item><item><title>استاندار جدید بوشهر:  من آرام بخش هستم نه جهانبخش  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3712</link><description><![CDATA[<p>استاندار جدید بوشهر:  <br />من آرام بخش هستم نه جهانبخش  <br />استاندار جدید در خصوص سؤال جنوب نیوز مبنی بر شایعه تغییرات کامیونی مدیران کنونی استان گفت اصلا چنین چیزی صحت ندارد و در دولت جناب اقای احمدی نژاد هم سابقه نداشته است ودر جلسه هیئت دولت یکی از نزدیکان ریئس جمهور گفت اقای جهانبخش شماآرام بخش هستید, نه جهانبخش. استاندار منتخب همچنین گفت : انشا الله که بتوانیم با وحدت و همدلی وتعامل با روحانیت معظم , مجمع نمایندگان, نخبگان رسانه ها و جراید محلی استان و استفاده از ظرفیت های باالقوه استان ورهنمودهای نماینده ولی فقیه در استان بوشهر گامهای موثری در جهت رشد وتوسعه استان داشته باشیم , وی همچنین در خصوص کمیته استقبال گفت این امربر عهده جناب اقای شفقت می باشد , و من در حال حاضر مهمان شما هستم. ویتاریخ  معارفه خود را دهم تیرماه بعد از امتحانات کنکور سراسری عنوان نمود.<br /></p>]]></description></item><item><title>استاندار جدید بوشهر:  من آرام بخش هستم نه جهانبخش  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3711</link><description><![CDATA[<p>استاندار جدید بوشهر:  <br />من آرام بخش هستم نه جهانبخش  <br />استاندار جدید در خصوص سؤال جنوب نیوز مبنی بر شایعه تغییرات کامیونی مدیران کنونی استان گفت اصلا چنین چیزی صحت ندارد و در دولت جناب اقای احمدی نژاد هم سابقه نداشته است ودر جلسه هیئت دولت یکی از نزدیکان ریئس جمهور گفت اقای جهانبخش شماآرام بخش هستید, نه جهانبخش. استاندار منتخب همچنین گفت : انشا الله که بتوانیم با وحدت و همدلی وتعامل با روحانیت معظم , مجمع نمایندگان, نخبگان رسانه ها و جراید محلی استان و استفاده از ظرفیت های باالقوه استان ورهنمودهای نماینده ولی فقیه د%<br /></p>]]></description></item><item><title>نصب 4 دستگاه پل عابر پياده در محورهاي شرياني استان بوشهر  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3710</link><description><![CDATA[<p>نصب 4 دستگاه پل عابر پياده در محورهاي شرياني استان بوشهر  <br /> 4 دستگاه پل عابر پياده به منظور تردد ايمن عابرين پياده در محورهاي شرياني راه هاي استان بوشهر نصب شد.رئيس اداره ايمني و حريم راه هاي استان بوشهر در اين باره گفت: 2 دستگاه پل عابر پياده در بزرگراه خليج فارس  در محور شرياني بوشهر – برازجان ، 1 دستگاه در محور شرياني برازجان - گناوه ( بلوار روستايي چهار روستايي ) و  يك دستگاه در محور شرياني كنگان - عسلويه ( در محل روستاي پرك ) نصب  گرديده است.سيدامين عارف زاده گفت: پل هاي فوق داراي حداقل ارتفاع 6.20 متر از سطح سواره تا كف عرشه پل بوده و داراي حداقل هر دهانه 20 متر ي مي باشند كه مشكلي جهت تردد بارهاي ترافيكي به وجود نخواهند آورد.وي در ادامه افزود: يك دستگاه پل عابر پياده برقي نيز در محل سه راهي چغادك در محور شرياني بزرگراه بوشهر - برازجان توسط اين اداره كل اجرا و مورد بهره برداري قرار گرفته است. كه اعتبار هزينه شده براي اجراي پل هاي مذكور 3.700.000.000  ريال بوده است.گفتني است به زودي نصب يك دستگاه پل عابر پياده ديگر نيز در محل پليس راه بوشهر - برازجان (پليس راه احمدي) واقع در محور شرياني بوشهر - برازجان در دست اقدام مي باشد.<br /></p>]]></description></item><item><title> 7طرح صنعتي و معدني در بوشهر به بهره‌برداري مي‌رسد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3709</link><description><![CDATA[<p>رئيس سازمان صنايع و معادن استان بوشهر:<br /> 7طرح صنعتي و معدني در بوشهر به بهره‌برداري مي‌رسد  <br />رئيس سازمان صنايع و معادن استان بوشهر گفت: همزمان با هفته صنعت و معدن هفت طرح صنعتي و معدني در بوشهر به بهره‌برداري مي‌رسد. اسماعيل مرحمتي جمعه شب در جمع خبرنگاران اظهار داشت: براي اجراي اين طرح‌ها 189 ميليارد و 844 ميليون ريال تسهيلات مصوب شده و كل سرمايه‌گذاري انجام شده براي اين طرح‌ها نيز 264 ميليارد ريال بوده است.  وي افزود: اين طرح‌ها در شهرستان‌هاي دشتي، بوشهر و كنگان اجرا شده است.  رئيس سازمان صنايع و معادن استان بوشهر بيان داشت: گچ ساختماني، پانل ساختماني، بتن آماده، درب و پنجره pvc، كانكس pvc،‌mdf، لوله پلي‌اتيلن و آهك دانه‌بندي شده از جمله اين طرح‌هاي صنعتي و معدني هستند. مرحمتي تصريح كرد: از ابتداي سال جاري تاكنون 14 فقره پروانه بهره‌برداري با سرمايه‌گذاري 4 ميليارد و 685 ميليون ريال با اشتغال 580 نفر در استان بوشهر صادر شده است. وي با اشاره به سهم صادرات صنعتي و معدني استان بوشهر عنوان داشت: بيشترين سهم صادرات در گروه صنايع شيميايي محصولات پتروشيمي و فرآورده‌هاي نفتي و ميعانات گازي است كه بيش از 90 درصد صادرات را به خود اختصاص داده است.  رئيس سازمان صنايع و معادن استان بوشهر تصريح كرد: عمده محصولات توليدي صادراتي استان بوشهر شامل كالاهاي صنعتي، همچون رنگ، رزين، انواع پوشاك، روغن سنگين لاستيك، افزودني روغن موتور و كالاهاي معدني نظير سنگ گچ دانه بندي، شن و ماسه و آهك شكسته، سيمان، كلينكر و انواع محصولات شيميايي و پتروشيمي نظير متانول، پروپان بوتان، نپتان، گوگرد، آمونياك بنزين، پارا زايلين، ارتوزايلين، برش سنگين، رافلينيت و‌... است.  مرحمتي ادامه داد: استان بوشهر در حال حاضر از نظر تقاضاي سرمايه‌گذاري صنعتي و معدني با 44 هزار ميليارد تومان سرمايه‌گذاري رتبه نخست كشوري را به خود اختصاص داده است كه 10 درصد پيش‌بيني سرمايه‌گذاري در كشور است. وي تصريح كرد: از جمله دلايل تقاضاي سرمايه‌گذاري در بخش صنعت و معدن استان بوشهر وجود دو منطقه ويژه اقتصادي بوشهر و پارس جنوبي و در آينده‌اي نزديك پارس شمالي، وجود 700 كيلومتر مرز آبي با خليج فارس، ذخائر معدني فراوان، وجود صنايع دريايي، نخيلات و شيلات و ذخائر فراوان نفت و گاز است.  رئيس سازمان صنايع و معادن استان بوشهر اظهار داشت: سال گذشته استان بوشهر با سرمايه‌گذاري 2 ميليارد و 635 ميليون تومان در بخش صنعت و معدن بالاترين ميزان سرمايه‌گذاري كشور و رتبه اول كشوري را به خود اختصاص داد. مرحمتي اضافه كرد: بعد از استان بوشهر، استان‌هاي خوزستان، اصفهان، خراسان رضوي، مركزي و‌ قزوين در رتبه‌هاي بعدي قرار گرفتند. وي افزود: اين ميزان سرمايه‌گذاري با صدور 58 فقره پروانه بهره‌برداري و اشتغال 2 هزار و 619 نفر محقق شد. رئيس سازمان صنايع و معادن استان بوشهر با بيان اينكه جهت‌دهي سرمايه‌گذاري از ديگر سياست‌هاي سازمان صنايع و معادن استان بوشهر است، بيان داشت: براي اين امر تأكيد بر مزيت‌هاي طبيعي و نسبي استان بوشهر در زمينه توسعه صادرات و جايگزيني واردات از طريق سرمايه‌گذاري در صنايع پايين دستي نفت و گاز، صنايع انرژي بر، صنايع معدني، صنايع تبديلي كشاورزي، صنايع توليد قطعات و تجهيزات پالايشگاهي، صنايع دريايي و كشتي‌سازي را در سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار داديم.  مرحمتي گفت: ارتقاي سطح مهارتي و مديريتي نيروي انساني با توجه به نياز استان نيز براي ما حائز اهميت است.  وي خاطرنشان كرد: تنظيم الگويي براي ارائه آموزش‌هاي كوتاه‌مدت تخصصي در زمينه‌هاي مديريتي، بازار‌يابي فني، دعوت از صاحب‌نظران، صنعتگران داخلي و خارجي، بازديدهاي گروهي از صنايع مشابه ساير استان‌ها و كشورهاي ديگر از برنامه‌هاي سازمان صنايع براي توسعه سرمايه انساني است.<br /></p>]]></description></item><item><title>ديدگاه نمايندگان استان درباره حضور  در معارفه استاندار جديد بوشهر  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3708</link><description><![CDATA[<p>ديدگاه نمايندگان استان درباره حضور  در معارفه استاندار جديد بوشهر  <br />در حالي كه آئين خداحافظي و معرفي استانداران قديم و جديد بوشهر قرار است در هفته جاري برگزار شود، به نظر مي رسد در ميان نمايندگان استان هماهنگي و انسجامي براي حضور يا عدم حضور در اين آئين وجود ندارد، به گونه اي كه 2 نماينده استان مي گويند قطعا در اين آئين حضور نمي يابند، يك نماينده ديگر خبر مي  دهد در مراسم معارفه استاندار جديد حضور مي بابد و نماينده ديگري هم مي گويد همه چيز به تصميم امروز مجمع نمايندگان بستگي دارد.  موضوع حضور نيافتن نمايندگان استان در مراسم معارفه استاندار جديد بوشهر ابتدا با سخنان نماينده دير، كنگان و جم كليد خورد كه ظهر جمعه گذشتنه در گفتگو با خبرنگاران گفته بود: در حمايت از نيروهاي توانمند بومي كه از سوي دولت به آنها بي اعتنايي شده و براي تصدي استانداري برگزيده نشدند، در آئين توديع و معارفه استانداران قديم و جديد بوشهر حضور نخواهم يافت. اين اقدام در زمان معرفي ابوطالب شفقت بجاي علي افراشته نيز به عنوان گام اعتراضي نمايندگان استان در رابطه با بي اعتنايي دولت به گزينه هاي بومي تصدي استانداري مطرح شد و تنها ميگلي نژاد نماينده بوشهر، گناوه و ديلم در اين مراسم حضور يافته بود. آن زمان به دليل چالش هاي ايجاد شده ميان نماينده سابق بوشهر و مديريت ارشد استان، دولت استاندار بركنار شده مازندران را براي تصدي همين مسئوليت در بوشهر برگزيد. حالا دقيقا دو سال از ماجراي معارفه دومين استاندار دولت احمدي نژاد در بوشهر مي گذرد و با تصميم تامل برانگيز دولت، محمد حسين جهانبخش و ابوطالب شفقت استانداران خراسان شمالي و بوشهر با همديگر جابجا مي شوند. ديدگاه نمايندگان استان درباره حضور در مراسم معارفه استاندار جديد بوشهر هرچند عسكر جلاليان نماينده دير، كنگان و جم خبر داده بود در حمايت از نيروهاي بومي، در معارفه استاندار جديد حضور نمي يابد، نماينده دشتستان مي گويد: در اين مراسم حضور خواهم يافت. ايوب پاپري مقدم كه با «خليج فارس» گفتگو مي كرد، ادامه داد: اگر مجمع نمايندگان استان درباره موضوعي مشخص بيانيه دهد، قاعدتا نمايندگان خود را ملزم به آن مي دانند، ولي در ماجراي معارفه استاندار، اين شخص نماينده است كه بايد در باره آن تصميم گيري كند و كسي نمي تواند براي نماينده تعيين تكليف كند. وي ادامه مي دهد: بايد اين نكته را در نظر داشت كه نمايندگان استان براي انتصاب استاندار بومي در حد توان خود پيگيري كردند، اما دولت مسئول موفقيت يا عدم موفقيت كشور است و انتخاب استاندار نيز در اختياراش مي باشد؛ از اين رو عدم حضور در معارفه استاندار جديد و جبهه گرفتن در برابر وي، روند توسعه استان را كند مي كند.  وي ادامه داد: معتقدم بايد با استاندار جديد تعامل كرد تا استان ضرر نكند، ضمن اينكه از استاندار سابق نيز تشكر مي كنيم. نماينده دشتي و تنگستان در مجلس شوراي اسلامي نيز مي گويد: بنده در معارفه استاندار جديد بوشهر حضور نمي يابم. سيد محمد مهدي پورفاطمي افزود: موضوع عدم حضور در مراسم معارفه استاندار جديد بوشهر در مجمع نمايندگان مورد بحث قرار گرفته بود و بنده نيز معتقدم در حمايت از مديران توانمند استان كه از سوي دولت مورد بي مهري قرار گرفته و براي تصدي استانداري بوشهر از آنها استفاده نشده، در آئين خداحافظي استاندار سابق و معرفي گزينه جديد حضور نمي يابم. پورفاظمي مي گويد: متاسفانه دولت به درخواست نمايندگان استان در مجلس شوراي اسلامي، خبرگان رهبري و ولي فقيه براي انتخاب استاندار بومي توجه نكرد و اين عدم حضور، اعتراضي به نگاه دولت به استان است، وگرنه با استاندار جديد تعامل خواهيم كرد تا استان ضرر نكند. دست آخر اينكه نماينده بوشهر، گناوه و ديلم معتقد است حضور يا عدم حضورش در آئين معارفه استاندار جديد بستگي به نظر مجمع نمايندگان دارد كه در جلسه امروز (يكشنبه) خود در اين باره تصميم گيري خواهند كرد. غلامعلي ميگلي نژاد گفت: نسبت به بي اعتنايي دولت درباره نيروهاي بومي اعتراض داشته و درباره حضور يا عدم حضور در معارفه استاندار جديد نيز تابع نظر مجمع نمايندگان خواهد بود كه امروز مشخص مي شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>اعتیاد یکی از اصلی ترین معضل در آسیب های اجتماعی است </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3707</link><description><![CDATA[<p>فرمانده انتظامی استان "بوشهر":  <br />اعتیاد یکی از اصلی ترین معضل در آسیب های اجتماعی است <br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر:  فرمانده انتظامی استان "بوشهر" در روزجهانی مبارزه با موادمخدر گفت: پدیده اعتیاد از اصلی ترین معضل در آسیب های اجتماعی محسوب می شود که ممکن است هر فردی را گرفتار کند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، سرهنگ پاسدار "رضا محمدی یگانه" فرمانده انتظامی استان "بوشهر" در حاشیه مراسم امحاء بیش از  یک تن موادمخدر در این استان گفت: پدیده اعتیاد پدیده ای است که نه مرز را می شناسد و نه مذهبی و غیر مذهبی بودن، در واقع این پدیده را می توان از اصلی ترین معضل آسیب های اجتماعی نام برد که متأسفانه علارغم تمام تلاش مسئولین هنوز نتوانسته ایم این معضل اساسی را ریشه کن کنیم. وی به افزایش 1500 درصدی کشفیات موادمخدر در سه ماهه اول سال 89 اشاره کرد و گفت: در استان بوشهر با توجه به دوری از مرز و متدین بودن مردم هنوز هم مشکل مصرف و انتقال مواد افیونی داریم بطوریکه با تلاش پلیس در سه ماهه اول سال 89 بیش از سه هزار کیلوگرم موادمخدر کشف شد. سرهنگ پاسدار "رضا محمدی یگانه" پشگیری از اعتیاد را یکی از مهمترین موضوع آموزشی پلیس بوشهر برشمرد و خاطرنشان کرد:  پلیس بوشهر با همکاری آموزش و پرورش این استان در سال تحصیلی گذشته بیش از صدها کلاس و نمایشگاه را در زمینه پیشگیری از اعتیاد و آشنایی با معضلات آن در سطح جوانان و نوجوان برگزار کرد. این مقام مسئول در ادامه از برپایی 17 مرکز ترک اعتیاد در سطح استان خبر دادو گفت: امیدواریم بتوانیم در سال جدید  چندین مرکز درمانی دیگر نیز راه اندازی کنیم. فرمانده انتظامی استان "بوشهر" در پایان از تلاش جدی استاندار و  امام جمعه این استان در راستای مبارزه با موادمخدر تقدیر و تشکر کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>11هزار تن خرما از استان بوشهر به خارج کشور صادر شد     </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3706</link><description><![CDATA[<p>11هزار تن خرما از استان بوشهر به خارج کشور صادر شد     <br />رئيس سازمان جهاد کشاورزي استان بوشهر گفت: پارسال 11هزار تن خرما به ارزش 13ميليون دلار از اين استان به خارج کشور صادر شد. دكتر نوذر منفرد افزود: اين ميزان خرما به کشورهاي روسيه، آسياي ميانه و کشورهاي حوزه خليج فارس صادر شده است. وي با اشاره به فعاليت 43واحد صنايع تبديلي و بسته بندي خرما در استان بوشهر اظهار داشت:  اين واحدهاي صنعتي با ظرفيت 45هزارتن در سال و اشتغال بيش از دو هزار نفر در استان بوشهر در حال فعاليت هستند. منفرد گفت: عدم توان متقاضيان اين صنعت در تامين وثيقه خارج از محل اجراي طرح، بالابودن هزينه هاي جانبي ازجمله آب و برق، بيمه تامين اجتماعي کارگران، محدوديت بازار هدف متقاضيان، کمبود نقدينگي، بدهي به سيستم بانکي از جمله مشکلات صنايع تبديلي و بسته بندي خرما در استان بوشهر است. وي اظهار داشت: بايد نگاه ويژه و بسته حمايتي مخصوصي در بخش توليد و صادرات خرما در استان بوشهر ايحاد شود و در صورت بروز هرگونه مشکلي به توليد کننده و صادر کننده نگاه ويژه اي شود. منفرد اضافه کرد: براي پيشرفت صنايع تبديلي و بسته بندي بايد اين صنايع در قوانين و مقررات به عنوان جزيي از زنجيره توليد در بخش کشاورزي قرار گيرند. وي بيان کرد: تعرفه هاي آب، برق و گاز در بخش صنايع تبديلي و بسته بندي و سود تسهيلات بانکي بايد مثل بخش کشاورزي ديده شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>استان بوشهر مقام سوم کشوري در توسعه آبياري تحت فشار    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3705</link><description><![CDATA[<p>استان بوشهر مقام سوم کشوري در توسعه آبياري تحت فشار    <br />رئيس سازمان جهاد کشاورزي استان بوشهر گفت: پارسال در سطح پنج هزار هکتار از اراضي کشاورزي اين استان آبياري تحت فشار انجام شد. دكتر نوذرمنفرد افزود: براي اجراي اين ميزان آبياري تحت فشار 70 ميليارد ريال اعتبار هزينه شده است که بيشترين ميزان کار در شهرستانهاي دير، دشتستان، دشتي و جم انجام شده است. وي اضافه کرد: اين درحالي است که طي 10سال گذشته بطور ميانگين سالي يکهزار هکتار از اراضي کشاورزي تحت پوشش آبياري تحت فشار قرار مي گرفت. منفرد اظهار داشت: با توجه به اين موضوع، از لحاظ درصد رشد آبياري تحت فشار نسبت به سالهاي گذشته استان بوشهر مقام سوم کشور را کسب کرد. وي بيان کرد: در اين پنج هزار هکتار راندمان آبياري در حالت سنتي 35درصد است که با اجراي طرح آبياري تحت فشار راندمان آبياري به 85درصد رسيد و بطور متوسط 40ميليون مترمکعب آب صرفه جويي مي شود. منفرد، کم شدن هزينه توليد در واحد هکتار، ارتقاي کيفيت و کميت محصول و تثبيت شغل از فوايد اجراي طرح آبياري تحت فشار است. وي گفت: 139کيلومتر لوله گذاري، احداث 187 استخر با ظرفيت 39هزار مترمکعب ذخيره آب، احداث و بهسازي 80کيلومتر کانالهاي آبياري، احيا و مرمت قنوات و تسطيح اراضي از جمله ديگر اقدامات انجام شده در اين بخش است.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3704</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1002081.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>شب آرزوها</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3703</link><description><![CDATA[<p>شب آرزوها<br />حمید سعادتیان<br />اولین شب جمعة ماه رجب را «لیلة الرغائب» یا همون شب آرزوها می نامند. در این شب می تونیم با خلوص نیت و صمیمانه ترین حالت با خدا راز و نیاز و درد دل بکنیم. <br />بیاید این شب مقدس را اختصاص بدیم به خدا و سعی کنیم با او نزدیک تر باشیم . با خدایی که عادت کرده ایم اغلب در سختی ها یادش بکنیم و در خوشی ها تا می تونیم ازش فاصله بگیریم.گاهی وقتها گله می کنیم از اینکه خدا توجهی بهمون نداره و ما رو فراموش کرده . ولی غافلیم از اینکه اونقدر تو شلوغی زندگی گم شده ایم و اونقدر فکر و روحمون را درگیر جنبه های مادی زندگی کرده ایم که خدا اصلا راهی برای سرک کشیدن به دل ما پیدا نمی کنه که بخواد سر و سامانی هم به خواسته های دلمون بدهد. <br />تنها راه ارتباطی ما با خدا شده چند رکعت نماز با عجله از روی وظیفه که شاید اگه اونهم خدا واجب نکرده بود همین راه ارتباطی ضعیف هم بسته میشد و ما بنده ها . واقعا خدا را به کل از یاد می بردیم و یاد خدا نمی کردیم مگر در مواقع قرار گرفتن در بن بست .واقعا متاسفم از اینکه کمتر فرصت درد دل با خدای سبحان پیدا می کنیم. متاسفم از اینکه کمترین زمان را برای   بودن با او و راز و نیاز و درد دل باهاش ٬اختصاص می دهیم . بعد هم میگیم خدا آروزی بچه ها را زودتر برآورده می کنه. دلیلش اینه که بچه ها مشغله بزرگترها را ندارند و وقتی با خدا حرف می زنند همه حواسشون پیش خداست  اما ما چی؟ وقتی دعایی می کنیم اونقدر با قلبی غمگین و با هزار فکر و خیال دیگه دست به دعا می شویم که گاهی خودمون هم یادمون میره چرا دستها را بالا برده بودیم و می خواستیم از خدا چی بخوایم.به هر حال این شب بهترین فرصت است برای بودن با او. این شیش را با او باشیم و اجازه بدیم که لطفش شامل حالمون بشه. ازش بخوایم که سایه ی لطف و کرم و  مرحمتش را از سر ما کم نکنه . ازش بخوایم که در این شب آرزوی همه آرزومندها را بر آورده بکنه . ازش بخوایم کمکمون بکنه که هرگز از یادش غافل نشیم که غافل شدن از او یعنی غافل شدن از همه نیکی ها و مهربانی ها .<br />با امید به برآورده شدن آرزوهای همه آرزومندان.<br /></p>]]></description></item><item><title>ماه رجب ماه ریزش گناهان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3702</link><description><![CDATA[<p>ماه رجب ماه ریزش گناهان<br />سعیدعبدالهی – مدرس قرآن<br />ماه رجب از ارزش و شرافت بسيار بالايي برخوردار است و اين شرافت و ارزش بدان دليل است كه اين ماه يكي از ماههاي حرام و يكي از زمانهاي ويژه‌ دعا است. بر پايه برخي از روايات اين ماه، ماه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است. همانگونه كه ماه شعبان ماه حضرت رسول و ماه رمضان ماه خداست در اين ماه پر فضيلت روزه و شب زنده‌ داري بسيار مورد تأكيد و سفارش قرار گرفته است به خصوص در نخستين شب آن كه يكي از شبهاي چهارگانه‌اي است كه درباره احيا وشب زنده‌ داري آن سفارشات فراواني بيان شده است. از شرافت‌هاي ديگر اين ماه روز بيست و هفتم اين ماه است كه روز بعثت رسول اعظم (صلي الله عليه و آله) است، روزي كه رحمت رحيميه خداوند در آن به طور كامل و تمام تجلي پيدا كرده است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد شرافت ماه رجب مي‌فرمايند: رجب شهر الله الاصم است و بدان سبب آن را اصم ناميدند كه هيچ ماهي به پايه عظمت آن نمي‌رسد. مردم زمان جاهليت به رجب حرمت مي‌نهادند و آنگاه كه اسلام درخشيدن گرفت بر حرمت آن افزود. بدانيد كه رجب ماه خدا، شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است.در اين زمينه امام كاظم (عليه السلام) نيز مي‌فرمايند: رجب نام نهري در بهشت است كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين‌تر است. بنابراين هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.<br />همچنين در روايت ديگري نيز مي‌فرمايند: رجب ماه عظيمي است كه خداوند اعمال نيك را در آن چند برابر مي‌فرمايد و گناهان را در آن محو مي‌كند.امام صادق (عليه السلام) نيز در مورد كرامت و فضيلت اين ماه مي‌فرمايد: آن گاه كه قيامت بر پا شود منادي الهي فرياد مي‌زند أين الرجبيون؟ كجايند آنان كه ماه رجب را گرامي داشتند و از آن بهره‌ها بردند از آن انبوه جمعيت، گروهي برخيزند كه نور جمالشان محشر را روشن كند بر سر آنان تاج‌هاي شاهي كه مرصع به در و ياقوت است قرار دارد و در طرف راست هر نفر از آنان هزار فرشته و در سمت چپ نيز هزار فرشته به او كرامت و تعظيم الهي را تبريك گويند؛ از جانب الهي ندا آيد:بندگانم و كنيزانم به عزت و جلالم سوگند، شما را جايگاه و مقام گرامي و عطاياي فراوان دهم و شما را در جايي جاي دهم كه از زير آن نهرها جاري است و شما در آن جاويد خواهيد بود زيرا شما داوطلبانه براي من در ماهي كه من بزرگش داشتم روزه گرفتيد پس خطاب به فرشتگان فرمايد: فرشتگان من بندگان و كنيزان من را به بهشت داخل كنيد در اينجا امام فرمودند اين پاداش براي كساني است كه يك روز از اول يا وسط يا آخر ماه رجب را روزه بدارند.پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) نيز در بيان عظمت و اهميت ماه رجب مي‌فرمايند: خداوند متعال در آسمان هفتم فرشته‌اي به نام داعي قرار داده است هرگاه ماه رجب فرا رسد آن فرشته دعوت كننده هر شب تا به صبح گويد: خوشا به حال كساني كه به ذكر الهي مشغولند خوشا به حال كساني كه با ميل و رغبت تمام رو به سوي درگاه خدا آرند و خداوند مي‌فرمايد: من همنشين كسي هستم كه با من همنشين باشد و مطيع كسي هستم كه فرمان مرا ببرد و آمرزنده‌ام كس را كه از من طلب آمرزش كند اين ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من و رحمت هم از آن من است. هر كس مرا در اين ماه بخواند پاسخ مثبت دهم و هر كس از من چيزي بخواهد به او عطا كنم و هر كس از من هدايت جويد هدايتش كنم و من اين ماه را وسيله ارتباط بين خود و بندگانم قرار داده‌ام پس هر كس به آن چنگ زند به من مي‌رسد.<br />گرچه تمام ماه رجب نزد خداوند و اولياء گراميش عزيز و ارجمند است ليكن برخي از اوقات آن، فضيلت ويژه‌اي دارد.اولين شب جمعه ماه رجب از فضيلت بيشتري برخودردار است و ليله الرغائب نام دارد پيامبر اسلام در اين باره مي‌فرمايند: از اولين شب جمعه ماه رجب غافل نشويد فرشتگان آن را ليله الرغائب مي‌نامند. چرا كه وقتي يك سوم از شب گذشت هيچ فرشته‌اي نيست مگر اينكه در كنار كعبه شريف آيد آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان كند و فرمايد: فرشتگانم هر چه خواهيد از من بخواهيد فرشتگان گويند: بار الها حاجت و خواسته ما آن است كه روزه داران ماه رجب را بيامرزي خداوند خداوند متعال فرمايد: آمرزيدم.<br />فضيت روزه در ماه رجب:در مورد ثواب روزه ماه رجب در كتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شيخ صدوق از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) چنين نقل شده است: بدانيد كسي كه يك روز از ماه رجب را از روي ايمان و به خاطر پاداش روزه بگيرد مستوجب رضايت خداوند مي‌گردد. و اگر كسي به اندازه تمام زمين طلا انفاق كند برتر از روزه يك روز آن نخواهد بود.همچنين اگر كسي دو روز از ماه رجب را روزه بدارد هيچ كس از اهل زمين و آسمان نمي‌تواند كرامتي را كه نزد خداوند دارد توصيف كند و پاداشي مانند ده تن از راستگويان را دارد كه در طول عمر خود دروغي نگفته باشند و در روز قيامت همانند كساني را كه آنان شفاعت نموده‌اند شفاعت مي‌كنند و با آنان و در گروهشان محشور مي‌شوند و تا وارد بهشت گردد و از دوستان آنان باشد. و پس پيامبر ثواب سه چهار پنج تا سي روز از روزه ماه رجب را تك تك با توضيح كامل بيان فرموده‌اند.<br />امام موسي كاظم (عليه السلام) نيز در روايتي زيبا در مورد فضيلت روزه ماه رجب مي‌فرمايند: رجب ماه عظيمي است كه خداوند اعمال نيك را در آن چند برابر مي‌فرمايدو گناهان را در آن محو مي‌كند پس هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد به اندازه مسير يكسال از جهنم دور مي‌شود و هر كس سه روز از آن ماه را روز بدارد بهشت بر او واجب مي‌شود.امام صادق (عليه السلام) نيز فرموده‌اند:براستي كه نوح در روز اول رجب سوار كشتي شد و به همراهان خود گفت كه اين روز را روزه بگيرند و فرمود كسي كه اين روز را روزه بگيرد جهنم به اندازه مسافت يكسال از او دور خواهد شد و كسي كه هفت روز از اين ماه را روزه بگيرد درهاي هشتگانه بهشت براي او باز مي‌شود و كسي كه پانزده روز از اين ماه را روزه بگيرد حاجتش داده خواهد شد و كسي كه بيشتر روزه بگيرد خداي عزوجل ثواب  بيشتري به او عنايت خواهد كرد. سیزده رجب:روز ولادت مولای کونین امیر المومنین علی علیه السلام است در این روز مناسب است مومنین نعمت وجود علی ابن ابی طالب را شکر گذار باشند و نعمت پیروی از آن وجود مقدس را از خدا بخواهند..<br />نيمه رجب<br />اين روز نيز از روزهاي ويژه و ارجمند و گرامي است. در اين باره در كتاب شريف اقبال آمده است: حضرت آدم از خداوند پرسيد خدايا محبوب‌ترين روزها و گرامي‌ترين زمانها نزد تو كدام است. خداوند وحي فرمود: محبوب‌ترين روزها نزد من نيمه رجب است. اي آدم در اين روز بكوش  تا با قرباني كردن، ميهماني دادن، روزه داشتن، نيايش كردن، بخشش خواستن‌، لا اله الا الله گفتن به من تقرب و نزديكي جويي.اي آدم من چنين تقدير كردم كه فرزندي از فرزندان تو را به پيامبري برانگيزم و روز نيمه رجب را به او و به امت ويژه سازم كه در آن روز چيزي از من نخواهند جز اينكه بدانان ببخشم و عفو و گذشت نخواهند جز اينكه از گناهانشان درگذرم اي آدم آنكه نيمه رجب را روزه دارد ذكر گويد، خضوع و خشوع كند و از صدقه دهد، نفس خويش را پاس دارد پاداشي جز بهشت نخواهد داشت اي آدم به فرزندانت گوشزد كن كه در ماه رجب نفس خويش را پاس دارند و از كج راهي بپرهيزند كه گناه در اين ماه بس بزرگ است که برای شب اول این ماه عزیز و نیز شب ها و روزهای آن نیز اعمال بافضیلتی برشمرده اند که مخاطبین ارجمند را به کتاب مفاتیح الجنان ارجاع می‏دهیم. <br />حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره می‌شود:<br />1 . روز اول: ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57 هـ.ق ؛<br />2. روز سوم: شهادت امام علی النقی (هادی) علیه السلام در سال 254 ؛<br />3. اولین شب جمعه: لیلة الرغائب ؛<br />4. روز دهم: ولادت امام محمد تقی (جواد الائمه) علیه السلام در سال 195؛<br />5. روز سیزدهم: میلاد امیرالمؤمنین علی (ع) در کعبه؛<br />6.  روزپانزدهم :وفات حضرت زینب(س)<br />7.روز هجدهم: وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم (ص) در سال دهم هجری ؛<br />8. روز بیست و پنجم: شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 ؛<br />9. روزبیست وششم وفات حضرت ابوطالب عموی پیامبر<br />10.روز بیست و هفتم: مبعث پیامبر گرامی (ص)؛<br />امید آن است که در پایان اعمال با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نکنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.<br /></p>]]></description></item><item><title>پیوند ژورنالیسم و داستان‌نویسی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3701</link><description><![CDATA[<p>گفت وگوی مارلیز سیمون با گابریل گارسیا مارکز <br />پیوند ژورنالیسم و داستان‌نویسی<br />گابریل گارسیا مارکز نویسندة بزرگ قرن بیستم، پس از دو کتاب مهم« صد سال تنهایی» و« پاییز پدرسالار» دو رمان مهم منتشر کرد به نام‌های« عشق در سال وبایی» و « ژنرال در هزارتوی خود». عشق در سال وبایی همان روال رئالیسم جادویی مارکز را دارد و ژنرال در هزارتوی خود، گزارشی تاریخی و رئالیستی است از روزهای آخر زندگی سیمون بولیوار. هر دو کتاب با استقبال جهانیان روبه‌رو شد. در مصاحبه‌ای که مارلیز سیمون با مارکز انجام داده و ترجمه آن را می‌خوانید نویسندة صد سال تنهایی دربارة نوشتن رمان، ژنرال در هزارتو، ادبیات آمریکای لاتین و ارتباط ژورنالیسم و داستان‌نویسی سخن گفته است.<br />س. به تازگی نمایش‌نامه‌ای را به پایان رسانده‌اید و به نوشتن فیلم‌نامه و راهبری مؤسسه‌ای فیلم‌سازی مشغولید. آیا دارید زندگی‌تان را تغییر می‌دهید؟ <br />- نه، چون دارم رمانی هم می‌نویسم. و این را که تمام کنم، رمان دیگری را شروع خواهم کرد. اما هیچ‌گاه این‌ همه کار را با هم نداشته‌ام. به گمانم هیچ‌گاه این همه احساس سرشاری نکرده بودم و این همه در شکوفایی زندگی‌ام نبوده ام: می‌نویسم، شش قصه‌ام در حال فیلم شدن است. <br />البته، مدتی دراز- تقریباَ چهل سال اول زندگی‌ام- هیچ کاری به مرادم نمی‌گذشت. مشکلات مالی داشتم، مشکلات شغلی داشتم، در نویسندگی یا هر چیز دیگری موفقیت به دست نیاورده بودم. روزگار دشواری بود، هم از نظر احساسی و هم از نظر روانی. به این عقیده رسیده بودم که زیادی‌ام، که در هیچ جا به حساب نمی‌آیم و بعد با« صد سال تنهایی» همه چیز تغییر کرد. و حالا همة این‌ها بدون اتکا به کسی پیش می‌روند. با وجود این، همه جور کاری باید بکنم؛ صبح‌ها دوچرخه‌سواری ‌کنم، رژیم غذایی دائمی داشته باشم. در نیمی از عمرم، نتوانستم آن‌چه را که دلم می‌خواست بخورم چون نمی‌توانستم تهیه‌اش کنم، و در نیمی دیگر، به خاطر رعایت رژیم غذایی‌ام. <br />س.    و حالا، در تازه‌ترین کتابتان« عشق در زمان وبایی» ظاهراَ « تم» و « سبک» کارتان تغییر کرده است. چرا داستانی عاشقانه نوشته‌اید؟ <br /> - به گمانم کهولت به من آموخته است در نهایت، آن‌چه اهمیت دارد، احساسات است و عواطف، یعنی آن‌چه که در دل روی می‌دهد. اما، در عین‌حال، کتاب‌های  من همه به  نحوی دربارة  عشق  بوده‌اند. در« صد سال تنهایی» داستانی  عاشقانه از پی داستانی  دیگر می‌آید. « گزارش یک قتل» نمایش وحشتناکی از عشق است. به گمانم عشق در همة کارهای من بوده، منتها این بار عشق شورانگیزتر شده چون دو عشق به هم می‌پیوندند و به پیش می‌روند. با این‌همه، گمان می‌کنم که من نمی‌توانستم« عشق در زمان وبایی» را به زمانی که جوان‌تر بودم بنویسم. یک عمر تجربة عملی در آن است. از تجربه‌های بسیاری مایه گرفته است، تجربه‌های خودم و دیگران. از همه گذشته دیدگاه‌هایی در آن است که پیشتر نداشتم. من امسال شصت ساله می‌شوم . در این سن و سال آدمی از هر بابت آرام‌تر می‌شود.  <br />س.  و شاید هم سخی‌تر چون این کتاب به شدت سخاوت‌مندانه است.<br />- کشیشی شیلیایی می‌گفت این مسیحی‌ترین کتابی است که به عمرش خوانده است.<br /> س. و سبک آن؟ به نظر شما این به مفهوم دور شدن از کارهای پیشترتان نیست؟<br />- من، در هر کتابی، سعی کرده‌ام روش متفاوتی به کار ببرم و به گمانم در این کتاب هم همین کار را کرده‌ام. معمولاَ سبک را انتخاب نمی‌کنی، فقط می‌توانی درباره‌اش تحقیق کنی و سعی کنی تا آن‌چه را که ممکن است بهترین سبک برای « تم» مورد نظرت باشد بیابی. سبک با موضوع و به حالت‌های زمانی به وجود می‌آید. اگر بخواهی از چیزی نامناسب استفاده کنی کاری از پیش نمی‌رود. آن وقت منتقدین فرضیه‌هایی درباره‌اش می‌سازند و چیزهایی در آن می‌بینند که خودت ندیده‌ای. من تنها نسبت به روش زندگیمان - زندگی کارائیبی- واکنش نشان می‌دهم. هر یک از کتاب‌هایم را که بردارید، می‌توانم به شما بگویم که هر سطر آن از چه واقعیت و از چه رویدادی مایه گرفته است. <br />س.در«  صد سال تنهایی» طاعون بی‌خوابی بود، و در یکی از قصه‌هایتان طاعونی که همة پرندگان را می‌کشد، و حالا هم« زمان وبایی» است. چه چیزی در طاعون‌هاست که این‌همه شما را فریفته می‌کند؟ <br />- در پایان قرن گذشته « کارتاجنا» واقعا دچار طاعونی بزرگ شد. و من همیشه به طاعون‌ها دل‌بستگی داشته‌ام، دلبستگی‌ام با کتاب« اودیپوس شاه» شروع شد. درباره‌شان مطالعة بسیار کرده‌ام. « یادداشت‌های سال طاعونی» اثر« دانیل دفو» یکی از کتاب‌های مورد علاقة من است. طاعون‌ها هم‌چون خطرهای ناشناخته مردم را غافل‌گیر می‌کنند. کیفیتی سرنوشت‌وار دارند. پدیدة مرگ به مقیاس وسیع‌اند. آن‌چه به نظرم عجیب می‌آید این است که طاعون‌های بزرگ همیشه موجد افراط‌های بزرگ بوده‌اند، مردم را وامی‌دارند تا عمر بیشتر بخواهند. همین بُعد تقریباَ متافیزیکی آن است که علاقه‌ام را برمی‌انگیزد.   من از مراجع ادبی دیگر هم سود جسته‌ام، مثل « طاعون» اثر« کامو». طاعونی هم در کتاب « نامزد» اثر«آلساندرو مانزونی» هست. من همیشه کتاب‌هایی را می‌خوانم که با یکی از « تم‌» های مورد نظرم سروکار داشته است. این کار را می‌کنم تا مطمئن شوم تشابه« تم» به‌وجود نیاید. غرضم رونویسی از آن‌ها نیست بلکه نوعی بهره‌وری از آن‌هاست. به گمان من همة نویسندگان چنین می‌کنند. پشت هر اندیشه‌ای هزار سال ادبیات نهفته است. به گمان من می‌بایست هرچه بیشتر از آن را بدانی تا بدانی در کجا ایستاده‌ای و چگونه می‌خواهی ادامه‌اش بدهی. <br />س. «عشق در زمان وبایی» از چه نشأت گرفت؟<br />- در حقیقت از دو منبع که به‌هم برآمدند نشأت گرفت: یکی، ماجرای عاشقانة  پدر مادرم بود که با عشق «فرمینادازا» و « فلورن تینو اریزا»  همانندی  داشت. پدرم تلگراف‌چی« آراکاتاکا» ( کلمبیا) بود. ویلن می‌نواخت. و مادرم دختر زیبای خانواده‌ای مرفه بود. پدرش مخالفت می‌کرد چون جوان نادار بود و آزادی‌خواه. تمامی این بخش از داستان ماجرای پدر و مادرم است... مدرسه رفتن دختر، نامه‌ها، شعرها، سرنادهای ویلن، مسافرت دختر به زمانی که پدرش سعی داشت او را وادارد که جوان را فراموش کند، نحوة ارتباط تلگرافی‌شان- همة این‌ها موثق است. وقتی هم که دختر از سفر برمی‌گردد همه خیال می‌کنند دیگر جوان را فراموش کرده است. حتی این هم موثق است. این به عینه همانی است که پدر و مادرم تعریف کرده‌اند. تفاوت تنها در ازدواج آن‌هاست، و این هم از آن روست که آن‌ها، به محض ازدواج، دیگر ارزش خود را به عنوان شخصیت‌های ادبی از دست دادند. <br />س.  و منبع دیگر؟<br />- سال‌ها پیش، در مکزیک، داستانی خواندم در روزنامه‌ای، دربارة دو آمریکایی سال‌خورده- مردی و زنی- که هر دو در « آکوپولکو» با هم دیدار می‌<br />کردند، و همیشه هم به همان هتل می‌رفتند و همان رستوران و همان برنامه‌ای را اجرا می‌کردند که چهل سال بود اجرا کرده بودند. هر دو تقریباَ هشتاد ساله بودند و باز هم‌چنان می‌آمدند تا روزی که سوار قایقی می‌شوند و قایق‌ران، به قصد ربودن پولشان، آن‌ها را با پارو به قتل می‌رساند. پس از مرگشان بود که قصة عشق پنهانی‌شان آشکار شد. سخت شیفته‌شان شده بودم. آن‌ها، هر کدام، با کس دیگری ازدواج کرده بودند. من همیشه به فکر نوشتن داستان پدر و مادرم بودم اما نمی‌دانستم چگونه باید بنویسمش تا روزی که ضمن یکی از آن لحظات کاملاَ درک‌ناشدنی آفرینش ادبی، هر دو داستان با هم به ذهنم آمدند ومن که عشق جوانی را از پدر و مادرم در اختیار داشتم، عشق پیری را هم از ماجرای این دو زوج سال‌خورده برداشتم. <br />س.شما گفته‌اید که داستان اغلب از تصویری ذهنی که مجذوبتان می‌کند مایه می‌گیرد.  <br />- بله، در حقیقت من چنان شیفتة کشف لحظة زایش داستانم که کارگاهی با عنوان« چگونه داستانی را بیان کنم» در بنیاد سینمایی دایر کرده‌ام. در این کارگاه ده دانشجو از کشورهای مختلف آمریکای لاتین را گرد می‌آورم، و بعد، همه دور میزی می‌نشینیم و طی شش هفته هر روز بی‌وقفه به مدت چهار ساعت سعی می‌کنیم داستانی را بر اساس تکه‌پاره‌ها بنویسیم. کارمان را با بحث و گفتگو برای یافتن موضوع شروع می‌کنیم. نخست فقط تفاوت‌ها بروز می‌کنند....  دانشجوی  ونزوئلایی  چیزی  می‌خواهد  و آرژانتینی  چیزی  دیگر، بعد  ناگهان « ایده» یی بروز می‌کند که همه را می‌گیرد و آن وقت است که می‌شود داستان را پروراند. تاکنون سه داستان را به همین نحو نوشته‌ایم. با وجود این هنوز نمی‌دانیم که « ایده » چگونه زاییده می‌شود. همیشه غافل‌گیرمان می‌کند. در مورد خود من، همیشه« ایده» با تصویری ذهنی شروع می‌شود. نه اندیشه یا استنباطی. در رمان« عشق در زمان وبایی» تصویر ذهنی‌ام دو موجود سال‌خورده در حال رقص بر عرشه بود، در حال رقصیدن« بوله‌رو.»<br />س.  تصویر ذهنی را که داشتی بعد چه می‌شود؟<br />- تصویر ذهنی در سرم رشد می‌کند تا وقتی که تمامی داستان، به همان گونه که می‌توانست در زندگی واقعی رخ دهد، شکل بگیرد. مشکل این است که زندگی همانند ادبیات نیست، و به همین سبب، همیشه این سوأل بزرگ مطرح می‌شود که چگونه باید از آن برداشت کند؟ مناسب‌ترین ساختار برای این کتاب چیست؟ من همیشه در آرزوی یافتن ساختار تمام عیار بوده‌ام. نمونه‌ای از ساختار تمام عیار در ادبیات« اودیپوس شاه» اثر « سوفوکل» است، و یکی دیگر قصة کوتاه « پنجة میمون» از نویسندة انگلیسی« ویلیام جیکوب.» <br />داستان را که در اختیار داشتم و ساختار هم که شکل گرفت، آن وقت می‌توانم شروع کنم- اما این در صورتی است که نام مناسب هر یک از شخصیت‌ها را پیدا کرده باشم. اگر نامی را که دقیقاَ برازندة شخصیت داستان است پیدا نکنم، شخصیت جا نمی‌گیرد، نمی‌بینمش.<br />  به نوشتن که نشستم دیگر معمولاَ هیچ تردیدی ندارم. ممکن است چند یادداشت بردارم: کلمه‌ای، عبارتی یا چیزی که صبح روز بعد به کمکم بیاید، اما هیچ‌گاه به یادداشت‌های زیاد احتیاج نداشته‌ام. این را از زمان جوانی‌ام آموخته‌ام. نویسندگانی را می‌شناسم که کتاب‌چه‌هایی پر از یادداشت دارند و عمری را به اندیشه دربارة یادداشتها‌یشان می‌گذرانند بی‌آن‌که هیچ‌گاه کتابشان را بنویسند.<br />س.شما همیشه گفته‌اید که هنوز خود را همان‌ قدر ژورنالیست می‌دانید که نویسندة رمان. برخی از نویسندگان خیال می‌کنند که در ژورنالیسم، لذت کشف، در تحقیق است، حال آن‌که در رمان، لذت کشف در نوشتن آن است. آیا موافقید؟ <br />- مسلماَ در هر دو لذت هست. برایتان باید بگویم که من ژورنالیسم را نوعی شکل ادبی می‌دانم. روشن‌فکران موافق نیستند، اما من به آن اعتقاد دارم. به نظر من ژورنالیسم، بی‌آن‌که رمان باشد، شکلی است، ابزاری است برای بیان واقعیت. در ادبیات و ژورنالیسم عامل زمان ممکن است متفاوت باشند اما تجربه یکی است. در رمان، اگر احساس کنیم که « خبر داغ»‌تان ‌را به دست آورده‌اید خبر داغی دربارة زندگی که در نوشته‌تان جا بیفتد احساستان چیزی شبیه همان هیجان ژورنالیست است هنگامی که به کُنه داستان دست می‌یابم. این لحظات هنگامی روی می‌دهد که هیچ انتظارش را ندارید، و با خود شادی فوق‌العاده‌ای می‌آورند. مکاشفة نویسنده هم به عینه همان آگاهی ژورنالیست هنگام دست‌یابی به موضوع دل‌خواهش است البته می‌بایست به شرح و بسط آن بپردازم، اما می‌دانم که به چنگش آورده است. این تقریباَ غریزی است. درست به همان‌گونه که ژورنالیست می‌داند« خبر»ی دارد یا نه، شعر است یا نه. از آن پس دیگر مرحلة نوشتن است که، برای هر دو، کم و بیش یک‌سان است. هر دو بسیاری از فنون و شگردهای مشابه را به کار می‌گیرند. <br />س. اما ژورنالیسم شما ژورنالیسمی دقیقاَ متعارف نیست.<br />- خوب، ژورنالیسم من «خبری» نیست، و از این رو می‌توانم دنبال سوژه‌های دلخواهم بگردم و همان رگه‌هایی را بجویم که در ادبیات می‌جویم- اما مشکل این است که مردم ژورنالیسم مرا باور ندارند. خیال می‌کنند همه را از خودم در‌می‌آورم. اما به شما اطمینان می‌دهم که نه در ژورنالیسم و نه در رمان چیزی را ابداع نکرده‌ام. در رمان، واقعیت را می‌پردازم چون این چیزی است که رمان به خاطرش نوشته می‌شود. در ژورنالیسم می‌توانم سوژه‌هایی را انتخاب کنم که مناسب « شخصیت» اثرم باشد چون من دیگر درگیر فشارهای شغلی نیستم. <br />س. یچ تکه‌ای از نوشته‌های ژورنالیستی خودتان را که اثر به‌خصوصی روی شما داشته است به یاد دارید؟ <br />تکة کوچکی بود با عنوان« گورستان نامه‌های گم‌شده» مربوط به زمانی که در « ال اسپکتادور» کار می‌کردم. روزی  در« بوگوتا»  سوار تراموایی بودم که تابلویی با مضمون « خانة نامه‌های گم‌شده» نظرم را به خود جلب کرد. به آن‌جا که مراجعه کردم گفتند همة نامه‌هایی را که نمی‌شود به مقصد رساند- به سبب نشانی نادرست یا هر دلیل دیگری - به این خانه می‌فرستند. پیرمردی آن‌جا بود که زندگیش را وقف یافتن نامه‌ها کرده بود. گاهی روزها وقتش را می‌گرفت. اگر مقصد معلوم نمی‌شد نامه را می‌سوزاندند اما هیچ‌گاه بازش نمی‌کردند. نامه‌ای بود به نشانی: « زنی که هر چهارشنبه ساعت پنج بعدازظهر به کلیسای لاس‌آرماس می‌رود.» پیرمرد به کلیسا رفته بود، هفت زن را دیده بود، با هر کدام صحبت کرده بود و وقتی زن مورد نظر را یافته بود، برای اطمینان خاطر، نامه را به دادگاهی سپرده بود که باز کنند، و حق با او بود. من هیچ‌گاه این داستان را فراموش نمی‌کنم. در این‌جا ژورنالیسم و ادبیات تقریباَ به هم آمیخته‌اند. من هیچ‌گاه نتوانسته‌ام آن‌ها را کاملاََ از هم تفکیک کنم.<br />س.   سیاست برای شما اهمیت زیادی دارد، اما کتاب‌هایتان را در راه ترویج اندیشه‌های سیاسی‌تان به کار نمی‌برید؟ <br />- خیال نمی‌کنم که ادبیات می‌بایست به مثابه سلاح گرم به کار رود. اما، به خلاف ارادة آدمی، جهان‌بینی‌ها، به نحوی اجتناب‌ناپذیر، در نوشته‌های شما باز‌می‌تابند و بر خوانندگان اثر می‌گذارد. خیال می‌کنم کتاب‌های من تأثیر سیاسی‌شان را در آمریکای لاتین به جا گذاشته‌اند زیرا که به خلق هویتی برای آمریکای لاتین یاری داده‌اند. کتاب‌های من به آمریکای لاتین یاری می‌دهند تا از فرهنگ خویش آگاه‌تر شود.  چندی پیش یک آمریکایی از من پرسید که در پشت بنیاد سینمایی واقعاَ چه هدف سیاسی‌ای را دنبال می‌کنید؟ به او گفتم آن‌چه ما دنبال می‌کنیم پشت آن نیست بلکه پیش روی آن است. هدف، انگیختن آگاهی در سینمای آمریکای لاتین است، و این، اساساَ هدفی سیاسی است. البته، پروژه دقیقاَ فیلم‌سازی است اما نتایج آن سیاسی خواهد بود. مردم اغلب خیال می‌کنند که سیاست یعنی انتخابات، که سیاست وظیفة دولت‌هاست، اما ادبیات، سینما، نقاشی و موسیقی هم برای ایجاد هویتی آمریکای لاتین ضروری‌اند . و این برداشت من از سیاست است. <br />س.   به این سبب است که دارید درباة « سیمون بولیوار» می‌نویسید؟ <br />- در حقیقت نه، موضوع بولیوار را برگزیدم چون به شخصیتش علاقه داشتم. کسی نمی‌داند که او چگونه آدمی است، بوده است چون از او قهرمانی ساخته‌اند. من او را شهروندی کارائیبی می‌دانم که از رمانتیسیسم تأثیر و شکل پذیرفته است، و تصورش را بکنید که این چه معجون منفجر‌کننده‌ای می‌شود.  اما آرمان‌های بولیوار آرمان‌های معتبری هستند. او آمریکای لاتین را مستقل می‌خواست و متحد، اتحادیه‌ای که، به اندیشة او، می‌توانست بزرگ‌ترین و تواناترین در جهان بشود. در این باره گفتة بسیار قشنگی دارد که می‌گوید: « ما بشریت کوچکی برای خودمان هستیم.» مرد خارق‌العاده‌ای بود که بدجوری ضربه‌اش زدند و سرانجام هم از پای درآمد. و ضربه‌ را همان نیروهایی بر او وارد آوردند که امروز هم درکارند- منافع فئودالی و گروه‌های محلی و سنتی قدرت که از منافع و مزایای آن‌ها حفاظت می‌کنند. آن‌ها علیه او برخاستند و کارش را ساختند اما آرمان‌های او معتبر مانده‌اند- آرمان داشتن آمریکای لاتینی متحد و مستقل. می‌بینید که من در جستجوی کلامی دیگرم. من جداَ از رمان سیاسی نفرت دارم. لغاتی مانند« خلق» مفهوم‌شان را از دست داده‌اند. می‌بایست با زبان فسیل‌شده پیکار کنیم. <br />منظورم تنها مورد  مارکسیستی آن  نیست  که  بیش از همه  در تحجر زمان  نقش  داشته، بلکه  زبان « لیبرال» هم به همین گونه است. « دموکراسی» یکی دیگر از این گونه لغات است. شوروی‌ها می‌گویند که دموکرات‌اند، آمریکایی‌ها می‌گویند که دموکرات‌اند، السالوادور هم می‌گوید، مکزیکو هم می‌گوید. هر کسی بتواند انتخاباتی راه بیندازد خودش را دموکرات می‌داند.« استقلال » هم یکی دیگر از این لغات است.<br /> این لغات مفهوم اندکی دارند. لغات گسیخته‌ای هستند که حقیقت مفهومشان را نمی‌رسانند. من همواره در جستجوی لغاتی هستم که فرسوده نشده باشند. می‌دانید بزرگ‌ترین عیب کار من در چه بوده است؟ چیزی که دیگر نمی‌تواند درمانش کرد؟ در این‌که نمی‌توانم انگلیسی را به درستی و هم‌چون زبان دومی به‌کار برم. اگر زبان انگلیسی‌ام خوب بود... <br />س.   آن‌وقت به زبان انگلیسی می‌نوشتید؟<br />- نه، نه. اما پس از آمریکای لاتین بهترین خوانندة آثار من در ایالات متحده است، در دانشگاه‌های آن‌جا. آن‌جا قشر وسیعی از خواننده هست که برایم جالب است. اما من هیچ‌گاه نمی‌توانم دوست آن‌ها باشم چون زبان انگلیسی را نمی‌دانم. فرانسوی‌ها هم هستند و ایتالیایی‌ها. البته این عیب کار آن‌ها هم هست که زبان اسپانیایی نمی‌دانند، اما به گمانم علاقه‌مندی من بیشتر از آن‌هاست.<br />مجلة آدینه -  ویژه نامة گفتگو - شهریور1372<br /></p>]]></description></item><item><title>خبر ادبی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3700</link><description><![CDATA[<p>اطلاعيه نهمين دوره جايزه ادبي صادق هدايت  1389       <br />نهمين دوره اين مسابقه توسط دفتر هدايت و سايت سخن برگزار مي شود . شرايط شركت در اين رقابت ادبي به شرح زير است :<br />شرايط شركت در مسابقه :<br />_ هر نويسنده مي تواند فقط يك داستان كوتاه منتشر نشده خود را براي شركت در مسابقه ارسال كند.<br />_ داستان ارسالي نبايد از هزار كلمه كمتر و از چهار هزار كلمه بيشتر باشد وبه 3 روش قابل ارسال است : <br />الف ) ارسال به بخش داستان هاي كوتاه درسايت سخن <br />ب ) ارسال به ايميل دفتر هدايت <br />ج) ارسال به صندوق پستي 365-19585  يا ايميل به نام دفترهدايت . داستان هايي كه به طريق پستي ارسال مي شوند لازم است بريك روي صفحه به صورت تايپ شده و درچهارنسخه فرستاده شوند . <br />_ نويسندگاني كه در اين مسابقه شركت مي كنند لازم است توجه فرمايند تا تعيين برندگان و نيز انتخاب داستان ها براي چاپ در مجموعه آثار برگزيده از درج داستان ارسالي خود در كتاب ها ، نشريات و سايت هاي اينترنتي و يا ارسال براي مسابقه داستان نويسي ديگر خودداري فرمايند . در غير اين صورت داستان فرستاده شده در مسابقه شركت داده نمي شود .<br />_ نويسندگان داستان ها لازم است شماره تلفن تماس _ آدرس كامل پستي _ تلفن همراه وEmail  خود را همراه داستان ارسالي به صندوق پستي يا سايت سخن ويا دفترهدايت اعلام دارند و در صورت تغيير مراتب را به دفتر هدايت اطلاع فرماييد .داستان هائي كه فاقد اطلاعات ياد شده باشند در مسابقه شركت نخواهند داشت . ارسال كنندگان داستان براي سايت لازم است تلفن خود را ارسال دارند . <br />_ ارسال داستان براي اين مسابقه به اين معني است كه نويسنده در صورت انتخاب ، رضايت خود را براي چاپ داستان ارسالي در مجموعه داستان هاي برگزيده اعلام داشته است . و دفتر هدايت مجاز به ويرايش داستان ها مي باشد . داستان هاي ارسالي مسترد نخواهد شد .<br />_ داستانك ‌،داستان بدون عنوان يا نام نويسنده و يا با نام مستعار نويسنده مطلقا پذيرفته نمي شود .<br />_ مهلت ارسال آثار تا سي ام مهرماه 1389 است . داستان هاي برتر و اسامي برندگان و اهداي جوائز در مراسم بهمن ماه 1389 اعلام مي شود . جوايز برندگان خارج از كشور به نماينده آن ها اهداء خواهد شد .<br />_ كليه علاقه مندان و فارسي زبانان از كشورهاي همسايه و ديگر كشورها مي توانند در اين مسابقه شركت كنند <br />گزينش آثار و جوائز <br />- نام داوران در مراسم پاياني اعلام خواهد شد .<br />-به داستان هاي برگزيده به انتخاب هيئت داوران تنديس صادق هدايت يا لوح تقدير اهداء مي شود .<br />چاپ و انتشار آثار برگزيده <br />- دفترصادق هدايت با همكاري  مؤسسات ادبي خارج ازكشور مجموعه بهترين داستان هاي مسابقه را درخارج ازكشور چاپ ومنتشر مي كنند .<br />- در صورت نياز به اطلاعات بيشتر به يكي از روش هاي زير تماس حاصل فرماييد :<br />دفتر هدايت :22556607  -  تلفن همراه : 09122837489  - ايميل : jahanhedayat@yahoo.com  <br />سايت سخن:‌ www.sokhan.com      <br />ايميل : info@sokhan.com<br /></p>]]></description></item><item><title>خبر ادبی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3699</link><description><![CDATA[<p>نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان به کوشش مزدک پنجه ای منتشر شد<br />واحد آفرینش های حوزه ی هنری گیلان در مقدمه ی این کتاب نوشته است: " گیلان به سبب حضور طیف وسیعی از روشنفکران و پیشگامان ادبی و هنری در این سرزمین و آشنایی گسترده آنان با ادبیات غرب و ارتباط با پدیده های جدید فرهنگی، همواره در ارائه نگاه های تازه ی هنری پیشگام بوده است. به همین خاطر شعر سپید در این دیار ، شاید بیش از هر منطقه ی دیگر از کشور پای گرفت، دچار دگرگونی شد و تا به امروز به شکلی پی گیر ادامه یافت؛ تا جایی که طیف وسیعی از شاعرانی که به صورت جدی به این گونه شعر می پردازند، از اهالی گیلان زمین اند.<br />از همین رو و از آن جا که چرخه ی توزیع نامناسب کتاب، موجب عدم دسترسی همگان به بخش مهمی از آثار منتشر شده توسط شاعران گیلانی شده است، واحد آفرینش های ادبی حوزه ی هنری گیلان برای دسترسی هر چه بهتر پژوهندگان عرصه ی شعر، آنتولوژی شعر  سپید گیلان را با عنوان "همه ی درخت ها سپیدارند"، تقدیم علاقه مندان می کند."  <br />لازم به ذکر است این کتاب در 518 صفحه  و به قیمت 5500 تومان عرضه شده است.<br />مزدک پنجه‌ای در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) درباره دومین کتابش توضیح داد: «همه درخت‌ها سپیدارند» نخستین آنتولوژی شعر شاعران سپید‌سرای گیلان است. این کتاب در 500 صفحه ای، بیوگرافی، کتاب‌شناسی و سه نمونه شعر از حدود 116 شاعر سپیدسرای گیلانی را در خود جای داده است. <br />وی ادامه داد: بیش از دو سال زمان صرف گردآوری این مجموعه کرده‌ام. هرچه کار بیشتر پیش می‌رفت با شاعران سپیدسرای گیلانی بیشتری که در گوشه و کنار ایران زندگی می کرده‌اند و یا زندگی می‌کنند آشنا می شدم. <br />این شاعر به نبود اطلاعات لازم در سرشناسنامه ی کتاب‌های قدیمی اشاره و تصریح کرد: این مسئله یکی از مشکلاتی بود که در گردآوری اطلاعات شاعران قدیمی‌تر با آن روبرو بودم؛ چرا که اغلب این شاعران در قید حیات نبودند. <br />کتاب‌شناسی این شاعران براساس نخستین مجموعه شعر آن‌ها تا آخرین مجموعه‌ای که در سال 1388 منتشر کرده‌اند مرتب شده است. <br />نخستین مجموعه شعر پنجه‌ای در سال 1388 با عنوان «چوپان کلمات» و توسط انتشارات فرهنگ ایلیا منتشر شد. این مجموعه دربرگیرنده 22 قطعه شعر در 2 دفتر است. دفتر نخست «سنگ‌پشت» نام دارد و سروده‌های عاشقانه و اجتماعی را شامل می‌ شود. دفتر دوم نیر «چوپان کلمات» نام دارد. <br />مزدک پنجه‌ای، شاعر و روزنامه‌نگار، متولد 25 آذر 1360 در گیلان است.<br />در زیر برای آگاهی بیشتر دوستان اسامی شاعرانی که در این کتاب حضور دارند، را ذکر خواهم کرد.<br />و  اما در پایان لازم است به  چند نکته اشاره کنم ،بی شک در این راه شاعرانی حضور داشته اند که متاسفانه به دلایل شخصی برای درج نام و اثر شان همکاری نکرده اند پس اگر نام برخی از چهره های سپید سرا را نمی بینید این مورد را به حساب سانسور و یا عدم توجه ما  نگذارید و دیگر این که خواهشمندم اگر شاعری گیلانی که مجموعه شعر سپید منتشر کرده و بر ما پوشیده مانده مساعدت بفرماید از طریق ایمیل من (  panjeheemazdak@gmail.com) یا گذاشتن کامنت در هیمن پست (وبلاگ) اطلاع رسانی کند تا در چاپ های بعدی این نقص مرتفع شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>برداشتی از«بوف کور»</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3698</link><description><![CDATA[<p>برداشتی از«بوف کور»<br />فریبا حاج‌دایی<br />داستان خوب داستانی است که خوانندة آن در حالِ خواندن خود را در حالِ نوعی«آفرینش هدایت شده» ببیند و در واقع متن را در چهارچوب نشانه‌ها و از طریق فهمِ تقابلِ کوچک‌ترین واحدهای ساختاری داستان بارِ دیگر بنویسد؛ یعنی بین متن و خواننده گفت و شنودی پدید آید و خواننده برای دست یافتن به پیام متن از خود حد اعلای دقت و جدیت را نشان بدهد. بی تردید رمان«بوف کور» داستانی از این دست است؛ داستان خوبی است که هر خوانندة فرضی با آن دیالوگ فعال دارد و تأویل خاصِ خود را چهارچوب متن و نشانه‌های آن خواهد داشت. در این‌جا من هم سعی کرده‌ام در چارچوب رشته قواعد متن«بوف کور» به گمانه‌زنیِ مناسب با آن برسم و به ايدة مرکزي و اصلي آن از راهِ، به تعبیر امبرتو اکو، « دايرةالمعارف شناختِ» خود دست بیابم. در رمان«بوف کور» ما با سه پرده روبه‌رو هستیم. در پرده اول راوی یا نویسنده‌ در جایی دور از مردمان به تنهایی زندگی می‌کند و با بنی‌بشری صنم ندارد. او می‌خواهد خودش را از راهِ نوشتن کشف کند و برای مایِ خواننده روایتی غریب را بازگو می‌کند. <br />روایتی از دیدار با عشق رویایی و اثیری‌اش، کسی که شاید به تعبیر افلاطون همان نیمة گمشده‌اش باشد، و یا از نگاه روانشناسی یونگ آنیما یعنی نیمة زنانة وجودش. راوی روایت می‌کند که چگونه با عشقِ اثیری خود، که لباسسیاهی که با تاروپود خیلی نازک و سبک گویا با ابریشم بافته بر تن دارد، یکی می‌شود و بعد در می‌یابد که نه با او و«روح و روانِ زندگیِ جاری » در او که با«تن و سایة» او یکی شده است. پس «در تمامِ هستی خود» ذوق سرشار و حرارت مفرطی حس می‌کند  و می‌رود تا روحِ آن چشم‌هایی را که«برای همیشه بسته شده بود» بکشد و موفق هم می‌شود و بعد  بدن بی‌جان او را تکه‌تکه کرده و در چمدانی جای می‌دهد و به جایی دور و عجیب، که می‌تواند ناخودآگاه ذهن راوی هم باشد، می‌برد و در آن‌جا دفنش می‌کند. چرا که«روح چشم‌های» زن «را روی کاغذ» آورده است و  دیگر نقاشی‌اش مرده نیست و روح دارد.<br /> پیرمردی خنزرپنزری که به او کمک کرده بود تا زن را به خاک بسپارد کوزه‌ای قدیمی به او می‌دهد و نگاه کردن به کوزه  به اویادآوری می‌کند در همة اعصار حتماً آدمی، چون خودش، با همین صفات زندگی می‌کرده است. در یکی از اسطوره‌هایِ آفرینش هند آمده است که ساتای(یکی از الهه‌ها) به دست شیوا( یکی از خدایانِ هندو) قطعه قطعه می‌شود و از هر یک از این قطعات تکه‌ای از عالم هستی در وجود می‌آید؛ مثلاً آسمان از چشم«ساتای» آفریده می‌شود. راوی ما هم بعد از کشیدن چشم‌ها و ورود به مرحلة آفرینش‌گری«در عالم خلسه» به نقاشی‌اش خیره می‌شود و در یک«حالت نیمه خواب نیمه اغما» و پس از عبور از«یک شب جاودانی» که به تعبیر رومانتیک‌ها تنها راه رسیدن  به آگاهی و روشنایی است خود را در اتاق کوچکی می‌بیند و از این‌جا است که پرده دوم کتاب آغاز می‌شود. «در دنیایی قدیمی اما در عین حال نزدیک‌تر و طبیعی‌تر متولد شده بودم.» در حالی که«تنم داغ  و لکه‌های خون به عبا و شال گردنم چسبیده بود و دست‌هایم خونی بود.» و راوی می‌خواهد پیش از آن‌که داروغه دستگیرش کند«دل‌پری» خود را روی کاغذ بیاورد و اصلاً برایش مهم نیست«کسی کاغذپاره‌ هایش را بخواند» یا نه. او می‌نویسد چون«عجالتاً» نوشتن برایش ضروری است و کمکش می‌کند تا خود را به سایه‌اش، نیمة تاریک وجودش، و شاید خودش بشناساند و این در حالی است که به«هیچ چیز اطمینان» ندارد و تمام مراحل زندگیش«هم‌زمان و یک‌سان» برایش حضور دارند. راوی نمی‌خواهد«هوزوارش» ادبی بنویسد، یعنی چیزی بگوید و معنای دیگری مدِّ نظرش باشد. <br />تنها می‌خواهد تا آن‌جا که می‌شود و می‌تواند با خودش صمیمی باشد. از خودش می‌پرسد: «از کجا باید شروع کرد؟» و درمی‌یابد که«مراحل مختلف بچگی و پیری» برایش«جز حرف‌های پوچ چیزِ دیگری نیست.» و«فقط برای مردمان معمولی، برای رجاله‌ها»، که زندگی معینی دارند معنادار است. حال‌آن‌که زندگی او«یک فصل و یک حالت» داشته است و تمامش«در یک منطقة سردسیر و در تاریکی جاودان گذشته است.» و همواره«میان تن»ش چون«شمع» او را آب کرده و سوزانیده است و خودش چون هیزمی بوده که«فقط از دودودم دیگران خفه شده.» او عاشق زنش است و با ذره ذرة ذرات تنش تنِ او را طلب می‌کند اما تهِ ذهنش زن را رجاله‌ای چون دیگران می‌بیند و عشقِ او را«با کثافت و مرگ» توامان می‌داند و این درد«خانه نشین»ش می‌کند و«روز‌به‌روز تراشیده» می‌شود. «در چشم‌هایم غبار مرگ را دیده بودم، دیده بودم که باید بروم.» آرزو می‌کند: «مانند زمانی که بچه و نادان» بود بتواند آهسته بخوابد و حتی نوشتن«فسانه و قصة خود»ش برایش بی‌معنا جلوه می‌کند.«آیا سرتاسر زندگی یک قصة مضحک، یک متلِ باورنکردنی و احمقانه نیست؟» و کشف می‌کند که شباهتی، ولو«محو و دور» با رجاله‌ها دارد. دستِ کم رجاله‌ها هم مثل خودش«از این لکاته، از زن»ش خوششان می‌آید و از این‌جا است که حتم پیدا می‌کند«نقصی» یا در خودش و یا در رجاله‌ها هست. و تصمیم می‌گیرد که برود و خود را«گم» بکند. می‌رود و می‌رود تا  به نزدیک رود سورن می‌رسد. <br />«ناگهان ملتفت شدم  از پشت درخت‌های سرو یک دختر بچه بیرون آمد و به طرفِ قلعه رفت. لباس سیاهی داشت که با تاروپود خیلی نازک و سبک گویا با ابریشم بافته شده بود.» حس می‌کند او را می‌شناسد. او همان لکاته است. او همان زنِ اثیریِ پرده اول کتاب است. بی اختیار دست‌هایش را در ماسة گرم و نمناک کنار رود فرو می‌برد و«ماسة گرم و نمناک را در مشت»ش می‌فشارد. ماسه مانند گوشتِ سفتِ تن دختر است. هراسان به خانه بازمی گردد و در آن‌جا خواب می‌بیند پیرمردِ خنزپنزری جلو خانه‌اش را، که زمانی هنرمندِ کوزه‌گری بوده، در میدان محمدیه به دار می‌کشند و کسی او را هم با خود می‌کشاند و فریاد می‌زند که«اینم دار بزنین.» از خواب که می‌پرد اول کاری که می‌کند شکستن کوزه، یا همان تنها مظهر باقی مانده از خنزپنزرِ هنرمند است. از خود می‌پرسد: «آیا من خودم نتیجة یک رشته نسل‌های گذشته نبودم و تجربیات موروثی آن‌ها در من باقی نبود؟» و کشف می‌کند نگاهی که تا به کنون به دنیا داشته او را تبدیل به یک«مردة متحرک» کرده است که نه رابطه‌ای با«دنیایِ زنده‌ها» دارد و نه از«فراموشی و آسایش مرگ» بهره می‌برد. و از خود می‌پرسد چرا به نیمة دیگر وجودش، به رجالة درونش پناه نبرد؟! شخصی که«گویا در زندگی» او دخالت داشته و «سایه و همزادِ» او بوده است. پس می‌رود و گزلیک دسته استخوانی را برمی‌دارد و از حرکات مردِ قصاب تقلید می‌کند. چرا نکند؟! <br />مگر نه این‌که او هم«در اثر وسواس‌ها، جماع‌ها و ناامیدی‌های موروثی درست» شده و حامل تمامی آن کهن‌الگوها است و شکل«پیرمردِ قاری، شکل قصاب، شکل زن»ش همه در او است. می‌رود تا مانند زنش بشود  که«استقامت، شهوت، حرص و گرسنگی» دارد، یعنی«هرکاری که برای ادامة زندگی جایز» است و  به جایی می‌رسد که درک می‌کند«چرا مردِ قصاب از روی کیف گزلیک دسته استخوانی را روی رانِ گوسفندها پاک می‌کرد.» و به معنای ابدیت در خود پی می‌برد: «برای من ابدیت عبارت از این بود که کنار نهر سورن با آن لکاته سرمامک بازی بکنم و فقط یک لحظه چشم‌هایم را ببندم و سرم را در دامن او پنهان بکنم.» و به این ترتیب مردی می‌شود لب شکری و خنزپنزر؛ چون دیگران. گرچه در لحظه‌ای که لب‌هایش به وسیلة زن شکافته می‌شود دوام نمی‌آورد و گزلیک را در تن زن فرو می‌کند، و شاید از این راه به مرحلة جدیدی از آفرینش‌گری می‌رسد.<br /> در پردة آخر راوی چشم در اتاقِ سابق خود باز می‌کند و پیرمرد خنزرپنزری پردة اول می‌آید و کوزة راغه‌ را برمی‌دارد و«خندان پشتِ مه ناپدید می‌شود» و می‌رود تا شاید کوزه را به هنرمند دیگری که چون راوی همه را جز خود رجاله می‌پندارد بدهد و به او کمک کند تا مانند راوی و پیرمردِ خنزپنزر در پردة دوم، که هنرمندِ کوزه‌گری بود که دستفروشی می‌کرد، پا به دنیای رجاله‌ها بگذارد و همرنگ جماعت شود. <br /> تصویر روی کوزه  راغه که پیرمرد خنزپنزری نعش‌کش به هنگام کندن قبر کشف می‌کند، عیناَ مانند تصویری است که قهرمان داستان روی قلم‌دان کشیده است و خود رمزی است از تکرار ابدی سرنوشت انسانی که در امواج سیاه عدم فرو می‌رود و دوباره سربر می‌کند، رمزی است از گردش جاویدان ذرات هستی.تبادلی که بین اشخاص داستان ازجهت جسم و روح روی می‌دهد( یکی به دیگری بدل می‌شود) نشانگر آن است که افکار هندی- ایرانیِ  تناسخ از ذهن هدایت می‌گذشته؛  از معشوقه اثیری بخش اول کتاب، که نقاش قلم‌دان پیکر مرده او را با گزلیک مثله می‌کند، تا لکاته که او نیز در پایان بخش دوم با همان گزلیک به قتل می‌رسد، از چشم‌های اولی که در داخل چمدان خون‌آلود می‌درخشد تا چشم‌های دومی که در مشت پر از خون قاتلش ظهور می‌کند، ما شاهد یک سلسله پیوندهای مرموز در سرنوشت هستیم. سرانجام تبدیل گوینده داستان به پیرمردخنزرپنزری، نماد دیگری است از استحاله انسان در جهان رجاله‌ها که قادر است همه موجودات را ببلعد و گریز به سکوت، به تنهایی، به نشئه تریاک، به تاریکی شب فایده‌ای ندارد؛ که دنیای رجاله‌ها همیشه می‌بلعد و گریز از آن از دیدِ هدایت غیرممکن است.<br /></p>]]></description></item><item><title>بررسی طرح امر به معروف و نهی از منکر در کمیسیون شوراها </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3697</link><description><![CDATA[<p>این هفته انجام می شود؛ <br />بررسی طرح امر به معروف و نهی از منکر در کمیسیون شوراها <br />کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور مجلس شورای اسلامی در این هفته طرح امر به معروف و نهی از منکر را بررسی می‌کند. <br />به گزارش خبرگزاری مهر، اعضای کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور در جلسه روز یکشنبه خود علاوه بر بررسی گزارشهای دریافتی به لایحه استفاده اجباری از کمربند و کلاه ایمنی برای سرنشینان وسایل نقلیه و همچنین طرح امر به معروف و نهی از منکر نیز رسیدگی خواهند کرد.<br />همچنین جلسه کمیسیون مشترک طرح‌های سه‌گانه روز دوشنبه برای ادامه رسیدگی به طرح تغییر نظام انتخاباتی مجلس شورای اسلامی برگزار خواهد شد.<br /> اعضای کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور  روز سه‌شنبه با دعوت از معاونان سیاسی و امنیتی وزیر کشور و استاندار بوشهر و رئیس سازمان انرژی اتمی به بررسی و تعیین تکلیف روستای هلیله و بندرگاه جنب نیروگاه اتمی می‌پردازند.<br /></p>]]></description></item><item><title>آدرس اشتباه در دستان اقتصاد ايران   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3696</link><description><![CDATA[<p>وزير اقتصاد: <br />آدرس اشتباه در دستان اقتصاد ايران   <br />براساس اعلام دکتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري، قانون هدفمندکردن يارانه‌ها در نيمه دوم امسال اجرايي خواهد شد، البته مرحله نخست هدفمندي يارانه‌ها ابتدا در سه استان و سپس در شش استان ديگر با اولويت افتتاح حساب پرداخت يارانه نقدي کليد خورده است. برهمين اساس، هرچه که به اجراي رسمي هدفمندشدن يارانه‌ها در کشور نزديک مي‌شويم، بالاترين مقامات اقتصادي کشور نيز شفاف تر از گذشته زواياي پيدا و پنهان اقتصاد ايران را بيان مي‌کنند؛ اظهاراتي که در ساليان گذشته کمتر مسئولي پيدا مي‌شد تا آن اظهارات را حتي تائيد کند. سيد شمس الدين حسيني وزير امور اقتصادي و دارايي و سخنگوي اقتصادي دولت در گفتگو با مهر به بيان برخي از واقعيتهاي اقتصاد ايران در بحث نظام فعلي پرداخت يارانه‌ها پرداخت که به نظر مي‌رسد اگر اين نظام تداوم يابد، اقتصاد ايران با بن بست مواجه مي‌شود؛ اقتصادي که آدرس و مسير اشتباه تحول آن داده شده است.  حال به گفته حسيني، هدفمندي يارانه‌ها با هدف اصلاح نظام فعلي پرداخت يارانه‌ها و نه حذف يارانه‌ها، در آستانه اجرايي شدن است تا مسير اقتصاد ايران را تغيير دهد.وي با ناکارآمد خواندن روش فعلي پرداخت يارانه‌ها گفت: يارانه بايد به کالاها و خدماتي پرداخت شود که براي مردم و کشور منشاء اثر مثبت باشد، ضمن اينکه وقتي اثرات بيروني يک رفتار اقتصادي منفي باشد بايد با ماليات اين را جبران، مثبت و مديريت کنيم. وي افزود: ما قيمت‌‌هاي نسبي را در جامعه خراب کرده‌ايم. وقتي قيمتهاي نسبي را خراب کرديد، يعني مسير و آدرس را اشتباه معرفي مي‌کنيد. يکي از دلايلي که بهره‌وري انرژي و بهره‌وري منابع در کشور ما پايين است، به اختلال در قيمت‌ها بر مي‌گردد. حسيني در مورد چگونگي ارتباط قيمتها وهدفمند کردن يارانه‌ها توضيح داد: اگر بخواهيم خيلي ساده صحبت کنيم، اين است که ما يارانه را براي چه مي‌دهيم، اين منابع کشور را به چه کسي بايد بدهيم؟ آيا توزيع يارانه‌ها درست انجام مي‌شود، آيا آثار بيروني منفي، بايد تقويت شود، فعاليت يک بنگاه، يک آثار دروني دارد و به خودش بر مي‌گردد. کالايي را توليد مي‌کند و مي‌فروشد و سود آن مي‌شود اثر دروني آن، اما اگر محيط را آلوده کرد، آن مي‌شود اثر خارجي و اثر بيروني. ما يارانه مي‌دهيم که اثرات بيروني منفي افزايش يابد، از چه جيبي؟  وي ادامه داد: بنگاه مقصر نيست، ما مسير و آدرس را با خراب کردن قيمت‌‌هاي نسبي اشتباه داده ايم و بايد قيمتها را در نظام اقتصادي خود از پارامتر به همان آدرس و نشانه تبديل کنيم. حسيني روش کنوني پرداخت يارانه‌ها را منشاء ايجاد اختلال درنظام قيمتها دانست و افزود: وقتي که در قيمتي اختلال ايجاد مي‌شود، چگونگي و اندازه مصرف يک کالا يا خدمت را بي اهميت مي‌کند. وزير اقتصاد گفت: ما بايد ساختار را درست کنيم. بايد يارانه‌ها در خدمت توليد قرار بگيرد، به جاي اينکه ميلياردها دلار در جامعه تزريق کنيم تا در نهايت به ترافيک منجر مي‌شود. دبير کارگروه تحول اقتصادي دولت افزود: امروز کشوري هستيم که سبد انرژي ما چيزي حدود 6-5 دلار است. در کشورهاي اطراف ما 80 دلار است. لذا بزرگترين انگيزه براي قاچاق وجود دارد. ما از جنوب کشور بنزين، گازوئيل با نرخ بين‌المللي وارد مي‌کنيم، و بعد با قيمت يارانه‌اي توزيع مي‌کنيم. در شمال و شمال غرب کشور قاچاق مي‌شود. بعد به خاطر اينکه از قاچاق جلوگيري کنيم، شهيد و جانباز داريم.وي افزود: اين يک جنبه از پرداخت يارانه هاست و جنبه ديگر آن اين است که اگر مي‌پذيريم که مي‌خواهيم مثلا به انرژي يارانه دهيم، آيا به افرادي که استحقاق آن را دارند، به تناسب استحقاقشان يارانه مي‌دهيم؟ ما در مواردي داريم کاملا برعکس عمل مي‌کنيم.حسيني با عنوان اينکه امروزه در دنيا پذيرفته شده است که انرژي‌هاي فسيلي کالايي نيست که به آن يارانه دهند، گفت: فرض اينکه ما از اين مرحله گذشتيم و به هر دليلي پذيرفتيم که مي‌خواهيم به انرژي يارانه دهيم. آيا افرادي که مي‌خواهند يارانه بگيرند بايد استحقاق داشته باشند يا نه؟وزير اقتصاد کشورمان باغير اقتصادي و غيرعادلانه خواندن نظام فعلي پرداخت يارانه‌ها گفت: اين سئوال مطرح است که آيا پرداخت اين يارانه بايد در راستاي حق و استحقاق دريافت کنندگان باشد يا نه؟ واقعاً در کشور ما اينگونه است؟ يا کاملاً برعکس است. وي گفت: در نظام فعلي پرداخت يارانه‌ها آنهايي که استحقاق دارند يا دريافت نمي‌کنند، يا خيلي کمتر دريافت مي‌کنند و برعکس آنهايي که مستحق نيستند، بيشتر دريافت مي‌کنند.  حسيني در پاسخ به اينکه ممکن است کسي بگويد افراد ثروتمند جامعه نيز جزء اين جامعه هستند، افزود: قطعاً همين طور است در قبل نيز عرض کرده ام، اصلاً اصل 44 به اين منظور ابلاغ شد که ما از توليد ثروت در جامعه دفاع کنيم. منتهي اين نظام پرداخت يارانه، توليد ثروت را مختل کرده است. وزير اقتصاد با ضروري دانستن ايجاد تغيير در اين روش گفت: ما داريم به بخش درآمدي بالاتر، يارانه بيشتري مي‌دهيم. اين از لحاظ عدالت قابل قبول نيست. متاسفانه اين وضع در جامعه جا افتاده بود، اما الان اجراي صحيح قانون هدفمند کردن يارانه‌ها مطرح است. حسيني درخصوص اينکه ميزان جبران پرداختها چگونه خواهد بود، گفت: به ميزاني که قيمتها اصلاح مي‌شود متناسب با اصلاح قيمتها، جبران صورت مي‌گيرد. به اين موازنه توجه داشته باشيد، اين يک ترازو است.  دبير کارگروه تحول اقتصادي دراين مورد که به چه ميزان اين اصلاح انجام خواهد شد، گفت: سقفي را مجلس گذاشته و گفته است براي سال اول 24 هزار ميليارد تومان، اين را ما از نيمه دوم سال شروع مي‌کنيم. وي درمورد ميزان پرداخت نيز گفت: ما بايد اطلاعات مربوط را در هر مرحله که اصلاح قيمت تصويب و تاييد مي‌شود، بگيريم. اين موضوع بعد از مشخص شدن قيمتها روشن مي‌شود. حسيني گفت: دو خطا در نظام يارانه‌اي وجود دارد. نظامهاي يارانه‌اي را دو گروه مي‌کنند، نظام يارانه همگاني يا باز و نظام يارانه‌ايي هدفمند، نظام يارانه‌ايي همگاني، مي‌گويد من مي‌خواهم از تأمين غذاي مردم کشورم اطمينان پيدا کنم راه آن چيست؟ در نظام باز اين است که قيمت غذا را ارزان کنيم. مي‌گويد يکسري از گروهها نياز به اين حمايت‌ها ندارند و گروههايي نياز دارند اگر افرادي که نياز به اين حمايت دارند ولي حمايت نشوند دچار خطا شده ايم.<br /></p>]]></description></item><item><title>فقط فعاليت حزب مشارکت منع قانوني دارد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3695</link><description><![CDATA[<p>دادستاني تهران: <br />فقط فعاليت حزب مشارکت منع قانوني دارد  <br />دادستاني تهران اعلام کرد: موضوع رد درخواست صدور دستور موقت و ابطال تصميم کميسيون ماده 10 احزاب از سوي دادگاه، تنها مربوط به حزب جبهه مشارکت ايران اسلامي است. به گزارش مهر، دادستاني تهران پيرو انتشار اطلاعيه اوليه خود با عنوان "ادامه فعاليت حزب هاي  مشارکت و مجاهدين همچنان منع قانوني دارد" در اصلاحيه‌اي اعلام کرد: موضوع رد درخواست صدور دستور موقت و ابطال تصميم کميسيون ماده 10 احزاب از سوي دادگاه تنها مربوط به حزب جبهه مشارکت ايران اسلامي است که به اين وسيله تصحيح مي‌شود. در حالي که دادسراي عمومي و انقلاب تهران در خبري به نقل از دادستان تهران اعلام کرده بود: پس از رد درخواست دستور موقت وکلاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جبهه مشارکت ايران اسلامي از سوي يکي از شعب دادگاه عمومي حقوقي تهران ادامه فعاليت اين احزاب منع قانوني دارد.<br /></p>]]></description></item><item><title>ماندگاري جريان اصلاح‌طلبي مبتني بر چارچوب‌هاي نظام، خواسته خود مردم است</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3694</link><description><![CDATA[<p>مدير مسوول روزنامه فرهنگ آشتي:  <br />ماندگاري جريان اصلاح‌طلبي مبتني بر چارچوب‌هاي نظام، خواسته خود مردم است<br />مديرمسوول روزنامه فرهنگ آشتي درباره آينده سياسي اصلاح‌طلبان گفت: ماندگاري جريان اصلاح‌طلبي مبتني بر چارچوب‌هاي مشخص شده و قانوني نظام، خواسته خود مردم است. سيدمهدي امامي ناصري اظهار كرد:‌ ذات اصلاح‌طلبي امري است كه حتي اگر افرادي كه امروز منتسب به جريان اصلاح‌طلبي هستند از صحنه سياسي كشور به هر نحوي حذف شوند، همان جريان منتسب به اصولگرا بخشي از اين وظيفه را به عهده خواهند گرفت.  وي ادامه داد: يعني اصول‌گرايي و اصلاح‌طلبي، 2 بال سياسي كشور هستند كه بدون هم خودشان، خودشان را نفي مي‌كنند به عبارت ديگر اگر يكي از اين دو جريان وجود نداشته باشد همان جريان ماندگار درون خودش به مشكل برمي‌خورد. وي با بيان اين كه اصلاح‌طلبان واقعي خود مردم هستند، ‌گفت: اگر منظور از اصلاح‌طلبي افراد نادر و تعريف شده باشند، در اين موضوع به اشكال بر مي‌خوريم، زيرا در واقع اصلاح‌طلبي واقعي مبتني بر اصول نظام، خواسته خود مردم است و طبيعتا اين جزء مطالبات مردم است كه پيگيري مي‌كنند و حالا اگر اين مطالبه بخواهد در عرصه رسمي سياسي كشور ظهور و بروز داشته باشد تبديل به يك ناهنجاري مي‌شود كه نهايتا واكنشي مثل دوم خرداد را توسط مردم در پي دارد.  مدير مسوول روزنامه فرهنگ آ‌شتي در ادامه ابراز عقيده كرد: انتقادها يا اعتراض‌هاي اجتماعي در هر كشوري امري طبيعي است كه مردم و جريان‌هاي سياسي و نخبگان مطرح مي‌كنند و اگر حكومت به اين انتقادها پاسخ مطلوبي ندهد، اين انتقاد تبديل به يك نوع واكنش اجتماعي مي‌شود و احتمال دارد تبعات مطلوبي براي فضاي جامعه نداشته باشد. وي ادامه داد: و فضاي فعلي سياسي اجتماعي كشور نيز به سمتي مي‌رود كه نه تنها پاسخ نمي‌دهد بلكه در برخي جاها فضا را كاملا امنيتي كرده و اين آينده خوبي براي كشور نخواهد داشت.  به گفته امامي ناصري مردم سوال‌هايي را از حاكمان خود دارند كه اگر اين سوال‌ها پاسخ داده نشود ممكن است به حكومت ستيزي توسط مردم تبديل شود و عواقب خوبي براي پايداري و تثبيت نظام نخواهد داشت، لذا حاكمان بايد پاسخگويي داشته و ظرفيت‌هايشان را بالا ببرند تا مردم بتوانند مطالبات خود را به صورت قانوني مطرح كنند.<br /></p>]]></description></item><item><title>اي کاش احمدي نژاد مساله حجاب را مطرح نکرده بود که مايه زحمت شود      </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3693</link><description><![CDATA[<p>آيت الله جنتي:    <br />اي کاش احمدي نژاد مساله حجاب را مطرح نکرده بود که مايه زحمت شود      <br />در روز 14 خرداد نيروهاي امنيتي کشفياتي را در چند شهر اطراف تهران داشتند که اگر رخ مي دادن به مردم آسيب مي رسيد. امام جمعه موقت تهران با انتقاد شديد از عدم اجراي  قانون عفاف و حجاب در کشور، با اشاره به سخنان اخير رئيس جمهور در اين زمينه، گفت: اي کاش وي مساله حجاب را مطرح نکرده بود که مايه زحمت شود. به گزارش ايلنا،آيت الله احمد جنتي در خطبه اول نماز جمعه تهران با اشاره به مساله عفاف و حجاب و تاکيد بر اهميت اين موضوع، اظهار داشت: بر زنان واجب است که حجاب اسلامي داشته باشند و هيچ کس نگفته است که آنها مي توانند هر لباسي را بپوشند، زيرا مظاهر جامعه اسلامي در کوچه و بازار و اداره بايد به چشم بخورد و اين صحيح نيست در مملکتي که مدعي پرچمداري اسلام ناب محمدي است و افتخار شهدا است، هر زني به هر قيافه اي در بيايد و ما سکوت کنيم. وي افزود:برخي دائما بر تکيه به کار فرهنگي اشاره مي کنند و من نمي دانم چرا فقط در اين زمينه بايد کار فرهنگي کرد و در زمينه هاي ديگر اين کار نبايد صورت گيرد؟! پس با اين حساب قاچاقچي و تروريست را چرا مي کشيد؟ کار فرهنگي کنيد! چرا دزد را مجازات مي کنيد؟ کار فرهنگي کنيد تا اصلاح شود!  امام جمعه موقت تهران ادامه داد: در حالي که حتي براي متخلف رانندگي هم مجازات قائل مي شوند تا مردم به قانون احترام بگذارند (که اقدام صحيحي است) چرا سخني از کار فرهنگي گفته نمي شود؟ من قبلا هم گفته بودم اگر در خيابان جرات نداريد که با بدحجابي مقابله کنيد (که بايد جرات داشته باشيد) حداقل اين کار را از اداره ها آغاز کنيد; اگر زني بدون حجاب در خيابان آمد بايد به او بگوييم هر کاري را مي خواهي بکن و جوانان را فاسد کن تا ما کار فرهنگي انجام دهيم؟!  آيت الله جنتي تصريح کرد: اين چه حرف هايي است که بعضي ها حساب نکرده درباره حجاب مي گويند؟ چرا بايد جلوي کار نيروي انتظامي را گرفت؟ اينکه تخلفي به يک مامور نيروي انتظامي نسبت داده مي شود و به همين دليل جلوي مبارزه با بدحجابي گرفته شود صحيح نيست، بلکه اگر اتهام تخلف دروغ بوده بايد دهان دروغگو بسته شود و اگر واقعا تخلفي شده بايد گوش مامور متخلف کشيده شود، والا اگر قرار باشد که به صرف يک تخلف کار موقف شود پس بايد بگوييم اگر يک مامور مالياتي تخلف کرد (که متاسفانه تخلف در اين زمينه زياد است)بايد ماليات گرفته نشود! وي گفت: يکبار در هواپيما توصيه کردم که به يک خدمه به خاطر وضعيت بد حجاب تذکر داده شود; گفتند به ما اجازه نمي دهند چنين تذکري دهيم. اين بدان معناست که در کشور نهي از "نهي از منکر" انجام مي شود. در حالي که چرا بايد براي فتاواي علما ارزش قائل نباشيم و اجازه دهيم جوانان فاسد شوند؟ زيرا فسادي را که يک زن بدحجاب در خيابان پخش مي کند از سم بدتر است و در نتيجه آن پسري که بايد آماده جهاد و ايثارگري باشد در محيط شهوتراني مي رود. امام جمعه موقت تهران با يادآوري اينکه اگر کساني که انقلاب را به پيروزي رساندند و در جنگ هم حضور يافتند به دنبال اين مسائل بودند مملکت نابود شده بود، گفت: نيروي انتظامي را نسبت به مبارزه با بدحجابي تشويق مي کنم و کسي هم حق ندارد دست آن را ببندد.  آيت الله جنتي با توصيه به ائمه جمعه براي بيان احکام الهي تاکيد کرد:دستور اشخاص نبايد دستور خدا را زير پا بگذارد؟ اگر ما معتقد به قانون هم باشيم مگر مصوبه عالي شوراي انقلاب فرهنگي در زمينه عفاف و حجاب قانون نيست؟ امام(ره) هم فرمود مصوبات اين شورا در حکم قانون است. وي در خطبه دوم نماز جمعه با تقدير از حضور مردم در مراسم 14 خرداد اظهار داشت: کساني براي ايام 14 و 15 خرداد توطئه هايي چيده بودند، ولي جايگاه خود را در ميان مردم نمي دانستند و در حالي که چند بار شکست خورده اند عبرت نمي گيرند، باز هم نقشه مي کشند، اما خدا و مردم اين نقشه ها را بر آب مي کنند.<br /></p>]]></description></item><item><title>تنها راه اوباما دوستي با ايران است      </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3692</link><description><![CDATA[<p>محموداحمدي نژاد:   <br />تنها راه اوباما دوستي با ايران است      <br />محموداحمدي نژاد در سفر به شهرکرد با بيان اين که " شرايط ايران براي آغاز مذاکرات، صادر کنندگان قطعنامه را پشيمان خواهد کرد" گفت: شرايط ايران در آغاز مذاکرات به گونه اي خواهد بود که آنان بفهمند سخت اشتباه کرده اند.  به گزارش ايسنا احمدي نژاد با اشاره به صدور قطعنامه اخير عليه ايران اظهار کرد: از دشمنان کاري جز صدور قطعنامه بر نمي آيد. موضع اين قطعنامه هجومي نيست، بلکه تدافعي است، زيرا قطعنامه اي که با گدايي و التماس راي بياورد هيچ تاثيري نخواهد داشت.  وي با تاکيد بر بي تاثير بودن تحريم ها و قطعنامه ها در ايران تصريح کرد: در طول تاريخ همواره ايرانيان بر قدرت هاي بزرگ غلبه کرده اند و توانسته اند ارتباطات خوبي را با دنيا برقرار کنند.  وي هدف صادرکنندگان قطعنامه را قراردادن ايران در موضع ضعف دانست و گفت: صادر کنندگان قطعنامه قصد داشتند با اين اقدام ايران را در مذاکرات پيش رو در موضع ضعف قرار دهند، اما ما هم شرايطي خواهيم گذاشت تا متوجه شوند که اشتباه بزرگي را مرتکب شدند.  رييس جمهور با بيان اين که " رييس جمهور آمريکا اشتباه بزرگي مرتکب شد" گفت: تنها راه اوباما دوستي با ايران است، اما او مسير را اشتباه رفته است.   وي با اشاره به ضعيف شدن قدرت آمريکا خاطرنشان کرد: آمريکا امروز قادر نيست خود را از باتلاق افغانستان و عراق بيرون بکشد.  وي با تاکيد بر اين که " اوباما پس از صدور قطعنامه بزرگترين فرصت سياسي خود را از دست داده است" اظهار کرد: صدور قطعنامه نشان داد سياست اوباما در تغيير، شکست خورده است.  احمدي نژاد با بيان اين که " آمريکايي ها هيچ راهي را جز صدور قطعنامه بلد نيستند" تصريح کرد:آنها تصور مي کنند در حال حاضر ايران ملتهب است که البته با برخي از عناصر داخلي هم ارتباطاتي دارند، اما ما بارها به آن ها اعلام کرده ايم که شما ايران را نمي شناسيد مردم ايران در انتخابات با هم رقابت مي کنند اما پس از آن براي حفظ ايران متحد و يکدل هستند.  وي در بخش ديگري از اين گفت وگو به موضوع هدفمند کردن يارانه ها اشاره کرد و گفت: هدفمند کردن يارانه ها طرح بزرگي است، شيوه اي که هم اکنون در توزيع يارانه ها وجود دارد کاملا مشکل ساز است، هدف اوليه اين شيوه فعال کردن اقتصاد بود که اين اتفاق نيفتاد. هدف ديگر رفاه کساني بود که درآمد کمتري داشتند اما افرادي که درآمد بالايي دارند هم اکنون از يارانه ها بيشتر استفاده مي کنند.<br /></p>]]></description></item><item><title>حوادث</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3691</link><description><![CDATA[<p>کشف سلاح غیر مجاز در تنگستان<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس امنیت عمومی شهرستان تنگستان در راستای برقراری امنیت عمومی موفق به کشف سلاح غیر مجاز شد.<br />به گزارش اطلاع رسانی پایگاه پلیس: ماموران امنیت عمومی شهرستان تنگستان در راستای اجرای طرح جمع آوری سلاح و مهمات غیر مجاز در پی کسب خبری مبنی بر نگهداری یک قبضه اسلحه توسط فردی به نام "ع" بلافاصله وارد عمل شدند. گفتنی است پلیس ضمن هماهنگی های لازم با مقام قضایی طی این عملیات یک قبضه اسلحه کلت کمری را از نامبرده به همراه 7 تیر خشاب جنگی کشف و ضبط کرد.<br /><br />خودرو حامل مواد مخدر توقیف شد<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس مبارزه با مواد مخدر شهرستان دشتستان یک دستگاه خودرو حامل مواد مخدر را در این شهرستان شناسایی و توقیف کرد.<br />به گزارش اطلاع رسانی پایگاه پلیس: ماموران مبارزه با مواد مخدر شهرستان دشتستان در راستای مبارزه با این مواد افیونی حین کنترل خودروهای عبوری از این شهرستان به یک دستگاه خودرو پراید به رانندگی "ع" و سرنشینی "الف" مظنون شده که بلافاصله اقدام به بازرسی از آن کردند. گفتنی است پلیس در این بازرسی مقدار دو هزار و 940 گرم مواد مخدر از نوع تریاک کشف و ضبط کرد. شایان ذکر است خودرو توقیف و متهمین به همراه موادهای کشف شده جهت سیر مراحل قانونی به پایگاه انتظامی انتقال داده شدند.<br /><br />کشف بیش از یک میلیارد ریال کالای قاچاق در دیلم<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان دیلم طی دو عملیات بیش از یک میلیارد ریال کالای قاچاق را کشف و ضبط کرد.<br />به گزارش اطلاع رسانی پایگاه پلیس: ماموران مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان دیلم در راستای مبارزه با ورود و خروج کالای قاچاق به این شهرستان حین کنترل خودروهای عبوری به یک دستگاه کامیون به رانندگی "م" مظنون شده که بلافاصله اقدام به بازرسی از خودرو کردند. پلیس در این عملیات تعدادی کالای قاچاق از قبیل 31 عدد شارژر موبایل کشف و ضبط کرد. همچنین همین پلیس در یک عملیات دیگر در بازرسی از یک دستگاه پژو 405 به رانندگی "الف" چندین بسته مواد خوراکی، لامپ و چای کشف و ضبط کرد. شایان ذکر است ارزش کالاهای کشف شده بالغ بر یک میلیارد و 395 میلیون ریال برآورد شده است. لازم به ذکر است هر دو خودرو توقیف و رانندگان آنها به همراه اموال مکشوفه به پایگاه انتظامی انتقال داده شد.<br /><br />شناسایی و دستگیری سارقان حرفه ای داخل خودرو<br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: محتویات داخل خودرو را شناسایی و دستگیر کردند.<br />به گزارش اطلاع رسانی پایگاه پلیس: ماموران آگاهی فرماندهی انتظامی استان بوشهر در راستای اجرای طرح مبارزه با سرقت به دو نفر به نام های "م" و "ع" در امر سرقت محتویات داخل خودرو مظمون بوده که سریعا وارد عمل شدند. ادامه گزارش حاکیست، پلیس با مقام قضایی هماهنگی های لازم را انجام داده سپس طی یک عملیات منظم و برنامه ریزی شده نامبردگان را دستگیر کرد. گفتنی است، متهمان در بازجویی های به عمل آمده از آنها به 8 فقره سرقت محتویات داخل خودرو اعتراف کردند. <br /><br />کشف 4680 دستگاه رسیور و 2000 دستگاه گوشی تلفن همراه در بوشهر<br />مرکز اطلاع رسانی اداره اجتماعی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: با همت و تلاش ماموران پایگاه دریایی بوشهر مقادیر قابل توجهی تجهیزات ماهواره ای و غیر مجاز کشف و ضبط شد.<br />به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دریابانی استان بوشهر: ماموران پایگاه دریابانی بوشهر با همت و تلاش بی وقفه خود در امر گشت زنی و با کسب اخبار و اطلاعاتی از منابع مبنی بر حمل مقادیر قابل توجهی تجهیزات ماهواره ای توسط یک فروند شناور باری سریعا وارد عمل شدند.<br />بر پایه این گزارش: دراین خصوص با تلاش دریابانان غیور شناور مذکور به ناخدایی فردی به هویت "عبدالحسین" و تعداد 5 نفر ملوان در 5 مایلی لنگرگاه بوشهر شناسایی و توقیف گردید.<br />ادامه گزارش حاکیست: با تحقیقات صورت گرفته مشخص شد شناور فوق از مبدا امارات وارد آب های بوشهر گردیده و در بازرسی انجام شده تعداد 4680 دستگاه رسیور، 10 هزار دستگاه ال ان بی ماهواره، 2000 دستگاه گوشی تلفن همراه و 3 دستگاه تلویزیون ال سی دی کشف و ضبط گردید.<br />گفتنی است: ارزش کالاهای مکشوفه هنوز مشخص نشده است.<br /><br />توقیف شناور حامل سوخت سوخت قاچاق قبل از خروج از اسکله در بوشهر <br />مرکز اطلاع رسانی اداره اجتماعی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: شناور صیادی حامل 4500 لیتر سوخت قاچاق در بوشهر توسط ماموران پست کنترل مرزی دریایی جفره قبل از خروج از اسکله توقیف شد.<br />به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرماندهی دریابانی استان بوشهر، ماموران مستقر در پست کنترل مرزی دریایی جفره پایگاه دریابانی در حین گشت زنی در سطح حوزه استحفاظی به یک فروند شناور صیادی به ناخدایی فردی به هویت "عبدالرحیم" مظنون و اقدام به بازرسی از آن نمودند.<br />بر پایه این گزارش: در این زمینه و در بازرسی صورت گرفته از شناور مذکور که قصد خروج از اسکله را نیز داشت مقدار 4500 لیتر سوخت قاچاق کشف و ضبط گردید.<br /></p>]]></description></item><item><title>اعتکاف در 100 مسجد بوشهر  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3690</link><description><![CDATA[<p>مدير کل تبليغات اسلامي استان بوشهر خبر داد:  <br />اعتکاف در 100 مسجد بوشهر  <br />مديرکل تبليغات اسلامي بوشهر در آستانه فرا رسيدن ايام البيض در سخناني اظهار داشت: امسال مراسم اعتکاف در 100 مسجد استان برگزار مي‌شود. حجت الاسلام نعمت الهی افزود: امسال با توجه به استقبال مردم و به ويژه جوانان شاهد افزايش مساجد برگزاري مراسم اعتکاف در سطح استان هستيم. وي تأکيد کرد: برنامه‌ريزي و هماهنگي لازم با مساجد مورد نظر جهت احياء اين سنت نبوي در حال انجام است. نعمت ‌اللهي ادامه داد: به منظور بهره‌گيري هرچه بهتر معتکفين از برنامه‌هاي فرهنگي هماهنگي لازم در قالب ستادهاي اعتکاف در سطح شهرستان‌ها انجام شده است و مسئولان اجرائي و ائمه جماعات تمام تلاش خود را در جهت استفاده بهينه از فضاي فرهنگي، معنوي ايجاد شده به عمل مي‌آورند.مديرکل تبليغات اسلامي بوشهر اظهار داشت: سال گذشته 10 هزار نفر در مراسم اعتکاف استان حضور  يافتند و از برنامه‌هايي همچون بيان احکام اعتکاف، کتاب و جزوه، پاسخگو ئي به شبهات ديني توسط اساتيد حوزه و دانشگاه در قالب گفتمان‌هاي ديني، اجراي مسابقات خاطره‌نويسي ميان معتکفين و ساير برنامه‌هاي فرهنگي استفاده کردند. وي گفت: امسال پيش‌ بيني حضور 12000 نفر در اين مراسم مي‌شود. شایان ذکر است مراسم اعتکاف همزمان با ايام‌ البيض از 13 تا 15 رجب در مساجد محل برگزاري اعتکاف در سطح استان برگزار مي‌شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>دشتي بوشهر مقام اول در توليد نشاي گوجه فرنگي  را در کشور دارد    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3689</link><description><![CDATA[<p>دشتي بوشهر مقام اول در توليد نشاي گوجه فرنگي  را در کشور دارد    <br />مديرجهاد کشاورزي شهرستان دشتي استان بوشهر گفت: اين شهرستان با توليد 200ميليون قطعه نشاي گوجه فرنگي در سال مقام اول را در کشور دارد.  امرالله فاريابي  در آيين تقدير از 50نفر از جهادگران و همسران ايثارگر جهاد کشاورزي شهرستان دشتي افزود: نشاهاي گوجه فرنگي توليد شده در اين شهرستان به شش استان کشور ارسال مي شود. وي اضافه کرد: همچنين سالانه 300هزار تن کنار پيوندي نيز در اين شهرستان توليد مي شود که به عنوان اولين توليد کننده کنار در کشور مطرح است. فاريابي اظهار داشت: از 40هکتار مزرعه گلخانه اي در استان بوشهر که هشت هزار و 800تن محصول سبزي و صيفي توليد مي کنند بالغ بر 20هکتار آن در شهرستان دشتي است که سالانه پنج هزار تن محصول صيفي و سبزي توليد و دربازار مصرف اين استان و کشور عرضه مي شود.  وي گفت : با اجراي طرح رهاسازي حشرات مفيد براي کاهش مصرف سموم در سطح سه هزار و 400هکتار و با رهاسازي 12ميليون و 500هزار حشره باعث کاهش شديد مصرف سموم، جلوگيري از تخريب محيط زيست و ارتقاي سطح سلامت غذايي شده است.  شهرستان دشتي به مرکزيت خورموج در80 کيلومتري جنوب شرقي شهربوشهرواقع شده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>ميادين ميوه و تره‌بار نقش مهمي در تقليل قيمت‌ها دارند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3688</link><description><![CDATA[<p>رئيس سازمان بازرگاني استان بوشهر: <br />ميادين ميوه و تره‌بار نقش مهمي در تقليل قيمت‌ها دارند  <br />رئيس سازمان بازرگاني استان بوشهر گفت: ميادين ميوه و تربار نقش حياتي و مهمي در كنترل بازار و تقليل قيمت‌ها دارند.سيدحسين حسيني محمدي اظهار داشت: يكي ديگر از نقش‌هاي اساسي ميادين ميوه و تره‌بار كوتاه‌تر كردن زنجيره تامين يا عرضه كالاهاي مورد نياز مردمي است. وي در اين ارتباط افزود: هر چه زنجيره عرضه  و تامين و مسير دسترسي به كالا و خدمات كوتاه‌تر باشد خود به خود هزينه مصرف‌كنندگان كاهش مي‌يابد. رئيس سازمان بازرگاني استان بوشهر اضافه كرد: ميادين ميوه و تره‌بار يك شبكه گسترده توزيع محصولات كشاورزي است كه با هدف تنظيم عرضه بازار محصولات كشاورزي و فراهم كردن امكان دسترسي ارزان و سريع‌تر شهروندان به ميوه و تره‌بار در كشور شكل گرفته است. حسيني با اشاره به اينكه محصولات عرضه شده در ميادين ميوه و تره‌بار از قيمت پايين‌تري برخوردار بوده، خاطرنشان كرد: يكي ديگر از فوايد اين ميادين ايجاد فضاي رقابتي براي فروشندگاني است كه با تجميع در يك مكان خاص به عرضه محصولات خود مي‌پردازند. وي گفت: اين رقابت‌پذيري سبب كاهش قيمت‌ها، افزايش كيفيت محصولات عرضه شده و در نهايت رضايتمندي مصرف‌كنندگان مي‌شود.  رئيس سازمان بازرگاني استان بوشهر از ديگر مزاياي پايانه‌ها و ميادين عرضه ميوه را افزايش تنوع و ايجاد فرصت انتخاب براي مصرف‌كنندگان و خريداران با توجه به نوع و كيفيت محصولات عرضه شده ذكر كرد. رئيس سازمان بازرگاني تصريح كرد: با تجميع فعاليت واحدهاي عرضه محصولات در يك جايگاه مشخص فرآيند نظارت دقيق‌تر بازار فراهم مي‌شود و با مديريت بهتر بر ميادين تحت عنوان شوراي ميادين ميوه و تره‌بار كار نرخ‌گذاري محصولات ساماندهي مناسب مي‌‌شود و از اجحاف به مصرف‌كنندگان جلوگيري مي‌شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>دستگاه‌هاي اجرايي  موظف به اجراي مصوبات كميسيون پژوهش هستند   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3687</link><description><![CDATA[<p>مدير‌كل آموزش و پژوهش استانداري بوشهر:<br />مدير‌كل آموزش و پژوهش استانداري بوشهر: <br />دستگاه‌هاي اجرايي  موظف به اجراي مصوبات كميسيون پژوهش هستند   <br />مديركل دفتر آموزش و پژوهش استانداري بوشهر گفت: كميسيون راهبري پژوهش استان مركز تصميم گيري امور پژوهش استان است و سازمان‌ها موظف به اجراي مصوبات آن هستند. سيدمحمد هاشمي فرد ظهر امروز در چهارمين جلسه كميسيون راهبري پژوهش استان بوشهر با اشاره به اهميت پژوهش در جامعه امروز و نياز جامعه به اين اظهارداشت:  حوزه پژوهش حوزه‌اي است كه هميشه با چالش‌هايي روبه‌رو بوده كه فعالان عرصه پژوهش در استان بايد با ارائه راهكارهاي مناسب براي خروج از اين چالش‌ها هميشه آماده باشد  مديركل دفتر آموزش و پژوهش استانداري بوشهر با اعلام اينكه دفتر آموزش و پژوهش استانداري بوشهر و كميسيون راهبري پژوهش قوه محركه، تصميم گيرنده و سياست‌گذار امور پژوهشي در استان است، خواستار هماهنگي و ارتباط مستقيم تمام موسسات پژوهشي استان با اين دفتر و كميسيون راهبرپژوهش استان شد. هاشمي‌فرد خلاقيت و نوآوري را اساسي‌ترين نياز يك جامعه دانست و گفت: با رشد سريع صنعتي امروزه اهميت تحقيقات و پژوهش بر هيچ فرد يا جامعه‌اي پوشيده نيست. وي با تاكيد بر تقويت دانش‌هاي بنيادي و نانو فناوري از سوي دانشگاهيان در جامعه خواستار افزايش سهم اعتبارات پژوهشي كشور در توليد ناخالص ملي شد و اظهار داشت: در حال حاضر جذب بازار جهاني با تكيه بر پژوهش استوار است از اين رو ميزان سرمايه گذاري در بخش‌هاي تحقيقاتي و پژوهشي در كشور بايد گسترش يابد.  اين مقام مسئول با بيان اينكه تحقيق و پژوهش نقش اساسي را در پيشرفت كشورها ايفا مي‌كند، گفت: پژوهشگران استان بايد تلاش كنند تا اعتبارات پژوهشي وزارتخانه ها را جذب و احصا كنند. هاشمي‌فرد پژوهش و تحقيق را ضرورت مهم جامعه امروز دانست و گفت: تحقيق و پژوهش بايد به تدريج جايگاه واقعي خود را در جامعه پيدا كند تا زمينه دستيابي به اهداف بلند مدت تعيين شده، فراهم شود. وي افزود: هم اكنون و پس از فرمايشات مقام معظم رهبري در رفع مظلوميت از حوزه فرهنگ، دولت دهم تلاش و توجه گسترده‌اي براي تحقق اين امر در سطح كشور معطوف كرده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>اعم فعالیت های هیئت ووشو شهرستان تنگستان در سال 88</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3686</link><description><![CDATA[<p>اعم فعالیت های هیئت ووشو شهرستان تنگستان در سال 88<br />تاریخچه:<br />رشته رزمی ووشو برای اولین بار در تنگستان به طور رسمی در سال 1371 با مربیگری آقای صفوی در شهر اهرم شروع بکار نمود. این روند بدون داشتن هیاتی در شهرستان جریان داشت تا سال 1379 پس از این تاریخ به طور تقریبی حدود 5 سال ووشو به صورت غیر متمرکز- پراکنده و غیر رسمی ادامه یافت و از سال 1385 برای نخستین بار هیئت پی ریزی و کار خود را رسما آغاز نمود.<br />چارت تشکیلاتی:<br />سیاوش ایرانپاک = رئیس<br />زینب هندی پور = نائب رئیس<br />عادل هاشمی = دبیر<br />احمد صیادی نیا = خزانه دار<br />محمود هندی پور = کمیته انضباطی<br />وحید دهداری = کمیته فرهنگی<br />صائب قائدنیا = مسئول رایانه<br />استاژ و مسابقات:<br />الف: استاژ<br />حضور در 8 دوره متوالی استاژ شهرستانی، استانی و کشوری این هیئت.<br />ب: مسابقات<br />شرکت در 5 دوره متوالی مسابقات ووشو و کسب مقام های مختلف در این دوره ها.<br />آزمون:<br />1.شرکت در آزمون های مختلف شالبند در سال 88 و اخذ مدارک مختلف توسط هنرجویان در بخش های آقایان و بانوان.<br />2.شرکت در دوره داوری در مورخه 30 بهمن ماه سال 88 در بوشهر.<br />قهرمانان:<br />1.مسابقات قهرمانی استان – جام خلیج فارس – 2/5/88 – بوشهر – سالن فجر<br />2.مسابقات انتخابی استان بوشهر – 9/9/88 – بوشهر – سالن فجر<br />3.مسابقات جام فجر – 15/11/88 – سالن فجر – گناوه<br />4.مسابقات داخلی هیئت ووشو شهرستان در بخش بانوان – هفته تربیت بدنی – سالن رزمی فتح – اهرم<br />5.مسابقات انتخابی استان بوشهر – بخش بانوان – آذرماه 88 – بوشهر – سالن اختصاصی هیئت ووشو استان.<br />امور فرهنگی:<br />اعم فعالیت فرهنگی این هیئت:<br />1.نامه نگاری با کمیته امداد امام خمینی اهرم جهت اختصاص 10% شهریه سالانه هنرجویان به مستمندان تحت پوشش نهاد در سال 88<br />2.شرکت هنرجویان باشگاه اهرم (بانوان و آقایان) بر گلزار شهدا در هفته تربیت بدنی <br />3.کمک هزینه مالی هیئت به هنرجویانی که بضاعت مالی ضعیف داشتند<br />4.معاف نمودن برخی از شاگردان که از دادن شهریه در تنگنای مالی قرار داشتند<br />مکاتبات و جلسات<br />الف: مکاتبات<br />به ازای هر هفته 1 مورد نامه نگاری و جمعا تا پایان سال 88 تعداد 51 فقره نامه از هیئت شهرستان خارج گردیده است.<br />ب: جلسات<br />حضور در جلسات و برپایی جلسه<br />امکانات<br />در حال حاضر امکانات هیئت ووشو شهرستان محدود می باشد و قسمتی از تجهیزات و وسایل رزمی نیز خود اعضا فراهم نموده اند.<br />هزینه ها دخل و خرج<br />تمام موجودی و دریافتی هیئت در سال 88، 000/000/2 ریال بوده که طی 2 مورد واریز انتقالی (هر کدام 000/000/1 ریال)از سوی اداره تربیت بدنی صورت پذیرفته است.<br />بخش بانوان<br />در سال 88 این هیئت توانست برای اولین بار باشگاه ووشو را برای بانوان راه اندازی کند. <br />با توجه به اینکه استارت باشگاه از تیرماه زده شد اما اعضا آن به بالغ بر 20 نفر <br />رسید و فعالیت هایی نیز صورت پذیرفت از جمله: <br />شرکت در همایش هفته نیروی انتظامی- حضور بانوان در آزمون های مختلف- حضور بانوان در گلزار شهدا در هفته تربیت بدنی و ...<br />برنامه های پیش روی سال 89<br />پاره ای از فعالیت های پیش بینی شده این هیئت حضورتان اعلام می گردد:<br />1.برگزاری 1 استاژ در بخش بانوان و آقایان به میزبانی تنگستان<br />2.بازدید از خانه سالمندان<br />3.حضور مستمر در جلسات، استاژها، آزمون ها و مسابقات<br />4-ساخت مجسمه ای با سمبل ووشو در جلوی اداره تربیت بدنی با مجوز از اداره محترم و با توجه به جذب بودجه مورد نظر<br />و ... .<br /></p>]]></description></item><item><title>همگام با هیئت های ورزشی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3685</link><description><![CDATA[<p>همگام با هیئت های ورزشی<br />اسماعیل صمدی رئیس هیئت فوتبال تنگستان:<br />برخورد با متخلفین همشه جنبه اصلاح و رفع معضلات دارد<br />گفتگو: مهدي موزيري<br />خودتان را بیشتر معرفی کنید و بگویید به غیر از مسئولیت هیئت به چه کاری مشغول هستید؟<br />اینجانب اسماعیل صمدی متولد سال 1333 اهرم هستم رئیس فعلی هیئت فوتبال شهرستان تنگستان و کارمند بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر.<br />از کی این سمت بر عهده شماست؟<br />از سال 1382 تا کنون سمت ریاست هیئت فوتبال با من است.<br />رئیس هیئت فوتبال چگونه انتخاب می شد؟<br />رئیس هیئت فوتبال بنا به پیشنهاد ریاست اداره تربیت بدنی شهرستان تنگستان و پس از مراحل قانونی و با حکم رئیس هیئت فوتبال استان منصوب می شود.<br />از موقعی که این پست را تحویل گرفتید فوتبال شهرستان چه مقام هایی را کسب کرده است؟<br />فوتبال شهرستان در چند سال اخیر در سطح استان خود را خوب نشان داده است که نمونه بارز آن قهرمانی کارگر بنه گز در لیگ استان و راه یابی به لیگ دسته سوم کشور و حضور در دو سال شرکت در مسابقات کشوری و حضور در 4 تیم در لیگ دسته اول استان که بعضا به علت مشکلات مالی باعث سقوط دو تیم گردید.<br />چارت تشکیلاتی  هیئت فوتبال را تشریح کنید؟ آیا امسال تغییراتی هم در آن صورت گرفته است؟<br />هیئت فوتبال دارای یک رئیس و یک نائب رئیس که در سطح بانوان بوده و دبیر هیئت فوتبال و کمیته های مختلف اعم از داوران- مسابقات- انضباطی- آموزشی- جوانان و نقل و انتقالات بوده و قطعا در هر سال ما در فکر هویت هیئت فوتبال هستیم.<br />چند دسته باشگاه ورزشی زیر مجموعه هیئت فوتبال تنگستان می باشد؟<br />مجموعه 48 باشگاه و دسته ورزشی در بخش مرکزی و نزدیک به 38 باشگاه و دسته ورزشی دربخش ساحلی فعال هستند که با توجه به امکانات محدود و تعداد  زیاد باشگاه ها و مشکلاتی که آنان دارند حجم کار زیادی برای هیئت فوتبال وجود دارد.<br />مسابقات فوتبال در سطح شهرستان در چند رده و چند دسته برگزار می شود؟<br />مسابقات فوتبال در سطح شهرستان در رده های مختلف نونهالان- نوجوانان و جوانان و امید و بزرگسالان در دسته های اول و دوم و سوم و زیر گروه شهرستان برگزار می شود.<br />آیا فوتبال بانوان در سطح شهرستان فعالیت دارد توضیح دهید؟<br />بله در بخش بانوان فعالیت دارد و در مسابقات استانی فعال بوده و اساسا ما ورزشکارانی که به تیم ملی دعوت شده داشته ایم.<br />در سالی که گذشت فوتبال تنگستان پیشرفت هم داشته است یا نه؟!<br />در سال 88 خوشبختانه فوتبال شهرستان به خوبی توانست در استان خود را نشان دهد که عمده آن صعود شهباز به لیگ دسته اول شهرستان- نائب قهرمانی باشگاه ورزشی امید اهرم در مسابقات امیدهای استان و حضور نوجوانان خیبر در مسابقات نیمه نهانی استان و راه یابی خانم بازیاری به تیم ملی نوجوانان کشور و ماندن تیم فوتسیال بنه گز در مسابقات لیگ سه کشور و ماندن تیم فوتبال استقلال اهرم در مسابقات لیگ دسته یکم استان.<br />چه برنامه هایی برای امسال دارید؟ آیا تقویم ورزشی مدونی دارید؟<br />برای سال جاری همچون سال های قبل ما برنامه ریزی لازم انجام داده ایم و تقویم خود را آماده کرده ایم که ان شاءالله به محض ابلاغ تقویم هیئت فوتبال استان اعلام خواهیم نمود.<br />بیشترین مشکلی که در سال گذشته با آن روبرو بودید چه بود؟<br />با توجه به حجم زیاد مسابقات مشکل زمین داشتیم که آنهم با وجود همکاری خوب اداره تربیت بدنی شهر دلوار و هیئت فوتبال بخش ساحلی تا اندازه ای حل شد.<br />آیا فکر نمی کنید برخورد متخلفین در فوتبال تنگستان خیلی مصلحتی انجام می شود؟ <br />برخورد با متخلفین همیشه جنبه اصلاح و رفع معضلات دارد با متخلفین طبق آیین نامه های انضباطی موجود عمل می نماییم اگر توجه داشته باشید امروزه در سطح کشور و حتی آسیا در صدور بعضی احکام اعتراضاتی وجود دارد نه اینکه مختص فوتبال شهرستان ما می باشد اینکه مصلحتی باشد این طور نیست کمیته انضباطی بر اساس گزارشات رسیده و موجود نسبت به صدور رای اقدام می نماید.<br />چرا ایتنقدر روابط عمومی هیئت فوتبال ضعیف است؟<br />در بخش روابط عمومی ضعفی وجود ندارد و عمده مشکل ما نبود امکانات می باشد در بخش خبر رسانی خود خبرنگاران می باست جهت اطلاع و کسب اخبار حضور فعال تری داشته باشند که همین طور نیز بوده و خبرنگاران عزیز زحمت این کار را کشیده اند.<br />از سوی هیئت فوتبال چه کمکی به نمایندگان فوتبال شهرستان می شود؟<br />متاسفانه با توجه به کمبود بودجه و امکانات مالی نمی توانیم آنچنان کمکی در این خصوص انجام دهیم ضمن اینکه باشگاه ها امرئوزه به صورت خصوصی اداره می شند و می بایست در این خصوص فعال باشند.<br />چرا چند سالی است جانم حذفی در شهرستان برگزار نمی شود؟ امسال تنها شهرستانی که در جام حذفی استان نماینده نداشت تنگستان بود؟<br />در رابطه با جام حذفی در شهرستان ما بلکه در اکثر شهرستان های استان و حتی در مرکز استان چنین مسابقاتی انجام نمی گیرد ما دلمان می خواهد که مسابقات حذفی را برگزار کنیم <br />ولی با توجه به تعداد  زیاد تیم ها و نداشتن زمین چمن امکان پذیر نیست در سطح استان نیز مسابقات حذفی بین تیم های لیگ دسته اول استان و زیر گروه بزرگسالان برگزار می شود و علت اینکه ما نماینده ای در سال 88 و قبل نداشتیم انصراف تیم های کارگر بنه گز و استقلال اهرم و شهباز اهرم بوده است.<br />چرا کمیته فوتسال هیئت فوتبال در سطح شهرستان فعالیت آنچنانی ندارد؟<br />کمیته فوتسال در هیئت فوتبال وجود دارد ما هر سال از باشگاه ها جهت شرکت در مسابقات فوتسال دعوت می کنیم که اکثرا به علت نداشتن استانداردهای لازم اعلام شده توسط هیئت فوتبال استان در مسابقات شرکت نمی کنند.<br />و صحبت پایانی؟<br />در پایان تشکر می کنم از زحمات نشریه بیرمی بخصوص سرویس ورزشی که انصافا زحمات زیادی در روزهای سرد و گرم سال خبرهای ورزشی شهرستان را جهت اطلاع همشهریان عزیز انعکاس می دهند همچنین از کلیه مدیران، سرپرستان، مربیان، بازیکنان و تماشاچیان باشگاه های شهرستان تنگستان تشکر و قدردانی دارم.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3684</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1002062.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>خداحافظ آقای شفقت  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3683</link><description><![CDATA[<p>یادداشتی از یک مطبوعاتی بوشهری <br />خداحافظ آقای شفقت  <br />بالاخره عمر مدیریت ابوطلب شفقت در سمت استانداری بوشهر نیز به پایان رسید. اتفاقی که برای هر مدیری می افتد حال در وانفسای مدیریت سرزمین ما این پست ها برای عده ای سکوی پرتاب به مقام و مکانی بالاتر می شود و عده ای نیز در کمال بدشانسی در همان پست های اولیه قربانی می شوند. شفقت اما این سیر تحول را به گونه ای پلکانی طی می کند از شمال به جنوب می آید و حالا به شمال خراسان می رود و بعید نیست سال دیگر سر از سیستان و بلوچستان در بیاورد اما این هم از وجنات مدیریت در سرزمین ماست. بعد از دو تجربه مدیریت بومی با شخصیت هایی چون اسماعیل تبادار به عنوان یک مدیر با ثبات بومی و بی توجه به حاشیه ها (که البته به دولت فعلی مربوط نمی شود) و علی افراشته به عنوان یک مدیر بومی پر حاشیه، استـان بوشـهر پس از  مدتها میزبان یک مدیر غیر بومی که به جرات می توان گفت هیچ شناختی نسبت به این استان نداشت. بی شک انتخاب شفقت نتیجه ی کشمکش هایی بود که فی مابین شکرالله عطارزاده نماینده سابق بوشهر در مجلس شورای اسلامی و افراشته رفیق گرمابه و گلستان ایشان اتفاق افتاد که علی رغم ذوق زدگی روزهای اول آقای عطارزاده آنچنان روی اعصاب افراشته راه رفت که وی عطای استانداری را به لقایش بخشید و به مجلس پناه برد همان مجلسی که به عطارزاده قدرت مانور داده بود و به خاطر زیاده روی های مفرط در سری بعدی انتخابات نتوانست علی رغم اصول گرایی صلاحیت خود را برای حضور در عرصه ی قدرتی دیگر تمدید نماید و این تلاش حتی برای کاندیداتوری انتخابات مجلس در دشتستان هم برای عطارزاده بی فایده بود. این اظهارات و اقدامات بی پرده حاج شکرالله عطارزاده که همچون شمشیری دو دم بر پیکره ی دوستان قدیم فرود می آمد یک دم آن دوستان و خود عطارزاده را مورد اصابت قرار داد و دم دیگرش استان بوشهر و مردم این استان را زخمی نمود.  زخمی که نتیجه اش تصمیم غیر قابل تغییر دولتمردان خیابان پاستور تهران بود که از این به بعد به هیچ وجه مدیر بومی به عنوان استاندار به بوشهر نخواهیم فرستاد و بدین سان ابوطالب شفقت که به قول خودش دارای عموزاده های فراوانی در مازندران بود به بوشهر آمد و برای این که عموزاده هایش فراموش نکنند که هنوز استاندار است و تنها جهت استانداری اش از شمالی به جنوبی تغییر یافته، خیل خبرنگاران هم ولایتی را با خود به بوشهر آورد تا بازتاب دهنده ی جلسه ی معارفه اش باشند. این آغاز بی مهری با مطبوعات و خبرنگاران استان بوشهر بود که شفقت با ورود خود استارت آن را زد و در ادامه نیز بر مواضع خود باقی ماند. ایشان در اولین جلسه اش با مدیران مسئول جراید استان که دارای گرایش های متفاوتی بودند سخن از سنسوری به میان آورد، فی الواقع مطبوعات منتقد دولت را به سنسورهایی تشبیه کرد که وقتی خوب جواب نمی دهند باید آنها را تعویض کرد و دور انداخت. این ترشی اول سفره ی آقای شفقت به مذاق ژورنالیست های بوشهری خوش نیامد هر چند عده ای ژورنالیست تازه بدوران رسیده که به قول خودشان از برخی جراید احساس تنفر می کنند و با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد به پاس هواداری از ایشان صاحب مقام و منصب شدند از مدیر کلی گرفته تا معاونت و رئیس اداره و رئیس روابط عمومی و قص علی هذا ... در این اوان در دلشان جشن عقد و عروسی توامان به راه افتاد و خلاصه این قائله به این جا رسید که می بینیم. مدیر کل مطبوعاتی ارشاد هل من مبارز کنان کمر بر نابودی مطبوعاتی بست که تا دیروز خود جزئی از آنها بود هرچند با اندیشه ای متفاوت و شفقت نیز خارج از گود در دل بر این اقدامات احسنت و بارک الله می گفت و به نوعی حفظ ظاهر می نمود. اما این اواخر پس از این که مطبوعات مستقل استان بوشهر که هیچ کدام از مدیران مسئول آن نه پستی دارند و نه مقامی مدیریت ارشد استان بوشهر را مورد نقد و بررسی قرار دادند ابوطالب شفقت این بار منویات قبلی خود را بیرون ریخت و با مدیر کل مطبوعاتی ارشادش هم آوا شد تا هر دو با هم سرود نابودی جراید به قول ایشان ضد نظام و ... را سر دهند همچون دو یار دبستانی که سمفونی های نابودگر را چه خوش الحان و با هارمونی خاص زمزمه نمودند.  در این مجال قصد نقد مدیریت جناب آقای شفقت در تمام سطوح نیست. هر چند در این دوره شاهد اتفاقات جدید و بدیعی بودیم که از آن جمله انتصاب برخی مدیران با مدرک دیپلم در سمت هایی بود که به لحاظ قانونی الزاماً می بایست مدرک لیسانس می داشتند اتفاقی که این روزها دارد رویه می شود و انگار نه انگار که دارد این گونه می شود. درهر صورت قصد از این مقال هیچ نبود جز وداع با جناب ابوطالب شفقت واین که خداحافظ آقای شفقت شما می روید و ما همچنان در پیچ و خم ترنم آن سمفونی خواهیم بود هر چند که شاید از این به بعد تک صدااجرا شود و شاید هم همصداهایی دیگر بیابد.<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3682</link><description><![CDATA[<p>پست و مقام<br />حمید سعادتیان<br />متاسفم از اینکه تو این مملکت مسئله بدست آوردن پست و مقام  به اینجا رسیده که بعضی ها برای بدست آوردن پست و مقامی بهتر . تن به هرکاری میدن و به هر شاخه ای چنگ می اندازند تا بلکه بتونند خودشون را پله ای بالاتر بکشند و به صندلی بالاتری تکیه بزنند. <br />اصلا هم براشون مهم نیست که لایق این پستی که برای بدست آوردنش دارن تلاش میکنند هستند یا نه و یا اینکه در این پست چقدر تخصص دارند و چقدر می توانند کارآیی داشته باشند .تنها دلیلش هم اینه که پیش خودشان فکر می کنند اگه فلانی بدون داشتن کوچکترین تخصصی تونست فلان پست را به خودش اختصاص بده  پس چرا من نتونم یه پست غیر تخصصی داشته باشم. <br />این افراد فقط به این فکر می کنند که بتونند پستی بالاتر به دست بیاورند و علاوه بر استفاده از مزایای اون پست بتوانند بادی هم به غبغب بیندازند و پیش خودشون فکر بکنند عجب لیافتی به خرج دادند تا تونستند این پست را به چنگ بیاورند.  غافل از اینکه هر فرد غیر متخصصی که در صدر ارگان یا سازمانی قرار میگیره اون مجموعه با بزرگترین مشکل مواجه می کنه و علاوه بر مجموعه تحت مدیریت و کارکنان دستگاه . شاید صدها یا حتی هزاران ارباب رجوع نیز با مشکل مواجه کند و متاسفانه هر چی پست مهم تر ٬حساسیت موضوع زیادتر و آسیب پذیری هم بیشتر خواهد بود.<br />مثل این میمونه که یه ابزار فروش را بیاری  و مسئولیت یه داروخانه بهش بدی متاسفم از اینکه تو این مملکت مسئله بدست آوردن پست و مقام  به اینجا رسیده که بعضی ها برای بدست آوردن پست و مقامی بهتر . تن به هرکاری میدن و به هر شاخه ای چنگ می اندازند تا بلکه بتونند خودشون را پله ای بالاتر بکشند و به صندلی بالاتری تکیه بزنند. <br />اصلا هم براشون مهم نیست که لایق این پستی که برای بدست آوردنش دارن تلاش میکنند هستند یا نه و یا اینکه در این پست چقدر تخصص دارند و چقدر می توانند کارآیی داشته باشند .تنها دلیلش هم اینه که پیش خودشان فکر می کنند اگه فلانی بدون داشتن کوچکترین تخصصی تونست فلان پست را به خودش اختصاص بده  پس چرا من نتونم یه پست غیر تخصصی داشته باشم. <br />این افراد فقط به این فکر می کنند که بتونند پستی بالاتر به دست بیاورند و علاوه بر استفاده از مزایای اون پست بتوانند بادی هم به غبغب بیندازند و پیش خودشون فکر بکنند عجب لیافتی به خرج دادند تا تونستند این پست را به چنگ بیاورند . غافل از اینکه هر فرد غیر متخصصی که در صدر ارگان یا سازمانی قرار میگیره اون مجموعه با بزرگترین مشکل مواجه می کنه و علاوه بر مجموعه تحت مدیریت و کارکنان دستگاه . شاید صدها یا حتی هزاران ارباب رجوع نیز با مشکل مواجه کند و متاسفانه هر چی پست مهم تر ٬حساسیت موضوع زیادتر و آسیب پذیری هم بیشتر خواهد بود.<br />مثل این میمونه که یه ابزار فروش را بیاری  و مسئولیت یه داروخانه بهش بدی و ازش بخوای نسخه بپیچه. طبیعیه که بعلت عدم تخصص و نداشتن سواد این رشته . یا مشتری را اینقدر معطل می کنه تا ناچارا نسخه اش را بر میداره و در میره یا اینکه این آقای ابزار فروش با اعتماد به نفس کاذبش نسخه را می پیچد و میدهد دست بیمار بدبخت و فلک زده و سرنوشت بیمار هم که مشخصه.<br />ای کاش به جای اینکه اینهمه حرص پست و مقام می خوریم . کمی وجدان کاری داشتیم و تو همون پستی که داریم . سعی می کردیم فردی لایق و کار آمد باشیم تا گرهی از کار و مشکلات مردم و جامعه را بگشاییم. <br />فکرشو بکنید اگر هر متخصصی در جای خودش می نشست و سعی می کرد تو همون حوزه تخصصی خودش فعالیت بکنه این مملکت چقدر حال و روز بهتری از امروز داشت . ولی متاسفانه زندگی آدمها شده فقط پول و پول بیشتر هم که تو پست و مقام بالاتر است و این میشه که چرخه کار و اقتصاد  مملکت به هم می ریزه و میشه اونچه که نباید بشه.<br />عدم تخصص و بی سوادی در هر پست مدیریتی . باعث میشه تا عملگرایی به قانون ضعیف و امور جاری بر اساس سلیقه افراد اجرا که نهایتا معضلات روانه زندگی روز مره مردم میشه و سیستم اداری جامعه بیمار و اونجاست که باید بگیم مرگ قانون.<br /></p>]]></description></item><item><title>جلسه تبادل اطلاعات در روستای گلنگون </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3680</link><description><![CDATA[<p>جلسه تبادل اطلاعات در روستای گلنگون <br />علي اميرنژاد<br />جمعه شب 21خرداد به حول و قوه ی الهی سومین جلسه ی دو هفتگانه ی تبادل اطلاعات درمسجد ولی عصر(عج) روستای گلنگون،با حضور فرهنگیان،فارغ التحصیلان،دانشجویان،دانش آموزان وعلاقمندان برگزارشد.جلسه با قرائت آیات نورانی وحی توسط قاری محترم قرآن،علی امینی پور،شروع شد.سپس منشی جلسه،اسفندیار میرشکاری ،به اعلام موضوعات وبرنامه ی جلسه پرداخت.اولین سخنران جلسه حاج الله کرم محمدی،امام جماعت مسجد محل، بود که در مورد برکات کلمه ی شریفه ی بسم الله الرحمن الرحیم به ایراد سخنرانی کوتاهی پرداخت.در ادامه ی جلسه خسرو آران دبیردبیرستان های شهرستان بوشهر در مورد لزوم توجه جوانان روستا به کشاورزی علمی و مکانیزه سخن گفت.ایشان با اشاره به این که روستاهای گلنگون وسمل به عنوان قطب کشاورزی شهرستان تنگستان هستند،خاطر نشان کرد:« امروزه با توجه به کمبود شدید آب در منطقه می توان به کشاورزی به شیوه ی گلخانه ای روی آورد که هم بهره وری بالاتری دارد وهم باعث کاهش مصرف آب می شود.جایگزینی کاشت محصولات با درآمد بالا و زحمت کم تر مانند قارچ به جای محصولات  کم درآمد و پر زحمت مانند گرمک یا خربزه نیز باعث رونق کشاورزی می شود.» ایشان همچنین ازجوانانی که تحصیلات یا تجربیات کشاورزی دارند خواست تا با استفاده ازوام های کشاورزی کم بهره ی موجود کشاورزی منطقه را از انفعال موجود خارج کنند.<br />مهندس محمد حسن محمدی،دهیارروستا،نیزگزارشی از عملکرد شش ماهه ی دوم سال 88 دهیاری وشورای اسلامی روستا ارایه کرد.ایشان از اجرای مبلمان روستایی،احداث پارک بازی کودکان،برپایی جشن غدیر،پیاده روی خانوادگی ،ساخت تابلوهای نامگذاری کوچه های روستا،برپایی مراسمات مختلف مذهبی،پیگیری بوستان روستایی، زمین ورزشی ، کتابخانه،زمین لازم برای مسکن جوانان و... نام برد.در ادامه نیزبا ارایه ی مقاله ای در زمینه گردشگری به عنوان یکی ازاستعدادهای روستا که می تواند سبب توسعه ی روستا شود،اظهار امیدواری کرد تا با ساماندهی بوستان روستایی وتوسعه وساماندهی فضای <br />اطراف امامزاده زیدبن علی (ع) شاهد توسعه ی هرچه بیشتر روستا باشیم.محمدرضا زنگنه، عضو شورای اسلامی روستا نیز با تشکرازبرگزارکنندگان این جلسه،اظهار امیدواری کرد تاجوانان با ارایه پیشنهادات وانتقادات سازنده خود به شورای اسلامی ودهیاری شاهد پیشرفت هرچه بیشتر روستا باشیم.سپس با قرائت مقاله ای به لزوم کوشش بیشتر جوانان محل درجهت کسب آگاهی وتلاش بیشتر برای کسب مدارج علمی بالاتراشاره کرد.واهمیت دانایی در بهبود سطح زندگی فردی واجتماعی را یادآورشد.<br />درپایان جلسه نیزعلی امیرنژاد،عضو شورای اسلامی شهرستان تنگستان ، ضمن مرور رویدادهای مهم دوهفته ی اخیر،حمله ی اسراییل به کاروان آزادی غزه را به نمایندگی از اعضای حاضر در جلسه محکوم کرد،بعلاوه ازخدمات فرماندار سابق شهرستان تنگستان ،جناب آقای حیدری تشکر کرد و انتصاب ایشان به سمت مدیرکلی اداره کار و امور اجتماعی استان بوشهر را به ایشان تبریک گفت و برای ایشان آرزوی موفقیت کرد. و از طرف شورای اسلامی روستا و افراد حاضر در جلسه ازسرپرست کنونی فرمانداری تنگستان،جناب آقای حاج اسماعیل کاظمی،حمایت کرد وخاطر نشان کرد:جناب آقای کاظمی فردی تحصیل کرده ،مومن،ولایی ،ومتعهد ومجرب است که مدت چندین سال است که درسمت معاون فرمانداردر این شهرستان فعالیت می کند و به جغرافیای تنگستان اشراف کامل دارد. درحاشیه ی جلسه نیز پیشنهادات وانتقاداتی در جهت پر بارتربرگزارشدن جلسات ارایه شد.ومنشی جلسه اظهارامیدواری  کرد تا خواهران نیز بتوانند با حضور دراین جلسات که دربیت شریف الهی برگزار می شود شرکت نمایند ونظرات خود رابیان کنند و توانایی های اجتماعی خود راقوت بخشند. لازم به ذکر است جلسه ی آینده، جمعه شب 4تیرماه،درمسجد ولی عصرروستای گلنگون برگزار می گردد.وازحضورصاحب نظران وعلاقمندان دراین جلسه  استقبال می کنیم.<br /></p>]]></description></item><item><title>کلید قفس های طلایی در دستان فرزندان سالمندان </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3679</link><description><![CDATA[<p>کلید قفس های طلایی در دستان فرزندان سالمندان <br />گزارش: پگاه مهمي<br />مقدمه: همه ما می دانیم انسان در آغاز حیات موجودی بی رمق و ناتوان است که مراحل رشد را یکی پس از دیگری طی می کند در جوانی به کمال توانایی جسمی و در میانسالی به پختگی روحی می رسد آنگاه کم کم علائم پیری و سالخوردگی را در خود می بیند و پی به آن برد که دوباره به حالت ناتوانی بازگشته است. همانطور که می دانیم به افراد بالاتر از شصت سال پیر و سالخورده تلقی می گرد. شکی در آن نیست که سالمندان همچون کودکان نیازمند توجه و مراقبت های ویژه و خاص می باشند. از سالمندی گریزی نیست اما چگونه با آن برخورد کردن مهم است. <br />جامعه در برابر سالمند تکالیفی دارد و در مقابل سالمند حقی بر گردن جامعه و خانواده خواهد گذشت که مهمترین آن قدرشناسی است. گاهی برخی از فرزندان با فرا رسیدن دوران پیری و سالخوردگی مادر و پدرانشان، به بهانه های مختلف از نگه داری آنها شانه خالی می کنند و والدین خود را به آنجا می سپرند و به قول خودشان به فعالیت های روزانه برای پیشبرد کار خود می پردازند اما آیا لحظه ای با خود تفکر کرده اند که بگویند من همان فرزندی هستم که نمی توانستم حتی زمانی با دستان خود غذا بخورم و یا عاجز بودم به روی پاهای خود راه بروم؟!!مرکز نگهداری سالمندان محمدیه بوشهر هم اینک در حال فعالیت های شبانه روزی و نگه داری سالخوردگان می باشد. برای تهیه گزارش از آنجا با مشکلاتي روبرو شديم. مثلا برای ورود و مصاحبه مجوز می خواستند که با رفت و آمدهای پی در پی و به قولی کاغذ بازی هایی از طرف بهزيستي مجوز مصاحبه به ما داده شد. مسئول خانه سالمندان اجازه عکس گرفتن از سالمندان را نمي داد و حتی این را متذکر شدند که هیچ گونه نامی از هیچ سالمندی در این گزارش قید نگردد. اندوه و غم چهره هایشان را فرا گرفته بود. برای گفتگو با بیشتر آنها تلاش هایی صورت گرفت. آنها منبعی از تجربه بودند، تجربه های تلخ و شیرین از گذشته.  در واقع نیازمند بودند، فراموش شدگانی که نیازمند سخن گفتن بودند و گوشی شنوا که صحبت های آنها را بشنود و با آنها هم <br />صحبت گرمی باشد. متاسفانه جملات کوتاه و کلمات مقطع آنها زمینه گفتگوي کلی ای را برای ما فراهم نکرد.پیرزنی هفتاد و چند ساله در پاسخ به اینکه شما از این موسسه چه انتظاری دارید؟ جواب قانع کننده ای نداشت و فقط و فقط سراغ فرزندانش را می گرفت. این نشانه بی تابی و فراموش شدگی اش بود. زنی میانسال که حدود شصت ساله به نظر می آمد با ما حاضر به گفتگو شد: وی از کارکنان و مادر یاران آنجا قدرشناسی و قدردانی کرد و دلیل اقامتش در آنجا نداشتن سرپرست و خانواده بود. او انتظار رویه و اخلاق خوب و مناسب را از مسئولین این موسسه داشت و یادآور روزهای خوب و بد شد. موسسه محمدیه از لحاظ بهداشتی در سطح نه چندان عالی قرار داشت و ساختمان آنجا قدیمی و فرسوده شده بود. فقدان فضای سبـز  در آنجا مشهـود بود  این در حالی است که فضای سبز این چنین موسسه ها باعث طراوت و شادابی روحی و روانی برای این سالمندان می گردد. به هر حال اداره بهزیستی باید در برنامه های خود در ارتباط با خانه سالمندان تجدید نظر کند و بیشتر به این موسسه توجه کند هم از لحاظ بافت ساختمانی و هم از لحاظ فضای سبز و بهداشت و حتی ارائه امکاناتی به مراتب بالاتر و مدرن تر به منظور بهبود یافتن خدمات رسانی بیشتر برای نگهداری سالمندان.  به نظر شما می توان گفت که خانه سالمندان بوشهر بی عیب و نقص است؟ آیا این حق پدران و مادران فراموش شده نیست که در فضایی بهتر از امکانات فعلی زندگی کنند؟ بالاتر از سیاهی سپیدی سالمندان است و بس. این پدران و مادران فراموش شده ای که در گردن ما، حق بزرگی دارند و آن هم آموختن رسم زندگی و طریقه حیات به ما است. بیشتر آنها در این موسسه سکوت اختیار کرده بودند و گوشه نشین بودند. اما آیا با تمام اين تفاصیل قفس های طلایی مثل خانه گلی و خانواده خودشان خواهد شد؟ آنها فراموش شدگانی هستند که بی تاب ديدن فرزندان شان و بازگشت به خانه شان هستند. آیا این حق آنها نیست؟ آیا این حق آنها نیست که مسئولین به آنها بیشتر توجه کنند؟<br /></p>]]></description></item><item><title>مصاحبه بیرمی با رئیس هیئت والیبال شهرستان تنگستان  مهدی پوررضا</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3678</link><description><![CDATA[<p>رئیس هیئت والیبال شهرستان تنگستان  مهدی پوررضا:<br />عدم تبلیغات کافی در این رشته که موجب شده جوانان به سمت و سوی ورزش های دیگر بروند<br />مقدمه: سرويس هفته نامه بيرمي در نظر دارد از این شماره سراغ هیئت های ورزشی فعال در سطح شهرستان برود و با مسئولین کلیه هیئت های ورزشی شهرستان بطور مفصل گفتگو کند. در هر شماره یک هیئت ورزشی در سطح شهرستان خدمت خوانندگان عزیز معرفی می شود ضمن اینکه خلاصه ای از تاریخچه تاسیس آن ورزش در جهان نیز در ابتدای هر مصاحبه به چاپ می رسد. در اولین گفتگو سراغ رئیس هیئت والیبال شهرستان تنگستان  مهدی پوررضا رفتیم و با وی مصاحبه ای انجام دادیم که می خوانید و این قول را به شما عزیزان خواهیم داد که در هفته آینده با رئیس محترم هیئت رشته پر طرفدار فوتبال شهرستان تنگستان مصاحبه ای مفصل راجع به اتفاقاتی که در فوتبال شهرستان در سال گذشته رخ داد انجام دهیم. امیدواریم که مسئولین هیئت های ورزشی ما را در این امر یاری دهند. <br />ورزش والیبال که در ابتدا منیتونیت نامیده می شد در سال 1895 در کشور آمریکا توسط ویلیام جی مورگان ابداع شد و شهرت جهانی آن پس از المپیک 1964 توکیو برای اولین بار در برنامه بازی های المپیک قرار گرفت و در سال 1299 شمسی توسط آقای میرمحمدی ورزنده از دارالمعلمین ورزش آغاز گردید.<br />خودتان را بیشتر معرفی کنید و بگویید به غیر از مسئولیت در هیئت والیبال به چه کار مشغول هستید؟<br />بنام حضرت دوست.<br />مهدی پوررضا هستم. متولد 3/6/1356 تنگستان متاهل و دارای دو فرزند دختر و ساکن شهر اهرم و در امور آبفار بوشهر مشغول به خدمت هستم.<br />از کی این سمت را بر عهده گرفتید؟ آیا سمت دیگری هم در ورزش شهرستان داشته اید؟<br />از شهریور 1388 و مدت شش سال به عنوان خادم ورزشکاران در هیئت بسکتبال شهرستان مشغول به فعالیت بوده ام.<br />آیا قبل از این هم در رشته والیبال فعالیت داشته اید؟<br />بله به عنوان بازیکن از سال 1366 در تیم های باشگاهی برق- پرسپولیس- ایرانجوان و استقلال اهرم و در تیم منتخب امید شهرستان و مدارس شهرستان نیز عضویت داشته ام. <br />رئیس هیئت والیبال چگونه انتخاب می شود؟<br />به پیشنهاد رئیس تربیت بدنی شهرستان و با حکم رئیس هیئت والیبال استان.<br />از موقعی که این مسئولیت را بر عهده گرفتید چه کارهایی انجام داده اید؟<br />معرفی کمیته های مختلف هیئت- برنامه ریزی جهت توسعه این ورزش در سطح شهرستان- برگزاری مسابقات والیبال در سطح شهرستان.<br />چارت تشکیلاتی هیئت والیبال را تشریح نمایید؟<br />در این هیئت همه اعضای محترم جهت پیشبرد اهداف این رشته با هم همکاری صمیمانه دارند و جا دارد از تلاش های بی شائبه آقایان مهدی علمدار- حسین محمدی نژاد- غلامرضا عمرانی پور- محمد مظلوم- رضا منصورنژاد- مسلم سلیمانی- عبدالکریم کرمی- محمد اهرمی- علیرضا جمشیدی- امین منصورنژاد و در منطقه دلوار آقایان حیدرزاده- سرتلیان- لطفی- غلامی و صفری و در بخش بانوان از خانم ها جعفریان- قائدی حقیقی- یزدانی و درازی که بدون هیچگونه چشمداشتی در کمیته های مختلف فعالیت دارند تشکر نمایم.<br />چند تا باشگاه ورزشی بصورت رسمی زیر نظر هیئت هستند؟<br />پانزده باشگاه در مناطق مرکزی و ساحلی<br />مسابقات در سطح شهرستان در چه دسته ای انجام می شود؟<br />در حال حاضر در رده جوانان، امید و بزرگسالان و نیز مسابقات والیبال ساحلی نیز در مناطق مختلف شهرستان برگزار می گردد.<br />آیا والیبال بانوان در سطح شهرستان فعالیت دارد یا نه؟<br />در حال حاضر 50% فعلیت دارند و با برنامه ریزی هایی که داریم در آینده انشاءالله فعال تر هم می شوند (البته در مربیگری و داوری از آقایان غنی تر هستند.) <br />در این چند سال اخیر والیبال شهرستان افت محسوسی داشته است دلیل آن چیست؟<br />خدمت شما که عرض کنم اوج والیبال شهرستان بر می گردد به دهه 60 و 70 که در آن سال ها شهر اهرم به تنهایی 7 تیم در مسابقات لیگ داشت ولی بنا به دلایلی از جمله عدم برنامه ریزی بر روی تیم های پایه- خالی کردن میدان توسط پیشکسوتان- عدم حمایت باشگاه های ورزشی شهرستان از این رشته- عدم تبلیغات کافی در این رشته که موجب شده جوانان به سمت و سوی ورزش های دیگر بروند- فاصله این ورزش درمناطق ساحلی و مرکزی و ... .<br />چه راه کارهایی در خصوص خروج والیبال شهرستان از این بن بست دارید؟<br />تبلیغات گسترده در سطح شهرستان- برگزاری کلاس های آموزشی در فصل تابستان- استفاده از نظریات کارشناسان و پیشکسوتان این رشته- ایجاد تعامل بین مناطق ساحلی و مرکزی- تعامل با دیگر شهرستان های استان- برگزاری منظم مسابقات لیگ تنگستان- شروع فعالیت این رشته از محلات- برگزاری بعضی از مسابقات استانی در شهرستان.<br />چه برنامه هایی برای امسال دارید؟ آیا تقویم مدونی در این خصوص دارید؟<br />برگزاری مسابقات لیگ شهرستان- برگزاری مسابقات ساحلی در منطقه دلوار- میزبانی مسابقات ساحلی استان در شهرستان- برگزاری مسابقات پیشکسوتان- برگزاری مسابقات به مناسبت های مختلف سال- برگزاری اردوهای تفریحی، فرهنگی، ورزشی. بله تمامی فعالیت هیئت شهرستان بر اساس تقویم منظمی است.<br />مهمترین مشکلی که در سال گذشته داشته اید چه بوده است؟<br />مشکلات متاسفانه همیشه کمبود اعتبار است که متاسفانه هیئت در سال گذشته حمایت خوب مالی نشده است (البته با تعاملی که این هیئت با تربیت بدنی شهرستان و استان داشته است تا حدودی مشکلات اولیه برطرف شده که امیدوارم مسائل مالی هیئت هم مرتفع گردد که در این راستا جا دارد از آقایان بهروزی و مهندس موسوی روسای تربت بدنی شهرستان و رئیس هیئت استان تشکر نمایم و دیگر مسئله کمبود نیروی انسانی بوده که با برنامه ریزی هایی که انجام گرفته و با تشکیل کلاس های آموزشی و ایجاد تعامل با مجموعه آموزش و پرورش شهرستان قصد داریم از این همه امکانات خوب ورزشی که در شهرستان موجود است نهایت استفاده را ببریم.<br />چه برنامه هایی برای ورزش دلوار دارید؟<br />با تعاملی که با منطقه برقرار کرده ایم پیشرفت چشمگیری داشته ایم و قصد استفاده بهینه از امکانات منطقه ساحلی دلوار داریم حتی قصد استفاده از ساحل برای برگزاری مسابقات ساحلی کشور و جا دارد از زحمات جناب آقای ناصرپور رئیس تربیت بدنی و آقای حیدرزاده مسئول هیئت دلوار تقدیر کنیم.<br />صحبت پایانی؟<br />بنا به فرمایش مقام معظم رهبری در سال همت مضاعف و کار مضاعف با تلاش و کوشش خود نسبت به این امر حکیمانه اهتمام ورزیم.<br /></p>]]></description></item><item><title>پرویز خان تنگستونی زیر حرفش نمیزنه</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3677</link><description><![CDATA[<p>گلايه يك هوادار از پرويز مظلومي <br />پرویز خان تنگستونی زیر حرفش نمیزنه<br />نادر عوضي <br />چندین هفته است که بحث انتخاب سرمربی جدید شاهین تمام فکر و ذکر بوشهریها و بخصوص هواداران را به به خود معطوف کرده و مدیر عامل خستگی ناپذیری  مثل آقای کنگانی در این مدت در پایتخت بدنبال  انتخاب سرمربی برای شاهین بوده و انصافا باید خداقوت به ایشان گفت همه چیزخوب پیش می رفت تا اینکه اعلام شد پرویز مظلومی بعنوان سرمربی انتخاب گردیده خبری که همه راخوشحال کرد وموجی ازامید دردل هواداران ایجاد شد صحبت های مظلومی هم بیشتر همه را امیدوار کرد تا اینکه اعلام شد مظلومی با استقلال تمام کرده خبری که با شنیدنش شوکه شدیم و تا چند ساعت حال و روزخوبی نداشتیم .آقای مظلومی شما که نمی خواستید بوشهر بیائید چرا با احساسات هواداران بازی کردید؟ اینجوری می خواستی دین خود را به بوشهریها ادا کنی؟ چرا درمصاحبه رادیویی اون حرفا رو  زدی ؟با چه وجدانی رفتی استقلال؟باشه آقای مظلومی اشکال ندارد ولی بدون خدای شاهین هم کریم است وبدون سرمربی نمی ماند . آقای پرویز مظلومی این راهم بدون که تنگستونی هیچ وقت زیر حرفش نمی زند و حرفش یکی است پس خواهشا دیگه دم از تنگستونی بودن نزن . امیدوارم در استقلال در کنار فتح اله زاده تا پایان فصل دوام داشته باشید . انشاا  ....<br /></p>]]></description></item><item><title>حوادث</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3676</link><description><![CDATA[<p>کشف محموله کالای قاچاق در "تنگستان"<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002052.jpg&n=16-01"><br /><br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: مأموران انتظامی شهرستان" تنگستان" یک محموله بزرگ کالای قاچاق را در این شهرستان کشف و ضبط کردند.<br />به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، پلیس مبارزه با قاچاق کالا و ارزشهرستان "تنگستان" در راستای مبارزه با ورود و خروج کالای قاچاق به این شهرستان حین گشت زنی در سطح شهر به یک دستگاه کامیون برانندگی "ج" مظنون شدند. گفتنی است، پلیس خودرو مذکور را توقیف و در بازرسی از آن تعداد بیش از 30 هزار عدد لوازم خانگی فاقد مجوز کشف و ضبط کرد. شایان <br />ذکر است، خودرو توقیف و راننده به همراه اقلام مکشوفه به پایگاه انتظامی انتقال داده شد.<br /><br />پلیس "دیر" مسافر حامل موادمخدر را شناسایی کرد<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002053.jpg&n=8738-7"><br /><br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس مبارزه با موادمخدر شهرستان "دیر" با هوشیاری مسافری را که حامل موادمخدر بود شناسایی و دستگیر کرد.<br />به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، مأموران مبارزه با موادمخدر شهرستان "دیر" در پی کنترل خودروهای در حال عبور یک دستگاه اتوبوسی را که از "شیراز" به سمت دیر در حرکت بود را مورد بازرسی قرار داد. ادامـه گزارش حاکیـست، پلیـس در این بازرسـی به <br />یکی از مسافرین به نام "ر" مظنون شده که بلافاصله اقدام به بازرسی از وسایل شخصی وی کرد. شایان ذکر است، پلیس در این عملیات موفق به کشف یک هزار و 300 گرم موادمخدر از نوع حشیش شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>چه کسی فرماندار تنگستان می شود؟!  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3675</link><description><![CDATA[<p>چه کسی فرماندار تنگستان می شود؟!  <br />بیرمی- مراسم معارفه حسین حیدری فرماندار سابق تنگستان در پست جدید یعنی مدیر کلی کار و امور اجتماعی استان بوشهر برگزار شد. اما هنوز هیچ کس به جای وی پشت میز فرمانداری تنگستان ننشسته است. در طول این مدت کوتاه اخبار ضد و نقیض فراوانی دهان به دهان می گردد. عده ای می گویند محتشم مدیر کل فعلی استاندارد استان بوشهر مهمترین گزینه است. اما خبرهایی نیز از تلاش جعفری نسب بخشدار فعلی دلوار برای تصاحب پست فرمانداری تنگستان به گوش می رسد. این در حالی است که حجت الاسلام و المسلمین راستگو امام جمعه تنگستان اخیرا در خطبه های نماز جمعه شهر اهرم خواستار انتصاب مدیری شده است که پست فرمانداری تنگستان را سکوی پرتاب برای پست های بعدی نداند و دارای برنامه باشد. گزارش ها حاکی است نماینده ولی فقیه در تنگستان مخالفت خود را با گزینه های یاد شده اعلام نموده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>نسبت به سال گذشته 40 درصد افزایش دستگیری داشته ایم   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3674</link><description><![CDATA[<p>فرمانده نیروی انتظامی استان بوشهر: <br />نسبت به سال گذشته 40 درصد افزایش دستگیری داشته ایم   <br />پگاه مهمی، خبرنگار بیرمی-  فرمانده نیروی انتظامی استان بوشهر در جمع خبرنگاران گفت: بیشتر مجرمان دستگیر شده از قشر جوان و نوجوان هستند وعموما سنی زیر 25 سال دارند و در این دو ماهه اول سال جدید نسبت به دو ماهه اول سال گذشته حدود 40 درصد افزایش دستگیری را داشته ایم. رضا محمدي يگانه با بیان اینکه استفاده از همه پتانسیل ها و ظرفیت ها می تواند در پیشگیری از وقوع جرم و کاهش نگرانی های ناشی از عدم احساس امنیت بسیار موثر باشد، ادامه داد: بیشتر سرقت ها در محل های شلوغ صورت می گیرد مثل جلوی بانک ها، این در صورتی است که همه بانک ها مجهز به دوربین مدار بسته هستند و این امر باعث سهولت کار پلیس و متحمل شدن هزینه ای کمتر می گردد. وی از سن پایین بیشتر  سارقین در بوشهر خبر داد و اظهار داشت: بیشتر افراد دستگیر شده سنی بین 13 تا 24 سال دارند که از نظر ارزش اقتصادی بیشتر آنها زیر 10 هزار تومان سرقت داشته اند در صورتی که همین نوجوانان بنا به عادت در آینده ای نه چندان دور امکان مرتکب شدن به تخلفات خطرناکتری دارند. وی همچنين اظهار داشت: بیشتر نهادها، ادارات و سازمان های مربوطه از جمله دادگستری در زمینه نا امن جلوه دادن محیط برای مجرمین در سال جاری با ما همکاری داشته اند. در سال جدید از شایع ترین سرقت ها سرقت موتورسیکلت می باشد که 38% از جرايمم را به خود اختصاص داده است و سایر سرقت ها از جمله اماکن عمومی حدود 19 درصد بوده و سرقت ها از جمله سرقت مسلحانه از درصدی ناچیز و غیر قابل توجه برخوردارند. وی بنا به آمار تحقق شده و ثبت شده در زمینه مواد مخدر بیان داشت: در سال جاری حدود 3200 کیلوگرم از انواع مواد مخدر را کشف و ضبط کرده ایم که در این زمینه 19 باند متلاشی و 593 نفر دستگیر و 369 پرونده را تشکیل داده ایم. که این میزان در دو ماهه اخیر نسبت به همین مدت در سال گذشته حدود 47 درصد افزایش داشته است. وی درمورد طرح جامع حجاب و عفاف توضیحاتی نیز ارائه نمود و گفت: خوشبختانه ما در بوشهر نگرانی چندانی نسبت به کلان شهرها نداشته ایم در این زمینه فقط می توان گفت که اگر موردی مثل بدحجابی هم زن و هم مرد آشکار شد با آن برخورد خواهیم کرد و آنها را  امر به معروف و نهی ازمنکر می کنیم اگر موردی پیش آمد که باعث خدشه به احساس مردم گردید نیز با آن به طور قطع برخورد خواهیم کرد از جمله مزاحمین خیابانی و مزاحم نوامیس عموم. وی ادامه داد: هم اینک عدم توجه و رعایت نکردن نکات ایمنی به وسیله افراد بزه دیده از مهمترین چالش های پلیس نیروی انتظامی است. در بحث سرقت منازل عموما تقصیر متوجه مالباختگان و صاحبان منازل است که نکات ایمنی را رعایت نکرده اند به طور مثال خانه را بدون هیچ گونه اعتنایی رها می کنند و به مسافرت می روند که این خود یکی از علت ها و دلایل مهم انواع سرقت منازل می شود. فرمانده نيروي انتظامي در آخر از انتقادات و پیشنهادات مردم خبر داد و گفت: مردم از عملکرد پلیس رضایت کافی ندارند به طور مثال دیر رسیدن بر صحنه ی اتفاق حادثه یا جرم است که این خود دلایلی قانع کننده دارد که مهمتر از آن فاصله مرکز تا محل وقوع است و دیگر تحسین ها این است که مردم از همکاری کردن پلیس و کمک رسانی به آنها رضایت دارند.<br /></p>]]></description></item><item><title>3 پروژه كشاورزي در تنگستان به بهره‌برداري رسيد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3673</link><description><![CDATA[<p>3 پروژه كشاورزي در تنگستان به بهره‌برداري رسيد<br />به مناسبت هفته جهاد كشاورزي سه پروژه در اين بخش با حضور مسئولان محلي تنگستان در شهر اهرم به بهره‌برداري رسيد. به گزارش خبرگزاري فارس از اهرم، مدير جهاد كشاورزي تنگستان عصر شنبه در اين آيين اظهار داشت: احداث و بهسازي كانال‌ آبياري عمومي در شهر اهرم به طول 2 كيلومتر و 300متر در محله دهميان و احدث و بهسازي كانال آبياري در محله گلستان اهرم به طول 900/3و احداث جاده بين مزارع در روستاهاي آباد، سمل و اهرم به طول 4  كيلومتر به بهره‌برداري رسيد. سيدجاسم جد حفصيان افزود: براي اجراي اين طرح‌ها اعتباري بالغ بر 290 ميليون تومان هزينه شده است. وي بيان داشت: با بهره‌برداري از اين پروژه‌ها زمينه توسعه بخش كشاورزي در مناطق مختلف تنگستان فراهم مي‌شود. اين مقام مسئول تصريح كرد: تنگستان از قطب‌هاي مهم كشاورزي استان بوشهر است و توجه ويژه مسئولان بخش كشاورزي استان براي رونق بيشتر كشاورزي در اين منطقه ضروري است. سرپرست فرمانداري تنگستان نيز در اين آيين گفت: استفاده بهينه آب با توجه به كمبود منابع آب و گسترش دامنه خشكسالي و لزوم افزايش راندمان آنتقال آب و آبياري در شهرستان تنگستان ضروري است. اسماعيل كاظمي عنوان داشت: اين شهرستان به دليلي خشكسالي‌هاي چند سال اخير با چالش كمبود منابع آب مواجه است از اين رو همه متوليان امور آب، جهاد كشاورزي، آبياري، باغداران، كشاورزان بايد براي افزايش بهره‌وري و استفاده صحيح از مقدار آب موجود تلاش و همت مضاعف نشان دهند. وي ادامه داد: تثبيت اشتغال پايدار و مولد در بخش كشاورزي از اولويت‌هاي مهم مديريت شهرستان تنگستان در سال جاري است. سرپرست فرمانداري تنگستان با اشاره به ظرفيت‌هاي اين شهرستان در بخش كشاورزي خاطرنشان كرد: توسعه بخش كشاورزي نيازمند آشنايي با علم روز در اين زمينه توسط كشاورزان و حمايت‌هاي مسئولان از اين بخش است.<br /></p>]]></description></item><item><title>متولیان امر در انتخاب فرماندار جدید تنگستان عجله نکنند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3672</link><description><![CDATA[<p>حجه الاسلام راستگو ، امام جمعه تنگستان : <br />متولیان امر در انتخاب فرماندار جدید تنگستان عجله نکنند  <br />امام جمعه تنگستان خاطر نشان کردند: که فرماندار آتی شهرستان می بایست ، شخصیتی مکتبی و خدوم ، با سوابق درخشان مدیریتی ، آشنا به مسائل و مشکلات و نیز تواناییها و پتانسیلهای شهرستان باشد و حداقل سه سال جهت خدمت به مردم این دیار وقت و انرژی مصروف نماید و با برنامه ریزی ، اهداف و خط مشی از پیش تعیین شده زمینه ساز پیشرفت و توسعه شهرستان در تمامی عرصه ها و میادین گردد. حجه الاسلام والمسلمین راستگو، امام جمعه تنگستان ( اهرم) در خطبه دوم نماز جمعه مورخ 25/3/89 شهر اهرم، خطاب به مسئولان استان و متولیان امر گفت: که در انتخاب فرماندار جدید شهرستان تنگستان هیچ عجله ای نکنند، چرا که معاونت فرمانداری تنگستان، آقای کاظـمی، با توجه به سوابق مدیریتی خوبی که از خود نشان داده اند، توانایی سرپرستی فرمانداری شهرستان تنگستان، تا انتخاب فرماندار جدید را خواهند داشت. امام جمعه تنگستان خاطر نشان کردند: که فرماندار آتی شهرستان می بایست، شخصیتی مکتبی و خدوم، با سوابق درخشان مدیریتی ، آشنا به مسائل و مشکلات و نیز تواناییها و پتانسیلهای شهرستان باشد و حداقل سه سال جهت خدمت به مردم این دیار وقت و انرژی مصروف نماید و با برنامه ریزی، اهداف و خط مشی از پیش تعیین شده زمینه ساز پیشرفت و توسعه شهرستان در تمامی عرصه ها و میادین گردد. حجه الاسلام راستگو ، همچنین از زحمات و تلاشهای یک سال و چند ماهه، حیدری، فرماندار سابق تنگستان تقدیر و تشکر بعمل آورد و مسئولیت جدید ایشان را به وی تبریک عرض نمود.<br /></p>]]></description></item><item><title>دیابت و راه های پیشگیری و کنترل آن</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3671</link><description><![CDATA[<p>دیابت و راه های پیشگیری و کنترل آن<br />صلاح شیوه زندگی  که هیچ زمانی برای انجام آن دیر نیست می تواند می تواند گام بزرگی در جهت  پیشگیری از دیابت باشد.<br />به این توصیه ها توجه کنید:<br />برای پیشگیری از دیابت نوع ۲ که  رایج ترین نوع دیابت است ، انجام اصول پیشگیری از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.<br />مخصوصا اگر در شما عوامل بالابرنده خطر وجود داشته باشد، یعنی به طور مثال اگر اضافه وزن دارید و یا سابقه فامیلی از این بیماری دارید، پیشگیری اهمیت بیشتری پیدا می کند.<br />دانشمندان و کارشناسان   که وظیفه کنترل و پیشگیری این بیماری را برعهده دارند پیش بینی می کنند که تا سال ۲۰۵۰ بیش از ۴۸ میلیون نفر تنها در ایالات متحده به این بیماری دچار خواهند شد. یکی از راههای موثر جهت پیشگیری از دیابت  تغییر در رفتار های  روزمره است که در هر زمانی قابل اجرا و تاثیر گذار خواهد بود.<br />اساس پیشگیری از دیابت ، کاهش وزن  و خوراک سالم و صحت بخش می باشد .<br />جهت پیشگیری از دیابت به پنج نکته ذیل که توسط انجمن دیابت ایالت متحده توصیه شده است توجه کنید.<br /> اول : افزایش فعالیت های فیزیکی<br /> یک فعالیت فیزیکی منظم دارای امتیاز های بسیاری است که اولین  امتیاز آن کمک به کاهش وزن شماست. اما چه کاهش وزن پیدا کنید و چه نکنید فعالیت قند خون شما را پایین می آورد و میزان حساسیت بدن به  انسولین را افزایش می دهد بنابراین میزان قند خون در سطح نرمال تثبیت می شود.تحقیقات نشان می دهد که ورزش های ایروبیک و قدرتی هر دو می توانند به کنترل قند خون کمک کنند، اما مفیدترین برنامه ورزشی، برنامه ای است که در بر دارنده هر دو باشد.<br />دوم : دریافت میزان فیبر بیشتر<br />فیبر قادر است خطر ابتلا به قند خون را با کمک به کنترل قند خون  کاهش دهد.<br />همچنین جذب فیبر با کاهش خطر ابتلا به بیماری های قلبی مرتبط می باشد.<br />از طرفی  مواد حاوی فیبر قادرند با کمک به احساس سیری باعث کاهش وزن شما شوند. غذا ها و خوراکی های حاوی فیبر بالا عبارتند از :میوه ها ، سبزی ها ، لوبیا ، غلات سبوس دار ، گردو ، آجیل و….<br />  سوم : استفاده بیشتر از غلات سبوس دار<br /> اگر چه روشن نیست که غلات سبوس دار به چه جهت قادرند خطر ابتلا به دیابت را کاهش دهند و قند موجود در خون را در یک حد ثابت نگه دارند  اما سعی کنید حد اقل نیمی از غلاتی که استفاده می کنید غلات سبوس دار باشند. بسیاری از خوراک ها از جمله همه نان ها، ماکارونی و… از غلات سبوس دار تهیه و آماده خوردن می شوند. همیشه به  استفاده از غلات سبوس دار در لیست ترکیبات  سازنده محصولات که بر روی بسته آنها درج می <br />شود توجه داشته باشید.<br /> چهارم : کاهش وزن<br />اگر اضافه وزن دارید، پیشگیری از دیابت  با کاهش وزن به شدت وابسته است.هر ۵۰۰ گرمی که وزن کم می کنید، تا حد زیادی به ارتقاء سلامتی خود کمک کرده اید .<br />طبق یک مطالعه ، در سالمندانی که میزان متوسطی از وزنشان ( ۵ تا ۱۰ درصد ) کاهش پیدا می کند و فعالیت های فیزیکی منظم انجام می دهند، احتمال بروز دیابت تا ۵۸ در صد کاهش می یابد.<br />پنجم  : گرایش به سمت رژیم های غذایی سالم تر<br />کربوهیدرات پایین یا مصرف کم برخی دیگر از خوردنی ها در وهله اول قادرند به کاهش وزن شما کمک شایانی کنند اما کارائی آنها در جهت جلوگیری از دیابت ناشاخته است و تاثیر آنها در استفاده دراز مدت این گونه نیست و با محدود کردن خود به گروه خاصی از مواد غذایی ممکن است  بدن خود را از برخی از مواد غذایی ضروری و مفید محروم کنید .<br />  انجمن دیابت ایالات متحده  به تمامی افراد بالای ۴۵ سال که اضافه وزن دارند، انجام آزمایش قند خون را توصیه می کند . چنانچه شما در سنین بالای ۴۵ سال هستید و حتی در سلامتی وزنی بسر می برید بد نیست از پزشکتان  بخواهید تا آزمایش قند خون را انجام دهد.<br />همچنین اگر در سنین زیر ۴۵ سال هستید ، اما یک یا چند عامل  دیگر بالا برنده احتمال بروز دیابت نوع ۲ از قبیل کم تحرکی و سابقه خانوادگی دیابت  در شما وجود دارد از پزشکتان بخواهی که قند خون شما را مورد آزمایش قرار دهد.<br />مطمئن باشید پزشک شما این رفتارتان را در جهت پیشگیری از دیابت تحسین خواهد کرد و حتی ممکن است باتوجه به سوابق پزشکیتان و دیگر فاکتورها توصیه های دیگری نیز به شما ارایه دهد.<br /></p>]]></description></item><item><title>قهرمانان ورزشی زیادی را میشناسم که دیابتی بوده اند و قهرمان!</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3670</link><description><![CDATA[<p>گفت و گو با دبیر اجرایی دومین کنگره بین المللی سندرم متابولیک، دیابت و چاقی:<br />قهرمانان ورزشی زیادی را میشناسم که دیابتی بوده اند و قهرمان!<br />اشاره: دومین کنگره بین المللی سندرم متابولیک، دیابت و چاقی از 26 تا 28 خرداد در زنجان برگزار می شود. به همین منظور گفتگویی با آقای دکتر مجید ولی زاده استادیار دانشگاه و فوق تخصص غدد و متابولیسم و دبیر اجرایی این کنگره داشتیم:<br />-لطفن کمی در مورد این کنگره توضیح دهید:<br />" با توجه به افزایش شیوع بیماری های غیر قابل سرایت مثل دیابت، چاقی، پرفشاری خون، اختلالات چربی خون و اینکه این بیماری ها زمینه ساز بیماری های قلبی-عروقی و یکی از علل مرگ ومیر است، این کنگره نیز برای آشنایی با اهمیت این بیماری ها ، جدیدترین روش های پیشگیری، کنترل و درمان برگزار می شود که متخصصین از سراسر کشور و همچنین از کشورهای آلمان، امریکا، کانادا، استرالیا و هندوستان در این کنگره شرکت و سخنرانی دارند. "<br />- کمی در مورد شیوع دیابت و فعالیت هایی که برای پیشگیری از آن صورت می گیرد، توضیح دهید:<br />" با توجه به گسترش شهرنشینی، چاقی و کم تحرکی شیوع دیابت 3درصد افزایش یافته است که حدودن" 3 تا 5 میلیون نفر را در بر می گیرد، از این تعداد 10درصد آن دیابت نوع1 است که باز هم درصد قابل توجهی است اما در مورد پیشگیری ما به عنوان پزشک فقط می توانیم توصیه کنیم، یعنی عملن آماده سازی فضا برای افزایش تحرک مثل ایجاد فضاهای ورزشی یا ساخت پارک در اختیار ما نیست، اما بخشی از کنگره به گروه های موثر اختصاص یافته است، همچنین ما برای جلوگیری از چاقی رژیم های غذایی سالم وخاصی را توصیه می کنیم و البته از رسانه ها برای انتقال پیام هایی از قبیل زندگی سالم، تغذیه سالم و... استفاده کردیم و کتابی نیز برای کنترل و پیشگیری از این بیماری ها تالیف شد. "<br />- با انجمن دیابت گابریک تا چه اندازه آشنایی دارید؟<br />" در حد کنگره ها و شرکت در آن ها، من با غرفه هایی که انجمن در این کنگره ها برپا می کند آشنایم و البته از سایت انجمن نیز بازدید می کنم، گابریک پر از انرژی و انگیزه است و می تواند از نظر روحی کمک بسیاری به دیابتی ها به خصوص دیابتی های نوع1 کند. چرا که تعداد کمی از دیابتی ها نوع1 هستند و اغلب جوان اند، احساس خوبی از دیابتی شدن خود ندارند و حتی دیدن افراد گابریک نیز باعث انگیزه شان می شود، به همین علت من برای حضور بچه های گابریک در این کنگره اصرار می ورزم. "<br />- چه پیشنهادی به گابرک دارید؟<br />" در حقیقت من در جریان ریز برنامه ها و اهداف گابریک نیستم، اما دوست دارم گابریک توسعه پیدا کند چرا که خیلی ها از وجود گابریک بی خبراند. با افزایش ارتباطات گابریک این اطلاع رسانی هم افزایش می یابد. "<br />-کلام آخر؟" با دیابت می توان زندگی معمولی و خوبی داشت، من قهرمانان ورزشی زیادی را میشناسم که دیابتی بوده اند و قهرمان! "<br /></p>]]></description></item><item><title>دیابت و اکبر عبدی، بازیگر معروف سینما</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3669</link><description><![CDATA[<p>دیابت و اکبر عبدی، بازیگر معروف سینما<br />شنیده بودیم آقای اکبر عبدی مدتی است در بیمارستان بستری شده است آن هم به علت عارضه ی رتینو پاتی ناشی از دیابت و جراحی چشم! ما که خودمان هم دیابتی هستیم از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدیم و تصمیم گرفتیم از او دعوت کنیم تا به گابریک بیاید و پس از بازدیدی که از گابریک داشت او را با آموزش دیابت آشنا سازیم.<br />روز دوشنبه 10خرداد بود که که خانم پری سیما مظاهری از ایشان دعوت کردند تا به گابریک بیایند . گابریک حال و هوای دیگری داشت، قرار بود ساعت 16:30 گابریک باشند. خیلی ها از ذوق و شوق جلو درب ورودی، سرکوچه، یا سر خیابان ساختمان گابریک جمع شده بودند. از آن جایی هم که اگر یک شخصیت محبوب سینما و تلویزیون آن هم به محبوبیت آقای عبدی در خیابان حرکت کند مردم هوادارش حرکت او را کند می کنند، ساعت 19 بود که دم در گابریک توقف کردند. همچنان خندان و سرحال! اما با یک عینک تیره که به خاطر عمل جراحی اش آن را از چشم برنمی داشت... آنقدر خوشحال و خندان بود که به فکر کسی هم نمی رسید که از بیمارستان آمده باشد بیشتر ناراحتی او از ناآگاهی از دیابت بود، از اینکه تازه پس از عارضه فهمیده بود که دیابتی است و اینکه می خواست اطلاع رسانی عمومی بیشتر صورت گیرد. خانم سوگل جم، سرپرست تیم آموزش قند او را که تست کرد و دیدیم بالاست فهمیدیم که او هم مثل ما انسولین می زند! همه ی بچه ها دور او جمع شده بودند و او درست همانطوری که در سینما و تلویزیون این کار را می کند لبخند را برلبان کارکنان دیابتی گابریک نشانده بود! مهربان و خون گرم بود و ما از اینکه هنوز نحوه ی صحیح کنترل قند خونش را نمی دانست سخت ناراحت شدیم! در کنار ایشان آنقدر به ما خوش گذشت که متوجه گذشت زمان نبودیم، از گابریک و گابریکی ها خیلی خوشش آمده بود و قول داد تا نه تنها با آموزش های ما قندش را کنترل کند بلکه تا جایی که در توان دارد به گابریک هم کمک کند تا هیچ کس به علت ناآگاهی دچار عوارض دیابت نشود. همچنین مثل دیگر مراجعین دیابتی برای ایشان هم فرم عضویت پر شد و ایشان عضو گابریک شدند.ساعت از 21 گذشته بود که با ایشان خداحافظی می کردیم آنقدر خون گرم و صمیمی بود که بسیاری از بچه ها را با ماشین خود به منزل رساند آن هم پس از اینکه مطمئن شد بقیه هم با آژانس راهی منزل می شوند! خاطره ی حضور مهربان و صمیمی ایشان در ذهن بچه های گابریک خواهد ماند!<br /></p>]]></description></item><item><title>ما با آن ها چطور بوديم؟</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3668</link><description><![CDATA[<p>ما با آن ها چطور بوديم؟<br />مهرین نظری<br />توي تاكسي بودم،پسر جواني در صندلي جلو يك شيشه ي كوچك دارو و يك سرنگ باريك درآورد،توي نور چند واحد كشيد و از روي لباسش آن را به بازويش تزريق كرد، خانمي كه كنارم نشسته بود زير لب به من گفت:"خجالت داره! توي روز روشن به اين سن و سال، تزريق...." دلم راضي نمي شد حرفهاي زن را بپذيرم، اصلا به قيافه اش نمي خورد، از طرفي هم خودم با چشمهايم ديده بودم...... تنها راه راضي كردن خودم اين بود كه بگويم حتما دارو بوده!<br />چند روز پيش توي دانشگاه روي يك نيمكت نشسته بودم، دختري آمد و كنارم نشست، نگاهي به ساعتش كرد و بعد از توي كيفش چيزي درآورد، همان شيشه ي كوچك و سرنگ باريك و همان كار را تكرار كرد..... با تعجب به او خيره شدم، به روي خودش نياورد انگار به اين نگاهها عادت داشت، كنجكاوي وجودم را پر كرده بود، با خود گفتم هر چه باشد هم دانشگاهي  خودمان است، دلم را به دريا زدم و پرسيدم:"ببخشيد خانم، مي تونم ازتون بپرسم اين چي بود؟ من چند بار ديگه هم اين صحنه رو ديدم آخه!"<br />لبخندي به من زد، يك لبخند گرم كه اصلا انتظارش را نداشتم! بعد با ملايمت گفت:" اين دارو، انسولينه، من ديابت دارم، مرض قند و بايد انسولين رو به خودم تزريق كنم!" ياد مادربزرگم افتادم، آن موقع كه زنده بود، روزي دوتا قرص مي خورد براي قندش، هميشه مي گفت مرض قند دارد چون سنش بالاست! پرسيدم: "مگه مرض قند مال سن بالا نيست؟ مگه نبايد قرص خورد؟ مادر بزرگ من هم داشت!" دوباره لبخند زد و گفت:"نه، چند نوع ديابت داريم......" بعد از توضيح مختصري، شماره ي انجمن اطلاع رساني ديابت گابريگ را به من داد. من هم كنجكاو شدم و هم يك سوژه ي داغ وتوپ از آسمان افتاده بود توي بغلم به سرعت راه افتادم تا ببينم در آن انجمن چه خبر است!<br />وارد يك ساختمان سه طبقه شدم كه دو طبقه اش متعلق به انجمن ديابت گابريك بود. اين انجمن در سال 1385 به منظور اطلاع رساني ديابت و فرهنگ سازي براي پذيرش ديابتي ها فعاليت خود را آغاز كرد. " گابريك،اسم يك رودخانه ي خروشان در استان هرمزگان است، مردم آن منطقه محروم هستند و زندگي آنها به ان رودخانه بسته است، درست مثل زندگي افراد ديابتي كه بيشتر از همه به آموزش بسته است!"<br />اينها را دختر جواني كه مراجعين را پذيرش مي كرد به من گفت، روي كارتي كه به سينه اش زده بود تصوير يك توت فرنگي بود و كنار آن نوشته بود: " من هم ديابت دارم، مثل شما!"  در مورد نماد توت فرنگي كه پرسيدم يكي ديگر از بچه هاي آموزش برايم توضيح داد: "خانواده ي توت ها با اينكه شيرين هستند، اما قند كمي دارند، اين بود كه نماد توت فرنگي را به عنوان نماد ديابت انتخاب كرديم، در اينجا روي كارت هر كس كه توت فرنگي دارد، او هم ديابتي است!"<br />در مورد تزريقات مي پرسم، همان تزريقاتي كه توي تاكسي و دانشگاه ديدم و مرا به اينجا كشاند و در خود گابريك، پرسنلي كه كارتشان توت فرنگي دارد به آساني آب خوردن انجامش مي دهند!<br />يكي از بچه ها با شوق و ذوق به من مي گويد: "اين تزريقات نياز بدن ماست، همان طور كه چشم شما ضعيف است و عينك زدن راه درمان و بهبودي آن است، تزريق انسولين هم راه بقاي حيات بدن ماست، چون ترشح انسولين در بدن ما متوقف شده است! مشكل ما اين است كه چون درمان ديابت و كنترل آن با سرنگ و تزريق است هنوز براي خيلي ها جا نيفتاده است، البته گابريك در تلاش است كه با اطلاع رساني فراوان ابتدا اين مشكل را براي ديابتي ها و اطرافيانشان حل كند، سپس براي جامعه فرهنگ سازي كند! اگر در كودكي ما، زماني كه ما ديابت گرفتيم گابريكي وجود داشت وضع ما و ديد امروز ما اين نبود!"<br />تاسف مي خورم براي خودم، شرط مي بندم در اين دانشگاه هم خيلي ها نمي دانند و با اين ندانستن حرفهايي مي زنند كه............<br />" گابريك يك انجمن Ngo مردم نهاد است و جزء 5 انجمن برتر مردم نهاد برگزيده هم شده است! گابريك صرفا كار آموزشي انجام مي دهد و در درمان، فروش، معرفي شخص يا شركت خاصي دخالت ندارد. علاوه بر انسولين مهمترين چيزي كه در ديابت و كنترل قند مؤثر است آموزش است! يك ديابتي بايد مسائل مربوط به خودش را بداند تا بتواند قندش را خوب كنترل كند و يك زندگي حتي سالم تر از غير ديابتي ها داشته باشد!"  اينها را هم همان پرسنل به من گفتند، آنهايي كه كارتشان هم توت فرنگي داشت!<br />در يكي از بخشهاي ساختمان چند نفر در حال برش زدن تعداد زيادي كارت هستند، كمي كه دقت مي كنم مي بينم كه عكس اين كارتها همه جوره است، پير و جوان ، كوچك و بزرگ، زن و مرد و.... از خانمي كه كارتها را برش مي زد در مورد آن ها مي پرسم واو مي گويد : "اين ها كارت شناسايي افراد ديابتي است ، اين كارت ها به اين منظور  صادر مي شوند كه ديابتي ها آن ها را به همراه داشته باشند ودر مواقعي كه قند خونشان پايين مي افتد و در وضع مناسبي نيستند بتوان آن ها را شناسايي كرده و اقدامات لازم صورت گيرد.کارت های شناسایی گابریک بین المللی و دوزبانه هستندو امکان حمل انسولین در هواپیما و سفر را برای دیابتی ها فراهم می کند." دست بیشتر افراد گابریک دستگاه کوچکی دیدم که با چکاندن یک قطره خون خود از نوک انگشت روی یک نوار باریک توی دستگاه قندشان را اندازه می گرفتند وقتی پرسیدم فهمیدم که این دستگاه گلوکومتر است،دستگاهی برای اندازه گیری قند خون و آن خودکار مانندی هم که باعث میشد یک قطره خون از انگشت بیاید لنست دستگاه بود. "زندکی دیابتی ها بدون اندازه گیری قند وآموزش مثل رانندگی با چشمان بسته است." این جمله را یک دکتر دیابتی که در گابریک تدریس می کرد گفت.دیدن دستگاه و اندازه گیری قند خون هم به همان اندازه ی تزریق انسولین عجیب بود، امّا کاش همه میدانستند... سرمیز نهار پرسنل رفتم برخلاف تصورات غلطم همه نوع غذا آن جا بود.جایتان خالی از خیلی سفره ها هم رنگین تر بود و خوشمزه ترو بیشتر سالم تر!چرا که همه نوع غذا و خوراکی ای که نیاز بدن باشد آن جا بود! "رژیم غذایی یک فرد دیابتی هیچ تفاوتي با رژيم غذايي يك فرد غير ديابتي ندارد،فقط در اندازه ها كمي دقت لازم است،چه بسا سالم تر هم هست!" اين را مدرس تغذيه ديابت گفت!دلم مي خواهد من هم يك رژيم سالم بگيرم،از آن ها كه ديابتي ها دارند و همه چيز هم توي آن است چه بسا سالم تر... با ديدن گابريك خيلي از تصوّراتم در مورد خيلي از چيز ها عوض شد، اي كاش كه همه بدانند كه گابريك كجاست و ديابت چيست!؟از دانشگاه خودمان شروع كردم، دلم مي خواهد كه من هم به گابريك با آن پرسنل شاد و مهمان نوازش كمك كرده باشم! يكي از آن ها در آخر به من مي گويد:" ديابتي ها و علاقه مندان هم مي توانند با شماره تلفن ويژه گابريك 82433 تماس بگيرند، خدمات رايگان زيادي داريم!"<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3667</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1002046.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>هيچ کدام از مناقصه هاي پروژه هاي عمراني شهرداري اهرم به صورت عمومي برگزار نشده است </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3666</link><description><![CDATA[<p>يونس جعفري عضو شوراي اسلامي شهر اهرم :<br />هيچ کدام از مناقصه هاي پروژه هاي عمراني شهرداري اهرم به صورت عمومي برگزار نشده است <br />پس از انتشار بیرمی در شماره قبل خبر رسید که آقای خادم شهردار اهرم در حالی که خود در مسافرت کاری به همراه ریاست محترم شورا و برخی دوستان در تهران به سر می برده اند تلفنی دستور داده اند که هیچ کس حق ندارد در شهرداری بیرمی بخواند. این واکنش حذفی برایم بسیار جالب بود. البته مشخص نیست جناب شهردار که فضا برای هر گونه پاسخگویی برایش فراهم است چرا تا کنون پاسخی ارائه نفرموده اند در عوض در گفتگویی با سایت خبری و هفته نامه خلیج فارس سعی کرده اند به صورت غیر مستقیم با گزارش عملکرد پاسخ بیرمی را بدهند. در ارتباط با این موضوع ایشان فرموده بودند که فضای سبز شهر اهرم سه برابر فضای سبز استان بوشهر است و در محاسبه خود نخلستان های موجود در شهر را هم لحاظ کرده بودند باید گفت درست است که در سرانه فضای سبز نخلستان های موجود در سطح شهر هم محاسبه می شود اما این موضوع چه ربطی به شهرداری دارد؟ <br />بنده منکر ایجاد تحول در فضای سبز شهری نمی شوم خب بارها گفته شده که هزاران درخت کنکارکوس در بلوارهای شهر اهرم ظرف این سه سال کاشته شده که از کارهای خوب شهرداری در این مدت بوده است هر چند بحث آرایش و چینش آنها معضلی جداگانه است. اما این نوعی زرنگی است که نخلستان هایی که توسط باغ داران زحمتکش شهر اهرم کاشته شده است را جز عملکرد خود محاسبه کنیم این در حالی است که شهرداری در طول این مدت در بحث تغییر کاربری به نخلستان ها بسیار ضعیف عمل کرده است در گذشته قطع هر اصله نخل (البته نخل های نخلستان های مشرف به خیابان اصلی که در ارتباط با مستقیم با کار شهرداری است را عرض می کنم) برای فرد قطع کننده تاوان سنگینی در بر داشت. اما متاسفانه اخیرا شاهد هستیم که عده ای از شهروندان در روز روشن نخل های سر خیابان خود را از ریشه قطع می کنند و لاشه ی آنها را در بستر رودخانه می ریزند و شهرداری ککش هم نمی گزد درست است آنها مالک نخیلات خود هستند اما چون به قول آقای شهردار در فضای سبز شهری دخل و تصرف می کنند این کار به نوعی جرم محسوب می شود این عزیزان برای نخلستان های خود را به زمین تبدیل می کنند و نهایتا با چک و چونه با پرداخت مبلغ ناچیزی آنها را تغییر کاربری می دهند و به جای فضای سبز زیبا و مفرح نخلستان ساختمان های بد ترکیب و بدقواره می سازند که نمای آن نه تنها زیبا نیست بلکه شهر را دارای مناظری دلگیر می کند آقای شهردار فرموده بودند که بیش از صد هزار متر مربع آسفالت شده، بنده هم می گویم شده اما با چه کیفیتی شده آسفالتی که ظرف کمتر از یکسال فرو می ریزد روکش آسفالتی که ظرف مدت کمتر از یک هفته با دست یک پیرزن شهروند از جا در می آید (کوی محله مسجد جنت را عرض می کنم) آسفالت است؟!! خب باز هم مقدمه دارد طولانی می شود اما پیش از پرداختن به یازده مورد باقی مانده هفته ی گذشته برخی پرسنل محترم شهرداری گلایه داشتند که فلانی تو داری خشک و تر را با هم می سوزانی و همه ی پرسنل آن گونه که تو می گویی بیکار نیستند خدمت این دوستان عرض کردم مطمئنا این گونه نیست اصلا بحث بنده خود پرسنل نبودند بحث بنده مدیریت پرسنلی بود حال چه در بخش ارائه ی خدمت به این پرسنل در بحث پرداخت حقوق و مزایا و سایر خدمات رفاهی و چه در بحث کار و خدمت گرفتن از این پرسنل که عملکرد جناب آقای خادم به شدت زیر سوال است بار دیگر ذکر این نکته لازم است که موارد مطروحه صرفاً به منظور یادآوری کارهایی است که صورت گرفته و می تواند بهتر صورت بگیرد و شخصیت جناب آقای خادم به عنوان شهردار، پرسنل شهرداری و اعضای شورای اسلامی شهر قابل احترام است و به هیچ عنوان قصد  توهین به این عزیزان را ندارم  و اما سایر موارد ...<br />7 - برگزاری مناقصات محدود علیرغم مصوبه ی شورا در خصوص این که مناقصات می بایست عمومی برگزار گردند ... در ارتباط با برگزاری مناقصات در اینجا بحث ما حول محور پروژه های عمرانی است. پروژه های عمرانی شاید مهمترین بخش فعالیت های مجموعه شهرداری است. شهرداری ها معمولا کارهای عمران شهری خود را در قالب این پروژه ها انجام می دهند که کارهای با ارزش پایین و کم اهمیت به صورت امانی به پیمانکاران واگذار می شود و کارهای عمرانی بزرگ می بایست از طریق برگزاری مناقصه به پیمانکاران دارای صلاحیت واگذار گردد مناقصه هم به دو شیوه عمومی یا نامحدود و محدود برگزار می شود برای آشنایی شهروندان ابتدا باید بگویم که مناقصه چیست؟ مناقصه که از نقص و کم و کاست می آید شیوه ای است که یک ارگان وابسته به دولت یا دولتی خدمات و یا کالاهایی را که می خواهند خریداری نمایند با این شیوه خریداری می کند یعنی <br />سعی می کند با پایین ترین قیمت ممکن آن کالا و خدمات را دریافت کند همان گونه که وقتی که یک ارگان – که در این جا شهرداری است – وقتی می خواهد کالا و یا خدمات را بفروشد مزایده که نقطه ی مقابل مناقصه است برگزار می کند یعنی تلاش می کند این کالا و خدمات را به بالاترین قیمت ممکن به فروش برساند که فلسفه این امر حفظ و صیانت از اموال عمومی و عدم ضرر و زیان به بیت المال است. شیوه برگزاری مناقصه نامحدود یا عمومی به این ترتیب است که پس از مشخص شدن نوع کار کمیسیونی بنام کمیسیون مناقصه تشکیل می شود که اعضای آن شامل شهردار، مسئول امور مالی، ذیحساب و در مناقصات شهرداری نماینده ای از شورای شهر، مشخصات کار را از طریق انتشار آگهی به اطلاع پیمانکاران می رسانند. <br />پیمانکاران واجد صلاحیت مدارک خود را به همراه مبلغ ضمانت نامه حضور در مناقصه به کمیسیون ارائه می دهند و در نهایت در جلسه ای که با عنوان جلسه گشایش پاکت ها معروف است، اعضای کمیسیون با حضور پیمانکاران پاکت ها را گشایش می کنند و پیمانکاری که کمترین قیمت را ارائه داده و مدارکش هم بی نقص است انتخاب می شود. اما در مناقصه ی محدود شیوه ی قانونی کار به این شکل است که کمیسیون پس از تشکیل، از پیمانکارانی که از قبل می شناسد و می بایست دارای سابقه کار مفید، وضعیت مالی مناسب و مدارک بی نقص باشند (منظور از مدارک بی نقص یعنی اینکه دارای کارت هویت پیمانکاری باشند چیزی که همگان ندارند) دعوت به عمل می آورد و همه مراحل مناقصه به همان شیوه قبلی بدون درج آگهی در جراید برگزار می گردد. با این مقدمه که متاسفانه هم طولانی شد ولی لازم بود، به شهرداری اهرم می رسیم. <br />متاسفانه در طول سه سالی که بنده در شورا حضور دارم هیچکدام از مناقصه های پروژه های عمرانی شهرداری به صورت عمومی و نامحدود برگزار نشده است و همه ی مناقصات به صورت محدود برگزار شده اند اما این مناقصات نامحدود همگی به نوعی به شیوه ای غیر قانونی اجرا شده اند که این موضوع را بنده بارها و بارها به اطلاع مسئولین ذیربط از جمله فرماندار محترم رسانده ام ولی متاسفانه هیچ برخوردی صورت نگرفته است. ترتیب این کار غیر قانونی را عرض می کنم. گفتیم مناقصه ی محدود قانونی است و شیوه برگزاری اش را گفتیم اما این شیوه در شهرداری اهرم به این ترتیب برگزار می شود. به جای دعوت از چند پیمانکار صاحب صلاحیت با یک پیمانکار توافق می شود و عملا کار به ایشان واگذار می شود نامبرده کار را شروع می کند پس از گذشت مدتی از کار جلسه مناقصه به شیوه زیر برگزار می شود پیمانکاری که دارد کار را انجام می دهد پیشنهاد خود را با مدارک در یک پاکت می گذارد و با سایر پیمانکاران دولت خود هماهنگی می کند تا پیشنهادات خود را به صورت ناقص در پاکت قرار دهند روز گشایش پاکت ها مطمئنا تنها نامی که از پاکت بیرون می آید همان پیمانکاری است که کار را قبلا تحویل گرفته است شما را به خدا نام این کار چیست؟! آیا به غیر از تبانی وغیر قانونی بودن می توان نام دیگری بر این مناقصه گذاشت؟! به همین دلایلی که عرض کردم شورای سوم برای مقابله با این اقدامات غیر قانونی مصوب نمود که شهرداری می بایست همه مناقصات پروژه های عمرانی را به صورت عمومی برگزار کند ولی متاسفانه حتی یک مورد را هم در این سه سال ندیدیم. نتیجه این اقدام غیر قانونی می دانید چیست؟! نتیجه این است که پیمانکار بدون رقیب با قیمتی توافقی که مطمئنا به نفع شهرداری نیست کار را ربوده است و خیالش از بابت این موضوع راحت است که در هر صورت کار را گرفته پس دیگر برای به موقع تحویل دادن کار و با کیفیت انجام دادن کار دغدغه ای ندارد چه بسا این شیوه ی کاری راه را برای بسیار از کارهای غیر قانونی دیگر بازگو می کند که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل. اما توجیه آقای شهردار دراین رابطه این است که اگر مناقصات نامحدود برگزار شود پیمانکاری که با حداقل قیمت کار را می گیرد مطمئنا کار با کیفیت تحویل نمی دهد ... این استدلال بسیار مبتدی و به نوعی خنده دار است لطفا آقای شهردار پروژه ای را معرفی کند که در طول این سه سال با کیفیت انجام گرفته است؟! اتفاقا مناقصه های محدود باعث شده است تا همیشه تعداد معدودی پیمانکار به صورت ارثی صاحب کار شوند و بدترین کارها را تحویل دهند به همان دلایلی که در بالا عرض کردم و نتیجه اش این می شود که کار به پیمانکار بی کفایت واگذار می شود که در بند بعدی خواهد آمد توضیح یک نکته در اینجا ضروری است که مطمئنا آقای شهردار می خواهند بگویند که چرا با این وجود مثلاً شرکت پاکیزه گستر که امور خدمات شهری و فضای سبز را بر عهده دارد بدون مناقصه صاحب کار می شود در این باره باید گفت واگذاری این کار هیچ سنخیتی با پروژه های عمرانی ندارد و قانون این کار را به دست شوراها سپرده است یعنی اگر شورا تشخیص دهد می تواند تنها با مصوبه ای کار را به هر شرکتی واگذار نماید. شرکت پاکیزه گستر سالهاست با شهرداری اهرم همکاری دارد حدود 9 سال و در طول این مدت از عهده کارش هم به خوبی برآمده است اما متاسفانه مدیریت ضعیف شهرداران در طول این سال ها باعث شده تا این شرکت مبالغ هنگفتی از شهرداری طلب کار شود که شهرداری به هیچ وجه توان پرداخت این بدهی را ندارد. علیرغم مصوبه شورا در خصوص تعیین میزان مطالبات این شرکت از شهرداری تا کنون این مبلغ تعیین نشده است. دغدغه شورا در رابطه با این شرکت همین موضوع است و تصور شخص بنده این است که متاسفانه در طول این سال ها اقداماتی که از سوی برخی افراد در بدنه شهرداری و متاسفانه گاهی اوقات شورا صورت گرفته عملا ابتکار عمل را از این شرکت گرفته است با این همه عرض کردم که قانون تصمیم گیری را در این رابطه به شورا تفویض نموده است و شورا نیز هیچ الزام قانونی برای برگزاری مناقصه ندارد در حالی که تنها شیوه قانونی واگذاری کار در پروژه های عمرانی فقط و فقط مناقصه است آن هم به شکل صحیح آن.<br />8 - واگذاری امور به پیمانکاران بی کفایت و انجام کارهای بی کیفیت توسط ایشان ... این موضوع متاسفانه در طول این سال ها همچون غده ای سرطانی وجود شهرداری اهرم را گرفته است و هر چه در طول این مدت گفته ایم کمتر کسی گوش کرده داده است این واقعیت مصیبت بار است که آقایانی که عنوان مدیر را در بدنه ی دولت یدک می کشند بیایند و شرکتی عمرانی را تاسیس کنند و افرادی ناشناس را به عنوان پیمانکاران این شرکت ها معرفی کرده و از طریق رانت دولتی صاحب پروژه هایی شوند که حداقل 50 درصد برایشان سود دارد این واقعا مصیبت بار است که فهرست بهایی را برای پیمانکاران تایید می کنند آنچنان غیر واقعی است که حداقل سود یک پیمانکار را در یک پروژه به 50 درصد می رساند نام این را چه می توان گذاشت جز درسته قورت دادن بیت المال مثال می زنم یک نفر برای بنده توضیح بدهد که پروژه ی پارک نخلستان اهرم که نخلستان کوچک شهرداری در پشت اداره ی امور مالیاتی تنگستان را شامل می شود، چرا باید در فاز اول خود 450 میلیون تومان برآورد شود آیا این قیمت واقعی است؟!!! یا چرا پیمانکاران در اجرای پروژه های خود از بی کیفیت ترین مصالح، بدرنگ ترین موزائیک و ... استفاده و بالاترین سود را می برند؟ سوال من این است وقتی شهرداری ها خود صاحب این همه ماشین آلات هستند که برای اجرای پروژه در اختیار پیمانکاران قرار می دهند چرا خودشان نمی توانند در نقش یک پیمانکار با استانداری وارد معامله شوند و خودشان پروژه هایشان را با نظارت دفتر فنی استانداری اجرا کنند کاری که شنیده ام شهرداری جم نیز به ابتکار شهردار ساعی اش موفق به انجام آن شده است که چنان چه این گونه شود شهرداری ها هم کار را با کیفیت انجام می دهند و هم سود می برند که از محل آن می توانند تمام هزینه های خود را به موقع پرداخت نمایند از جمله حقوق پرسنل را که همچون معضلی هولناک شده است چرا فضا برای چنین افراد غیر متخصص سودجو که نام پیمانکار را هم خراب کرده اند باز شده است. برخی افراد که به نام پیمانکار با شهرداری اهرم کار می کنند اصلا پیمانکار نیستند حتی کارگر ساده هم نیستند جالب اینجاست سال گذشته وقتی شهرداری پروژه های کوچک در حد 5 الی 6 میلیون تومانی را به یکی از همین افراد داده بود از استانداری نامه ای محرمانه رسید که شهرداری به هیچ عنوان حق ندارد به این فرد کار بدهد حالا سوال من از آقای شهردار این است چرا علیرغم نامه محرمانه استانداری و نداشتن صلاحیت، دوباره امسال پروژه فضای سبز و موزائیک خیابان ساحلی (بلوار کشاورز) اهرم را که حدود 50 الی 60 میلیون تومان است به این نوع افراد داده اید در حالی که این شخص کارت پیمانکاری برازجانی را برای این کار اجاره کرده است؟ آقای شهردار لطفا توضیح دهید؟ این حق بنده است که به عنوان عضو شورا از این موضوع سر در بیاورم.<br />9 - عدم اجرای صحیح آسفالت کوچه ها که موجبات زیان های فراوان برای بیت المال شده است؟ در این باره در مقدمه ی عرایضم، عرض کردم که متاسفانه آسفالتی که به عنوان روکش آسفالت انجام شده به ویژه آسفالت محله کوی مسجد جنت آن قدر بی کیفیت بوده است که به گفته مسئول دفتر فنی استانداری تنگستان وقتی به اتفاق بازرس دفتر فنی استانداری برای بازدید رفته اند در کمال ناباوری مشاهده می کنند که پیمانکار آسفالت کار نه تنها بر روی آسفالت قبلی تیغی نکشیده است بلکه حتی زحمت جمع آوری نخاله های ساختمانی آن کوچه را هم به خود نداده است و در کنار نخاله های ساختمانی آسفالت را ادامه داده است ایشان ادامه داد: بازرس دفتر فنی استانداری نتوانست جلوی تعجب خود را بگیرد وقتی پیرزنی با دست تکه های آسفالت تازه کار شده این کوچه را جدا می کرد و به آنها نشان می داد. آقای شهردار اکثریت آسفالت های کار شده هم اکنون توسط شرکت گاز به خاطر نصب انشعاب دارد شکسته می شود و از بین می رود تا در آینده دوباره وصله و پینه شود این می دانید چه معنایی دارد معنایش عدم وجود مدیریت آینده نگر و کار و هزینه بیهوده و هدر دادن بیت المال است!!! اگر نمی دانید لطفا بدانید.<br />10 - عدم اجرای قول های شهردار در خصوص تهیه ساختمان مناسب برای شورا و تجهیز شورا به لحاظ امکانات و تجهیزات به گونه ای که برگزاری جلسات عمومی برای شورا امکان پذیر نمی باشد ... خدا را شکر ما شورایی نبودیم که شهردار را به خاطر خریدن یک میز شیک استیضاح کنیم، کاری که برخی از شوراها کرده اند. اما جناب شهردار در ابتدای ورود اتاق کار خود را به شیک ترین شکل ممکن آراستند خب این ایرادی ندارد فضای کار هر چه زیباتر باشد کار کردن لذت بیشتری دارد اما در طول این سه سال که ساختمان شورا از شهرداری جدا شده متاسفانه دریغ از خرید یک میز و صندلی برای شورا در این رابطه شاید مدیریت شورا هم مسئول باشد؟ اما این توقع نه به این دلیل است که در پی تجملات هستیم بلکه اتاقی که در بالای آتش نشانی برای کنفرانس شورا با آن میزهای خرد و خمیر در نظر گرفته شده است آن قدر بدفرم است که مدت هاست نمی توان جلسه ای را در آن برگزار کرد به گونه ای که اگر عده ای برای حضوردر جلسات شورا بیایند اعضا می بایست خودشان سرپا بایستند این در حالی است که اکنون بیش از چند سال است که ساختمان شهرداری اهرم در اختیار مجتمع شوراهای حل اختلاف قرار گرفته است، بدون اینکه هزینه ای بابت آن به شهرداری پرداخت شود بنده با شورای حل اختلاف مخالف نیستم اما وقتی این شورا خود دارای بودجه است چرا باید ساختمانی که می تواند به عنوان ساختمان شورای شهر مورد استفاده قرار گیرد از ید شهرداری خارج شده است و سوال من این است که آیا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام نیست؟!!<br />11 - به طول انجامیدن برخی پروژه های عمرانی همانند پروژه خیابان معتقد اهرمی بیش از سه سال ... این موضوع دیگر اظهر من الشمس است، حکایت این خیابان از بس تکراری شده بود که در بین دوستان شورایی به صورت لطیفه و جک در آمده بود، دلیل عمده این تاخیر عدم همکاری برخی از ساکنین این خیابان بود سوال این جاست که چرا علیرغم توافق شهرداری با همه ساکنین باید نقاط مبهمی در توافق نامه ها وجود داشته باشد که طرف های توافق بتوانند از این نقاط مبهم سوء استفاده کرده و مبالغ بیشتری را از شهرداری مطالبه کند؟!! البته این یک بخش مشکل بود بخش دیگر مشکل مربوط به پیمانکار است در این پروژه علی رغم فراهم بودن شرایط برای کار عملا پیمانکار کار را تعطیل کرده بود این از نتایج مناقصه محدود است که پیمانکار محترم در حالی که به تعهداتش عمل نکرده اما بخش عمده ای از پولش را دریافت کرده کار را به امان خدا رها می کند و مشغول به کارهایی در شهرستان های دیگری می شود که کارشان حساب و کتاب دارد. این اتفاق در پروژه خیابان دو بانده آب گرم هم به نوعی دیگر رخ داد سوال من از آقای شهردار در خصوص این پروژه این است که چرا در حالی که هنوز 25 درصد کار صورت نگرفته بود آقای شهردار به صورت کاملا غیر قانونی دستور داد نود میلیون تومان چک در وجه پیمانکار صادر شود. از نتایج این اقدامات غیر قانونی، این بود که مسئول واحد عمران شهرداری تاب ادامه ی کار را از دست داد و از شهرداری رفت و مدت ها این واحد مهم فاقد مسئول بود. هم اکنون یک ماه است پس از ضرر و زیان فراوان به واسطه عدم حضور مسئول در این بخش یکی از نیروهای خوب و جوان بومی در این بخش مشغول به کار شده اند شنیده ام از زمان شروع به کار این نیروی جوان سر و صدای پیمانکاران درآمده است امیدوارم این جوان غیر بومی در ادامه ی کارش هم قانونمند و موفق باشد. در بخش پیمانکاران باید به نکته ای اشاره کنم که در شب نامه ی کذایی اخیر آمده بود و آن دریافت مساعدت از برخی پیمانکاران برای تیم های ورزشی شهر اهرم و کارهای فرهنگی بود متاسفانه این اقدام را نوعی باج خواهی قلمداد کردند و در بوق و کرنا به گوش عده ای از مسئولین رساندند این اقدام در سال اول و دوم صورت گرفت و به خاطر بی ظرفیتی این آقایان در سال سوم ادامه نیافت این در حالی است که بر حسب قانون پیمانکاران مکلفند درصدی از هر قرارداد را به امور فرهنگی اختصاص دهند و این اقدام شورای سوم به هیچ وجه غیر قانونی نبوده و میزان و مبالغ دریافتی از پیمانکاران و پرداختی به تیم های ورزشی و فعالیت های فرهنگی کاملا مشخص است.<br />12 - وارد آوردن ضررهایی فراوان به شهرداری به دلیل عدم برنامه ریزی و کنترل امور حقوقی ... پس از درج و انتشار این بند در تاریخ 12 اردیبهشت جاری، متوجه شدم مسئول محترم دایره حقوقی شهرداری بسیار دلخور هستند بنده منتظر بودم تا پاسخی دریافت کنم اما متاسفانه تا این تاریخ پاسخی نرسیده است. بر اساس مصوبه ی شورا دایره ی حقوقی شهرداری می بایست از تمام پرونده های حقوقی و کیفری شهرداری که هم اینک با طرف های دیگر در محاکم در جریان است بدل تهیه کرده و به شورا ارسال نماید، تا شورا در جریان امور قرار گیرد اما تا این لحظه متاسفانه اقدامی در این خصوص صورت نگرفته است. مهمترین ضرر و زیانی که شهرداری اهرم به واسطه ی اهمال در بخش حقوقی متحمل شد پرونده ی نیروگاه اتمی بوشهر بود که بابت عوارض سال های قبل به پرداخت مبالغ هنگفتی عوارض در کمیسیون ماده 77 شهرداری محکوم شده بود و با اعتراض نیروگاه پرونده در دادگستری تنگستان مورد رسیدگی قرار گرفت که متاسفانه عدم پرداخت هزینه تجدید نظر خواهی باعثد قطعیت حکم به سود نیروگاه شد این در حالی است که مسئول محترم دایره حقوقی اعلام می نمایند که موضوع را به اطلاع شهردار رسانده است اما شهردار اظهار بی اطلاعی می فرمایند. در پرونده ای دیگر نیز همین موضوع باعث شده شهرداری به پرداخت بیش از 90 میلیون تومان محکوم شود که در این مجال فرصت توضیح در خصوص آن نیست بنده منکر زحمات مسئول محترم این واحد نیستم اما ای کاش جناب شهردار از خیل این نیرویی که در اختیار دارد فردی را به کمک این واحد می فرستاد تا این حال و روز شهرداری نباشد. موارد دیگری در این بخش وجود دارد که ذکر آنها موجب اطاله ی کلام می شود. اما آنچه مبرهن است این است که این معضل نیز نتیجه ضعیف شهردار در این بخش است.<br />13 - عدم برنامه ریزی مناسب برای جلوگیری از ریختن زباله و نخاله در بستر روخانه ...<br />14 - عدم برنامه ریزی و اراده ی لازم جهت جمع آوری احشام ولگرد ... این دو مورد خوشبختانه در طول روزهای اخیر به همت آقای درویشی معاونت محترم اجرایی تا حدودی مورد توجه قرار گرفته است پیش از این گاری های جمع آوری زباله در سطح شهر پس از جمع آوری آنها را به بستر رودخانه انتقال می دادند اما اخیرا با تذکرهای داده شده زباله ها را در محله دپو می کنند و پس از بارگیری مجدد به محل اصلی منتقل می کنند در اینجا باید بگویم که جناب آقای شهردار بارها اعلام کرده اند که یک دستگاه خودرو مجهز به سیستم پرس زباله برای شهرداری خریداری شده است این موضوع را آقای پورفاطمی نماینده ی مجلس هم اعلام کرده اند اما تا این لحظه عملا خودرویی ندیده ایم. در خصوص احشام ولگرد در آخرین مصوبه ی شورا به شهرداری اعلام شده شهرداری می بایست پس از جمع آوری احشام ظرف یک هفته به صاحبان آنها اعلام نماید و در صورت حضور ایشان پس از دریافت جریمه نقدی احشام را تحویل و تعهد کتبی بگیرد در غیر این صورت احشام را ذبح و لاشه ی آن ها را تحویل صاحبان آن نماید. آقای شهردار در این رابطه اعلام می کنند که دادستان محترم شهرستان با این موضوع مخالفند وذبح احشام را خلاف قانون می دانند لذا تا این تاریخ متاسفانه هیچ اقدامی صورت نگرفته است. طی صحبتی که با آقای درویشی داشتم ایشان اعلام کردند که قویا در پی جمع آوری احشام ولگرد هستند امیدوارم ایشان با هماهنگی های لازم در این رابطه موفق باشند.<br />15 - عدم صلابت لازم در برخورد قاطع با کارکنان متخلف ... متاسفانه آقای خادم در این رابطه نیز بسیار ضعیف عمل کرده اند، باز هم می گویم به هیچ وجه قصد توهین به پرسنل خدوم، زحمتکش و بی ادعای شهرداری اهرم را ندارم چرا که همه ی آنها شریف و محترم هستند اما همیشه افرادی وجود دارند که حال چه عمدا و چه سهوا مرتکب تخلفاتی می شوند که عدم برخورد با آنها باعث تکرار این تخلفات و وسیع تر شدن ابعاد آن می شود خدای ناکرده قصد هتک حرمت عزیزی را ندارم اما این خیلی مضحک است که شهردار وقتی فرد متخلفی را می گیرد و همه ی شواهد هم بر علیه اوست صرفا با یک قسم حضرت عباس (ع) که به حضرت عباس این کار را نکرده ام ایشان را رها می کنند از این دست در طول این سه سال فراوان داشته ایم. کار به جایی رسیده است که عده ای این موضوع را ضرب المثل کرده اند که راحت ترین و بی خیال ترین دوران برای ما در شهرداری دوره ی آقای خادم بوده است این بدترین خاطره ای است که پرسنل می توانند از یک مدیر داشته باشند باور کنید آقای شهردار!!!<br />16 - عدم برنامه ریزی لازم جهت پرداخت به موقع حقوق و مزایای پرسنل شهرداری ... این موضوع هم دیگر نخ نما شده است شاید آقای شهردار در توجیه آن بگویند که همه ی شهرداری های استان با این مشکل مواجه اند بله ما هم می دانیم اما سوال اینجاست که آقای شهردار که قبل از حضورشان در این سمت دم از برنامه می زدند چه برنامه ای را برای رسیدن به یک درآمد پایدار دنبال کرده اند آیا اصلا برنامه ای داشته اند آیا اصلا به برنامه ریزی فکر کرده اند ببینید این که شهردار افتخار کند که خودش هم 6 ماه 6 ماه حقوق نمی گیرد اصلا مایه ی افتخار نیست. آقای شهرداری به عنوان مدیر دستگاهی که حدود 70 نفر نان خور دارد باید بداند که از پرسنلی که 4 ماه حقوق و عیدی و مزایایش به تعویق افتاده نمی توان توقع کار کردن داشت نمی توان توقع تخلف نکردن را داشت بله ما هم سراغ داریم که همه این عزیزان برای دریافت وام خودرو به بانک معرفی شده اند اما وامی که نتوان آن را بازپرداخت کرد چه فایده ای دارد ما هم می دانیم که فروشگاه مصرف شهرداری راه اندازی شده است که آن هم اصولا پیشنهاد شورای سوم بود که متاسفانه بدلیل عدم کار کارشناسی مدیریت این فروشگاه هم بدلیل عدم پرداخت به موقع مطالباتش با مشکل جدی مواجه شده است در حالی که حسب قرارداد می تواند به پرسنل سرویس ندهد بروز این مشکل هم به دلیل عدم برنامه ریزی صحیح جهت پرداخت مطالبات ایشان می باشد. در طول یکسال گذشته بارها شاهد اعتصاب پرسنل شهرداری بودیم که ناشی از بی حقوقی بود. حال باید دید شما که همچنان اصرار دارید شهر دار باقی بمانید در سال جدید با این معضل چه می کنید؟!!<br />17 - عدم وجود برنامه ریزی اصولی و کلی در کلیه امور جاری شهرداری ... این مورد اخیر شاید بازخورد تمامی موارد 16 گانه ذکر شده در بالا باشد و همه آن را می توان در همان سوالی که عرض کردم خلاصه کرد که آقای موسی خادم برادر عزیز و محترم و بزرگوار شما چرا شهردار شدید؟ چرا دوست دارید شهردار باقی بمانید؟ اگر دوست دارید چرا مصوبات شورای شهری که شما را به این پست منتسب کرده اند درست انجام نمی دهید وقتی درست انجام نمی دهید چرا بر ماندن در این پست اصرار می ورزید و استعفا نمی دهید چرا ایثار نمی کنید و فرصت را به فردی دیگر که صاحب تخصص است نمی دهید آیا گمان نمی کنید ماندن شما در حالی که ماندن و رفتنتان در اختیار خودتان است خیانت به شهر است؟ ریاست محترم شورا در جمع مردم مسجد امام جعفر صادق (ع) فرمودند تا زمانی که پست مناسبی برای شما پیدا شود می فرمایند سوال من از شما این است شاید تا سال ها پست مناسبی برای شما پیدا نشود آن وقت تکلیف چیست؟! آقای خادم باور کنید بنده بیشتر از هر کسی شما را دوست دارم و به شما احترام می گذارم مثل یک برادر که خیر و صلاح برادرش را می خواهد مرا دشمن خود ندانید. این همه صحبت های بنده نبود حرف های فراوان دیگری باقی مانده که هر گاه لازم بدانم اعلام خواهم کرد و حتی اگر حضورم تنها باعث آگاهی مردم فهیم شهر اهرم باشد در شورا می مانم باز هم می گویم مطمئنا بنده اشتباهات فراوانی داشته ام چرا که هیچ کدام از ما معصوم از گناه و اشتباه نیستیم امیدوارم خداوند سبحان از سر تقصیرات همه ما بگذرد و فرصت جبران مافات را بدهد در غیر این صورت روسیاه خواهیم بود و در برابر مردم که دانستن حق آنهاست و خداوند حق آنها را (حق الناس) بر حق خود ارجح می داند تا قیام قیامت شرمنده خواهیم. <br />در پایان باید این را هم بگویم انتقادات بنده به عنوان یکی از پنج عضو شورای شهر که همه ی آنها را مردم انتخاب کرده اند به منزله ی کینه و عداوت با سایر همکاران محترم در شورا نیست و آقایانی که به خیال واهی به هر بهانه ای در مقدس ترین اماکن شهر یعنی مساجد وقت مردم را می گیرند و به بهانه ی تعلیمات دینی به فتنه انگیزی می پردازند باید بدانند که شهر از دست فتنه های ایشان خسته است. لطفا شرشان از سر این شهر و مردمش کم کنند. به امید آبادانی هر چه بیشتر شهر و دیارمان – تا باد چنین باد.<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3665</link><description><![CDATA[<p>غـرور<br />حمید سعادیتان<br />غرور کلمه باشکوهی است که گاهی توسط بعضی از آدمهای ضعیف بد به جامعه معرفی میشود. منظورم اونهایی هسـتند که با غـرور کاذبشون نیـت هر انسانی را نسبت به هر چه غرور و افتخاره بد می کنند. همونهایی که هیچی برای غرور واقعی در خودشان سراغ ندارند. ولی با اعتماد به نفس زیادی یا قدرت تخیل.خودشون را در غرور کاذب غرق می کنند و چشمشون را به روی حقایق می بندند و جالب اینکه توقع دارند دیگران نیز باورشون داشته باشند و با اونها رفتاری شایسته همین شخصیت پر افتخار خیالی داشته باشند.در نقطه ی مقابل این افراد  کسانی هستند که تو پرونده زندگیشون.غرور آفرینی های بزرگی داشته اند اما با شکسته نفسی کامل هرگز به خودشون اجازه نمی دهند که مغرور شده و با فخر فروشی ارزش خودشون و کارهاشون را پایین بیارند. این افراد میشه گفت بر عکس اون بالایی ها به شعور اطرافیان اعتماد کامل دارند و می دونند که کارهای بزرگ اونها هرگز از چشم مردم پوشیده نخواهد ماند و مردم قدر زحمات و کارهای بزرگ آنها را خواهند دانست پس خود را کنار می کشند و اجازه میدهند به قول معروف مشک خود ببوید و نه آنکه عطار بگوید.البته این افراد میشه گفت حتی انتظار هیچگونه توجه و قدردانی هم ندارند و همین کمکشون می کنه که مغرور نشوند و توقع  توجه و تعریف و تمجید نداشته باشند.یه غرور دیگه هم داریم که شاید بشه گفت قشنگ ترین شکل غرور است. همون غروری که کمک می کنه آدمی همیشه سربلند زندگی بکنه. همون غروری که به فرد اجازه نمیده که پیش هر کس و ناکسی سر تعظیم فرو بیاره و غرورش را زیر پا بذاره. همون غروری که کمک می کنه طرف با سیلی صورتش را سرخ بکنه ولی اجازه نده کسی بدونه که تو دلش چی میگذره. همون غروری که کمک می کنه زن خونه در چهار دیواری خونه اش هر سختی را تحمل بکنه ولی اجازه نده اسرار این چهار دیواری در میان در و همسایه پخش بشه . همون غروری که کمک می کنه مردی شب و روز کار بکنه ولی اجازه نده که طلبکار بیاد در خونه اش و موجب آزار خانواده اش بشه. همون غروری که به فرد کمک می کنه سر گرسنه به بالین بذاره ولی دستش را جلوی هرکسی دراز نکنه .خلاصه خیلی مثال ها میشه در این مورد زد که هم از حوصله ی خواننده خارجه و هم اینکه خواننده خودش بهتر از هر کسی با این غرور آشناست .به هر حال امیدوارم هیچکدوم از ما دچار غرور کاذب نشویم ولی هرگز خدای ناکرده غرور خود را نیز  زیر پا نگذاریم و سربلند زندگی بکنیم.<br /></p>]]></description></item><item><title>سایت کانون هواداران تعطیل شدنی نیست</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3664</link><description><![CDATA[<p>سایت کانون هواداران تعطیل شدنی نیست<br />نادر عوضي: خبری که همه هواداران و دوستداران شاهین را ناراحت کرد خبری که رو سایت کانون هواداران نقش بسته (بعلت بعضی مشکلات و حاشیه ها تا اطلاع ثانوی  این سایت تعطیل میباشد) آقای عبدالرضا کللی بعنوان مدیر سایت قریب 4 سال با وجود همه مشکلاتی که داشت ولی بدون هیچ چشم داشتی خالصانه و عاشقانه این سایت را مـدیریـت می کـرد در لیگ 1 اخبار صورت وبلاگ در اختیار هواداران گذاشته می شد و بصورت سایت رسمی درآمد و کانون هواداران رسما صاحب سایت شد.<br /> سایت کانون تبدیل به خانه دوم هواداران شده و در موفقیت کانون هواداران سایت کانون نقش بسزایی داشته وهیچ کس نباید منکر این قضیه شود . هواداران شاهین سایت کانون را فقط با وجود آقای کللی قبول دارند چون می دانند ایشان چقدرزحمت کشیدند چقدرحرفا  شنید ولی باز به عشق شاهین و هواداران به کارشان ادامه داد ،آقای کللی ما زحمات وکارهای شما را فراموش نمی کنیم و تا آخرین لحظه از شما حمایت می کنیم و کنار نخواهیم آمد و از آقای کنگانی تقاضا داریم  به  این به موضوع رسیدگی  کند چه  دست هایی  پشت پرده  است و چه کسانی حاضر نیستند  سایت  کانون هواداران فعالیت داشته باشد .فراموش نکنیم که وبازهم تاکید می کنم سایت کانون نقش مهمی درموفقیت کانون هواداران داشته و این سایت هیچ وقت تعطیل شدنی نیست. هوادارن شاهین اکنون وقت حمابت است نباید آقای کللی را تنها بذاریم  هر کسی قصد حمایت  دارد بسم ا... تا بعضی ها بفهمند آقای کللی تنها نیست . ما برای حمایت از افراد دلسوزی مثل آقای کللی حاضریم هر کاری که از دستمان برمی آید انجام دهیم.<br /></p>]]></description></item><item><title>پیام تبریک</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3663</link><description><![CDATA[<p>هوالکافی<br />افتخار آفرینی آقای عبدالصمد احمدی در کشور بر جامعه روحانیت، بسیجی و دانشگاهی استان مبارکباد.<br />چندی پیش آقای عبدالصمد احمدی ساکن گورک از توابع بخش ساحلی تنگستان به عنوان تنها نماینده سازمان بازرگانی استان بوشهر در انتخابات اتحادیه مصالح ساختمانی کشوری در تهران شرکت نموده با توجه به اینکه برای اولین بار وارد این عرصه انتخاباتی کشوری شده است با خلاقیت مدبرانه خود موفق شده با اخذ آراء به حد نصاب در پایتخت، کسب مقام استانی نماید و از بین 30 استان کشور، که 8 استان رأی آورده اند یکی از این 8 استان، استان بوشهر به نام آقای عبدالصمد احمدی می باشد. ضمن اینکه ایشان دانشجو و از فعالان انقلاب اسلامی بوده و می باشد جز هیئت مدیره اتحادیه مصالح ساختمانی تنگستان و عامل نمونه توزیع سیمان از نظر عدالت اسلامی هم شناخته شده است.<br />اینجانب از طرف روحانیت و بسیجیان منطقه همچنین از طرف اهالی پهلوانکشی و روستاهای همجوار، این کسب افتخار آفرینی استان این بسیجی فعال را به خود ایشان، عزیزان تنگستانی و کلیه مردم و اقشار بزرگوار استان بوشهر تبریک می گوییم. امیدواریم این پیروزی پلی برای کسب افتخارات بیشتر آقای عبدالصمد احمدی و استان عزیزمان در دیگر عرصه های والای کشوری باشد. انشاءالله<br />حاج سید هاشم موسوی<br /></p>]]></description></item><item><title>حوادث</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3659</link><description><![CDATA[<p>توقيف خودرو حامل تجهيزات ماهواره اي در ديلم  <br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002036.jpg&n=westerndigital"><br /><br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پليس آگاهي شهرستان "ديلم " يك دستگاه خودرو پژو پارس حامل چندين دستگاه ماهواره و تجهيزاتش را شناسايي و توقيف كرد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، مأموران آگاهي شهرستان ديلم حين كنترل خودروهاي عبـوري از گـلوگاه "بي بي حكيـمه" به يـك  دستگاه خودرو پژو پارس برانندگي "الف" مظنون شدند كه بلافاصله اقدام به توقف خودرو مورد نظر كردند. ادامه گزارش حاكيست، در بازرسي هاي انجام شده توسط پليس، تعداد 12 دستگاه ريسيور، 1000 عدد ال ام بي و تعدادي ديش كشف و ضبط كردند. گفتني است، ارزش كالاهاي كشف شده بالغ بر 65 ميليون ريال برآورد شده است. شايان ذكر است، راننده دستگير و جهت سير مراحل قانوني به پايگاه انتظامي انتقال داده شد. <br /> <br />شناسایی خودرو حامل کالای قاچاق در دیر  <br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002037.jpg&n=335x220fh123"><br /><br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهرستان دیر در راستای مبارزه با ورود و خروج کالای قاچاق در این شهرستان یک دستگاه تریلی حامل کالای قاچاق را شناسایی و توقیف کرد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، مأموران مبارزه با قاچاق کالا و ارز شهـرستان دیر حیـن گشـت زنـی در  سطـح حـوزه استحـفاظی خود از یک دستگاه تریلی برانندگی "غ"  بازرسی به عمل آوردند. ادامه گزارش حاکیست، پلیس در این عملیات تعداد 2 هزار و 840 تخته پتو فاقد هرگونه مجوزی را کشف و ضبط کرد. شایان ذکر است، خودرو مذکور توقیف و راننده آن جهت سیر مراحل قانونی تحویل مراجع ذیصلاح داده شد.<br /><br />صدها دستگاه رسیور در "گناوه" کشف شد  <br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002038.jpg&n=n00014240-b"><br /><br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس شهرستان "گناوه" در راستای ارتقاء امنیت اجتماعی طی یک عملیات صدها دستگاه رسیور را کشف و ضبط کرد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، مأموران امنیت اخلاقی فرماندهی انتظامی شهرستان "گناوه " در راستای اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی به فردی به نام "م" در امر خرید و فروش رسیور و تجهیزات ماهواره ای مظنون شد. ادامه  گزارش حاکیست، پلیس پس از انجام تحقیقات گسترده و صحت و سقم موضوع طی یک عملیات غافلگیرانه از منزل نامبرده بازرسی به عمل آورد. گفتنی است، در این عملیات 208 دستگاه رسیور  ماهواره و 76 ال سی دی کشف و ضبط شد. شایان ذکر است، متهم دستگیر و به همراه کالاهای کشف شده جهت سیر مراحل قانونی به پایگاه انتظامی انتقال داده شد.  <br />  <br />شناسایی و دستگیری توزیع کننده موادمخدر در "تنگستان"  <br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: پلیس مبارزه با موادمخدر شهرستان "تنگستان" طی یک عملیات موفق به شناسایی و دستگیری فروشنده موادمخدر در این شهرستان شد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، مأموران مبارزه با موادمخدر شهرستان "تنگستان" در راستای مبارزه با این ماده افیونی یکی از عاملین و توزیع کننده فعال را در این شهرستان شناسایی کردند. ادامه گزارش حاکیست، پلیس پس از صحت و سقم موضوع و ضمن هماهنگی با مقام قضـایی بلافاصله طی یک عملیات فردی به نام "م" را دستگیر کردند. گفتنی است، در بازرسی های انجام شده از منزل نامبرده مقدار ی تفاله تریاک، شیره تریاک و تریاک و همچنین یک دستگاه ترازوی دیجیتال کشف و ضبط کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>مسوولان براي توسعه تنگستان تلاش و همت خود را مضاعف کنند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3658</link><description><![CDATA[<p>نماينده مجلس: <br />مسوولان براي توسعه تنگستان تلاش و همت خود را مضاعف کنند  <br />نماينده مردم دشتي و تنگستان در مجلس شوراي اسلامي گفت: مسوولان براي توسعه و عمران شهرستان تنگستان همت و تلاش خود را در تمامي بخش ها افزايش دهند. حجت الاسلام محمد مهدي پور فاطمي پنجشنبه در جمع خبرنگاران افزود: با توجه به وجود نيروهاي متخصص و متعهد در شهرستان تنگستان بايد از ظرفيت هاي موجود در اين شهرستان براي توسعه و آباداني آن استفاده کرد. وي اضافه کرد: شهرستان تنگستان نيازمند اعتبارات ملي است که ما مسوولان بايد در اين زمينه تلاش هاي خودرا بيشتر کنيم. نماينده دشتي و تنگستان در مجلس شوراي اسلامي اظهارداشت: هنگامي که نگاه مردم نسبت به توسعه وتحول با وضعيت کنوني متفاوت است بايد حق را به مردم داد به طور قطع چنين انتظاري هم مسووليت مارا سنگين مي کند و هم بايد تلاش بيشتري در اين زمينه صورت گيرد وي با انتقاد از تاخير در اجراي بزرگراه اهرم - برازجان به ديلم بيان کرد: اجرايي نشدن بزرگراه اين طرح که از مصوبات دور دوم سفر هيات دولت در بهمن ماه سال 86 به استان بوشهر است باعث گلايه مردم نسبت به مسوولان استان بوشهر شده است. پور فاطمي گفت: تمامي مصوبات هيات دولت که در تعهد وزارت نفت بوده و به قرارگاه خاتم الانبياء واگذار شده، تاکنون عملياتي نشده و اين توجيه پذير نيست. وي افزود: يکي از دلايل تاخير دور سوم سفرهاي استاني هيات دولت به استان بوشهر اجرايي نشدن برخي مصوبات دور اول و دوم سفرهاي استاني است. نماينده دشتي و تنگستان در مجلس شوراي اسلامي يادآورشد: مردم ولايت مدار تنگستان با تقديم 546 شهيد، جانباز و آزاده دين خود را به انقلاب ادا کرده اند بنابراين برمسوولان واجب است به وعده هاي خود در اجراي پروژه هاي مصوب هيات دولت عمل کنند. پورفاطمي گفت: براي ساخت بزرگراه اهرم- برازجان به ديلم 135 ميليارد تومان اختصاص يافته که در صورت اجرايي شدن اين پروژه ملي آينده اي روشن در حوزه راه وترابري تنگستان صورت خواهد گرفت. وي، عملکرد دولت در يک سال گذشته در اجرايي شدن پروژه هاي عمراني را بسيار ارزشمند توصيف کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>شهردار سعدآباد استعفا داد   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3657</link><description><![CDATA[<p>شهردار سعدآباد استعفا داد   <br />بيرمي: مهندس شعباني شهردار سعدآباد از سمت خود استعفا داد. طبق گزارش هاي رسيده مهندس پرويز شعباني شهردار سعدآباد هفته ي گذشته به دليل جو حاکم بر شورا و شهرداري اين شهر از سمت خود کناره گيري کرد. گزارش ها حاکي است  تنگستاني يکي از اعضاي شوراي اين شهر از گزينه هاي شهرداري است. مهندس شعباني در گفتگوي کوتاهي با بيرمي اعلام نمود دلايل استعفاي خود را متعاقبا اعلام خواهد کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>برگزاری مراسم بزرگداشت میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و ولادت امام خمینی (ره) و روز زن در اهرم  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3656</link><description><![CDATA[<p>برگزاری مراسم بزرگداشت میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و ولادت امام خمینی (ره) و روز زن در اهرم  <br />به منظور بزرگداشت سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و ولادت امام خمینی (ره) و روز زن مراسم ویژه ای با حضور جمعی از مددجویان زن تحت حمایت و بانوان شاغل در ادارات شهرستان در محل سالن اجتماعات کمیته امداد (ره) اهرم برگزار گردید. در این مراسم برنامه های متنوعی از جمله مولودی- شعر و مسابقه فرهنگی به اجرا درآمد و در پایان هدایایی به زنان برتر و برگزیده مسابقه فرهنگی اهدا گردید.<br /></p>]]></description></item><item><title>حیدری فرماندار تنگستان  مدیر کل کار و امور اجتماعی استان بوشهر می شود  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3655</link><description><![CDATA[<p>حیدری فرماندار تنگستان  مدیر کل کار و امور اجتماعی استان بوشهر می شود  <br />بیرمی- بر اساس گزارش های موثق حیدری فرماندار تنگستان به زودی مدیر کلی کار و امور اجتماعی استان بوشهر را بر عهده می گیرد این گزارش حاکیست جعفری نسب بخشدار کنونی دلوار از گزینه های فرمانداری تنگستان است همچنین کامبیز یوسفی بخشدار کنونی بردخون به زودی فرمانداری شهرستان دشتی را بر عهده خواهد گرفت گزارش ها حاکیست این پست برای یزدان شناس فرماندار فعلی گناوه در نظر گرفته شده شده بود که با مخالفت نماینده مردم دشتی و تنگستان در مجلس شورای اسلامی منتفی شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>واكنش لاريجاني به سخنان سروش درباره حوزه‌هاي قم و نجف</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3653</link><description><![CDATA[<p>در جمع روحانيون استان گيلان صورت گرفت:<br />واكنش لاريجاني به سخنان سروش درباره حوزه‌هاي قم و نجف<br />رئيس مجلس شوراي اسلامي با حضور در جمع روحانيون استان گيلان به سخنان سروش درباره حوزه‌هاي قم و نجف واكنش نشان داد.به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگـزاري فـارس عـلي لاريـجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي در ادامه سفر يك روزه خود به استان گيلان با حضور در جمع روحانيون اين استان اظهار داشت: بحثي را در مجلس پيگيري مي‌كرديم كه براساس آن براي مدارس علميه در استان‌هاي مختلف بودجه عمراني اختصاص دهيم. وي افزود: ما در زمينه دانشگاه‌ها رشد خوبي داشتيم ولي از آنجايي‌كه حوزه‌هاي علميه خيلي مستقل از دولت رشد كرده‌اند و متكي به دولت نبوده‌اند از كمك‌هاي دولت بي‌بهره ماند‌ه‌اند. وي با تأكيد بر استقلال حوزه‌هاي علميه ادامه داد: استقلال حوزه علميه دليل نمي‌شود كه ما وظيفه خود را به عنوان نظام جمهوري اسلامي ايران انجام ندهيم در اين راستا بايد توجه ويژه‌اي به نهادهاي فرهنگي مانند حوزه صورت گيرد و همان مقداري كه به بقيه جاها كمك مي‌شود بايد به حوزه‌هاي علميه هم كمك صورت گيرد. لاريجاني حضور روحانيون را باعث تقويت رفتار ديني و نيز عمق اين رفتار در سطح جامعه دانست و اظهار داشت: سطح كار رسانه‌ها عاطفي و احساسي است ولي رابطه عميق ديني توسط مدارس علميه صورت مي‌گيرد. رئيس مجلس شوراي اسلامي با اشاره به سخنان اخير سروش مبني بر مهاجرت علما از ايران به نجف گفت: ‌اين مسئله يك نگاه مرموزانه است كه كسي هم به آن توجه نمي‌كند البته كسي كه اين مسئله را مطرح مي‌كند نمي‌داند كه رابطه بين قم و نجف رابطه عميق معنوي است. وي با بيان اينكه روحانيت هميشه مخالف ديكتاتوري بوده است گفت: جريان انقلاب ما هم به دليل وجود روحانيت و مبارزه اين عده با ديكتاتوري شكل گرفت. رئيس مجلس شوراي اسلامي فلش اصلي رسانه‌هاي بيگانه را به سمت روحانيت و ولايت فقيه دانست و اظهار داشت: روحانيت و ولايت فقيه جرياني با اصالت و عميق است كه با توده مردم ارتباط داردو به همين دليل دشمن قصد دارد آن را مخدوش نمايد. لاريجاني با اشاره به قرائت‌هاي مختلفي كه در دوران اصلاحات از اسلام ترويج مي‌شد ادامه داد: در اين دوران برخي اين تصور را رواج مي‌دادند اسلاميت و جمهوريت باهم فرق دارند و نمي‌توان هر دوي آنها را با هم داشت. البته اين عده نمي‌دانستند كه اين دو از تئوري عدالت برخاسته‌اند و باهم ارتباط مستقيم دارند. رئيس مجلس شوراي اسلامي در ادامه به برخي گرايش‌هاي تحجرآميز اشاره كرد و گفت:‌ برداشت‌هاي برخي از اسلام در حد خواب و الهام است. در اين راستا بايد گفت خواب و الهام حجتيت ندارد و راه اصلي همان است كه حوزه‌هاي علميه و مراجع اعلام مي‌كنند. وي تأكيد كرد: امروز دنيا به ايران رجوع دارد و جهان نيازمند تفكر اسلامي است و اين تفكر اسلامي همان فكري است كه از حوزه‌هاي علميه بيرون مي‌آيد. لاريجاني با تأكيد بر لزوم گسترش حوزه‌هاي علميه در تمام شهرها ادامه داد: همانطور كه بارها تأكيد كرده‌ام با استقلال حوزه علميه موافقم و كمك‌هايي كه به اين نهاد فرهنگي مي‌شود بايد تنها در حوزه مسائل عمراني خرج شود. گفتني است رئيس مجلس شوراي اسلامي از حوزه در حال احداث شهر رشت بازديد نمود و در جريان روند احداث اين حوزه علميه قرار گرفت.<br /></p>]]></description></item><item><title>پرچم امام حسين (ع) در مرز لبنان موجب وحشت صهيونيست ها شد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3652</link><description><![CDATA[<p>پرچم امام حسين (ع) در مرز لبنان موجب وحشت صهيونيست ها شد  <br />بر افراشته شدن پرچم امام حسين (ع) در شهرک "مارون الرأس" در مرز لبنان و فلسطين اشغالي به نشانه همبستگي با غزه، موجب وحشت صهيونيست ها شد. به گزارش ايرنا از بيروت، شيخ "نبيل قاووق" مسوول حزب الله در جنوب لبنان روز شنبه در مراسمي با حضور جمع انبوهي، پرچم مقدس امام حسين(ع) را که از عزاق آورده و سال ها بر گنبد مقدس و شريف آن حضرت بر افراشته شده بود را در مرز لبنان با فلسطين اشغالي به نشانه همبستگي با مردم بي دفاع غزه و ياري قدس شريف بر افراشت. به دنبال نصب پرچم امام حسين (ع) در مرز لبنان با فلسطين اشغالي، نظاميان اسراييل با اعلام آماده باش و اعزام ده ها نيروي نظامي در طول خط مرزي با لبنان به گشت زني پرداختند. حزب الله پرچم امام حسين (ع) را در "پارک ايران" در مارون الراس مشرف بر فلسطين اشغالي نصب کرد. شهرکي که شاهد شکست هيبت ارتش اسراييل در جنگ سال 2006 بود.<br /></p>]]></description></item><item><title>تظاهرکنندگان انگليسي خواستار تحريم اسراييل وتعطيلي سفارت آن در لندن شدند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3651</link><description><![CDATA[<p>تظاهرکنندگان انگليسي خواستار تحريم اسراييل وتعطيلي سفارت آن در لندن شدند  <br />هزاران نفر از اقشـار مختلف مردم انگليس  با بـــرگـــزاري تظاهرات بزرگي در مـرکز لنـدن خواستار تحريم رژيــــــم صهيـونيسـتي و تعطيلي سفارت آن رژيم در لندن شدند. به گزارش خبرنگار ايرنا، تظاهرکنندگان انگليسي ابتدا در مقابل دفتر نخست وزير انگليس گردهم آمدند و به سخنراني تعدادي از فعالان مدني از جمله برخي از فعالاني که همراه کاروان امدادي غزه بودند، گوش فرادادند و سپس با راهپيمايي در خيابان هاي مرکزي شهر لندن در نهايت در مقابل ساختمان سفارت اسراييل در غرب پايتخت تجمع کردند. خاخام "چايم بلاير" به نمايندگي از سازمان يهوديان "نتوري کارتا" طي سخناني در اجتماع تظاهرات کنندگان امروز لندن گفت: شما بايد بدانيد که يهوديت با صهيونيسم يکسان نيست و بسياري از يهوديان جهان از اسراييل حمايت نمي کنند.<br /> وي افزود: اسراييلي هاي صهيونيست نه تنها سال گذشته در غزه مرتکب جنايت جنگي شدند بلکه در حمله هفته گذشته خود به کاروان آزادي غزه نيز مرتکب جنايت جنگي ديگري شدند. وي با ابراز همبستگي با مردم فلسطين گفت: ما خواهان تحريم اسراييل و بسته شدن سفارت اسراييل در لندن هستيم. "کارولين لوکاس" نماينده حزب "گرين (سبز)" در پالمان انگليس نيز طي سخناني گفت: دولت انگليس در تمامي جنايت هاي اسراييل در فلسطين و غزه شريک است. خانم لوکاس افزود: وضعيت انساني و به ويژه وضعيت کودکان در غزه به شدت وخيم است اما اسراييل با تروريسم دولتي خود اجازه کمک رساني به آنها را نمي دهد. وي گفت: دولت انگليس و ديگر کشورهاي اروپايي بايد بر اسراييل فشار بياورند تا هرچه سريعتر به محاصره غزه پايان دهد. <br />وي افزود: يکي از روشهاي فشار بر اسراييل، تحريم کالاهاي اسراييلي و اخراج سفيران اسراييل از پايتخت هاي اروپايي است. در اين تجمع همچنين تعداد ديگري از فعالان صلح از جمله سارا کولبورن که در جريان حمله هفته گذشته کماندوهاي اسراييلي به کاروان غزه بازداشت شده بود سخنراني کردند و خواستار تحريم اسراييل و بستن سفارت آن در انگليس شدند. کولبورن گفت: ما تا چه موقع بايد شاهد نقض قوانين بين المللي و حقوق بشر توسط اسراييل باشيم. ما نمي توانيم منتظر بنشينيم و ببينيم اسراييل تا اين اندازه جنايت مي کند. وي افزود: ما از دولت انگليس مي خواهيم سريعا اقدام کند و اطمينان حاصل نمايد که اسراييل ديگر به کاروان هاي حامل کمک هاي بشردوستانه عازم غزه حمله نخواهد کرد. تظاهرات کنندگان امروز لندن پرچم هاي فلسطين، حماس و حزب الله را با خود حمل مي کردند و پلاکاردهايي در دست داشتند که بر روي برخي از آنها نوشته شده بود: غزه را آزاد کنيد؛ به محاصره غزه پايان دهيد؛ فلسطين را آزاد کنيد؛ به دزدي دريايي اسراييل پايان دهيد. تظاهرات امروز از سوي چند تشکل غير دولتي و صلح طلب از جمله "سازمان همبستگي با مردم فلسطين"، "ائتلاف جنگ را متوقف کنيد"، "ابتکار مسلمانان انگليس"، "دوستان الاقصي" و "زنده باد فلسطين" حمايت شده است. <br />در حاشيه اين تظاهرات تصاويري از کشته شدگان حمله هفته گذشته اسراييل به کاروان آزادي غزه در معرض ديد عموم قرار داده شده بود.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3650</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1002028.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>آقای شهردار همه ی اعضای شورا خواهان استعفای شما هستند </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3649</link><description><![CDATA[<p>يادداشت<br />یونس جعفری عضو شورای اسلامی شهر اهرم:  <br />آقای شهردار همه ی اعضای شورا خواهان استعفای شما هستند <br />همان گونه که قرار گذاشته بودم می خواهم در این یادداشت که مطمئنا طولانی خواهد بود مواردی که در قالب 17 بند در تاریخ 12 اردیبهشت مطرح شد به طور مفصل تشریح کنم اما پیش از آن نیاز به طرح مقدمه ای است که طی آن دلایل خود را در ارتباط با این موضوع ارائه دهم از 12 اردیبهشت تا کنون واکنش های متفاوتی را از سوی افراد متفاوت شاهد بودم عده ای گفتند: فلانی مگر تو بیکاری چرا خودکشی می کنی مگه تو زن و بچه نداری تو هم مثل سایرین سکوت کن، اعصاب خودت را به هم نریز، عده ای گفتند: مگه فایده ای هم دارد؟، عده ای گفتند: حتما یارو پولش کم کرده میخواد از این طریق کاسبی کند، و عده ای دیگر گفتند: طرف دارد خودنمایی می کند و از نشریه اش به عنوان سلاح استفاده می کند و یا اینکه این موضوعات اصولا نباید در نشریه مطرح شود. عده ای نیز گفتند: طرف از همین حالا به فکر انتخابات دوره بعد است دارد مظلوم نمایی می کند می خواهد بدین روش رای جمع کند. جمعی نیز بنده را مخالف دولت و فلان و فلان جلوه دادند. در حالی که هیچ کدام از این اظهار نظرها به واقعیت نزدیک نبود و همه به نوعی نظرات شخصی افرادی را انعکاس می داد که عده ای از روی بی اطلاعی و عده ای از روی اطلاع به جهت جوسازی ارائه می شد با این وجود بنده به همه ی اظهار نظر کنندگان حق می دهم ای کاش همه ی مردم ما همیشه اظهار نظر می کردند و نظر خواهی از آنها چهار سال یک بار صورت نمی گرفت. ای کاش همیشه اظهار نظرها پس از اندیشیدن ارائه می شد و ای کاش موقع اظهار نظر احساساتمان را کنترل می کردیم.  هفته گذشته پس از درج عرائض بنده در بیرمی سایت خلیج فارس بدون هماهنگی بنده موضوع را با ذکر منبع انعکاس داد و بلافاصله مصاحبه ای با آقای خادم شهردار اهرم نیز منتشر نمود که در آن ایشان فرموده بودند استعفا نمی دهم و اگر تخلفی دارند رو کنند همچنین اضافه کرده بودند که این تقاضای شخصی یک نفر از اعضای شورا است و سایرین چنین نظری ندارند. باید خدمت جناب آقای خادم عرض کنم که از 5 نفر شورا سه نفر خواهان استیضاح ایشان هستند و 2 نفر دیگر می گویند به این دلیل با استیضاح مخالفیم که حرمت آقای شهردار حفظ شود بگذارید ایشان محترمانه استعفا دهد بنابراین هر 5 نفر عضو شورا با استعفا شهردار موافقند اما باورشان نمی شود که شهردار به این راحتی استعفا دهند چرا که آقای خادم پس از رسانه ای شدن موضوع اعلام کرده بودند من می خواستم استعفا دهم اما حالا که جعفری موضوع را رسانه ای کرده اگر استعفا دهم پشت سرم حرف و حدیث در می گیرد بنابراین می خواهم تا آخر دوره ام بمانم. حال اگر سایر اعضای محترم شورا سکوت کرده اند خود دانند اما این نظری است که در جلسات متعدد اعلام کرده اند. باید خدمت آقای خادم عرض کنم با این وضعیتی که می بینم شما با این وضعیت اگر نخواهید خودتان بروید تا صد سال دیگر هم شهردار باقی می مانید و این جای بسی تاسف است که سرنوشت 12500 نفر شهروند در گیر و دار رودربایستی های فامیلی باقی مانده است. می خواهم در همین ابتدا خدمت همه ی عزیزان عرض کنم من نه پولم کم کرده نه قصد خودکشی دارم، نه بیکارم، نه نیازی به خودنمایی دارم و نه از نشریه به عنوان اسلحه استفاده می کنم. همان گونه که سه سال پیش هم گفتم نه برای دوره ی بعدی کاندیدا هستم چرا که تا همین حالا هم شرمنده رای سه سال قبل مردم هستم و همیشه بر این عقیده بودم  نباید به گونه ای رفتار کنیم که وقتی خرمان از پل گذشت مردم را فراموش کنیم تا 4 سال بعد. شاید نوشته های من هم اینک تاثیری نداشته باشد اما امیدوارم در آینده تاثیرش را ببینیم. نیاز به مقدمه ای بیش از این نیست و همه می دانند که بنده از روز اول با شهردار شدن آقای خادم مخالف بودم و اگر هم به ایشان رای مثبت دادم به دلیل این بود که ایشان 4 رای مثبت داشتند و رای من تاثیری نداشت و حداقل به واسطه ی این رای مثبت می شد به اجرایی شدن بخشی از برنامه ها خوشبین بود دلیل مخالفت من با ایشان نه به خاطر خصومت شخصی بود و نه خدای ناکرده بی حرمتی به شخصیت محترم ایشان چرا که همان گونه که بارها گفته ام آقای خادم از خانواده ای اصیل و دوست داشتنی هستند و تک تک اعضای خانواده ایشان و منسوبین ایشان برای بنده بی نهایت محترم هستند دلیل مخالفت من عدم وجود تجربه و تخصص بود و هنوز هم بر آن نظرم.  به دوستان شورایی گفتم: ما دیگر فرصت آزمایش و خطا نداریم، اهرم نیاز به کار دارد و اگر فرد امتحان پس داده ای شهردار نشود این فرصت سوزی است اما از ما گفتن و از دوستان نشنیدن. و حالا آقای خادم می گویند اگر از ما تخلفی دارند رو کنند بحث من تخلف نیست، تخلف ها را اگر باشد مسئولین ذیربط باید پیگیری کنند و بنده خدای ناکرده قصد ریختن آبروی برادر مسلمانی را ندارم بحث بنده کم کاری و تعلل و درست انجام ندادن کارهاست بحث بنده عدم وجود برنامه کاری است، بحث بنده بی خیالی است، بحث بنده مدیریت باری به هر جهت است. آقای خادم شما در طول چند روز اخیر حدود 5 روز به بهانه ی حضور در جلسات مختلف اصلا در شهرداری حضور پیدا نکرده اید. شما در طول یکسال خدمت در شهرداری بیش از سه مسافرت بیش از دو هفته ای داشته اید این را می دانید یعنی چه؟ شما در طول سه سال مدیریت تا به حال یک طرح یا پیشنهاد جهت بهتر اجرایی شدن امور ارائه نداده اید؟ یادم می آید روزی در حضور یکی ازاعضای شورا از شما پرسیدم: چرا دوست دارید شهردار باقی بمانید؟ شما گفتید از اولش بوده ام می خواهم تا آخرش باشم. من ادامه دادم پس چرا کار نمی کنید؟ مگر بنده بعنوان عضو شورا از شما بخواهم که کار کنید بد است؟ چرا علیرغم اینکه دوست دارید شهردار باشید کارها را درست انجام نمی دهید؟ و شما سرتان را پایین انداختید. این که برخی دوستان می گویند که جای این مسائل در نشریه نیست، وقتی بنده سه سال است دارم داد و فریاد می کنم و کسی به حرفم گوش نمی دهد پس نتیجه می گیریم بهترین جا برای عنوان مسائل همین جاست چرا که مردم بهترین قاضی اند. خب مقدمه طولانی شد حالا موارد 17 گانه ای را که عرض کردم یک به یک تشریح می کنم:  1 - عدم کسب درآمد از طریق منابعی که در شهرداری در اختیار شما بوده است از طریق ماشین آلات، بازار و ... آقای شهردار ما مصوبه ای داریم که به شما اجازه داده شده که ماشین آلات سنگین شهرداری را به اشخاص حقیقی و حقوقی اجاره بدهید و درآمد آن را در حسابی جداگانه واریز نمایید (در خصوص بازار در جای خود سخن می گویم) اما شما می گویید که مشتری نیست!! این پاسخ خیلی خنده دار است آقای شهردار بنده بارها و بارها گفته ام چطور است که یک شهروند اهرمی با داشتن دستگاه کمپرسی می تواند چند خانواده را نان دهد اما شهرداری اهرم با داشتن چندین و چند ماشین سنگین از پرداخت حقوق پرسنل خود عاجز  است این نشان دهنده ی این است که شما اراده ای و عزمی برای انجام این کار ندارید یعنی برایتان مهم نیست یعنی اگر بود به هر طریقی مشتری اش را پیدا می کردید و یا برای ماشین آلات و راننده های آنها که معمولا در واحد موتوری بیکار نشسته اند برنامه ریزی می کردید تا برای بخش خصوصی کار کنند همان گونه که اغلب ماشین های سنگین صبح ساعت 4 از خانه های خود بیرون می زنند و کار می کنند، کار می کنند آقای شهردار کار. اما شما بیشتر اوقات ماشین آلات را به صورت رایگان در اختیار فرد یا افرادی قرار می دهید که اصلا حساب و کتاب آن معلوم نیست بنابراین اگر خواستید پاسخ بدهید لطف کنید و اعلام کنید که مثلا در طول سال 88 درآمد شهرداری اهرم ازماشین آلات چقدر بوده است ممنون می شوم. 2 - عدم اجرای مصوبه ی شورا درخصوص وضعیت بازار مهدیه ... حکایت بازار مهدیه ی اهرم هم خود حکایتی جالب است یادم می آید اولین بار که در خصوص این بازار مطلب نوشتم حسابی از سوی بازاریان محترم مورد عنایت قرار گرفتم همین طور برخی پرسنل محترم شهرداری حسابی با فحش و ناسزا از خجالت بنده درآمدند. اما همان موقع هم موضوع برای این عزیزان بد جا افتاده بود. بنده در مورد این بازار سوالاتی دارم، یکی این که وضعیت مالکیت این بازار چیست؟ آیا مال شهرداری اهرم است؟ اگر مال شهرداری است پس چرا عده ای ادعای مالکیت آن را دارند؟ این به چه معناست؟ اگر این بازار متعلق به شهرداری است چرا اجاره ی هر باب مغازه در آن نسبت به سایر مغازه های این شهر این قدر پایین است؟ چرا برخی از این مغازه ها با پارتی بازی در اختیار افراد دو شغله قرار گرفته است یعنی فردی که خود کارمند دولت است از طریق رابطه مغازه ای را از شهرداری ماهیانه 15 هزار تومان اجاره نموده و آن را به شخص ثالث دیگر ماهیانه 75 هزار تومان اجاره داده است؟ اگر اجاره این مغازه ها 75 هزار تومان است مگر شهرداری خودش چلاق است که خودش نمی تواند آن را به این قیمت اجاره دهد در ضمن تعدادی از این مغازه ها به عده ای از کارکنان شهرداری به همان شیوه ی سایر کارکنان دولت اجاره داده شده است که حسب قانون هیچ کدام از کارکنان جز در موارد خاص نمی توانند طرف معامله با شهرداری قرار گیرند بنده کاری ندارم که این افراد چه کسانی هستند فقط می گویم این کار خلاف قانون است بنا به همین دلایل که عرض کردم شورای شهر اهرم مصوباتی در خصوص این بازار دارد: در خصوص افزایش اجاره ابتدا مبلغ ماهیانه 50 هزار تومان تعیین شد که با پافشاری بازاریان محترم و پا در میانی برخی مسئولین محترم نهایتا اجاره بها از ماهیانه 50 هزار تومان به 15 هزار تومان ارتقاء یافت. سایر مصوبات شورا در خصوص این بازار بدین شرح است: 1- شهرداری می بایست مغازه هایی را که از طریق رانت به افراد دو شغله واگذار نموده باز پس بگیرد 2- شهرداری می بایست مغازه هایی را که به کارکنان خود اجاره داده پس بگیرد 3- شهرداری می بایست مغازه های پس گرفته شده را با اولویت به جوانان جویای کار اجاره دهد حال سوال من از آقای شهردار این است چرا این مصوبات تا کنون اجرایی نشده است؟ 3 - عدم ساماندهی وضعیت پرسنلی و بروز وضعیت نا بهنجار و ولنگاری در امور پرسنلی از جمله امور شهری، عمرانی، حقوقی، خدمات شهری و ... در بخش پرسنلی حرف و حدیث فراوان است. پرسنل شهرداری اهرم اصولا دو بخش  هستند عده ای اداری هستند و عده ای شرکتی اما بخشی از نیروهای شرکتی به عنوان کارمند در بخش اداری مشغول به کار شده اند. در آغاز شروع به کار آقای خادم به عنوان شهردار، ایشان پس از مدتی دلیل ناتوانی خود را برای انجام امور را عدم وجود نیرو به اندازه ی کافی ذکر کردند ایشان از شورا مجوز خواستند تا به تعداد نیروهای شرکتی اضافه شود تا بدین ترتیب کارایی افزایش یابد و در بخش خدمات شهری این موضوع قابل توجه بود هر چند که قرار بود حدود 15 نفر نیرو در این بخش به صورت 6 ماه آزمایشی به کار گرفته شوند تا اگر کارایی نداشتند در مورد آنها تصمیم گیری شود اما افرادی که در بخش اداری به این شیوه جذب شدند در حال حاضر آن قدر تعدادشان زیاد است که حتی شهردار برای آنها به صورت اسمی هم نمی تواند شغلی تعیین کند این در حالی است که برخی پرسنل به تنهایی حدود 4 شغل را  اشغال کرده اند و عده ای نیز به فرمایش خودشان از صبح تا ظهر فقط در اداره چای نوش جان می کنند. عدم مدیریت صحیح پرسنل باعث شده تا عـده ی زیـادی بـی کار در شهرداری قدم بزنند لطفا پرسنل محترم این را توهین به خودشان تلقی نکنند روی صحبت من با شهردار است آقای شهردار شما تا به حال به این موضوع توجه کرده اید؟ می دانید شهرداری اهرم در حال حاضر چند نفر نگهبان درب ورودی دارد آخر مگر در شهرداری اورانیوم غنی می کنید که این همه نگهبان گمارده اید. آقای شهردار چند بار مصوب شده که شما باید برای امور ساختمانی خود گشت ساختمانی قرار دهید سراغ دارید که در طول روزهای تعطیل و شباهنگام چقدر ساخت و ساز غیر مجاز در سطح شهر اهرم صورت می گیرد؟  نتیجه این ضعف مدیریت این شرایطی است که هم اینک در شهرداری حکم فرماست پرسنلی که صبح در سر کار حاضر می شود و شرح وظایفش را نداند مسلماً دنبال جایی زیر سایه به دور از آفتاب می گردد تا روزش را سر کند هیچ تقصیری متوجه کارگر و کارمند نیست تقصیر متوجه شماست که حتی برای یک ساعت آینده ی کاریتان هم برنامه ای ندارید این ولنگاری متاسفانه در تمام بخش ها مشاهده می شود و جای بسی تاسف است افزایش تعداد پرسنل نه تنها باری از دوش شهرداری برنداشت بلکه بر ناتوانی آن بر عدم پرداخت حقوق اضافه نمود مطمئنا پرداخت حقوق 50 نفر خیلی راحت تر از حقوق 70 نفر است وقتی هم صحبت از تعدیل نیرو می شود این موضوع را به شورا احاله می کنید تا اگر دلخوری پیش بیاید از شورا باشد چرا که شما اصولاً عادت دارید کسی را از خودتان نرنجانید.و همواره تقصیرها به گردن دیگران بیاندازید.  4 - عدم اجرا مصوبه ی شورا در خصوص نظافت هفتگی محلات شهر ... وقتی به این موضوع فکر می کنم از تکرار آن خجالت می کشم نمی دانم چند بار باید یک مصوبه تکرار شود. آقای شهردار طبق مصوبه ی شورا، یک روز در هفته شهرداری می بایست با بسیج نیروهایش به یک محله برود و آن محله را بصورت اساسی پاکسازی کند. این حرکت اگر هر هفته در محلات شهر تکرار شود نه تنها هر  دو ماه یکبار برای بار دوم نوبت به محله اولی می رسد بلکه باعث ترویج فرهنگ پاکسازی در بین اهالی محلات می شود. آقای خادم این مصوبه چقدر هزینه دارد؟ چقدر اعتبار لازم دارد؟ چقدر پول می خواهد؟ چند محله را تا کنون پاکسازی کرده اید؟  5 - اجرای مصوبه ی شورا در خصوص ساماندهی بازار ماهی فروش ها ... امیدوارم بنده را متهم به بی اطلاعی و بی خبری نکنید اما بیش از دو سال است که از تملک زمین این بازار می گذرد و علی رغم جذب اعتبار 50 میلیون تومانی (به قول خودتان) هنوز که هنوز است این بازار جمع و جور که در انتهای بازار روز اهرم قرار گرفته به سامان نشده است، در خصوص پنج شنبه بازار هم که قرار بود اداره ی آن را به بخش خصوصی واگذار کنید متاسفانه هیچ اقدامی در این رابطه صورت نگرفته و درآمد این بازار هم به صورت نصفه و نیمه، هر هفته تحصیل می شود که اگر سامان دهی شود می تواند محل درآمد مناسبی برای شهرداری بیمار اهرم باشد.6- عدم اجرای مصوبه ی شورا در خصوص سامان دهی تابلوهای تبلیغات محیطی ... بر اساس مصوبه ی شورا شهرداری می بایست از طریق اطلاع رسانی شرکت های تبلیغاتی استان را با اولویت شهر اهرم به همکاری فرا بخواند و پس از ساخت تابلوهای متناسب با پیاده روها و خیابان ها این تابلوها را در مکان مناسب نصب کند و صاحبان آگهی ضمن عقد قرارداد با این شرکت ها برای درج آگهی شان اقدام کنند که بدین طریق درآمدی هم نصیب شهرداری می شود. متاسفانه شما در ابتدای امر کلیه تابلوهای نصب شده در کنار میدان امام (ره) از جا کنده و داخل نخلستان انداختید از آن تاریخ حدود یکسال می گذرد و هنوز که هنوز است شاهد نصب داربست های بدقواره در سطح شهر هستیم که بعضی از آنها شکل ثابت به خود گرفته اند و معلوم نیست شما کی می خواهید کاری کنید شمایی که این همه بر ماندن اصرار دارید!!!! تمام تلاشم این بود که همین شماره تمام موارد را بگویم اما مطمئنا حجم مطالب زیاد است و قرار نیست تمامی صفحات نشریه به نوشته های بنده اختصاص یابد لذا 11 مورد باقی مانده را انشاءالله در شماره آینده می آورم.<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3648</link><description><![CDATA[<p>بیا تا قدر یکدیگر بدانیم  <br />حمید سعادتیان <br />نمی دونم این چه رسمیه که تا وقتی هستیم قدر همو نمی دونیم ولی همین که یکی از دنیا میره انگار که تازه متوجه اهمیت حضـورش در زندگـی  مون میشیم و جای خالی اش بسیار آزار دهنده می بینیم. انگار نه انگار که این فرد تا همین دیروز سالیان سال در کنارمون بوده و می تونستیم لحظات خوبی باهاش داشته باشیم ولی حیف که نادیده گرفتیمش و اکنون که برای همیشه رفته . دلمون هوایش میکند. شاید دلیلش این باشد که ما آدمها با اینکه مدام شعار میدیم مرگ حق است و هیچ تضمینی بر دیدن طلوع آفتاب فردا نیست باز هم در عمل مرگ را خیلی دور احساس می کنیم و جوری رفتار می کنیم که انگار مرگ با ما یا عزیزانمان فرسنگ ها فاصله دارد و حالا حالا نباید ذهنمون را درگیر این حقیقت تلخ بکنیم . انگار که مرگ فقط برای اونهایی است که زیر خاک خوابیده اند و ما که فعلا سرپا هستیم فاصله ی زیادی تا مرگ داریم و همون بهتر که فکرش را نکنیم. فکر می کنم اگه ما واقعا به این شعارهایی که می دهیم باور داشتیم ٬ یعنی باور میداشتیم که فاصله ی مرگ با آدمها . از فاصله ی چشم تا ابرو نیز نزدیک تر است رفتاری بهتر با خودمون یا عزیزان یا حتی بیگانه ها می داشتیم. شاید اگه واقعا باور داشتیم که مرگ هرگز خبر نمی کند فردی غیر از اونچه که هستیم می بودیم. شاید اگه باور داشتیم که ممکنه امروز که از خونه بیرون میریم آخرین روزی باشه که داریم این خونه را ترک می کنیم با اهل خونه خداحافظی گرم تری می کردیم و کمی مهربانی از خودمون تو یاد اهل خونه به جا میذاشتیم.  شاید اگه می دونستیم امروز آخرین روزی است که به این محل کار می آییم سلامی گرم تر به همکاران می دادیم و سعی می کردیم برخوردی بهتر و گرم تر با همه شون داشته باشیم.  ولی افسوس و صد افسوس که هرگز به این موضوع فکر نمی کنیم و برای همین وقتی عزیزی را از دست می دهیم تازه قدرشو می دونیم و در کمال بهت و ناباوری افسوس می خوریم از اینکه دیگه هرگز شانس دیدنش را نخواهیم داشت و شاید هزار حرف نگفته براش داشتیم و شاید اگه می دونستیم به این زودی رفتنی است حتی یه عذر خواهی هم از جایی بهش بدهکار بودیم و متاسف میشیم از اینکه فرصت نشد یا غرور اجازه نداد که ازش عذر خواهی بکنیم و دلش را به دست بیاریم.چقدر خوبه تا هستیم قدر همو بدونیم و بیندیشیم به اینکه هر روز از زندگی مون ممکنه همون آخرین روز از زندگی مون باشه و به این ترتیب جوری زندگی بکنیم که شاید با زندگی و آدمهاش مهربون تر باشیم و سلام هایمان سلامی گرم تر و خداحافظی هایمان خداحافظی صمیمانه تر باشد. <br />عجب بزمی است این بزم دل انگیز                    <br />که تا جا گرم کردی گویدت خیز دست <br />حق نگهدار همگی<br /></p>]]></description></item><item><title>دومین جلسه تبادل اطلاعات در روستای گلنگون برگزار شد   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3647</link><description><![CDATA[<p>دومین جلسه تبادل اطلاعات در روستای گلنگون برگزار شد   <br />علي اميرنژاد  <br />دومین نشست از سری جلسات تبادل اطلاعات جمعه شب هفتم خرداد با حضور دانشجویان و علاقه مندان  در مسجد ولی عصر(عج) روستای گلنگون برگزار شد.در آغاز جلسه علی امیر نژاد،  پایه گذار این جلسات، ضمن عرض خیر مقدم و تشکر از حضوردانشجویان و علاقه مندان، نکاتی را در مورد نحوه ی برگزاری جلسه عنوان کرد. سپس حاج الله کرم محمدی به لزوم قرائت قرآن در ابتدای جلسات اشاره کرد و  اهمیت آیات قرآن را یاد آور شد و ضمن قرائت حدیث ثقلین به ذکر نمونه هایی از برکات قرائت قرآن پرداخت. کیامرز زنگنه نیز با ارائه ی مقاله ای در مورد آثار محیطی جنگ اتمی احتمالی بین هند و پاکستان، به ایراد سخنرانی کوتاهی پرداخت. در ادامه ی جلسه سجاد معینی فر، دانشجوی رشته ی حقوق، مناسبت های تاریخی  هشتم تا بیست و یکم خرداد را تشریح کرد. از جمله به تشریح مناسبت روز دهم خرداد ،روز جهانی بدون دخانیات یا روز سلامت پرداخت.وبزرگداشت روز سیزده خرداد ،سالروز تولد حضرت فاطمه (س) و تولد امام خمینی (ره) را یادآور شد. وی همچنین روز 14 خرداد سالروز رحلت امام خمینی (ره) و 15 خرداد سالروز قیام خونین مردم قم را از پیش تسلیت گفت.علاوه بر این نکاتی را در مورد روز جهانی محیط زیست (15 خرداد) و روز جهانی صنایع دستی (20خرداد ) بیان کرد. حاج محسن بهادری، مسئول پیشین آموزش راهنمایی شهرستان بوشهر ،نیز نکاتی پیرامون لزوم برنامه ریزی و تفکر استراتژیک برای نیل به اهداف کوتاه مدت ،میان مدت و دراز مدت ارائه کرد. لازم به ذکر است که  حاج علی و حاج حسین میرشکاری نیز جهت پربارتر شدن جلسات پیشنهاداتی را مطرح کردند. مروری بر رویدادهای مهم خبری استان ،ایران و جهان نیز در پایان جلسه توسط پایه گذار جلسه ارائه شد.  در حاشیه ی این جلسه رای گیری مخفی جهت انتخاب دبیر جلسه صورت گرفت و علی امیر نژاد با اکثریت آراء به عنوان دبیر دائمی جلسات انتخاب گردید.غلامعلی دست موسی نیز به عنوان جانشین دبیر انتخاب گردید. یادآور می شود،جلسه ی بعد جمعه 21 خرداد بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد ولی عصر(عج) روستای گلنگون برگزار می گردد.و از تمام علاقمندان و صاحب نظران استان دعوت می شود تا در این جلسات شرکت نمایند.<br /></p>]]></description></item><item><title>جوابیه فرمانداري تنگستان  به مقاله «سال کار مضاعف ...»  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3646</link><description><![CDATA[<p>جوابیه فرمانداري تنگستان  به مقاله «سال کار مضاعف ...»  <br />مدیر مسئول محترم هفته نامه بیرمی آقای جعفری <br />سلام علیکم <br />احتراما خواهمند است جوابیه ذیل را در پاسخ به موضوع سال کار مضاعف و همت مضاعف و فرماندار و بخشداران پروازی تنگستان نگارش شده از یک شهروند تنگستانی در همان صفحه جهت تنویر افکار عمومی منعکس و به چاپ برسانید. ضمن تشکر و سپاس از این شهروند تنگستانی که به فکر توسعه و عمران تنگستان است و دل می سوزاند و نامگذاری امسال به نام سال همت مضاعف و کار مضاعف را از طرف مقام عظمای ولایت را در نگارش خود انعکاس داده اند. به عرض این شهروند گرامی می رساند که معظم له خود آیت الله خامنه ای و رئیس جمهور مجرب و مردمی جناب آقای احمدی نژاد بارها در سخنان خود تاکید داشتند که فرمانداران به عنوان نماینده قانونی دولت موظفند رایزنی و ارتباط خود را با وزیران - معاونان و وزیر و نمایندگان مجلس جهت پیشرفت و توسعه عمران شهرستان خود بیشتر کنند که قطعا فرماندار پر تلاش و دلسوز و خدوم شهرستان تنگستان جناب آقای حیدری و بخشدار پر تلاش دلوار اگر ماهانه یکبار به تهران سفر داشتند آن هم برای گرفتن تخصیص اعتبارات از طریق مرکز بوده که امکانات و اعتبارات شهرستان جدای از این همه پروژه های عمرانی نیست، خدمت مردم ولایت مدار و خونگرم تنگستان و این شهروند عزیز می رساند که در یک سال گذشته بیش از 200 پروژه عمرانی آن هم هر سه ماه یکبار در شهرستان تنگستان افتتاح و کلنگ زنی شده که در طول تاریخ تنگستان سابقه نداشته است، آقای حیدری توانست با مساعدت و همکاری استاندار محترم و معاونین وی 70 درصد پروژه نیمه تمام و رها شده استاندار و فرماندار وقت را اجرایی نمایند که نمونه آن آغاز مرکز فنی و حرفه ای- قلعه تاریخی زایرخضر خان- تکمیل جاده اهرم- برازجان- خوابگاه ورزشکاران و واگذاری بیمارستان به بخش دولتی و دهها پروژه دیگر که که فعلاً مجال آن نیست. همچنین به مناسبت فتح خرمشهر بیش از 50 پروژه عمرانی با اعتبار 4 میلیارد تومان در شهرستان تنگستان افتتاح و کلنگ زنی می شود که مهمترین این پروژه ها درمانگاه شهید رجایی اهرم می باشد. در پایان فرمانداری تنگستان از نقطه نظرات و انتقادات سازنده مردم شریف و نجیب تنگستان برای توسعه و عمران شهرهای دلوار و اهرم در روستاهای تابعه استقبال می نمایند.<br /></p>]]></description></item><item><title>22 پروژه برق رساني در شهرستان تنگستان به بهره برداري رسيد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3645</link><description><![CDATA[<p>22 پروژه برق رساني در شهرستان تنگستان به بهره برداري رسيد  <br />22 پروژه برق رساني در شهرستان تنگستان در نيمه دوم سال 1388 با مبلغ 3 ميليارد ريال به بهره برداري رسيد.به گزارش روابط عمومي شركت توزيع برق استان بوشهر: مهندس نادر تميمي مدير برق تنگستان گفت: در نيمه دوم سال گذشته 22 پروژه در شهرستان تنگستان به بهره برداري رسيد كه اين پروژه ها شامل طرح برق رساني به مدارس، سالن هاي ورزشي و كانون هاي آموزش و پرورش بوده است . وي اين پروژه ها را شامل نصب 17 دستگاه پست هوايي- احداث 145 متر شبكه فشار متوسط هوايي ، 5/1 كيلومتر  شبكه فشار ضعيف هوايي و 131 متر شبكه فشار ضعيف زميني اعلام كرد مدير برق تنگستان در پايان اظهار داشت براي انجام پروژه هاي فوق مبلغ 3 ميليارد ريال هزينه شده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>استعفا نمي دهم، اگر تخلفي سراغ دارند رو كنند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3644</link><description><![CDATA[<p>شهردار اهرم در گفتگو با «خليج فارس»:  <br />استعفا نمي دهم، اگر تخلفي سراغ دارند رو كنند  <br />خليج فارس: شهردار اهرم تصريح كرد: برخلاف اظهارات يكي از اعضاي شوراي شهر، از مسئوليت خود استعفا نداده و همچنان براي خدمت گذاري به مردم اين شهر آماده ام.«موسي خادم» در گفتگو با «خليج فارس» افزود: درخواست براي استعفاي بنده توسط آقاي جعفري عضو شوراي شهر اهرم مطرح شده و نظر شخصي ايشان مي باشد كه قابل احترام است، اما كثريت شوراي شهر بر ادامه حضور بنده و تعامل با شهرداري براي خدمت به شهروندان و بهبود شرايط موجود اتفاق نظر دارند.خادم درباره برخي مباحث درباره تخلفات شهرداري اهرم و اجرايي نشدن مصوبات شورا گفت: درخواست استعفاي بنده توسط يك عضو شورا مطرح شده و اگر ايشان سند تخلفي از من سراغ دارد منتشر  كند، آنگاه يا قادر به پاسخ هستيم يا اينكه شرمنده مردم شهرم مي شوم، نه اين عضو شورا. شهردار اهرم درباره برخي اظهارت درباره قرارداد مبهم خريد 100 اصله نخل و كاشت آن در شهر، بيان كرد:  اين درختان با مجوز شوراي شهر خريداري و كاشته شده و برخلاف كساني كه مي گويند با نرخ هنگفتي اين درختان خريداري شده، اما اسنادي كه موجود است نشان مي دهد مجموعا 5 ميليون تومان براي شهرداري هزينه داشته است.<br /></p>]]></description></item><item><title>سرانه فضاي سبز اهرم، 3 برابر بيشتر از استان  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3643</link><description><![CDATA[<p>شهردار اهرم در گفتگو با «خليج فارس» خبر داد:  <br />سرانه فضاي سبز اهرم، 3 برابر بيشتر از استان  <br />خليج فارس: در حالي كه سرانه فضاي سبز در استان بوشهر 6/3 درصد است، شهردار اهرم خبر داد: اين سرانه در اهرم 9 درصد مي باشد.«موسي خادم» كه با خبرنگار «خليج فارس» گفتگو كرده افزود: با توجه به ايجاد و توسعه بوستان هاي جوان و معلم و همچنين در نظر گرفتن نخلستان هاي اهرم كه در محدوده شهري قرار گرفته اند، سرانه فضاي سبز اين شهر به 9 درصد رسيده است. البته كاشت 100 اصله نخل در خيابان و ميادين اهرم نيز به رشد آمار فضاي سبز كمك زيادي كرده است.خادم افزود: فضاي سبز كنوني نيازمند شادابي و چينش بهتري است كه بايد اعتبار ويژه اي براي آن در نظر گرفت وو در برنامه شهرداري قرار دارد. چندي پيش معاون عمراني استانداري بوشهر خبر داده بود كه سرانه فضاي سبز در استان 36/3 درصد و شهر بوشهر 5 درصد مي باشد. 170 هزار متر آسفالت در اهرم وي با بيان اينكه محدوديت هاي بودجه اي موجب كاهش فعاليت در شهرداري هاي كوچك مي شود؛ گفت: با اين حال 170 متر مربع در اهرم آسفالت شده كه معادل آسفالت 160 كوچه (با ميانگين كوچه هاي شهر اهرم) مي باشد.خادم گفت: به دليل بافت فرسوده و قديمي بودن بخشي از شهر اهرم و نياز به حفاري براي گازگشي، هم اكنون تعداد قابل ملاحظه اي از كوچه اين شهر خاكي مانده اند. شهرداري در آبگرم اهرم تنهاست وي درباره وضعيت آبگرم اهرم كه شهرداري آن را اداره مي كند، اظهار داشت: براي ساماندهي اين مكان توريستي با  نيازمند اعتبار ويژه اي براي ساماندهي هستيم كه بايد توسط سرمايه گذاران بخش خصوصي تامين شود.خادم گفت: شهرداري اهرم ماهانه براي اداره اين مكان 3/5 ميليون تومان هزينه مي كند، اما دستگاههاي ديگر كه همكاري براي اداره چنين مكاني جزو وظايف شان است، ما را تنها گذاشته اند. وي خاطرنشان كرد: تا زمان محقق نشدن اين اعتبار كه نزديك به 100 ميليون تومان است، نمي شود در زمينه روشنايي، پاركينگ و خدمات به گردشگران اين آبگرم كار خاصي انجام داد. وضعيت محقق شدن بودجه هاي شهرداري شهردار اهرم خبر داد: از 3 ميليارد و نيم بودجه سال گذشته شهرداري،85  درصد بودجه داخلي محقق شده، زمينه اينكه درباره بودجه هاي استاني نيز تقريبا 100 تحقق درآمد داشته ايم.<br /></p>]]></description></item><item><title>تعطيلي کتابخانه عمومي شهر دلوار  توسط مدير کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3642</link><description><![CDATA[<p>تعطيلي کتابخانه عمومي شهر دلوار  توسط مدير کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان   <br />چه دلیلی داشته است که مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان در سوم خرداد ناجوانمردانه درب کتابخانه عمومی دلوار را بر روی مردم فهیم و ولایتمدار این شهر بسته است. سایت دلوار ؛ اذهان بیدار و آگاه ملت ایران اسلامی فراموش نمیکند شجاعتهای ملتی را که با عزم راسخ و لبیک به ندای حسن زمان خمینی کبیر (ره) همه و همه ، پیر و جوان ، زن و مرد حماسه ای را خلق کردند که در تاریخ ثبت و ضبط شده و سوم خرداد را تحت عنوان روز ملی مقـاومـت در پرونـده تابنـاک ایـران  اسلامی متبلور ساخته است و این چیزی نیست جز الطاف بیکران الهی ، و اگر این فراموش شدنی نیست که صد البته این چنین است مردم آگاه و بیدار شهر حماسه و قیام (دلوار ،  زادگاه سردار بزرگ جنوب شهید رئیسعلی دلواری) نیز از یاد نمیبرند بی حرمتی به ساحت این روز مقدس و در این شهر شهید پرور...........کدام بی حرمتی ؟!؟!؟! و کدام متجاوز به حریم ؟؟؟ آری جای تعجب هم دارد که مدیر بی ..... فرهنگ و ارشاد اسلامی استان که خود را اصواگرا میداند اصل اصولگرایی را لگدمال کرده و در سالی که از سوی مقام معظم رهبری به « سال همت مضاعف و کار مضاعف » تقدس یافته است روز آزاد سازی را مبدل به اسارت کرده است. ای کاش این مدیر مدبر !؟!؟!؟ با تأمل !!! و تعقل !!! این کار را انجام میداد تا جامه عملی باشد بر این ضرب المثل که : یا مکن با پیلبانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خورد پیل .یا ادعای اصولگرایی نکن یا مرام اصولگرایی داشته باش.چرا که اصول گرایی اخلاق خاص خود را دارد و فقط حمل آن کفایت نمیکند بلکه عمل به آن شرط است. راستی اگر در سوم خرداد راه را بر عراقی ها بستند و نگذاشتند دیگر عراقی ها وارد خاک خرمشهر شوند که کاری حق بود چرا که نیروهای عراقی بیگانه بودند و باطل.حال چه دلیلی داشته که در سوم خرداد ناجوانمردانه درب کتابخانه عمومی دلوار را بر روی مردم فهیم و ولایتمدار این شهر ببندند و کتابخانه مذکور را به اسارت درآورند.آن هم نه یک قفل بلکه بیشتر که عکس حاضر نیز گویای این عمل و پوستر کنار آن هم اثبات آن حقیقت در سوم خرداد است و این عمل مدیر پر تلاش ، این ضرب المثل را در افکار تداعی میکند که یک .... سنگی را در چاه می اندازد که هزار نفر عاقل نمیتوانند آن را بیرون آورند چرا که در پی قفل کردن درب کتابخانه عمومی شهر دلوار از آن روز تا کنون مقفل میباشد و فرماندار تنگستان و بخشدار دلوار نیز نتوانسته اند آن را بگشایند و باید ؛ انتظار فرج از نیمه خرداد کشیم .........<br /></p>]]></description></item><item><title>خود زندگی نامه نوشت کاوس کمالی نژاد، غزل سرای برازجانی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3641</link><description><![CDATA[<p>دلم گرفته از این روزهای تکراری<br />خود زندگی نامه نوشت<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002023.jpg&n=kavos-kamali"><br /><br />خورشید روز یکم تیرماه سال چهل و چهار داشت از دنیا میرفت که من بدنیا اومدم،  حالا چهل و چهار سال از سال چهل وچهار می گذره و من چهل و چهار ساله شده ام ، در این مدت اونچه در ذهنم رسوب کرده چیزی نیست جز خاطرات پراکنده ای از دوران کودکی ، نوجوانی وجوانی، حالا هم دروازه های میانسالی به روم گشوده شده ودر حالی که به پشت سر نگاه میکنم با اکراه و حسرت وارد خانه جدید  میشم ، درس ومدرسه، بازی ودوچرخه ، عشق و عاشقی  سربازی و چتربازی  ، زن وبچه، کار و گرفتاری، گاه گاهی هم با احتیاط ناخنکی به مسایل سیاسی اجتماعی، و حالا هم در گیر روزمرگی و تکرار. "دلم گرفته از این روزهای تکراری"<br />نوجوان که بودم احساس کردم به شعر علاقه دارم ، کم کم یه چیزایی هم می نوشتم ، حالا که میخونمشون خنده ام میگیره ، گویا پدرم حس و حال و علاقه منو به شعر و ادبیات فهمیده بود  همین بود که منو به کتاب و مطالعه و بخصوص به شعر خوندن تشویق میکرد  خوب منم به کمک پدرم کتابها رومیخوندم  حافظ سعدی فردوسی  پروین اعتصامی و  و و و ... شعر گونه هایی رو که مینوشتم  به این و اون نشون میدادم  بعضی ها میخندیدن  بعضی ها هم الکی تشویقم میکردن  یه دفتر از اون شعرا رو هنوز دارم وبعضی وقتها سری بهشون میزنم ، به هر حال بعد ها از طریق یکی از دوستان با انجمن شعر آشنا شدم.<br />جای خوبی بود کم کم هم خودم را بیشتر وبهتر شناختم و هم، شاعران هم شهری وهم استانی دیگر را، راستش غزل را دوست دارم،مثل کوه، مثل قهوه، مثل آسمون ابری، حالا تو بگو که از سبک های جدید ومدرن عقب افتاده ای ، شاید هم دلیلش این بوده که من از وقتی بچه بودم با شعرهای کلاسیک سر و کار داشتم و  کتابای غیر کلاسیک رو نمی خوندم و باهاشون آشنایی نداشتم خوب شاید به همین دلیل بود که ناخودآگاه شعرام رو در قوالب کلاسیک می سرودم ، خلاصه این که با بچه های انجمن روزگاری داشتیم،از طریق انجمن بود که با خیلی از شاعران و داستان نویسای شهر واستان آشنا شدم آدم هایی که با  بعضی هاشون هیچ تفاهمی نداشتم و دوستی هامون  فقط در حد انجمن بود  ولی در مقابل دوستی هامون  با بعضی از بچه ها تا هنوز هم پا بر جا مونده ، به هر حال توی انجمن تحت تاثیر شعر و نوع نگاه ادبی بعضی از دوستان قرار گرفتم و نه تنها سبک شعر هام تحت تاثیر قرار گرفت که جهان بینی و افکار و عقایدم نیز دچار تحول شد ، اما توی انجمن  گاهی شعرای خوبی خونده می شد و نقدهایی هم ،     البته شعر ها ونقد های آبکی هم کم نداشتیم ، من مثلن عضو هیئت امنا بودم و با بقیه اعضا شب های شعر زیادی را برنامه ریزی واجرا کردیم، از جمله شب های شعر "قاصد روزان ابری" که مثل سریال بود وتا قسمت هفدهم رو ما اجرا کردیم و بعدش هم تعطیل شد ، یادش بخیر ، حالا که دیگه نه انجمن مونده نه جلسه ای نه دوست های انجمنی (البته به جز دو سه تا) نه سریال شب های شعر قاصد روزان ابری و نه هیچ چیز دیگر، ،نیما هم بی خود پیله کرده به داروکِ بیچاره، چون هنوزهم که هنوزه  از بارون خبری نیست، دست آخر دست بدامان دنیای مجازی شدم ، وبلاگی ساختم وچندتا شعرم گذاشتم که بگن فلانی هنوزم زنده است.راستی برخی وقت ها چیزی به نام داستان هم می نویسم.<br />کاوس کمالی نژاد<br /></p>]]></description></item><item><title>غزلیات کاوس کمالی نژاد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3640</link><description><![CDATA[<p>غزلیات کاوس کمالی نژاد<br /><br />1)<br />"پرسه"<br />دوباره رفتی و من  ماندم و پریشانی<br />دوباره خسته از این پرسه ی خیابانی<br />صدای هیچکس ازهیچ جا نمی آید                                        <br />و عشق داغ بزرگی است روی پیشانی<br />تویی و پنجره و شعر و کاغذ و چایی<br />  منم و عکس تو و یک شب زمستانی     <br />همیشه با من از انجیر و سنگ و برکه بگو                                     <br />بگو که خسته ام از واژه های انسانی<br />و نعش این همه لبخند مانده بردوشم                                  <br /> بیا که هفت قدم مانده تا به ویرانی <br /><br />2)<br />"بوم زندگی" <br />وقتی که شب دو طرح مخالف کشیده بود<br />یک جیغ نرم پرده شب را دریده بود<br />حالا دوسایه خیس و عرق کرده و خمار<br />برشیشه  اشک گرم نفسها چکیده بود<br />یک جاده  با ز پر ا نتز  من  آمـــــــــدم<br />بیچاره من ، به اول و  آخر رسیده بــــود<br />شیطان الرجیم که ذکرش بخیر بـــــــاد<br />از روح خود به جسم شریفم دمیده بود<br />دندان و موی و  بعد کمی عرض و ارتفاع<br />هابیلکم " به تخته بزن" قد کشیده بود<br />تا من بخود بیایم و یوسف شوم شبــــی<br />لبهای گرگ طعم لبم را چشیده بود<br />چیزی عجیب آمد و زل زد به زندگی<br />در زندگی نشانه ای ازمن ندیده بود<br />حس میکنم درون سرم نقب میزند<br />کرمی که پارسال تنم را جویده بود<br />حالا به بوم زندگی ام نقش چیست هیچ<br />جز طرح یک پرنده که وارو پریده بود<br /><br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002022.jpg&n=1ctz96k4pftndok22b0"><br /><br /><br />3)<br />" روزهای تکراری "<br />دلم گرفته از این روزهای تکراری<br />دلم گرفته تر از این نمی شود آری<br />تمام روز کپی می شوم  به روی خودم<br />و خواب هم که ندارد  خیالِ بیداری<br />کنارِ چشمه ی این روزهای خشکیده<br />چه سالها که نشستم ولی نشد جاری<br />همیشه یک نفر از هیچ  جا نمی آید<br />و زخم فاصله ها آه  میشود کاری<br />و بسکه عقربه ها دورخویش چرخیدند<br />گرفته بغض ساعت از این لحظه های پرگاری<br />قطارِ یک نفره باز میرسد از راه<br />و باز روز دگر، راه  و ریل  تکراری<br />منم همانکه درآغوش خویش میمیرد<br />وضربه  ضربه کاریست آه ضربه کاری.<br /><br />4)<br />   "فیلم"            <br />وقتی پرنده خسته به آنجا رسیده بود<br />جمعییتی به دور کِسی صف کشیده بود<br />دوربین و نور و مردم بیکار و میکروفن<br />مردی جلیقه پوش که قدری خمیده بود<br /> آرایش وگریم هنرپیشه های زن<br />یک رهگذر که فیلم به عمرش ندیده بود<br />یک زن قدم زنان به دیالوگ نگاه کرد<br />مردی که حس گرفته و آنجا لمیده بود<br />دوربین و نور و بعد صدا... اندکی درنگ<br />"اکشن" صدای مردی از آن سو رسیده بود<br />زن گفت من بدون تو... "کات، آه لعنتی"<br /> مرد جلیقه پوش چه دادی کشیده بود<br />این بی صحاب لعنتی اینجا چه می کند؟<br />یک لنگه کفش بغض هوا را دریده بود<br />آغوش نیمه باز هنر پیشه بسته شد <br />خندید، او که اشک به چشمش رسیده بود<br />بعدن یکی که لنگه کفشی به پا نداشت <br />لی لی کنان میان لوکیشن دویده بود<br />حالا پلان پشت صحنه فیلمِ (به رنگ عشق)<br />تصویر یک پرنده که فیلمی ندیده بود<br />ناگه پرنده خسته وخونین پرید ورفت<br />از سنگ مزه ای به گمانم چشیده بود<br /><br />5)<br />"  کوچه "<br />یک  جاده  میر سد به حوالی شهر ما                                       <br />  شهری  پراز مغازه و  زن ،   بیل و اشتها<br />تاکسی، کدام  خیابان  نمی روی ؟                                               <br />  یکراست میروم  نرسیده  به ناکجا<br />این کوچه بود؟کوچه بعدی چطور؟ وای                                     <br />  اینجا کجاست؟ گم نشوم  توی کوچه ها<br />حالا پس ازسه ساعت وهفتاد ثانیه                                         <br />  بن بست می شمارم و یک کوچه مانده تا‍‍‍‍‍‍‍‍....<br />این کوچه هم که مثل همه کوچه های شهر                              <br /> ارکسترهای خسته و خاموش و بی صدا<br />حالا میان کوچه ی بن بست  مانده ام                                        <br />  اینجا پلاک 11 نداریم  بچه ها؟<br />این درهمان دراست دلم ریخت  ناگهان                                <br />  اوخانه هست ؟ نیست؟ اگر رفته کی؟ چرا؟<br />تق تق... صدایی ازپس درمیرسد بگوش                               <br />   این کیست پشت در، ک...کسی نیست  آشنا<br />دربازشد، آینه ای پشت در شکفت                                         <br />گفتم تو کیستی،گفت کسی نیست،من، شما .        <br /><br />6)<br />" مثل تو"<br />کسی دوباره صدایم کرد،کسی که مثل تو زیبا بود<br />کسی که مثل تو می فهمید،کسی که مثل تو تنها بود<br />تمام خستگی ام را دیدکسی که مثل تو می فهمید<br />همان که بوی تو را می داد همان که مثل تو با ما بود<br />هزار پنجره لبخند دوباره رو به دلم وا شد<br />دوباره آنکه تو می گفتی درون آینه پیدا بود<br />و قطره قطره نگاهش را شبی بیاد تو نوشیدم<br />وباز سهم دلم از تو تمام وسعت دریا بود<br />کنار پیچک همسایه دوباره دست تو را می کاشت<br />شبی که دست تو گل می کرد شبِ شکفتن فردا بود<br />وباد بوی تو را آورد ، و بوی پیچک همسایه<br />ودست های تو را می چید کسی که مثل تو با ما بود.<br /><br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002021.bmp&n=untitled"><br /><br /><br />7)<br />"سفر"<br />اینجا دلم گرفت بیا تا سفر کنیم<br />از کوچه های خالی ماندن گذرکنیم<br />تا چشمهای ابری باران ندیده ات<br />تا آسمان گریه بیا تا سفر کنیم<br />این روزهای زنگ زده حال مراگرفت<br />شب را بیا به خاطر فردا سحر کنیم<br />از بیشه های حادثه پرهیز تا به کی<br />آسودگی بس است بیا تا خطر کنیم<br />این جاده را برای نرفتن نساختند <br />اینجا نشسته ای که چه خاکی بسر کنیم<br />گاهی حساب سود و زیان می کشد مرا<br />اصلن بیا،  بیا برویم و ضرر کنیم.<br /><br />8)<br />شهر تنهایی*<br />صدایم می کند هر شب کسی از شهر تنهایی<br />دلم دور از تو می میرد چرا دیگر نمی آیی<br />چرا دیگر نمی آیی که من پاییزِ پاییزم<br />ودر من برگ می بارد درخت ِ ناشکیبایی<br />ببین در چشم های من فقط یک راه میماند<br />همان راهی که میگویند، از آن باز می آیی<br />به یاد دست های تو که باران هدیه می دادند<br />به گلدان های بی شب بو، به زنبق صحرایی<br />برایم قصه می گفتی شبی از مرد آهنگر<br />وم ن گفتم خدا قوت به آن دست اهورایی<br />صدای خسته ات هر شب درون کوچه می پیجد<br />هنوز آواز می خوانی،ولی بالحن نیمایی<br /><br />9)<br />"بدون تو"<br />وقتی که شب بدون تو تفسیر می شود<br />از هرچه هست و نیست دلم سیر می شود<br />اینجا کنار پنجره  لم داده ام  به هیچ<br />خیره به استکان قهوه که تبخیر می شود<br />سُر می خورم کناربخاری و آن طرف<br />سیگار نیم سوخته  نفس گیر می شود<br />خوابم گرفته است و بتو فکر می کنم<br />گاهی چه قدرخاطره دل گیر می شود<br />حالا کنار پنجره  با هم نشسته ییم<br />شب در میان  موی تو تکثیر می شود<br />گفتم که سیل ثانیه ها پشت در رسید<br />کاری بکن که بی تو سرازیر می شود<br />مثل همیشه  باز به در می کنی  نگاه<br />گفتم برو ، به قول خودت دیر می شود<br />حالا چه زود بی تو گذشتند  لحظه ها<br />این خواب هم  'بدون تو' تعبیر می شود<br />چرتم پریده است و تو رفتی و  بعد تو<br />مردی کنار پنجره ها پیر می شود.<br /><br />10)<br />"   بذر ستاره "<br />راهی بسوی وحشت گرداب میرود                                                <br />راهی بسوی ساحل امید و انتظار<br />یک ساقه شکسته گندم در این مسیر<br /> یک شاخه بنفشه خودرو در آن دیار<br />راهی که باز خاطره های شب است و هیچ                                      <br /> راهی که سیب می چکد از نغمه سه تار<br />ای راهی حریم طپش های سبز عشق                                             <br /> ای محرم عزیز غریبان سوگوار<br />باران تو تمام تنم را جوانه کرد                                                      <br />در لحظه های قدسی رویش به من ببار<br />در دستهای خوب تو بذر ستاره بود                                               <br /> ای آمده از آن سوی شب دانه ای بکار<br /><br />11)<br />"گریه تا مرگ"<br />اینجا کسی دارد هوای گریه تا مرگ<br />در کوچه می پیچد صدای گریه تا مرگ<br />با یک سبد از مشرق و لبخند و گیلاس                         <br /> آهسته می  میرد بپای گریه تا مرگ<br />گفتم "ولی آهسته" اینک خنده تاعشق                           <br /> اما شنیدم شروه های گریه تا مرگ<br />خیلی دلم میخواست من هم بچه بودم<br />تا خنده میکردم بجای گریه تا مرگ<br />آقا اجازه، ما کمی باید بخندیم                           <br /> ساکت: نباشد جز صدای گریه تا مرگ<br />گویی صدای خنده می آید، ولی نیست<br />جز زهر خندی از خدای گریه تا مرگ<br />یک ترکش از آیینه در چشمم نشسته است                    <br />دیگر نمی گریم برای گریه تا مرگ.<br /><br />12)<br />"  افسانه"<br />اینجا در این سردابِ سردِ خانه ی من      <br />  پاییز می روید به روی شانه ی من<br />پاییز می بارد و می روید دوباره<br />صدها گل حسرت کنار ِخانه ی من<br />درخنده ی زیبای تو گم میشود باز<br />امشب صدای گریه ی دزدانه من<br />از یاد رفتم ناگهان افسوس افسوس                          <br />دیگرنمی خواند کسی افسانه ی  من<br />من برگهایم را برایت گریه کردم<br />ای آشنا با خلوت بیگانه ی من<br /></p>]]></description></item><item><title>مردي که آرمان ها ي جهان وطني را تعقيب مي کرد </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3638</link><description><![CDATA[<p>گفت و گو با مجيد اجرايي، منتقد و پژوهش گر بوشهري: <br />مردي که آرمان ها ي جهان وطني را تعقيب مي کرد <br />گفت و گو: رضا شبانکاره <br />اشاره:<br />مجید اجرایی، یکی از شاعران دهه ی هشتادی است که با انتشار کتاب شعر"ژن مغلوب" خود را به جامعه ی ادبی معرفی کرد. او البته پیش از این کتابی مشترک با محمد ولی زاده، از شعرامروز جم گردآوری و چاپ نمود. اجرایی هم چنین در حال پژوهش و گردآوری  اشعار شاعران جریان شعری امروز استان بوشهر است. اجرایی یکی از شاعران  نسل جوانیست که می تواند به خوبی  از نگاه یک شاعر جوان و منتقد نسل امروز، درباره ی شعر بیابانی صحبت کند. گفت و گوی رضا شبانکاره را با مجید اجرایی در باره ی شاعرانگی محمد ببابانی بخوانید.<br />شبانکاره: مقام و جایگاه ادبی بیابانی را در کجا و چگونه می بینید؟ <br />اجرایی: به عقیده ی من جایگاه شعری زنده یاد بیابانی جلوتر از جایگاه ادبی اوست. به عبارتی موقعیت متفردانه ی او به لحاظ خلق و آفرینش و دریافت گوهر شعری ممتاز است، اما موقعیت ادبی وی- یعنی موقعیتی که بر جامعه ی ادبی تأثیر گذاری عمیقی را بر جای نهاده باشد یا حتا گزاره هایی که به شعر ایران عرضه کرده آن را شرح و بسط داده باشد- فروتر است و این، به هیچ روی به معنای جایگاه پایین مقام و منزلت وی در ادبیات ایران نیست. بیابانی فردی فوق العاده باسواد بود. شعر او قابل کپیه برداری نیست. زبان شعر او زبانی خاص بود که ویژه ی خود وی بود. زبانی که در نسل بعدی شعر ایران صورت بروز پیدا نکرد. <br /><br />شبانکاره: به نظر شما، آیا می توان این پرسش را مطرح کرد، که بیابانی با آثارش چه چیزی به ادبیات و شعر امروز ایران اضافه کرد؟ <br />اجرایی: آن چه که بیابانی به ادبیات و شعر ایران افزوده است یکی) توجه عمیق و دقیق به بن مایه های هویتی است. به آرکیتایپ ها، به اسطوره ها و رازوارگی آن هاست دوم) رویکرد او مبتنی بر گسست نیست. او شعر را یک حرکت خود بسنده نمی داند. پیوستار تاریخ، شعر، ذهنیت و عینیت چیزی است که بیابانی در شعر ایران داعیه ی آن را دارد. سوم) توجه به نوعی بدویت و طبیعت که در شعر نسل ما مغفول افتاده است. بدویت پیام آور نوعی جنون و فردیت شاعرانه است. جز او منوچهر آتشی هم خوب در این وادی قدم زده است. چهارم) ترکیب آفرینی ها و مضمون سازی های زیبا و شاعرانه، بکر و اصیل. <br /><br />شبانکاره: بیابانی با توجه به اینکه فعاليت هاي حزبي و سياسي نیز در کارنامه ی زندگی اش وجود داشته است، تا چه حد می توان او را شاعری سیاسی دانست و به گمان شما در آثار ایشان تا چه حد سیاست زدگی را می توان مشاهده کرد؟ <br />اجرایی: نکته ی قابل تأمل همین جاست. بیابانی تا پایان عمر خود به آرمان ها و اندیشه هایش وفادار بود. فعالیت اجتماعی و سیاسی او نیز با نوعی رادیکالیسم گره خورده بود. دهه های پر تلاطمی هم از سر گذرانده بود. اما او شاعری سیاسی نبود. به گواهی آثار مکتوب منتشر شده اش او همه ی وجوه دیگر خود را از فیلتر شاعرانگی اش عبور داده بود. برای خود من جای سؤال و شگفتی است که چگونه شاعری با آن زندگی و نگاه، شعرش می تواند تا بدین حد حتا آیینه ی کوچک نمایی از آن وجه نباشد. در شعر او کنش های ذهنی و ذهنیت شهری جای خود را به نوعی عینیت و بدویت گرایی داده است. <br />البته این مسأله از بعد روانشناسی اجتماعی قابل تحلیل و پاسخ است. زیرا شاعران چپ آن گاه که از بهشت آرمانی خود رانده شدند و خیلی ها دچار شکست شدند به نوعی انزوا گرایی و زیست اتمی روی آوردند. من، تفرّد بیش از حد بیابانی و شعر او را در همین راستا ارزیابی می کنم. البته بیابانی در «دستی پر از بریده ی مهتاب» واگشتی به جهان بینیِ خود به شکل ظریف و شاعرانه دارد. به خصوص در طرح واره هایش. <br /><br />شبانکاره: بیابانی از دهه ی 40 شخصیت شاعری خویش را به جامعه ارائه داد تا دهه ی هفتاد نیز همواره فعال بوده است، بسیاری معتقدند شعر بیابانی بسیار سخت خوان، دیر فهم و بسیار نخبه گرا است، به نظر شما آیا نسل امروز و آینده رجعتی به آثار ادبی و اندیشه های بیابانی خواهد کرد؟ این رجعت از منظر شما باید با چه نگرشی و چه گونه می تواند صورت پذیرد؟ <br />اجرایی: سؤال خوبی پرسیدید. به چند دلیل نمی توان با آن گمان ها موافق بود: اول این که شعر بیابانی شعری دیر فهم نیست و اتفاقاً شعری مفهوم گراست. اما مفهوم گرایی بیابانی جنبه ی انتزاعی ندارد. گرچه شعر او شعری سهل الوصول هم نیست. دوم این که شعر او سخت خوان هم نیست چون مبتنی بر رویکرد های فرمالیستی و زبانی هم نیست ولی می توان تا حدودی شعر او را نخبه گرا دانست. زیرا متن شعری او استوار بر نوعی جمال مندی و آرایه طلبی است. از مقدمه هایی که بر کتاب هایش نوشته به این دریافت می رسیم که او نگاهی و تعریفی خاص از شعر دارد. به خصوص اگر مقدمه ی «زخم بلور بر زبانه ی الماس» را دقیق بخوانیم تعریف و تلقی او از شعر آشکارتر می شود. در باور بیابانی شعر نوعی امتیاز است. گونه ای آگاهی و شاید فضل. در کتاب ها و شعرهای او اطلاعات و اسامی خاصی وجود دارد که شاعر، مخاطب را بدان ها ارجاع می دهد. از این نظر شعر او نخبه گراست. برای نزدیک شدن به شعر بیابانی باید از درون بدان نگریست و به قولی باید هم ذات پندارانه با شعر همراه شد. این که نسل امروز یا آینده چه برخوردی با شاعر در گذشته ی ما دارد. بستگی به تحولات ذهنی، زبانی این نسل ها دارد. ولی یک چیز مشخص است و آن این که شعر امروز واگشتی به مفاهیم ساده کرده است و این واگشت البته گاه منجر به تو خالی شدن، سطحی شدن و یک لایه گی شعر ها شده است. غلبه ی نوعی سانتی مانتالیسم در زبان شعری امروز مفاهیم عمیق و زبان اندیشگی را گاه به حاشیه برده و از این نظر شعر بیابانی شعری است بکر. شعری است که قابلیت بازخوانی و پالایش مجدد را دارد. به ویژه پرداخت او به عنصر اسطوره رویکردی است که برای نسل امروز و آتی حرف های خوبی برای گفتن دارد. غلبه ی تغزل در شعر ایران -که البته پیشینه ی تاریخی دارد- گونه های دیگر شعری را گاه به حاشیه برده است. اما رویکرد محمد بیابانی به حماسه و اسطوره آن هم در زمانه ی پر از اضطراب و التهاب جای تأمل دارد. <br /><br />شبانکاره: مقوله ی زبان یکی از ویژگی های بارز آثار اوست، نگرش او به زبان چه گونه بود و ارزیابی شما از بیابانی زبان گرا در شعر چیست؟ <br />اجرایی: تصور بر این است که شعر زبان صرفاً شعرهایی است فرمالیستی و یا ساختار شکنانه. محمد بیابانی اما نگاه ویژه یی به زبان دارد. شعر او البته به لحاظ دسته بندی شعری است ساختار گرا. گرایش او به زبان و حرکت او کلی است. در شعر او چون مفهوم گراست واژگان جایگاهی خودبسنده ندارند و در خدمت تمامیت اثرند. او به تکنیک های شعری کاری ندارد، و معتقد به نوعی انگیزش درونی از جانب شعر و شاعر است. عناصر زبان شعری در نگاه بیابانی همان مفاهیم و عناصر اولیه است همانند آرزو، احساس، عاطفه، تخیّل، اندیشه و نماد. رفتار او اما رفتاری خام دستانه و ابتدایی نیست. او می خواهد از همان عناصر در شعر «اتمسفر» بیافریند. اتمسفری که شعر را چونان یک کشتی به حرکت در آورد و این چیز کمی نیست. <br />شبانکاره: اشعار بیابانی در حیطه ی زبان، از لحاظ لحن و زبان بسیار متمایز و فاخر است. آیا این زبان قدری مصنوع و جنبه ی کوششی آن بر جسته تر از جنبه ی جوششی ذاتی شعر نیست؟ <br />اجرایی: البته همه ی اشعار بیابانی در یک سطح زبانی نیست. به عنوان مثال در «حماسه ی درخت گلبانو» که ما نه با شعر بل که با منظومه رو به رو هستیم زبان، به اقتضای قالب با آراستگی فراوان هم راه است. گاه با تعدد و توالی ترکیبات و همین مسأله برای مخاطب ایجاد نوعی تصنع می کند که البته نمی توان با ذهنیت شعری به سراغ منظومه رفت و این توقع هم از این کار بیابانی شاید درست نباشد. اما هر چه جلوتر می رویم این آراستگی به نفع شعریت، خود را عقب می کشد (نه کاملاً) تا جایی که در آخرین کتابِ آن زنده یاد با شعریتی بیشتر و بهتر و با زبان نرمتری رو به رو هستیم. مسأله دیگر این که، زبان بیابانی خاص است و به تعبیر شما فاخر است و این زبان فاخر (و نه کوششی) المان های فاخری هم دارد که مستلزم نوعی پیش آگاهی مخاطب است. در واقع مخاطب شعر با انگیزه لذت آنی نمی تواند چندان به شعر نزدیک شود، ولی این نیست که زبان او کوششی باشد. اما شعر او هسته ای سخت دارد و در مقابل شعرهای نرم قرار می گیرد. اتفاقاً او کسی است که به گواه پاره جملات و نوشته هایش تصنّع را رد می کند حتا اوزان تصنعی را. اما شما مقایسه کنید زبان بیابانی را با کسی چون شاملو. شاملو توانست با تمرکز فوق العاده و دریافت جنبه های پرداخت زیبا شناسانه به مخاطب های موسع و متنوع دست یابد. او از زبان فاخر خود توانست چیزی را بیافریند که ذاتی شعر باشد. اما بیابانی حاضر نیست یا نمی تواند خود و نگاهش را کاملاً در شعر مستحیل کند. <br /><br />شبانکاره: به نظر می رسد بیابانی بيشتر در انزوا و تنهايي کار شعر و ادبيات را دنبال مي کرد، هر چند که تنهایی و خلوت لزوم کار هر هنرمند و شاعری است، اما او مسلک و مرام عجیبی داشت. علت این امر را بیشتر دغدغه ها و وسوسه های هنری و فکری او می دانید یا شرایط سیاسی و اجتماعی، او را به اين سمت و سو کشاند؟ <br />اجرایی: محمد بیابانی را می توان مصداق بارز یک شاعر آرمان گرا تلقی کرد. نزدیک شدن او به انگاره های چپ- چونان بسیاری از شاعران هم نسل خود از سرِ شیفتگی صرف نبود، که بر مبنای دلداگی به مفاهیمی چون عدالت و رهایی بود. اما در بیابانی یک تفاوت عمده با دیگران وجود داشت و آن هم این که او دنباله رو جهان ذهنی خود تا پایان عمر بود و حتا زمانی که اردوگاه سوسیالیسم جهانی هم به عقب نشست او دردمندانه آرمان های خود را می جست. اما فراموش نکنیم که دوران، دورانِ او نبود. بیماری او روز به روز شدید تر می شد و او هیچ واهمه یی از آن نداشت. شخصیت او به گونه ای تجریدی بود؛ می خواند و می نوشت و شاعرانگی می کرد. من فکر می کنم جهان بیابانی نوعی جهان اتمیستی بود و این، به شکست آن آرمان گرایی که اشاره کردم بر می گردد؛ در جهان اتمیستی نوعی تفرّد، انزوا، بدویت، غلبه ی طبیعت بر انسان، و غلبه ی مفاهیم تاریخی، اسطوره یی بر مفاهیم اجتماعی و شهری را شاهدیم. شرایط سیاسی، اجتماعی هم مناسب حال و هوای او نبود. <br />شبانکاره: منبع یا منابع تأثیر پذیری، الهام و پایه گذار جهان بینی و ذوق شعری بیابانی را در چه و کجا می دانید؟ <br />اجرایی: تاریخ و اسطوره، سنت، حتا سنت شفاهی و فولکلور برای او نوعی الهام و منبع بود. منبع ذوق او منابعی کلاسه شده، سیستماتیک و مدرن نبود که همین عوالم شفاهی و شهودی بود. جغرافیا و طبیعت هم به همان سان. جهان بینی او هم مبتنی بر نوعی انتر ناسیونالیسم فرهنگی بود. به عبارتی او آرمان های جهان وطنی را تعقیب می کرد. و در این زمینه او به یک جغرافیای خاص نمی اندیشید.او در همان حین که شعر محلی می گوید و سخت بوشهری است آبشخورهای معرفتی اش تاریخ، تمدن و اسطوره ی ملل و جامعه ی جهانی هم بود. <br />شبانکاره: چه مفاهیمی در آثار بیابانی بر جسته و مستتر است؟ <br />اجرایی: بیابانی شعر را فاخر و فخیم دوست داشت و می پسندید. مفهوم ها و معانی بر جسته در شعر او عبارتند از طبیعت مندی و دیالکتیک ستيز و سازش- که وابسته به جهان بینی او بود. من معتقدم در شعر بیابانی مفاهیم اولاً صورتی توصيفي دارند. ثانیاً: وجهی اطنابی پیدا می کنند و ثالثاً فاقد تنوع است. مفاهیمی که او می آفریند شکلی تجریدی دارد. بر این اساس می توان به پرسش شما این را هم اضافه کرد که چه مفاهیمی در شعر بیابانی مغفول و مفقودند و من پاسخ می دهم: ذهنیت، کنش مندی مفهومی، انسان و شهر. <br />شبانکاره: دوره های شاعرانگی بیابانی به چند دوره تقسیم می شود؟ در کدام یک از دوره های شعری، ما با رویکردهای هنری تر و بیان زیبایی شناسانه تری رو به رو هستیم؟ <br />اجرایی: ای کاش تمامی آثار شعری و مکتوبات محمد بیابانی چاپ می شد تا قدرت و ژرفای اندیشه ی او بیشتر بر ما عیان می شد. او شعرها و نوشته های منتشر نشده ی بسیاری دارد و مبنای داوری ما صرفاً بر اساس متون و کتاب های چاپ شده ی اوست. بنابراین داوری ما یک ارزیابی نسبی است. کتاب اول بیابانی در سال 1369 چاپ شد (حماسه ی درخت گلبانو) این کتاب یک منظومه است به اضافه ی 60، 70 صفحه توضیح. در این اثر ما با شاعری رو به روییم که انگار یک تنه می خواهد هویّت ملی ما را بار دیگر به صحنه آورد. با دغدغه های پیشینی و معطوف به جهان بینی و باورهای خود به سرایش کتاب اقدام کرده است. زبان او زبانی حماسی است. نکته ی مهم این است که در این دوره روشنفکران ایرانی بعضاً به نوعی وادادگی در مقابل ایدئولوژی غالب رسیده بودند. این کتاب اما به عقیده ی من نوعی مانیفست شاعرانه ی بیابانی بود. مانیفیستی که در آن هویت و حقیقت خود را در معرض بازنمایی می گذارند. کتاب دوم بیابانی «زخم بلور بر زبانه ی الماس» است که آن را هم نشر مرکز در سال 73 به چاپ رساند. یعنی آغاز دهه ی هفتاد. در این کتاب زبان بر مبنای طبیعت و تصویر می چرخد. زبان بیابانی در این کتاب به شکل آشکاری خود را تثبیت می کند و نشان می دهد. اما زبان او گاه به اطناب می رسد و روایت او سر از توضیح در می آورد. در شعر این دوره ی او ما با غلبه ی ریتم و موسیقی، مفهوم و طبیعت واقعی پدیده ها رو به روییم. انگاره های زیبا شناختی، خود را آرام آرام نشان می دهند و هم چنان اسطوره و بدویت شاعرانه در شعر موج می زند. در اثر سوم او یعنی «دستی پر از بریده ی مهتاب» که در سال 80 منتشر می شود زبان تراش خورده تر، ایجاز شعری دقیق تر و عناصر شهری و انسانی در شعر جایگاه بیشتری دارد. در این دوره نوعی نوستالژی بر شعر سایه انداخته، مرگ اندیشی و در پاره های آخر کتاب (سی تیر، سی سبد، سی وقفه، سی تبسم) نوعی واگشت شاعرانه به مصادیق و نه مفاهیم سیاسی و تاریخی غلبه می کند که نشان دهنده ی غالب شدن نوستالژی و تنهایی شاعر است.در همین کتاب، ما با صورت هايي از زيبايي شناسي و پرداخت هنری نیز مواجهیم. <br />شبانکاره: به نظر شما نگاه نسل امروز و جوان (چه نسل شعری و چه عموم) به شعرهای زنده ياد بیابانی چه گونه است؟ چه جاذبه ها و چه دافعه هایی در آن هست؟ <br />اجرایی: واقعیت این است که شعر امروز و شاید بهتر است بگویم نسل امروزی، شعر را نرم و ساده می خواهد. زبان شعر امروز، دیگر محل و محملی برای اطلاعات خاص نیست. زبان خاقانی وار جای خود را به زبان حافظانه داده است. زیبایی که واحد ویژه گی های زیبایی شناسانه است. جذاب است و فریبنده. از طرفی در رویکرد حرفه یی به شعر هم، شعر امروز دچار چرخش های زیبایی شناختی شده. زیبایی شناسی دهه های پنجاه، شصت و هفتاد گویی به مذاق ادبیات امروز خوش نمی آید. بر این اساس می توان گفت زبانِ زنده ياد بیابانی، زبانی است که برای نزدیک شدن بدان، نسل امروز باید به یک هم ذات پنداری شاعرانه با آن دست یابد. برای نسل امروز که عناصر رمانتیکی، تغزّلی، تخیّلی و حسّي بیشتر کاربرد دارد شاید در برخورد اول شعر بیابانی قدری ناهموار جلوه کند اما برای شعر امروز و نسل شعری امروز، به باور من، زیست جهانِ خاص و متفاوت او می تواند جذاب و زیبا باشد. به ویژه این که آن چه در شعر بیابانی هست در شعر همه نیست.<br /></p>]]></description></item><item><title>محمد بیابانی در یک نگاه </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3637</link><description><![CDATA[<p>محمد بیابانی در یک نگاه <br />بخش اول:<br />1324 هفتم خرداد ماه ، محمد بیابانی در سامانه ی امام زاده دربوشهربه دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهـر گذراند . سپس برای ادامــه تحصــیل و گــذراندن دوره ی دو سـالــه ی تربیت معلــم وارد دانشسرای کشاورزی شیرازشد ( آغاز فعالیت های سیاسی به طــور جدی ) . پس از اتمام دانشسرا ، دوره ی دو ساله ی خدمت نظام وظیفه را در سپاه ترویج دامغان به پایان رساند . <br />محمد بياباني، سرودن را در سال هاي قبل از دهه 40 كه نوجواني بيش نبود،  با غزل شروع كرد، و سروده هايي فولكلوريك كه كِلِنگ گُل)Keleng e gol(  آن سال هاي او هنوزاهنوز بر زبان مردمان ديارش جاري است. عشق و علاقه وافرش در خدمت به خلق و توده مردم، او را به معلمي رساند و تا مدت ها هم در همين ماند.<br />از همان ابتداي شاعري، پرداختن به مضمون هاي اجتماعي - سياسي براي او از اهميت ويژه اي برخوردار بود. انگار با خود عهد كرده بود تا رنج و ستمي كه بر انسان مي رود را با صدايي بلند و رسا فرياد بزند و راوي ناكامي ها باشد. آنقدر به اين تعهد و ايده اش وفادار بود و مفهوم و محتوا در شعرش را بر هر چيز ترجيح مي داد كه به جريان هاي ادبي آن روز - كه كم هم نبودند، فكر هم نمي كرد. به حتم همين مهم باعث شده بود كه به شعر عاشقانه ي پسند آن روز بي اعتنا باشد و حتي فرم را هم فداي محتوا كند.<br /> بياباني با اينكه شاعري پركار بود اما ميل و رغبتي به چاپ آثارش نشان نمي داد و يكي از دلايلي هم كه باعث شده بود او ديرتر شناخته شود، همين عدم علاقه به انتشار آثارش بود. نخستين كتاب او پس از سال ها شاعري با نام حماسه درخت گلبانو در سال 1369 توسط انتشارات مركز منتشر شد كه منظومه اي است برگرفته از سه اسطوره سهراب، افراسياب و رستم، كه با داستان ها و روايت هايي كه در باور مردم وجود داشته، آميخته شده، و در وزني كه به قول خود او در موخره كتاب، از شيوه نقالان در بيان آهنگين اسطوره ها و افسانه هاي حماسي - آئيني با حركت و سكون هاي ويژه بدن هاشان هنگام نقالي گرفته شده، سروده شده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>یادبادی از زنده یاد محمد بیابانی/پا در رهی دراز/ تا باز...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3636</link><description><![CDATA[<p>یادبادی از زنده یاد محمد بیابانی/پا در رهی دراز/ تا باز...<br /><br />نوشته ی سعید مهیمنی<br /><br /><br />نه تازیانه میخک <br />نه گریه الماس <br />زبانه های عزا <br />چنان به نای جسد ها <br />دمیده نقش نشاط <br />که رنگ چشم تو را <br />مویه می کند دریا <br />زبان بریده، شقایق منم <br />که می سوزم <br />به دامچاله ی باد.... <br />شعر: "نگاه پاره بر اقیانوس" از مجموعه ی "زخم بلور بر زبانه ی الماس" <br /><br />چه سر سخت، چه بی شرمانه مرگ، می تازد! چه محتوم، فراگیر، غیر قابل اجتناب و انکار ناکردنی است مرگ.  انکارِ حیات است، انکارِ مرگ. مرگ را، تا زندگی، تا حیات هست، پایان نیست. مرگ اما، نه پایان است و نه دلیل. نه لِه، نه علیه. بسیاری را مرگ آغاز یا تداوم پایان است. برای قلیلی اما، مرگ آغاز یا استمرار ارج و درخشش است. زیرا هر چند مرگ دلیل نیست، ولی زندگی دلیل هست. بیابانی از این اینان است. عمری سر بلند و سر افراز. دور و نزدیک از همان ابتدا می دانستند که زندگی در سمتِ گام هایِ وی نه «رو به شهر و باغ و آبادی»، نه سویِ «اگر سر برکنی غوغا/ و گردم درکشی آرام»، که سمت و سویِ «بی برگشت و بی فرجام» است و بود. نبود! سراسر آن دفتر را گشته بودم. بارها نگاه کرده بودم. تاریخ سرایشِ هر شعر، طبق معمول، سمتِ چپِ آخرین سطر هر شعر بود. هیچ نام یا به ظاهر نشانی از او، از شاعر، ولی نبود. چه سالی بود؟ یادم نیست. به یاد دارم صورتیِ چرکین رنگ جلد دفتر، طرح های برجسته واره ی سیاه رنگ را. تاریخی شعرها را اما به یاد دارم. نیمه ی اول دهه ی چهل. <br />صد برگ بود. تمام صفحات نوشته شده بود. چند شعر؟ به خاطر ندارم. به خاطر دارم اما، که ارمغانی هراس از هجوم های وقتِ بی وقتِ مرسومِ آن زمان بود. به امانت نزد من. تا کی؟ سال ها بعد. وسیله ی همیشه عزیزی برای شاعر و من، همراه کتاب ها و دست نوشته هایی دیگر... نامِ شاعر را، هم او گفت. بعدها:بیابانی. <br />اشعار، همه موزون بود. برخی وزنِ گره دار «تولدی دیگر» ی- وزنِ اشعار مجموعه ی «تولد دیگر» «فروغ» را این طور می نامیدیم.- هر چند یاد ندارم و ندیدم، در آن دفتر دستی یا هر چیز دیگری در مزرعه ای یا باغچه ای کاشته شده باشد! هیچ؛ و هیچ گنجشکی یا پرنده ای در جست و جو و کندو کاوِ گودیِ هیچ دستی برای لانه انگاری بر نیامده بود! روان و پِر تصویر بودند، شعرها. برگرفته از تفتیدگی همان سامان، بوشهر. به روالِ زمان سرایش، اجتماعی- سیاسی. با نمادهای گوناگون و در پرده ی اشاره و ایما. قبل از آن، گونه ی دیگری از شعر بیابانی را شنیده بودم. سروده هایی فولکلوریک با رواج شفاهی. این طرزِ اشعارِ – طرز نیمایی- وی را، اما با این دفتر شناختم. با خودِ وی، از وقتی دانش آموز بودم. از طریق همان عزیزی که دفتر را نزد من امانت گذاشت. با هم می دیدمشان. این طرف آن طرف. گرمِ بحث و کتاب و شعر و سیاست... سال های آخر دهه چهل بود. <br />برخورد و باور وی- محمد  بیابانی- پویاست با واژه در شعر. واژه را در جایگاهِ مفهوم بخشی به هستی تلقی می کند و شاعر را هستی بخش قلم داد می کند از طریق کاربرد واژه ها در شعر. به نظر او واژه نوعی زندگیِ خود ویژه را پی می نهد در شعر؛ این همه را از آن می داند که واژه با چرخ واچرخ و گشت واگشتی اعجاب انگیز، از گستره ی زیست فردی و به قلمرو نوعی زیست گروهی وارد می شود. با گونه ای استقلال هر قلمرو و تلفیق آن ها. شد آمدی از این سمت به آن سمت، و بر عکس. <br />بیابانی شعر را بر آمد خیالِ خود انگیخته شاعر می داند. از همین منظر است که با شعرهایِ بیرونی که حاصل آمد برانگیخته گی شاعر است، هم خوانی ندارد. رویکرد احساسی و سانتی مانتالیستی را هرگز توانِ پدید آوردن شعر پُر مایه و مانا نیست. از نظر وی آن چه فرد (شاعر) را بر مسند خلق و آفرینش گری می نشاند، فرزانگی شاعرانه است. دشوارترین وجه اندیشگی و فرزانگیِ شاعر را، از پی پایه ای چنین، راهبری به «نهان ترین و نایافته ترین انسان و جهان» می داند. بر خلاف بسیاری از هم نسلانِ خود، اندیشه ای که بی واسطه از بطن و درون شعر جوشش و غلیان داشته باشد را، اندیشه شاعرانه می داند. هم گام و همراه با خیال. و نه آن چه را از بیرون بر شعر سوار کنند و آن را – شعر را- سفارش پذیر زمان سازند. پیوسته و در تمام نوشته ها و بررسی ها و نقدهای شفاهی، پرداخت را در برخورد با اشعار دیگران ، هم، آثار خود واجد ارزش فراوان و حیاتی می دانست. به شکلی ذاتی و درونی، نه رویارویی ای ساختگی و بر انگیخته. <br />جایگاهِ رفیع تصویر در شعر، به باور بیابانی تعالی بخشِ شعر است. هر گاه تصویر – از هر نوع، مجسم، نا مجسم یا تصویر در تصویر- شاعر را به سرایش و پویش وا دارد؛ شعر، افسون کننده، جوشان، خود ویژه و بدیع خلق می شود. گرایش و باور وی به تصویر در شعر را در منظومه ی «حماسه ی درخت گلبانو» و مجموعه های «زخم بلور بر زبانه ی الماس»، «دستی پُر از بریده ی مهتاب» و سایر اشعار وی می توان آشکارا مشاهده کرد. <br />در اشعار وی واژه آوا یا وزن، «قلبِ تپنده شعر» و از «حساس ترین ها» است. در شعرهای اولیه تا اشعار امروزی، به صورت های گوناگون، وزن جاری است. گاه- بیشتر- به شکل برون ریز یا برون آوا (شعر موزون) و گاه درون ریز یا درون آوا (شعر بی وزن). به گاهِ انتشارِ «حماسه درخت گلبانو»؛ با شور و وجود –و به رغم میل و نظر و خواستِ برخی- بَر شده بر بامِ نظر و بررسی و نقد چون همیشه و پیوسته نوشتم و گفتم، و گفتم و نوشتم:«تازه به شعر رسیده نیست بیابانی، که در تک تک شعرها صلابت و قدرت و استحکام همراه با کار بستِ دقیق و شاعرانه ی عناصر شعری آشکار است» آنان که نمی خواهند نمی بینند و چون سر به گوششان بگذاری، البته که نمی خواهند بشنوند! دریغا چه مایه بی هنری و غیر اخلاقی است این طرز ندیدن و نشنیدن. انسان و دردمندی انسان و دریغ آدمی و... دغدغه همیشگی اش بود. باورمند زلالی و پاکی و زیبایی انسان و شعر؛ از ابتدا تا لحظات واپسین و تا همیشه. دریغش، در همه حال کمبود وقت و زمان بود. <br />در یکی از گفت و گوهای آخرین- که هر چند تلفنی بود بیش از دو یا سه ساعت ادامه می یافت- با لحن سرشار از دریغی شگرف با اشاره به بیماری اش گفت: <br />- اگر این عفونت بگذارد... تا حالا که رویش را کم کرده ام، تا بعد چه پیش آید. <br />و از حال و وضع خودش و کارهایی که مصمم به انجام دادن بود گفت. در خلال «گفت ها» علاقه ی فوق العاده به بوشهر آشکار بود: <br />-... خوب می روم آن جا [بوشهر]. آن جا بهتر است. به کارهایم می رسم. سامان می دهم. این جا [تهران] زندانی خانه هستم. آن جا خبر می دهم بیایی با هم بنشینیم و کارهایی که هست را سر و صورت بدهیم. سخن گفتن برایش آشکارا دشوار بود. اما گفت. از سال های دهه ی چهل. از دفترهایی که از بین رفته. از تعقیب و گریز و در بدری و... راز رُمانِ «ابوالهولِ» و دانشگاه تهران... از سال های بعد و سخنان بسیاری که پیرامون شعر، رمان و داستان کوتاه در جمع دوستان گفته.<br /> از نقدهای شفاهی و... با دریغ و افسوس که یادداشت، نوشته از آن همه نمانده، هیچ! و خوب می دانست که فرصت اندک است. و دریغ می خورد. می دانستم و می دانیم که هرگز عمر را به بطالت نگذراند. توقع فوقِ تاب و توان از خود داشت....<br /></p>]]></description></item><item><title>شعر</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3635</link><description><![CDATA[<p>دو شعر از زنده یاد <br />محمد بیابانی<br /><br />1)<br />نگاه ِ پاره بر اقیانوس<br /><br />به شامگاه تذروین جنون<br />که ماهی ها <br />                 درند پولک آه<br />گلوی پاره ی دَرنا<br />وزد بر اقیانوس<br />ز درد غنچه کفوار می زنم<br />                                    بر آب<br />مگر که حجله دارد باد، سوگوار و <br />                                      انار<br />به پای سرد زمین خم شود<br />                                 پرنده به دشت<br />نشانه های تو را<br />چه برگ ها که نرَستم<br />                            بریده بی انگشت<br />چه ساقه ها که نرشتم<br />دریده بر گلسنگ<br />برون ز لاک علف<br />                     ژاله باد<br />                         کولی وار<br />چه قوی ها نفکند<br />از کرانه خشخاش<br />نه تازیانه میخک<br />نه گریه الماس<br />زبانه های عزا<br />چنان به نای جسدها<br />                        دمیده نقش نشاط<br />که رنگ چشم تو را<br />مویه می کند دریا<br />زبان بریده، شقایق منم<br />                           که می سوزم<br />به دامچاله ی باد...<br />درای صبح که در پرنیان کشد طاووس<br />ردای زرد سحر را<br />گلی ست محنت پوش<br />چه زاید ابر عبوس.<br /><br />2) <br />مرگ با کوسه، هر سو تراوید<br />دانه ها و صدف<br />            -آبپوشان ساحل-<br />                سرشتند طوفان و  <br />                               مینایی از ناخن ناب<br />گیس- بانوی باران<br />نمای زمین را<br />زد آفاقی از بال<br />این تویی<br />خوشه کهکشان را<br />کاکل افشانده<br />بر غارها<br />             و نگون سایه های ورق خورده با موج<br />بیرق از تاجگردانی مه<br />                             برآورده<br />                                      بی شبکلاه گِلایٌل<br />سرمه دان پلنگینه غنچه<br />در دست<br />در بر ببر هامون<br />بیستون- بیشه ها- تفته بر ناله ی نیلی رعد-<br />پرده با دیده داده است و<br />                              با آتشی کهنه<br />گردونه ی باد را<br />                  در نوشته است<br />با که گفته است راز،<br />                         این شقایق<br />تاج خار سکوتی ورم کرده با گوش<br />سر فرو برده،<br />در آبشاران شن های مصلوب<br />مرگ آیا<br />سرمه باران بال کلاغ است<br />بر شانه ی پیر شبنم<br />یا غلاف گذرگاه؟<br />در کف کیست،<br />                   آن کاسه ی زرد<br />وین تهی قاب های غبارین<br />از چه نامی است لبریز؟<br />می درند آستین شفق<br />                   ابر تا ابر<br />                          تا باد باقی است<br />وز تن خیس ما<br />               سایه هامان<br />می بٌرند و<br />           در آیینه برجاست<br />لاشه ی زنگ در هاله ی داغ گندم<br />در تکاپوی لغزان ماهی<br />                               چه عطر غریبی است<br />کز هجای هیاهوی اوجی<br />                              که می کاهدش عمر<br />آب،<br />می رقصد آرام<br />بید بَن ساقه ها<br />               - مارهای مجسم-<br />زخم ها می دمند و <br />                        سحر می رمد باز...<br />از تو جاری ست<br />تپه هایی که می سوزد و <br />                                ترمه می بافد از خواب سوسن<br />مرگ <br />با کوسه ی زرد<br />تا من...<br />مجموعه شعر "از زخم بلور بر زبانه ی الماس"<br /></p>]]></description></item><item><title>مطالعه راه فرعی اهرم به فراشبند آغاز شد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3634</link><description><![CDATA[<p>مطالعه راه فرعی اهرم به فراشبند آغاز شد<br />فرماندار تنگستان گفت: مطالعات، تعریض و بهسازی راه فرعی اهرم- فراشبند به عنوان دومین محور ارتباطی استان بوشهر به استان فارس به طول 115 کیلومتر توسط مشاورین شرکت مهندسین فرادید آغاز شد. حسین حیدری عنوان کرد قطعه اول این محور به طول 13 کیلومتر در حوزه استحفاظی شهرستان تنگستان قرار دارد که مدت زمان اجرای کامل مطالعات این پروژه تا فراشبند 6 ماهه اعلام گردده است.وی اظهار داشت با بررسی های بعمل آمده برای تعریض و بهسازی احداث 50 دهانه پل و اصلاح پیچ ها و اجرای واریانت و روکش آسفالت قطعه اول جاده اهرم- فراشبند حدود 5 میلیارد تومان اعتبار ملی و استانی نیاز است.<br />فرماندار تنگستان تصریح کر در صورتی که مطالعه کامل قطعه نخست این جاده به موقع به اتمام برسد در کمیته برنامه ریزی شهرستان اعتبار اولیه برای این پروژه اختصاص می دهیم و سعی می شود از طریق استاندار محترم بوشهر و مسئولین استان و نماینده مردم دشتی و تنگستان در مجلس شورای اسلامی ردیف بودجه ملی و استانی برای تحقق کامل این پروژه مهم اختصاص یابد.حیدری قابلیت های اقتصادی با توجه به آغاز عملیات پارس شمالی- مدیریت بحران- رونق بخش کشاورزی- صنعت گردشگری- روان سازی ترافیک و کاهش بار ترافیک از جمله اهداف اجرای راه فرعی اهرم به فراشبند عنوان کرد.<br />وی ضمن تشکر از استاندار بوشهر و معاون امور عمرانی و نماینده مردم دشتی و تنگستان در مجلس شرای اسلامی اظهار امیدواری کرد تا پایان دولت دهم این پروژه مهم و استانی به بهره برداری کامل برسد.حیدری افزود: تونل پیامبر اعظم (ص) به عوان بزرگترین تونل یکپارچه کشور بطول 5600 متر در سال 85 با اعتبار 19 میلیارد تومان در دوت نهم در جاده اهرم فراشبند به بهره برداری رسید.<br /></p>]]></description></item><item><title>روسيه كاري نكند ملت ايران آنها را در صف دشمنان تاريخي خود قرار دهد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3633</link><description><![CDATA[<p>انتقاد شديد احمدي‌نژاد از رييس جمهور روسيه: <br />روسيه كاري نكند ملت ايران آنها را در صف دشمنان تاريخي خود قرار دهد  <br />خبرگزاري فارس: رئيس جمهور با انتقاد از عملكرد روسيه در قبال ايران گفت: رهبران روسيه اجازه ندهند كه ملت ايران آنها را در صف دشمنان تاريخي خود به حساب بياورند. محمود احـمـدي‌نژاد رئيـس‌جـمـهور كـشـورمان كـه در جـمع مـردم  كرمان سخن مي‌گفت خطاب به رئيس‌جمهور روسيه گفت: ايران و روسيه دو همسايه هستند و البته به طور طبيعي ما با هم دوست هستيم و دو همسايه نمي‌توانند با هم دوست نباشند اما بايد گفت كه اين رابطه دوستانه لوازمي دارد.  وي افزود: اولين لوازم دوستي احترام متقابل است، احترام به كرامت متقابل است و اين حداقل انتظار ما از كشور دوست و همسايه است. رئيس‌جمهور كشورمان با بيان اينكه اين جمله را مي‌گويد تا آقاي مدودوف رئيس‌جمهور روسيه بشنود ، تصريح كرد: امروز توضيح رفتار مدودوف براي ملت ايران براي ما مشكل شده است. مردم نمي‌دانند اين‌ها دوست ما هستند، در كنار ما هستند، با ما هستند يا اينكه دنبال چيز ديگري هستند. احمدي‌نژاد در ادامه افزود: من اگر رئيس‌جمهور روسيه بودم در اظهار نظرها و تصميم‌گيري‌ها درباره موضوعاتي كه به ملت بزرگ و تمدن‌ساز ايران مربوط مي‌شود تأمل بيشتري مي‌كردم. رئيس‌جمهور كشورمان با بيان اينكه همسايه ما در كنار كساني قرار مي‌گيرد كه 30 سال است با همه توان در برابر ملت ايران ايستاده‌اند، گفت: اميدوارم آنها توجه كنند و اصلاح كنند چرا كه بيانيه تهران بالاترين فرصت است. وي افزود: اگر آنها قبلا مي‌گفتند غربي‌ها به ما فشار مي‌آورند ما نيز يك كار مهم كرديم و حرف بسيار مهمي را زديم مي‌گويند ما تحت فشاريم خوب ما هم تحت فشاريم. احمدي‌نژاد در ادامه گفت ما نمي‌توانيم به حساب اينكه از سوي برخي‌ها تحت فشار هستيم عليه منافع روسيه اقدام كنيم. رئيس جمهور كشورمان با بيان اينكه اميدوارم رهبران و مسئولان روسيه به اين كلام كه از روي دلسوزي است توجه كنند و اصلاح كنند، گفت: رهبران روسيه اجازه ندهند كه ملت ايران آنها را در صف دشمنان تاريخي خود به حساب بياورند.<br /></p>]]></description></item><item><title>سوخت‌ واقعي اواخر تيرماه در مدار نيروگاه بوشهر قرار مي گيرد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3632</link><description><![CDATA[<p>ابطحي در گفت‌وگو با فارس: <br />سوخت‌ واقعي اواخر تيرماه در مدار نيروگاه بوشهر قرار مي گيرد  <br />خبرگزاري فارس: عضو كميسيون شوراها و امنيت داخلي مجلس، گفت: حدود 250 بار مدار اول و 110 بار مدار دوم پياده شده است و تست سوخت مصنوعي كه سوخت با سرب بود نيز صورت گرفته است و تا 3 هفته ديگر تست مراحل سوخت‌گذاري نيز تمام مي‌شود. سيد محمدجواد ابطحي عضو كميسيون شوراها و امنيت داخلي مجلس در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي بـاشـگـاه خبـري فـارس «توانـا»، با اشـاره به بـازديـد  كميسيون شوراها و امنيت داخلي مجلس از نيروگاه اتمي بوشهر، اظهار داشت: پايبندي روس‌ها به تعهدات خود، نحوه آغاز و مراحل پيشرفت كار نيروگاه از دلايل مهم بازديد كميسيون از نيروگاه اتمي بوشهر بود. وي با اشاره به دو روستايي كه در نزديكي نيروگاه اتمي بوشهر قرار دارند و از 35 سال پيش تاكنون تعيين و تكليفي براي آنها نشده است، تصريح‌كرد: اين دو روستا اجازه ساخت و فروش ندارند و با محدوديت تردد مواجه هستند كه شكايت آن‌ها به كميسيون تسليم شده بود و پيگيري و حل مشكلات اين دو روستا نيز يكي ديگر از دلايل سفر كميسيون به شمار مي‌رود. عضو كميسيون شوراها و امنيت داخلي مجلس وضعيت نيروگاه اتمي بوشهر را بسيار مطلوب ارزيابي كرد و متذكرشد: حدود 250 بار مدار اول و 110 بار مدار دوم پياده شده است و تست سوخت مصنوعي كه سوخت با سرب بود نيز صورت گرفته است و تا 3 هفته ديگر تست مراحل سوخت‌گذاري نيز تمام مي‌شود. وي در خاتمه بخاري كه بايد هدايت شود و در كانال به دريا بازگردانده شود داراي وضعيت مناسبي خواند و خاطر‌نشان‌كرد: اشكالي در سيستم مشاهده نشد و با اتمام اين تست با تعهدي كه دولت روسيه داده است آژانس اين كشور براي اواخر تير اين سوخت واقعي در كانوكتور اصلي قرار گرفته و رسما آغاز به كار مي‌كند.<br /></p>]]></description></item><item><title>نوادگان حضرت امام(ره) در خط ايشان باشند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3631</link><description><![CDATA[<p>حسينيان:  <br />نوادگان حضرت امام(ره) در خط ايشان باشند  <br />خبرگزاري فارس: رئيس فراكسيون انقلاب اسلامي مجلس با پرهيز دادن سيد حسن خميني از حركت در مسير سيد حسين خميني به او توصيه كرد كه دوست داريم نوادگان و وابستگان حضرت امام(ره) در خط آن حضرت باشند.حجت‌الاسلام و المسلمين روح‌الله حسينيان نماينده مردم تهران و رئيس فراكسيون انقلاب اسلامي مجلس در گفت‌وگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري فارس با اشاره به ديدار سيد حسن خميني با سران و عوامل فتنه به او متذكر شد كه مقام امام آنقدر رفيع است كه اقدامات ناشايست، تاثيري بر بزرگي آن حضرت نداشته باشد و گردي بر آستان عظمت ايشان نخواهد نشست. وي در عين حال خطاب به نوه امام توصيه كرد: دوست داريم همانطور كه امام راحل آخرين لحظات عمر بابركت‌شان از آرمان‌هاي انقلاب، جمهوري اسلامي، تشيع و مردم دفاع مي‌كردند، نوادگان و وابستگان ايشان هم در خط آن حضرت باشند. رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي با تاكيد بر اينكه مردم اشخاص را به صورتي ارزيابي مي‌كنند كه در گذشته ارزيابي و قضاوت كرده‌اند، ياد آور شد: چند سال قبل حسين خميني (نوه امام) به دامان آمريكا پناه برد اما بعد از مدت‌ها دريوزگي تنها چيزي كه ثابت شد اين بود كه او فقط نوه امام است و هيچ چيز ديگر نيست.  حسينيان سپس تاكيد كرد: هر كس از خط امام خارج شود، حتي اگر نوه امام باشد، هيچ چيز نيست؛ تنها چيزي كه به انسان‌ها شخصيت مي‌دهد رهپويي راه امام است و بس و اگر غير از اين مسير را بروند خودشان ضرر خواهند كرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>مركل براي فرار از بحران اقتصادي به خليج فارس سفر كرد </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3630</link><description><![CDATA[<p>رويوران در گفت‌وگو با فارس:  <br />مركل براي فرار از بحران اقتصادي به خليج فارس سفر كرد  <br />خبرگزاري فارس: يك كارشناس مسائل خاورميانه گفت: صدر اعظم آلمان براي فرار از بحران اقتصادي كه اين كشور با آن دست به گريبان است، به كشورهاي حوزه خليج فارس سفر كرد. حسين رويوران كارشناس مسـائل خـاورميـانه در گفـت‌ وگو با  خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس در خصوص سفر آنگلا مركل صدر اعظم آلمان به كشورهاي حوزه خليج فارس گفت: آلمان بزرگ‌ترين اقتصاد اروپا را داراست و طبيعي است كه به دنبال گسترش مناسبات اقتصادي خود باشد، آن هم در شرايطي كه بحران اقتصادي جهاني شاخص‌هاي اقتصادي اين كشور را پايين آورده است. وي با بيان اينكه محمل هرگونه گسترش روابط اقتصادي قطعاً سياسي است، يادآور شد: بر همين اساس اين سفرها صورت مي‌گيرد تا دايره منافع گسترش يابد.  اين كارشناس مسائل خاورميانه منطقه خليج فارس را يك بازار گسترده چند صد ميليارد دلاري خواند و افزود: طبيعي است كه كشورهاي صنعتي همچون آلمان در اين بازار براي كسب سود به رقابت پرداخته و تلاش كنند تا از اين امكانات به نفع اقتصاد خود استفاده كنند. رويوران با ذكر اين نكته كه اين سفر ارتباطي به روابط ايران با آلمان نداشت، اظهار داشت: البته آلمان بخشي از مجموعه 5+1 است كه در ارتباط با برنامه هسته‌اي ايران فعال بوده و به عنوان يك تصميم‌گير حضور دارد.  وي ادامه داد: آلمان جزو كشورهاي غربي است كه به نوعي با بحث اعمال تحريم‌هاي جديد عليه ايران موافقت كرده اما در عين حال اين سفر ارتباط مستقيمي با اين مسئله نداشته و صدر اعظم آلمان هم تأكيد چنداني روي اين مسئله در طول سفر خود نداشته است.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3629</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1002011.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>علی رغم همه ی جوسازی ها هنوز بر سر حرف خود هستم  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3628</link><description><![CDATA[<p>یونس جعفری عضو شورای اسلامی شهر اهرم  <br />علی رغم همه ی جوسازی ها هنوز بر سر حرف خود هستم  <br />بیرمی: پس از اظهار نظر یونس جعفری عضو شورای اسلامی شهر اهرم در خصوص وضعیت شهرداری این شهر و تعیین زمان برای استعفای شهردار از سوی وی، این اظهارات بازتاب هایی در سطح شهر و برخی رسانه ها داشت اخیرا در همین رابطه شب نامه ای در سطح شهر منتشر شده که در آن از سوی افرادی با هویت نامعلوم این عضو شورای شهر مورد تهدید قرار گرفته است. یونس جعفری عضو و مسئول کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر اهرم در این رابطه گفت همان گونه که قبلا گفتم منتظر چنین جو سازی هایی بودم در طول این دو هفته پیام هایی از طریق تماس تلفنی، پیام شفاهی، پیامک و نظرات اینترنتی دریافت کردم که شب نامه هم آخرین آنها بود اما علی رغم همه این ها بنده هنوز بر سر حرف خود هستم اگر چه با توجه به جو به وجود آمده برگزاری سخن رانی در مساجد احتمال قریب به یقین با تنش هایی همراه خواهد بود و بنده به هیچ وجه خواهان اخلال در نظم عمومی نیستم. انشاالله ظرف یک هفته ی اخیر همه ی مواردی را که قبلا در قالب 17 بند عرض کردم به شکل کامل و مشروح از طریق نشریه به  اطلاع عموم خواهم رساند جعفری تاکید کرد که متاسفانه بعضی ها تلاش می کنند که بعضی موضوع های بی ربط را به هم ربط بدهند مطمئنا بنده به عنوان یک شهروند مسئولیت های مختلفی را بر عهده دارم که شاید هیچ ارتباطی با هم نداشته باشند مثلا این که بنده کارمند قوه ی قضاییه هستم چه ارتباطی با عضویتم در شورا دارد. متاسفانه د ر بیانیه کذایی که اخیرا منتشر شد آمده بود که جعفری گفته من چون با افکار خادم مخالفم با ایشان مخالفت می کنم حتی اگر ایشان اهرم را از طلا بگیرد با این نقل قول کاملا دروغ بنده در برابر دولت آقای احمدی نژاد قرار داده اند می خواستم خدمت این آقایان عرض کنم که انتخاب آقای خادم به عنوان شهرداتر هیچ ربطی به دولت نداشته و ندارد شهردار طبق قانون وظیفه دارد مصوبات شورا را اجرایی کند و. بنده هم چه آقایان بخواهد و چه نخواهند عضو شورای شهر هستم هر چند به قول بعضی از همکارانم در شورا نفر آخر شده ام و سایرین بیشتر از من رای آورده اند اما بر خلاف نظر برخی از این عزیزان برای خودنمایی و مطرح کردن خودم اظهار نظری نکرده ام.  جعفری اضافه نمود اگر چه حضور آقای غلامرضا درویشی شهردار سابق به عنوان معاون اجرایی شهرداری تا کنون مفید به نظر رسیده اما این موضوع نمی تواند همه ی ضعف های شهردار را بپوشاند تمام نگرانی بنده از این است که دوره شورا تمدید شود با توجه به اینکه آقای خادم بارها اظهار کرده اند تا این شورا هست من هم شهردارم مطمئمنا در آینده با چالشهای بزرگتری مواجه خواهیم بود جعفری تاکید کرد دوستانی که می گویند در طول این سه سال بنده کجا بوده ام که حالا سر و کله ام پیدا شده باشد بدانند که بنده بارها در همین نشریه بر اساس قولی که به مردم داده بودم اظهار نظر کردم اما هر بار همکارانم در شورا تقاضای فرصتی دیگر برای ادامه ی کار شهردار داشتند که به احترام این عزیزان سکوت اختیار کردم نه حق السکوتی گرفته ام و نه در پشت پرده مصالحه ای نموده ام اما این بار دیگر کوتاه نمی آیم در برابر تمامی تنش ها خواهم ایستاد و مصرانه از آقای شهردار می خواهم از سمت خود استعفا دهد.<br /></p>]]></description></item><item><title>نمايشگاه توانمندي‌هاي زنان در اهرم برگزار مي‌شود  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3627</link><description><![CDATA[<p>فرماندار تنگستان: <br />نمايشگاه توانمندي‌هاي زنان در اهرم برگزار مي‌شود  <br />فرماندار تنگستان گفت: به مناسبت هفته زن نمايشگاه دستاوردها و توانمندي‌هاي زنان از نهم تا سيزدهم خرداد در شهر اهرم برگزار مي‌شود.به گزارش خبرگزاري فارس از بوشهر، حسين حيدري ظهر امروز در نشست برنامه‌ريزي نمايشگاه توانمندي‌هاي زنان تنگستان اظهار داشت: اين نمايشگاه فرصت مناسبي براي تبادل انديشه با زنان است و مي‌تواند محلي براي شكوفايي استعدادهاي بانوان باشد. وي افزود: حفظ كرامت  و صولت زنان كمك چشمگيري به سلامت جامعه مي‌كند و موجب مي‌شود زن در جامعه هويت اصلي خويش را بازيابد. فرماندار تنگستان با بيان اينكه اين اقدام مي‌تواند الگويي براي ديگر شهرها نيز باشد، تصريح كرد: چنين برنامه‌هايي مي‌تواند به ارائه خدمات نظام اسلامي در زمينه‌هايي نظير تقويت منزلت خانواده، به جايگاه اجتماعي‌زن مسلمان ايراني و توانمندي‌هاي بانوان كمك كرد. حيدري با بيان اينكه كم‌كاري در اجراي نمايشگاه توانمندي‌هاي زنان قابل توجيه نيست همه دستگاه‌هاي اجرايي را به همكاري جدي و مستمر در برگزاري مطلوب‌تر نمايشگاه توانمندي‌هاي زنان فرا خواند. وي از برپايي نمايشگاه توانمندي‌هاي استان و جشنواره خرما در شهرستان تنگستان در آينده نزديك خبر داد.  حيدري گفت: شهرستان تنگستان ظرفيت‌هاي زيادي در عرصه‌هاي گوناگون دارد و نمي‌توان فقط به يك يا چند جنبه مهم اين شهرستان توجه كرد بلكه بايد با برنامه‌ريزي زمينه شناسايي همه قابليت‌هاي آن را فراهم كرد. فرماندار تنگستان ادامه داد: مهم‌ترين عامل موفقيت زنان خودباوري آنان است و هم‌ اكنون با گذشت 30 سال از عمر با بركت انقلاب اسلامي بانوان با مشاركت فعال در عرصه‌هاي گوناگون توانسته‌اند پست‌هاي مديريت كليدي را با شايستگي اداره كنند. اين مقام مسئول اضافه كرد: بسترسازي براي رشد و پويايي زنان يك جامعه ضروري است چرا كه اين امر موجب پيشرفت جامعه نيز مي‌شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>در شهر شنیدیم که ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3626</link><description><![CDATA[<p>در شهر شنیدیم که ...<br />• نشریات اصلاح طلب آگهی بی آگهی ... شنیدیم پس از انتقاد برخی از مدیران نشریات اصلاح طلب از عملکرد استاندار بوشهر ایشان اعلام کرده اند مدیران اداراتی که به نشریات اصلاح طلب آگهی بدهند شخصا باید پاسخگو باند گفتیم: احسنت احسنت به این می گویند عملکرد اثر بخش و پاسخگویی اثر بخش تر ...<br />• بفرمایید بنزین آزاد با کارت ... شنیدیم از امروز یعنی اول خرداد 89 بنزین بنزینی که تا امروز اسمش آزاد بود با کارت سوخت ماهیانه 500 لیتر برای خودروهای سواری شارژ می شود البته مسئولین اعلام کردند این بنزین لیتری 400 تومان نیمه آزاد و قیمت واقعی اون بیش از دو برابر این قیمته ... گفتیم: ... ای خدا پدرتون رو بیامرزه دیگه آزاد و نیمه آزادش نکنین بشه لیتری 800 تومان به همین تب راضی هستیم مرگمون ندین لطفاً!!!<br />• رکود فرهنگی در تنگستان ... شنیدیم اکثر انجمن های فرهنگی هنری مجتمع فرهنگی تنگستان تعطیل شده اند و عملا فعالیت های فرهنگی در این شهرستان با رکود مواجه شده اند گفتیم: اینا از نتایج سحره دیگه!!!<br />• هنرمندان اهرمی می روند ... شنیدیم تعداد زیادی از هنرمندان اهرمی با خانواده از این شهر نقل مکان کرده اند گفتیم: ... این باز یکی دیگه از نتایج سحره واقعا باید به مدیر کل ارشاد استان صمیمانه تبریک گفت!!!<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3625</link><description><![CDATA[<p>مدیریت  <br />حمید سعادتیان <br />همه چی تو زندگی به مدیریت خوب بر می گرده و میشه گفت رمز موفقیت در مدیریت خوبه. مدیریت نه تنها در جامعـه بزرگتـر مثـل اداره و مدرسه و حتی کشور اساسی ترین نقش را  بر عهده  دارد . بلکه در زندگی شخصی هم به همین میزان تاثیر گذار است و نقش کلیدی ایفا می کند. کسی که تو زندگی شخصی مدیریت خوبی داره می تونه با کمترین امکانات خودشو و حتی خانواده اش را به بهترین درجات برسونه ولی یک مدیریت ضعیف و نادرست بهترین امکانات را هم به باد میدهد و هر قدر هم که وقت بذاری و زحمت بکشی باز هم نتیجه ی مطلوبی به دست نخواهد آمد. حتما توجه کرده اید که گاهی عده ای با نقص عضو بزرگی هم می تونند خودشون را به درجات بالا برسانند . اینها همان انسان های قوی و مدیران مدبری هستند که توانسته اند حتی با چشمانی یا گوشهایی بسته نیز در این زندگی مسیری درست در پیش بگیرند و یا با دست و یا پاهایی فلج گامهایی بزرگ در زندگی بردارند که شاید خیلی ها با داشتن  قدرت بینایی و شنوایی و جسم سالم نتوانسته اند چنین درجاتی را کسب کنند. البته همت و اراده و انگیزه و امکانات هم در موفقیت های بشری تاثیر گذار است ولی همه اینها را هم که داشته باشی اگر مدیریت و برنامه ریزی صحیح و حساب شده ای را نداشته باشی باز هم فرد موفقی نخواهی بود. ناگفته نماند که مدیریت ناصحیح در اجتماعات بزرگتر متفاوت تر از مدیریت در زندگی شخصی است چون در اجتماعات بزرگتر سرنوشت شاید میلیون ها نفر به دست مدیری سپرده می شود که اگر توانایی مدیریت نداشته باشد سرنوشت میلیونها نفر را با مشکل مواجه خواهد کرد در صورتی که شاید خودش چندان آسیبی هم نبیند اما در زندگی شخصی  مدیریت ناصحیح اول از همه به خود شخص آسیب می رساند. با امید به اینکه مدیریت خوبی در زندگی داشته باشیم و ارگانها نیز به دست مدیران مدبری سپرده شود که متاسفانه امروزه در بسیاری از موارد مدیریت ناصحیح به چشم می خورد.<br /></p>]]></description></item><item><title>سال کار مضاعف و همت مضاعف و فرماندار  و بخشداران پروازی تنگستان  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3624</link><description><![CDATA[<p>سال کار مضاعف و همت مضاعف و فرماندار  و بخشداران پروازی تنگستان  <br />شهروند تنگستانی  <br />زیاد نیاز به زحمت انداختن سلول های خاکستری مغزمان نداریم حدود ده پانزده سال گذشته بود که ما برای درس ادبیات هم در دبیرستان هایمان نیاز به معلمین خارج از استانی داشتیم، اکثر فرماندارن و بخشداران ما در دهه 60 از خارج استان بودند. اکثر قریب به اتفاق اساتید دانشگاه خلیج فارس و آزاد اسلامی حتی تا همین چند سال گذشته از خارج از استان می آمدند و اصطلاح استاد پروازی کاملا جا افتاده و معمول بود. امروز چه در پست های مدیریتی و چه در پست های آموزشی نه تنها مستغنی و بی نیاز هستیم بلکه با ترافیک نیروی استانی مواجهیم. هر ساله مقام معظم رهبری با بینشی توسعه نگر دستور کار دستگاه های اجرایی کشور را ترسیم می کند. سال گذشته اصلاح الگوی مصرف و امسال کار و همت مضاعف، طبیعی است که این فرامین می بایست در دستگاه های کلان و خرد عینی و اجرایی شود. بخشداران و فرماندار ما خوشبختانه تا حدودی بومی هستند ولی با این وجود می توان اصطلاح پروازی را بر آنها نهاد. یکی از مهمترین فاکتورهایی که لازمه یک مسئول خصوصا مسئول سیاسی و امنیتی است ساکن بودن در محل خدمتی است که عالیجنابان محترم یا مشغله های دیگری دارند و یا ما تنگستانی ها را در حدی حساب نمی آورند که در شهر و دیار ما بیتوته کنند. شاید شهر اهرم و دلوار در حدی نیست که نیازهای رفاهی و فرهنگی خانواده های محترم ایشان را برآورده نماید. بنازم به همت فرماندار دشتی که در چهار سال خدمت صدقانه و دلسوزانه کمتر روزی بود که قبل از ساعت 9 شب دفترش را ترک کند. فرماندار ما که از ساعت کاری شبانه اش که گذشتیم روزها نیز کمتر آفتابی می شود یا در تهران به سر می برند و یا در مرکز استان و خبرهای واصله از بخش ساحل نیز موید این مطلب است که جناب بخشدار تمام امورات را به کارمندان واسپرده و خود مانند بازیکن لیبرو در والیبال به تمام نقاط کشور از تهران تا بندرعباس و استان بوشهر سر می زند و شاید از دور نیم نگاهی هم به بخش ساحلی دارد. این است حکایت اجرایی شدن فرمان مقام معظم رهبری (کار و همت مضاعف) و فرماندار و بخشداران پروازی و تنگستان تشنه خدمت و تلاش.<br /></p>]]></description></item><item><title>منزلت فقاهت در دیار ما</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3623</link><description><![CDATA[<p>به مناسبت ایام نکوداشت آیت الله حاج میرزا احمد دشتی نجفی <br />منزلت فقاهت در دیار ما<br />عبدالصمد دولاح- حقوقدان<br />مداد العلماء افضل من دماء الشهداء (پیامبر اسلام ص)<br />بر آستان جانان گر سر توان نهادن<br />گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد<br />قلم و کلام و قلبم یکصدا و هم قدم، متحد و منسجم در پی کوشش و جوششی مستمر از وجودم نگارش چند سطری در رسای نکو داشت بزرگ عالم عمل، برآمده از دریای تقوی و فقاهت، نجیب زاده‌ای پاک سرشت از سرزمین دیانت و اصالت، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد نجفی گنخکی مطالبه می‌نماید. زهی سعادت...<br />بند 1- نگرشی اجمالی در زندگی ایشان میرزا احمد که در علم و تقوی و نبوغ از جمله نوادر زمانه خویش بوده است از همان دوران کودکی رسالتی بزرگ زیربنای عمر با ارزش خود قرار می‌دهد تلاش و رسالتی که از ده سالگی برگزیده و برای نیل به مقصود در سیزده سالگی در عین فقر و تنگدستی عزم سفر را به نجف اشرف و نشستن در محضر علما و فضلاء و اندیشمندان حوزه علمیه برایش پر حلاوت‌ترین صحنه‌ایی بود که بالغ بر یک قرن مستحکم و استوار اصرار می‌کند.<br />در ارزیابی رویکردهای راهبردی ایشان چه در رفتار و بیان و چه در متن و محتوایی که از منابع علمی میرزا احمد جلب توجه می‌نماید. اصل بنیادین تعدیل و میانه گزینی، پاسخهای روشن به متفکرین و دانشمندان دینی در زمینه جامعیت اسلام و جاودانگی آن، اهمیت جایگاه عقل و عرف در استنباط احکام و برخورداری شریعت از اصول عقلانی در کنار آموزه‌های دینی، بهره گیری از علم و اندیشه، فقه و فلسفه، ادبیات و کلام و تمسک دائم به اهل بیت (س) تا بدان حد اهتمام جدی و هوشمندی می‌ورزد که در فراز و نشیب‌های روزگار تصمیمی بدون تعقل، دور اندیشی و اساساً مبتنی بر راه اصیل اسلام اتخاذ ننموده است.<br />در این میان بخشی از زندگی این فقیه عالیقدر هم زمان شد با بزرگ‌ترین رخداد قرن بیستم در جهان یعنی انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی. از جمله مجتهد اعلم استان است که با آگاهی عمیق و وثیق دینی و اجتماعیش، مسئولیت و مأموریتهای الهی اش چشم پوشی نکرده است تکلیفی بزرگ برای ساختن و اصلاح امور جامعه همیشه بر شانه‌اش سنگینی می‌کرده و در تکاپوی ساختن و سالم زیستن و انسانی ایمانی و اخلاقی بوده است.<br />تاریخ گواهی می‌دهد همانطوری که پدر این فقیه عالیقدر مرحوم ملاحسن گنخکی دیروز در زمان جنگ جهانی اول که انگلیسی‌ها به استان بوشهر حمله می‌کنند اگر به همراه بزرگانی چون میرزا باقر گز درازی، آیت الله میرزا جواد نمازی و سایر سرداران نیروهای رزمنده دشتی و به همراهی بستگانم نقش بدون جایگزین داشته که این نیروها برای اعزام به دلوار در خورموج اردو می‌زنند و مردم و جوانان خورموج و دشتی با اشعار محلی این مدیریت عالی مرحوم ملاحسن را تبعیت و یاران را برای رفتن در جنگ تشویق می‌کردند امروز نیز دلایل تاریخی به اثبات می‌رساند که میرزا احمد با وجود تغییر و تحولات وسیع و بعضاً انحرافی در حوزه فقه سیاسی لیکن این حکیم دل آگاه استان بوشهر در این صحنه‌های مختلف برگرفته از همان تربیت درونی شدن اصول و ارزشها نزد مرحوم پدر در مسیر مجاهدت و تقلایی اخلاقی بر حفظ مبانی اسلام و چهارچوب انقلاب اسلامی جز زدودن تفارقها، تناقفها و تضادها اقدام دیگری دیده نمی‌شود.<br />- قصد نویسنده پرداختن به ابعاد و نقش دفاع مردم غیرتمند استان بوشهر در مقابل انگلیسی‌ها نبوده که به مجال دیگری وا می‌گذارم - از دیگر ویژگی‌های وی، گوهر مقصود او به دین و انسان تجلی و تعالی یافته و برآمده از دین است بنای ساختن درست و پایدار دین و ارزشهای الهی و آسمانی آن در جامعه است که به همین جهت ساختن مساجد و تدریس قرآن و احکام اسلامی یکی از اهداف و برنامه‌های مداوم و همیشگی این انسان بزرگ و فقیه شیعه در دیار ما بوده است.<br />این خاطره همیشگی را به نیکی از ابوی خویش (مرحوم حاج احمد) بیاد دارم که می‌گفت : «من از مجلسیان دائمی و محفلیان محب او بودم وقتی به دیدارش می‌شتافتیم و عظمت و بزرگی روح او می‌نگریستیم در شخصیت نافذ، در عزت و کرامت نفس، ذاتی در علو طبع، در راستی گفتار و صدق عمل غرق او می‌شدیم و در آرزوی دیدار مجدد با ایشان بودیم و نیروی ایمانش مشکات صراط حیات ما بود، عشق ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود». نه تنها این موارد مختصر که پرداختن به ابعاد زندگی ایشان شرح مفصل می‌طلبد جا دارد اشاره کرده باشم که این افلاکی خاک نشین با منش انسانی و شخصیت دینی بی‌نظیرش در دریای دین، معنویت و عرفان، بزرگی دیگری نیز یافته بود و همواره گره گشای سختی‌ها و تنگی‌های مردمان محروم زمانه در دیار ما بوده و هست، اینها قطره‌ایی از دریای حضائل دینی، انسانی و اخلاقی است که ایشان در قالب یک سنت در این منطقه بر جای نهاده است. به قول بزرگی ارزش یک فرد در اجتماع آنقدر مهم و مؤثر است که عقیده و افکار و عملش زندگی افراد و عملش زندگی افراد دیگر را به سوی ترقی و تعالی راه بری می‌نماید.<br />زندگی برای ایشان جز عقیده و جهاد در راستای فقه اسلامی و شیعه چیز دیگر معنا پیدا نمی‌کرد همانطوریکه در راه عقیده و ایمانش بالغ بر یک قرن تا پای جان و انتخابی که از سن ده سالگی برگزیده بود ایستادگی کرده است.<br />بند 2- فقیه عالیقدر استان بوشهر و تحولات جهانی :<br />با شتاب پیشرفتهای علمی در عرصه‌های مختلف زندگی مادی و طرح مکاتب الحادی و لائیک و ترویج نظریه سکولار، زمینه‌های تغییر و تحول افکار و اندیشه‌های دینی و نزد بسیاری از افراد و ممالک اسلامی اوج می‌گیرد که در روند این شتاب زدگی عده‌ای دچار افراط و تفریط شده و در بروز واکنش‌ها نظریه‌های متعددی را ارائه داده‌اند. آنگونه که در میان پاسخ‌ها بعضی اوقات جوابهایی بدون مبنای علمی و بر پایه مباحث غیر اصولی با جمود و تحجر کامل و یا القاط و گشاده نگری مشاهده می‌شود.<br />میرزاحمد که متولد 1287 هجری شمسی است و آن گونه که خود بیاد دارم او کسی است که نه تنها فقیه است بلکه فقه را درک کرده است، فقه شیعه همیشه واجد ارزش بوده یعنی قانون خدا و مسائلی که مورد ابتلاء مردم است.<br />او کسی است که صدها جلد کتاب مانند آثار شیخ و کاشف الغطاء، علامه، محقق، صاحب جواهر، مکاسب و... و دروسی مانند کفایتین، خارج فقه و اصول و... مطالعه و تحقیق کرده و تدریس نموده است که اگر امروز جمع آوری شود به صورت کتابخانه عظیمی خواهد بود.<br />از جمله مقام فقاهت در دیار ماست که در اثر پنج جلدی خود روضه البهیه به فقه شیعه در داخل و خارج از کشور عینیت بخشیده است و می‌توان اذعان نمود مانند او در استان بوشهر به انگشتان یک دست نمی‌رسد به گواهی مراجع و مجتهدین، ایشان حدود دو سوم یک قرن است که در منزلت اجتهاد و مجتهد بوده است یعنی آشنایی لازم و کافی به زبان قرآن و اهل بیت (ع) که باب اجتهاد از مبانی مسئولیت‌های سنگین در فقه است.<br />اینجاست که در دالان موضوعاتی از قبیل «نظم نوین جهانی» و «فرهنگ جهانی سازی» و توسعه ارتباطات بین‌المللی و به اصطلاح هم پایی با این حرکت‌ها به منظور غلبه بر مشکلات و با استنباط اجمالی و کلی از مقام اجتهاد مسیری بود که افراد سطح نگر زیادی عمده‌ترین دیدگاههای خود را تحت عناوین تجدد گرایان، جمود گرایان، تجدد گرایان اسلامی و تمدن گرایان اسلامی و غیره ثبات آنان در اندیشه‌های دینی و مقام فقاهت در معرض افراط و یا تفریط و رود کرده‌اند و بعضاً دین را به قربانگاه زندگی بر اساس اسلوب جدید کشاندند و در این رهگذر نه تنها القاء کردند که برای فائق آمدن بر مشکلات زندگی نوین بنای زندگی باید بر پایه الگوهای غربی و اروپایی بنا نهاده شود بلکه حتی مفاهیم ملی و بومی را فدای فرهنگ وارداتی کردند. میزاحمد کسی است که با آشنایی به زبان قرآن و اهل بیت (ع) هرگز در مسیر این لغزشها قرار نگرفت چرا که اصول و مبانی دین اسلام با معرفت دینی و موضوعاتی چون سنت، اخلاق، فطرت، وجدان، عرف و انطباق آن با وحی به درستی شناخته بود.<br />ایشان از طریق راهبرد اجتهاد و فقه پاسخگو به نیاز زمان و مکان، توجه به اقسام موضوعات، توجه به مصالح و مفاسد و نقش آنها در شکل‌گیری احکام، کشف علت تامه حکم و تنقیح ملاک، جایگاه عقل در استنباط و تبیین و تعریف حدود دخالت آن و کاربرد صحیح قواعد، در نتیجه اینگونه شد که ایشان در فرآیند تحولات جهانی و جامعه که منجزاً بیان گردید بدور از هر گونه افراط، تفریط، التقاط جمود بتوانند در استان، کشور و حتی خارج از کشور در مقابل سئوالاتی که مطرح بود پاسخ قاطع و راهبردی بدهند. <br />در همان مسیری که فقها و اندیشمندان معاصر بزرگ اسلامی مانند حضرت امام خمینی (قدس سره) مقام معظم رهبری علامه طباطبایی، شهید صدر، شهید مطهری، شهید دکتر بهشتی قدم گذاشته بودند. یعنی با حفظ ارزش‌های دینی هم در مباحث «دانشی» و هم در امور «ارزشی» به ارائه راه حلهای منطقی پرداخته‌اند و در اعتلای اسلام و پاسخگویی آن به مکاتب مادی شرقی و غربی کوشیده‌اند و مفهوم «الاسلام یعلو ولایعلی علیه» را به عنوان یک اصل در پاسخ گویی به نیازهای اجتماعی، سیاسی، بین‌المللی و اقتصادی مورد توجه قرار داده‌اند که بازتاب این نگرش‌های اسلامی تأثیری اساسی ایجاد کرده است.<br />تو را تا عشق تعلیم سخن کرد                         <br />حدیثت نقطه هر محفلی بود<br />سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد<br />ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود<br />و نتیجه اینکه :<br />آیا سزاوار، شایسته و منطقی نیست که بهاء و منزلت، فقهاء، دانشمندان و بزرگان سرزمین‌مان در زمان مناسب خود قدر و ارج گذاریم!؟<br /></p>]]></description></item><item><title>عدم همکاري برخی افراد باعث بروز مشکلاتی برای گسترش و پیشرفت موزه شده است</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3622</link><description><![CDATA[<p>احمد دژدان مدیر و مسئول موزه مردم شناسی :<br />عدم همکاري برخی افراد باعث بروز مشکلاتی برای گسترش و پیشرفت موزه شده است<br />گزارش: پگاه مهمی<br />به مناسبت 28 اردیبهشت سالروز موزه و میراث فرهنگی بر آن شدیم که به موزه زیبای مردم شناسی واقع در ساختمان طاهری به بوشهر رفته و همچنین با نظر به اینکه این موزه تنها موزه مردم شناسی استان بوشهر است بازدیدی از آن داشته باشیم و اطلاعاتی از وضعیت فعلی آن داشته باشیم به همین منظور گفتگوی کوتاهی با آقای احمد دژدان مدیر و مسئول موزه مردم شناسی انجام دادیم که در زیر می خوانید:<br />بیرمی: آقای دژدان بفرمایید موزه از چه سالی تاسیس شده و هدف از تاسیس این مورزه چه بوده است؟<br />موزه در سال 1384 تاسیس و افتتاح شده و هدف ما در برپایی این موزه بیشتر گسترش سطح فرهنگ و آگاهی مردم در رابطه با آثار و اشیای قدیمی و شیوه زندگی مردم بوشهر قدیم است. وی همچنین افزود: هدف اصلی ما از ساخت و ایجاد این موزه در بوشهر بیشتر این است که فرهنگ غنی و تمدن اصیل بوشهر از ذهن ها محروم نگردد.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002004.jpg&n=itled-1"><br /><br />بیرمی: استقبال مردم بوشهر نسبت به بازدید مردم چگونه بوده است؟<br />چون در این موزه بیشتر اشیاء قدیمی نگهداری می شود تقریبا می توان گفت که بازدید کنندگان با تماشای این اشیاء قدیمی نظرشان در این رابطه جلب شده و استقبالی گسترده از این موزه تا کنون به عمل آمده است.<br />بیرمی: بیشتر بازدید کنندگان ر چه گروه سنی قرار دارند؟<br />به جهت اینکه هدف ما آگاهی مردم و شناخت بیشتر آنها است افراد با گروه های سنی مختلف به این موزه جلب می شوند ولی اگر بخواهیم در سطح وسیع تر این گستره را ببینیم بیشتر بازدید کنندگان داتنش آموزان و دانشجویان هستند.<br />بیرمی: از چه ادارات و موسساتی تا به حال برای پیشرفت ابعاد مختلف این موزه همکاری خواسته اید و کدام یک با شما همکاری کرده اند؟<br />ما از استانداری- اداره آموزش و پرورش و میراث فرهنگی کمک خواسته ایم که انصافا اداره آموزش و پرورش در هر زمینه ای با ما همکاری کرده است به طور مثال روز شنبه یکم خرداد مسابقه نقاشی دانش آموزی از سوی آموزش و پرورش در این موزه برگزار شد. در ضمن ما همه ساله برنامه هایی چون برگزاری مسابقات نقاشی و مجسمه های شنی برای کودکان و غیره از سوی آموزش و پرورش داشته ایم.<br />همچنین میراث فرهنگی نیز با توجه به اینکه این موزه زیر نظر مستقیم این اداره است همکاری هایی داشته از جمله خریداری کردن اشیاء قدیمی و پرداخت هزینه های آن و ساخت موزه و غیره.<br />بیرمی: در برگزاری این موزه چه مشکلاتی داشته اید؟<br />در ابتدا مردم با ما همکاری نمی کردند برخی برای اهدای وسایل قدیمی خود طفره می رفتند و برخی نیز برای دادن عتیقه های خانگی خود هزینه می خواستند که کارشناسان ما با قیمت گذاری وسایل آنها این اشیاء عتیقه را از آنها خریداری می کردند در حالیکه برخی بودند که وسایل و اشیا خود را به این موزه هدیه کردند. بعضی دیگر نیز اشیاء را برای <br />خود می خواستند و ما به آنها حق می دادیم چون آنها از موزه و روند کاری موزه اطلاع و آگاهی کافی نداشتند.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002005.jpg&n=it--1"><br /><br />بیرمی: آیا شما پیشنهاد یا انتقادی از این موزه از طرف بازدید کنندگان داشتید؟<br />پیشنهاداتی چون گسترش موزه و افزایش اشیاء عتیقه و قدیمی داشتیم که تحقق این پیشنهادات امکان پذیر نبود و برای رفع آنها نیز با مشکل کمبود بودجه مواجه شدیم.<br />بیرمی: اطلاع رسانی فقط محدود به خود بوشهر می شد یا گسترش کشوری داشت؟<br />اطلاع رسانی برای مردم از این موزه به تدریج زیاد و زیادتر شد البته در اوایل سال 84 کم و به تدریج زیادتر شد تا حدی که در برنامه شونشینی از این موزه صحبت به میان آمد و مصاحبه هایی گردید و همچنین در شبکه دو صدا و سیمای کشور و همچنین شبکه جام جم نیز از این موزه تعریف و تمجید کردند و این موزه را معرفی کرده که نه تنها گسترش و انعکاس کشوری بلکه انعکاس جهانی داشت.<br />بیرمی: از چه کسانی توقع یاری دارید؟<br />قبل از این لازم به ذکر می دانم که 28 اردیبهشت ماه سالروز موزه و میراث فرهنگی را باید گرامی دانست.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1002006.jpg&n=-2"><br /><br />از مدیر کل میراث فرهنگی این انتظار را داریم که بیشتر به این موزه رسیدگی و توجه داشته باشند و اهمیت بیشتری بدهند همچنین از استاندار محترم توقع داریم که به این موزه که تنها موزه فرهنگی و اجتماعی در بوشهر است بیشتر اهمیت بدهند چون بوشهر از وجهه فرهنگی و تمدن خاص و غنی برخوردار است. با نظر به اقدامات مهم استاندار باید به این نکته توجه کرد که استاندار محترم از سال 84 تا به امروز فقط یک بار به این موزه آمده و بازدید رسمی داشته اند. آیا به نظر شما این صحیح است که تنها موزه این شهر را به باد فراموشی بسپارند. البته خیلی از حرف ها را نمی توان بیان نمود ولی از ارگان ها و ادارات مربوطه نمی خواهیم بیشتر به این موزه توجه داشته باشند.<br />در آخر از عموم مردم برای بازدید از تنها موزه مردم شناسی که در واقع در ساختمان قدیمی طاهری است دعوت به عمل می آورم.<br />نتیجه: همکاری نکردن برخی افراد باعث بروز مشکلاتی برای گسترش و پیشرفت موزه شده است که این از تاسف بار ترین اقدامات است. با توجه به پرسش ذکر شده از نظرات بیش تر بازدید کنندگان از جمله دانش آموزان فضای موزه هیچ گونه تغییری نسبت به سال های گذشته نداشته ولی با وجود این در موزه های دیگر شهرها نه تنها تغییراتی در دکور به وجود می آید بلکه هر چند مدت بر اشیاء عتیقه آنها نیز افزوده می گردد که این از ثمرات اقدام نکردن و بی توجهی مسئولین شهر ماست. ولی چرا استاندار محترم به این موزه توجهی ندارند؟! چرا بودجه کافی در اختیار این موزه نمی گذارند؟!! چرا شهر ما باید فقط یک یا دو موزه آن هم در سطح پایینی نسبت به شهرهای دیگر داشته باشد؟!! و چندین و چند سال دیگر ...<br />این ها همه از عدم دفاع از فرهنگ بوشهر و تبعیت های آن است.<br /></p>]]></description></item><item><title>چرا باید نامه های چخوف را بخوانیم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3621</link><description><![CDATA[<p>چرا باید نامه های چخوف را بخوانیم<br />فریبا حاج دایی<br />نامه‌های نویسندگان خواننده را با شخصی‌ترین واژگان نویسندگانی که خالق آثار ماندگار هستند رو‌به‌رو می‌کند. این آشنایی با واژگان شخصی برای ما خوانندگان دریچه‌ای می‌گشاید تا بتوانیم با اندکی تخیل شیوة خلق آثار و تلاطمات عاطفی منتهی به این آثار را مشاهده کنیم. توصیف دقیق، ذکر جزییات، تصویر پاره‌ای واقعیت‌ها و ماجراها نامه‌های چخوف را به سندی بی‌مانند بدل ‌کرده است. با خواندن نامه‌ها مثلاً متوجه می‌شویم که چخوف برای انتخاب بازی‌گرانی که قرار است ایفاگر نقش‌های «باغ آلبالو» باشند به چه مفاهیمی می‌اندیشیده و چه معیارهایی داشته است. در نامه 30 اکتبر 1903 چخوف خطاب به اولگا کنیپر،همسرش، می‌خوانیم: «استانیسلاوسکی، گایف بسیار خوب و اصیلی خواهد شد. ولی آن‌وقت چه کسی نقش لوپاخین را بازی کند؟ آخر نقش لوپاخین مهمترین نقش است. اگر این شخصیت موفق نباشد، مثل این است که کل نمایش‌نامه شکست خورده است. نقش لوپاخین را نباید آدمی جیغ جیغو و هوچی بازی کند. این شخص نباید حتماً یک تاجر باشد. او مرد آرام و ملایمی است.» و در بارة بازیگر همین نقش خطاب به استانیسلاوسکی، یکی از پایه‌گذاران تئاتر هنری مسکو، می‌نویسد: «موقعی که نقش لوپاخین را می‌نوشتم در این فکر بودم که این نقش مخصوص شماست... درست است که لوپاخین تاجر است ولی او از هر نظر شخص باوجدان و شرافتمندی است. او باید رفتاری کاملاً شایسته داشته باشد.» و یا راجع به ریزه‌کاری‌های صحنه نمایشنامه باغ آلبالو خطاب به استانیسلاوسکی می‌نویسد: «خانه باید بزرگ و وسیع باشد. چوبی یا سنگی فرقی نمی‌کند. باید بسیار کهنه و بزرگ باشد. ییلاق‌نشین‌ها این چنین خانه‌ای را برای اجاره نمی‌پسندند.» <br />این دقت و جزیی‌نگری در بازگویی مسائل مرتبط با زندگی خصوصی نویسنده نیز دیده می‌شود. او در نامه‌هایش بدون به کار بردن رقت قلب و بیان کلمات تملق‌آمیز و مبتذل به طرز شگفت‌آوری مهربان است و در نامه‌هایی که خطاب به همسرش نوشته استعداد خود را در نوشتن مسائل مهم و بی‌شمار به صورت طنز بدون توضیحات اضافه فی‌البداهه مطرح می‌سازد. آن‌جا که چخوف در نامه 27 اوت 1902 به همسرش او را «ماهی خاردار من» می‌نامد و می‌نویسد: «نامه تو بسیار خشن و غیرمنصفانه بود.» <br />و از او می‌خواهد تا در روابط با افراد خانواده انصاف را فراموش نکند و می‌افزاید: «از نامه تو بوی سردی می‌آید. اما با همه این‌ها من تو را دوست دارم و همیشه به تو فکر می کنم.» <br />و یا وقتی مدتی می‌گذرد و از احوالات الگا بی‌خبر است در نامه 10 آوریل 1904 به طنز می‌نویسد: «گاهی به مردی که روزی با او ازدواج کرده بودی فکر کن.»<br />و یا در 7 مارس 1901 سربه‌سر الگا می‌گذارد که: «من نامه‌ای از نویسنده‌ای نامعلوم دریافت کرده‌ام که خبر می‌دهد تو در پترزبورگ به شخصی دل بسته‌ای. عاشق دل‌خستة او شده‌ای. البته خودم مدت‌هاست که ظن برده بودم.»<br />و در جای دیگری دلتنگی طناز او از دوری همسرش را می‌خوانیم: «چه‌قدر ناخن دست راست را گرفتن آزاردهنده است. بدون همسرم خیلی به من سخت می‌گذرد.» <br />و یا به او می‌گوید: «خوب دخترکم، همیشه سالم و بانشاط و خوش‌بخت باش. من متعلق به توام. مرا بردار و با سرکه و روغن‌زیتون نوش جان کن.»<br />چخوف با شوخی علاقة خود را به خوردن غذاهای مطبوع این‌طور توصیف می کند: «من دیگر یک ادیب نیستم، بلکه یک آدم شکم‌پرستم.» او حتی با وضعیت جسمانی خود نسبت به بیماری‌اش و نداشتن توان حمام رفتن، به جای نق زدن و شکوه کردن، واکنشی طنز‌آمیز نشان می‌دهد و در نامه‌ای به برادرش می‌نویسد: «موضوع این است: از شروع سال 1884 تقریباً هرسال در بهار ریه‌های من دچار خون‌ریزی می‌شوند. امسال وقتی تو مرا به‌خاطر (تبرک هیأت روحانیون مقدس) سرزنش کردی، بی‌اعتقادی تو اوقات مرا چنان تلخ کرد که باعث شد تا در حضور سوورین خون بالا بیاورم، و سروکارم به کلینیک بیفتد.» و با شوخ‌طبعی اضافه می‌کند: «اگرچه سیر بیماری هنوز وخیم نیست، اما به‌هر‌حال ضرورت دارد که نوشتن وصیت‌نامه به تعویق نیفتد، مبادا تو ثروت و دارایی مرا بالا بکشی.» و در نامه بعدی با سبک‌روحی اضافه می‌کند: «سلامتی من به گونه‌ای است که فقط شما وارثین می‌توانید خوشحال باشید.»<br />در نامه 8 نوامبر 1903 به الگا وضعیت وخیم خود را این گونه شرح می‌دهد‌: «شوهر مافوق بشر تو که مرتب به طرف توالت دوان است.» و در همان‌جا اضافه می‌کند: «آه حمام، نیمی از سلطنتم را برای یک حمام رفتن می‌دهم.» <br />چخوفِ شوخ‌وشنگ اندوه و دلتنگی خود را هم به سخره می‌گیرد و در تاریخ 15 فوریه 1900 از یالتا خطاب به ماکسیم گورکی، نویسندة روس، می‌نویسد: «اندوه من نه به خاطر یک مسأله جهانی و نه به خاطر یأس و بدبینی و نه به‌خاطر غم معیشت است، بلکه به خاطر نبودن آدم‌های تحصیل‌کرده، نبودن موسیقی که آن را دوست دارم و به خاطر عدم حضور خانم‌ها در یالتاست. من به خاطر نبودن خاویار و کلم ترشی این‌جا غصه‌دارم.» و اینگونه شاید به طرزی عالی و استادانه به گورکی یادآور می‌شود که غم انسان‌ها، به رغم آن که شاید مسائل جهانی را بهانه قرار می‌دهند، در واقع از مسائل خودشان سرچشمه می‌گیرد.در نامه‌ها می‌خوانیم که به عکس تصور ما نویسندگان شب وروز درحال نوشتن و نوشتن نیستند: «دلم نمی‌خواهد کار کنم، بیشتر وقتم به ویراستاری کتاب‌هایم می‌گذرد.» و در 27 مارس 1894 گرچه به طنز به لیدیا میزینووا، دختر بسیار زیبایی که چندی جایگاه ویژه‌ای در زندگی چخوف داشت و گفته می‌شود نینای نمایشنامه مرغ دریایی در واقع گرته‌برداری از زندگی اوست، می‌نویسد: «فکر این‌که منِ نویسنده باید و موظفم که مرتب بنویسم، مرا ترک نمی‌کند. نوشتن، نوشتن و نوشتن. به نظر من خوشبختی واقعی بدون ولگردی غیرممکن است. ایده‌آل من این است که یک ولگرد باشم و دختر تپل مپلی را دوست داشته باشم. بالاترین لذت برایم این است که بیکار بنشینم و یا بی‌خودی راه بروم... در حالی که من یک ادیب هستم و حتی این‌جا در یالتا هم باید بنویسم. » <br />بی پولی مزمن گاه چنان او را دلتنگ‌‌ می‌کند که غیرقابل تصور است: «بی‌پولم. مرتب میهمان می‌آید. بیشتر اوقات دلم تنگ است.» (3 سپتامبر 1899) و چند روز بعد به تاریخ 29 سپتامبر 1899 می‌نویسد: «پول ندارم، اصلاً ندارم. تنها کاری که می‌کنم خودم را از دید طلب‌کارها مخفی می‌کنم.» و می‌بینیم که در 18 اوت 1900ماجرای بی‌پولی همچنان معضلی است: «من دلتنگ و عصبی هستم. پول‌ها به طور سرسام‌آوری خرج می‌شوند.» و در جای دیگری آرزو می‌کند که:«آه! اگر پول‌دار شوم.» و در همان حال، همان‌طور که در جلد نهم مجموعه آثار چخوف صفحة 275 آمده است: « از نامه‌هایی که پیپانف طی سال 1898 – 1899خطاب به چخوف نوشته، چنین برمی‌آید که چخوف به رغم بی‌پولی خودش هرماهه برای او پول می‌فرستاده و در اکتبر 1899 کمک می‌کند تا او به یالتا بیاید.»<br />نامه‌ها ما را یاری می‌کنند تا دریابیم که بفهمیم فاصلة اجتماعی و نه تاریخی نویسندگان با جامعه‌ای که در آن می‌کنند چه‌قدر است؛ آن‌جا که چخوف با خنده‌ای زیرجلی بارها و بارها در نامه‌ها به همسر خود یادآوری می‌کند که من شوهر تو هستم و می‌توانم تو را کتک بزنم؛ و از این طریق حقی را که جامعه آن‌زمان روسیه، گویا عرفاً و قانوناً، برای شوهر قائل بوده به سخره می‌گیرد. و در عین حال متوجه طنز نقاد و افشاگر چخوف هم می‌شویم و در می‌یابیم چخوف نویسنده‌ای است که گرچه از دید تاریخی در سدة 19 می‌زیسته اما زندگی شخصی او در قرنی جلوتر جاری است.<br />در بارة نحوة نگاه او به نوشتن در نامه 11 آوریل 1889 خطاب به برادرش می‌خوانیم: «باید آزاداندیش بود، آن‌چنان که از نوشتن حماقت‌ها هراسی نداشته باشی. نوشته‌ات را زیاد ویرایش نکن و جلا و صیقل نده، بلکه جسور و نترس باش. اختصار= خواهر استعداد. در ضمن به یاد داشته باش که توضیحات عاشقانه، خیانت زن وشوهرها، اشک بیوه‌زنان و یتیمان و هر نوع اشک و زاری را مدت‌ها قبل دیگران توصیف کرده‌اند. موضوع می‌تواند وجود نداشته باشد ولی سوژه بایستی نو باشد.»<br />و در بارة نثر داستان و نمایش‌نامه می‌گوید: «خدمت‌کاران باید با زبان سادة خودشان بدون لفظ قلم سخن بگویند.» در 3 سپتامبر 1899 به گورکی می‌نویسد: «هنگام خواندن نمونه غلط‌گیری تا آنجا که ممکن است کلمات وصفی را که برای توصیف اسامی و افعال آورده‌اید حذف کنید.» و در همان نامه تأکید می‌کند که داستان‌نویس باید طوری بنویسد که بی‌درنگ در یک ثانیه قابل درک باشد.<br />هم‌چنین در بارة شیوه بیان در تئاتر در 2 ژانویه 1900 خطاب به الگا می‌نویسد: «رنج را باید همان‌طور که در زندگی بیان می‌شود بیان کرد. یعنی نه با حرکات دست وپا بلکه با آهنگ صدا و نگاه، نه با ایماء و اشاره بلکه با ظرافت.» <br />نامه‌ها گاه دل ما را به درد می‌آورد و نشان می‌دهد که نویسنده‌ای چون چخوف هم می‌توانسته چه قضاوت نادرستی از خود و آثارش داشته باشد. در 20 سپتامبر 1903، یعنی در واپسین سال حیات خود به همسرش می نویسد: «دیگر نویسنده‌ای از رده خارج شده هستم و جملاتی که می‌نویسم بی‌ارزش و نامربوط اند و به هیچ دردی نمی‌خورند.»<br />و در نامه‌ای به دانچنکو، درام‌نویس، داستان‌پرداز، روانشناس و منتقد تئاتر، می‌نویسد: «مقصر تو و سومباتف هستید که مرتب مرا به نوشتن نمایشنامه تشویق می‌کردید.» و جای دیگری به همان شخص دلسردی‌اش نسبت به ادبیات را اینگونه بیان می‌کند: «ادبیات ما را به تدریج از دنیای خارج جدا ساخته و در نتیجه وقت آزادی برایمان نمانده است. پول نداریم، کتابمان کم است. خیلی کم و با بی‌میلی مطالعه می‌کنیم. به ندرت به حرف دیگران گوش می‌دهیم. خیلی کم تلاش می‌کنیم و بی‌تحرک هستیم.» خواندن جواب دانچنکو به چخوف هم خالی از لطف نیست: «تو آدم خوش مشربی نیستی. شاید هم من خود را در مقابل تو کمی کوچک می‌بینم. یا این‌که تو با استعدادت بر من چیره می‌شوی و بالأخره این‌که آیا علتش این نیست که همه ما حتی تو آدم‌هایی نامتعادل هستیم و به هدف نویسندگی ایمان نداریم؟» <br />اما چخوف در همان حال که خود را نمی‌دیده می‌توانسته نویسندة هم عصر خودش را به خوبی و با ظرافت نقد کند. در 20 ژانویه 1902 خطاب به اولگا می‌نویسد: «راستی بگویم، گورکی مشغول نوشتن نمایشنامة تازه‌ای است از زندگی مستمندان بی‌خانمان. هرچند که به او توصیه کرده‌ام که یک سال دیگر صبر کند و عجله به خرج ندهد. نویسنده باید زیاد بنویسد ولی شتاب به خرج ندهد. این‌طور نیست همسر خوبم؟» و باز هم راجع به گورکی خطاب به یوژین، هنرپیشه و درام‌نویس، می‌نویسد: «فوماگاردیف و سه رفیق گورکی را نباید خواند. آثار خوبی نیستند و خرده بورژوا کاری در حد یک شاگرد دبیرستان است.» و بعد در همان نامه به نحو پیامبرگونه‌ای پیش‌بینی می‌کند: «به نظر من زمانی خواهد رسید که آثار گورکی فراموش خواهد شد ولی خود او پس از گذشت هزاران سال بازهم در یادها خواهد ماند.» و در همان حال در ژوئن 1899 بی هیچ تعارف و پرده‌پوشی به گورکی می‌نویسد که شما با موفقیت و سروصدا شروع کردید، به همین جهت حالا همه چیز در نظرتان پیش پاافتاده و مبتذل است و در نامة دیگری از او می‌خواهد که با نگاه دقیق‌تری به خوانندگان کتاب‌هایش نظر بیندازد و یا و در 3 ژانویه 1899 خطاب به گورکی می‌نویسد: « شما <br />طبیعت را هنرمندانه توصیف می‌کنید. شما یک نقاش منظره‌پرداز واقعی هستید. اما اکثر تشبیهات انسان مانند: دریا نفس می‌کشد، استپ استراحت می‌کند، طبیعت نجوا می‌کند یا سخن می‌گوید و یا اندوهگین می‌شود و غیره - چنین تشبیهاتی موصوف را مقداری یکنواخت و گاهی ساختگی و یا غیرمفهوم می‌نمایاند. بلاغت و فصاحت در توصیف طبیعت با حفظ ساده‌نویسی کسب می‌شود.» خواندن جواب گورکی به چخوف هم دل‌انگیز است که می‌نویسد: « هر کلام شما برایم باارزش است و به دوستی‌مان افتخار می‌کنم.» و یا جای دیگری به چخوف می‌نویسد: « چهره شما را مانند یک قاضی کاملاً خونسرد مجسم می‌کنم.»‌ گرچه شمای کلی نامه‌های گورکی حاکی از این است که او نیز به مانند بیشتر نویسندگان زیربار برو نیست و تنها ادای نصیحت‌پذیری را در می‌آورد.<br />خواندن نظر گورکی نیز نسبت به خودش خالی از لطف نیست؛ او می‌نویسد: «من آدمی هستم احمق مانند یک لوکوموتیو. از ده سالگی روی پاهای خود ایستاده‌ام. وقتی برای درس خواندن نداشته‌ام. همیشه دنبال لقمه‌ای نان و مشغول کار بوده‌ام.» و بعد اضافه می‌کند: «از هیچ چیز نمی‌ترسم و برای چیزی افسوس نخواهم خورد. ولی دقایقی پیش می‌آیند که برای خودم دل‌سوزی می‌کنم. مثل همین الان که در بارة خود با کسی که دوستش دارم صحبت می‌کنم.» <br />چخوف با نکته‌بینی فضای روزنامه‌نگاری عصر خود را به چالش می‌کشد و در نامه به برادرش می‌نویسد: «روزنامه‌نویس‌های ما به نوعی بیماری مبتلا هستند که حسادت و تنگ‌نظری است. به جای این‌که از موفقیت تو خوش‌حال شوند به تو حسادت می‌ورزند و برزخم آدم نمک می‌پاشند... عجب کوته‌نظریی! و چه‌قدر بی‌نزاکتی... و همة این‌ها زندگی را چه‌قدر تلخ و مسموم می‌کند.» <br />چخوف به مانند هر آدم دیگری خالی از تناقضات نیست و در همان حال که در یکی از نامه‌هایش به الگا می‌نالد که روس‌ها با بی‌فکری تمام روبل‌های زیادی را در مونت‌کارلو می‌بازند در نامة دیگری به او در بارة همان مونت‌کارلو می‌نویسد: «در قمار پانصد فرانک برنده شدم. عزیزم آیا اجازه می‌دهی قماربازی کنم؟» و در نهایت نامه‌ها به ما می‌گوید که ما عوام جامعه چه زیانی به نسل‌های بعد می‌رسانیم و چه‌گونه با مزاحمتی که برای نویسنده فراهم می‌کنیم (و به ظاهر جهت ستایش) به اتلاف وقت نویسنده‌ای می‌پردازیم که اگر می‌توانست بیشتر بنویسد امروز چه بسا آثار بیشتر و یا شاید پربارتری از چخوف را داشتیم. در 17 اکتبر 1903 به همسرش می‌نویسد: «وقتی این خانم رفت، دیگر نتوانستم کار کنم. تمام بدنم به لرزه افتاده بود.» و در جایی دیگر: «من این‌جا پیش مهمانان می‌نشینم. حرف‌‌های‌شان را گوش می‌دهم. رنج می‌برم و تمام مدت تو را فحش می‌دهم.»و حتی وجود تلفن هم مزید بر علت شده بود و دوستان چخوف از این وسیلة ارتباطی برای شکنجة او ناخواستة سود می‌بردند. در نامة 30 اکتبر 1899 خطاب به الگا آمده است: «هربار از خواب می‌پریدم غرق در عرق، باپای برهنه و لرزان به طرف تلفن می‌دویدم؛ و بعد تا می‌خواستم بخوابم دوباره و دوباره صدای زنگ تلفن بلند می‌شد.»<br />نامه‌های چخوف اولین بار در سال 1924 در خارج از روسیه منتشر شد و اخیراً در ایران ناهید کاشی‌چی دست به ترجمة منتخبی از این نامه‌ها زده و گل‌چینی از نامه‌ها در جلد هشتم و نهم مجموعه آثار چخوف و به همت نشر توس در دسترس همگان قرار داده است. کاشی‌چی در مجموع ترجمه روشن و روانی از نامه‌ها به دست داده است. جلد هشتم حاوی نامه‌های گل‌چین شده‌ای است از نامه‌های ردوبدل شده بین چخوف، برادر و همسرش، که چون منتخبی است از کل نامه‌ها گاه خواننده راسردرگم می‌کند؛ چون گه‌گاه در نامه‌ها اشاراتی می‌یابیم که نمی‌دانیم راجع به چیست. و اگرچه مترجم سعی کرده این ایرادات را با آوردن زیرنویس برطرف کند اما در مجموع این ترجمة گزینشی باعث می‌شود که خواننده نتواند به تصویری درست و درمان از چخوف، همسر و یا برادرش برسد. چند مورد سهو هم در عنوان نامه‌ها دیده می‌شود.برای مثال نامه چاپ شده در صفحة 167 جلد هشتم از چخوف به کنیپر است و نه آن‌طور که در کتاب آمده از کنیپر به چخوف و شبیه همین اشتباه هم در صفحة 429 همان جلد رخ داده است. مترجم در برگردان برخی از کلمات به فارسی هم دچار لغزش‌هایی شده، از جمله«لانة مرغ‌ها» را به«آغل مرغ‌ها» ترجمه کرده است که نامربوط است. در جلد نهم، که شامل نامه‌های ردوبدل شده بین چخوف، دانچنکو، استانیسلاوسکی، گورکی و چند نفر دیگر است، کم و بیش هنوز این سهوها به چشم می‌خورد. در صفحه12 جلد نهم مجموعه آثار آمده: «تصمیم به نوشتن اثر خلاقة دیگری کرد.» تصمیم را می‌گیرند، نمی‌کنند! در همان صفحه آمده: « تحت‌الشعاع قرار دادن روانشناختی اصلی بازیگران» که مطمئناً منظور روانشناسی بوده و احتمالاً غلط مطبعی است. و همان‌جا در بند سوم خط دو «امتیازاجرای» جا افتاده است. در صفحة 269 جلد نهم آمده: « چه سوءتفاهم‌هایی می‌افتد؟» سوءتفاهم پیش می‌آید و نمی‌افتد و سهوهایی از این دست که گمان می‌کنم بهتر است بر دیگر سهویات اینگونه‌ای کتاب پردة رحمی بکشیم. بی‌توجهی به علائم سجاوندی نیز در هردو جلد محسوس است. ولی به رغم این‌ها و در مجموع، نامه‌های چخوف کتابی است با ترجمه‌ای قابل قبول و خوش‌خوان که می‌شود خواندن آن را به دوستان توصیه کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>گزارش</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3620</link><description><![CDATA[<p>گزارش انجمن ادبی پرنیان بیرمی به مناسبت بزرگداشت فردوسی بزرگ حماسه سرای ایران<br />اگر ایرانیان به جای تماشای جومونگ شاهنامه می خواندند<br />به نام خداوند جان و خرد<br />کزین برتر اندیشه برنگذرد <br />خداوند نام و خداوند جای<br />خداوند روزی ده رهنمای<br />خداوند کیوان و گردان سپهر<br />فروزنده ماه و ناهید و مهر<br />ز نام و نشان و گمان برترست<br />نگارنده ی بر شده پیکر است<br />به بینندگان آفریننده را<br />نبینی مرنجان دو بیننده را<br />آری این ابیات گوش نواز و آرام بخش در آغاز کتاب بزرگ شاهنامه فردوسی و در کودکی سر؛آغاز کتاب های فارسی دبستان، بارها خوانده ایم و شنیده ایم. فردوسی بزرگ حکیم خرد ورز و خرداندیش توس همان که سی سال تمام زندگی اش را وقف، زنده نمودن زبان و فرهنگ اصیل ایرانی می کند و کاخی عظیم چون شاهنامه را بنیان می نهد که همچنان استوار است.<br />بناهای آباد گردد خراب<br />ز باران و از تابش آفتاب<br />پی افکندم از نظم کاخی بلند<br />که از باد و باران نیابد گزند<br />خداوندگار حماسه و خرد در سال 329 ه.ق در روستای باژ از شهر توس به دنیا آمد او از نجیب زادگان و دهقانان توس است درست زمانی متولد می شود که رودکی بزرگ دنیا را وداع می کند و زمانی که به چهل سالگی میرسد شاعر هم شهری اش دقیقی توسی که از قبل نظم شاهنامه را آغاز کرده بود در سن جوانی به دست غلامش کشته می شود از این رو فردوسی بر آن شد که کار ناتمام او را دنبال کند. همه چیزش را بر سر این کار بزرگ می گذارد اما حماسه ای جاودان می آفریند.<br />شاهنامه فردوسی که سند هویت و فرهنگ ایرانی است در 60 هزار بیت بر یک وزن عروضی در بحر متقارب مثمن محذوف سروده شده است آن را می توان به سه بخش اساطیری- پهلوانی و تریخی تقسیم بندی کرد.<br />موضوع داستان های شاهنامه شرح احوال شکست ها- پیروزی ها- دلاوری های ایرانیان از دوره کیومرث تا سرنگونی پادشاهان ساسانی است. کشمکش های خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرق، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است سلسله های مطرح شده در شاهنامه از این قرارند:<br />1-بنداریان: کیومرث- هوشنگ- تهمورث- جمشید- ضحاک- فریدون- ایرج و منوچهر- نوذر- زو- گرشاسب<br />2-کیانیان: کی قباد- کی کاووس- کیخسرو (پسر سیاوش)- لهراسب- گشتاسب- تهمتن- همای0 داراب- دارا- اسکندر-<br />3-اشکانیان: اشک اول تا ...<br />4-ساسانیان: اردشیر تا یزدگرد<br />بن مایه های داستان های شاهنامه ساخته   فردوسی نیست و از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته اند و سینه به سینه و یا در کتب مقدس ذکر شده اند. در کتب پهلوی مانند بندهش- ایاتکار زدیران- دینکر- دراوستا خصوصا در سنک پشت ها اشارافراوانی به شخصیتهای شاهنامه شده است ماخذ اولی شاهنامه فردوسی شاهنامه منثور ابومنصوری بوده است هر چند از شاهنامه های منظوم دیگر چون گشتاسب نامه دقیق توسی و شاهنامه مسعودی مروزی نیز بهره برده است.<br />فردوسی از 5 راوی به نام های: آزاد سرو- شادان برزین- ماخ پیر خراسانی- بهرام و شاهوی به عنوان منابع شفاهی استفاده کرده است. شاهنامه سراسر خرد و خرد ورزی است. در آن افسانه و اسطوره به شیوه ای هنرمندانه به هم جوش خورده است که گاهی تفکیک این دو دشوار است. سفیر نور و ظلمت، خیر و شر، نیروهای الهی و معنوی با دیوها و شیاطین همه و همه بن مایه های اصلی کتاب شاهنامه است. شاهنامه علاوه بر اینکه در افسانه هایش به روایت عامیانه می پردازد و برای مخاطب عادی جنبه سرگرمی دارد اما در خلال این داستان ها به اسطوره هایی می پردازد که ریشه خدایی و متافیزیک دارند که مخاطب را به اندیشه و خردورزی و تفکر رهنمون می سازد، شخصیت های اسطوره ای فردوسی خصوصیات ویژه ای دارند که خدایی و فرازمینی هستند نمونه بارز آن سیمرغ را می توان نام برد. شاهنامه تبلور وحدت تمامی اقوام کهن ایرانی است.<br />حال بر ماست که این گوهر عظیم و حماسی را بدانیم و حداقل یکبار از سر تفنن آن را مطالعه کنیم و اگر مقدار وقت و هزینه ای که مردم ایران صرف تماشای مجموعه های جومونگ کره ای کرده اند به خواندن شاهنامه مصروف می داشتند تا کنون حداقل هر ایرانی با سواد یکبار شاهنامه را خوانده بود و درباره پهلوانان و پهلوانی بزرگ قوم و تمدن ایرانی به شناخت می رسید و فرزندان نسل امروزی ما جومونگ را تنها شخصیت حماسی و اسطوره ای خود نمی دانتسند و نمی شناختند و این اشکال نیز تنها از "ماست که بر ماست".<br />فردوسی بعد از تحمل رنج و سختیهای فراوان وقتی اثر بزرگ خود را ارائه می کند از نیش تلخ حسودان و تنگ نظران خود و جو سیاسی دستگاه حکومتی سلطان محمود غزنوی در امان نمی ماند و مدتی در تعقیب و گریز به سر می برد و به سال 411 دنیا را با همه تلخی ها و خوبی هایش وداع می کند و به علت همان فضای مسموم و تنگ نظری دشمنانش در باغی کوچک از ملک شخصی خود به خاک سپرده می شود.<br />کزین پس نمیرد که من زنده ام<br />که تخم سخن را پراکنده ام<br />آنچه در بالا آمد بحث و گفتگوی جلسه ی پرنیان در روز پنج شنبه 30/2/89 که ساعت 21 در محل دفتر نشریه بیرمی با حضور اعضای فعال انجمن برگزار شد. سپس یونس جعفری و محسن محمدزاده به شعرخوانی پرداختند.<br /></p>]]></description></item><item><title>خبر</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3619</link><description><![CDATA[<p>از روجا چمنکار منتشر شد<br />مردن به زبان مادری<br />بیرمی- سرویس ادبیات پرنیان: <br />چهارمین مجموعه شعر روجا چمنکار، شاعر جنوبی ایران، با نام"مردن به زبان مادری"منتشر شد. این مجموعه 93 صفحه یی که در بردارنده ی 30 شعر شاعر است، در تیراژ 1200 نسخه از سری مجموعه جهان شعر از سوی نشر چشمه در آخرین روز برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب منتشر و توزیع شد.<br />«گره، چراغ سبز، دعوت،طعم دودی آب، کلمات برسند و تلخم کنند، هواب که عوش بشود!، در من تمام کن!، مثل حرف توی دلم مانده ای،تکه هایی از من، نشانه هلاک، نمیه شبی و ...» برخی از عناوین شعر مجموعه ی "مردن به زبان مادری" چمنکار است. <br />چمنکار، آخرین مجموعه شعر خود را در سال 87 روانه ی بازار کتاب کرد.<br />دو شعر از مجموعه ی "مردن به زبان مادری":<br />نشانه<br />زنبق هاي زرد<br />يك چمدان چرم قديمي<br />و شعري گير كرده توي گلويم<br />كنارم كه باشي<br />آسمان از آسمان تكان نمي خورد ماه من!<br />گره <br />زل مي زنم به مشت هايم<br />و به قلبم فكر مي كنم<br />و اين كه گره هميشه توي گلويم بود آزارم مي دهد.<br />به اندازه تمام نبض هايم<br />خودزني كرده ام با كلمات<br />در آشپزخانه، اتاق خواب كوچكت بر سطح ميز چوبي<br />درست انتهاي پرستش گاه پنهانت<br />به ناخن هاي بلندم نگاه مي كنم<br />و اين كه جاي خراش<br />هميشه توي رگ هايم بود آزارم مي دهد<br />مثل مادري كه به جوجه هايش غذا مي دهد<br />دردي به دهانم مي گذاري<br />داغي به دلم<br />و مي روي<br />و من به اندازه ي قلبم فكر مي كنم<br />و راه را براي دست تكان دادن باز مي كنم<br />و اين كه قطار<br />شاعرانه ترين وسيله ي نقليه است آزارم مي دهد.<br />اشاره:<br />روجا چمنکاردر سال 1360 خورشیدی در محله ی کلیجای برازجان متولد شده، دیپلم گرفته‌ی ریاضی و فیزیک در همین شهر است. دوران دانشجویی خود را در دانشگاه تهران سپری کرده و همزمان هم سرایش، مطالعات و فعالیت های فرهنگی و ادبی خود را دنبال نمود. فارغ التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی دانشگاه تهران است. روجا هم اکنون ساکن فرانسه است و در مقطع دکترا مشغول به تحصیل می باشد. <br />او در دهه‌ی هشتاد در حوزه ی انتشار کتاب های شعر حضوری بسیار فعالانه داشته که می‌توان به انتشار مجموعه شعر "رفته بودی برایم کمی جنوب بیاوری" در سال 1380 (نشر نیم نگاه) و 1387- مجموعه شعر "سنگ‌های نه ماهه" (1381نشر ثالث)، "با خودم حرف می زنم"( نشر ثالث1387)، "مردن به زبان مادری" (نشر چشمه/1389) و تولید فیلم مستند "زندگی و شعر منوچهر آتشی" اشاره داشت. مجموعه شعر "رفته بودی برایم کمی جنوب بیاوری" کاندیدای سومین دوره‌ی جایزه شعر امروز ایران و با مجموعه شعر "سنگ های نه ماهه" برنده‌ی جایزه چهارمین دوره‌ی شعر کارنامه و شعر پروین اعتصامی شده است. همچنین مجموعه ی "باخودم حرف می زنم" در کنار مجموعه های  <br />"به کسی نگو" اثر کتایون ریزخراتی، انتشارات آهنگ دیگر<br />"دنیا چشم از ما برنمی‌دارد" اثر الهام اسلامی، نشر شاملو<br />"هیچ بارانی این همه را نخواهد شست" اثر شبنم آذر، نشر ثالث<br />"یکی از ما باید به او می‌گفت" اثر فرشته ساری، نشر ثالث، توانست کاندیدای جایزه خورشید(شعر زنان) ایران شود. البته انتخاب کاندیدا شدن و انتخاب مجموعه "با خودم حرف می زنم" به عنوان برنده ی این جایزه در سال 88 در حالی اتفاق افتاد، که بسیاری از آثار شاعران زن  ایرانی  نتوانستندمجوز نشر دریافت دارند. در بیانیه یی نیز که هیات داوران در مراسم سال گذشته ی این جایزه قرائت نمودند این نکته را هم متذکر شدند: "دبیر و هیأت داوران دومین دوره جایزه خورشید بر این باورند که کاهش چشمگیر تعداد آثار شرکت کننده در این دوره نسبت به دوره گذشته (64 عنوان) می‌تواند دو دلیل داشته باشد: کاهش تعداد آثار مجوز گرفته از وزارت ارشاد در هر سال نسبت به سال قبل و کمرنگ شدن انگیزه شاعران برای شرکت در سنجش‌ها و داوری‌های ادبی به دلیل حوادث ماه‌های اخیر ایران." و در ادامه ی بیانیه ی خود اعلام نمودند: "در عین محکوم کردن هر گونه سانسور فرهنگی و اِعمالِ فشار بر شاعران و نویسندگان ایران، اعلام می‌کنند که از دوره بعد تمام کتاب‌های شعر زنان ایرانی اعم از انتشار یافته و انتشار نیافته حق حضور و شرکت در جایزه شعر زنان ایران؛ خورشید را خواهند داشت. " روجا چمنکار در سال 1384 به همراه "بهاره رضایی"به جشنواره ی دو سالانه شعر فرانسه هم دعوت شد که در آنجا هم شرکت کرد. از این شاعر، قرار است پایانامه‌ی تحصیلی او که به بررسی نمایشنامه‌های لورکا اختصاص دارد در کتابی با رویکرد تحلیلی و پژوهشی منتشر شود. هم چنین فیلم مستند- داستانی یی نیز که در حیات منوچهر آتشی از او، توسط چمنکار فیلم برداری و ساخته شد، نیز به زودی از سوی یکی از شبکه های فارسی زبان پخش شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>زندگی، شعر و دیدگاه علی باباچاهی، شاعر</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3618</link><description><![CDATA[<p>زندگی، شعر و دیدگاه علی باباچاهی، شاعر<br />من در اين سال‌هاخواب كمال و جمال كلمات شعرم را بارها ديده ام، من فكر مي‌كنم كه طور ديگري فكر مي‌كنم<br />چشمم كه به خشكي افتاد لابد از آب دريا پريده بودم بيرون، با كشتي آمده بوديم از «كنگان»، تا «جلالي» كه روستايي ساحلي بود/ هست در بوشهر. پدربزرگ مادري ام به بدرقه‌ي ما آمده بود. صبح بود يا عصر؟ نمي‌دانم! شايد هم غروب بوده باشد:<br />غروب با دل من مي‌وزد!<br />برادرانم با من بوده اند حتمن، و مادرم كه: اي بي وفا پسر! حالا كه زيرخروارها خاك آرميده است. پدرم؟ يادم نيست، بي پدرنبودم البته / نيستم! چند صباحي كه نمي‌دانم چرا دركنار پدربزرگ و دايي‌هاي دريايي ام گذرانديم و بعد دويديم و دويديم و به روستاي ديگر رسيديم كه «جفره» نام داشت. اين بار اگر چه كسي به استقبال ما نيامد اما خيلي زود به آرامشي – مثلن – رسيديم كه اسمش را با صداها اما و اگر مي‌توان گذاشت استقلال!<br />پدر، برآمده از صحرا (تنگستان بوشهر)، همسايه‌ي تفنگ و مادر، نمك پرورده‌ي دريا  (بوشهر) بود. مادر، همنشين ماسه و موج بود، نه اين كه نازپرورده اي پرده نشين باشد، بلكه افسرده دل بلند بالايي بود كه صدف‌هاو مرجانها را از دست «ساكنان دريا» - به آب پيوستگان ابدي – برمي گرفت و ساكنان دريا، برادران او، همسايگان او و ... بودند كه از پس توفان‌هاي نامنتظر، هيچ گاه به خانه هايشان برنمي گشتند. پس چه جاي تعجب كه خانه‌ي من شاعر را بر آب بنا كرده اند و بي قراري‌هاي من نيز از موج و توفان به هم پيوسته اي است كه مدام نمي‌دانم از كجا به سوي من پرتاب مي‌شود.<br />در «جفره» به مدرسه رفتم. مدرسه اي مختلط: دخترانه – پسرانه.<br />معلم آمد و درس غُمُم داد! به دختران هم كه شوخي و دليري نمي‌آموخت. دوره‌ي ابتدايي را نيمي در «جفره» و نيمي ديگر را در مدرسه اي و در روستايي ديگر كه به «جفره» نزديك بود، سپري – دربه دري كردم.<br />الهي از نظر افتاده‌ي اهل نظر كردي!<br />باري، با دوچرخه برويم به دبيرستان «پهلوي» درچند كيلومتري مركز ثقل جهان كه همان «جفره» باشد.<br />و اما بشنويد اين حكايت را: كافي است فقط 10 – 11 سال از آن يك نفر ديگر به سن و سال كوچك تر باشي؟ او مي‌شود معلم و «تو»ي سي – چهل سال پيش، مي‌نشيني پشت نيمكت‌هاي مدرسه اي در بوشهر. باريك و بلند! و آن يك نفر ديگر كسي جز منوچهر آتشي نيست!<br />- بخوان!<br />و من گل سفيدي را كه لابد آغشته به خون سر انگشتان عاشقي است برمي دارم و مي‌نشانم در وسط انشايم: شقايقي كه پيش از اين اصلن شقايق نبوده! شقايق سفيد؟! صداي كف زدن بچه‌هاكه مي‌شكند سكوت پيش از اين كلاس را، آتشي بيش از كمي هيجاني است كه مي‌گويد: <br />- بچه ها! تا پنج سال ديگر، علي حتمن شاعر... كه زنگ تفريح، نقطه چين مي‌كند دنباله‌ي كلام آتشي را. در همهمه‌ي بچه ها، دغدغه اي محاصره ام مي‌كند:<br />- چه كنم حالا تا 5 سال ديگر؟ تا پنج بعدازظهر هم...؟ كه ناگهان محمدرضا نعمتي شاعر از راهروهاي تودرتوي مدسه پيدايش مي‌شود. نعمتي گرچه ظاهرن معلم من نيست اما با او انس و الفت عميق و اعلام نشده اي دارم. سراسميه او را در هوا گويا مي‌قاپم: تا پنج سال ديگر چه كنم آقا؟ نعمتي كه دغدغه‌ي بي همهمه‌ي مرا در مي‌يابد، فورن پشت سر فرشته اي قايم مي‌شود:<br />آقاي آتشي شوخي كرده است با تو پسر! همين حالا هم از كارو شاعرتري!<br />سه سال تمام – دوره‌ي اول دبيرستان – همسايه‌ي سايه به سايه‌ي آتشي و نعمتي هستم.<br />نعمتي اما با مراقبت‌هاي ويژه‌اي كه نسبت به شعر و شاعري من از خود نشان مي‌داد مرا از هر گونه آسيبي در امان نگه مي‌داشت: مبادا از دل و دماغ بيفتم و گوشه‌اي از تاريخ بي‌حضور همچو مني تا قيام قيامت از «تهي‌سرشار» باقي بماند! افسوس كه آن يار و غمخوار عزيز، زود از اين ديار سر كرد و دست پخت خيلي شورش را نديد و نچشيد!<br />دوره‌ي دوم دبيرستان فرا رسيده بود كه – اشتباه اگر نكنم – از جن‌گيرها و فال‌گيرها و كولي‌ها قدري فاصله گرفتم:<br />كولي‌ها سرزده مي‌آيند و در همه جا سرمي‌كشند<br />پنج گل ارغوان به جامه‌ي او مي‌بخشند...<br />(منزل‌هاي دريا بي‌نشان است، ص 87)<br />در اين زمان شاعر مورد علاقه‌ي من كارو بود، «شكست سكوت» او براي من جنبه‌اي ملكوتي داشت. موهاي سرم را به تقليد از عكس‌هاي او مرتب و يا در واقع نامرتب مي‌كردم. بچه‌ها مرا كارو و گاه براي پرهيز از تداخل اسم‌ها، شارو صدا مي‌زدند.<br />و بدان اي عزيز كه در آن روزها ناگهان اسم شعري‌ام را گذاشتم «ع.فرياد». با اين استدلال بي‌جنگ و جدال: وقتي شعر امروز از بركت اسمهايي همچون «م.آزاد»، «الف.بامداد» و... بهره‌ور است حيف نيست از نعمت حضور هنري «ع.فرياد» بي‌نصيب بماند؟! در سال‌هاي آخر دوره‌ي دوم دبيرستان بودم كه چندين و چند شعر با همين اسم‌ و رسم بي ‌و يا با مسمي در مجلات پايتخت به چاپ رساندم.<br />شيراز دانشگاه ادبيات 1339 – 1340<br />يك ضرب خوانده‌ام و قبول شده‌ام در كنكور و بعدن نشسته‌ام در صف اولي‌ها. چرا كه نه؟ (پرانتز1: در يكي از جلسات ورودي كنكور، دختر خانمي اصفهاني و مطبوع با ايما و اشاره داشت كار دست من مي‌داد. فكر اشتباه نكنيد لطفن! چيزي نمانده بود كه خرمنم بر باد برود يعني مرا از جلسه‌ي امتحان بيرون كنند؛ اين آخرين اخطار است پسر! ديگر خودداني! (اين اخطار از طرف يكي از استادان مراقب جلسه صادر شد) منظور اين كه من در ورود به دانشگاه نه‌تنها مشكلي نداشتم، بلكه با چشم خواهر – مادري، دست ديگران را هم مي‌گرفتم! و اينك مبارزه با كم‌رويي ! (ته مانده‌ي كم‌رويي‌ام را با خود آورده بودم به دانشگاه): پيش‌قدمي در سخنراني‌ها وكنفرانس‌ها: بررسي شعر بابافغاني شيرازي؛ احمد كسروي درباره‌ي شعر و ادبيات چه مي‌گويد؟ به هر شيوه – حيله چرا؟ رهي بايد كرد! مسووليت شعر مجلهِ‌ي دانشكده‌ي ادبيات شيراز براي مدتي به من سپرده مي‌شود. در همين هنگام به اتفاق چند تن از دانشجويان جلساتي ادبي در دانشكده‌ي ادبيات برگزار مي‌كنيم تا استادان ضدشعر نيمايي را با مقولات ادبي روز آشنا كنيم، ميخ آهني اما در سنگ، نرفت كه نرفت!<br />نيما! فاصله‌گيري تقريبن جدي من از شعرهاي احساساتي رايج در سال‌هاي آخر دانشجويي‌ام آغاز شد. شبگردي‌هاي جواني، شعرهاي اخواني را طلب ميكرد، شور عاشقانه – سياسي ما با شعرهاي تغزلي – اجتماعي اخوان و شاملو تسكين مي‌يابد. شعر نيما در اين ميان براي من قدري هولناك مي‌نمود. اين هولناكي اسرارآميز را نمي‌توانستم ناديده بگيرم. در فرصتهاي از پيش انديشيده شده، بعضي از كتاب‌هاي شعر نيما را با خودم به كتابخانه‌ي دانشكده‌ي ادبيات مي‌بردم و گوش و هوشم را مي‌سپردم به آنها. در اين حاشيه‌ي بعضي شعرهاي او چيزي مي‌نوشتم: بالاخره بايد سر از كار و كردار اين شاعري كه مي‌گويند «كاري كرده كارستان» در بياورم.<br />خودشكستن همي هنر باشد!<br />حرف، حرف مي‌آورد، و هر كه بامش بيش، صحبت برف پيش‌ مي‌آورد: «تا نباريده بيش از اين بروم به‌يكي از حوزه‌هاي نظام وظيفه‌ي چهل سال پيش و خودم را معرفي كنم وگرنه گفتن اين كه در دوره‌ي دانشجويي كتاب كرايه‌اي – شبي يك ريال – مطالعه مي‌كرده‌ام و خرقه (كت و شلوارم) جايي گرو باده (پول توجيبي) بوده و خرت و پرت‌هاي ديگرم جايي، نه پايم را به فرش سفلي و نه سرم را به عرش اعلي مي‌كشاند!<br />شنيدم «بهمني» گردان مي‌سازن<br />براي سربازا زندان مي‌سازن<br />يكي از پادگان‌هاي تهران 1344 – 1343 <br />با آتشي – در بوشهر – در ميان مي‌گذارم دغدغه‌ي به سربازي رفتنم را. كدام دغدغه؟! آخر قرار است من يكي سر – بازي كنم، نه سربازي! آتشي مي‌گويد عاشق – شاعرهاي تركه‌اي لازم است قدري آبديده شوند!<br />از آب به‌ياد دريا مي‌افتم كه در چند متري قدم‌هاي من است و از فولاد به‌ياد كتاب «چگونه فولاد آبديده شد؟» و در خيال مجسم مي‌كنم آبِ ديده‌ي مادرم را كه از سنگ ناله‌خيزد روز وداع ما دو نفر! عجب حكايت سوزناكي است به اجباري رفتن اين پسرك بومي! همه‌ي سربازها در خواب خوش بودند دو سه ماه از نه ماه دوره‌ي آموزشي من در تهران گذشت. در همين ايام با شاعران هم‌سن و سال خودم آشنا شدم، شاعراني با طيف‌هاي مختلف فكري: «ناب»ي، «غيرناب»ي و «ضدناب»ي!<br />جعفر كوش‌آبادي، بهرام اردبيلي، سيروس مشفقي، ايرج كياني و... از طريق كوش‌آبادي با سياوش كسرايي آشنا شدم، روزهاي تعطيل به منزل كسرايي مي‌رفتيم. شعرهايمان را براي او مي‌خوانديم:<br />من ازآبشخور خوكان بدآواز مي‌آيم<br />- اگربه جاي خوكان بگذاري غوكان بهتر است!<br />- چرا؟<br />- براي اين كه تو از بوشهر مي‌آيي، بوشهر كه خوك ندارد، درست است؟<br />بالاخره بايد حرمت بزرگترها را به جا آورد: من از آبشخور غوكان بدآواز مي‌آيم. منظورمن اما اين بود كه ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه خوك‌ها بر آن حكمراني مي‌كنند. اما زنده‌ياد كسرايي كه از من و ماي آن زمان، سياسي‌تر بود فكر مي‌كرد كه من از منطقه‌اي(بوشهر) مي‌آيم كه صداي غوك‌هايش گوش فلك و مَلَك را كر كرده است.<br />به گمانم نخستين ديدار من با آقاي براهني درهمين زمان صورت گرفته باشد:<br />به دستور فرمانده‌ي گروهان، ما سربازها در يك صف منظم ايستاده بوديم. سركار گروهبان مشغول حضور و غياب سربازها بود. اسم مرا كه بر زبان آورد، يكي از هم دوره‌اي‌هاي من از صف پريد بيرون! با من كار داشت. گروهبان با تشر به او گفت: هي! پسر اين‌جا خونه‌ي خاله كه نيست، برو توي صف! اين سرباز هنوز «توجيه نشده» از طرف آقاي براهني ماموريت نظامي! داشت كه پيامي به من بدهد / داد. خبر سر – بازي ! من قبلن در مجله‌ي فردوسي چاپ شده بود. در اولين فرصت به منزل آقاي براهني سر زدم: كه عشق آسان نمود اول...<br />لطفن دور «فيلم» را كمي‌تندتر كنيد! <br />غلامحسين ذاكري كه تا چندي پيش صاحب‌امتياز ومديرمسوول مجله‌ي «آدينه» بود و در حال حاضر نيز از دوستان قديمي من محسوب مي‌شود يادگارهمان ايامي است كه در گلشن فغاني داشتم. شعرهايم را بدون استثنا براي او مي‌خواندم و «فيلم فارسي»ها را به ناچار همه را در كرمان با هم مي‌ديديم چرا كه نمايش فيلمهاي در خور توجه گويا دركرمان آن زمان ضرورت و موضوعيتي نداشت!<br />خب! اين هم دفترچه‌ي پايان خدمت سربازي:‌ديدار مادر، آن هم پس از پايان دوره‌ي سربازي چه لذتي دارد! به بوشهر برمي‌گردم، سراغ پدر را ميگيرم، سرانگشتي مريي يا نامريي – چه فرق ميكند – به گورساني اشاره مي‌كند كه ....<br />چو باز آمدم بوشهر آماده ديدم <br />1345 علي باباچاهي، دبير دبيرستان‌هاي بوشهر <br />آماده‌ي كاشتن دانه! همان كه كاشتند و خورديم... بلندپروازي به جا يا نابه‌جاي من باعث مي‌شود كه من تدريس درس‌هاي ادبيات دوره‌ي دبيرستان را <br />به عهده بگيرم. تاريخ ادبيات، دستور زبان فارسي،‌عروض و شاگردانم به تدريج جذب نوع رفتار متفاوت من شدند جالب اين كه با استادم محمدرضا نعمتي همكار از آب درآمديم!<br />گل ديگري را هم درسال 1346 به سر شعر معاصر ايران زدم: انتشار كتاب «در بي‌تكيه‌گاهي» كه بعضي از شعرهاي اين كتاب – طبق سند حرف مي‌زنم! – ورد زبان مردم شعرخوان قرار گرفت.<br />«جهان و روشنايي غمناك 1349» سر صحبت مردم شعرخوان را اين قدرها باز نكرد. خسرو گلسرخي، آتشي و ... در مورد اين كتاب نقدهايي نوشتند. اگر بخواهيم شرح احوال كتاب‌هايم و بازتاب آن‌ها را در مطبوعات بازگو كنم از ميزان تحمل شما سوء استفاده كرده‌ام. به هر صورت من شاعري از سال‌هاي 50 – 40 هستم كه از نوع نگرش و نگارش شاعران هم نسل و نسل پيش ازخودم فاصله جدي گرفته‌ام كه به موقع به ضرورت اين فاصله‌گيري خواهم پرداخت. حاليا مصلحت آن است كه بعضي از مطالب حاشيه‌اي را از قلم نيندازم. چرايش را لابد روند همين نوشتار تعيين ميكند. مثلن گفتن اين كه در مدت اقامتم دربوشهر 6 مجموعه شعر را البته درتهران به چاپ مي‌رسانم ازهمين منظر قابل تاويل است. در عين حال خالي از حكمت نيست كه فقط بخشي از ديدگاه يكي از شاعران نسل پيش از خودم را درمورد شعرهاي آن «زمان»ي‌ام نقل كنم و فصل نقد و نظر درباره‌ي اين بخش از شعرهايم را ببندم. منوچهر آتشي در سال 1356 در يكي از شماره‌هاي مجله‌ي «تماشا» مي‌نويسد:<br />علي باباچاهي امروز به گمان – سوگند به شعر – ازسه چهار تن شاعر راستين ايران است. بيش‌ترين تازگي‌هاي جهاني و باروري سرزميني و بومي در شعرهايش متموج و زمزمه‌گر است. اطلاق كمال بر آن‌ها، هيچ ترديدي را به ذهن مهاجم نميكند.<br />تابستان سري مي‌زنم به تهران كه همه‌ي شهرستاني‌ها جمع‌اند و همه شال و كلاه‌كرده‌ي ديدار شاملو. تربيت غلط خانوادگي‌ام مرا از اين كار باز مي‌دارد. از اين رو قبل از انقلاب، به گمانم شاملو را از راه نزديك نديده باشم.«در شهر پيشنهادهايي به من مي‌شود!» ميزگرد شاعران جوان جنوبي كه طاهباز طراح ومجري آن است، مصاحبه‌ي علي‌اصغر ضرابي با من به سفارش (دستور؟)عباس پهلوان براي مجله‌ي فردوسي، شركت در شب شعر «خوشه»، شركت در «ده شب كانون» كه در هر دو مكان (دومي متموج) به شعرخواني مي‌پردازم و مسائلي از اين دست؛ سر زدن به «كافه فيروز» و «كافه نادري»‌كه شاخ فيل شكستن نمي‌خواهد. در همين ايام به چاپ مطالبي در مجلات ادبي مي‌پردازم كه نه مرا در كنار «متعهد» ها مي‌نشاند و نه به «ناب»ي‌ها (منظورم موج ناب نيست) وصل مي‌كند: تجربه‌ي تكروي لابد؟! بالاخره گرد وخاكي بايد به راه انداخت! وگرنه زير صدمن خاك، مدفون خواهي شد! اعتقاد امروز من اما غير از اين است. اگردر حال حاضر گرد و خاكي پشت سرم بلند مي‌شود، حكايت و حكمت ديگري دارد. دارد يا ندارد؟!سال 1348 با «دختري زايل بختياري» بساط ازدواج به راه مي‌اندازيم؛ اين بساط برخلاف مد روز آن و اين‌سال‌ها هنوز برچيده نشده است. دخترم و پسرم تحصيلات دانشگاهي را به پايان برده‌اند و دخترم مرا به درجه‌ي پدربزرگي ارتقاء داده است! پدربزرگ به اين گرگي را نديده بوديم! از صحبت‌هاي خانوادگي كه بگذريم – به رغم تك‌روي و ميل به انزواي مقدر غير مشهودم – نمي‌توان منكرسرعت جريان خون خود پس از ديدار با دوستان اهل شعر و ادب بود: وقتي فرضن اسماعيل شاهرودي را در «ريوبرا» مي‌بيني كه چسبيده به لاله‌ي گوش نازنين كسي و شعرهايش را مي‌خواند يا وقتي كه با خسرو گلسرخي در خيابان نادري مواجه مي‌شوي كه از چاپ و انتشار «جهان و روشنايي‌هاي غمنانك» تو خبر دارد و چه بخواهي چه نخواهي ديدار سيروس طاهباز و اشتياق نصرت رحماني به تو و سلام و عليك گرم جلال آل احمد با تو در كافه فيروز، خواب كلمات را در وجودت برمي انگيزاند.<br />كلمات، كلمات، كلمات... با اين كلمات در همين سالها چه عاشقي‌هايي كه نكرده ام، مصاحبه ها و نقدهايم را با همين كلمات نوشته ام و بي خبر نبوده ام كه چه توفان‌هايي پشت سر اين كلمات بيدار، خوابيده اند. من در اين سالها خواب كمال و جمال كلمات شعرم را بارها ديده ام و خواب ديده ام كه از «اندرون من خسته دل» كسي بيرون‌ مي‌پرد كه به حرف ها، شعرها، نقد و نظرها و قضاوت‌هاي رايج در خصوص عشق و مرگ به گونه اي «متفاوت» نگاه خواهد كرد. آيا تاكيد اخير من بر طرح مبحث «شعر متفاوت»، «شعر در وضعيت ديگر» و ... امري تصادفي است؟<br />1362 – بازنشانده آموزش و پرورش. ساكن تهران<br />بي تو نمي‌گيرتم قرار حالا بگو كه فلاني سخت تهراني شده تهران. آوارگي شغلي و ادامه‌ي شيدايي فطري. اين مشغله! ويرايش كتاب‌هاي مختلف در نشر «پاپيروس»، «پيشبرد»، «هيرمند» و ... تنظيم نمايشنامه‌هاي راديويي براساس آثار نويسندگاني همچون چخوب و ... تحقيق در متون كهن فارسي (به قصد گزينش عناصر نمايش)، مدخل گزيني و تعريف نگاري در «مركز نشر دانشگاهي»، مسووليت صفحات شعر مجله‌ي «آدينه»، مسووليت صفحات شعر و نقد شعر مجله‌ي «نافه» براي مدتي كوتاه.<br />و چاپ شعر و نقد شعر و مصاحبه‌هاي فراوان با بيش تر مجلات و روزنامه ها مختلف ادبي و غيرادبي. شرح دربه دري ها و جاذبه‌ي غوغاسالاري‌هاي من! دراين سال، كمي از حد فزون است البته! مختصر و نامفيد! تا در «آدينه» كله چرخ داده اي «نوآمدگان» از آب و گل درآمده اند و حاليا ‌مي‌بيني كه دسته گلي به آب نداده بلكه دسته گل‌هايي به خلق خدا تحويل داده اي و خداي را سپاس كه تشخيص ات بي قياس از آب درنيامده. چند تني را نيز كه به طور ويژه در صفحات شعر آدينه به خلايق معرفي كرده اي كه در شعر امروز خوش‌ مي‌درخشند و چرا دولت مستعجل باشند؟ / نيستند! بر خود نبالم چرا – نبالم؟ هرگز! – كه برخي از همين نازنينان تا هنوز، در نشريات مختلف برمن سخت تاخته اند/ مي‌تازند و خط قرمز بطلان ‌مي‌كشند و بر شعر و نوشته‌هاي من كه ما بهتر‌مي نويسيم از تو، پس جاي بيش تري در اين كره‌ي خاكي بايد نصيب ما شود. حاشا كه ما بتوانيم تنگ كنيم جاي كساني را مخصوصن كه طعم نمك را از نمكدان ما چشيده باشند و كشيده باشند يك چندم رنجي را كه ما به پاي نگاري‌مي كشيم كه بيش تر «رنگ انار» دارد. چه بد كرداري اي چرخ!گفتن اين كه چگونه سردرآوردم از مركز نشر دانشگاهي و سر كردم با چه كساني در «آدينه» و در نشر «پاپيروس» چك وچانه زدم با چه رعناياني، دوا نمي‌كند دردي را و گفتن اين كه «سه شنبه ها»، ما يا «چهارشنبه»ي شعر آن ديگران چه فرقي داشت، نازل ‌مي‌كند قدر دردي را كه مباهات‌مي كنند به آن هر زن و مردي كه باكلمات سروسري دارند.<br />از علي باباچاهي منتشر شده:<br />شعر: <br />1) در بي تكيه گاهي 1346، پخش از زمان<br />2) جهان و روشنايي‌هاي غمناك، 1349، پخش از زمان<br />3) از نسل آفتاب، 1353، مهرداد، رز<br />4) صداي شن، 1356، ابن سينا، تبريز<br />5) از خاكمان آفتاب برمي آيد، 1368، عصر جديد<br />6) آواي دريا مردان، 1368، عصر جديد<br />7) گزينه اشعار (چاپ اول) 1369، ويس<br />8) گزينه اشعار (چاپ دوم) 1372، درسا<br />9) منزل‌هاي دريا بي نشان است (با تاخير) 1376، تكاپو<br />10) نم نم بارانم، 1375، دارينوش<br />11) عقل عذابم مي‌دهد، 1379، همراه<br />12) قيافه ام كه خيلي مشكوك است، 1381، نويد شيراز، نشر راشين، تهران<br />13) رفته بودم به صيد نهنگ، انتشارات پاندا، 1383، مشهد<br />14) گزينه اشعار، نشر مرواريد، (چاپ اول 1384 چاپ دوم 1386)<br />15) پیکاسو در آبهای خلیج فارس، نشر ثالث، 1388 <br />16) فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی خورد، 1388 نشر نوید شیراز<br />نقد و بررسي: <br />1) گزاره‌هاي منفرد (بررسي انتقادي شعر امروز ايران) جلد يك، 1376، نارنج<br />2) گزاره‌هاي منفرد (مسائل شعر و بررسي شعر جديد و جوان امروز) جلد دو (دو كتاب)1380، سپنتا<br />3) سه دهه شاعران حرفه‌اي، 1381، ويستار<br />4) بيرون پريدن از صف (گفتگو، نقد و نظر، مقاله)، آفتاب كوير (كرمان)، <br />5) عاشقانه ترين‌ها(گزينش و بررسي شعرهاي عاشقانه 1380-1300) نشر ثالت <br />6) شعر امروز، زن امروز(گزينش و بررسي شعر زنان)، نشر  ویستار<br />تحقيق:<br />1) شروه سرايي در جنوب ايران، 1369، اقبال لاهوري<br />2 گزينه اشعار منوچهر شيباني (گزينش و بررسي)، 1373، مرواريد<br />3) اين بانگ دلاويز (شعر و زندگي فريدون توللي(1380)، ثالث<br />4) گزينه اشعار منوچهر نيستاني، (گزينش و بررسي)، مرواريد 1384<br />5) زیباتر از جنون، زندگي و شعر اسماعيل شاهرودي)، (گزينش و بررسي)، نشر ثالث، 1387<br />شعر كودك:<br />1) چه كسي در قفس را باز كرد؟ (چاپ اول) 1356، ابن سينا، تبريز<br />2) چه كسي در قفس را باز كرد؟ (چاپ دوم) 1380، فرداي روشن<br />3) سوغات بهار، 1356، ابن سينا، تبريز<br />منبع: تارنمای الکترونیکی قابیل<br /></p>]]></description></item><item><title>درباره‌ي شعر علي باباچاهي</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3617</link><description><![CDATA[<p>درباره‌ي شعر علي باباچاهي<br />مجتبا پور محسن<br />در سال‌هاي اخير در مقالات، مصاحبه‌ها و بحث‌هايي كه پيرامون شعر ايران نوشته يا شنيده شده، بارها عبارت «شعر دهه هفتاد» به گوش خورده است. بسياري از دست اندركاران ادبيات شعري ايران كوشيده‌اند كه مختصات شعر دهه اخير را توضيح دهند. گروهي به اشتباه شعر دهه هفتاد را فقط متعلق به شاعراني با سن و سال مشخص دانسته‌اند و برخي ديگر با رد تمام دستاوردهايي ارزشمند شعر در اين دهه، به كلي منكر اصل قضيه شده‌اند.در اينجا به هيچ وجه قصد ندارم به درستي يا نادرستي ادهاهاي مختلف بپردازيم كه اصلاً چنين قضاوتي چندان منطقي هم نخواهد بود. اما چيزي كه جاي خالي‌اش در مطبوعات بشدت احساس مي‌شود معرفي چهر‌ه‌هاي تأثيرگذار بر شعر دهه هفتاد است. اگرچه عدم استقبال از شعر سال‌هاي اخير (كه فقط محدود به شعر نيست و تمام حوزه‌هاي كتاب را در بر مي‌گيرد) دلايل متعددي دارد كه به نقدي فرهنگي اجتماعي نياز دارد اما آشنا نبودن مخاطبان با چهره‌هاي شعر دهه هفتاد يكي از علل، دوري از شعر امروز ايران محسوب مي‌شود.نخستين چهره‌يي كه در اين جا به بحث گذاشته مي‌شود، علي باباچاهي است. قبل از هر چيز بايد اين گمان غلط را از نظر دور شود كه تقدم و تأخر در معرفي، نشانه ميزان تاثيرگذاري شاعر است. علي باباچاهي، شصت و يك ساله است و اين ويژگي نه تنها بر حرفه او تأثيري منفي نگذاشته بلكه از اين حيث كه پس از كسب تجربه‌هاي فراوان همچنان به دنبال تجربه كردن است، قابل توجه است.<br />باباچاهي در دهه هفتاد بسيار پركار بوده و چاپ چهار مجموعه شعر و البته سه اثر تحقيقي در حوزه شعر، كارنامه او را بسيار پربار كرده است. جدا از اينها او در حيطه ژورناليسم ادبي هم به طرز چشمگيري فعال بوده است. او سال‌ها مسئوليت صفحات شعر مجله «آدينه» را بر عهده داشت كه برخي اعتقاد دارند يكي از مهمترين تريبون‌ها براي توليد شعر دهه هفتاد بوده است. آدينه از معدود مجلاتي بود كه بخصوص در نيمه اول دهه هفتاد به چاپ شعر شاعران جوانتري پرداخت كه بعدها حرفهاي زيادي براي گفتن داشتند. تجربه باباچاهي در آدينه نه تنها فرصت خوبي را براي پويايي شعر دهه هفتاد فراهم كرد بلكه سبب شد تا خود او نيز از تحولات شعري دور نماند و بكوشد تا همگام با شاعران جوان حركت كند. حتي برخي از منتقدان باباچاهي اعتقاد دارند كه او تحت تأثير شعر جواناني قرار گرفته است كه خود نقش مهمي در مطرح كردنشان داشته است. او در پايان دهه هفتاد يك بار ديگر ژورناليسم ادبي را تجربه كرد. اما همكاري او با مجله «نافه» فقط به چند شماره محدود شد اما نخستين مجموعه شعر علي‌باباچاهي در دهه هفتاد «نم نم بارانم» نام داشت كه در سال 1375 منتشر شد. اين كتاب مشتمل بر سي‌ و پنج شعر و موخره‌يي بود كه در آن شاعر به بررسي شعر معاصر ايران پرداخته و شعر «پسانيمايي» را مطرح  كرد. او شعر فارسي را در چهار قرائت بررسي مي‌كند. قرائت اول را پيش‌نيمايي، قرائت دوم را نيمايي، قرائت سوم را غيرنيمايي و قرائت چهارم را پسانيمايي مي‌نامد و پس از استفاده از زبان روزمره، شورش عليه راحت‌طلبي زبان، بي‌اعتنايي به ايدئولوژي‌ها، تجربه در حال نوشتن و… را از ويژگي‌هاي شعر پسانيمايي مي‌داند. او همچنين از سفيدخواني و گرايش به جنبه‌هاي غيردستوري زبان معيار اشاره‌ مي‌كند. اما اينكه شعرهاي جنبه‌هاي غيردستوري زبان معيار اشاره مي‌كند. اما اينكه شعرهاي مجموعه «نم‌نم بارانم» تا چه حدي از اين ويژگي‌ها برخوردار بوده است، پاسخ صريحي ندارد.<br />شعر «سفيدها را بخوان» از اين مجموعه مي‌تواند گوياي نوع شعرهاي «نم‌نم بارانم» باشد: بي‌تو نمي‌گيرتم فرار/ حالا بگو كه فلاني سخت تهراني شده/ در شعرهاي اخيرش به جاي هر چه/ از چراغ قرمز و/ چتري كه خيس/ و اين اواخر اهل حساب و كتاب است/ در نوشته‌هايش هم/ چراغ سبزي روشن مي‌شود/ اما/ رو به نمي‌دانم كجا، بي‌تو، فلاني كه سخت/ و نمي‌گيرتم قرار/ و ديگر اينكه مادرزاد عاشق تو بوده‌ام/...         <br />(نم‌نم بارانم صفحه 90)<br />اما برخی منتقدان اعتقاد دارند كه آنچه او سفيدخواني مي‌نامد چيزي جز ابترنويسي نيست و در واقع شعر او نه تنها گستردگي معنا ايجاد نمي‌كند بلكه با جمله‌هاي نيمه كاره صورت مسأله را پاك مي‌كند.<br />«منزل‌هاي دريا بي‌نشان است» عنوان مجموعه شعر<br />دوم علي‌باباچي در دهه هفتاد است. اين كتاب از آن جهت كه خود شاعر اعلام كرد كه بايد قبل از نم‌نم بارانم منتشر مي‌شد، كمتر مورد نقد قرار گرفت. در واقع تاكيد باباچاهي بر اين نكته، سيگنالي بود كه او براي منتقدان فرستاده تا سير شعر او را با اين كتاب نسنجند «عقل عذابم مي‌دهد» مجموعه حدود چهل شعر و موخره‌يي درباره شعر پسانيمايي است. باباچاهي در اين موخره به ادامه بحثش درباره‌ شعر پسانيمايي مي‌پردازد. او تفاوت‌هاي شعر غيرنيمايي و شعر پسانيمايي را تحت عناوين وزن، چند آوايي، گريز از شگردها و اشكال فرسوده، اصوات و عبارت‌هاي سنگ شده، تشبث بر پديده‌ها و عناصر غير لازم، آشنايي‌زدايي از لحن شعرگفتاري، تصويرگرايي يا تصويرگريزي، تك محوري يا تعدد محوري، نحوگرايي يا نحو گريزي؟ زبان كالايي يا غيركالايي؟ پايان‌بندي شعر و شعر پسانيمايي و تجربه ديگران بر مي‌شمارد. با چاپ اين مجموعه اهالي شعر توجه بيشتري به بحث شعر پسانيمايي كردند. اگر چه بخش اعظم اين توجه به مخالفت اختصاص داشت از جمله انتقاداتي كه به شعر پسانيمايي وارد شده اين است كه مشخصاتي كه او بر مي‌شمارد در ذات شعر وجود دارد و نمي‌توان آن را معيار نوع خاصي از شعر قرار داد. بعضي از منتقدان هم به مثال‌هاي مورد اشاره باباچاهي ايراد گرفتند و اين پرسش را مطرح كردند كه آيا شعر پسانيمايي فقط يك شاعر، آن هم علي‌باباچاهي را دارد؟ با اين حال شعرهاي مجموعه «عقل عذابم مي‌دهد» نسبت به شعرهاي نم‌نم بارانم تا حدود زيادي متفاوت بودند. در شعرهاي «عقل…» تغزل بيشتري به كار رفته است و به همين دليل كمتر مي‌توان ويژگي‌هاي شعر امروز را كه بيشتر چالش برانگيز است در آنها پيدا كرد. اما در بعضي از شعرهاي كتاب هم مي‌شود سطرهاي درخشاني را خواند: همه چيز خنده‌دار است /از بي‌قراري‌هاي در باران گرفته/ تا بي‌قرارهاي در باران گرفته/ تا بي‌قراري‌هاي در باران/ از من گرفته/ تا برسيم به شما/ و ايشان / خدا به شما/ دو چشم سياه داده/ شوخي و شيطنت داده/ و به ايشان دو شاخ تيز با اين همه/ ما به قصاص هم محكوم نشديم/اما در مراسم ترحيم / ما كه چند سال بعد صورت گرفت/...<br />(از فرط خنده صفحه 100)<br />و بالاخره كتاب «قيافه‌ام كه خيلي مشكوك است» آخرين مجموعه شعر منتشر شده باباچاهي است. او در شعرهاي اين كتاب بار ديگر دست به تجربه زده است تا نمونه‌هاي بهتري از «شعر پسانيمايي» را خلق كند. تلاش او براي فاصله گرفتن از راحت‌نويسي شعرهاي «عقل عذابم مي‌دهد» كاملاً مشهود است. اما باز هم گرفتاري او دربندي كه خود به دور خود  تنيده است، محسوس است. به نظر  مي‌رسد او در شعرهايش مي‌خواهد  حرف‌هايش را  درباره شعر پسانيمايي ثابت كند و اين مساله باعث مي‌شود كه قوه خلاقه شاعر محدود شود. در موخره اين كتاب نيز متن چندو بالاخره كتاب «قيافه‌ام كه خيلي مشكوك است» آخرين مجموعه شعر منتشر شده باباچاهي است. او در شعرهاي اين كتاب بار ديگر دست به تجربه زده است تا نمونه‌هاي بهتري از «شعر پسانيمايي» را خلق كند. تلاش او براي فاصله گرفتن از راحت‌نويسي شعرهاي «عقل عذابم مي‌دهد» كاملاً مشهود است. اما باز هم گرفتاري او دربندي كه خود به دور خود تنيده است، محسوس است. به نظر مي‌رسد او در شعرهايش مي‌خواهد حرف‌هايش را درباره شعر پسانيمايي ثابت كند و اين مساله باعث مي‌شود كه قوه خلاقه شاعر محدود شود. در موخره اين كتاب نيز متن چند گفت‌ و گوي باباچاهي آمده است. او در اين مصاحبه‌ها نيز از مباني شعر پسانيمايي دفاع مي‌كند. اگر چه خود او نيز هرگز «شعر پسانيمايي» را به عنوان نسخه‌يي براي آينده تجويز نمي‌كند اما به هر حال بخشي از توان ادبي‌اش را براي توضيح و تثبيت اين ايده صرف مي‌كند.<br />علي‌باباچاهي، شاعري باهوش است. او هميشه از منتقدانش استقبال مي‌كند و توجه زيادي به شعر نوآمدگان دارد. اينكه او در دهه هفتاد شاعر موفقي بوده يا نبوده. بحث اين مقال نيست. آنچه اهميت دارد اين است كه او برخلاف بسياري از هم نسلانش لزوم تجربه در لحظه را فهميده است و حالا در هفتمين دهه عمرش همچنان به متفاوت‌نويسي فكر مي‌كند، هر چند اگر متفاوت ننويسد. متأسفانه در ايران شاعران معمولاً پس از چهل سالگي خودشان را تكرار مي‌كنند اما خوشبختانه باباچاهي در همين سن و سال در يافته است كه بايد از تكرار بگريزد.در يكي از گفت‌ و گوهاي كتاب «عقل عذابم مي‌دهد» مصاحبه‌ كننده از باباچاهي مي‌پرسد:«فرض كنيد يك روز صبح از خواب بيدار شديد و ديديد كه نمي‌توانيد ديگر شعر بگوييد، چه مي‌كنيد؟» و علي‌باباچاهي در جواب مي‌گويد:«خب، زحمت را كم مي‌كنيم» منتظر كتاب ديگري از علي‌باباچاهي مي‌مانيم و اين انتظار كمترين زحمتي است كه بر دوش شعر ايران مانده است. <br />منبع: مجله ی ادبی الکترونیکی ماندگار<br /></p>]]></description></item><item><title>شب ِ شعر در خلوت بی دلهره</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3616</link><description><![CDATA[<p>با حضور علی باباچاهی، شاعر و پژوهشگر ادبی برگزار شد<br />شب ِ شعر در خلوت بی دلهره<br />پرنیان:<br />چهارشنبه شب گذشته با حضور علی باباچاهی، به عنوان میهمان ویژه ی مراسم، شب شعر در خلوت بی دلهره، به اهتمام کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور بوشهر در سالن کوثر برگزار شد.در بخش اول شعر خوانی شب شعر زری شاه حسینی، جلال خسروی، حسن حسینی حقیقی، امید غضنفر، علی دیری، مهدی موسوی کلایی،مصطفا غضنفری، اسکندر احمدنیا، ارسلان باقری، نادیا قاسمی و... به شعر خوانی پرداختند. <br />این برنامه پس از تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم، محمدعلی محسنی فرد، مدرس دانشگاه به عنوان مجری، ضمن خیر مقدم به حضور علی باباچاهی، رئوس برنامه ها را بیان نمود. پس از آن مصطفا غضنفری به عنوان اولین شاعر به شعر خوانی پرداخت. پس از شعر خوانی بخش اول فیلم کوتاهی از زندکی و شعر علی باباچاهی که از سوی محمد امین حصیری، محسن اولیایی و محسن موسوی کلایی تنظیم و تهیه شده بود، پخش شد. در این فیلم، دقایقی کوتاه عبدالعلی دستغیب، شاپور جورکش و دکتررضا پرهیزگار، پیرامون حیات شعری باباچاهی صحبت هایی ایراد نمودند.پس از آن علی باباچاهی به ایراد سخنرانی و شعر خوانی پرداخت.در بخش دوم  شعر خوانی متاسفانه بیشتر از کسانی دعوت شد، که به هیچ روی تشخص یافتگی شاعرانگی و وجه شعر بودن در آثارشان دیده نمی شد. بیشتر این افراد عضو کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور بودند.<br />ای کاش این وقت به سخنرانی منسجم و مفصلی به میهمان ویژه- علی باباچاهی –و یا به پرسش و پاسخ اختصاص می یافت، دعوت از برخی از افراد برای شعر خوانی، به هیچ روی با رویکردی هنری صورت نگرفت.مجید اجرایی، شاعر و منتقد ادبی نیز دقایقی پیرامون شعر ایران در وضعیت دیگر و نقش و تاثیرگذاری علی باباچاهی در آن، به ایراد سخنرانی پرداخت. اجرایی از باباچاهی به عنوان پیکاسوی شعر ایران نام برد و او را یکی از چهره های برجسته و متفاوت جریان شعری ایران در کنار یدالله رویایی دانست.(متن منقح شده  ی وی در نشریه بیرمی منتشر خواهد شد)علی باباچاهی نیز در این جلسه به ایراد سخنرانی پرداخت و بیشتر وجه قدرت در شعر را مطرح نمود و به بازخوانی و خوانش نمونه  شعرهایی از نیما و شاملو که به به ابراز قدرت مردانه و عامرانه در آن دست زده اند، پرداخت. باباچاهی در میان صحبت هایش، هر از گاهی شعرهایی از مجموعه ی تازه اش "فقط از پریان دریایی زبان نمی خورد" را نیز قرائت می نمود.<br /></p>]]></description></item><item><title>آقا رضا، شما و امثال شما مهره سوخته نیستید</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3615</link><description><![CDATA[<p>نگاهی به صحبت های رضا بازیاری در برنامه ورزشی نشان<br />آقا رضا، شما و امثال شما مهره سوخته نیستید<br />نادر عوضی<br />دل پر دردی داشت انگار بغض چندین ماه در گلویش جمع شده بود که حتی حرف زدن هم برایش مشکل بود  بله صحبت از رضا بازیاریست  که حرف های جالبی را زد که تا حالا نشنیده بودیم ولی به عشق شاهین صبرکرد تا فصل تمام شود و بموقعش سفره دلش را باز کند ، حرف هایش تکان دهنده بود و باورم نمی شد که این برخوردها با او شده ولی باز با چه عشقی در کنار شاهین فصل را گذراند و همیشه در تمرینات نفر اول بود همین 5 پاطلایی چند سال پیش پیشنهاد خوب تیم شیرازی را رد کرد و حاضر نشد بوشهر را رها کند چرا ما  با بزرگان فوتبال شهرمان اینگونه برخورد می کنیم مگرهمین بازیاری نبود که در لیگ 1 گذشته بهترین گلزن شاهین  بود هنوز گل دقیقه 97 مقابل  اتکاء  را فراموش نکردیم گل دقیقه 92 با  پرسپولیس  از یادمان نرفته .حرف هایش حق بود  ایمان دشتی با پای شکسته هم بهتر از ناصر شکرون بود چرا این بازیکن را آوردیم و آنقدر بهش بهاء داده شد که کارش بجایی رسید که  پیراهن شاهین را به زمین کوبید چرا فلان بازیکن را (ر. ر)  در آن مقطع با هزینه  سنگین آوردید درحالی که تیم درآن منطقه به اندازه کافی نفرداشت واقعا وجود این بازیکن چقدر برای شاهین تاثیر داشت ؟ چرا ما بوشهریها اینقدرغریب نوازیم چطوربرای امثال سعداوی و امیر وزیری و شکرون و..خرج کردن ارزش دارد ولی برای بومی ها خیر. کسانی که در هیئت فوتبال به  مبلغ بازیاری اعتراض کردند بدانند ارزش رضا ازخیلی ها بالاتر است. مگر فریدون فضلی تا 38 سالگی بازی نکرد یا باقری و خیلی های دیگر... در اولین تمرین شاهین برای لیگ برتر فقط 6 بازیکن آمده بودند و بازیاری اولین نفر بود و کسانیکه نمی خواستند  پیراهن به شما بدهند باید از خودشان خجالت بکشند که هنوز بلد نیستند حرمت بزرگتر تیم را نگه دارند . آقا رضا شما و امثال  شما هیچوقت مهره سوخته نیستید  بلکه دشمنان شما لایق همچین لغبی هستند.  بازیاری ، ایمان دشتی ، محمود آرامش ، اکبر شاکر، رحیم عیساوندی، رضا شوشتری ، محمدی باغملایی و ... شماها همیشه در قلب هواداران جای دارید .دردل برای گفتن زیاده ولی امیدوارم روزی برسد که یاد بگیریم چگونه با سرمایه های خود برخورد کنیم و اینقدرغریب نواز  نباشیم .                  <br />به امید یک تیم خوب و سر حال برای لیگ آینده. یا علی<br /></p>]]></description></item><item><title>تهران و واشنگتن بايد مذاکره کنند    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3614</link><description><![CDATA[<p>مقام وزارت خارجه آمريکا:  <br />تهران و واشنگتن بايد مذاکره کنند    <br />برلين - معاون مديرکل وزارت خارجه آمريکا گفت: آمريکا و ايران بايد رو در رو در باره مسايل مورد علاقه با يکديگر صحبت کنند. "جان بوريس ليمبرت"در کنفرانسي که در برلين برگزار شده بود، افزود: رابطه ايران و آمريکا بسيارسخت و پيجيده است و کوشش ها در 30 سال اخير  براي بهبودي آن مايوس کننده بود. وي گفت: بخشي از اين رابطه سخت به عدم اعتماد دو طرف برمي گردد. اين مقام وزارت خارجه آمريکا با اشاره به رابطه ايران و اروپا که دوستانه نبوده، ولي با هم صحبت مي کنند، گفت:بين آمريکا و ايران نيز بايد چنين رابطه اي باشد وعدم گفت وگو به نفع هيچکدام از طرفين نيست.<br /></p>]]></description></item><item><title>بيانيه تهران ابتکاري مهم براي حل موضوع هسته اي ايران بود    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3613</link><description><![CDATA[<p>بان کي مون: <br />بيانيه تهران ابتکاري مهم براي حل موضوع هسته اي ايران بود    <br />بان کي مون دبيرکل سازمان ملل روز جمعه بيانيه تهران را ابتکاري مهم خواند و ابراز اميدواري کرد بيانيه مشترک ايران، ترکيه و برزيل در خصوص مبادله سوخت بتواند راهگشاي راه حلي براي مناقشه غرب بر سر برنامه هسته اي ايران باشد. بنا بر اين گزارش خبرگزاري رويترز ، درمتن  سخنراني بان در استانبول آمده است بيانيه تهران "ابتکاري مهم در حل تنش هاي بين المللي بر سر برنامه هسته اي ايران از طرق صلح آميز است." وي با اين حال گفت که آژانس بين المللي انرژي اتمي ارزيابي حرفه اي خاص خود را انجام خواهد داد.<br /></p>]]></description></item><item><title>دوره اي که آغاز شده است  ديگر متوقف نخواهد شد    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3612</link><description><![CDATA[<p>رييس جمهوري:  <br />دوره اي که آغاز شده است  ديگر متوقف نخواهد شد    <br />تهران- رييس جمهوري با تاکيد به اينکه اين دولت دست از پافشاري خود براي اجراي عدالت برنخواهد داشت، گفت: اين دوره اي که آغاز شده است ديگر متوقف نخواهد شد. امروز به فضل الهي و به سرعت قله هاي عزت و اقتدار يکي پس از ديگري فتح مي شوند، پس بايد اين راه با اقتدار ادامه پيدا کند. به گزارش ايرنا به نقـل از پايـگاه اطـلاع رسـاني  رياست جمهوري، "محمود احمدي نژاد" در سخناني در همايش فرماند‌هان و مسوولين لشکر 6 ويژه پاسداران دوران دفاع مقدس، پايه ساختن يک کشور را عدالت دانست و گفت: عدالت و قسط پايه حرکت انسان است و اجراي عدالت مانند شکستن خط دشمن است. وي افزود: اجراي عدالت به معناي ديگر باز کردن راه در عرصه جهاني است، پس بايد راه را براي اجراي عدالت در دنيا و در داخل کشور باز کنيم، البته اين کار با مشکلاتي نيز مواجه است. رييس جمهور با بيان اينکه دوران دفاع مقدس زيباترين دوران حيات ملت ايران است. گفت: آن دوران آغاز زنده شدن همه بشريت بود. احمدي نژاد تصريح کرد: امروز در مقايسه با گذشته بايد ببينيم که در کجاي تاريخ ايستاده ايم ، آيا انقلاب اسلامي و دفاع مقدس حوادثي مقطعي بودند يا اينکه قطعه اي از تاريخ و فرازي از حرکت به سوي کمال.رييس جمهوري افزود: انقلاب اسلامي يک اتفاق از سلسله اتفاقاتي است که بايد اتفاق مي‌افتاد تا جامعه بشري به نقطه موعود برسد، خداوند انسان را آفريد تا دو ماموريت خود يعني خليفه الهي و حيات طيبه و سعادتمند را در زمين احيا کند. وي تصريح کرد:خداوند انسان را جايگزين خود قرار داد، يعني کاري که قرار است خداوند انجام دهد او بر روي زمين انجام دهد و ماموريت دوم خود که همان حيات طيبه و سعادتمند الهي است را برپا کند. احمدي نژاد با بيان اينکه اگر کسي بنا است خدايي کند بايد از مسير تلاش آن هم بر پايه حيات طيبه بگذرد گفت: آن مسير حقيقي و کمال از مسير اصلاح گري مي گذرد . خداوند پيامبران را فرستاد تا انسان را در اين مسير راهنمايي کنند اما پيامبران در اين مسير به شهادت رسيدند.  رييس جمهور تصريح کرد: خداوند به اسلام و ايران لطف و عنايت ويژه دارد ، چرا که اولا با حقيقت دين آشنا کرد و ثانياً ماموريت صيانت از اسلام را بر عهده ملت ايران گذاشت، پس مي توان گفت، اگر از ملت ايران اثري نبود از اسلام اثري نبود و اگر از اسلام اثري نبود از ملت ايران اثري باقي نمي‌ماند.  وي گفت: ملت ايران حقيقت اسلام را از سرچشمه فيوضات الهي دريافت کرد، ملت ايران تلاش کرد تا حلقه جهل و ظلم را بشکند. شما در طول 1400 سال ديديد که چند فرصت براي ايرانيان به وجود آمد اما اين فرصت ها محدود بودند تا اينکه يک فرصت تاريخي براي معرفي حقيقت اسلام ناب محمدي براي ملت ايران به وجود آمد. احمدي نژاد در ادامه سخنان خود گفت: نام ايران امروز منهاي اسلام معنا ندارد، امروز هر زمان که از ايران نام برده مي شود در ذهن ها نام اسلام تداعي مي شود، امروز ملت هاي جهان عاشق اسلام و نام ايران اسلامي هستند. رييس جمهور با تاکيد بر اينکه دوره تبيين و انتشار جهاني انديشه اسلام ناب به دست انقلاب اسلامي و ملت ايران است، گفت: انقلاب اسلامي مقدمه شکوفايي حيات طيبه اسلامي است. احمدي نژاد با بيان اينکه حرکت عمومي به سمت نقطه اصلي و هدف بايد با شتاب روز افزون تر ادامه پيدا کند، اظهار داشت: امروز در اجتماعات و اجلاس هاي بين المللي، مي بينند که ساير ملت ها سخن ملت ايران را بر زبان خود جاري مي کنند.  رييس جمهور با تاکيد بر اينکه مردم جهان از وضع فعلي ناراضي هستند، به اجلاس گروه 15 اشاره کرد و گفت: در اين اجلاس از کشورهاي مختلف با ديدگاه‌هاي متفاوت حضور داشته اند اما مساله مشترک آنان نارضايتي از وضع موجود بود. احمدي نژاد گفت: چيزي که در اين اجلاس و ساير نشست هاي بين المللي بيان مي شود اين است که ملت هاي جهان امروز نقطه اميدشان ملت ايران است. رييس جمهور با بيان اينکه بايد ايران و جهان را بسازيم گفت: بنده به شما بشارت مي دهم که پيکره شياطين در حال فرو ريختن است، امروز اتفاقات بسياري در جهان در حال رخ دادن است، شما ده سال پيش ايران و آمريکا را با هم مقايسه کنيد، ببينيد بوش در کجا قرار دارد و ملت ايران کجا ايستاده است.امروز تمامي دنيا بر اين اعتقادند که ملت ايران انديشه خود را بر عليه استکبار و رژيم صهيونيستي القا کرده است. وي با اشاره به سفر خود به نيويورک گفت: براي اجلاس نيويورک سران شياطين يک سال طراحي کرده بودند تا معاهده اي را تنظيم کنند که ساير ملت ها را در استفاده از انرژي صلح آميز هسته اي منع کنند و از سوي ديگر خودشان تنها کشوري باشند که مي توانند از اين انرژي استفاده کنند.آنها با دادن بيانيه هاي متعدد تلاش کردند که ساير کشورها را با خود همراه کنند به طوري که به هنگام سخنراني بنده سالن اجلاس را ترک کنند ولي اينطور نشد. احمدي نژاد تاکيد کرد : به فضل الهي خواهيد ديد که آمريکايي ها از منطقه ما خارج و در خاک خود محصور خواهند شد. آنان حسرت اينکه به ملت ايران آسيب بزنند را به گور خواهند برد. رييس جمهور در پايان سخنان خود گفت: حضور بنده در لشکر 6 ويژه پاسداران در دوران دفاع مقدس يکي از بهترين دوره هاي زندگي‌ام بود و امروز نيز همراه با شما همچون آن دوران تا آخر خط ايستادگي خواهيم کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>همکاري هاي فني ، نظامي و انرژي هسته اي ايران و روسيه ادامه مي يابد    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3611</link><description><![CDATA[<p>رييس کميسيون امور بين الملل دوماي روسيه:  <br />همکاري هاي فني ، نظامي و انرژي هسته اي ايران و روسيه ادامه مي يابد    <br />مسکو - "کنستانتين کاساچيف" رييس کميسيون امور بين المللي دوماي روسيه عصر روز جمعه هفته گذشته اعلام کرد: همکاري فني ، نظامي و انرژي هسته اي ميان روسيه و ايران ادامه خواهد يافت. به گزارش ايرنا از مسکو، اين مقام پارلماني دوماي روسيه به اينترفکس گفت: نيروگاه بوشهر تابستان امسال راه اندازي خواهد شد و مسکو در چارچوب  قرادادهاي فني و نظامي، به همکاري خود با ايران ادامه مي دهد.  رييس کميسيون امور بين المللي دوماي روسيه، بيانيه ايران، برزيل و ترکيه در امر مبادله سوخت هسته اي را يک گام سازنده و مثبت ارزيابي کرد و گفت: اين اقدام تهران، نشانگر تمايل ايران براي ادامه همکاري در مسئله هسته اي اين کشور است . "ميخاييل مارگيلف" رييس کميسيون امور بين المللي شوراي فدراسيون روسيه (مجلس عليا) نيز روز جمعه با اشاره به تلاش هاي آمريکا براي اعمال فشار بر ايران گفت: هيچ مسئله اي نمي تواند بر قراردادهاي منعقده ميان روسيه و ايران تاثير گذارد. مارگيلف در جمع خبرنگاران در مسکو گفت: آنچه که به منافع اقتصادي روسيه مربوط مي شود، هيچ مسئله اي نمي تواند به قراردادهاي موجود روسيه و ايران لطمه اي وارد کند. "ويکتور اوزروف" رييس کميسيون امور دفاعي شوراي فدراسيون نيز در جمع خبرنگاران گفت: روسيه تنها شريکي است که در اجراي قراردادهايش با کشورهاي ديگر با احساس مسووليت رفتار مي کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3610</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1001996.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>با شاعران امروز</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3609</link><description><![CDATA[<p>دو رباعی از محسن محمدزاده<br /><br />ما آب نبودیم که  تبخیر  شویم <br />از جان عزیز و ناز خود سیر شویم<br />تا چشم به هم زدیم دیدیم ای وای <br />یک عمر گذشت و بی خبر پیر شدیم <br /><br />                  ***<br />من صاحب یک چشم و دو تا تابلو  ایست <br />تو در دل من گرفته ای  نمره ی  بیست <br />روزی که  چراغ  قرمزت  روشن  شد <br />یک چشم مراشکست و یک چشم گریست <br /><br />تجزیه<br />حدیث جمالی<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001995.jpg&n=hadiso21"><br /><br />استخوان هایم<br />زیر حجم درد می ترکند<br />و صدای ناله هایم را<br />فقط پریانی می شنوند<br />که عریان اند از خیال آب<br />تجزیه،<br />آرام اتفاق می افتد<br />مثلِ مرگِ نیلوفر<br />و من این جا<br />با خاک هم پیمان شده ام<br />می دانم<br />می دانم برای تولد<br />قدری دیر آمده ام<br />اما خاک<br />مرا متولد خواهد شد<br />روزی که فرزندانم<br />به پایکوبی آفتاب رفته اند<br />و کودکانشان<br />به عطر نیلوفر زنده!<br /><br />سکینه رسولی<br /><br />« بگذار خوب همیشه ! من از تو شعری بگویم »<br />حالا که درد غریبی دارد می آید به سویم<br />در زیر چتر نگاهت آهوی شعرم رها شد<br />از بین صدها ترانه ، یک مثنوی سهم ما شد.<br />دارم تورا می نویسم ، پای قلم سخت لنگ است<br />باید بگویم همیشه ،تقدیر آیینه سنگ است<br />در این غریبی و غربت ،ایمان اگر گم نمی شد،<br />مادر اسیر غریب احساس گندم نمی شد .<br />حوا و لبخند گندم ...آدم ،کمی نا شکیبی<br />بعدش سه نقطه زمین و آغاز درد غریبی.<br />ما دیروقت است اینجا آقا غریب  غریبیم<br />ما از ازل پایمال احساس تقدیر سیبیم.<br />ما هردو تامان غریبیم ، در این بهشت مجازی<br />کار از شکایت گذشته ست ، باید که با آن  بسازی<br />باید که کم کم بیایم دست از شکایت بشویم<br />ازمن نخواه ای غریبه! چیزی ز غربت بگویم.<br /><br />نیاز<br />زهرا مفتاحی<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001994.jpg&n=1"><br /><br />دیدن؛ بهانه ی شعر من است<br />     برای بی هویت ترین جاده<br />            و اسبی چموش<br />      که دشت را هی می کشد<br />               بر قله ی باوری که ندارم<br />اینجا اردیبهشت<br />همسایه ی شهریوری است که<br />شرجی ترین انگشت را نفس می کشد<br />ناز گیسوان شلالش<br />هی تاب از دلم می برد<br /><br />می خواهم امشب ببوس ...   <br />سیدمرتضی کراماتی       <br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001993.jpg&n=demit[1]"><br /><br />آماده کن قوری ات را ، فنجان تنهایی ات را <br />دارد می آید مسافر، آماده کن چایی ات را <br />از راه دوری، صبوری، فرسنگها یی که بودند <br />مثل دلم ناشکیبا، دلتنگ شیدایی ات را  <br />باران یکریزی از اشک، پوشانده  این گونه ها را <br />زیباست روی تو دیدن، گلهای صحرایی ات را <br />زیر درختان آن باغ، بر فرش سبز چمنزار  <br />یادت می آید که چیدم، گل عطر بویایی ات را <br />شب در تب و تاب ماندن – حالا بمانم – بیایم <br />دل در خروش آمد از تو، نازم به حاشایی ات را  <br />گفتم بنازم، تو نازم، باشی کنارم و یا نه <br />یک روز می کوچم از خویش، تا کوی تنهایی ات را   <br />لبریز شوق و تغزل، در چنته ام غیر از این نیست <br />کشکول درویش می داد، آوای رسوایی ات را <br />می شد ... نمی شد ندارد تو مال من می شوی ها.... <br />نازم خدایی که جاری کرده است زیبایی ات را  <br />دیگر توانی ندارم – یعنی که اشکم در آمد  <br />از بس که گفتم – مسافر – سرمست و شیدایی ات را  <br />هرچند درد دیابت – من که دیابت ندارم  <br />می خواهم امشب ببوسم لبهای خرمایی ات را<br /><br /> <br />محمد قائدی<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001992.jpg&n=ghaedi-mohammad[1]"><br /><br />شبیه گربه شدن پای حوض بی ماهی<br />شبیه فکر ، سپردن به تیغ جراحی<br /> <br />شبیه فلسفه ی گربه های چاق شدن<br />و بعد ... با شبحی خسته هم اتاق شدن<br />......<br />پرید گربه به گنجشکک اشی مشی ات<br />خراش زد به تن کوچک اشی مشی ات<br /> <br />پرید گربه ی خوشبخت توی نقاشی<br />خراب شد وسط دیس آشپز باشی<br /> <br />(چقدر عاشق او بودم و نمی فهمید<br />چقدر مثل کسی نیست خانم لاشی!!)<br /> <br />نشست فلسفه ام رو به روی فلسفه ات<br />شکست فلسفه در مغز عاشق ناشی<br /> <br />ت/ تپ/ تپانچه کشیدی و من ت/ ترسیدم<br />بگو م / مغز مرا نم / ن / نم / نمی پاشی<br /> <br />زبان ، حقیقت گنگی ست در دهان متن:<br />خ/خس/خ/خس/خ/خ/خس/خس/خ/خس/خ/خسخاش/ی!<br /> <br />(رفیق! همسفر مرده ها شدن خوب است<br />به زور داخل یک قبر جا شدن خوب است)<br /><br />.......<br /> <br />غزل شروع شد از سمت دامن زن ها<br />به صف شدند در آنسوی  شیشه مانکن ها<br /><br />شبیه شعبده با یک کلاه بی خرگوش<br />پرید یک شبح خسته توی یک آغوش<br /><br />چکید خاطره ات روی بالش خیسم<br />و بعد محو شدم در ترانه ای خاموش:<br /> <br />لالای/لالای/لالالای/لای/لالای/لالای/لای لای<br />"زمونه بخت منو بد نوشته... اینم روش!"<br /><br />پرید گربه میان کلاه شعبده ات<br />شکست قامت دیوار و مرد بچه ی موش<br /><br />کسی که فکر مرا دست دست کرد و پرید<br />گذاشت دست تو را توی دست دست فروش<br /> <br />که باز اشک بریزی به شعر غمگینم<br />که روبه رو بشوی با نگاه سنگینم<br /> <br />که مثل گربه بخندی به شعر خط خطی ام<br />که باز زل بزنی توی چشم لعنتی ام<br />.....<br />شکسته شد کمرم تا که مرد تر باشم<br />که از تمامی افراد ، فرد تر باشم<br />.<br />.<br />.<br />وبعد بی تو به سمت اتاق برگشتم . . .<br /></p>]]></description></item><item><title>به دلیل عدم امکانات کافی در این محلات مجبوریم با سرنگ های آلوده بازی کنیم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3608</link><description><![CDATA[<p>به دلیل عدم امکانات کافی در این محلات مجبوریم با سرنگ های آلوده بازی کنیم<br />گزارش: پگاه مهمی- خبرنگار بیرمی<br />مقدمه<br />تمدن اولیه در بوشهر متعلق به ریشهر است که در  12 کیلومتری شهر فعلی قرار دارد تاریخ تمدن پیدایش ریشهر به 3 الی 4 هزار سال پیش می رسد این شهر در ابتدا دهکده به نام لیان بوده که به تدریج گسترش جمعیت و شهرها، بافت این شهر کم کم از نوع بافت قدیم به جدید تبدیل شده است در حال حاضر جمعیت بوشهر 211000 نفر است که 46000 نفر مربوط به بافت قدیم می باشد قدیم شامل 4 محله است که از زمان های بسیار قدیم وجود داشته که عبارتست از محله بهبهانی ها- کوتی- شنبدی و دهدشتی در راستای آسیب شناسی مناطق مختلف شهر بوشهر بر آن شدیم گزارشی در خصوص بافت قدیم انجام داده و با مشکلات و مسایل مردم در خصوص آسیب پذیری موجود در این بافت آشنا شویم با نگاهی کلی به این بافت متوجه مشکلات عدیده ای از قبیل شبکه فاضلاب- کمبود در روشنایی کافی در شب هنگام وجود سرنگ های آلوده در کوچه ها، تجمع افراد معتاد در کوچه و کنار مساجد و ... که همه و همه چهره ای نازیبا و بسیار زشت را به بافت قدیم و اصیل بوشهر داده بود محلاتی که روزی رابط بین ایران و دنیا بود محلاتی که معماری آن سرآمد تمام دنیا می تواند باشد درب های چوبی- شیشه های رنگین بسیار زیبا تزئن شده که نشان از فرهنگ غنی معماری بوشهر است، اما افسوس که بدلیل بی توجهی برخی مسئولین به ویرانه ها و بیغوله هایی مبدل شده جهت انجام اجرام گوناگون.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001987.jpg&n=48n9eon"><br /><br />تصمیم می گیرم جهت آشنایی بیشتر با این محلات و افراد این محلات گفتگویی با ساکنین این چهار محل داشته باشم که در زیر می خوانید:<br />مهسا 10 ساله و برادرش محسن 13 ساله از وضع کنونی محله شان راضی نبودند، مهسا به ما می گوید ما دوست داریم در فصل تعطیلات تابستان به باشگاه ورزشی برویم اما به دلیل عدم امکانات کافی و اینکه باشگاهی در محله نداریم مجبوریم در کوچه بازی کنیم و این هم وضعیت کوچه هامان است که می بینید. همه جا پر است از سرنگ های آلوده ای که می تواند پیامدهای ناگواری را برای خانواده ها ایجاد کند.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001986.jpg&n=001380"><br /><br />خیرالنساء 58 ساله می گوید شبها این محلات بسیار تاریک است و به دلیل تاریکی و عدم روشنایی کافی کوچه اغلب شاهد تصادف موتوری هستیم. بعد با اعتراض می گوید چون کوچه ها تاریک و تنگ است معتادین شهر جایگاه خوب و امنی برای خود یافته اند و شب ها وقت خود را در این کوچه ها می گذرانند و باعث عدم آسایش و آرامش ساکنین کوچه ها می شوند.<br />جوان دیگری ساکن این محلات به ما می گوید چندین بار این جا درگیری و زد خورد پیش آمده که با پلیس 110 تماس گرفته ایم اما تا آمدن پلیس کار از کار گذشته و پلیس به موقع نرسیده جوان که اسمش محمدحسن است می گوید در این چهار محل اشرار زیادی وجود دارند که خوشبختانه بیشتر آنها بعد از مدتی دستگیر می شوند.<br />خانمی دیگر از ساکنین این چهار محل می گوید ما از وضع آب و فاضلاب این منطقه راضی نیستند، پس ماندهای خانگی همه به جای اینکه به وسیله راه های هدایتی فاضلابی به چاه های ویژه خود برود به سطح کوچه ها و خیابان ها سرازیر می شوند و باعث به وجود آمدن بوی بد و متعفن برای ساکنین گردیده است.<br />یکی دیگر از ساکنین این محلات که وسیله شخص دارد می گوید بخدا درمانده شده ام تا حالا فقط چندین و چند روکش ماشین از من دزدیده شده سوای ضبط و سی دی ماشینم بخدا دیگر به ستوه آمده ام نمی دانم چکار کنم.<br />این بود خلاصه ای از مشکلات کنونی محلات قدیمی بخصوص چهار محل بوشهر.<br />بیشتر محلات قدیمی شهر در حال فرسوده شدن می باشند. آیا دیده اید که چندین ساختمان از جمله تنها یادگار خانواده ی جعفری که در ابتدای خیابان در روبه روی دریا واقع شده و از لحاظ موقعیت معماری بهترین ویژگی را داراست، دیوارهایش ویران گشته و ساختمان هایی هستند که زمانی برای خود برو بیایی داشتند و حال هیچ کسی به آنها توجهی ندارند می دانید چرا؟ شاید دلیلش ویرانی آن باشد و شاید هم دلیلش، ...؟!! به هر حال با این روند باید منتظر ویران شدن دیگر ساختمان ها و بافت های قدیمی این شهر باشیم. تاریک بودن محلات در وقت شب و نداشتن کابل برق مصرفی در برخی از کوچه های مهم از نظر عبور و مرور ساکنین این محلات- نبود امکانات کافی از قبیل فضای سبز و امکانات ورزشی و غیره- وجود معتادین تزریقی و ریختن مواد و پسماندهای کاریشان مثل سرنگ و سوزن تزریق در کوچه پس کوچه ها و در دسترس بودن همه افراد ساکن در محل و رعایت نشدن بهداشت محلی در این محلات- عبور آب و فاضلاب سطحی در کوچه ها و خیابان های این محلات که باعث اذیت و آزاذ بیش تر افراد در این محلات گردیده است و اغلب خواستار چاره ای برای آن بوده اند. درگیری هایی که رخ داده و زد و خوردهایی که پیبش می آید که بیش تر آنهایی که با ما گفتگو کردند خواستار یک کانکس یا مرکز نیروی انتظامی و گشت در این محلات بوده اند. دزدی هایی پی درپی که بیش تر از سوی معتادان و اشرار بوده.<br />تصمیم می گیریم در خصوص وضعیت کنونی این چهار محل در ابتدا گفتگویی با فرمانداری شهر آقای جعفر پورکبگانی داشته باشیم و نظر ایشان را نیز در این رابطه بدانیم: <br />پورکبگانی به ما می گوید: بحمدلله در زمینه بافت فرسوده از قدم های موثر در رفع معضلات و مشکلات متعدد این بافت ها بهداشت- فضای سبز- آموزشی- ورزشی- فرهنگی بوده که طی سال گذشته سعی کردیم روی این موارد کار می کنیم و بحمدلله بوشهر به عنوان شهرستان های موفق در زمینه پیشرفت کار و اقدامات نام برده شده است.<br />پس از آن با مراجعه به اداره آب و فاضلاب شهری استان خواستار گفتگو با مدیر عامل محترم شرکت آب و فاضلاب در خصوص مشکلات بافت قدیم می شویم که طی تماس با مدیر روابط عمومی شرکت آب و فاضلاب وی اظهار داشت که آب های سطحی چهار محل هیچ ارتباطی به شرکت آب و فاضلاب نخواهد داشت در کل کشور متولی آب های سطحی شهرداری است. شرکت آب و فاضلاب مسئول ایجاد شبکه برای دفع فاضلاب محلی و خانگی است و هیچ گونه ارتباطی با این آب های سطحی نخواهد داشت تمامی این معابر و جوی های آبی که در گوشه ی خیابان ها و محلات دیده و به نظر رسیده است، همه و همه زیر نظر شهرداری و از وظایف شهرداری است. این جوی های آب سطحی که هم اینک وجود دارد همگی از همان ابتدای تشکیل بناهای چهار محل و ابتدای پایه ریزی چهار محلات وجود داشته در حالیکه شرکت آب و فاضلاب از سال 1371 تاسیس گردیده است. <br />وظیفه ی این شرکت آب شرب خانگی و استفاده عموم و دفع فاضلاب و پس ماندهای خانگی است و انتقال آن به تسویه خانه است. در کل آب های سطحی و آب باران و دیگر آب های جاری هیچ گونه ارتباطی با این شرکت ندارد ضمن اینکه شرکت فقط برای مناطقی متعهد می باشد که دارای شبکه فاضلاب باشند.در خصوص تاریکی کوچه ها در شب هنگام اسدلله دهقانی مدیریت برق شهرستان بوشهر به ما می گوید: در خصوص محلات ذکر شده با عنایت به بافت قدیم وضعیت خاص کوچه ها نهایت سعی ما به روشن نگه داشتن آنهاست که متاسفانه افراد ناشناسی با مقاصدی خاص اقدام به شکستن چراغ ها می کنند. جناب سرهنگ سیاری فرماندهی انتظامی شهرستان استان بوشهر نیز در این زمینه می گوید: در خصوص بافت قدیم شهر بوشهر و مشکلات مربوط به آن 4 محل با مراجعه به سوابق و تاریخ درج شده این جرایم در همه نقاط شهری و روستایی وجود دارد که آن محلات نیز از این موضوع استثنا نیست، لذا در بعضی جرایم افزایش و در بعضی کاهش وقوع جرم وجود دارد که استناد به سوابق پرونده های متشکله و ارجاع به مقام محترم قضایی برای رسیدگی به احقاق حقوق افراد موجود است. فرضا در مورد دعوای اشخاص تعداد 149 فقره درگیری افراد رسیدگی شده است. و در مورد سرقت نسبت ب سایر محله های شهرستان نه تنها افزایش نداشته بجز در مورد موتورسیکلت و سایر جرائم کاهش وجود دارد مثلاً سرقت منزل و مغازه تا در سال 88 به نسبت 87 هیچگونه تغییری نداشته ایم و در مجموع هر دو مورد 15 فقره وقوع که موارد پیگیری شده و تعداد 13 نفر در این رابطه دستگیر و به مقام محترم قضایی تحویل گردیده است.در بحث اعتیاد و فروش مواد مخدر در کنار فعالیت های عمده و کلان پلیس مبارزه با مواد مخدر و استان کلانتر 12 مصلی نیز در حوزه مرکزی شهر و 4 محل نسبت به دستگیری و شناسایی معتادین تابلو اقدام نموده و در آن 4 محل طرح های پاکسازی اجرا می گردد. پلیس خدمتگزار در شهرستان مرکز استان همانند سایر محلات توجه به مسایل امنیتی 4 محل را داشته و مستمرا در کوچه های فرعی وخیابان گکشت زنی و مراقبت مداوم و این اطمینان در موضوعاتی اهتمام تلاش مضاعف را داشته و دارد.<br />لازم به ذکر است طی پیگیری های مداوم به سوی استانداری رفتیم تا گفتگویی در این خصوص با استاندار محترم نیز داشته باشید اما با توجه به رفت و آمدهای مداوم وقت مصاحبه به ما داده نشد تا نظر اتاندار غیر بومی بوشهر نیز در مورد این محلات جرم خیز شهر بوشهر یا اینکه حداقل به اینکه استاندار محترم برای بهبودی وضعیت این محلات چه راهکارهایی را ارائه می دهند.<br />و اما نتیجه گزارش این می شود که دلایل بسیار زیادی باعث وضعیت کنونی بافت قدیم بوشهر شده است یکی نرخ پایین خانه ها هم از نظر خریدخانه هم اجاره بهاء که اغلب افراد معتاد و کم در آمد جامعه در این محلات می توانند ساکن شوند دوم به دلیل وضعیت آب و هوای مرطوب و رطوبت بالای 50 درصد ان خانه ها طی مدتی عمر مفید خود را از دست داده و فرسوده می شوند دلیل بعدی وقوع جرم و جرایم در این محلات اغلب دیر رسیدن مامورین نیروی انتظامی البته به گفته ساکنین محله در هنگام دعوا و زد و خورد با توجه به گفته های مسئولین محترم که در این زمینه با ما گفتگو کرده اند به این نتیجه می رسیم که اغلب قدمی بد برای بهبودی وضعیت به سامان این چهار محل انجام داده اند اما اغلب اقدامات مقدماتی بوده و غالباً پس از مدتی که گذشته این چهار محل را به حال خود رها کرده اند به طور مثال رئیس شرکت برق شهرستان می گوید ما روشنایی می دهیم اما عده ای با مقاصدی خاص اقدام به شکستن چراغ ها می کنند. آیا به نظر شما این آخرین اقدام مدیر شرکت برق نیست؟<br />به نظر می رسد برای رفع این مشکلات باید به کل سیستم بافت قدیم بوشهر را تغییر داد نوع ساختمان سازی- نوع سیستم آب و فاضاب- نوع سیستم برق و حتی تغییر در فرهنگ نیز لازم است که از مهمترین آنها فرهنگ سازی مناسب است.<br /></p>]]></description></item><item><title>پاسخ روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی به خبر بیرمی  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3607</link><description><![CDATA[<p>پاسخ روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی به خبر بیرمی  <br />مدیریت محترم هفته نامه بیرمی <br />سلام علیکم <br />در خصوص مطلب "مسئولان بخوانند شاید وجدان درد بگیرند" مندرج در سایت خبری خلیج فارس با کد خبری 16273-PGN بر گرفته از هفته نامه بیرمی، موارد و مطالب زیر به اطلاع و استحضار خوانندگان می رساند: 1.طبق سطح بندی نظام خدمات درمانی، بیمارستان ها موظف و مکلف به انجام امور محوله متناسب با سطح بندی صورت پذیرفته می باشند و متناسب با این سطح بندی تخصص ها و تجهیزات مورد نیاز در یک بیمارستان مستقر می شوند. لذا بیمارستان امام حسین اهرم در خصوص این بیمار با این شدت و نوع ضایعه مکلف به تثبیت و پایداری وضعیت حیاتی بیمار و اعزام به اولین مرکز خدمات درمانی تخصصی می بوده که در این خصوص اقدامات لازم انجام شده است. 2.وظیفه اورژانس 115، انتقال و اعزام بیماران و مصدومین اورژانسی تهدید کننده حیات از صحنه حادثه تا اولین مرکز درمانی است. لذا انتقال بین بیمارستانی بعهده این پرسنل نمی باشد. علی ایحال بنا به درخواست پزشک بیمارستان این همکاری صورت پذیرفت تا مصدوم از بیمارستان به بوشهر انتقال یابد. در این خصوص نیز هیچگونه تاخیری وجود نداشته است. 3.وضعیت بیمار در زمان اعزام و انتقال بسیار وخیم گزارش شده (طبق گزارش پزشک کشیک بیمارستان) بنحوی که سطح هوشیاری وی نمره 4-3 از 15 ثبت گردیده است (نمره حداقل 3 و حداکثر 15 می باشد) بیمار هیچگونه پاسخی به محرک های بیرونی نداشته و در بررسی های اولیه هیچگونه واکنشی را نشان نداده است. این موضوع به اطلاع همراهان بیمار هم رسیده، در زمان رسیدن به بیمارستان مقصد هم پزشک متخصص، شدت ضایعه اولیه را علت اصلی وضعیت وخیم بیمار اعلام نموده است و نه تاخیر در اقدامات اولیه درمانی یا اعزام و انتقال. 4.آمبولانس مورد استفاده جهت انتقال بیمار از نوع بنز اسپرینتر مدل ... با تجهیزات استاندارد (مطابق چک لیست موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران برای آمبولانس تیپ A) بوده که تا کنون نیز هیچگونه نقص فنی نداشته و بمنظور پوشش خدمات طرح سلامت نوروزی هم بازبینی و سرویس مجدد شده است. اما در این مورد خاص دچار نقص فنی گردیده است که به محض اعلام به ستاد هدایت عملیات، آمبولانس جایگزین از نزدیکترین پایگاه تامین و با زمان 4 دقیقه اقدامات لازم برای جابجایی مصدوم به آمبولانس جدید صورت گرفته است. این امر برای کلیه خودروها طبیعی بوده و غیر قابل پیش بینی می باشد؛ لذا کم لطفی است اگر خرابی آمبولانس را هم گناه کسی بدانیم. 5.	نهایتا وظیفه خطیر اطلاع رسانی و خبر سازی شانی والاتر و با ارزش تر از این دارد که گزارش حوادث را فقط با نگاه ویترینی ببینیم. انتظار می رفت خبرنگار محترم و گزارش نویس عزیز، شرح این موضوع مهم و تخصصی را از کارشناسان مربوطه هم می پرسیدند نا ضمن استحکام اساس خبر و کمک به شفاف سازی، از نادیده گرفتن خدمات شبانه روزی پرسنل و کادر و مدیران حوزه سلامت و نیز خدمتگزاران صدیق نظام هم جلوگیری به عمل می آمد. انتظار می رود آن هفته نامه وزین و این سایت خبری، صفحه ای (یا صفحه هایی) را نیز به شرح خدمات ارزشمند نظام سلامت در استان اختصاص دهند تا مایه دلگرمی مردم عزیز و مسئولان دلسوز گردد. روابط عمومی و امور بین الملل دانشگاه علوم پزشکی بوشهر    توضیح بیرمی: این خبر با عنوان "خرابی آمبولانس باعث مرگ مغزی نوجوان اهرمی شد" در بیرمی به چاپ رسید و توسط سایت خبری خلیج فارس با عنوان "مسئولان بخوانند شاید وجدان درد بگیرند" به نقل از بیرمی منتشر گردیده است. لازم به توضیح است انتشار این خبر به منزله نادیده گرفتن زحمات پرسنل خدوم مراکز بهداشتی درمانی استان بوشهر نیست.<br /></p>]]></description></item><item><title>کلنگ زنی مخزن 10000 متر مکعبی شهر دیر با حضور استاندار بوشهر   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3606</link><description><![CDATA[<p>در آئینی با حضور استاندار بوشهر کلنگ احداث مخزن ذخیره آب 10 هزار متر مکعبی دیر به زمین زده شد  <br />کلنگ زنی مخزن 10000 متر مکعبی شهر دیر با حضور استاندار بوشهر   <br />به گزارش روابط عمومی و آموزش همگانی شرکت آبفا استان بوشهر ، استاندار بوشهر در این آیین گفت : در سال 89 توجه ویژه ای به مدیریت آب در استان بوشهر می شود و ما در نظر داریم آب کشاورزی را به نحوی مدیریت کنیم که زمینه اشتغال زایی را فراهم کند. ابوطالب شفقت افزود : امسال 10 درصد اعتبار را به بخش آب در زمینه فعالیت های کشاورزی داده ایم.وی اضافه کرد : در بخش آب آشامیدنی نیز در نظر داریم که آب ذخیره مردم استان بوشهر را تا سال آینده به 120 هزار متر مکعب در حوزه شهری و روستایی  برسانیم تا دیگر هیچ مشکل کمبود آب در این استان نداشته باشیم.استاندار بوشهر اظهار داشت : در بازسازی شبکه های آبرسانی با سرعت کار می شود و در شهر دیر 30 کیلومتر و در شهرهای نخل تقی ، بوشهر ، گناوه نیز اصلاح شبکه های آبرسانی را در برنامه داریم.وی افزود : به علت کمبود بارندگی در استان بوشهر باید ذخیره سازی آب را افزایش و شبکه ها را کنترل کنیم تا هدررفت آب را به صفر برسانیم.شفقت گفت : از مردم بخواهیم با توجه به تاکیدات رهبر معظم انقلاب در مصرف آب صرفه جویی کنند و در بحران آب مدیریت درستی داشته باشیم که بهترین راه آن احداث منبع ذخیره آب در شهرها و روستاها است.فرماندار دیر نيز گفت : کلنگ مخزن ذخیره آب 10 هزار متر مکعبی شهر دیر با اعتبار اولیه 25 میلیارد ریال به زمین زده شد.وی اضافه کرد: با بهره برداری از این مخزن قابلیت تامین آب شهرستان دیر تا دو شبانه روز را دارد . فرماندار دیر یادآور شد: در دو سال گذشته شماری چاه آب آشامیدنی بهسازی و تجهیز شده است و سال گذشته نیز 14 میلیارد و 300 میلیون ریال در زمینه آبرسانی شهری و روستایی در این شهرستان هزینه شد .وی گفت : برای ساخت مخزن سه هزار و 500 متر مکعبی شهر بردخون نیز سه میلیارد و 500 میلیون ریال از محل خشکسالی اختصاص داده شد که عملیات اجرایی آن نیز آغاز شده است .خسروی بیان کرد : شهر آبدان و دهستان دوراهک نیز از مخازن ذخیره آب برخوردار می شوند.<br /></p>]]></description></item><item><title>حوادث</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3605</link><description><![CDATA[<p>توقیف دو شناور در بوشهر،کشف 4 میلیارد و 700 میلیون کالای قاچاق را بهمراه داشت<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001983.jpg&n=10345_447"><br /><br />مرکز اطلاع رسانی اداره اجتماعی فرماندهی دریابانی استان بوشهر : با حضور به موقع گشتی های دریابانی استان بوشهر، دو فروند شناور حامل4 میلیارد و 700 میلیون کالای غیر مجاز توقیف شد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: ماموران پایگاه دریابانی بوشهر در پی کسب اخبار و اطلاعاتی از منابع مبنی بر ورود دو فروند موتورلنج حامل مقادیر زیادی کالای قاچاق به آبهای استان سریعا وارد عمل شدند. بر پایه این گزارش: با وارد عمل شدن ماموران و گشت زنی های مستمر در آبهای استان در نهایت موتورلنج های مذکور یکی به مالکیت"حسین" و دیگری به مالکیت"حمید" در آبهای بندر گناوه مشاهده ، شناسایی و توقیف شدند. ادامه گزارش حاکیست: در این خصوص به محض توقیف شناورها سریعا به پایگاه انتقال و در حضور نماینده گمرکات استان اجناس موجود مورد شمارش قرار گرفتند و به انبار گمرک انتقال داده گردیدند. گفتنی است: در این خصوص چندین نفر قاچاقچی کالا دستگیر و ارزش کالاهای مکشوفه از دو فروند موتورلنج ذکر شده 4میلیارد و 700 میلیون ریال برآورد گردید.<br /><br />کشف 1 میلیارد و 80 میلیون کالای قاچاق توسط دریابانان استان بوشهر<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001984.jpg&n=99951"><br /><br />مرکز اطلاع رسانی اداره اجتماعی فرماندهی دریابانی استان بوشهر : ماموران پست کنترل و مراقبت مرزی دریایی بندر دلوار در پی توقف یک فروند شناور موفق به کشف 12 قلم کالای قاچاق و به ارزش 1 میلیارد و 80 میلیون ریال شدند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرماندهی دریابانی استان بوشهر: ماموران دریابانی مستقر در پست کنترل و مراقبت مرزی دریایی بندر دلوار استان بوشهر در پی توقف یک فروند موتورلنج به مالکیت فردی به هویت"ر" در اسکله آن شهر اقدام به بازرسی از آن نمودند. بر پایه این گزارش، طی بازدید بعمل آمده از موتورلنج مذکور تعداد 836 عدد اتو مو، 90 دستگاه کارواش ،20 دستگاه کولر سوپرا 18 هزار، 11 دستگاه کولر میتسوبیشی دوتیکه، 70 دستگاه ساندویچ ساز، 48 دستگاهmp3 ، 168 دستگاه کتری برقی ، 370 دستگاه اسپیکر، 100 دستگاه ماساژور، 132 دستگاه چای ساز و 1872 دست انواع لباس و پوشاک جمعا به ارزش یک میلیارد و 80 میلیون ریال کشف و ضبط گردید. گفتنی است : در این خصوص موتورلنج مذکور توقیف و چندین نفر قاچاقچی کالا نیز دستگیر شدند.<br /></p>]]></description></item><item><title>نگاهی به شاهین لیگ برتر</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3604</link><description><![CDATA[<p>نگاهی به شاهین لیگ برتر<br />نادر عیوضی<br />با سلام خدمت همه هواداران عزیز و عاشق شاهین امیدوارم در هر کجای دنیا که هستید شاد و سربلند باشید نهمین دوره لیگ برتر فوتبال کشور رو به پایان است ، لیگی که از هفته اول تا همین هفته گذشته اش برای هواداران شاهین پر از استرس و نگرانی بود شاهین لیگ برتر کلی عوض شده بود و مسلما احتیاج به زمان داشت که تیم هماهنگ بشود خیلی از بازیکنان غیر بومی بودند و با هوای شرجی بوشهر سازگاری نداشتند هفته های اول تیم روی غلطک بد شانسی بود از 5 بازی 2 داشتیم تا اینکه حمید کللی فرد برکنار شد  البته هنوز اون حرف ها و بی حرمتی هایی که به حمید امپراطور شد را نمی شود فراموش کرد محمود یاوری آمد و شوک خوبی برای تیم بود و تا نیم فصل نتایج خوبی بدست آمد ، مصدومیت پورخسروانی خیر بدی برای شاهین بود و در ادامه تیم هم افت کرد بعد از بازی با پرسپولیس نتایج ضعیف شروع شد مساوی و باخت دست از سر تیم بر نمی داشت اعجوبه ای بنام محمد ناصر شکرون هم آیینه دق هواداران شده بود و مصدویت  عبدالله کرمی هم به مشکلات اضافه شد . به 5 هفته پایانی لیگ رسیدیم و اوج حساسیت برای ته جدولی ها، بازی با راه آهن که تا دقیقه 74 گره خورده بود و با تشویقهای بی امان تماشاگران تیم به پیروزی رسید.حرکت زشت شکرون و پرت کردن پیراهن مقدس شاهین هنوزهم آزار دهنده است ، در قزوین هم بجه ها عالی بودند و سرانجام کار به حافظیه کشید گویا قسمت این بود که سرنوشت شاهین در دیار حافظ رقم بخورد همون حافظی که برای انتخاب نام شاهین به دیوانش رجوع کردند و بیت {هر چند در هوا ملق زنی و جلوه کنی .....ای کبوتر نگران باش <br />که شاهین آمد} جلوه گر شد وحماسه ای که هواداران بوجود آوردند و شاهین کاری کرد <br />کارستان و در لیگ ماندنی شد و منصورتنهایی گل بقاء را زد ومثل عباس مرداسی که گل صعود به لیگ برتر را زد در قلب هواداران ماندنی شد. ازخداوند هم سپاسگذاریم که چقدر قشنگ جواب دعاهای خالصانه  هواداران را داد. <br />ازمسئولان شاهین تقاضا داریم ازهمین امروز بفکر بستن یک تیم خوب و قبراق برای لیگ آینده  باشند چون زمان به سرعت می گذرد و شاهین با این همه عاشق باید جایگاهی بهتر ازاین داشته باشد. <br />جا دارد به فرهاد محمد پور رییس کانون هواداران، عبدالرضا کللی و مهدی جعفری مدیران سایت کانون هواداران، ناصر رفیعی سرپرست سابق که تا آخرین لحظه در کنار تیم بود، حسینی کنگانی مدیرعامل محترم تیم تبریک و خسته نباشی گفته و برای همه شاهینی ها آرزوی موفقیت دارم. <br />تو ای گنج خلیج فارس ایران                                  <br />دیارشیرمردان و دلیران               <br />تو را بوشهر همیشه می شناسند <br />بنام شاهین و یاران<br /></p>]]></description></item><item><title>گفتگو اختصاصی بیرمی با عبدالرضا کللی مدیر سایت کانون هوادارن</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3603</link><description><![CDATA[<p>گفتگو اختصاصی بیرمی با عبدالرضا کللی مدیر سایت کانون هوادارن:<br />مابازدید کنندگانی ازکشورهای مختلف اروپایی و آسیایی داریم که همه روزه در انتظار خواندن اخبار تیم محبوب خود هستند<br />نهمین دوره لیگ برتر فوتبال باشگاه های کشور رو به پایان است و حضور شاهین پارس جنوبی بوشهر در این دوره شور و اشتیاق فراوانی در بین بوشهریها بوجود آورده بود و بقاء شاهین در لیگ برتر پایان خاطره انگیزی را برای مردم بوشهررقم زد . بدون شک در این موفقیت عوامل زیادی نقش داشتند ،سایت کانون هواداران شاهین با مدیریت آقایان عبدالرضا کللی و مهدی جعفری پل ارتباطی مناسبی برای هواداران شاهین بود و یک سایت کاملا مردمی و متعلق به هواداران شاهین . به همین منظور تصمیم گرفتم با آقای عبدالرضا کللی گفتگویی انجام دهیم.                                                                                                       <br />ضمن تبرک ماندگاری شاهین لطفا خودتان را برای خوانندگان هفته نامه بیرمی معرفی کنید؟ <br />بنده عبدالرضا  کللی متولد سال 1355 دارای مدرک مهندسی شیلات وبعنوان کارشناس در اداره کل دامپزشکی استان بوشهر مشغول بکار هستم، متاهل و دارای یک فرزند و در یک خانواده کاملا شاهینی بزرگ شدم. پدر بنده از سال 1362 تا سال 1382 عضو هیئت مدیره باشگاه شاهین بوده و مدتی هم قائم مقام مدیریت باشگاه بودند. و بنده  هم از سال 1380 تا کنون در خدمت باشگاه هستم.                                                                                <br />آیا در زمینه ورزشی فعالیتی داشته اید؟<br /> از سال 1369 فعالیت ورزشی خود را آغاز نمودم و در تیمهای پیروزی بوشهر،سپاهان بوشهر،شاهین خورموج و در دوران دانشجویی هم به مدت نیم فصل در تیم صنایع الکتریک شیراز بازی کردم و در ضمن بعنوان مربی در تیمهای پایه ای پیروزی بوشهر به مدت 3 سال فعالیت داشتم و دارای مدرک مربیگری مدرسه فوتبال و درجه C هم می باشم.                                                 <br /> از آغاز فعالیت سایت کانون هواداران بگوئید؟<br /> با آغاز کار کانون هواداران شاهین در سال 1385 همزمان با راه اندازی  وبلاگ کانون هواداران اقدام به اطلاع رسانی به هواداران عزیز نمودیم و این روند تا آذر ماه1388 ادامه داشت که با مساعدت مدیریت محترم باشگاه موفق به راه اندازی سایت رسمی کانون هواداران شاهین بوشهر شدیم .                                                                                           <br /> سایت کانون هواداران چه اهدافی را دنبال می کند؟<br /> اولین هدف ما در راه اندازی این سایت رساندن اخبار و اطلاعات به روزباشگاه به هواداران است جالب است که بدانید مابازدید کنندگانی ازکشورهای مختلف اروپایی و آسیایی داریم که همه روزه در انتظار خواندن اخبار تیم محبوب خود هستند. در بخش دیگر اهدافمان حمایت و پشتیبانی از باشگاه شاهین را در دستور کار خود قرار داده ایم  تا از این راه بتوانیم کمکی هر چند کوچک به موفقیت باشگاه شاهین بنمائیم .                                                                                        <br />سایت کانون هوادارن مورد حمایت مسئولین باشگاه هست یا خیر؟ <br />از ابتدای آغاز بکار همواره مورد حمایت مسئولین باشگاه بوده و هستیم و در این چند سال همواره ارتباط تنگاتنگ و صمیمانه ای را با مدیران باشگاه داشته ایم امسال نیز با مساعدت آقای حسینی کنگانی مدیر عامل محترم باشگاه موفق به راه اندازی این سایت شدیم در امر بروزرسانی این سایت کلیه عوامل باشگاه اعم از مدیریت ، روابط عمومی سخنگو و سرپرست و دیگر عزیزان آقای محمد شاه مدیر سایت باشگاه شاهین نیز همکاری صمیمانه با ما دارد که برای همه این عزیزان آرزوی سربلندی و موفقیت داریم .                                            <br />آیا سایت کانون هواداران در فصل جدید لیگ برتر روند خود را ادامه خواهد داد؟<br />به امید خدا با همکاری محمد پور رئیس کانون هواداران برای فصل جدید برنامه های متنوعی هم برای کانون هواداران و هم برای سایت داریم که در حال برنامه ریزی هستیم . جا دارد در همین فرصت از آقایان محمد پور،غنی زاده بنه گزی، و احمد زارعی تشکر کرده زیرا در امرراه اندازی و بروزرسانی سایت نهایت همکاری را داشتند.        <br /> آقای مهدی جعفری هم نقش بسزایی در راه اندازی و بروزرسانی سایت داشته و در واقع <br />بار اصلی زحمات سایت بر دوش این دوست عزیز است و در ضمن آقای فاضل قنبرپور مدیر پایگاه تخصصی فوتبال بوشهر هم در این راه همواره یاری رسان ما بوده اند .                                                                                      <br />در پایان چه صحبتی با هواداران شاهین و خوانندگان نشریه بیرمی دارید؟ <br />بنده در حدی نیستم که بخواهم توصیه ای برای هوادارن بزرگوار شاهین و همچنین خوانندگان عزیز هفته نامه بیرمی داشته باشم اما به هر حال از همه هواداران و خوانندگان بیرمی تقاضامندم با پیشنهادات و انتقادات خود به پیشرفت هر چه بیشتر ما در امر خدمت رسانی به هواداران یاری نمایند. در پایان از مسئول محترم هفته نامه بیرمی و نادر عوضی کمال تشکر را دارم که این فرصت را در اختیار بنده قرار داد تا با دوستان و هواداران عزیز گپ و گفتی داشته باشم .<br /></p>]]></description></item><item><title>ايران حق استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي را دارد    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3602</link><description><![CDATA[<p>کارشناس خلع سلاح سازمان ملل:  <br />ايران حق استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي را دارد    <br />"يوري يودين" کارشناس ارشد موسسه تحقيقات خلع سلاح سازمان ملل -UNIDIR- در مصاحبه اختصاصي با خبرنگار سياسي ايرنا به پرسش هاي وي در مورد فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي ايران و مبادله سوخت پاسخ داد. وي در مورد موضوع ميانجي گري برزيل و ترکيه در بحث مبادله سوخت راکتور تهران با اورانيوم 5/3 درصد ايران گفت: من در جريان جزييات اقداماتي که برزيل و ترکيه در حال انجام آن هستند قرار ندارم اما معتقدم اگر پيشنهاد آنها واقعي و عملي باشد و ايران نيز آن ها را بپذيرد دليلي ندارد ديگر کشورها با آن مخالفت کنند و يا در آن مشارکت نکنند. وي افزود: من تصميم قطعي ايران در مورد مبادله سوخت و اورانيوم را نمي دانم اما اين توافق فوايد بالقوه بسياري داشت. اولين موضوع اين بود که نشان داد ايران در واقع به دنبال انجام اين معامله است. وي تاکيد کرد : رييس جمهوري ايران نيز در نيويورک گفت که براي کشورش اين يک توافق انجام شده محسوب مي شود و اين بسيار خوب است اما هنوز تصميم واقعي مشخص نيست. يودين در مورد فعاليت هاي هسته اي ايران گفت: ايران يکي از کشورهاي عضو ان پي تي است و براساس ماده چهار اين معاهده از حق توسعه تحقيقات و توليد و استفاده از انرژي هسته اي براي اهداف صلح آميز برخوردار است البته اين حق محدوديت هايي نيز دارد. وي تاکيد کرد: هر گونه استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي بايد در چارچوب مواد1،2و3اين پيمان دنبال شود البته ايران با حل موضوع هاي مطرح خود با آژانس حق دارد که براساس ان پي تي برنامه هاي هسته اي خود را دنبال کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>هدفمند كردن يارانه‌ها در 6ماه فشار زيادی را به مردم وارد می‌كند     </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3601</link><description><![CDATA[<p>خباز:  <br />هدفمند كردن يارانه‌ها در 6ماه فشار زيادی را به مردم وارد می‌كند     <br />آفتاب: محمدرضا خباز نماینده کاشمر در در مجلس شورای اسلامی در ارتباط با اعلام اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها از نیمه دوم سال از سوی دولت، اظهار داشت: دولت ابتدا این قانون را در یک یا دو استان به صورت پایلوت ایجاد کند تا شناسایی نواقص و عیب‌های این قانون، در اجرای کلی آن دچار مشکل نشود.  سخنگوی کمیسیون اقتصادی مجلس با بیان اینکه دولت به دنبال درآمد 40 هزار میلیارد تومانی بود گفت: دولت  به دنبال این میزان درآمد بود که با مخالفت مجلس مواجه شد و درآمد 20 هزار میلیارد تومانی برای یک سال از سوی مجلس تصویب شد که بی‌شک با اجرای آن فشار کم‌تری به مردم وارد می‌شد اما چنانچه قرار باشد که دولت این قانون را در 6 ماه اجرا کند قطعا فشار زیادی به مردم وارد خواهد شد. وی معتقد است که دولت ابتدا باید کلیه نهادهای تولیدی کشور را شناسایی کند و سپس برای اجرای قانون اقدام کند. خباز با ابراز نگرانی از اجرای این قانون بدون فراهم شدن مقدمات کار از سوی دولت خاطرنشان کرد: دولت قصد داشت این قانون را از فروردین سال 88 اجرا کند و مجلس این کار را یک سال عقب انداخت تا زمینه‌ها و مقدمات اجرا فراهم شود. این نماینده مجلس با اشاره به کمبود مقدمات فراهم شده از سوی دولت تصریح کرد: دولت یا کاری برای مقدمات اجرا نکرده است و یا اینکه مجلس از آن بی‌خبر است و می‌توان گفت تنها کاری که انجام شده شناسایی افرادی که فرم اطلاعات اقتصادی خانوار را تکمیل نکرده‌اند و تدوین اساسنامه سازمان هدفمند کردن یارانه‌ها است.  وی در پایان گفت: از آنجایی‌که دولت مقدمات کار را فراهم نکرده است، اجرای این قانون به شکل ناقص خواهد بود که در نیمه اجرا با شکل‌گیری اعتراضات مردمی دولت مجبور به عقب‌نشینی خواهد شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>اگر مردم نخواهند، نظام نمی‌تواند وجود داشته باشد   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3600</link><description><![CDATA[<p>محمد هاشمی:  <br />اگر مردم نخواهند، نظام نمی‌تواند وجود داشته باشد   <br />آفتاب: محمد هاشمی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام،‌ با بیان این‌كه «حفظ سرمایه‌های اصلی نظام یک ضرورت است» تصریح كرد: اگر سرمایه‌های اصلی نظام حفظ نمی‌شد، امروز به دست ما نمی‌رسید. وی اظهار كرد: معمولا آن‌چه سرمایه‌های یک كشور یا یک نظام تلقی می‌شود، بر اساس سرمایه‌های فرهنگی و فكری و میراث فرهنگی آن نظام معنی می‌شود كه اصول، مبانی، فرهنگ و ارزش‌های یک نظام است. در این‌جا اشاره بیشتر به اندیشه و تفكر است تا شخصیت‌ها و  یا منابع زیرزمینی و مادی؛ در حقیقت،‌ بحث انسانی و معنوی و نرم‌افزاری مطرح است. هاشمی با بیان این‌كه «ما در نظام سرمایه‌های عظیمی داریم» افزود: به عنوان مثال وقتی بحث امام (ره) مطرح باشد باید نگاه كنیم و ببینیم امام چه جایگاهی در نظام جمهوری اسلامی داشته‌اند. یكی از ویژگی‌های امام این بود كه به عنوان یک مصلح مطرح بودند و حركت‌شان مصلحانه بود؛ ایشان یک مصلح بوده‌اند و حوزه  فراگیری‌شان فرامنطقه‌ای؛ چنان‌كه اندیشه‌ها و خواسته‌های امام فقط به داخل كشور یا یک جمعیت و نسل خاص محدود نیست، بلكه هم فرازمانی و هم فرامنطقه‌ای است. رییس كمیته سیاسی حزب كارگزاران سازندگی خاطرنشان كرد: اندیشه‌های امام عمدتا بر اساس مكتب اهل بیت(ع) و اسلام ناب محمدی(ص) كه خود ایشان هم از آن یاد می‌كردند، استوار بود. وی ادامه داد: امام از یک طرف یک مصلح هستند و از طرف دیگر یک مجتهد مسلم و مرجع تقلید بلامنازع در عصر خود كه ویژگی دوم ایشان است.  هاشمی هم‌چنین با اشاره به این‌كه «ویژگی دیگر امام این بود كه رهبر مبارزه‌ای بودند كه به یک انقلاب تبدیل شد» اظهار كرد: این انقلاب دارای ویژگی‌هایی است كه اگر نگوییم در تاریخ بی‌نظیر ولی بسیار كم‌نظیر است. انقلابی كه امام رهبر آن بودند یک انقلاب ارزشی بر مبنای اندیشه‌های مترقی مبتنی بر مكتب اهل بیت بود؛ مكتبی است كه نشان می‌دهد اسلام برای نجات انسان‌ها آمده است و در تداوم راه انبیاء است. بدین ترتیب انقلاب یك دگرگونی فیزیكی در جامعه نبود، بلكه یک دگرگونی معنوی، مبنایی و اخلاقی بود كه مخاطب اصلی آن، انسان‌ها بودند.  هاشمی با تاكید بر این‌كه «حوزه كار و اندیشه امام، انسان‌ها بودند و هستند» تصریح كرد: این انسان‌ها، تنها به یک عصر و زمان و یا به یک منطقه محدود نمی‌شوند، بلكه هم نسل آن زمان و هم نسل‌های بعدی و نیز، این كشور و كشورهای منطقه و فرامنطقه را دربرمی‌گیرد. وی ویژگی دیگر حضرت امام را بنیان‌نهادن یک نظام با عنوان جمهوری اسلامی بر ویرانه‌های یک نظام استبدادی شاهنشاهی خواند و افزود: جمهوری اسلامی نیز ویژگی‌های خاصی را در منطق و اندیشه امام دارد و دو ركن جمهوریت و اسلامیت آن از هم تفكیک‌ناپذیرند.  مسئول دفتر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه با اشاره به معنای قرارگرفتن دو مفهوم جمهوریت و اسلامیت در كنار یكدیگر، گفت: معنای این امر این است كه كار باید توسط مردم انجام شود، حیثیت مردم باید حفظ شود و این مردم هستند كه به این نظام قدرت و قوت می‌دهند، نظام از مردم است و اگر مردم نخواهند، نظام نمی‌تواند وجود داشته باشد و اسلامیت نظام نیز مبتنی بر مكتب اهل بیت است و در قرون گذشته و قرن معاصر، مترقی‌تر از ادبیات و راه‌كارهای رهایی‌بخش و تعالی‌دهنده انسان‌ها در اسلام، سراغ نداریم. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه با بیان این‌كه «راه رهایی و سعادت انسان،‌ تمسک و توسل به قرآن و مكتب اهل بیت است» افزود: امام (ره) مبشر چنین نهضت و مكتبی بودند و جامعه‌ای بر این مبنا بنیان گذاشتند، ولی امام در این راه تنها نبودند، بلكه در طول مبارزه و ده سال تجربه حكومت‌داری یاران زیادی داشتند؛ حتی در دوران قبل از مبارزه نیز شاگردان، همفكران و مشاورانی داشتند كه برخی از آن‌ها در حال حاضر در قید حیات نیستند، ولی آثارشان وجود دارد، اما عده‌ای دیگر در قید حیات هستند و به این راه، كمک و هم‌چنان در همین جهت حركت می‌كنند.  هاشمی یادآور شد: خود امام در بسیاری از مواردی كه امروز برای اداره یک كشور در جهت احترام به مردم و رهایی آن‌ها از ظلم، استبداد و استعمار و برقراری عدالت و ساختن یک جامعه بر اساس ارزش‌های اسلامی لازم است،‌ هزاران مطلب دارند و مطالب، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و بیانیه‌های زیادی از ایشان وجود دارد كه همه این‌ها خوشبختانه در موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) ثبت و ضبط شده است و اكثرشان منتشر می‌شود كه بیانگر تفكر امام و كاربرد آن تفكر و اندیشه برای زمان معاصر است. وی با بیان این كه «اسلام بیش از 14 قرن است كه حضور دارد و امروز باید كاربردی شود» ادامه داد: اندیشه‌ امام، كاربردی كردن ارزش‌های اسلامی و ساختن یک نظام سیاسی، اجتماعی بر مبنای اندیشه اسلامی است.  این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: بر این اساس، در تشخیص سرمایه‌های اصلی نظام،‌ به امام،‌ یاران امام، اندیشه و راه امام، حامیان و شاگردان امام می‌رسیم. كسانی كه در این راه حركت كرده‌اند كه یا در قید حیات نیستند و آثار و تجارب آن‌ها وجود دارد و یا در قید حیات هستند و آثاری هم به صورت مكتوب از آن‌ها موجود است كه باید آن‌ها را بیشتر شناسایی و از آن‌ها استفاده كرد.  این عضو شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی در پایان، تعریف سرمایه‌های اجتماعی بر اساس سرمایه‌های فكری، فرهنگی و ارزش‌های یک جامعه را تعریفی جامع و فراگیر دانست و گفت: ضرورت حفظ كردن یا نكردن سرمایه‌های یک كشور، به شرایط سیاسی و اجتماعی زمان برمی‌گردد؛ همان‌طور كه برخی عقلا و بزرگان نظام هم تاكید كرده‌اند، اگر سرمایه‌های اصلی نظام‌ها و به ویژه نظام اسلامی حفظ نمی‌شد، امروز به ما نمی‌رسید؛ بنابراین حفظ سرمایه‌های اصلی نظام یك ضرورت است؛ ولی همیشه باید پالایش و از تحریف‌ها جلوگیری شود و با اصل تطبیق داده شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>محکومیت سعید نورمحمدی به 30 سال محرومیت از فعالیت سیاسی  و آزادی موقت یک عکاس خبری     </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3599</link><description><![CDATA[<p>محکومیت سعید نورمحمدی به 30 سال محرومیت از فعالیت سیاسی  و آزادی موقت یک عکاس خبری     <br />آفتاب: سعید نورمحمدی به 30 سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی محكوم شد. وكیل سعید نورمحمدی از محكومیت موكلش به 5 سال حبس و 30 سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی خبر داد. محمد مصطفایی در گفتگو با ایلنا، در مورد حكم صادره برای سعید نورمحمدی از متهمان حوادث پس از انتخابات، اظهار داشت: دادگاه وی روز 18 اردیبهشت ماه برگزار شد و دو اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت كشور به وی تفهیم شد. وی افزود: پس از انجـام دفاعـیات توسـط  نورمحمدی، وی از اتـهام تبلیغ علیه نظام تبرئه شد و در مورد اتهام اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت كشوربه یكسال حبس تعزیری، 4 سال حبس تعلیقی(به مدت 5 سال) و نیز به 30 سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی و حضور در احزاب محكوم شد.همچنین بابک بردبار عکاس آژانس عکس خبری ایران به‌طور موقت آزاد شد. این عکاس زندانی هم اکنون برای گذارندان یک مرخصی ۱۵ روزه در بیرون از زندان بسر میبرد. گفتنی است که بابک بردبار، عکاس ۲۵ ساله شیرازی است که که در روز عاشورا هنگامی که با مجوز رسمی به عکاسی مشعول بوده است بازداشت شد. این عکاس جوان در دادگاه بدوی به زندان محکوم شده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3598</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1001977.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>دروغ پراکني ارم نيوز در قالب يک بيانيه </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3597</link><description><![CDATA[<p>در پي اعلام موضع يونس جعفري عضو شوراي اسلامي شهر اهرم اتفاق افتاد<br />دروغ پراکني ارم نيوز در قالب يک بيانيه <br />بيرمي: پس از انتشار اظهارات يونس جعفري عضو شوراي اسلامي شهر اهرم در ارتباط با استيضاح شهردار اين شهر، روز گذشته سايت خبري ارم نيوز ضمن درج مقدمه اي بيانيه اي را که منتسب به جمعي از ايثارگران شهرستان تنگستان مي داند منتشر نمود. که براي شفاف سازي و اطلاع جامع خوانندگان محترم بدون هيچ دخل و تصرفي در پي مي آيد:<br />طی یک بیانیه :<br />حمایت اصولگرایان شهر اهرم از شهردار اصولگرای این شهر<br />ارم نیوز : مدتی است اختلافات کوچکی بر سر اداره شهر اهرم وفعالیتهای شهردار این شهر بوجود آمده ومطالب مختلفی نیز از سوی بعضی از نشریات انتشار یافته وتنها عضو اصلاح طلب شورای شهر اهرم مخالفت خود را با شهردار بیشتر نمایان می سازد وخواهان استیضاح جناب شهردار است که تا کنون راه به جایی نبره است ، متن زیر بیانیه ای است که از سوی جمعی از اصولگرایان شهر اهرم در حمایت از شهردار این شهر منتشر گردیده .<br />بسمه تعالی<br />اگر شهردار آقای خادم تمام شهر اهرم را هم طلا کاری کند بنده او را قبول ندارم با افکار وی مخالفم . او از اول هم کاندید بنده نبوده . این جمله را آقای ( ی  ج )  از سران پر تلاش و پر جنب و جوش و فعال اصلاح طلب است که محکم و استوار بر سر مواضع خود تا کنون ایستاده و هر از چند گاهی جوی را در شهر اهرم به راه می اندازد . نامبرده وعده هایی را در زمان انتخابات به مردم داد که اگر بودجه تمام استان را هم به اهرم بدهند نمی تواند عمل کند و آقای ج زیرک تر از آن است که خود را شهردار اهرم آقای خادم درگیر کند یا بخواهد شهردار را استیضاح کند ، هدف اصلی او زیر سؤال بردن خدمات دولت ارزشمند و اصولگرا است . این گونه اعمال و حرکات یعنی کار نکرده دولت نهم و دهم آقای ج خود به خوبی می داند که در این 5 سال بهترین خدمات شهری و روستائی را انجام داده . کدام دولت اینطور به شهرها و روستاها رسیدگی نموده است امروز مجموعه ای از مدیران در عرصه سازندگی استان مشغول به کارند که شب و روز خود را صرف خدمت به مردم کرده اند کارهای عمرانی و شهری در استان بوشهر بی سابقه بوده هر چند بعضی از مدیران کلان استان قدرت کارکردن را ندارند و ضعف ایشان برای ما محرز است اما امور عمرانی استان به صورت فعال در حال جذب بودجه های کلانی برای ساخت شهرهای استان است . جناب آقای ج شما معتقدید موسی خادم کارایی لازم برای شهرداری ندارد و چندین طرح را نام برده اید که اجرا نشده یا شهردارد اهرم سهل انگاری کرده . متاسفانه ما مجبوریم عنوان نمائیم جنابعالی وقتی و به باشگاهها یا بعضی جاها قول کمک مالی می دهید و توقع دارید شهردار از پیمانکار پول مورد نیاز را تامین کند به بال عبایتان بر می خورد قول کمک مالی به کسی ندهید .<br />در جریان انتصاب آقای قاسم شکوه به عنوان روابط عمومی شهرداری چه قدر شهردار را زیر سؤال بردید هرچند قاسم شکوه با جدیت در امورات محوله از خود کارایی لازم را نشان داده وی نیز چوب جنابعالی را باید بخورد . شهردار دست تنها که نمی تواند کاری کند . جنابعالی تا کنون در کدام مسجد محل رفته اید و با مردم به گفتوگو پرداخته اید فقط زمانی که خودتان به مشکل بر می خورید مساجد یادتان می آید . جنابعالی از هفته نامه ب به عنوان اسلحه ای استفاده می کنید . ما جمعی از اصولگرایان شهرستان از مدیر کل دادگستری تقاضا داریم در این مورد سکوت نکند ، ایجاد این فضا ناگوار است . جناب آقای بحرانی مدیریت محترم دادگستری که با درایت و تلاش مستمر تا کنون مشکلات عدیده ای را حل کرده اید ، حتما این را مد نظر قرار می دهید جناب آقای ج این این استیضاح ها را بگذار برای روزی که کروبی رای  آورد . ما از شهردار و شورا انتظار داریم باید پر تلاش ظاهر شوند ، نقاط خراب که باید کار شود زیاد است اما آشفته کردن جو شهری که مردم آن خواستار حل مشکلات از طریق آرامش هستند به نفع شهر نیست ما ضمن انتقاد از بعضی از کم کاریها از شهرداری و شورا از کارهای خوب انان دفاع می کنیم . اگر این شورا می تواند با هماهنگی فرماندار که سعی جدی دارد سر و وضع شهر را از این وضعیت بیرون ببرد تعامل و همکاری نمائید خیلی از مشکلات حل می شود .<br /> فرماندار آمادگی خود را جهت بودجه دادن اعلام کرده شهرداری باید در مورد پیمانکاران دقت لازم را به عمل آورد وقتی رئیس شورا یا فرماندار برای گرفتن یک ریال پول با هزینه شخصی به تهران یا نزد نمایندگان می روند شهردار نیز باید تلاش نماید کارها به نحو احسن انجام شود . همینطور که آقای جعفری هدفش است طرح استیضاح زیر سؤال بردن خدمات دولت نهم و دهم است . آقای خادم هم باید طوری کار کند که چهره پاک و مظلوم و پر کار دولت برای مردم روشن شود . در آخر خواستار جوی آرام و بدون تشنج همراه با پرکاری برای مردم این شهر هستیم . باید به شهردار کمک کرد . در آخر از زحمات فرماندار رئیس شورا و پرسنل زحمت کش شهرداری تشکر می کنیم و از آقای خادم می خواهیم تلاش را مضاعف کند که برای این کارها نزد خداوند اجر عظیمی است . <br />جمعی از رزمندگان ایثارگران و جانبازان شهرستان تنگستان<br /><br />برقي نژاد رييس شوراي اسلامي شهر اهرم <br />کاملاً تکذيب مي کنم <br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001973.jpg&n=_mg_7649"><br /><br />بيرمي: حاج غلامرضا برقي نژاد رييس شوراي اسلامي شهر اهرم در خصوص انتشار بيانيه به همراه عکس دسته جمعي وي و ساير اعضاي شورا به بيرمي گفت اين موضوع را کاملا تکذيب مي کنم. اين عکس هيچ ربطي به اين بيانيه ندارد و بنده اصلا در جريان اين بيانيه نيستم. بهتر است دوستان اجازه دهند که اين مسئله را با تدبير و حوصله حل کنيم. <br /><br />يونس جعفري عضو شوراي اسلامي شهر اهرم: <br />منتظر جو سازي ها بودم <br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001974.jpg&n=_mg_76710"><br /><br />بيرمي: يونس جعفري عضو شوراي اسلامي شهر اهرم در رابطه با انتشار بيانيه در سايت ارم نيوز گفت: انتشار اين بيانيه در نوع خود بسيار جالب است. از يک طرف مسئول اين سايت ادعا مي کند که اعضاي شورا و کساني که عکسشان منتشر شده بيانيه را ارسال کرده اند و از سوي ديگر اعضاي مذکور به شدت موضوع را انکار مي کنند. بنده از همان ابتدا منتظر چنين جوسازي هاي بچگانه و مضحکي بودم  اينکه هر موضوعي را به سياست و اصلاح طلب و اصول گرا ربط دهيم اين روزها ديگر مشتري ندارد. بنده نه کاري به افکار سياسي و جناحي آقاي خادم دارم و نه خدايي نکرده اهانتي به شخصيت ايشان و خانواده ي محترمشان کرده ام. اگر شبهه اي هم براي معلمان عزيز به وجود آمده است بايد عرض کنم آقاي خادم از معلمان شريف شهر ما هستند و بنده به هيچ وجه قصد اهانت به اين قشر شريف و زحمت کش را نداشته ام. عملکرد ايشان به عنوان شهردار مطمح نظر بنده است و همچنان بر نظر خود پافشاري مي کنم و از ايشان مي خواهم تا تاريخ تعيين شده استعفا دهند. <br /><br />عباس صبوري متولي حسينيه و مهديه شهيده بي بي زبيده اهرم: <br />اول بيرمي بعد مطبوعه ديگر<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001975.jpg&n=_mg_0337"><br /><br />بيرمي: عباس صبوري متولي حسينيه و مهديه بي بي زبيده اهرم که در عکس منتشر شده در سايت ارم نيوز ديده مي شود و به ادعاي مسئول اين سايت از ارسال کنندگان اين بيانيه مي باشد در گفتگو با بيرمي گفت: همان گونه که مي دانيد درست است که ما از نظر فکري با هفته نامه بيرمي همسو نيستيم اما انصافا تا اين تاريخ هر مطلبي حتي اگر بر عليه بيرمي بوده اول به اين نشريه ارسال شده و در صورت عدم چاپ به مطبوعه ديگر فرستاده ايم. تا کنون سابقه نداشته که مطلبي را به بيرمي بفرستم و چاپ نکند . مطمئن باشيد من اگر اين بيانيه را نوشته بودم در ابتدا در خود هفته نامه بيرمي به چاپ مي رسيد. بنده کاملا از مفاد اين بيانيه و انتشار عکس مذکور بي اطلاعم. <br /><br />علي عاليزاده عضو شوراي اسلامي شهر اهرم: <br />اين موضوع به هيچ وجه سياسي نيست <br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001976.jpg&n=_mg_7668"><br /><br />بيرمي: علي عاليزاده عضو شوراي اسلامي شهر اهرم در اين رابطه به هفته نامه بيرمي گفت: بيانيه ي چاپ شده به همراه عکس بنده بسيار ناشيانه است. بنده ضمن تکذيب شديد اين بيانيه در خصوص عکس منتشر شده بايد عرض کنم اين عکس در روز حضور آقاي محمد جواد لاريجاني و افراشته در بوشهر در حالي که بنده به همراه ساير اعضا و شهردار به استقبال ايشان رفته بوديم گرفته شده و هيچ ربطي به مطالب منعکس شده در سايت ارم نيوز ندارد. مضافا اين که موضوع شهردار اهرم به هيچ وجه سياسي نيست و ما از ابتداي انتخابات در ائتلافي که با آقاي جعفري داشتيم به هيچ وجه افکار سياسي خود را در امور جاري دخالت نداديم. که تا کنون نيز ادامه دارد. از آقاياني که خود را ايثارگر ناميده اند خواهش مي کنم اين موضوع را سياسي نکنند و حرمت ها را نگه دارند.<br /></p>]]></description></item><item><title>تقدير مردمي از شهردار اهرم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3590</link><description><![CDATA[<p>خادم، خادم شهر اهرم<br />تقدير مردمي از شهردار اهرم<br />بيرمي: انتشار اظهارات جعفري عضو شوراي اسلامي شهر اهرم در ارتباط با شهردار اين شهر در سايت خليج فارس نيز بازتاب داشته است. نوشته ي زير از سوي جمعي از شهروندان اهرمي به اين سايت ارسال شده است. اما مدير مسئول اين سايت از هويت نويسندگان اين نوشته ابراز بي اطلاعي نمود. از آنجايي که بيرمي به اطلاع رساني شفاف اعتقاد دارد در ادامه مشروح نوشته ي مذکور را مي آوريم همچنين هفته نامه بيرمي آمادگي خود را براي چاپ تمامي ديدگاه ها در اين رابطه اعلام مي دارد:<br />خليج فارس: نوشتار زير از سوي جمعي از شهروندان اهرمي در تقدير از "موسي خادم" شهردار اين شهر نگاشته شده و نسخه اي از آن نيز براي «خليج فارس» ارسال شده است.<br />متن اين تقدير مردمي در ادامه آمده است:<br />برتر وبزرگ است خدایی که اندیشه های ژرف، حقیقت ذات او را نمی توانند درک کنند و گمان زیرکه ا آن را نمی یابد، آغازی است که نهایتی ندارد تا به آخر رسد، و پایانی ندارد تا ایام او سپری گردد.در سر آغاز مثنوی مولانا، بیت بلند آوازه ای وجود دارد که معمولا به ژرفای آن وبه عمق فاجعه ای که طی آن گزارش شده است نمی اندیشیم. مدلول آن این است که هیچ کس از درون هیچ کس خبردار نخواهد شد وبه ناچار هر فرد در زندان درون خویش به اسارت نشسته است .در کوچه ی باریک وکم عرض شهر اهرم سالیان متمادی است  منزل مسکونی ای در خود جای داده که معلمی شریف ونیکو نهاد در آن سکنی گزیده است . آموزگار خوش خلق وبا قریحه ای که اهل کلام بوده و از دید عموم شهر به فهم فكر توصيف شده است. خبر انتخاب موسی خادم آن معلم ولایی به عنوان شهردار منتخب اهرم توسط شورای فعلی، شهر و مردمانش لبخندی از رضایت بر لب داشتند ، این رضا را از ورای ابراز سلایق وگفتمان های بعد از نماز مغرب وعشاء با شهردار منتخب در کنار مسجد جامع شهر که ساعتهای متمادی به طول می انجامید ، می توان به وضوح دید . شهردار از طریق جوانان شهرش با مشکلات مسئولیت تحویل نگرفته اش بیشتر آشنا می شد ، تنگناهای  عدم وصول در آمدها وبه تبع آن تاخیر در پرداخت حقوق و ...، واین مشکلات منحصر به این وآن شهردار نمی شده است. سنگینی وحجم مضاعف کار شبانه روزی و خستگی های آن، مراجعات مکرر و مستمر روزانه عمومی، بررسی مشکلات وفکر آبادانی بیشتر شهر ، هیچگاه از تعهد آن مرد در قد وقامت شهردار چیزی نکاسته است . الحق سنگربان سرسختی است که مشقتها را به جان خریده وصادقانه وبی ریا که آن هم آرام وبی کلام کار کرده  وزیبایی ونمای تازه ای از شهر  ،تبلور آن خدمت صادقانه شهردار شهر جناب موسی خادم است . قلم وقدم آن شخصیت درد آشنا در عرصه ی خدمت همواره رنگ  خضوع داشته است .او، موسی خادم ، شهردار شهراهرم را می گوییم، انسانی دردمند وآرمانگرا ست که از این آب وخاک طلوعی به هنگام نموده وامید بخشی ونوید های تازه در پناه خلاقیت وخداجویی همواره از نکات بارز حوزه خدمتی وی است . دیگر بار مردان وزنان این شهر به  شهردار سخت کوش اهرم خدا قوت گفته وآمادگی خود را جهت هرگونه کمک در راستای سربلندی وعمران شهری با همکاری سایر خدمتگزاران لایق وصدیق این دیار اعلام می نماییم .<br />جمعی از شهروندان اهرم<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3589</link><description><![CDATA[<p>کتاب زندگی     <br />حمید سعادتیان   <br />شاید هر کدوم از ما در گوشه ای از قلبمون این آرزو را داشته ایم که می تونستیم یه نویسنده ی بزرگ بودیم و اثری به یاد ماندنی از خودمـون بـه جا می ذاشتیـم <br />غافل از اینکه همه ی ما آدمها نویسنده به دنیا میایم و از روزی که قدم به جهان می گذاریم به نوعی قلم به دست گرفته و می نویسیم تا روزی که از دنیا برویم.این همون کتاب زندگی ماست کتابی که با جوهر شخصیت و رفتار و عملکرد ما نوشته میشه و ما با عنوان این کتاب شناخته می شویم . دنیا پر است از کتاب آدمها . آدمهایی که با تلاش فراوان تونستند کتاب زندگیشون را خوب بنویسند آدمهایی که تو کتاب زندگیشون هیچی نداشتند جز دروغ و فریب و اغفال. همه مون در طول زندگی قلم به دست گرفته ایم و شب و روز می نویسیم و هر روز که از زندگی مون میگذره یک صفحه از کتاب زندگی ما نوشته میشه کتابی که در نبود ما هم مرور خواهد شد و آدمها با یاد آوری خاطراتی از ما صفحات زندگی ما را ورق خواهند زد. از همون دوران کودکی خاطراتی در یاد و خاطر اطرافیان می نویسیم که اونها تا سالیان سال این خاطرات را تکرار می کنند و از خوندن مکرر اون هرگز خسته نمیشن. خاطراتی که شاید حتی خودمون به یاد نداریم کجا و کی نوشتیم که تاثیری چنین عمیق در دل آنها گذاشت. بقیه عمر هم به همین ترتیب میگذره و هر روز از عمرمون که میگذره با رفتار و گفتار و عملکردهای خود خاطره هایی از خود توی اذهان می نویسیم که شاید حتی جمله ای بسیار کوچک تا سالیان سال ذهن کسی را به خود مشغول بکنه و اون شخص یادش نره که فلان تاریخ از ما فلان حرف را شنیدند که یا مایه شادی اش شده یا خدای ناکرده مایه شکستن دلش.درست مثل جمله ای که ممکنه توی کتابی بخونی که حتی تا آخر عمر یادت نره و مدام اون جمله توی ذهنت تکرار بشه.همیشه سعی کرده ام  کتاب زندگیمو جوری بنویسیم که هم مایه غرور و سربلندی خودم باشه و هم اینکه هرگز خاطره ای تلخ از خودم تو صفحه ای از اون به یادگار نذارم که مایه ی رنجش اطرافیانم باشه.<br />با امید به اینکه  همه مون نویسنده های خوبی باشیم و خاطراتی خوب از خودمون توی اذهان به یادگار بذاریم.<br /></p>]]></description></item><item><title>پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای (N.P.T)</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3588</link><description><![CDATA[<p>پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای (N.P.T)<br />عبدالرضا سلیمانی- کارشناس ارشد حقوق بین الملل<br />پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای (N.P.T) که بانیان اولیه آن دارندگان اصلی سلاح های هسته ای هستند با 3 هدف اساسی در جلوگیری از توسعه سلاح هـای هـسته ای، افـزایـش همکاری بین المللی در زمینه انرژی هسته ای صلح آمیز وخلع سلاح کامل هسته ای شکل گرفت نه تنها بعلت کارشکنی ها و سنگ اندازی های قدرت های بزرگ این پیمان تا کنون به اهداف خود نرسیده بلکه این پیمان به ابزاری جهت تحت فشار قرار دادن کشورهای ضعیف و مستقل در دست کشورهای قدرتمند قرار گرفته است، اگر به محتوای پیمان نظری انداخته شود مشخصا رئوس مواد و اساسنامه پیمان، هم کشورهای دارنده سلاح های هسته ای را از توسعه این گونه سلاح ها منع نموده و هم این حق را برای کشورهای فاقد سلاح هسته ای محفوظ داشته که از فن آوری انرژی هسته ای صلح آمیز جهت پیشرفت های علمی و صنعتی- کشاورزی- پزشکی خود استفاده نمایند و کشورهای عضو را متعهد نموده که اقدامات و ابزار لازم را جهت توسعه و کمک به کشورهای عضو برای استفاده از انرژی صلح آمیز هسته ای را در اختیار آنان قرار دهند که متاسفانه کشورهای قدرتمند نه تنها کمک نمی کنند بلکه اگر کشوری قصد توسعه در این زمینه را نیز داشته باشند مقابله می نمایند هند با اولین آزمایش اتمی خود در سال 1974 و بدنبال آن پاکستان با انجانم چنین آزمایشاتی عملا نشان دارند پیمان غیر موثر بوده و کشورهایی همچون برزیل، آفریقای جنوبی- آرژانتین- کره شمالی که در حال دستیابی به تکنولوژی پیشرفته ای در این زمینه هستند به این پیمان ملحق شده دائما در مظان اتهام قرار می گیرد و عمده مناقشات و اختلافات جمهوری اسلامی با 3 کشور اروپایی انگلیس، آلمان و فرانسه بر ماده 4 پیمان می باشد که جمهوری اسلامی به آن استناد نموده و آن را مبنای اقدامات خود می داند.<br />ماده 4 پیمان NPT صراحتا بیان می دارد 1- هیچ یک از مقررات پیمان حاضر به نحوی تعبیر نخواهد گردید که به حقوق غیر قابل تفویض هر یک از دول طرف پیمان در راه توسعه تحقیقات و تولید و بهره برداری از انرژی هسته ای به منظور صلح جویانه، بدون تبعیض و طبق مقررات مواد 1 و 2 پیمان حاضر لطمه وارد سازد 2- کلیه دول طرف این پیمان متعهد می شوند، مبادله هر چه وسیعتر تجهیزات و اطلاعات علمی و تکنولوژیک را به منظور مصارف صلح جویانه انرژی هسته ای تسهیل نمایند و حق مشارکت در این مبادلات داشته باشند بعلاوه طرف های این پیمان که قادر باشند باید هم چنین انفرادا یا به اتفاق سایر دول طرف این پیمان که فاقد سلاح های هسته ای هستند با توجه به احتیاجات مناطق در حال رشد جهان- تشریک مساعی نمایند. که جمهوری اسلامی نیز با استناد به حقوق اعلام شده در ماده 4 پیمان N.P.T اعلام نموده که تمامی اقدامات انجام شده صرفا در زمینه استفاده از انرژی هسته ای در مصارف صلح آمیز و تولید انرژی و توسعه و پیشرفت تکنولوژی کشور بوده که چنین حقی برای کلیه دولت های طرف پیمان به رسمیت شناخته شده است و جمهوری اسلامی نیز مطابق با ماده 4 پیمان N.P.T عمل نموده و اقدامات خود را به پیش برده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>خطرات درحال پیدایش و الگوهای جدید پیشگیری در دنیای کاری در حال تغییر</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3587</link><description><![CDATA[<p>شعار سازمان جهانی کار در سال 2010 : <br />خطرات درحال پیدایش و الگوهای جدید پیشگیری در دنیای کاری در حال تغییر<br />عادله زندوی فرد <br />کارشناس بهداشت حرفه ای شبکه بهداشت و درمان شهرستان تنگستان <br />نوبت كاري<br />مقدمه <br />نوبت كاري از جمله پديده هاي اجتماعي است كه ريشه در تاريخ انسان دارد و امروزه نيز به دلايل اقتصادي و تكنولوژيك وجود دارد . پديده نوبت كاري در بسياري از صنايع و كارخانجات نظير صنعت نفت ، نيروگاهها ، فولاد و ذوب آهن و بطور كلي هر صنعتي كه در آن سرمايه گذاري اقتصادي سنگيني شده است و همچنين در برخي مشاغل خدماتي مثل پزشكي ، پرستاري ، آتش نشاني ، نيروي انتظامي ، خدمات آب ، برق ، تلفن و ... وجود دارد و افراد در اين نوع مشاغل بطور شبانه روزي در حال فعاليت هستند . اين افراد مجبورند در روز كه جامعه فعال است در خواب باشند و شب كه جامعه در خواب بسر مي برد بيدار بوده و به فعاليت مشغول باشند . طبق آمارهاي منتشره 25% از كل نيروي كار با پديده نوبت كاري مواجه هستند . با افزايش روزافزون جمعيت و نياز به خدمات و صنعتي شدن جوامع ، نوبت كاري بطور مستمر افزايش خواهد يافت . با توجه به اثراتي كه نوبت كاري بر روي سلامتي و ايمني كاركنان دارد و مي تواند در توليد و بهره وري نيز تاثير گذار باشد بررسي و توجه به اين مشكلات ضروري بنظر مي رسد .  <br />نوبت كاري چيست ؟ <br />منظور از نوبت كاري هر نوع كاري است كه در خارج از ساعت معمول كار روزانه ( 7 صبح الي 6 بعد از ظهر ) انجام شود و شامل : <br />- شيفت هاي ثابت شب ، شيفت هاي ثابت ديگر ( از قبيل شيفت عصر ) و يا شيفت هاي كه قبل از 6 صبح شروع مي شود . <br />- شيفت هاي چرخشي كه زمان كار از روز به عصر يا از روز به شب تغيير يابد كه اين ممكن است بصورت هفتگي يا ماهيانه باشد . <br />- شيفت هاي فشرده هفتگي <br />نوبت كاري چطور مي تواند بر روي كاركنان اثر بگذارد ؟ <br />مغز انسان داراي ساعت بيولوژيكي ( ساعت زيستي ) است كه وظايف فيزيولوژيكي بدن را تنظيم مي كند كه بصورت چرخه اي نوسان  مي كنند . مطالعات نشان مي دهد كه وظايف فيزيولوژيكي بدن از قبيل دماي بدن ، توليد هورمون ، ضربان قلب ، فشار خون ، فعاليت هاي گوارشي ، چرخه بيداري و خواب همه داراي چرخه 24 ساعته هستند كه به اين چرخه ريتم سيركادين گفته مي شود كه به ما مي گويد چه وقت بيدار شويم و چه وقت بخوابيم ( تاريكي و روشنائي نقش مهمي در تنظيم اين ريتم هاي سيركادين دارد ) . بطور معمول تاريكي شب تغييراتي را در بدن ايجاد مي كند كه منجر به خواب مي شود يعني فشارخون ، ميزان ضربان قلب ، ميزان تنفس ، دماي بدن و فعاليت هاي گوارشي پايين مي آيد ولي روشنائي روز باعث بالا رفتن ريتم هاي سيركادين مي گردد . <br />مثالهاي از ريتم هاي سيركادين بدن در زير آمده است : <br />1 - درجه حرارت بدن در ساعت 5 بامداد كمترين مقدار و در ساعت 9 بعد از ظهر بالاترين مقدار را دارد . <br />2 - آهنگ چرخه 24 ساعته در هورمون كورتيزول ( هورمون بيدار كننده ) بدين گونه است كه تراكم آن در خون هنگام صبح به بيشترين مقدار خود مي رسد و هنگام شب به كمترين مقدار<br /> 3 - هورمون ملاتونين عكس حالت فوق را نشان مي دهد يعني هنگام شب بيشترين تراكم را در خون دارد و بامدادان كمترين تراكم .وقتي كه فرد بصورت شيفت چرخشي كار مي كند مجبور است چرخه خواب و بيداري خود را براي شيفتي كه در آن كار مي كند تنظيم نمايد ولي با وجود اين ، ريتم هاي ديگر سيركادين بصورت آني با شيفت تنظيم نمي شوند و يك هفته يا بيشتر طول مي كشد تا با چرخه جديد بيداري و خواب تنظيم شوند . ( دستگاه سيركادين هنگام تغيير نوبت كاري از روزكاري ، براي تطابق كامل ممكن است به دو يا سه هفته شب كاري مدوام و پيوسته نياز داشته باشد ) . <br />چگونگي تنظيم ريتم هاي سيركادين با يك چرخه جديد خواب و بيداري بستگي به فاكتورهاي دروني از قبيل سن ، جنس ، سلامت جسمي و همچنين به فاكتورهاي بيروني از قبيل الگوي شيفت ، بار كاري ، محيط اجتماعي و خانوادگي دارد . <br />شيفت هاي چرخشي شب باعث اختلال در ريتم هاي سيركادين مي گردد بطوري كه ما سعي مي كنيم در مدت شب بيدار و فعال بمانيم وقتي كه ريتم هاي سيركادين پايين است و سعي مي كنيم در مدت روز بخوابيم وقتي كه ريتم هاي سيركادين بالاست وقتي اين عمل اتفاق مي افتد ما مي توانيم دچاركمبود خواب و ناراحتيهاي گوارشي بشويم . كمبود خواب منجر به خستگي ، تحريك پذيري ، بيحالي ، كاهش كارائي و كاهش تمركز حواس مي گردد و همچنين مي تواند ميزان ريسك حوادث و آسيب ها را بالا ببرد . تحقيقات بر روي حوادث نشان مي دهد كه كه ميزان حوادث و آسيب ها درميان افراد شب كار به علت كسري خواب و پايين بودن ريتم هاي سيركادين بيشتر از افراد روز كار است . <br />اگر چه اثرات نوبت كاري روي ريتم سيركادين را نمي توان بطور كامل حذف كرد ولي مي توان از طريق كنترل سازماني و كنترل فردي اين اثرات را كاهش داد .  <br />خطرات نوبت كاري <br />الف - خطرات بهداشتي <br />ب - مشكلات خانوادگي و اجتماعي <br />ج - پيامدهاي ايمني و اثر بر روي عملكرد شغلي <br />خطرات بهداشتي <br />1 - اثر بر روي خواب : <br />بررسي ها نشان مي دهد كه حدود 62% افراد نوبت كار از اختلال خواب رنج مي برند و از شايعترين شكايت افراد نوبت كار مي باشد . افراد بالغ بطور متوسط 7 الي 5/7 ساعت در طي شبانه روز به خواب احتياج دارند . مدت خواب پس از شيفت شب 15 الي 20% كاهش مي يابد و از طرفي تقريبا نيمي از افراد شب كار در خواب رفتن يا ادامه خواب دچار مشكل مي شوند بنابراين نوبت كاري هم روي مدت خواب و هم روي كيفيت خواب تاثير مي گذارد . مسئله ديگر در مورد مختل شدن خواب روزانه افراد شب كار ، ناشي از عوامل محيطي به خصوص سروصداي محيط ميباشد . عادت به چرت زدن مشكل ديگر افراد نوبت كار مي باشد كه اين مسئله نيز حاكي از ناكافي بودن ميزان خواب ميباشد . بطور كلي تحقيقات نشان مي دهد افراد نوبت كار نسبت به كارگران روزكار بطور متوسط در هر هفته 5 الي 7 ساعت كسري خواب دارند . بنابراين از آنجا كه سيستم عصبي مركزي حساس ترين عضو نسبت به محروميت از خواب ميباشد و خواب براي تجديد قوا لازم است محروميت از خواب در افراد شب كار مي تواند <br />روي ايمني ، سلامتي و در نتيجه كارائي افراد تاثير مهمي داشته باشد كه پيامدهاي آن غير از افراد نوبت كار ، متوجه كل جامعه مي شود . <br />2 - مشكلات گوارشي :  تحقيقات نشان مي دهد كه اختلالات گوارشي در ميان افراد نوبت كار شايع بوده و علت آن پيروي عمل هضم از ريتم سيركادين مي باشد . نوبت كاري مي تواند با الگوهاي منظم غذا خوردن و هضم غذا ، در اثر تغيير زمان كار و زمان خواب تداخل نمايد كه منجر به تهوع ، زخم هاي گوارشي ، يبوست ، كوليت و ... مي گردد . همچنين فاكتورهاي ذيل نيز مي تواند به اختلالات گوارشي در ميان افراد نوبت كار كمك نمايد كه عبارت است از : <br />- صرف غذاي بيشتر يا كمتر در شب <br />- مصرف خوراك مختصر ( مثلا ساندويج ) حاوي چربي بالا در شب <br />- دسترسي كمتر به مواد غذائي در شب <br />- پايين بودن عمل هضم و ساير فعاليت هاي بدن در شب <br />- مصرف الكل ، قهوه يا استعمال سيگار <br />3 - مشكلات قلبي و عروقي : <br />بررسي ها نشان مي دهد كه بيماريهاي قلبي و عروقي و حملات قلبي در ميان افراد نوبت كار نسبت به افراد روزكار بيشتر ديده مي شود . بيماريهاي قلبي و عروقي در افراد نوبت كار فقط مربوط به عادت غذائي نامناسب نمي باشد بلكه كمبود خواب ، افزايش استرس ( در اثر تغيير شيفت از روز به شب ، ساعت كار طولاني ، بار كاري بالا و برنامه هاي كاري غيرمنظم ) ، افزايش فشار خون ، استعمال سيگار و كاهش فعاليت هاي فيزيكي بدن نيز مي تواند به بيماريهاي قلبي و عروقي كمك نمايد . <br />4 - پيامدهاي روحي و رواني : <br />شكايت هاي روحي و رواني ، تحريك پذيري ، افسردگي ، استرس و اختلال در روابط اجتماعي از جمله پيامدهاي روحي و رواني ناشي از تداخل شيفت كاري با زندگي اجتماعي و خانوادگي و همچنين محروميت از خواب در افراد نوبت كار مي باشد . <br />5 - مصرف الكل و دارو : <br />مطالعات نشان مي دهد كه مصرف الكل ، كافئين و نيكوتين در افراد نوبت كار نسبت به افراد روز كار بيشتر مي باشد . كارگران نوبت كار ممكن است جهت بيدار ماندن در شب از اين مواد استفاده كنند و همچنين بررسي ها نشان مي دهد كه مصرف داروهاي آرامبخش در افراد نوبت كار بيشتر است . <br />6 - ريسك تماس با خطرات فيزيكي ، شيميائي ، بيولوژيكي و ... <br />افرادي كه در شيفت هاي طولاني مدت كار مي كنند ممكن است در تماس طولاني با مواد شيميائي ،بيولوژيكي ، صدا ، ارتعاش و حرارت زياد باشند كه اين خطرات مي تواند سلامتي افراد را مورد تهديد قرار دهد . <br />7 - اثر روي بارداري : <br />مطالعات محدودي در اين زمينه صورت گرفته كه شيفت هاي چرخشي و برنامه هاي كاري غيرمنظم ممكن است روي بارداري نيز اثر بگذارد . <br />8 - بيماريهاي ديگر : <br />افراد نوبت كاري كه سابقه آسم ، ديابت ، صرع و افسردگي دارند بيماريشان ممكن است در اثر نوبت كاري تشديد شود <br />مشكلات اجتماعي و خانوادگي : <br />شيفت كاري مي تواند بر روي زندگي خانوادگي اثرات منفي داشته باشد و زندگي اجتماعي را مختل نمايد به خصوص وقتي برنامه شيفت كاري طوري باشد كه فرد در اواخر بعد از ظهر و عصر از خانه دور باشد و مطالعات مختلف نشان مي دهد كه ميزان اختلالات زناشوئي و طلاق در بين كاركنان نوبت كار بيشتر است .  <br />پيامدهاي ايمني و اثر بر روي عملكرد شغلي : <br />اگر تعداد حوادثي كه در نوبت هاي مختلف اتفاق مي افتد بصورت درصدي از تعداد نيروي انساني حاضر در محيط كار بيان شود ، مشخص مي گردد كه نوبت شب داراي بالاترين ميزان حادثه است . اين نكته مشخص مي سازد كه آنچه در درجه اول عامل خطر در محيط كار است وجود فرد نوبت كار تطابق نيافته است و در اين مورد محيط پيرامون فرد در درجه دوم اهميت دارد . <br />يكي از رخدادهاي فاجعه آميز صنعتي ، حادثه نيروگاه اتمي تري مايل آيلند ( 1979 ) در آمريكاست كه كل جامعه را تهديد كرد . سرچشمه اين حادثه را مي توان به خطاهاي انساني مربوط دانست كه اپراتور نوبت كار خسته در اواسط شيفت  مرتكب شده بود . حوادث ديگر نيز عللي مشابه داشتند و در اغلب موارد مي توان ساعات كار غيرمتعارف و عدم تطابق دستگاه سيركادين را مورد سرزنش قرار داد . <br />نوبت كاران تطابق نيافته مي توانند به طرق مختلف عامل خطر براي خود و سايرين باشند . اولين عامل ، خواب آلودگي حين كار است . خواب آلودگي هنگام كار ممكن است باعث بي توجهي به علائم هشدار دهنده و يا بروز واكنش نامناسب در برابر هشدار دريافت شده گردد . كاهش عملكرد شغلي فرد نوبت كار دومين عاملي است كه مي تواند باعث شود تا وي به عنوان عامل بالقوه خطر مطرح گردد . هر چند ممكن است افراد خواب آلود نباشند اما احتمال دارد كه از كاهش كارائي رنج برند . اين امر امكان بروز و آسيب آنان را به دليل ماهيت بحراني وظيفه محوله فراهم مي سازد. <br />چطور مي توان خطرات نوبت كاري را كنترل نمود ؟ <br />- كنترل سازماني <br />- انتخاب صحيح برنامه شيفت كاري <br />- طراحي مناسب محيط كار <br />- آموزش كاركنان <br />افراد نوبت كار مي توانند اثرات نوبت كاري را بر روي سلامتي خودشان و زندگي اجتماعيشان كاهش بدهند بوسيله : <br />-محفاظت از دوره هاي خواب بوسيله تنظيم دوره هاي استراحت و بيداري ( خودداري از فعاليت نمودن قبل از دو ساعت مانده به زمان خواب ) <br />-خاموش كردن چراغها و قطع تلفن و خوابيدن در محيط آرام و ساكت <br />-نگهداري منظم وعده هاي غذائي و خوردن غذا در اين وعده ها و انتخاب غذاي حاوي كربوهيدراتها و خودداري از خوردن غذاي حاوي پروتئين و چربي بالا و سنگين قبل از رفتن به خواب <br />-اثرات بالقوه شيفت كاري را به خانواده و دوستانشان  يادآوري نمايند . <br />-برنامه زندگي خود را طوري تنظيم نمائيد تا وقت كافي براي گذارندن با فاميل ها و دوستان وجود داشته باشد . <br />-توانائي فيزيكي شان را حفظ نمايند . <br />-استراتژي بيدار ماندن در حين انجام وظيفه را ياد بگيرند .<br /></p>]]></description></item><item><title>خبر ادبی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3586</link><description><![CDATA[<p>علی باباچاهی در نمایشگاه و بازار کتاب کتاب 89 <br />سرویس  فرهنگ و کتاب بیرمی: <br />علی باباچاهیِ شاعر جنوبی ساکن کرج، در سال هشتاد و هشت همچون چند سال اخیر ، سال پر کاری را پشت سر گذاشته، در نمایشگاه کتاب امسال نیز حضور چشمگیری دارد. <br />مجموعه شعر پیکاسو در آب های خلیج فارس، عنوان به یاد ماندنیِ مجموعه شعری ست که در بهار سال گذشته منتشر شده است. این کتاب از سوی نشر ثالث و در صد و شصت صفحه به بازار کتاب عرضه شده است. پیکاسو در آب های خلیج فارس جزء معدود مجموعه شعرهای بی موخره شاعر است.<br />کتاب فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی خورد، در حقیقت آخرین مجموعه شعر منتشر شده ی باباچاهی ست. <br />این کتاب در صد و پنجاه صفحه و از سوی انتشارات نوید شیراز در دسترس علاقه مندان شعر قرار گرفته است. علاوه بر شعرها، دو گفت و گو با باباچاهی نیز به پیوست کتاب آمده است.<br />باباچاهی در گفت و گو با روزنامه اعتماد که در پیوست مجموعه ی یاد شده نیز آمده است، می گوید:... شصت شعری که این اواخر نوشته ام و در مجموعه شعر جدیدم "پیکاسو در آب های خلیج فارس  آمده، به نوعی فاصله گیری و فراروی مرا از شعرهای قبلی ام نشان می دهند. این فراروی به پیشنهاد شعرهای قبلی ام صورت گرفته است و تکامل آن را در "فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی خورد" می بینید.<br />این شاعر و پژوهشگر شعر در گفت و گوی سینما و ادبیات در مقابل این پرسش محمد آشور که می پرسد برخی از  منتقدان، شعرهای باباچاهی را معنا ستیز و حتا بی معنا هستند و گروه دیگر شعری معناگرا تلقی می کنند، نظرتان چیست، می گوید:<br />«حق با هر دو گروه است. من هم معناگریز و هم معنا گرا هستم. اما گریز از معنا به گمان من تضاد با معناهایی است که در ساختاری از  زبان و بیان تعبیه شده که متکی به نوعی قدرت است : قدرت ایدئولوژیک، قدرت خودی سازی و آشناسازی معنا و ... شعر من با گریز از انواع معنا به انواع دیگری از معنا دست می یابد. من با اتکاء بر بینشی تکثرگرا و غیر نخبه گرا، دیدگاه سلسه مراتبی، روایت خطی و جزمیت های ناشی از تقابل دوتایی را خط می زنم، لاجرم به گونه ای از نوشتن می رسم که "تفاوت ها" را ارج می نهند. <br />با تقویت تفاوت ها، تفاوتی در نگارش پدید می آید که معناهای ظاهری مقدر و مقتدر شکسته می شود و با گروهی از معنا رو به رو می شویم که در حاشیه می زیسته اند...»<br />هم چنین امضای یادگاری گزیده ای از شعرهای سه کتابِ پیش تر منتشر شده ی شاعر است که به همراه دی وی دی صدای شاعر، از سوی انتشارات تحقیقات نظری اصفهان در ماه های پایانی سال گذشته منتشر شده است. امضای یادگاری به همراه لوح فشرده به قیمت چهار هزار تومان در غرفه ی تعاونی ناشران اصفهانی عرضه می شود. <br /><br />کتاب درنگ(1) ویژه ی حیات ادبی علی باباچاهی<br />کتاب درنگ عنوان کتاب- مجله ای است که به کوشش محمد لوطیج و از سوی انتشارات تحقیقات نظری اصفهان منتشر می شود. زندگی به سبک علی باباچاهی ،گفتگوی درنگ با باباچاهی، چند شعر تازه ی باباچاهی، مروری بر آثار باباچاهی، خوانش چند شعر، گزارش ها، مقالات، خاطره ها و آلبوم تصاویر عنوان پاره ای از فصل های کتاب می <br />کتاب درنگ با رویکرد موضوعی، در هر جلد به یک موضوع می پردازد و کتاب درنگ (1) به حیات ادبی علی باباچاهی اختصاص یافته است.<br />زندگی به سبک علی باباچاهی ،گفتگوی درنگ با باباچاهی، چند شعر تازه ی باباچاهی، مروری بر آثار باباچاهی، خوانش چند شعر، گزارش ها، مقالات، خاطره ها و آلبوم تصاویر عنوان پاره ای از فصل های کتاب می باشد.<br />کتاب درنگ(1) با آثار، یادداشت ها، خاطرات، نقد و نظرها  و مقالاتی از سیمین بهبهانی، مفتون امینی، عبدالعلی دستغیب، محمد محمدعلی، محمدعلی سپانلو، علیشاه مولوی، سپیده جدیری، اکبر اکسیر، هرمز علی پور، روجا چمنکار، پگاه احمدی، مجتبی پورمحسن، علی الفتی، علی رضا بهنام، سعید سعیدپور، ایوب صادقیانی، رسول رخشا، علی مسعودی نیا و... در غرفه ی تعاونی ناشران اصفهانی عرضه می شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>سنت، نوگرایی، فردیت در شعر</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3585</link><description><![CDATA[<p>سنت، نوگرایی، فردیت در شعر<br />دکتر بیژن باران<br />نکات زیرین چکیده بررسیهای طولانی در شعر و نقد ایران و جهان می باشد. این چند مفصل نگاهی "بیرون از جعبه" و منتج از تجربه طولانی به شعر، شاعر، نقد، خواننده است. <br />شعر فارسی 3 هزار ساله است: از گاهان زرتشت، ترانه های هجایی عامیانه، زبور و مزامیر مانوی، چامه 12 هجایی درخت آسوریک، تکه های تاتی/ تالشی، 3لختیها، لَندَی/ کوتهک پشتو ، خسروانی 3 لختی، تک بیتی ها/ لیکو بلوچی، شعر 3لختی/ 4خشتی کردی، نگینه های آهنگین صوفیان،  لالاییها، ترانه ها، 4پاره ها آعاز شد. بهرجهت این گونه شعر های هجایی/ تاکیدی در هزاره گذشته به وزن عروضی هزج در آمده در رباعی، مثنوی، 2بیتی، ترانه باوج رسیدند. در عصر مدرن هم با شعر نو و پسامدرن ادامه دارند.  <br />در سده 20 هایکوی 17 هجایی از ژاپن و طرح از غرب در قالب شعر فارسی وارد شدند. ولی غور در گذشته به 3لتی های اخوان ثالث در دهه 50 انجامید. آغاز این گذر از شعر هجایی/ تاکیدی به عروضی در این بیت از هزار سال پیش مکتوب شده است: آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا؟/ او ندارد یار، بی یار چگونه بوذا؟ - ابوحفص سغدی، سدة 3م. <br />دکتر شمیسا 2بیتی را هایکوی ایرانی نامیده؛ تک بیت هم فکر کتره ای یا مشعر است که خود را در وزن عروضی عرضه می کند. همو گوید: قالب شعر در دورة صفوی تک بیت است نه غزل. شاعر این ابیات منفرد را با نخ قافیه و ردیف به هم وصل میکند تا از آنها غزلی بسازد. از آرایه های ادبی بصری و موسیقیایی جناس هم‌حرفی آغاز، میان، پایان کلمات است. این آخری در شعر فارسی عمومیت داشته قافیه نامیده می شود.<br />شعر موازنه 3محور زمانی است. شعر موازنه 3 عنصر تکرار/ گذشته، نوگرایی/ آینده، فردیت/ حال است. با این موازنه شعر مانا پدید می آید. شعر اصلی فارسی هم از موازنه ی این 3 محور در طول 3هزار سال گذشته شکل گرفته. نوگرایی شامل تغییر، معنی، چینش کلمات، تصویر، ظاهر شعر/ کتاب است. تکرار شامل تثبیت گذشته، سنن ادبی، رسومات، منافع طبقاتی، فکرهای محافظه گر است.  فردیت در برگیرنده کارکردهای مغز مانند کنجکاوی، تخیل، وجدان، اعتقادات، غرایز، محرکات، شخصیت، تخصص/ تجربه ادبی، نظرات اجتماعی/ تاریخی می باشد.  <br />توازن این 3 معیار تکرار، نوگرایی، فردیت را در شاعران اصلی کلاسیک می توان دید: فردوسی، خیام، حافظ، مولوی، نظامی. در شاعران مدرن هم این توازن در نیما، اخوان، شاملو، فروغ، سپهری دیده می شود. البته این توازن ارادی نیست؛ لذا یک شاعر در این توازن اختیار ندارد. یعنی یک شاعر نمی تواند بطور اراده گرایانه روی این توازن کار کند؛ باید طبیعی باشد.  مدرنیزم با جنگ ایران و روس 1803- 1828 بفلات آمد. رگه های شعر فردیت از گذشته های دور بوده؛ ولی در سده 20م با 2 انقلاب مشروطه 1906 و جمهوری 1357 رشد آن شدت گرفت. با پیدایش رسانه های دیجیتال در پایان سده 20م و انکشاف پراشی جامعه پس از جنگ 8 ساله با کشور مسلمان همسایه 1359- 1367 فردیت در جامعه گسترده و عمیق، گفتمان روز در صور متعدد شد. یکی از صور این گفتمان فردیت مدرن در شعر دهه 80 فارسی تبلور یافت.  ولی در سده 20م با 2 انقلاب مشروطه 1906 و جمهوری 1357 رشد آن شدت گرفت. با پیدایش رسانه های دیجیتال در پایان سده 20م و انکشاف پراشی جامعه پس از جنگ 8 ساله فردیت در شعر فارسی دست بالا پیدا کرد. شعر فردیت سپید، سریع، پلگانی می باشد. از این رو اکنون، تعداد شاعران فارسی نویس صاحب کتاب به 12 هزار و شعرنویس در اینترنت و مجلات به 70 هزار می رسد. لذا از نظر شمار، شاعران سپیدگو دست بالا را دارند. شمار عظیم شاعران سپیدسرا حکایت مستند عدم توازن 3 عنصر فوق است. پس از شهریور 20 شاعرانی که یکی از 3 عنصر فوق را الویت دادند سر به 100 ها شاعر میزد. برای رهی معیری دارنده " گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار " تکرار، برای هوشنگ ایرانی صاحب "جیغ بنفش" نوگرایی، برای احمدرضا احمدي، شاعر سپیدهای 50 ساله مانند "قلب تو هوا را گرم كرد/ در هواي گرم/ عشق ما تعارف پنير بود و/ قناعت به نگاه در چاه آب" فردیت اولویت دارند. ولی وجود همزمان این 3 عنصر تکرار، نوگرایی و فردیت در یک شاعر باعث شکوه مانایی او می شود. در مقابل، نبود این توازن ثلاثه منجر به راندن شاعر به حاشیه ادبیان یک ملت می شود. در یک شعر از یک شاعر هم وجود این توازن باعث مانایی آن در زمانهای دور بعدی شعر می شود. در یک شعر مانا هم 3 عنصر تکرار، نوگرایی، فردیت باید وجود داشته باشند. ولی اگر اکثر شعرهای یک شاعر بر اساس عدم موازنه این 3 عنصر بوده؛ ولی در 1 یا چند شعر توازن این 3 عنصر بطور کتره ای پدید آید؛ تنها این یک شعر، از شاعر با عمر ادبی نیم قرنی، مانا می شود. لذا از عمر نیم قرنی شاعری یک شاعر تنها یک شعر مانا می شود. نمونه: "هان ای دل عبرت بین.. ایوان مدائن را آیینه عبرت دان" خاقانی، شاعر سده 6م، "این عوعو سگان شما نیز بگذرد" سیف فرغانی، شاعر سده 7م، "گشت غمناك دل و جان عقاب./ چو ازو دور شد ایام شباب." خانلری، شاعر سده 14م. آیا می توان یک شاعر را بخاطر یک شعر مانا از او شاعر اصلی/ اثرگذار دانست؟اگر شاعری تنها در یکی از این 3 عنصر کار کند؛ شاعر حاشیه می شود. شاعر حاشیه یکی از این 3 عنصر را اولویت می دهد. گاهی شاعر جوان امروزی نوگرایی را عمومیت داده؛ اشعار سپید خود را نوگرایی خلص انگاشته؛ ولی پس از چاپ چند کتاب شعر، بازنشسته می شود. جریان اصلی شعر از چند شاعر عمده تشکیل می شود. ولی همزمان خیل انبوه شاعران حاشیه حول و حوش جریان اصلی شعر بیانیه نویسی می کنند. ولی در نهایت تکاپوی جوانی خود شعرشان بخاموشی میگراید.بازه زمانی نویسش یک شعر چقدر باید باشد؟ باید روال پیدایش یک شعر را مرحله بندی کرد.  از تاثیرات محیط و مشعر فرد بر احساس یا الهام تا نویسش شعر، از چند روز تا چند دقیقه وقت می برد. نویسش یک غزل هم در عصر کلاسیک گاهی چند هفته طول می کشید. روند پخش شعر در سده دیجیتالی 21م در پی نویسش می تواند طرفه العین باشد. ولی روند سنتی چاپ با اجازه و ممیزی تا 1 سال طول می کشد. پس خصیصه ی دیگر شعر سپید، اکنون سرعت پخش آنهم می باشد؛ که بازه زمانی غور و پردازش شعر را بصفر می رساند.پس گذار فکر به بیان کلامی، پخش سریع آن در رسانه های دیجیتال، به فردیت شعر دامن می زند. از طرفی با در دسترس قرار گرفتن این نوع شعر در معبر جهانی 7 در 24 ایام شمار خواننده شعر به گروههای کوچک خاص تقلیل می یابد. این شاکله شعر دهه 80 در تقابل با دهه 40 می باشد. از سوی دیگر مانایی شعر در زمان مقوله ای مسکوت می ماند. شعر دهه 40 برای ماندن در فرهنگ فارسی فعالیت میکرد. ولی شعر سپید فعلی این تعبد را هم برای مانایی از خود دور کرده. در نامه ای به یک نوشاعر آن سکستون، شاعر آمریکایی، تاکید بر روی پردازش شعر و صرف وقت برای شکل نهایی شعر پیش از چاپخش آن می کند. معمولا نوشاعر شعر را با شتاب در دسترس خواننده می گذارد. شعر لحظه ای از نظر ساختار، ظاهر بصری، جناس موسیقیایی، وزن، قافیه خام بوده؛  زنجیری از چند فکر کتره ای در مورد یک تم واحد تحت کنترل مشعر می باشد. بیان کلامی برای این فکرهای پردازش نشده؛ معمولا بصورت نثر تقطیعی روی صفحه نمایشگر یا کاغذ قرار می گیرد.<br />بخاطر نبود آرایه های ادبی – چه کلاسیک چه مدرن – شعر لحظه ای در حافظه شاعر، خواننده، نقاد نمی ماند. حتمن نیاز به روخوانی دارد. البته نقادهای دوستانه 3 نوع رابطه را واشکافی می کنند: 1- رابطه بین فکرهای کتره ای مستتر در سکانس آنها در ساختار خطی شعر منتشر شده. 2- رابطه این فکرها با بیان کلامی در یک شعر مشخص، بلسان اخوان رابطه "ذهن و زبان." 3- رابطه این بیان با معیار احساسی/ قضاوتی خود خواننده. ولی این گونه نقدها ربطی به شعر ندارد. در باره هر فکر کتره ای در بیان کلامی، نقاشی، موسیقی، فیلم، کلیپ مصداق دارد. نقد شعر نباید به واشکافی فکرهای نهفته در بیان کلامی تقلیل یابد؛ بلکه باید به تشریح آرایه های ادبی درون شعر بپردازد. در اینجا هرمنوتیک/ تاویل از دیدگاه نقاد -که خصوصی هم است- جای نقد عینی/ اوبژکتیو قرار می گیرد. آیا سپید آینده دارد یا در حال می ماند؟ می توان گفت شاخصه سپید فکرهای کتره ای، بیان نثری، تقطیع پلگانی بصری، شعری هولهولکی است. این گونه شعر در غایت خوب، تبلور التهاب لحظه ای خصوصی راوی است؛ نه شعر اثرگذار با کاربرد اسلوب ادبی سنتی یا نوگرا بر عامه وسیع. باید پذیرفت که سپید در لحظه نوشته و خوانده می شود. ولی پرسش این است که سپید چه مدتی پس از نویسش می ماند؟  آیا می تواند 1 سال، 10 سال، 40 سال بعد هم خوانده شود؟ آیا شعر هوشنگ ایرانی یا احمدرضا احمدی به ضمیر فرهنگی فارسی زبانان تصعید می کند؟ شاعر سوای تخلیه آنی احساس به مانایی شعر در فرهنگ یک قوم نیز باید اندیشه کند.شعر سپید پتانسیل ترجمه به زبانهای دیگر را دارد. روال ترجمه با رایانه های مترجم سریعتر/ برخط می شود. لذا شعر سپید به افق جهانی بوسیله ترجمه های رایانه ای برخط/ زمان واقعی نزدیکتر می شود. فردیت مستتر در شعر در سطح جهانی خوانندگان خود را چون براده های آهن در میدان مغناطیس اینترنتی همسو می کند. لذا شعر سپید فعلی از محلیت خود جدا شده به جهانیت وصل می شود. در این روند رو به پیش، شعر سپید در جهان خواننده خاص خود را جذب می کند.  <br />ولی هنوز پرسشی وجود دارد.  آیا شعر سپید خوانندگان آتی دور خواهد داشت؟ این شعر از پستوی خانه شاعر جدا شده؛ در فضای سایبرنتیک جریان می یابد. اکنون با 1 بیلیون کاربر اینترنتی در جهان و همین تعداد سرورهای خازن، شعر سپید در مدارات جهانی، جدا از اراده محلی شاعر، بزیستی مستقل، به زبانهای گوناگون، بحیات خود ادامه میدهد.  اگرچه شاعر سازنده آن دیگر به آن دسترسی نداشته یا رغبتی به دسترسی بان نشان نمی دهد.<br /></p>]]></description></item><item><title>مردي كه تفريح و زندگيش، كتاب بود!</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3584</link><description><![CDATA[<p>یاد باد ِ رضا سيدحسيني <br />رضا شبانکاره<br />مردي كه تفريح و زندگيش، كتاب بود!<br />رضا سید حسینی، مترجم و نویسنده ی پرآوازه‌ی ایرانی، یک سال پیش، صبح روز جمعه 11 ارديبهشت خورشیدی 88  بر اثر ذات الریه درگذشت. <br />سیدحسینی یکی از فرهیختگان و مترجمان ارزنده ی ایرانی ست، هر چند به صورت فیزیکی و جسمانی در بین ما نیست، اما با آثار درخور و برجسته یی که از خود به یادگار گذاشته، چندین نسل در حوزه ی فرهنگ و ادب فارسی را سیراب نمود و بی شک این ویژگی ترجمه های سیدحسینی،نسل های دیگر را نیز سیراب خواهد کرد.  از این رو می توان گفت او در ذهن بسیاری از اهالی حوزه ی ادبیات، هنوز زنده است و زنده خواهد ماند.<br />یكی از مهم ترین آثاری را كه از سوی انتشارات سروش با یاری دیگر مترجمین برجسته‌ی ایرانی روانه‌ی بازار كتاب كرد و اثر سترگ و درخوری نیز بود، "فرهنگ آثار" نام داشت كه به معرفی آثار مكتوب ملل جهان از آغاز تا امروز اختصاص دارد. این اثر تحت نظر هیات علمی یی بود كه در آن اسماعیل سعادت، احمد سمیعی(گیلانی)- رضا سید حسینی- ابوالحسن نجفی حضور داشتند و به سرپرستی رضا سید حسینی اداره می‌شد. <br />من اولین، آخرین و تنها دیدارم با زنده یاد رضا سید حسینی در تابستان 1384 و در جشن رونمایی جلد ششم فرهنگ آثار بود كه از سوی شورای نشر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزار شد و تجلیلی هم از ایشان و دستیارانش در فرهنگ آثار صورت گرفت.<br />از میان ترجمه‌های ایشان علاوه بر آن مجموعه، می‌توان به رمان "طاعون" اثر آلبر كامو(نشر نیلوفر)، ضد خاطرات اثر آندره مالرو با همكاری ابولحسن نجفی، (نشر خوارزمی) امید اثر آندره مالرو، بهانه‌ها و بهانه‌های تازه اثر آندره ژید، در دفاع از روشنفكران اثر ژان پل سارتر(نشر نیلوفر)، رمان سه گانه‌ی آنسوی كوهستان اثر یاشار كمال و مرگ عزیز بیعار اثر لطیف تكین كه هر دو آن نیز با یاری زنده یاد جلال خسرو شاهی از زبان تركی استامبولی ترجمه شده است، اشاره كرد. در واقع می‌توان مطالعه‌ی برخی از آثار مهم داستان نویسان برجسته‌ی فرانسوی را نیز مدیون او دانست.رضا سید حسینی در پاسخ به پرسش حبیبه جعفریان، مصاحبه گر همشهری جوان كه از او می‌پرسد، ترجمه را از كی شروع كردید؟ می‌گوید: (( 18-17 سالم بود. اول از تركی آذری شروع كردم. كتاب های آذری)آذربایجان شوروی) كه به خط روسی نوشته شده بودند، دستم می رسید. خط روسی یاد گرفتم و یادم هست داستان "نغمه شاهین" ماكسیم گوركی را ترجمه كردم و در روزنامه شهرم چاپ شد. تركی استانبولی را پیش خودم یاد گرفتم و از تركی استانبولی- كه با خط لاتین نوشته می شد- ترجمه می كردم. این موقع دیگر تهران بودم. با عبدالله توكل همخانه بودم . او از فرانسه ترجمه می كرد و من از تركی. 6 كتاب را با هم از دو زبان ترجمه كردیم. "24 ساعت از زندگی یك زن" نوشته ی استفان تسوایك را در 3 روز ترجمه كردم. جانی داشتیم!... فرانسه را هم با توكل می نشستم یاد می گرفتم. البته در مدرسه هم خوانده بودم. به بچه ها همیشه می گویم پوست ما كنده می شد تا زبان، زبان شود.این طور مثل الان این همه امكان های مختلف وجود نداشت؛ اینترنت، ماهواره و كلاس زبان... )) یكی از مهم‌ترین و نام آورترین اثر او «مكتب های ادبی» است كه در دو جلد بالغ بر پنج دهه است كه از سوی ناشرین مختلف در ایران منتشر شده و همواره جزء منابع درسی دانشجویان ایرانی است. مكتب‌های ادبی را می‌توان در اكثر كتابخانه‌های اهل قلم و ادبیات و اندیشه جست. این اثر در سالیان اخیر از سوی انتشارات نگاه چاپ می‌شود. <br />خواندن این کتاب برای اهالی ادبیات امری ضروری به نظر می رسد، هر چند مکتب های ادبی، یک اثر کلاسیک و قدیمی به شمار می رود، ولی خواندن و بازخوانی مستمر آن برای هر نویسنده یی امری حیاتی است و با وجود این همه کتاب که در حوزه ی نقد و مکاتب ادبی منتشر شده، هنوز از جایگاه ممتازی برخوردار است.<br />(در اینجا لازم می دانم سپاسگزار حسین پاینده هم باشیم که با ترجمه  و تالیف کتاب های نقد و نظریه های ادبی، گامی پیشرو در حوزه ی نقد و نظریه  ادبی در ایران برداشته اند و هنوز در حال تلاش برای دست یازیدن به نقدهای ادبی مبتنی بر نظریه های ادبی و آکادمیک است. و الحق شاگردان و به نوعی همکاران درخوری در این حوزه گرد آورده اند برای ترجمه و تالیف چنین آثار ارشمندی.) زنده یاد سیدحسینی، ترجمه‌های نیمه تمامی نیز داشت كه می‌توان به كتاب تاریخ رمان مدرن و دو رمان از ژوژف كسل، اشاره نمود. ایشان سردبیری مجله‌ی سخن و همكاری با نشریه‌ی بخار را نیز در كارنامه‌ی خود دارد(بخارا از معدود نشریاتی‌ست كه سید حسینی با آن همكاری قلمی داشت) در كتابچه‌یی كه از سوی شورای نشر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران به بهانه‌ی جشن رونمایی كتاب فرهنگ آثار منتشر شد، زنده یاد رضا سید حسینی چنین معرفی شده است: <br />«... رضا سید حسینی در سال 1305 در اردبیل دیده به جهان گشود. ابتدا در مدرسه ی پست و تلگراف تهران و سپس در مدرسه ی عالی پاریس به تحصیل در رشته ی ارتباطات پرداخت و حدود شش ماه نیز در دانشگاه USC لوس آنجلس آمریكا در رشته ی فیلم سازی تحصیل كرد. حاصل این سفرها و مطالعات، آشنایی به زبان های فرانسوی، تركی اسلامبولی و انگلیسی است. علاوه بر آن، ایشان از مرحوم عبدالله توكل و مرحوم پژمان بختیاری در یادگیری زبان فرانسه بهره فراوانی برده است و مرحوم دكتر خانلری را استاد زبان فارسی خود می داند» سید حسینی همیشه در حلقه‌ی حقیقی فرهنگ و ادبیات قرار داشت و همكاری و همیاری خویش را از آنها دریغ نمی‌كرد. او با هزینه‌ی شخصی‌اش اولین كتاب شعر منوچهر آتشی، شاعر نام آشنای جنوبی ایران را در سال 1338 با نام "آهنگ دیگر" منتشر كرد. منوچهر آتشی در این رابطه در كتاب "ْآتشی در مسیر زندگی" در گفت و گو با قاسم یاحسینی می‌گوید:«... رضا سیدحسینی بزرگوار خواهان چاپ اولین كتاب من شد... همیشه سپاسگزار اویم.» آتشی در همین كتاب چاپ كتاب "آواز خاك" را نیز مدیون انتشارات نیل و اصرار و پافشاری همیشگی رضا سید حسینی می‌داند.<br />در پایان دوست دارم، این مطلب را با سخنان رضا سیدحسینی كه در مراسم تشییع پیكر زنده یاد آتشی در تهران ایراد نمود، به پایان ببرم. <br />«... چند سال پیش برای كارهای فرهنگی به تاجیكستان رفتم. شعرهایی از شاعران آنجا دیدم كه خیلی تند و سیاسی بودند. پرسیدم كسی چیزی به شما نمی گوید؟ با كمال تعجب شنیدم كه: ما در جامعه به طور خاصی مورد توجه قرار می‌گیریم و مثلا اگر خواسته‌یی از دولتمردان از سوی قشر ما عنوان شود بلافاصله مورد توجه قرار می‌گیرد و ...، واقعا بیائید از تاجیكستان یاد بگیریم كه چه قدر براي  شاعران، هنرمندان و نویسندگانش احترام قائل است.»<br /></p>]]></description></item><item><title>خبر ادبی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3583</link><description><![CDATA[<p>از عشق با عشق<br />دفتر شعر جدید سعید مهیمنی منتشر شد<br />وقت آن نیست که بمیرم<br />حالا که تویی جانب	<br />شمشادها را بگو<br />وقت ِ آب دادن<br />                 می آیم.<br />سعید مهیمنی، شاعر و نویسنده ی بوشهری، دومین مجموعه شعر خود را( پس از دفتر "جانب اگر نه عشق") با نام "از عشق با عشق" از سوی انتشارات داستان سرا منتشر و روانه ی بازار کرد.<br /> دفتر شعر "از عشق  با عشق" که در بردارنده ی 80 شعر سپید شاعر در طول سال های 65 تا 85 است، در نمایشگاه بین المللی کتاب ِ  تهران قابل دسترس  در کتابفروشی های استان بوشهر نیز تا هفته ی آینده ی توزیع خواهید شد.<br /><br />دومین مجموعه شعر زری شاه حسینی می آید<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001956.jpg&n=zari_shahhoseini[1]"><br /><br />دومین مجموعه شعر زری شاه حسینی، شاعر جنوبی به زودی از سوی نشر فراآگاه منتشر و روانه ی بازار کتاب خواهد شد.این مجموعه که به تازه گی مجوز نشر دریافت کرده، تحت عنوان "پری خانه ی تاریک" منتشر می شود. این مجموعه دربردارنده ی بیست شعر سپید شاعر است که بین سالهای87-1385 سروده شده اند. <br />تشریح، من نیروی هوایی تو هستم، کیک گوشتی، تداعی آزاد، کپسول دیوانه، مار ِ نویسنده، زن دیگر، خون ِ سفید، زری، الاهه یی در فاریاب و ... برخی از عناوین شعر این دفتر زری شاه حسینی هستند.در سال 88 نیز شاه حسینی توانست عنوان شاعر برتر حشنواره ی  فصل بهار انجمن اهل قلم بوشهر و در بخش شعر سپید نخستین کنگره ی شعر منوچهر آتشی را در نصیب خود نماید.این شاعر نخستین دفتر شعر خود را در پایان دولت سیدمحمد خاتمی، تحت عنوان "کلوگری" از سوی انتشارات آیینه ی جنوب منتشر نمود.این شاعر، که شاعری محفل گریز و گزیده خلوت است، متولد آذر 1362 خورشیدی در برازجان است و دانش آموخته ی زبان و ادبیات فارسی تا مقطع کارشناسی از دانشگاه پیام نور بوشهر.نوشته ها و شعرهای شاه حسینی را می توانید در تارنگار شخصی او به نام کلوگری به نشانی www.kelogeri.persianblog.ir ببینید و بخوانید. در زیر شعر "الاهه یی در فاریاب" از دفتر جدید ِ آماده چاپ او می آوریم.<br />تو مرگ منی<br />که دست و پا داری<br />نفس می کشی<br />ره می برد رهایشِ تو<br />تا حفره های تنگِ حرف های تو <br />تا حریف من شود<br />هنوز مانده <br />اینقدر از این حرف ها بزنی که دهانت <br />                      حرفی شود در باد<br />اما صدایت ، <br />صدایت میلیاردها زنِ در من<br />که بعضی طلاق گرفته<br />بعضی مرده<br />بعضی هنوز دارند می جنگند را<br />آرام می کند<br />صدای تو در خیابانی<br />به رعدبرقی که نگاه می کنی<br />به خانه می رسم با تلفنی<br />که قطع شده با رعد و برقی<br />که در خیابان تو دیدی<br />حرف های تو مردی ست<br />که پنبه در گوش می زند<br />که حرف های خودم را هم نزند<br />دهانش را ببند تا هیچ نشنود<br />صدای تو<br />             پولم بزند<br />آمده ام<br />            حتا که گولم بزند<br />خونِ کم شده از بس<br />خونِ تو بی خون نشسته<br />در دست های لاغرم<br />هر لحظه لاغرتر می شود<br />اگر بگویم دست های تو<br />الآن کجاست<br />آب قطع می شود<br />صدا ، تلفن<br />تو ضربه ی آخر را <br />                     همیشه اول می زنی<br />قیدِ افعال ناشده<br />نا آمده ، نرفته<br />                  در جای خودش<br />صدای تو<br />همیشه حرف مادر را می زند<br />که انگاری پدر داشت<br />                           خفه ش می کرد<br />شاید مادر داشت<br />                       خفه می کرد<br />شاید هر دو داشتند خفه می کردند<br />اما صدات<br />همیشه حرف مادر می زند<br />من – دستگاهی -<br />که صرفن یک سیم اصلی دارد و دیگر هیچ<br />سری که بی پا راه می رود<br />یا هر یک از پاهاش<br />در جایی <br />بی سر و سایه<br />قطعه قطعه می شود<br />عظمت چندش انگیز الاهه یی<br />که سرش در شرق<br />و پایش در فاریاب است !<br /></p>]]></description></item><item><title>خرابی آمبولانس باعث مرگ مغزی نوجوان اهرمی شد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3582</link><description><![CDATA[<p>خرابی آمبولانس باعث مرگ مغزی نوجوان اهرمی شد  <br />چهارشنبه شب هفته گذشته هنگامی که نوجوان موتورسوار اهرمی بنام "الف. ع" بر اثر برخورد با یکدستگاه پراید دچار ضربه مغزی می شود به بیمارستان اهرم انتقال می یابد. پزشک بیمارستان اهرم که از هیچگونه امکانات برای اینگونه بیماری ها برخوردار نیست قصد انتقال بیمار به بیمارستان بوشهر داشت که متوجه می شوند در بیمارستان هیچ آمبولانسی وجود ندارد یک آمبولانس به بوشهر اعزام شده و راننده آمبولانس دیگر نیزدر بیمارستان نیست،  بعد از وقفه ای با اورژانس گادوی و آباد تماس گرفته می شود که آمبولانس اورژانس گادوی خود را به بیمارستان می رساند. بیمار اعزام می شود. خون از گوش، بینی و حلق بیمار سرازیر می شود اما در آمبولانس هیچگونه امکانات و دستگاه ساکشنی وجود ندارد که آنها را تخلیه کند. در میانه های راه همراه بیمار متوجه روشن بودن چراغ انژکتور آمبولانس می شود یعنی آمبولانس دچار نقص فنی است. آمبولانس کم کم سرعتش کم می شود بطوری که از چغادک تا روبروی منطقه ویژه اقتصادی با سرعت خیلی کم حرکت می کند تا اینکه روبروی منطقه ویژه اقتصادی بطور کامل از کار می افتد. بیمار مغزی که هر ثانیه تاخیر برای او حکم مرگ دارد در آمبولانس خراب آرام خفته است و از این همه بی تفاوتی نسبت به جان یک انسان خبر ندارد. بعد از اینکه از درست شدن آمبولانس قطع امید می شود با اورژانس به آمبولانس دیگر انتقال می یابد و وقتی به بیمارستان می رسد که دیگر دیر شده بود و به گفته پزشک معالج تاخیر در اعزام بیمار باعث شده لخته های خونی دور تا دور مغز بیمار احاطه کند و باعث از کار افتادن مغز بیمار شود و به اصطلاح پزشکی بیمار دچار مرگ مغزی می شود و ضریب هوشیاری بیمار به پایین ترین حد ممکن می رسد که حتی پزشک امید به جراحی مغز بیمار با این ضریب هوشی ندارد و هم اکنون بیمار در بدترین و وخیم ترین وضعیت ممکن در بخش مراقبت های ویژه در حالت کما به سر می برد. براستی چه کسی جوابگوی این همه انسان کشی و این همه بی اهمیتی نسبت به جان انسان هاست. آیا ارشدترین مسئول شهرستان اگر این اتفاق برای یکی از نزدیکان شان می افتاد براحتی از این مسئله می گذشت!؟! قابل ذکر است این اتفاق برای اولین بار نیست که در شهرستان تنگستان رخ می دهد و انسان های زیادی بر اثر همین بی امکاناتی و عدم مدیریت صحیح جانشان را از دست داده اند.<br /></p>]]></description></item><item><title> عملکرد شش ماه دوم مشترکین برق شهرستان دشتی اعلام شد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3581</link><description><![CDATA[<p>عملکرد شش ماه دوم مشترکین برق شهرستان دشتی اعلام شد  <br />اقدامات انجام شده در حوزه صنعت برق شهرستان دشتی جهت بهبود و توسعه شبکه برق در شش ماه گذشته چشمگیر بوده است. به گزارش روابط عمومی شرکت توزیع برق استان بوشهر ،مهندس زارع خفری مدیر برق شهرستان دشتی گفت:در سال جاری پروژه های مهمی در بخش توسعه و بهبود و اصلاح شبکه برق در سطح شهرستان دیر بهره برداری رسیده است وی این پروژه ها را شامل احداث 3 کیلو متر شبکه فشار متوسط هوایی ،احداث 16 کیلو متر شبکه فشار ضعیف هوایی و نصب 15 دستگاه ترانسفورماتور اعلام کرد و گفت با انجام این پروژه ها وضعیت برق مشترکین بهبود خواهد یافت.وی در ادامه از جذب 1250 مشترک در شش ماه گذشته خبر داد و تعداد مشترکین این شهرستان را در حال حاضر25136 مشترک اعلام کرد. مدیر برق دشتی در پایان اظهار داشت این پروژه ها با مبلغی افزون بر 14 میلیارد ریال به بهره برداری رسیده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>نگرانی مردم بردخون ازافزایش کرایه سواری های بین شهری   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3580</link><description><![CDATA[<p>نگرانی مردم بردخون ازافزایش کرایه سواری های بین شهری   <br />هرساله براساس عادتی دیرینه ،رانندگان سواری های مسیربردخون به بوشهرودیربدون ابلاغ تعرفه قیمت هامبالغی رابه کرایه ماشین هارادراین مسیرهااضافه می کنند. شهروندان درگفتگوباماازاین وضعیت ابرازناراحتی کردندکه گوشه ای از سخنان آنان رابیان می نماییم: احمدابراهیمی (صیاد)بابیان اینکه قیمت بنزین یاسایراجناس تغییری نکرده است گفت:رانندگان مسیربردخون دیروبردخون بوشهربدون اطلاع مراجع قانونی اقدام به افزایش کرایه کرده اندکه بسیارنگران کننده است ولازم است مسئولان قاطعیتی دراین زمینه داشته باشندتامردم بیش ازاین اذیت نگردند. مهران محمدی نیز گفت:  ما کارگریم و ماهانه حقوقی را می گیریم و بیشتر اوقات در مسیر دیر یا بوشهرمسافرت می نماییم و این افزایش کرایه بسیار برای ماسنگین است ولازم است مسئولان توجه بیشتری به این امرکنندزیرارانندگان هرساله مبلغی رابه کرایه خوداضاف می کنندبدون اینکه قیمت بنزین یامواددیگرزیادشود.حسن احمدی (کارمند)نیزباگله ازاین رویه گفت:درشهرهای دیگرنظارت کافی برافزایش قیمت هاوجودداردودرسال جدیدکرایه ماشین درشهرهاومناطق دیگربجزبردخون زیادنشده است واین شهراستثنااست وباتوجه به اینکه بیشترمردم ومسئولان ماشین دارندتنهاافرادفقیرمجبورندبااین سرویس هامسافرت کنندوآنان نیزهرچه بخواهندپول می گیرند.رسول عباسی (کشاورز)که انگاردل پری ازاین افزایش داشت گفت:چگونه است که کرایه بردخون دیراز۱۵۰۰تومان به ۲۰۰۰تومان وکرایه بردخون بوشهراز۳۰۰۰تومان به ۴۰۰۰تومان افزایش پیداکرده ،درحالی که بیشتررانندگان این مسیرهاگواهینامه رانندگی وبیمه ندارندوممکن است خطراتی برای مردم وجودداشته باشدپس لازم است تعزیرات وپلیس راه وسایرمسئولان فکری برای این مشکل کنند.رئیس شورای اسلامی بخش بردخون نیزباتاسف ازاین افزایش گفت:باتوجه به اینکه قیمت بنزین درسال جاری تغییری نکرده است افزایش کرایه منطقی نیست.حجت الاسلام والمسلمین سیدابراهیم سعیدی خواستارنظارت براین امرشد.رئیس شورای اسلامی شهربردخون نیزباگله ازاین وضعیت گفت:اخیراجلسه ای دربخشداری تشکیل شدومانظرات وراهکارهای خودراارائه دادیم .حسین شهری افزود:رانندگان کارمهم وحساسی رابه عهده دارندوباخانوادهاوزن وچه مردم سروکاردارندولازم است درهمه زمینه هابویژه بیمه ماشین وشخص ثالث -گواهینامه ومجوزرانندگی مشکلی نداشته باشندورانندگانی که به امرمسافرکشی مشغولندبایددرقالب اتحادیه یازیرنظرنهادیاداداره خاصی باشندوبرای این کارگزینش شوند. وی اضافه کرد:اگربخشداری وپلیس راه ونیروی انتظامی وراهنمایی ورانندگی برای ساماندهی آن تلاش کنندنتایج خوبی خواهدداشت وشورای اسلامی وشهرداری نیزدراین قضیه همکاری خواهندنمود.<br /></p>]]></description></item><item><title>هدف اصلی تهدیدات نرم دشمنان، جوانانند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3579</link><description><![CDATA[<p>سرپرست پلیس  امنیت عمومی "بوشهر":  <br />هدف اصلی تهدیدات نرم دشمنان، جوانانند  <br />مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر: سرپرست پلیس  امنیت عمومی فرماندهی انتظامی استان "بوشهر" در جمع اولیاء و مربیان مدارس "بوشهر" گفت: هدف اصلی تهدیدات نرم دشمنان جوانان هستند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، "سرهنگ 2 پاسدار هادی محمدی" سرپرست پلیس امنیت عمومی فرماندهی انتظامی استان "بوشهر" در راستای ارتقاء امنیت اخلاقی و به مناسبت بزرگداشت روز معلم در جمع اولیاء و مربیان مدارس سطح شهر حضور یافت، هدف اصلی تهدیدات نرم دشمنان را جوانان برشمرد و گفت: مراقبت و هوشیاری و آگاهی از خطرات و شناسایی  معضلات اجتماعی مهمترین راه مقابله با این اهداف پلید است.  وی در ادامه اظهارداشت: شما به عنوان اولیاء و مربیان این جوانان می توانید در خنثی کردن اهداف پلید دشمنان نسبت به جوانان نقش بسزایی داشته باشید. "سرهنگ 2 پاسدار هادی محمدی" برگزاری اینگونه جلسات را در راستای ارتقاء امنیت اجتماعی و مقابله با هر گونه تهدیدات دشمنان را بسیار لازم دانست و خاطرنشان ساخت: با همفکری جمعی و یافتن راهکارهای اساسی می توانیم  در راستای ارتقاء امنیت اجتماعی گام موثری برداشته و این معضلات را به حداقل ممکن برسانیم.<br /></p>]]></description></item><item><title>چرا تنها روزنامه‌های منتقد دولت  توقيف می‌شوند    </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3578</link><description><![CDATA[<p>کواکبیان:  <br />چرا تنها روزنامه‌های منتقد دولت  توقيف می‌شوند    <br />آفتاب: مصطفی کواکبیان نماینده سمنان در مجلس هشتم شورای اسلامی با اشاره به توقیف روزنامه "بهار" ‌که توقیف شد، گفت: ‌چرا هر روزنامه‌ای که بسته می‌شود فقط منتقد دولت است و آیا روزنامه‌های طرفدار دولت معصوم‌زادگانی هستند که هیچ اشتباهی نمی‌کنند یا اینکه تخلفی وجود دارد؟ آفتاب: نماینده سمنان با انتقاد از عدم اجازه باهنر به وی برای بیان تذکر خود، اظهارداشت: این روال مناسبی نیست که تذکرات را برای پایان جلسه می‌گذارد. زیرا ارائه تذکر بخشی از حق دستگاه‌های قـانون گذاری است. وقتی این حق از نمایندگان سلب می‌شود، یعنی حـقی از مجلس ضایع شـده است. مـصـطفی کواکبیان با بیان اینکه دیروز یکی دیگر از روزنامه‌های منتقد دولت توقیف شد، افزود: در این مورد سوال جدی از هیات نظارت و مطبوعات مطرح است. در توضیح این توقیف صرفا به موادی از قانون مطبوعات استناد شده و دلایل توقیف به دقت بیان نشده است. وی تصریح کرد: وقتی در مورد توقیف مطبوعات با اعضای هیات نظارت مطبوعات صحبت می‌کنیم، صرفا بر رعایت قانون تاکید می‌کنند و از جزییات دلیل توقیف اطلاعی ندارند. وقتی که با وزیر ارشاد هم صحبت می‌کنیم، می‌گویند که ما فقط یک رای داریم و از طرف دیگر رئیس‌جمهور می‌گوید مخالف بگیر و ببند هستیم. با توجه به این سخنان ما مانده‌ایم که در این میان از چه کسی باید در مورد توقیف مطبوعات سوال کرد.  عضو فراکسیون خط امام و مجلس در ادامه به بیان سه سوال از هیات نظارت و مطبوعات پرداخت و گفت: اصل 24 قانون اساسی، اخلال در مبانی اسلام و اهمیت ملی را به‌عنوان علل توقیف مطبوعات در نظر می‌گیرد و براساس سایر اصول قانون اساسی هم نمی‌توان آزادی‌های مشروع را زیر سوال برد. لذا دولت مکلف است که بیان کند به استناد کدام مطلب مطبوعات توقیف شده این روابط را نقد کردند. کواکبیان در بیان سوال دوم خود گفت: ‌چرا هر روزنامه‌ای که بسته می‌شود فقط منتقد دولت است و آیا روزنامه‌های طرفدار دولت معصوم‌زادگانی هستند که هیچ اشتباهی نمی‌کنند یا اینکه تخلفی وجوددارد؟ در بعضی از روزنامه‌های طرفدار دولت فحش‌هایی داده می‌شود که بدتر از الفاظ چاله میدانی است و در عین حال برخوردی با آنها نمی‌شود که جای سوال دارد. مدیرمسئول روزنامه مردم سالاری در بیان سوال سوم خود افزود: با توقیف روزنامه بهار، حدود 70 الی 80 نفر بیکار شدند در حالی که آیا نباید از قبل مدیرمسوول را احضار می‌کردند و به او تذکر می‌دادند کسانی که در فصل بهار، بهارشان را خزان می‌بینند چه باید بکنند. عضو فراکسیون خط و امام مجلس با تاکید بر رعایت مر قانون تصریح کرد: سال 88 سالی بود که به خاطر اقتضائات حوادث پس از انتخابات، برخوردهایی صورت گرفت. اما سال 89 با نشاط آغاز شد و باید تلاش کنیم کشور به سوی سازندگی و عدالت برود.<br /></p>]]></description></item><item><title>قسم خوردم در صورت اصلاح نکردن اطلاع‌رسانی نادرست صدا و سیما، واقعیت‌ها را خواهم گفت   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3577</link><description><![CDATA[<p>همسر دکتر معتمدی:  <br />قسم خوردم در صورت اصلاح نکردن اطلاع‌رسانی نادرست صدا و سیما، واقعیت‌ها را خواهم گفت   <br />آفتاب: همسر دکتر معتمدی در دیدار با مهدی کروبی گفت که در صورت اطلاع‌رسانی نادرست رسانه‌های دولتی به‌زودی واقعیت‌ها را به‌رسانه‌ها خواهم گفت.  مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی، عصر روز پنج‌شنبه۱۶/۲/۱۳۸۹ همراه با رحمت‌اله بیگدلی عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و مهدی خزعلی به‌عیادت دکتر احمد معتمدی، وزیر ارتباطات و فناوری دولت اصلاحات رفت.  به‌گزارش برخی از سایت‌های خبری کروبی با حضور در بیمارستان مهر، ضمن دعا برای بهبود هرچه سریع‌تر دکتر معتمدی، در دیداری با مسئولان این بیمارستان در جریان آخرین وضعیت پزشکی، وی قرار گرفت. مهدی کروبی در این دیدار از کلیه بیماران حاضر در ICU و به‌ویژه برخی از جانبازان دفاع مقدس بستری در این بیمارستان عیادت به‌عمل آورد. کروبی بعد از عیادت از دکتر معتمدی و بیماران بستری در بیمارستان، با خانم فرشته اژدری، همسر وزیر ارتباطات و فناوری دولت اصلاحات، دیدار کرد و در جریان چگونگی وقوع سوء‌قصد به‌جان دکتر معتمدی قرار گرفت. خانم اژدری و یکی دیگر از نزدیکان دکتر معتمدی ضمن رد اطلاع‌رسانی نادرست توسط رسانه‌های خبری دولتی خواستار رسیدگی جدی و شفاف با نظارت خانواده دکتر معتمدی به‌واقعیت این سوءقصد شدند.  خانم اژدری با رد اطلاع‌رسانی رسانه‌های دولتی گفت: این‌ها می‌خواهند ترور دکتر معتمدی را به‌یک سوء‌قصد معمولی ناشی از انگیزه‌های شخصی تقلیل دهند، در حالی که ما می‌دانیم این‌طور نیست.همسر دکتر معتمدی با اشاره به‌اعتراضش به‌رئیس سازمان صدا و سیما گفت: زمانی که آقای ضرغامی به‌عیادت همسرم آمده بود، ضمن اعتراض به‌اطلاع‌رسانی نادرست توسط صدا و سیما در باره ترور همسرم، قسم خوردم که در صورت اصلاح نکردن اطلاع‌رسانی نادرست صدا و سیما به‌زودی ضمن مصاحبه با رسانه‌ها، واقعیت‌ها را خواهم گفت.<br /></p>]]></description></item><item><title>ضرب و جرح وزیر اسبق ارتباطات، جنبه سیاسی ندارد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3576</link><description><![CDATA[<p>دادستان تهران:  <br />ضرب و جرح وزیر اسبق ارتباطات، جنبه سیاسی ندارد  <br />آفتاب: عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان تهران با بیان این‌كه ضرب و جرح وزیر اسبق ارتباطات جنبه سیاسی ندارد، از رسیدگی قضایی به این موضوع و بازداشت ضارب خبر داد. دكتر عباس جعفری دولت‌آبادی در توضیح جزییات این پرونده گفت: ساعت 10 و 30 دقیقه صبح روز 13 اردیبهشت ماه سال جاری ضارب، "ج.ق" 50 ساله در طبقه هفتم ساختمان ابوریحان دانشگاه امیركبیر با چاقوی شكاری به سمت دكتر سید احمد معتمدی حمله‌ور ‌شد و او را مجروح كرد. وی با بیان این‌كه متهم، فارغ‌التحصیل قدیمی این دانشگاه بوده و مدعی است در زمان وزارت معتمدی به او ظلم شده است، اظهار كرد: متهم در سال 1381 به اتهام ضرب و جرح رییس مخابرات باغستان كرج به حبس،‌ شلاق و نیز پرداخت جزای نقدی و 19 درصد دیه محكوم ‌شده بود كه به علت ناتوانی در پرداخت جریمه، نزدیک به دو سال در زندان رجایی‌شهر در حبس بوده است. وی ادامه داد: نام‌برده كه با استفاده از مرخصی 5روزه در خارج از زندان به سر می‌برده اقدام به ضرب و جرج آقای معتمدی كرده است. جعفری دولت‌آبادی با بیان این‌كه متهم همچنین دارای یک فقره سابقه بازداشت 10 روزه است، ‌گفت: ‌وی به اتهام ضرب و جرح عمدی با صدور قرار بازداشت موقت به زندان اعزام شده و این پرونده به لحاظ جنبه عمومی در دادسرای عمومی تهران تحت رسیدگی است.<br /></p>]]></description></item><item><title>سیدحسن‌خمینی سخنران پیش از خطبه‌های نمازجمعه ۱۴خرداد خواهد بود  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3575</link><description><![CDATA[<p>سیدحسن‌خمینی سخنران پیش از خطبه‌های نمازجمعه ۱۴خرداد خواهد بود  <br />آفتاب: رئیس کمیته امور جوانان و دانشگاهیان ستاد مرکزی ارتحال امام راحل با بیان اینکه در مراسم سالگرد امام (ره) به دلیل ساخت و ساز در داخل حرم محدودیت هایی به لحاظ فضا در داخل حرم مطهر برقرار خواهد بود، خبر داد که در نماز جمعه ۲۴ خرداد سید حسن خمینی سخنران پیش از خطبه‌ها خواهد بود. نشست کمیته امور جوانان و دانشگاهیان ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی (س)بـرگـزار شـد. در این نشست نمایندگـانی از وزارت علوم، بهداشت و درمان، آموزش  و پرورش، دانشگاه آزاد اسلامی، جمعیت هلال احمر، دانشگاه جامع علمی کاربردی و سازمان بسیج طلاب و روحانیون کشور شرکت داشتند.  در ابتدای نشست دکتر حسینی رئیس کمیته امور جوانان و دانشگاهیان ستاد مرکزی ارتحال امام راحل به عملیات ساخت و ساز درحرم مطهر امام (س) که سال گذشته مراسم بزرگداشت ارتحال امام را تحت الشعاع قرار داده بود اشاره ک%D<br /></p>]]></description></item><item><title>توهین به آیت الله صانعی در دانشگاه‌های کرمان  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3573</link><description><![CDATA[<p>توهین به آیت الله صانعی در دانشگاه‌های کرمان  <br />آفتاب: طرح برخی اظهارات علیه آیت‌الله صانعی در برخی کلاس‌های دانشگاه آزاد و باهنر باعث دلخوری و رنجش مقلدان آیت‌الله صانعی شده است. گفتار نو گزارش داد که پس از سفر حجت الاسلام روانبخش از نزدیکان آیت‌الله مصباح یزدی به کرمان و طرح برخی مسائل در مورد آیت‌الله صانعی، برخی از اساتید دروس عمومی در دانشگاه‌های مختلف استان از جمله دانشگاه آزاد و باهنر کرمان به بهانه‌های مختلف سخنانی برعلیه آیت‌الله صانعی مطرح می‌کنند کـه با واقعیـت فاصلـه زیادی دارد. به گزارش گفتـارنو این  موضوع باعث واکنش مقلدان آیت‌الله صانعی در این کلاس‌ها می‌شود و برخوردهای صورت گرفته و طرح چنین اظهاراتی، از سوی دانشجویان سیاسی قلمداد می‌گردد. محور سخنان مطرح شده در این دروس بیشتر برگرفته از سخنان روانبخش است و مشخص نیست چرا پس از سفر وی به کرمان اساتید دروس عمومی تصمیم گرفته‌اند مسائلی مانند صدور فتوای مخالف با قرآن را به آیت‌الله صانعی منسوب کنند که عاری از حقیقت است.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3572</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1001945.jpg&n=01"><br /></p>]]></description></item><item><title>استیضاح شهردار اهرم بار دیگر ناکام ماند</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3571</link><description><![CDATA[<p>استیضاح شهردار اهرم بار دیگر ناکام ماند<br />یونس جعفری عضو شورای اسلامی شهر اهرم:<br />اگر شهردار اهرم تا پایان اردیبهشت امسال استعفا ندهد مردم را در جریان همه ی امور قرار می دهم<br />بیرمی- طرح استیضاح موسی خادم شهردار اهرم بار دیگر ناکام ماند بنا به گزارش های واصله این موضوع قرار بود یکشنبه همین هفته در جلسه ی رسمی شورا مورد رسیدگی قرار به لحاظ درخواست دو تن از اعضای شورا معلق شد. یونس جعفری عضو شورای اسلامی شهر اهرم در این رابطه به بیرمی گفت: بر اساس قانون این حق شورا است که از شهردار بخواهد مصوباتش را مو به مو اجرا نماید و این خواسته ی به حقی است که بنده و آقایان عالی زاده و برقی نژاد از شهردار داریم اما متاسفانه در طول این سه سال هر بار که پیگیر موضوع شدیم اعلام شد که باید به شهردار فرصت بیشتری بدهیم و هر بار آقای خادم با لابی گری از طریق مسئولین بلند پایه شهرستان و دو تن از اعضای شورا که رابطه ی فامیلی با ایشان دارند در پست خود ابقا شدند بدون این که توجهی به خواسته های شورا و اجرای دقیق مصوبات داشته باشند جعفری ادامه داد ما 17 مورد رات در طول این سه سال از هردار خواسته ایم و همه ی امکانات را برای اجرایی کردن این مصوبات را در اختیارشان گذاشته ایم این 17 مورد شامل: 1- عدم کسب درآمد از طریق منابعی که در شهرداری در اختیار شهردار بوده است از طریق ماشین آلات، بازار مهدیه و سایر امکانات و اماکن موجود علی رغم مصوبات متعدد شورا 2- عدم اجرای کامل مصوبه ی شورا در خصوص وضعیت بازار مهدیه 3- عدم ساماندهی وضعیت پرسنلی و بروز وضعیت ناهنجاری و ولنگاری در امور پرسنلی از جمله امور شهری- عمرانی- امور حقوقی- خدمات شهری- و ... 4- عدم اجرای مصوبه ی شورا در خصوص نظافت هفتگی محلات شهر 5- عدم اجرای مصوبه ی شورا در خصوص ساماندهی بازار ماهی فروش ها 6- عدم اجرای مصوبه ی شورا در خصوص سامان دهی تابلوهای تبلیغات محیطی 7- برگزاری مناقصات محدود علی رغم مصوبه ی شورا در خصوص این که مناقصات می بایست عمومی برگزار گردند 8- واگذاری امور به پیمانکاران بی کفایت و انجام کارهای بی کیفیت توسط ایشان 9- عدم اجرای صحیح آسفالت کوچه ها که موجبات زیات های فراوانی برای بیت المال شده است 10- عدم اجرای قول های شهردار در خصوص تهیه ساختمان مناسب برای شورا و تجهیز شورا به لحاظ امکانات و تجهیزات به گونه ای که برگزاری جلسات عمومی برای شورا امکان پذیر نمی باشد. 11- به طول انجامیدن برخی از پروژه های عمرانی همانند پروژه معتقد اهرمی بیش از سه سال 12- وارد آوردن ضررهای فراوان به شهرداری به دلیل عدم برنامه ریزی و کنترل امور حقوقی 13- عدم برنامه ریزی مناسب برای جلوگیری از ریختن زباله و نخاله در بستر رودخانه 14- عدم برنامه ریزی و اداره ی لازم جهت جمع آوری احشام ولگرد 15 عدم وجود برنامه ریزی اصولی و کلی در کلیه امور جاری شهرداری 16- عدم صلابت لازم در برخورد قاطع با کارکنان مختلف متخلف 17- عدم برنامه ریزی لازم جهت پرداخت به موقع حقوق و مزایای پرسنل می شود ولی آقای خادم هر بار با وعده های سر خرمن و بدون عمل اعضا را مجاب نمودند جعفری افزود: من نمی دانم چرا آقای خادم این همه علاقمند هستند که شهردار باقی بمانند ولی وظایف خود را درست انجام نمی دهند. سه سال فرصت اندکی نبود که در اختیار ایشان گذاشته شد. ایشان که دو دستی میز شهرداری را چسبیده اند به جای تلاش برای حفظ پست به فکر کار باشند شهرداری که هنوز پس از گذشت سه سال کیفیت کار آسفالت را تشخیص نمی دهد شهرداری که پس از سه سال هنوز حتی دون پایه ترین پرسنل حرفش را جدی نمی گیرند همان بهتر که به شغل شریف معلمی بپردازد چرا که از مهمترین آیتم های شغل شهرداری تخصص و جسارت در مدیریت است که متاسفانه در طول این سه سال هر چه بیشتر فرصت دادیم کمتر در وجود نازنین ایشان یافتیم. جعفری خاطر نشان نمود که بنده رای اعتمادم را از مردم شریف اهرم گرفته ام و پایبند به مسایل قومی و قبیله ای نیستم، مصالح و منافع شهر و بیت المال را با هیچ قیمتی و با هیچ شخصی معامله نمی کنم از مسئولین محترم ارشد شهرستان هم تقاضا دارم در کار شورا دخالت نکنند و اجازه دهند ما به وظیفه قانونی مان عمل کنیم چرا که در برابر خدا و مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران مسئولین و چون مستقیما از مردم رای گرفته ایم باید به مردم گزارش دهیم که در طول این سه سال چه بر سر بیت المال رقفته است به همین واسطه به آقای خادم شهردار محترم اهخطار می کنم که تا پایان ماه جاری ازسمت خود استعفا دهند و بیشتر از این از حسن اعتماد برخی از اعضای شورا که متاسفانه قولشان و امضاشان حتی ساعتی دوام ندارد سوء استفاده نکنند در غیر این صورت بنده شخصا طی یک سخنرانی در مساجد مختلف شهر موارد هفده گانه و سایر مواردی که لازم است به اطلاع مردم رسانیده شود به صورت ریز و با جزئیات کامل به اطلاع ایشان می رسانم.<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3570</link><description><![CDATA[<p>اختلاف سلیقه و انتخاب فرزندان<br />همه ما میدونیم که پدر مادر ها همیشه بهترین ها را برای بچه هاشون می خوان و دوست دارن بچه هاشون همیشه بهترین زندگی و بهترین انتخاب ها را داشته باشند ولی اونچه که اغلب یادشون میره این است که معیار آدمها برای توصیف ((بهترین)) متفاوت است و ممکنه اونچه که از نظر پدر و مادر بهترین نامیده میشه از نظر فرزند اونقدر ها هم بهترین نباشه .<br />متاسفانه این اختلاف سلیقه اغلب مشکل بزرگی در خانواده ها بوجود میاره و والدین با اصرار می خواهند که دخالتی در انتخاب های سرنوشت ساز فرزندانشون داشته باشند چون اینطور تصور می کنند که بچه ها هنوز اون تجربه و آگاهی لازم را برای گرفتن تصمیم های بزرگ ندارند و این وظیفه ی پدر مادر است که به جای اونها تصمیم بگیرند و سرنوشت بهتری برای بچه هاشون رقم بزنند. <br />به نظرم بدترین شکل دخالت پدر و مادر در انتخاب همسر برای فرزندانشون است. پدر مادرها همیشه فکر می کنند اگه خودشون همسری برای بچه هاشون انتخاب بکنند همسری مناسب تر خواهد بود و می تونه فرزندشون را عمری خوشبخت بکنه غافل از این که در زندگی مشترک هیچ احساسی تلخ تر از این نمی تونه باشه که همسرت انتخاب خودت نبوده.<br />درسته که پدر مادر ها معمولا بهترین را انتخاب می کنند ولی به نظرم باز هم بهتره که اجازه بدیم بچه هامون در این یک مورد خودشون تصمیم بگیرند و خودشون انتخاب بکنند چون ممکنه در طول زندگی این تنها شانس انتخابشون در این مورد باشه و تمام عمر نتونن چنین تجربه ای را تکرار بکنند. <br />اینکه پدر مادرت در انتخاب رشته دخالت داشته باشه یا در محل تحصیل یا وضع ظاهری و پوشش و یا خرید خونه و ماشین و هرچیز دیگه بلاخره تو این شانس را داری که اگه خوشت نیومد و پشیمون شدی برگردی یه بار دیگه شروع بکنی ولی در ازدواج شانس برگشتن و انتخاب مجدد به این آسونی نیست و اگه در زندگی مشترک تفاهم باشد و زندگی آرومی هم داشته باشی . باز مجبوری همیشه ی عمر این احساس را با خودت یدک بکشی و میبینی سهمی در مهم ترین انتخاب زندگی ات نداشته ای و یا اینکه اگه خودت انتخاب می کردی شاید الان در موقعیت بهتری می بودی . موقعیتی که تغییرش برای هرکسی آسان یا حتی ممکن نیست.<br />هرچند امروزه طلاق و شروع مجدد برای بچه ها اونقدر ها هم سخت نیست و خیلی راحت می تونن سرنوشت خودشون را تغییر بدهند تا مجبور نشوند عمری تاوان یک اشتباه را بپردازند .<br />البته نمی دونم شاید درستش هم همین باشه.<br /></p>]]></description></item><item><title>دانشگاه آزاد اهرم، اسیر چنبره بی مهری ها</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3568</link><description><![CDATA[<p>دانشگاه آزاد اهرم، اسیر چنبره بی مهری ها<br />علی عالیزاده- عضو شورای اسلامی شهر اهرم<br />امروزه هر وقت در حوزه علوم اجتماعی و سیاسی، بحث از توسعه پایدار و همه جانبه جامعه انسانی می شود، بر خلاف اندیشه و ایده پیشینیان که منابع مادی را تنها وسیله و شاخص ممتاز توسعه قلمداد می کردند، نیروی انسانی ماهر و تحصیلکرده بعنوان شاخص استراتژیک و تاثیر گذار فرایند توسعه مورد عنایت ویژه قرار می گیرد.<br />به عبارت دیگر دامنه وسیعی از وظایف ضمنی در فرآیند توسعه پایدار، مستلزم مهارت و آموزش مناسب در حوزه های متنوع و وسیع موردنیاز جامعه امروزی است که تصمیم دارد با حرکت و شتابی برق آسا خود را به قله های کمال و ترقی برساند و این مهم تنها بخش کوچکی از تصورات و ایده های انسان نانو تکنولوژیست معاصر است. اما در کمال ناباوری اکثر نهادهای دولتی و غیر دولتی با روحیه تساهل و تسامح، خلع مسئولیت کرده و خود را در حوزه های مختلف کاسب کارانه سرگرم نموده و این وظیفه خطیر و حیاتی یعنی تولید علم و نرم افزار مورد نیاز تغییر در نظام و سیستم فکری جامعه را بر دوش دانشگاهها قرار داده اند و دانشگاه نیز علی رغم مشکلات و حواشی متعدد با کمال افتخار و خونسردی مسئولیت عظیم تولید علم و پرورش نیروی انسانی کارآمد و حرفه ای مورد نیاز جامعه را با آغوش باز پذیرفته است. جای بسی مباهات است که در این میان سهم دانشگاه آزاد اسلامی در تولید علم، در مقایسه با دانشگاه های دولت محور به مراتب چشمگیرتر می باشد. زیرا مراکز آموزشی دوئلتی در ظرف مدت زمان مدیدی با دیدگاهی تبعیض گرایانه مختص کلان شهرها بوده و شهرای درجه سوم از نعمت دانشگاه کلا بی بهره و یا سهمی جزئی داشتند. به یقین با ظهور و تولد دانشگاه آزاد اسلامی نه تنها این نقیصه جبران شد بلکه فراتر از آن با نفوذ در صحنه فرهنگی تمام خانواده های ایرانی دیوارهای عظیم و مستحکم تبعیض و نابرابری علمی در جامعه را شکست و تحولی عظیم در فرآیند فکری و فرهنگی جامعه بوجود آورد. <br />فی الواقع با این توصیفات شایسته و زیبنده نیست که دانشگاه آزاد اسلامی با آن نقش حیاتی و تاثیر گذاری که در امر توسعه پایدار و استحکام بنیان های فکری شهرستان دارد تا این حد مورد بی مهری قرار گیرد و پس از چند سال خدمت رسانی به مردم هنوز فتاقد زمین مناسب جهت ساخت بنایی مطابق شان و منزلت دانشجویان عزیز و استید محترم آن مرکز باشد و از طرفی برخی از مسئولان فقط در مقیاس اندک رفع مسئولیت، به وعده های به پشتوانه و فله ای، مدیریت، دانشجویان و اساتید این دانشگاه را در انتظاری آرمانی و دوردست قرار داده اند، باد عنایت به اینکه هکتارها زمین مرغوب با واسطه گری و رانت توسط فرد یا افرادی سودجو و فرصت طلب با عنوان واهی کارآفرینی بنام خود ثبت نموده اند و بال کمال گستاخی اموال حق الناس را با ارقام نجومی به خلق الله می فروشند.<br />لذا برای تحقق این مهم و رفع مشکل اصلی دانشگاه آزاد اهرم، پیشنهاد می شود دادستان محترم که خود فردی دانش دوست می باشد در منظر مدعی العموم با همکاری دیگر مسئولان ضمن تحقیق و بازنگری دقیق، حقوق به یغما رفته مردم، توسط سودجویان حرفه ای را به بیت المال برگردانده و ضمن حمایت از زمین دار شدن دانشگاه آزاد اهرم زمینه هر چه بیشتر خدمت رسانی این دانشگاه به مردم شریف اهرم را فراهم نمایند.<br /></p>]]></description></item><item><title>بهروزی در گفتگوی اختصاصی با هفته نامه بیرمی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3566</link><description><![CDATA[<p>بهروزی در گفتگوی اختصاصی با هفته نامه بیرمی:<br />می گویند فقط مرکز استان می تواند خوابگاه ورزشکاران داشته باشد<br />یکی از پروژه های ورزشی که از سال گذشته عملیات اجرایی آن آغاز شد و هم اکنون نیز در حال انجام کار می باشد خوبگاه ورزشکاران شهرستان تنگستان می باشد. این خوابگاه که در ورزشگاه شهدای اهرم در حال احداث است روند اجرایی آن مدت زیادی متوقف ماند که شایعات زیادی از جمله اعتراض شهرستان های دیگر به ساخت آن در تنگستان به گوش می رسید به همین دلیل سراغ رئیس تربیت بدنی شهرستان تنگستان آقای بهروزی رفتیم که با جزئیات کامل را از ایشان جویا شویم که می خوانید:<br />•خوابگاه ورزشی که استادیوم در حال ساخت است چه کاربردی دارد؟<br />مطمئنا این خوابگاه کاربردهای فراوانی دارد از جمله برای میزبانی مسابقات مختلف استانی، کشوری برای همه رشته های ورزشی و همچنین برگزاری کلاس های آموزشی برای همه رشته های ورزشی. بدون شک یکی از معضلاتی که ورزش شهرستان داشت و باعث عدم پیشرفت ورزش می شد همین بود که ما یک مکان مناسب برای برگزاری کلاس های ورزشی یا میزبانی مسابقات ورزشی نداشتیم چون در شهرستان ما نه هتل و نه مسافرخانه ای است که بشود از آن استفاده شود و مکان وجود نداشت، مکانی وجود نداشت که یک مربی آموزشی بیاوریم و جای استراحت برایش مشخص کنیم بر همین اساس بود که ساخت خوابگاه ورزشکاران را در اولویت کارهایمان قرار داادیم و علی رغم همه مخالفت هایی که صورت گرفته با حمایت هایی که فرماندار محترم شهرستان داشتند هر چند که در کار وقفه ای ایجاد شد ولی توانستیم آن را اجرا کنیم، البته این ساختمان در دو طبقه بوده که فعلا به ساخت یک طبقه آن موافقت شده و الان نیز آقای فرماندار در تلاش هستند موافقت برای ساخت طبقه دوم آن نیز جذب کند اگر این کار انجام شود ساختمان حدود 970 متر زیر بنا خواهد داشت و نه تنها ورزش بلکه سایر ادارات و نهادها نیز می توانند از آن استفاده کنند و جا و مکانی شود برای اسکان مهمانان شهرستان.  <br />•ساختمان فقط شامل خوابگاه می شود یا اینکه محیط اداری نیز در آن گنجانده می شود؟<br />اگر طبقه دوم اجرا شود ساختمان اداری نیز اجرا خواهد شد.<br />•در صحبت های قبلی گفتید با این طرح مخالفت شده، چه مرجعی با آن مخالفت کرده؟<br />کمیته برنامه ریزی استانداری با آن مخالفت کرده چون گفتند تنها جایی که می شود این طرح اجرا شود فقط مرکز استان می باشد و قانون هم برای ما آوردند که احداث خوابگاه در کل منطقه به جز مرکز استان ممنوع است ولی چون طرح اجرا شده بود ما توانستیم با حمایت فرماندار این پروژه را تا اینجا پیش ببریم. <br />•ما شنیدیم شهرستان های دیگر مثل دشتستان و گناوه و ... اعتراض کردند که کمیته برنامه ریزی کار را متوقف کرد؟<br />بله کمیته برنامه ریزی نیز بحثش همین بود که چرا شهرستان های دیگر نداشته باشند فقط تنگستان داشته باشد و حتی شهرستان های دیگر ضایع می شود که ما گفتیم شما به شهرستان های دیگر هم بدهید ما که نگفتیم به آنها ندهید ما شرایطمان با شهرستان های دیگر فرق می کند. در شهرستان ما نه هتلی، مسافرخانه ای، مهمانسرایی هست که بشود مهمانان ورزشی را در آن اسکان داد ما الان در بحث ورزش بخاطر چنین معضلی خیلی ضرر کرده ایم.<br />•امسال برای استادیوم فوتبال اهرم برنامه ای دارید؟<br />آقای فرماندار در بازدیدی که از استادیوم اهرم داشتند نظرشان این بود که استادیوم اهرم باید در اولویت قرار گیرد. ما امسال سکوهای تماشاگران ورزشگاه را گسترش خواهیم داد و جایگاه ویژه تماشاگران نیز احداث خواهیم کرد و همچنین محوطه سازۥ8<br /></p>]]></description></item><item><title>زمین چمن آموزش و پرورش اهرم همواره میزبان تمرینات و تورنمنت های ورزشی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3562</link><description><![CDATA[<p>زمین چمن آموزش و پرورش اهرم همواره میزبان تمرینات و تورنمنت های ورزشی<br />زمین ورزشی آموزش و پرورش شهرستان تنگستان همواره و در همه ایام سال مورد استفاده بهینه قرار می گیرد. به گفته محمدی منش مسئول تربیت بدنی آموزش و پرورش شهرستان تنگستان سالانه بازی ها، تورنمنت های بین مدارس و تمرینات زیادی در چمن آموزش و پرورش انجام می گیرد که البته بیشتر شامل بازی های بین مدارس و مسابقات استانی دانش آموزان است اما بر خلاف بعضی صحبت ها این طور نیست که این زمین در اختیار باشگاه های فوتبال و تیم های محلاتی قرار نگیرد و در حد توان در اختیار درخواست کنندگان استفاده از چمن قرار گرفته است. <br />وی افزود: البته طبق ضوابط اداری آموزش و پرورش این زمین فقط مخصوص دانش آموزان می باشد که ما برای همکاری در حد توان آن را در اختیار اما مشکلاتی نیز در این زمینه وجود دارد که کار را برای ما سخت کرده است از جمله همجوار بودن این زمین با مدارس دخترانه که باعث اعتراض مدیران این مدارس شده است و همچنین اعتراض همسایگان مسکونی که معترض به افتادن مکرر توپ فوتبال به حیاط خانه شان هستند که پرونده ای نیز در همین باب در شورای حل اختلاف در حال پیگیری است.<br />محمدی منش در گفتگو به خبرنگار بیرمی گفت: در حال حاضر گوشه هایی از زمین بعلت کمبود چمن بذر کاشته شده و زیر کشت می باشد که امید می رود تا یک ماه آینده چمن آماده بهره برداری شود و انشاءالله بتوانی بعد از اماده سازی چمن نهایت استفاده را از این زمین بکنیم.<br />گفتنی است آموزش و پرورش شهرستان تنگستان یکی از دو شهرستانی است که در استان بوشهر از وجود زمین چمن بهره می برد که این زمین مجهز به سیستم روشنایی می باشد که می تواند در فصل گرما مخصوصا در منطقه ما از آن به شکل بهینه استفاده کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3560</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1001941.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>نشست ادبی پرنیان بیرمی ویژه ی روز سعدی شیرازی برگزار شد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3559</link><description><![CDATA[<p>نشست ادبی پرنیان بیرمی ویژه ی روز سعدی شیرازی برگزار شد<br />منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.<br />از دست و زبان که بر آید<br />کز عهده ی شکرش به در آید.<br />روز چهارشنبه یکم اردیبهشت 89 ساعت 21 در محل دفتر هفته نامه بیرمی شبی با سعدی برگزار شد. آری همان که خانواده اش همه از عالمان دین بودند و در میدان سخن یکه تاز بوده و هست، در شیراز متولد شده و در جوانی به بغداد رفته و آنجا در مدرسه نظامیه و حوزه های دیگر درس و بحث به تکمیل علوم دینی و ادبی پرداخته و در عراق و شام و حجاز و ... مسافرت کرده و حج گذارده است. سال 655 هجری کتاب بوستان به نظم درآورده و سال 656 گلستان را تصنیف فرموده است.<br />سعدی سخنگویی است که ایشان را باید سرمشق سخنگویی دانست اما تقلید کردنی نیست. هر کس هم خواسته است به میدان تقلید سعدی برود شکست خورده است، سخن را باید از آن آموخت و در زندگی خود به کار بست.<br />این نشست ادبی صمیمانه در حیاط هفته نامه بیرمی با جمعی از علاقمندان به شعر و ادب از شهرستان واستان و با حضور استاد فرهیخته دکتر سید صادقی ادامه یافت. <br />پس از تلاوت قرآن و خیر مقدم به حاضرین در جلسه قطعه موسیقی با نوازندگی اصغر افراسن و خوانندگی محسن جمهیری به اجرا درآمد و سپس نوبت به شعر خوانی رسید. شاعران: زهرا مفتاحی- مریم جعفری- فاطمه افراسن- محسن محمدزاده- یونس جعفری- مرتضی زندپور و حق پرست (از بوشهر) به قرائت اشعار خود پرداختند. دکتر سیدصادقی به عنوان مهمان ویژه و سخنران درباره شخصیت و شعر سعدی ادامه برنامه را دنبال <br />نمودند. این استاد فرهیخته سعدی را نمونه یک انسان کامل دانستند و آثارشان را چراغی برای هدایت و ارشاد خوانندگان خود معرفی کردند که اگر با خواندن آثار سعدی به یک انسان کامل تبدیل نشویم اما کاملا انسان خواهیم شد. چرا که سعدی در کتاب بوستان و گلستان خود نکته ای نیست که از اخلاق و حکمت و اندرز فرو گذار کرده باشد. آن هم با شیوه ای بسیار هنرمندانه و قابل فهم که ادیبان آن را سهل و ممتنع خوانند ... .<br />در پایان از برگزاری چنین جلساتی خودجوش، که روحیه عشق، علاقه و هنرمندی در آن موج می زند اظهار رضایت و خشنودی کردند و از وجود استعدادهای درخشان، با ذوق ادبی در زمینه شعر و ادبیات در شهر اهرم تقدیر نمودند.<br />یونس جعفری مجری این برنامه و مدیر مسئول هفته نامه بیرمی از حضور گرم و صمیمانه علاقمندان و دکتر سیدصادقی تشکر نمود.<br /></p>]]></description></item><item><title>متن کامل سخنرانی دکتر سیدمحمود سیدصادقی در نشست ادبی پرنیان بیرمی:</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3558</link><description><![CDATA[<p>متن کامل سخنرانی دکتر سیدمحمود سیدصادقی در نشست ادبی پرنیان بیرمی:<br />با خواندن بوستان و گلستان و ... و عمل به آن اگر انسان کامل نشویم کاملا انسان می شویم<br />پیش از آنکه راجع به سعدی حرفی بزنم می خواهم ابراز خوشحالی کنم از اینکه در شهر اهرم دوستانی می بینم که خیلی خوش ذوق هستند و شعر خوب می گن. بنده ضمن اینکه همه دوستانی که شاعر هستند آنها را می ستایم اما امیدوارم که در کنار شعر گفتن و گفتن و گفتن حتما زیاد بخوانند برای اینکه لازمه خوب گفتن خوب خواندن هم هست و یکی دو نفر از دوستانی که شعر خواندند  دیدم که یک مقداری بعضی از جاها دور از وزن بود و نشان می دهد علی رغم ذوق سرشاری که در وجود آنها هست بعضی از جاها با وزن و عروض آشنا نیستند بنابراین همانطور که من در کلاس های درس هم به دوستانی که ذوق شعر در وجودشون هست و در ذهن همه جرقه می زند ولی بعضی این جرقه را به شعر تبدیل می کنند و هر چه این شعله، شعله ورتر بشه شاعر تر خواهد بود بنابراین توصیه بنده این است به دوستان شاعر که نباید این گفته را کنار گذاشت باید مطالعه هم کرد و اغلب آن چیزی که من خودم باور دارم و در شعر دوستان دیدم سخن تازه گفتن است. <br />مولانا می فرماید: این سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود.  <br />فرخی سیستانی هزار سال پیش گفت که:<br />بسا بگشت و کهن شد حدیث اسکندر/ سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر.<br />زبان نو و سخن نو را در شعر اغلب دوستان دیدم بدون تعارف و تنها اشکالی که به نظر من اومد و من وظیفه خود می دانم که این را یادآوری کنم بعضی دوستان شعرهاشون دور از وزن بود که اگر ما بارها بخوانیم و وزنش را دگرگون کنیم خیلی زود این نقیصه برطرف می شود. من خود سال های جوانی هنگامی که هنوز عروض نخوانده بودم با خواندن شعرها و تکرار آنها به راحتی می توانستم که همه وزن ها را در ذهن خود بسپارم و این خیلی راحت است.<br />سعدی رو همه به نوعی می شناسیم ولی خیلی ها هم شاید نشناسیم چون نام سعدی آشناست ولی خیلی از ما شاید آثارش را نخوانده باشیم فقط جسته و گریخته از اینجا و آنجا. من بارها در کلاس های درس هم گفته ام که اگر ما این کتاب هایی که در ادبیاتمان مشهور است مانند بوستان- گلستان- دیوان حافظ- تاریخ بیهقی- خمسه نظامی و ... این ها را اگر بخوانیم و عمل کنیم اگر انسان کامل نشویم کاملا انسان می شویم. این رو بارها گفتم و. امشب می خوام خلاصه تر کنم و این نکته رو بگویم که اگر همین آثار سعدی بویژه بوستان و گلستان رو بخونیم باز هم اگر انسان کامل نشویم کاملا انسان می شویم.<br />سعدی وقتی که در مقام یک واعظ بر روی منبر می رود یک خطیب تواناست.<br />کتاب گلستان سعدی در سال 556 یک فصلش نوشته شده و هنوز و همیشه بر تارک ادبیات ما خواهد درخشید خود سعدی خوب خودش را می شناسد:<br />هر کس به زمان خویشتن بود/ من سعدی آخر الزمانم.<br />سعدی می گه که من آدمی نبودم که بیام مثل شاعران دیگه پادشاهی رو مدح کنم و در قبالش صله بگیرم.<br />ولی نظم کردم بنام فلان/ مگر باز گویند صاحبدلان/ که سعدی که گوی رقابت ربود/ در ایام بوبکر بن سعد بود.<br />بعد خیلی آرام و خیلی متین خطاب به امیر وقت میگه:<br />هم از بخت فرخنده فرجام توست/ که تاریخ سعدی در ایام توست.<br />امروز در اینجا اگر بنده یادی از اتابکان کردم به این منظور است که بگویم سعدی در ایام اتابکان در شیراز می زیسته است.<br />من به نظرم میاد که اینجا اگر چه کسانی که در مورد سعدی گفتند و انتقاد کردند و سعدی رو متهم کردند به چیزهایی که لایق نبوده است اینجا نیستند اما بد نیست که این رو خدمت شما عرض بکنم این عده که ایرانی هم هستند و به قاعده ما ایرانیان باید دنبال این باشیم که هر روز از ناگفته های سعدی و آثار او بگوییم و وجوه امتیاز سعدی و آثارش رو بیشتر بشناسیم برای اینکه دنیا امروز به سعدی و حافظ و فردوسی و مولانا افتخار می کند. دنیا این ها رو می شناسد حالا من ایرانی آیا این اجازه رو دارم که بیایم آثار سعدی رو بخونم برای اینکه نقطه هایی که می توان سعدی رو متهم کرد از آن بگیرم سعی کنم که لکه ننگی رو بر دامن سعدی بنشانم.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001938.jpg&n=11"><br /><br />شخصی به نام ناصر پورپیرار اومده کتابی نوشته بنام "مگر این پنج روزه". من توصیه می کنم که حتما یک مرتبه به طور کامل آثار سعدی رو به دقت بخونید و بعدش هم این کتاب رو مطالعه کنید. پورپیرار در کتابش میگه این حرف های سعدی همش دروغه سعدی پا از دروازه شیراز بیرون نذاشته. من نمی خوام حرف های اون رو تکرار کنم چرا که تکرارش هم ملال آور است ولی حاصل سخن اینه که میگه سعدی در واقع شخصیتی که برای مردم معرفی کرده شخصیت خوبی نبود مردم بیشتر سعدی رو بعنوان یه آدمی که مردم رو با کارهای طنزش می خنداند. کاروان ها که می آمدند و اتراق می کردند ایشون لطیفه می گفت و اونا رو می خندوند. سعدی اینگونه بود. بعدها خودش فهمید که می تونه از این برازنده تر باشه بنابراین رفت تو خونه و کتاب بوستان و گلستان نوشت و بعدش هم خودش رو ظاهر کرد در انظار و گفت که من رفته بودم سفر و این هم ره آورد سفرم:<br />بگفتند که از مصر قند آورند/ بر دوستان ارمغانی برند.<br />به نظر شما آیا سعدی که دنیا او را می شناسه آیا من ایرانی باید با او چنین برخوردی بکنم و او را ببرم زیر سوال. ما باید سعی کنیم که هر روز روز سعدی باشه و آثارش رو بخونیم و عظمتش رو برای خودمون و جهانیان آشکارتر کنیم سعدی حرف هایی که در بوستان و گلستان و غزل هاش و ... زده است تمام حرف هایی است که انسان را راهنمایی می کند. هر بابی از کتاب بوستان که می خوانید بدون تردید یک گام به جلو برداشتید. سخنان سعدی بسیار روان و ساده است. من تردید ندارم که خیلی از مردم عادی کوچه و بازار هم که دانشگاه نرفتند و سواد درسی و کلاسیک هم ندارند اینو می دونند. سعدی که یکی از سه پیغمبر شعر فارسی است سخنانی در نهایت فصاحت و بلاغت دارد سعدی بدون تردید زبان فارسی رو بسیار خوب می دانسته است. <br />من دانشجوی کارشناسی ارشد بودم و درس دستور زبان داشتیم. یک غزل سعدی رو بررسی می کردم و وجوه زبان شناختی اونو کار می کردم تا پایان دیدم که در همه واقع از همین یاء فارسی استفاده کرده و واژه های عربی یکی هم در قافیه نیاورده است. سعدی زبان فارسی رو بسیار خوب می دونه و بسیار روان حرف می زنه بنابراین بر همه ما لازم و واجب است که آثار بزرگان خود را بویژه سعدی که عرض کردم امروز روز بزرگداشت سعدی است بخوانیم.<br />تمام کتاب گلستان سرشار از کلمات قصار، جمله های کوتاه و پر معنی است. وقتی شعرهای سعدی رو می خونید و غزل های عاشقانه او چه کسی می تواند بهتر از سعدی درد فراق رو بیان کند و بگوید که:<br />خفته خبر ندارد سر در کنار جانان/ کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان<br />شب فراق که داند که تا سحر چند است/ مگر کسی که به زندان عشق در بند است/ گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم/ کدام سرو به بالای دوست مانند است/ پیام من که رساند به یار مهر گسل/ که بر شکستی و ما را هنوز پابند است/ قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست/ به خاک پای تو وین هم عظیم سوگند است/ که با شکستن پیوند و بر گرفتن دل/ هنوز دیده به دیدارت آرزومند است/ عجب در این که تو مجموع و گر قیاس کنی/ به زیر هر خم مویت دلی پراکنده است/ ز دست رفته نه تنها منم در این سودا/ چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است/ فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست/ بیا و بر دل من بین که کوه الوند است/ ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق/ گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001939.jpg&n=007"><br /><br />حال اینجا شما جهان بینی سعدی رو دقت بفرمایید:<br />امیر قافله را هم تغافلی شرط است/ که بی نصیب نمانند قاطعان طریق.<br />این شاهکاره یعنی از این بهتر و بازتر نمیشه اندیشید. حتی جاهایی که به سعدی ایراد گرفتند گفتند که دروغ، دروغ است چرا سعدی گفته که دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز. بنابراین جهان بینی سعدی با جهان بینی شاید حتی همه شاعران به نوعی فرق دارد. سعدی وقتی که موعظه می کند خطیبی بسیار تواناست وقتی عشقبازی می کنه عاشقی است تمام عیار وقتی که زاهد هست و زهد پیشه می کند زاهدی است گوشه گیر و وقتی هم درد دین دارد بدون اینکه تظاهر بکند کاملا آدمی است مقید و به آنچه می گوید پابند است. بنابراین دوستان عزیز بنده اگر چه یه مقداری طولانی کردم این بحث رو اما به تک تک شما دوستان توصیه می کنم که آثار سعدی رو خوب بخونید.<br />از قائم مقام فراهانی سوال شد که چه شد که شما این قدر خوب می نویسید؟ گفت: شبی نیست که کتاب گلستان سعدی رو مطالعه نکنم.<br />هنوز هم می دانید که این شاهکار نثر مسجع ما همین گلستان است. آنهایی که آمدند به شیوه سعدی نوشتند به گرد سعدی هم نرسیدند. سعدی برای زهد و پند ساخته شده است اگر چه خودش در جایی بهش برمیخوره که یکی از دوستاش بهش میگه که تو در واقع مرد زند و طامات و پند هستی و بعد هم می گه که:<br />بیا تا در این شیوه چالش کنیم/ سر خصم را سنگ بالش کنیم.<br />در یک قسمت شروع می کنه به حماسه سرایی کردن اما هر انسان شعر شناسی کسی که ویژگی های حماسی را بداند از اول شعر حماسی سعدی که می خواند می فهمد که سعدی واقعا برای این کار ساخته نشده است ولی در گونه های دیگر واقعا سرآمد است:<br />ما گدایان خیل سلطانیم/ شهر بند مقام جانانیم/ بنده را نام خویشتم ننهیم/ هر چه را ما لقب نهند آنیم/ گر برانند و گر ببخشایند/ ره به جایی دگر نمی دانیم/ چون دل آرام می زند شمشیر/ سر ببازیم و رخ بگردانیم/ دوستان در هوای صحبت یار/ زر فشانند و ما سر افشانیم/ تنگ چشمان نظر به میوه کنند/ ما تماشا کنان بستانیم/ هر چه گفتیم جز حکایت دوست/ در همه عمر از آن پشیمانیم/ سعدیا بی وجود صحبت یار/ همه عالم به هیچ نستانیم.<br />گفتم که سعدی یکی از سه پبغمبر شعر فارسی است. همچنین سه شاعر هستند که <br />مشهورند به سهل و ممتنع گویی. در بدیع به سخنی سهل و ممتنع گفته می شود که وقتی آن را می خواند بسیار ساده و روان بیاید چنانکه تصور می کنند هر کسی می تواند چنین شعری بگوید اما در واقع سرودن چنین شعری بسیار مشکل و در واقع ممتنع است.<br />فرخی سیستانی می گوید:<br />دل من همی داد گویی گواهی/ که باشد مرا روزی از تو جدایی/ بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم/ دهد هر زمانی بدان دل گواهی.<br />وقتی شاعری این همه زیبا و ظریف حرف می زند باید گفته های او را شنید و گفته های او را خواند.<br />در کنار سعدی بزرگوار امروز سالروز وفات سهراب سپهری هم هست. یکی از پنج قله های شعر نو یا نیمایی. شاعر اهل کاشان. ما سهراب را هم بزرگ می داریم و او را دوست <br />داریم. در مورد سهراب همین قدر بگویم که سهراب یک نوع شعر رو که بیشتر در آن با نقاشی و تصویر گری شاعر سر و کار دارد رواج داد. نادر نادرپور و سهراب هر دو در زمینه تصویر سازی در شعر بسیار مهارت دارند و بنابراین در اینجا جا داشت که من یادی از سهراب بکنم.<br />به سراغ من اگر می آیید <br />نرم و آهسته بیایید<br />مبادا که ترک بردارد<br />چینی نازک تنهایی من.<br />من تشکر می کنم از همه دوستان که زیادی وقت گرفتم و خوشحالم از اینکه به رغم مخالفت یه عده ای این مجالس با تلاش دوستان برگزار میشه و به همین دلیل هم من مشتاقانه و صمیمانه و با علاقه بسیار در چنین مجالسی شرکت می کنم. از همه دوستان یکبار دیگر تشکر می کنم.<br /></p>]]></description></item><item><title>اخبار ادبی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3557</link><description><![CDATA[<p>اطلاعیه سرویس ادبی هفته نامه بیرمی <br />1 -سرویس ادبی هفته نامه بیرمی پرنیان و ققنوس در پی برنامه ریزی بهتر و به سامان تری جهت تدوین و تبیین سیاست گذاری فرهنگی این سرویس و همچنین جهت گردآوری و سامان دهی به مطالب با ارزش هنری در سازه های مختلف متنی و حضور موثر تر در فضای ژورنالیسم ادبی نه تنها استان، بلکه جنوب کشور تا اوایل خردادماه سالجاری منتشر نمی شود.<br /> 2 - این سرویس از همه ی علاقمندان به زبان و ادبیات فارسی به ویژه ادبیات معاصر و جریانات پیشرو ادبیات (شعر، داستان و نقد و نظریه ی ادبی )پیشنهاد و درخواست دارد، نقطه نظرات، پیشنهادات و نحوه ی همکاری خود را با این سرویس دریغ ندارند.<br />3 - ضمیمه ادبی ققنوس وابسته به هفته نامه بیرمی ویژه نامه های شخصیت های ادبی رسول پرویزی (1356- 1298 خورشیدی)، محمد بیابانی (1381-1323)، منیرو روانی پور( -1333) و شایان حامدی را در نظر دارد به ترتیب منتشر نماید. لذا از همه ی دوستداران به عرصه ی شعر و داستان و مسلط به نقد نویسی دعوت به عمل می آوریم مطالب خود را برای ویژه نامه های موارد بالا به یکی از شیوه های زیر ارسال دارند. هم اکنون فایل ویژه نامه ی زنده یادان محمد بیابانی و رسول پرویزی باز است وآماده ی  دریافت نقطه نظرات، مطالب و مقالات ارزشمند و تحلیلی شماست.<br />4 - درخواست داریم دوستان شاعر و نویسنده و داستان نویس به ویژه ی بوشهری و سایر نویسنده گان جنوبی آثار منتشر نشده ی خود را برای صفحات هفتگی پرنیان ارسال دارند و نشانی پستی و مشخصات خود را به دفتر هفته نامه اطلاع دهند یا نشریه برایشان ارسال شود.<br />5 - نقد و بررسی خود را بر ویژه نامه های ققنوس و فعالیت صفحات منتشر شده ی پرنیان بیرمی برای ما ارسال دارید.<br />6 - چنان چه بتوانیم حمایت کننده های مالی مناسبی برای انتشار ضمیمه های ادبی بیرمی به همکاری جلب کنیم، صفحات عادی پرنیان را  نیز به شکل یک ضمیمه ادبی منتشر خواهیم کرد.<br />با امید به فعالیت های حرفه یی و درخورتر ادبی<br />سرپرست سرویس ادبی هفته نامه بیرمی<br />رضا شبانکاره<br />نمابر: 07725225049   <br />یی میل سرویس ادبیات بیرمی و ققنوس: shabankareh1362@gmail.com <br />تارنمای بیرمی: www.bairami.com  <br /><br />تارنمای صادق هدایت<br /> با نشانی جدید<br /> www. sadeghhedayat.info‌<br />سرویس ادبی پرنیان بیرمی:<br /> جهانگیر هدایت، برادرزاده ی صادق هدایت در نامه یی (به صورت یی میل) به برخی از روزنامه نگاران و نویسنده گان ایرانی خطاب به متعهدان به ادب و فرهنگ ایران و علاقمندان به صادق هدایت آورده است:<br />(( درود   به منظور پاسداري از فرهنگ و ادب و حقوق مردم ايران لازم مي داند به اطلاع برساند سايت صادق هدايت كه ازسال 2003 توسط شركت امريكائي eNom.Inc سرويس دهي مي شد درابتداي سال 1389 قطع شد . ظاهرن علت تحريم ايران بود براي روشن شدن اين امر مقاله اي تهيه شده كه پيوست مي باشد. <br />وی می افزاید: ((خوشبختانه سايت صادق هدايت با آدرس sadeghhedayat.info مجددن برقرار شده و علاقمندان مي توانند استفاده كنند . ))<br />جهانگیر هدایت در پایان ازتمام متعهدان به ادب وفرهنگ ايران درخواست کرده (( اين اطلاعيه و موضوع را به علاقمندان به صادق هدایت و ادبیات ایران اطلاع دهند و اعتقاد دارد: وظيفه ملي ماست از بزرگان ادب و فرهنگ خودمان درمقابل تهاجم بيگانگان بي فرهنگ پاسداري كنيم . ))<br /> <br />اهانت به فرهنگ و ادب ايران<br />جهانگيرهدايت <br />صادق هدايت (1903-1951) ازمعتبرترين و مشهورترين نويسندگان معاصرايران و زبان فارسي است . آثاراو ومخصوصن شاهكارش «بوف كور» به 24 زبان دنيا ترجمه شده و دراكثر كشورهاي جهان او را تحسين مي كنند . از سال 2003 تارنمای ادبي صادق هدايت sadeghhedayat.com با سرويس دهي شركت امريكايي eNom.Inc راه اندازي شد. از دسامبر 2009 اين شركت امريكايي به بهانه تحريم ايران توسط دولت امريكا تارنمای صادق هدايت را قطع كرد. و علي رغم تذكرات ما نه تنها توجهي نكرد، بل كه درتاريخ 7 آوريل 2010 امتياز و نام سايت را به يك شركت تبليغاتي چيني واقع در شانگهاي فروخت . اين شركت چيني يك موسسه تبليغاتي درسطح بسيار مبتذل است كه لوازم و وسايل عكاسي و ازطرف ديگر درباره زن هاي ايران مطالب زشتي را آگهي مي كند . يك چنين قباحتي را فقط ازامريكائي هايي مي توان انتظار داشت كه فرهنگ و ادب آنها منحصرن متعلق به سرخپوستان اصيل امريكاست.<br />اين عمل شركت امريكايي eNom.Inc  علاوه برآن كه با آن چه دولت مردان امريكا مي گويند مغايرت دارد و ازنظرحقوق معنوي مردم ايران يك توهين مسلم است . با عجله فروش نام سايت معتبرترين نويسنده ايران به يك شركت چيني گمنام زيرپا گذاشتن تمام اصول اخلاقي و انساني و اهانت به مردم ، به فرهنگ و ادب و حقوق ملت ايران و همه فارسي زبان هاي خاورميانه است . <br />غيرممكن است دراروپا يا آسيا يا افريقا اين گونه به فرهنگ ملت ها تجاوز كنند و اين گونه خلاف ها را فقط امريكايي ها كه خود فاقد تمدن و پيشينه اصيلي هستند انجام دهند .<br />ما ضمن تقبيح اين كار شركت امريكايي ازهمه طرفداران فرهنگ و ادب و مخصوصن صادق هدايت مي خواهيم اين توطئه امريكايي را به همه اطلاع داده و به نوبه خود توهين به فرهنگ و ادب ايران و زبان فارسي را تقبيح كنند .<br /></p>]]></description></item><item><title>رضا سيد حسيني مردي كه تفريح و زندگيش، كتاب بود!</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3556</link><description><![CDATA[<p>رضا سيد حسيني مردي كه تفريح و زندگيش، كتاب بود!<br />رضا شبانكاره: یک شاعر هم وجود این توازن باعث مانایی آن در زمانهای دور بعدی شعر می شود. در یک شعر مانا هم 3 عنصر تکرار، نوگرایی، فردیت باید وجود داشته باشند. ولی اگر اکثر شعرهای یک شاعر بر اساس عدم موازنه این 3 عنصر بوده؛ ولی در 1 یا چند شعر توازن این 3 عنصر بطور کتره ای(نسنجیده و بی خودی) پدید آید؛ تنها این یک شعر، از شاعر با عمر ادبی نیم قرنی، مانا می شود.  لذا از عمر نیم قرنی شاعری یک شاعر تنها یک شعر مانا می شود. نمونه: "هان ای دل عبرت بین.. ایوان مدائن را آیینه عبرت دان" خاقانی، شاعر سده 6م، "این عوعو سگان شما نیز بگذرد" سیف فرغانی، شاعر سده 7م، "گشت غمناك دل و جان عقاب./ چو ازو دور شد ایام شباب." خانلری، شاعر سده 14م. آیا می توان یک شاعر را بخاطر یک شعر مانا از او شاعر اصلی/ اثرگذار دانست؟اگر شاعری تنها در یکی از این 3 عنصر کار کند؛ شاعر حاشیه می شود. شاعر حاشیه یکی از این 3 عنصر را اولویت می دهد. گاهی شاعر جوان امروزی نوگرایی را عمومیت داده؛ اشعار سپید خود را نوگرایی خلص انگاشته؛ ولی پس از چاپ چند کتاب شعر، بازنشسته می شود. جریان اصلی شعر از چند شاعر عمده تشکیل می شود. ولی همزمان خیل انبوه شاعران حاشیه حول و حوش جریان اصلی شعر بیانیه نویسی می کنند. ولی در نهایت تکاپوی جوانی خود شعرشان بخاموشی میگراید.بازه زمانی نویسش یک شعر چقدر باید باشد؟ باید روال پیدایش یک شعر را مرحله بندی کرد.  از تاثیرات محیط و مشعر فرد بر احساس یا الهام تا نویسش شعر، از چند روز تا چند دقیقه وقت می برد. نویسش یک غزل هم در عصر کلاسیک گاهی چند هفته طول می کشید. روند پخش شعر در سده دیجیتالی 21م در پی نویسش می تواند طرفه العین باشد. ولی روند سنتی چاپ با اجازه و ممیزی تا 1 سال طول می کشد. پس خصیصه ی دیگر شعر سپید، اکنون سرعت پخش آنهم می باشد؛ که بازه زمانی غور و پردازش شعر را بصفر می رساند.<br />پس گذار فکر به بیان کلامی، پخش سریع آن در رسانه های دیجیتال، به فردیت شعر دامن می زند. از طرفی با در دسترس قرار گرفتن این نوع شعر در معبر جهانی 7 در 24 ایام شمار خواننده شعر به گروههای کوچک خاص تقلیل می یابد. این شاکله شعر دهه 80 در تقابل با دهه 40 می باشد. از سوی دیگر مانایی شعر در زمان مقوله ای مسکوت می ماند. شعر دهه 40 برای ماندن در فرهنگ فارسی فعالیت میکرد. ولی شعر سپید فعلی این تعبد را هم برای مانایی از خود دور کرده.  آن سکستون، شاعر آمریکایی، در نامه ای به یک نوشاعر تاکید بر روی پردازش شعر و صرف وقت برای شکل نهایی شعر پیش از چاپخش آن می کند. معمولا نوشاعر شعر را با شتاب در دسترس خواننده می گذارد. شعر لحظه ای از نظر ساختار، ظاهر بصری، جناس موسیقیایی، وزن، قافیه خام بوده؛  زنجیری از چند فکر کتره ای در مورد یک تم واحد تحت کنترل مشعر می باشد. بیان کلامی برای این فکرهای پردازش نشده؛ معمولا بصورت نثر تقطیعی روی صفحه نمایشگر یا کاغذ قرار می گیرد. بخاطر نبود آرایه های ادبی – چه کلاسیک چه مدرن – شعر لحظه ای در حافظه شاعر، خواننده، نقاد نمی ماند. حتمن نیاز به روخوانی دارد. البته نقادهای دوستانه 3 نوع رابطه را واشکافی می کنند: 1- رابطه بین فکرهای کتره ای مستتر در سکانس آنها در ساختار خطی شعر منتشر شده. 2- رابطه این فکرها با بیان کلامی در یک شعر مشخص، بلسان اخوان رابطه "ذهن و زبان." 3- رابطه این بیان با معیار احساسی/ قضاوتی خود خواننده. ولی این گونه نقدها ربطی به شعر ندارد. در باره هر فکر کتره ای در بیان کلامی، نقاشی، موسیقی، فیلم، کلیپ مصداق دارد. نقد شعر نباید به واشکافی فکرهای نهفته در بیان کلامی تقلیل یابد؛ بلکه باید به تشریح آرایه های ادبی درون شعر بپردازد. در اینجا هرمنوتیک/ تاویل از دیدگاه نقاد -که خصوصی هم است- جای نقد عینی/ اوبژکتیو قرار می گیرد. آیا سپید آینده دارد یا در حال می ماند؟ می توان گفت شاخصه سپید فکرهای کتره ای، بیان نثری، تقطیع پلگانی بصری، شعری هولهولکی است. این گونه شعر در غایت خوب، تبلور التهاب لحظه ای خصوصی راوی است؛ نه شعر اثرگذار با کاربرد اسلوب ادبی سنتی یا نوگرا بر عامه وسیع. باید پذیرفت که سپید در لحظه نوشته و خوانده می شود. ولی پرسش این است که سپید چه مدتی پس از نویسش می ماند؟  آیا می تواند 1 سال، 10 سال، 40 سال بعد هم خوانده شود؟ آیا شعر هوشنگ ایرانی یا احمدرضا احمدی به ضمیر فرهنگی فارسی زبانان تصعید می کند؟ شاعر سوای تخلیه آنی احساس به مانایی شعر در فرهنگ یک قوم نیز باید اندیشه کند.شعر سپید پتانسیل ترجمه به زبانهای دیگر را دارد. روال ترجمه با رایانه های مترجم سریعتر/ برخط می شود. لذا شعر سپید به افق جهانی بوسیله ترجمه های رایانه ای برخط/ زمان واقعی نزدیکتر می شود. فردیت مستتر در شعر در سطح جهانی خوانندگان خود را چون براده های آهن در میدان مغناطیس اینترنتی همسو می کند. لذا شعر سپید فعلی از محلیت خود جدا شده به جهانیت وصل می شود. در این روند رو به پیش، شعر سپید در جهان خواننده خاص خود را جذب می کند.  ولی هنوز پرسشی وجود دارد.  آیا شعر سپید خوانندگان آتی دور خواهد داشت؟ این شعر از پستوی خانه شاعر جدا شده؛ در فضای سایبرنتیک جریان می یابد. اکنون با 1 بیلیون کاربر اینترنتی در جهان و همین تعداد سرورهای خازن، شعر سپید در مدارات جهانی، جدا از اراده محلی شاعر، به زیستی مستقل، به زبانهای گوناگون، به حیات خود ادامه می دهد.  اگرچه شاعر سازنده آن دیگر به آن دسترسی نداشته یا رغبتی به دسترسی بان نشان نمی دهد.<br />منبع: تارنگار شخصی نویسنده / bejanbaran.blogfa.com .<br /></p>]]></description></item><item><title>کامویی که من شناختم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3553</link><description><![CDATA[<p>کامویی که من شناختم<br />فریبا حاج دایی/ تهران <br />آلبر کاموی الجزایری - فرانسوی تئاتری، روزنامه‌نگار و نویسنده است. تئاتری است زیرا«صحنة تئاتر یکی از جاهایی است که در آن احساس خوشبختی» می‌کند و او را از ملالِ نویسندگی می‌رهاند: «کار نویسنده کاری است در تنهایی، قضاوت در بارة او در تنهایی صورت می‌گیرد و خودش هم در تنهایی در بارة خودش به قاضی می‌رود و این خوب نیست.» کامو به اجتماعی همدل نیاز دارد و تئاتر این را به او می‌دهد. برای او  تئاتر جایی است که در آن فرمانروایی هنرمند محلی از اعراب ندارد و تک تک کسانی که با هر نمایش خاص درگیرند، خواه کارگردان باشند و یا نویسنده، و خواه هنرپیشه یا طراح صحنه، همه به هم نیازمندند و این نیاز از آن‌ها دوستانی همدل می‌سازد. آن‌ها در عین آن‌که وابستة همند از هفت دولت آزادند و«آیا این تقریباً طرح آرمانی یک جامعه نیست؟»<br />  کامو در سال 1936 در یکی از رقاص‌خانه‌های عمومی الجزایر صحنة تئاتری راه می‌اندازد و «گروه تئاتر کار» را بنیان می‌گذارد و در آن‌جا از نمایش‌نامه‌های مالرو گرفته تا برداشت خود از بعضی کارهای داستایوسکی را به روی صحنه می‌آورد. نمایش‌نامه«کالیگولا» را در همان سال‌های جوانی می‌نویسد و با همان گروه اجرا می‌کند، گرچه متن بازنویسی و تصحیح‌شدة آن بعدها منتشر می‌شود. خودش در بارة کالیگولا گفته: «این نمایش‌نامه تراژدی درک و فهم» است و در پاسخ به منتقدانی که کالیگولا را نمایش‌نامه‌ای فلسفی می‌دانند می‌گوید: «اگر این اثر فلسفی باشد در حد گفتاری است که کالیگولا در آن بیان می‌کند: «آدمیان می‌میرند و خوشبخت نیستند.» کامو در کالیگولا نشان می‌دهد که جست‌وجو برای امری ناممکن می‌‌تواند چه بر سرِ آدمی بیاورد؛ کالیگولا به غیر از خودش به کسی متعهد نیست و حتی دوستی و عشق‌اش را در راه خود‌خواهی‌ها و جزم‌اندیشی‌ خودش فدا می‌کند. او نمی‌داند هیچ‌کس به تنهایی نجات پیدا نمی‌کند. او در سودای جستن ناممکن نه خوبی می‌شناسد و نه بدی و هر که را که فکر می‌کند مخالف او است و یا می‌تواند بر ضد او باشد از میان برمی‌دارد و با این رفتارش کسی دورش نمی‌ماند الا اطرافیانی که خود از آن‌ها هیولاهایی خون‌خوار و فرصت‌طلب ساخته، هیولاهایی که در نهایت خودش را هم از میان برمی‌دارند. نمایش با مرگ کالیگولا و درک این نکته که«نمی‌توان فقط تن خود را نجات داد و آزاد بود» پایان می‌پذیرد. <br />  نمایش‌نامه«سوءتفاهم» را به سال 1941 می‌نویسد. فرانسه در اشغال نازی‌ها است و کامو در محیطی دربسته در کوهستان‌های مرکزی فرانسه زندگی می‌کند: «نوعی ترس از محیط دربسته که در آن وقت گرفتارش بودم در نمایش‌نامه منعکس است.» زمانة بدی است، دهانِ همه را می‌بویند و حتی نمی‌توان به راحتی و از سرِ آسودگی نفس کشید. هیچ‌کس برای دیگری قدمی برنمی‌دارد و اعتماد از دل‌ها رخت بربسته. اما کامو معتقد است حتی در چنین دنیایی می‌شود با ابراز صمیمیت و سادگی بهتر زندگی کرد و خود و دیگران را از خطر رهانید.«اگر در نمایش‌نامه سوءتفاهم جوان می‌گفت که مادر، این منم و اسمم فلان است چقدر همه چیز متفاوت پیش می‌رفت.» چه در کالیگولا و چه در سوءتفاهم بارِ فاجعه به دوش تصمیماتی است که آدم‌ها می‌گیرند. جان‌مایة این دو نمایش این است که آدمی به خودی خود چیزی نیست، کسی نیست و  تصمیمات و کارهایش  از او انسان، حیوان و یا هر چیز دیگری می‌سازد.<br />  در نمایش‌نامه«آدم‌های عادل» کالیالف، آدم اصلی نمایش، قرار است گراندوک،عموی تزار، را ترور کند و سر به زنگاه نمی‌تواند. چون دو بچه کنار دوک نشسته‌اند و آن‌ها هم منفجر می‌شوند. کالیالف در جواب دوستش که  او را بزدل خوانده می‌گوید: «اگر انقلاب از انسانیت دور شود به پشیزی نمی‌ارزد.» در واقع کامو در این نمایش‌نامه به جنگِ شعار«هدف وسیله را توجیه می‌کند» رفته است. <br />  کاموروزنامه‌نگار است، همه کار کرده و بعد به روزنامه‌نگاری رسیده: «همه کار کرده‌ام؛ از فروشندگی لوازم اتومبیل تا کار در دفتر هواشناسی و کارخانة کشتی‌سازی. می‌خواستم معلم شوم اما در معاینات پزشکی حکومتی رد شدم و به روزنامه‌نگاری رو آوردم.» او دومین پسر لوسین کامو و کاترینِ اسپانیایی تبار است و در موندروی الجزایر به دنیا آمده و برای همین همیشه خود را وارث فرهنگ مدیترانه می‌داند.«خوشبختانه نوری هست که ما مدیترانه‌ای‌ها دانسته‌ایم که هیچ‌گاه نباید از دست داد. اگر اروپا از بعضی ارزش‌های جهان مدیترانه‌ای(مثلاَ اعتدال، اعتدال حقیقی، نه برخی اعتدال‌های راحت‌طلبانه) صرف‌نظر کند، آیا می‌توان عواقب این انصراف را تصور کرد؟ هم امروز عواقب نشانه‌هایی از این عواقب پیداست.» یک ساله است که پدرش در جنگ می‌میرد و مادرش با کار در خانة این و آن از اعضاء خانواده؛ مادرتلخ و سخت‌گیر، برادر عقب‌افتاده و دو پسر که آلبر کوچک‌تره است، نگه‌داری می‌کند. آن‌ها در فقر مفرطی به سر می‌برند: «این فقر برای من پر از روشنی بود.» خانوادة او هیچ ندارند اما حسد هم ندارند: «ما تقریباً با هیچ زندگی می‌کردیم اما من از خودداری و وقار فطری افراد خانواده‌ام چیزها آموخته‌ام.» معلم مدرسه لویی ژرمن استعداد آلبر کوچولو را کشف کرده  و برای همین مجانی درسش می‌دهد. آلبر برای دبیرستان و دانشگاهش بورسیه می‌شود و با روزنامه‌نگار شدن امکان مسافرت به جاهای مختلف را پیدا می‌کند، اما همه جا را ناآرام می‌یابد. سرمقاله‌ها و مقاله‌های این دوران او گاه‌شماری است از جوّ متغیر و ناپایدار آن دوران. او با اسم‌های مستعار فراوانی می‌نویسد. زاکس، دموس، ونسان کایابل، ایرنایوس و ژان مورسو که هر اسم سبک خاصی در نوشتن دارد؛ یکی چون صادقی هالو می‌نویسد. دیگری طنزنویس است. آن یکی انگشت به دهانی حیران و آن دیگری حق به جانبی قلدر. کامو بالماسکة زبانی به راه اندخته است.<br />خیلی جوان است که هیتلر به قدرت می‌رسد، ظهور چند دولت بزرگ توتالیتر را می‌بیند و شاهد همه‌گیر شدن تروریسم پلیسی و شکنجه در اروپا است. جنگ تمام عیار جهانی و اردوگاه‌های کار اجباری زندگی را بر او  چون دیگران تلخ می‌کند و او را، به رغم ریة مئوفش، به فعالیتی دلیرانه در نهضت مقاومت فرانسه می‌کشاند. زمانی کمونیست می‌شود ولی خیلی زود عطای آن را به لقایش می‌بخشد.«اینان بشر امروز را به نام بشری که از این پس خواهد آمد نفی می‌کنند.» حزب کمونیست به اتهام«تروتسکیست» بودن اخراجش می‌کند و او خوشحال است«این به ظاهر دوست‌داران بشر متهم‌کنندگان بشرند و در پی چنین داعیه‌ای دست به محاکمات پی‌درپی می‌زنند.» هر جا که بتواند از افشای دورة استالینی دهة 1930 که آن را پر از فرصت‌طلبی سیاسی و سرکوب دولتی پلیس می‌بیند کوتاهی نمی‌کند. او روزنامه‌نگار محبوبی است ودریافت تراژیکی از رنج بشر دارد.«تیرانداز آزاد» است و زیرِ بار نمی‌رود که جزیی از«سپاهیان آرام و منظم» یک ایدئولوژی باشد. به اعتقاد او هر کسی در شرایط خاص چاره‌ای ندارد و باید به هیئت مبارز درآید، اما مبادا که زبان و قلمش را در جهت منافع یک حزب بچرخاند و اجازه بدهد نوشته‌اش در راه‌های مشکوک استفاده شود.«این روزها بلاهت و خشونت است که روی هم انبار شده تا آدم‌ها را از هم جدا کند. اما باید بدانیم حتی اگر رنج یک نفر هم نادیده گرفته شود راه رستگاری بر همگان بسته خواهد شد.» کامو به دنبال یافتن معنایی برای زندگی و جهان است و برای همین هم‌زمان با روزنامه‌نگاری به دیگر اشکال نوشتن رو آورده است؛ نویسندگی.<br /> کامویِ نویسنده طرف‌دار هنر برای هنر نیست گرچه«مایل است دنیا از مجسمه‌های یونانی و شاهکارهای هنری پر شود.» ولی به همان اندازه به عنوان یک انسان نگران شکنجه‌دیدگان و استثمارشدگان جهان هم هست.«آیا می‌توان هنگامی که قربانی زیر دندان شیر له می‌شود از گفت‌وگوهای تماشاگران گفت؟!» از سوی دیگر معتقد است که هنرمند نباید طبیعت هنری خود را فدای فلان خطابة اجتماعی بکند و«درخدمت» این  و یا آن قرار بگیرد، «چون به«خدمت» درآیی بَرده می‌شوی؛ بَردة محض.» او می‌گوید نظام‌های حکومتی، به خصوص توتالیتری«تنها به کسانی که از توصیف واقعیت سرباز می‌زنند واقع‌گرا می‌گویند.» و این به اصطلاح«واقع‌گراها» را توی بوق می‌کنند و در میان هلهلة آثار ایشان آثار دیگران ندیده گرفته شده و به خودی خود سانسور می‌شود. به باور او«این دو،«هنر برای هنر» و«هنر واقع‌گرا»، سرانجام در یک نقطه به هم می‌رسند، در جایی دور از واقعیت؛ در دامان یک دروغ و در قلمرو حذف هنر.» پس چه باید کرد؟ در خطابة نوبلش می‌گوید: «بزرگ‌ترین اثر هنری بیان متوازنِ ضد و نقیض و له وعلیهِ واقعیت است. نویسنده باید بتواند جهان تازه‌ای را پیش رو بگذارد؛ جهانی متفاوت با جهان روزانه و در عینِ حال همان.» او طرف‌دار هنری است که ارزش‌های خلاق هنری را به نفع ارزش‌های بشری و یا برعکس نفی نمی‌کند.«ما باید هم در خدمت زیبایی باشیم و هم در خدمت دردمندان.» او جز از مبارزة دائمی آدم برضد انحطاط خود و دیگران از چیزی نمی‌گوید.<br />  اولین رمان کاموی نویسنده«بیگانه» نام دارد. کامو در مقام روزنامه‌نگار و گزارش‌گر مشاهده‌گر است و شاید برای همین است که راویِ اول شخص داستانِ او سبک بیان شاهدی«سرد» را دارد: «امروز مادرم مرد، شاید هم دیروز...» به همین سردی. راوی طوری از خود حرف می‌زند که انگار زندگی خودش به او ربطی ندارد، او از خود عینهو«او» حرف می‌زند و همین به او و کلامش یک بی‌تفاوتی اصولی می‌دهد و او را بیگانه می‌نمایاند. خوانندة این رمان مراسم تشییع و تدفین، خانة سالمندان و آدم‌های آن‌جا را همه را از دریچة چشم«مورسو»، همان راوی، می‌بیند و تمام وقایع را از دهان مورسو می‌شنود و از نظر فضای روایت به او متکی است ولی در همان حال داوری خود را دارد و همین سبک روایت‌پردازی باعث فاصله‌گذاری در رمان می‌شود. در بخش دوم رمان خواننده هم قاضی است، هم شاهد و هم هیئت منصفه«امروزه قاضی و متهم و شاهد با سرعت عجیبی جا عوض می‌کنند.» خواننده چیزی می‌‌داند که آدم‌های داستانی نمی‌دانند و به این ترتیب نویسنده وظیفة توضیحی را که مورسو از دادنش عاجز است بر دوش خواننده می‌گذارد. رمان با عدم قطعیت به پایان می‌رسد و ما نمی‌دانیم با فرجام‌خواهی وکیل موافقت می‌شود و یا مورسو خواهد مرد. او همواره برای ما«محکوم به مرگی» باقی می‌ماند که روی سخن‌اش با ما است و کشف خود را با ما درمیان می‌گذارد. مورسو می‌گوید که زندگی سمفونی شادی‌‌ها است. بی‌اعتنایی و تسلیم و رضای مورسو جای خود را به احساس برادری و همدلی انسانی ‌داده است. او دیگر قادراست شادی‌های کوچک روزهای آخر عمر مادرش را درک کند.«انگار حالا می‌فهمیدم چرا مادرم آخر عمری برای خودش نامزد گرفته بود. او در جوار مرگ حاضر شده بود از نو زندگی کند...من هم همین‌طور، من هم حس می‌کنم حاضرم از نو زندگی کنم... دیشب برای اولین بار حس کردم خوشبخت بوده‌ام و هنوز خوشبختم.» این جملات بند آخر کتاب و این‌که خواننده نمی‌داند که بالأخره با دادگاه فرجام او موافقت خواهد شد یا نه از مورسو اسطوره می‌سازد.<br />انتشار«طاعون» شهرت کامو را به اوج می‌رساند. <br />نخستین روایتِ طاعون، که در1943 به پایان می‌رسد، با آن‌چه که در نهایت به چاپ سپرده می‌شود متفاوت است؛ دست‌نویس اول سرشار از طنز و روایت نهایی جدی، سرد و پر از ماتم است. کامو در فرانسه است و درگیر مبارزه علیه آلمانی‌‌های اشغال‌گر. او بی‌رحمی ماشین سرکوب‌گر را با گوشت و پوست و استخوانش حس می‌کند و برای همین طاعونی که در دست‌نویس اول در لباس بوروکراتی مهاجم و عجیب وصف کرده بود حالا تبدیل به قاتلی نامریی و سلطه‌گر شده است که به همه چیز نظم و نظام خود را می‌دهد و همه را از هم جدا می‌کند و همدلی انسانی را نابود کرده است. راوی رمان«یکی ازما» است؛ یکی از شهروندان شهر طاعون‌زده. او پزشک است و برای همین به نفع مردم طاعون‌زده شهادت می‌دهد. می‌گوید درست است که انسان‌ها در شرایط وحشت فقط به خود فکر می‌کنند و«تحمل کورکورانه هر عشقی را در دل‌شان کشته»  اما در آدمی‌زاده هنوزچیزهای ستودنی بیش‌تر از چیزهایِ نکوهیدنی است. ریوی پزشک«می‌داند قصه‌ای که باید بگوید قصة پیروزی نهایی نیست و تنها می‌تواند گزارشی باشد از آن‌چه می‌بایست انجام داد. از آن‌چه بار دیگر در مبارزة پایان‌ناپذیر علیه وحشت و حمله‌های ناگهانی می‌بایست به وسیلة کسانی که قدیس نیستند اما حاضر هم نیستند در برابر مصایب سر فروآورند انجام گیرد.» چرا که ریو می‌داند که باسیل طاعون هرگز نمی‌میرد و روزی دوباره«موش‌هایش را بیدار می‌کند تا در شهری خوشبخت بمیرند.» کامو در بارة این رمان می‌گوید: «طاعون چند بعد دارد؛ مقاومت اروپا در مقابل فاشیسم...، گذار از سرکشی فردی به سرکشی اجتماعی...، و برادری فعال و بارورانه... در مقابله با مصیبت.»<br />  رمان«انسان طاغی» در جوّ سیاست‌زدة 1950دنیای ادبیات پاریس به چاپ می‌رسد. کامو در این کتاب اطاعت کورکورانه بر اساس ایدئولوژی را زیر سؤال برده و آشکارا با آتش بازی کرده است. روزنامه‌ها می‌نویسند این کتاب مایة ننگ است و هدفش«توجیه سرکوب ضد کمونیستی، جنگ ضد شوروی و اعدام رهبران پرولتاریا» است. یکی از دوستان نزدیک سارتر در مجلة روز به روز متعهدتر شده‌ای! که سردبیری‌اش به عهدة سارتر است حسابی به کامو می‌توپد و کامو پاسخش را نه خطاب به نویسنده که به سارتر می‌نویسد: «ظاهراً شما هر گرایش و تعبیر غیر مارکسیستی از تاریخ را ارتجاعی می‌دانید» و پاسخ سارتر که به کامو می‌گوید: «شما درکی از آزادی ندارید و احساساتی و واپس‌گرا هستید» آخرین پل‌های دوستی آنان را برای همیشه ویران می‌کند طوری که حتی سیمون دوبوار، دوست و هم‌خانه سارتر، هنگامی که می‌شنود کامو مرده  به خود می‌گوید گریه نخواهم کرد، او دیگر برایم چیزی نبود: «در یکی از بعدازظهرهای ژانویه در خانه سارتر تنها بودم که تلفن زنگ زد.«لانزمن» به من خبر داد، کامو بر اثر تصادف اتومبیل کشته شده است. به همراه دوستی از جنوب بر می‌گشته به درخت چناری خورده و کامو در دم جان سپرده است. گوشی را گذاشتم. راه گلویم بند آمده بود، لب‌هایم می‌لرزید به خود گفتم، گریه نخواهم کرد او دیگر برایم چیزی نبود.» خبرنگاری به کامو گفته: «نسل جدید شما را یکی از رهبران فکری خود می‌شناسد.» پاسخ کامو خواندنی است: «رهبر فکری! من هیچ‌وقت مدعی نبوده‌ام که به کسی درس می‌دهم... باید به جوانانی که از دیگران می‌خواهند برای آن‌ها فکر کنند جواب داد«نه» روشن و واضح، و من این کار را کرده‌ام.» کامو جزم‌اندیش نیست و مصالحه از راهِ مذاکره را می‌پسندد و از«بشر هیچ تحقیری» به دل ندارد. او عصر و دوران خود را، با تمامِ ناآرامی‌هایش، دوست می‌دارد و می‌گوید: «من معتقدم که امروزه می‌توان سرافراز بود، در زمان ما آدم‌هایی که بشود تحسین‌شان کرد کم نیستند.» ارتباط اخلاق جمعی با اخلاق فردی مشغلة فکری دائمی او است و به عنوان یک هنرمند نمی‌خواهد در خدمت هدف‌های سیاسی قرار بگیرد و یک‌پارچگی شخصیت برایش بسیار حائز اهمیت است. او می‌داند رنج و شادیِ انسانی در هم تنیده شده و حضور یکی نافی دیگری نیست. آثار او طیف وسیعی ندارد و عمدة تفکرش متوجه رابطة میان هنر و شرایط اجتماعی و تاریخی خاص است.«مسئله اصلی برای هنرمند نمایاندن شورهای دوران خود است، شور قرن ما،بیستم، شور اجتماعی است، زیرا جامعه در حال دگرگونی و بی‌نظمی است.» او داوطلبِ گفت‌وگو و داشتن ذهنِ باز و وسواس در عمل است و اندیشة المأمور و معذور را نمی‌پذیرد. به عنوانِ نویسنده با همة آدم‌های داستانی‌اش همدلی می‌کند و آن‌ها را به خوبی می‌شناسد و جنبه‌های نابی از احوالات و تجارب انسانی را عیان می‌کند که شاید تا قبل از آن گفته نشده و حتماً برای همین است که هنوز که هنوز است کتاب‌هایش خوانندگان فراوانی دارد.<br /></p>]]></description></item><item><title>به بهانه ي اول اردي بهشت، زاد روز محمد مختاري، شاعر، نويسنده و متفكر از دست شده ي ايراني </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3552</link><description><![CDATA[<p>مردي <br />كه زندگي را از گلي آموخت! <br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />به بهانه ي اول اردي بهشت، زاد روز محمد مختاري، شاعر، نويسنده و متفكر از دست شده ي ايراني (رو تیتر)<br /> سرویس ادبیات پرنیان:<br />زنده ياد محمد مختاري، شاعر، منتقد و پژوهشگر  برحسته ي ايراني است، كه براي بسياري از اهالي قلم و انديشه نامي بس آشناست. يك اردي بهشت سال روز تولد اوست. محمد مختاري در طول حيات ادبي خويش آثار گران بهايي از خود به يادگار گذاشت كه متاسفانه بسياري از اثار ايشان به وي‍ژه اشعار او بعد از انقلاب در محاق توقيف بود. البته او قبل از انقلاب چندين دفتر شعري از خود منتشر نمود كه مي توان به ((قصيده هاي هاويه، بهار واقعه، در وهم سندباد و بر شانه فلات)) اشاره داشت.  البته  پس از قتل او، بسياري از دفترهاي شعري و چندين جلد كتاب پژوهشي ايشان از سوي انتشارات توس و با همكاري خانواده ي مختاري منتشر شد. <br />ترجمه و انتشار کتابهایی مانند کتاب زادۀ اضطراب جهان (ترجمۀ ۱۵۰ شعر از ۱۲ شاعر   اروپایی)، تسوتایوا (ترجمۀ زندگینامه)،آخماتوا (ترجمۀ زندگینامه)،مایاکفسکی (ترجمۀ زندگی نامه)، ماندلستام (ترجمۀ زندگی نامه) را نیز باید در کارنامه ی فرهنگی و ادبی مختاری افزود. <br />همان طور كه همه مي دانند، مختاري در جريان قتل هاي زنجيره يي 1377 خورشيدي(12 آذر) از دست شد و در گاهشمار زندگي محمد مختاري كه در مقدمه ي كتابهايش آمده است: (( در پانزدهم دي ماه سال 1377 وزارت اطلاعات با صدور اعلاميه اي دخالت عناصر آن وزارت خانه را در قتل محمد مختاري تائيد كرد)). <br />به هر روي مختاري از آن دست نويسندگان و شاعراني بود كه حضور او در محافل ادبي و نگرشي كه به ادبيات داشت، مي توانست راهگشاي زبان، ادبيات و انديشه ي فارسي (ايراني)باشد. از آثار برجسته ي انتقادي او در حوزه ي فرهنگ و ادبيات مي توان به "انسان در شعر معاصر"، "چشم مركب"، "اسطوره ي زال"، "حماسه در رمز و راز ملي" و ... و ... اشاره داشت.<br />براي دست يازيدن به انديشه هاي فكري و ادبي او  خوانش كتاب هاي"انسان در شعر معاصر"، "چشم مركب" و "تمرين مدارا" از سوي علاقمندان به شعر و ادبيات ضروري به نظر مي رسد.<br />مختاري با افرادي چون زنده يادان محمد بياباني و منوچهر آتشي دم خور بود، با انها نه تنها مراوده ي ادبي، بل كه با همديگر رابطه یی صميمي داشتند. اين نوع رابطه حتا در سرايش شعر و آفرينش آثار آنها نيز تاثير گذار بود، براي نمونه همه ي آن عزيزان از دست شده، شعري را متاثر از هم، يا به صورت تقديمي به يكديگر، سروده اند.<br />در زير دو شعر از زنده ياد  مختاري را بازچاپ مي نمایيم. انگيزش سرايش شعر "اول اري دي بهشت" تولد خود شاعر بوده است. <br />دو شعر از نامیرا "محمد مختاری"<br /><br />اول  اردی بهشت*<br /> دو خط سرخ دو ناگاه<br />که از دو نقطه ی شفاف عصر می آغازد      می تپد    می آراید<br />و در توازی سال از بهار می گذرد تا نوری را از خود کند<br />که دیرگاهی تابیده است در چشم به راهی.<br />نگاه اول اردی بهشت <br />                در چشم انداز<br />                              باز می گردد<br />و مردمک ها آرام می گیرند<br />                         تا سایه ای به سایه و <br />                                    نوری به نور<br />بپیچد<br />و کودکی لبخندش را بیاویزد باز از حواشی بازیگوشی.<br />زن از کنار زمان<br />                     وزیده است<br />                                  که مرد<br />                     تولدش را در آفتاب جشن بگیرد<br />نگاه کودک از صفحه ی سپید ساعت می رهد<br />و روی مردمک رو به رو می آرامد<br />دو خط سرخ از انگشت های نازک<br />به دست دنیا می پیچد<br />و گل می اندازد رخسار زمان<br />گذار در گل صد برگ<br />زنی کنار مردی می رود<br />بهار از سر دیوار عصر می نگرد<br />و شاخه های بید سر می نهند<br />و سر برمی دارند<br />همچنان که کودکی دو گل سرخ را<br />                         به اهتزار در می آورد<br />                              در انتهای خیابان عصر.<br />02/02/1371<br />مجموعه شعر "وزن دنیا"، انتشارات توس<br /><br />هجرت*<br /> بتنگ آمدن،<br /> و سر به کوه نهادن،<br />و خاک را دنبال خویش،<br />به برفهائی پیوستن،<br />که از زمستان <br />                   آوای گرگها را<br />درون خویش نهان کرده است. <br />سرود آهن و گندم<br />به لالای هراس و گرسنگی<br />                                 انجامید.<br /> * بخشی از شعر "هجرت" <br />از مجموعه شعر "بر شانه فلات"، انتشارات توس تهران<br /></p>]]></description></item><item><title>دفتر شعر جدید سعید مهیمنی در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3551</link><description><![CDATA[<p>دفتر شعر جدید سعید مهیمنی در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران   <br />وقت آن نیست که بمیرم حالا که تویی جانب شمشادها را بگو وقت ِ آب دادن می آیم. به گزارش سرویس ادبیات پرنیان:  سعید مهیمنی، شاعر و نویسنده ی بوشهری، دومین مجموعه شعر خود را( پس از دفتر "جانب اگر نه عشق") با نام "از عشق با عشق" از سوی انتشارات داستان سرا منتشر و روانه ی بازار کتاب خواهد کرد.  دفتر شعر "از عشق  با عشق" که در بردارنده ی 80 شعر سپید شاعر در طول سال های 65 تا 85 است، به زودی در نمایشگاه بین المللی کتاب ِ سالجاری تهران توزیع خواهد شد. مهمینی دفتر شعر سوم اش را نیز در حال گردآوری و تنظیم شعرهای آن دفتر است.  هم چنین این منتقد بوشهری در راستای شناخت شاعرانگی  زنده یاد محمد بیابانی - شاعر از دست شده ی جنوبی - در کتابی عنصر عاطفه و اندیشه را در همه ی شعرهای زنده یاد بیابانی مورد واکاوی و نقد و بررسی قرار داده است. مهمینی تنظیم و تدوین نهایی  سه مجموعه شعر و 8 منظومه ی چاپ نشده ی  این شاعر را نیز به پایان رسانیده و به زودی این آثار، منتشر شده و در دسترس عموم علاقمندان و پژوهشگران حوزه ی شعر ایران قرار خواهند گرفت.<br /></p>]]></description></item><item><title>هشدار مجلس  به سازمان انرژی اتمی درباره نیروگاه بوشهر  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3550</link><description><![CDATA[<p>هشدار مجلس  به سازمان انرژی اتمی درباره نیروگاه بوشهر  <br />سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس هشدار داد که چنانچه روسها در راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر تاخیر کنند؛ این کمیسیون از ابزارهای نظارتی خود در حوزه سازمان انرژی اتمی استفاده خواهد کرد.سیدعماد حسینی نماینده قروه و سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس در حاشیه جلسه علنی مجلس به خبرنگاران گفت: کمیسیون متبوعش موضوع نیروگاه اتمی بوشهر را رصد می کند.وی كه با خبرگزاري مهر گفتگو كـرده، افـزود: راه انـدازی نیروگاه اتمی بوشهر بسیـار طولانی شده  اما با توجه به انجام تست های گرم و سرد و وعده های روس ها و مسئولان سازمان انرژی اتمی قرار است این پروژه عظیم و مهم تابستان امسال مورد بهره برداری قرار گیرد. سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس با اعلام خبر بازدید قریب الوقوع اعضای این کمیسیون از نیروگاه اتمی بوشهر ابراز امیدواری کرد که مسئله نیروگاه اتمی بوشهر بعد از گذشت 30 سال از آغاز عملیات اجرایی آن حل شود و روسیه تعهدات خود را زیر پا نگذارد. حسینی در پایان خاطرنشان کرد: چنانچه نیروگاه اتمی بوشهر در موعد اعلام شده (تابستان 89) مورد بهره برداری قرار نگیرد و راه اندازی آن با تاخیر مواجه شود مجلس از ابزارهای نظارتی خود در حوزه سازمان انرژی اتمی استفاده خواهد کرد.<br /></p>]]></description></item><item><title>مراسم تودیع ومعارفه رئیس شعبه دلوار با حضور مدیرکل استان،فرماندر تنگستان وبخشدار منطقه برگزار گردید </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3549</link><description><![CDATA[<p>مراسم تودیع ومعارفه رئیس شعبه دلوار با حضور مدیرکل استان،فرماندر تنگستان وبخشدار منطقه برگزار گردید <br />تامین اجتماعی استان بوشهر ـ به گزارش روابط عمومی اداره کل تامین اجتماعی استان بوشهر - درمورخ 31/1/89 مراسم تودیع ومعارفه رئیس شعبه دلوار در محل بخشداري برگزار گردید در این مراسم ابتدا جعفری نسب بخشدار دلوار درسخنان خود از ستوده خو مدیرکل تامین اجتماعی استان برای حسن توجه به منطقه ساحلی قدردانی کرد و عملکرد بازدرهوا رئیس شعبه دلوار را در طول مدت خدمت مطلوب ارزیابی نمود و خواستار تلاش بوالخیری رئیس شعبه جدید دلوار برای کسب <br />رضایت مندی  مردم منطقه شد بعداز آن غلامحسین ستوده خو طي سخناني به مدعوين گفت: يكي  از اهداف اخلاقي مجموعه سازمان همگرايي بين كاركنان و مخاطبان آن مي باشد واين عمل توسط هنر مديريت  بعنوان پيشرو در ساختار شكل مي گيرد كه رئيس شعبه نقش قابل ملاحظه اي در آن دارد و بازدرهوا توانست اين نقش را در شعبه خود خوب ايفاد نمايد وي دروان خدمت بازدرهوا در دلوار را مطلوب عنوان كرد و از خدمات  وي قدرداني كرد.  مديركل تامين اجتماعي در ادامه اظهار نمود بوالخيري به عنوان رياست جديد شعبه كه از همين خطه مي باشد ادامه دهند.  تلاشهاي  مضاعف  بازدرهو ا خواهد بود و اميدواريم كه خدمتگزار خوبي براي مردم اين بخش دلوار باشد. در ادامه ستوده خو هدف از تغيير و جابجاي درمديريت را خدمت بهينه به مردم دانست و هر مدير بايد در فاصله زماني 4ساله همۀ توانمندي هاي خود را بكار ببندد.وي از مسئولين درخواست همكاري دوچندان نمود واز برگزار كنندگان و حضور  فرماندارتنگستان و  مسئولين محلي در اين مراسم قدرداني نمود.<br /></p>]]></description></item><item><title>انتقاد عطارزاده از واگذاري پروژهاي بوشهر به قرارگاه خاتم الانبيا</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3548</link><description><![CDATA[<p>انتقاد عطارزاده از واگذاري پروژهاي بوشهر به قرارگاه خاتم الانبيا<br />نماينده بوشهر، گناوه و ديلم در مجلس هفتم از واگذاري پروژه هاي استان بوشهر به قرارگاه خاتم الانبيا (ص) وابسته به سپاه پاسداران انتقاد كرد.دو هفته پيش استاندار بوشهر  در گفتگو با رسانه ها خبر داده بود كه اجراي مصوبات سفر دوم هيات دولت به استان كه در تعهد وزارت نفت بوده و مدتها بر زمين مانده به قرارگاه خاتم النبيا (ص) واگذار شده است. اين قرارگاه نيز به دليل شرايطي كه دارد پذيرفته 6 ماه بعد از آغاز كار طلبتش را دريافت كند.ارزش 19 پروژه در تعهد وزارت نفت در استان بوشهر هزار ميليارد تومان مي باشد.«شكرالله عطارزاده» در اين باره گفت: من تعجب مي كنم از اين همه مدعيان روشنفكري و سياسي و تحليل گران اقتصادي و اين همه مطبوعات و رسانه<br /> هايي كه در اين استان وجود دارد و اين همه سايت ها و وبلاگ ها كه همگي در خواب خرگوشي فرو رفته و هيچ كس حاضر نيست براي رضاي خدا حرف بزند. <br />وي كه در شماره اخير هفته نامه اش- ليان- يادداشتي در اين باره نگاشته، با بيان اينكه من قلبم براي سپاه و يادگاران جبهه و جنگ مي تپد. افزود: امروز وقتي مي بينم براي روپوش گذاشتن بر ضعف مديريتي هاي استان بخش عمده اي از توان و ظرفيت مهندسي و عملياتي اين استان زيرسوال مي رود، ناچاراً براساس وظيفه، اين سوز و گداز را با اين قلم فرياد بزنم كه اين واگذاري خدمت به قرارگاه خاتم نيست. بلكه ايجاد يأس و نااميدي در دل مجموعه عظيمي از پيمانكاران و نيروهاي متخصص فني در اين استان مي باشد كه اگر اين پروژه هاي مصوب دولت در طول اين سالها به درستي مديريت مي گرديد، قطعاً بدنه عظيم مهندسين و پيمانكاران بومي توانايي اكثريت قريب به اتفاق اين پروژه ها را داشتند. عطارزاده با بيان اينكه شكي ندارم كه انشاءاله واگذاري شركت صدرا به قرارگاته خاتم  در جهت اشتغال جوانان و توسعه استان نتبجه بخش خواهد بود، افزود: امّا وارد كردن اين قرارگاه در پروژه هايي كه توان و ظرفيت اجراي آن در استان وجود دارد، موجبات دلتنگي قشر زيادي از تحصيل كرده ها و صدها مهندس و پيمانكار توانمند بومي را فراهم مي سازد كه قاعدتاً با اهداف عاليه و مقدس سپاه در توانمندسازي نيروهاي متخصص و مجرب بومي استانها هم خواني ندارد. نماينده سابق بوشهر كه در يادداشت خود انتقاداتي را هم از وضعيت مديريتي استان مطرح كرده؛ ادامه داد: البته براي رفع عقب افتادگي اين استان در مسير توسعه، ده ها پروژه ملي بر زمين مانده و كلان كه نياز به قدرت چانه زني با مسئولين مركز را دارد و در اين شرايط مديريتي موجود در استان، اميدي به شروع و آغاز به كار آنان در ذهن متصور نيست، بايد به قرارگاه خاتم واگذار مي شد.<br />عطارزاده پيشنهاد كرد: چه خوب بود، پروژه راه اندازي منطقه ويژه انرژي بهرگان (امام حسن) و دو مجتمع پتروشيمي در شهرهاي گناوه و برازجان كه 3 سال از تصويب آنها مي گذرد به قرارگاه خاتم واگذار مي شد، چه خوب بود پروژه هاي حياتي استان مثل مصوبه دولت براي ايجاد يك نيروگاه 500 مگاواتي در حوزه شهر بندر ريگ گناوه كه اين كار مهم هم همچنان بر زمين مانده به قرارگاه خاتم كه توانايي پيگيري و اجراي آن را دارد واگذار مي شد. از جمله پروژه هاي مهم و حياتي اين استان كه بر زمين مانده پروژه فرودگاه جديد بوشهر و بزرگترين بندر صادراتي بوشهر مي باشد كه باز هم مي تواند از ظرفيت و توان مديريتي اين قرارگاه در اين پروژه هاي كلان بهره گرفت.نماينده سابق و اصولگراي بوشهر در بخش ديگري از يادداشت خود خاطرنشان كرده: واقعيت اين است كه همه چيز به توانمندي هاي مديريتي اين استان برمي گردد. تصويب ده ها پروژه حياتي و مهم دست آورد دو سفر دكتر احمدي نژاد به استان بوشهر بوده است. من به درصد اجراي اين پروژه ها كاري ندارم امّا همين را مي دانم كه حياتي ترين پروژه هاي مصوب اجرا نشده است و طبيعتاً عملكرد ضعيف تيم مديريتي موجود در استان در پديد آمدن اين وضعيت مؤثر بوده است. لذا توضيح خواستن از مديران ضعيف و غيركارآمد خواست عمومي مردم است.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3547</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1001933.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>در شهر شنیدیم که ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3546</link><description><![CDATA[<p>در شهر شنیدیم که ...<br />آغاز سال 1389 را حضور همه مشتاقان ستون در شهر شنیدیم که ... تبریک می گوییم امیدواریم سال جدید هم بتونیم بدون این که موجبات مشکلات رو برای نشریه فراهم بیاریم در خدمتتون باشیم. امیدواریم سال 89 سالی پر خبر باشه تا ما بتوانیم از اون همه خبر ریز و درشت بهترین هاشو که معمولا بهشون توجه نمی شه به نظر شما عزیزان برسونیم پس الهی به امید تو ...<br />• هر بچه ایرانی یک میلیون تومان پیش ماهی 100 تومان ... شنیدیم رئیس جمهور اعلام کرده از سال 89 هر خانواده ایرانی که صاحب نوزاد شد یک میلیون وجه نقد پیش و ماهیانه صد هزار تومان به حسابش واریز میشه ... گفتیم: ایول ایول ... شنیدین میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست همینه دیگه ...<br />• معرفی مسئول انجمن سینمای جوان اهرم و حواشی دیدنی ... شنیدیم در تاریخ 18 فروردین امسال طی مراسمی با حضور معاون وزیر ارشاد در سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای اهرم فردی که تا کنون هیچ سابقه فرهنگی در کارنامه اش نداره به عنوان مسئول انجمن سینمای جوان معرفی شده شنیده ها حکایت از آن دارد در این مراسم تیزری پخش شده که توسط فردی خارج از فرهنگسرا البته به سفارش ارشاد ساخته شده چرا که اعضای سینمای جوان هیچکدام قادر به ساختن تیزر هم نبودند حالا چه برسه به فیلم کوتاه و ... طبق شنیده ها پخش تیزر که به معرفی تنگستان پرداخته باعث اعتراض میهمانان دلواری شده و آنها در اعتراض به این که در این تیزر اصلا به دلوار توجهی نشده سالن رو ترک کردند همچنین فرماندار تنگستان در سخنان خودش از مدیر کل ارشاد به شدت انتقاد کرده و گفته شما باعث شدید هنرمندان ارزشمندی مثل آقای عباس عالیزاده ارشاد را ترک کنند. لازم به توضیحه انجمن سینمای جوان اهرم که سومین انجمن پس از بوشهر و برازجونه به همت عباس عالیزاده، هنرمند مطرح اهرمی و همکارانش مجوز گرفت اما وقتی قرار شد رئیس برایش تعیین کنند مسئولین ارشاد به این دلیل که عالیزاده اصلاح طلبه و با بیرمی همکاری می کنه ترجیح دادند مسئولیت انجمن رو به فردی بدن که اصلا هیچ سابقه فرهنگی و هنری نداشته باشه ... گفتیم: چه شنیدنی طولانی بابا ... چه حال و هوای خفنی داره حوزه ی فرهنگی تنگستان مگه نه!!!؟؟<br />• مرگ دلخراش باغبان اهرمی ... شنیدیم چند وقت پیش باغبان جوان اهرمی از اهالی محله دهران در حالی که داشت پمپ چاه کشاورزی اش را تعمیر می کرد در چاه افتاد و متاسفانه جان سپرد گفتیم: خدایش بیامرزاد- امیدواریم با رعایت موارد ایمنی دیگر شاهد چنین حوادثی نباشیم.<br />• وزیر راه به تنگستان می آید ... شنیدیم قرار است وزیر راه و ترابری برای کلنگ زنی فاز دوم راه آهن اهرم – فراشبند به زودی به تنگستان بیاید گفتیم: اِ مگه فاز اولش تموم شد؟!!<br />• دوره سوم شورا تمدید شد ... شنیدیم طبق اعلام مجمع تشخیص مصلحت نظام انتخابات دوره ی چهارم شوراهای اسلامی شهر و روستا با انتخابات دوره ی بعدی ریاست جمهوری برگزار می شه به این ترتیب دوره سوم شوراهای شهر و روستا حدود دو سال و نیم تمدید شد گفتیم: حالا چه شود؟!!!      <br />• عاليشهر صاحب شهرداري مي شود... شنيديم قرار است به زودي شهر اقماري عالي شهر داراي شهرداري بشه همچنين قراره در آينده اي نزديک اين شهر در فازهاي جديد توسعه پيدا کنه به گونه اي که روستاي بنه گز تنگستان محله اي براي اين شهر مي شه. گفتيم: آخر و عاقبت تنگستون رو مي بينيد شما رو به خدا؟!!<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3544</link><description><![CDATA[<p>بهار هم اومد<br />حمید سعادتیان<br />بهار اومد و فصلی جدید. فصلی برای سالی جدید و آغازی جدید. فصلی برای امیدهـای تازه. فصلـی برای زنده شدن مجدد طبیعت. ای کاش ما هم مثل طبیعت زندگی فصلی داشتیم و می تونستیم حداقل سالی یه بار فرصت تازه شدن داشته باشیم. ای کاش می شد که به همراه بهار  همه خاطرات تلخ ٬ همه ناکامی ها ٬ همه کهنگی ها از  شاخ و برگ خاطرمون  بریزه و به جایش گل های امید و تازگی توی خاطرمون جوانه بزنه. <br />چقدر خوب بود که به همراه بهار برای ما هم فصلی جدید شروع میشد و می تونستیم همه چی را از اول شروع بکنیم. ولی افسوس ما اینقدر خودمون را درگیر گذشته ها می کنیم که جدا شدن از اونها برامون امری غیر ممکن است و بیشتر از آنکه چشم به آینده داشته باشیم اغلب خیره به گذشته های از دست رفته خود هستیم و با نگاهی حسرت بار چشم می دوزیم به گذشته و روزی چندین بار افسوس می خوریم از اینکه کاش فلان تاریخ فلان تصمیم را نگرفته بودم . ای کاش فلان تاریخ فلان اتفاق نیفتاده بود . یا مثلا یادش بخیر فلان دوران از زندگیم ای کاش همیشه تو اون دوره می موندم و بیشتر از اون روزهای زندگیم لذت می بردم. <br />در کل به جای اینکه برای بهتر کردن زندگی خود چشم بدوزیم به آینده و به فکر برنامه ریزی های بهتر و گام های بهتر باشیم اغلب چشم می دوزیم به گذشته و روزها را با افسوس و سرزنش خود سپری می کنیم.<br />شاید هم این یه نوع دلشکستگی و نا امیدی است که ما را از فکر کردن به فرداهای بهتر منع می کنه و در واقع خودمون را تموم شده می دونیم و فکر می کنیم اگه قرار بود کار بهتری برای خودمون بکنیم همین بوده که تا حالا انجام داده ایم و از اینجا به بعدش دیگه کار زیادی برای انجام دادن نیست و به قولی دیگه از ما گذشته و بهتره به همینی که هستیم قانع باشیم و خدا را شاکر .<br />شاید هم این دلشکستگی ناشی از جایگاه امروزمون باشه . اینکه ببینیم در مقابل اون همه تلاشی که تا کنون کرده ایم در جایگاهی شایسته ی تلاش خود نیستیم و همین می تونه انگیزه ی تلاش بیشتر و امید به روزهای بهتر را از ما سلب بکنه.<br />به هر حال امیدوارم که  با نگاه کردن به طبیعت روحیه ی تازه شدن در ما هم زنده بشه و سعی کنیم حداقل روحیه ی خود را رنگ و بوی تازه تری بدهیم و با روحیه ای بهتر سال جدید را شروع بکنیم.<br />با امید به روزهای شاد و بهاری برای همه مون.<br /></p>]]></description></item><item><title>سخن دبیر</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3543</link><description><![CDATA[<p>سخن دبیر<br />امید درویشی<br />سپاس و ستایش از آن خدایی است که یگانه آفرینند جهان هستی است و چرخش روزگار و تغییر فصول را مایه بشارت و نوید زندگی برای مخلوقاتش قـرار داد و در مـیـان چـرخـش<br /> فصل بهار و سبزی آن را جلوه گر خدایی خود و آیت پروردگاریش برای انسان ها به ارزانی گذاشت.<br />اینجانب غلامحسین (امید) درویشی با تبریک فرا رسیدن سال جدید و آرزوی شادباش برای همه خوانندگان هفته نامه وزین بیرمی افتخار این را دارم که در سال جدید و در آغازین روزهای بهار به عنوان دبیر سرویس اجتماعی، اقتصادی این نشریه در خدمت شما خوانندگان عزیز باشم. <br />اکنون که آغاز همکاری اینجانب با نشریه بیرمی با آغاز فصل بهار همراه گردیده و فصل بهار نیز همراه با شکفته شدن گل های بهاری است، امیدوارم هر نوبت از این نشریه به سان شکفته شدن گل ها باشد و در دفتر خاطرات زیبای شما خوانندگان عزیز به یادگار بماند و تا آخر سال توانسته باشیم باغی سبز و پر از گل های بهاری را برای شما به ارمغان آوریم.<br />در آخر نیز از همه عزیزانی که دستی به قلم دارند و مایل با همکاری با این حقیر می باشند با کمال افتخار دست دوستیشان را به گرمی می فشاریم و با شماره 09381283432 منتظر انتقادات- پیشنهادات و نظرات شما عزیزان در این زمینه هستم. چه بسا که همکاری و همراهی شما مرا در این راه دلگرم تر و با عزمی راسخ تر بتوانم در خدمت شما خوبان باشم ضمنا این شماره فقط جهت ارتباط مستقیم با دبیر سرویس اجتماعی و اقتصادی نشریه می باشد و لطفا تماس ها با این شماره در این زمینه باشد. لطفا از تماس یا پیامک بی مورد بپرهیزید.<br /></p>]]></description></item><item><title>عمليات اجرايي راه آهن اهرم به فراشبند بزودي آغاز مي شود </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3542</link><description><![CDATA[<p>عمليات اجرايي راه آهن اهرم به فراشبند بزودي آغاز مي شود <br />بوشهر- نماينده مردم دشتي و تنگستان در مجلس شوراي اسلامي گفت: عمليات اجرايي راه آهن از شهر اهرم مرکز شهرستان تنگستان استان بوشهر به شهرستان فراشبند استان فارس بزودي با حضور وزير راه و ترابري در شهر اهرم آغاز مي شود. سيدمحمد مهدي پور فاطمي روز چهارشنبه در جمع خبرنگاران افزود: راه‌آهن شيراز - بوشهر-عسلويه به طول 647کيلومتر داراي 19 قطعه است که يک قطعه از مرودشت به سمت شهرستان فيروز آباد در استان فارس در دست اجراست و قطعه ديگر آن در اوايل ارديبهشت ماه سال جاري از اهرم به سمت فراشبند آغاز مي شود .به گزارش ايرنا، وي اضافه کرد: اعتبار اوليه براي اجرايي شدن راه آهن اهرم به فراشبند در مجلس شوراي اسلامي 200ميليارد ريال درنظر گرفته شده است . <br />وي اظهار داشت: وزارت نفت نيز تلاش خواهد کرد بخشي از اعتبارات خود را به اجراي اين پروژه اختصاص دهد. پور فاطمي گفت: طول مسير راه آهن اهرم به فراشبند 130 کيلومتر است که در سال 86 عمليات اجرايي يک قطعه آن از اهرم به سمت عسلويه و يک قطعه آن به سمت بوشهر به طول 98 کيلومتر آغاز شد. نماينده مردم دشتي و تنگستان کل اعتبار مورد نياز طرح راه آهن شيراز - بوشهر - عسلويه را 700ميليارد تومان ذکر کرد و افزود: در سفر وزير راه و ترابري به بوشهر افزايش اعتبار براي تسريع در پيشرفت اين پروژه را درخواست خواهيم کرد. پور فاطمي گفت: پروژه راه آهن اهرم به فراشبند به توسعه زير بناهاي اقتصادي منطقه و افزايش فرصت هاي شغلي کمک مي کند، ضمن اينکه اين مهم سبب تقويت پتانسيل هاي بالقوه منطقه پارس شمالي و جنوبي خواهد شد. نماينده مردم دشتي و تنگستان گفت: راه آهن از زير ساخت هاي حمل و نقل با تلفات جاني کم است که با امنيت بالاي مسافر و پايين بودن هزينه در ايمني جاده ها موثر است. وي گفت: زمان اجراي راه آهن شيراز - بوشهر - عسلويه پنج سال پيش بيني شده و به منظور کاهش اين زمان بايد به دنبال سرمايه گذار باشيم، در غير اين صورت با محدوديت اعتبار مواجه شود و مدت زمان اجراي پروژه را طولاني کند. پور فاطمي افزود: در سفر وزير راه و ترابري به استان بوشهر و شهر اهرم اعتبار ويژه اي براي تعريض و بهسازي جاده اهرم به فراشبند و ديگر مشکلات حوزه راهسازي تنگستان درخواست خواهيم کرد. وي خواستار تسريع در آغاز عمليات اجرايي بزرگراه اهرم - برازجان - ديلم که در تعهدات وزارت نفت است شد و گفت: با توجه به کاهش اعتبارات راه تنگستان در سال گذشته، امسال بايد 60 درصد اعتبارات استاني و شهرستان تنگستان به حوزه راهسازي اعم از راه هاي فرعي، اصلي و احداث پل و راههاي روستايي اختصاص پرداخت شود . سرپرست اداره راه و ترابري تنگستان نيز گفت: با توافق فرماندار و مديرکل راه و ترابري امسال در صورت افزايش اعتبارات بيش از 20 پروژه راهسازي در کميته برنامه ريزي اين شهرستان با اعتباري بالغ بر 50 ميليارد ريال مصوب خواهد شد . بهرام اميري افزود: براي اجراي تعدادي از پروژه هاي مهم و حياتي از جمله احداث پل دوم اهرم احداث پل راه اهرم به خاييز، تعريض راه گورک به خير انديش و راه قبا کلکي به عالي حسيني از اعتبارات استاني هزينه خواهد شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>هنوز هیچ تصمیمی برای نامزدی در انتخابات مجلس نگرفته ام</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3541</link><description><![CDATA[<p>فرماندار بوشهر در پاسخ به سوال خبرنگار بیرمی:<br />هنوز هیچ تصمیمی برای نامزدی در انتخابات مجلس نگرفته ام<br />بیرمی- با تعیین کمیته ارزیابی سعی شد کاستی و کمبودهای سال گذشته شناسایی کنیم و امسال نیز با رفع کاستی به دنبال کیفیت بخشی خدمات بودیم این بخشی از سخنان پورکبگانی فرماندار بوشهر در جمع خبرنگاران بود. وی که پس از 18 ماه در جمع خبرنگاران بوشهری حضور یافته بود به خدمات صورت گرفته در ایام عید اشاره کرد و گفت: در بخش اسکان 20 درصد در بخش ایجاد چشمه های سرویس بهداشتی 40 درصد نسبت به سال گذشته رشد داشته ایم و در بخش امنیت نیز هیچ مشکلی در استان بوشهر در ایام عید گزارش نشد. جعفر پورکبگانی در جواب یکی از خبرنگاران که عنوان کرد چرا به جزیره شیف رسیدگی نمی شود اظهار داشت: در 4 سال گذشته 6 میلارد تومان اعتبار برای آبادانی جزیره شیف هزینه شده است که 4 میلیارد تومان از این اعتبار برای پر کردن دریا و ایجاد راه دسترسی به طول 5و1 کیلومتر هزینه شده است. وی در خصوص وضعیت اسفبار بهداشتی در این جزیره عنوان کرد در صورت همکاری مردم این جزیره ما آمادگی این را داریم که طرح هادی و فضای سبز این جزیره نیز تا پایان سال اجرایی کنیم.فرماندار بوشهر همچنین در پاسخ به سوال خبرنگار بیرمی نیز که پرسید شایعات درباره احتمال کاندیداتوری شما در انتخابات مجلس چقدر واقعیت دارد و آیا در صورت حضور عطارزاده نماینده اصولگرای بوشهر در مجلس هفتم باز احتمال حضور شما در انتخابات دوره آینده مجلس وجود دارد؟ بیان کرد: هنوز هیچ تصمیمی برای نامزدی در انتخابات مجلس نگرفته ام، شایعات هم زیاد است شما هم به آن توجه نکنید پور کبگانی در ادامه با تاکید به اینکه هنوز تصمیم نگرفته ام افزود: من برای این موضوع هنوز تصمیم نگرفته ام و کاری هم ندارم که چه کسی قرار است کاندیدا شود.<br />فرماندار همچنین در پاسخ به سوال خبرنگار خلیج فارس نیز که پرسید اظهارات چندی پیش شکرلله عطارزاده نماینده بوشهر- گناوه و دیلم در مجلس هفتم درباره تمایل شما برای کاندیدا شدن در انتخابات دوره گذشته مجلس به شرط کنار رفتن وی چقدر صحت دارد اظهار داشت: درباره سخنان آقای عطارزاده چیزی نمی گویم هر کس هم می تواند راجع به شخصیت من هر چه دوست دارد بگوید ولی وقت بنده و هر خدمتگزار و مسئول در دولت آنقدر گرانبهاست که زمان روی  پاسخ به این مسائل نمی گذارم. وی همچنین افزود: اگر هم کسی به دنبال چنین مواردی می باشد از وظایف ذاتی اش قصورکرده است. پورکبگانی در جواب خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی نیزکه پرسید آیا حمایت  شما از تیم های ورزشی که در حوزه کاری شما نمی باشد و این ذهنیت را دارا است که برای جایگاه مدیر کلی تربیت بدنی می باشد درست است؟ گفت: بنده سابقا هم ورزشکار بوده ام و برای اولین بار و آخرین بار هم جامی با حضور تیم پرسپولیس تهران در دهه 70 برگزار نمودم و حالا نیز برای برگزاری جام خلیج فارس با حضور تیم های خارجی آمادگی دارم، البته لیگ های ورزشی فرمانداری نیز از محل بند پ اعتبارات اداری که باید صرف ورزش شود و نیز کمک گرفتن از شرکت هاست. پورکبگانی ادامه داد که این کمک ها برای رشته های فوتبال، شنا، قایقرانی و در آینده والیبال است و تلاش می کنیم تا ورزش های دیگر را نیز حمایت کنیم. چرا که ورزش یک هنجار خوب است و باید درمیان جوانان تقویت شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>كشتي پرتقال هاي بوشهر همچنان در چنگ دزدان دريايي</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3540</link><description><![CDATA[<p>كشتي پرتقال هاي بوشهر همچنان در چنگ دزدان دريايي<br />خليج فارس: پس از گذشت 20 روز از ربوده شدن كشتي كه حامل پنج هزار تن پرتقال به مقصد بندر بوشهر بود، همچنان اين كشتي آزاد نشده و محموله 12 ميليون دلاري ايران در حال فاسد شدن است.<br /> با وجود گذشت 20 روز از ربوده شدن كشتي Talca و باج‌خواهي 20 ميليون دلاري دزدان دريايي همچنان اين كشتي آزاد نشده و طبق گفته رييس هيات مديره اتحاديه صادركنندگان و وارد كنندگان ميوه ايران محموله اين كشتي ديگر در حال فاسد شدن است.<br />رضا نوراني با تاييد آزاد نشدن اين كشتي به نوعي از پاسخ مثبت ندادن به باج‌خواهي 20 ميليون دلاري دزدان دريايي خبر مي‌دهد.<br />او پيش از اين ميزان محموله اين كشتي را پنج هزار تن پرتقال اعلام كرده بود كه براي دو شركت از اتحاديه صادركنندگان و وارد كنندگان ميوه ايران در بندر بوشهر است.<br />کشتي Talca تحت پرچم برمودا و متعلق به شرکتي در جزاير ورجين است كه طبق اعلام مانا (شبكه اطلاع‌رساني جامعه دريايي) سوم فروردين‌ ماه امسال در حالي که از بندر سوخنا مصر عازم ايران بود، در 120 مايلي ساحل درياي عمان و خارج از کريدور امنيتي، توسط دزدان دريايي ربوده شده بود. ظرفيت اين كشتي 11 هزار تن و محموله آن به صورت C&F خريداري شده است.<br />همچنين به گفته رييس هيات مديره اتحاديه صادركنندگان و وارد كنندگان ميوه ايران، ارزشي كه بيمه‌گذار براي اين كشتي عنوان كرده، 12 ميليون دلار است و اين كشتي ايراني نيست.<br />تعداد خدمه‌هاي اين كشتي نيز 26 نفر است كه 24 نفر آن سريلانكايي و دو نفر ديگر فيليپيني و سوريه‌اي هستند.<br />گفتني است اين كشتي از كشور مصر به مقصد بوشهر حركت مي‌كرد كه توسط دزدان دريايي سومالي نزديك سواحل يمن ربوده شد و طبق آخرين اطلاعات اين كشتي در 400 كيلومتري سواحل سومالي قرار داشته است.<br /></p>]]></description></item><item><title>سیزده بدر مرگ بار در آب گرم میر احمد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3539</link><description><![CDATA[<p>سیزده بدر مرگ بار در آب گرم میر احمد<br />بیرمی- آب گرم میر احمد شهر اهرم روز سیزده بدر امسال میزبان گردشگران نوروزی بود اما متاسفانه امسال نیز شاهد حوادث دلخراشی در این مکان گردشگری بودیم طبق گزارش های واصله در تاریخ 13 فروردین 89 حوالی ظهر دو برادر اهل کاکی که به همراه خانواده خود به این محل تفریحی آمده بودند در حال شنا در این آب گرم غرق شده و به اعماق آب فرو رفتند. طبق اظهارات شاهدان عینی در حالی که یکی از برادران در حال غرق شدن بوده برادر دیگر برای نجات وی به آب می زند اما متاسفانه هر دو غرق می شوند. گروه غواصی امداد حدود شش ساعت پس از حادثه در محل حادثه حاضر می شوند و ظرف چند دقیقه پیکرهای بی جان دو برادر را بیرون می کشند. قاضی چراغ زاده دادستان دادسرای عمومی و انقلاب تنگستان در این رابطه به بیرمی گفت عمق این آب در حدود 150 متر است و بارها به مسئولین ذیربط ایجاد محدودیت در این محل را یادآوری کرده ایم. به گزارش خبرنگار بيرمي این اولین بار نیست که آب گرم میر احمد قربانی می گیرد سال ها پیش در روز سیزده بدر مینی بوسی همراه با تعدادی مسافرینش در این آب فرو رفت که تعدادی از سرنشینان آن جان سپردند. ایجاد محدودیت و امکانات لازم مطمئنا می تواند از بروز چنین حوادث دلخراشی جلوگیری کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>اولین نشست ادبی پرنیان در سال 1389 برگزار گردید</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3538</link><description><![CDATA[<p>اولین نشست ادبی پرنیان در سال 1389 برگزار گردید<br />اولین نشست ادبی پرنیان در سال 1389 در ادامه جلسات سال 88 روز چهارشنبه مورخه 25/1/89 راس ساعت 20 در محل دفتر نشریه بیرمی با حضور اعضای فعال انجمن برگزار شد. با توجه به آغاز سال جدید و فرا رسیدن بهار و زنده شدن طبیعت موضوع این نشست به بهار در شعر و ادبیات فارسی اختصاص یافت. مضمونی که پر بسامدترین موضوع شعر فارسی را از آغاز تا دوره معاصر تشکیل می دهد. بهاریه های شعر فارسی در سبک های مختلف شعری و از نگاه های مختلف شاعران متفاوت بوده است، در سبک خراسانی که نگاه شاعران به طبیعت نگاهی برون گرا آفاقی است اثر خلق شده نیز شعری توصیفی- عینی و قابل لمس است آثاری که از رودکی و منوچهری و ... موجود می باشد گواه این مدعاست و برعکس در سبک عراقی شاعر نگاه خود را به طبیعت تغییر داده و نگاهی درون گرا و انفسی دارد.<br />او بهار را وسیله ای قرار داده که به هدف و مقصود دیگری که دارند برسند.<br />بهار در دوره های مختلف به صورت نمادهای گوناگون مطرح شده است.<br />1 - نماد ناپایداری عیش و خوشی است<br />2 - نماد دولت مستعجل است<br />خوشتر ز عیش و صحبت باغ بهار چیست<br />ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست<br />هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار<br />کس را وقوف نیست که انجام کار چیست                  <br />(حافظ)<br />3 - نماد فرج و گشایش پس از سختی ها<br />4 - نماد زندگی بعد از مرگ (پر بسامدترین وجه نمادین است)<br />بیایید، بیایید که گلزار دمیده است<br />بیایید، بیایید که دلدار رسیده است<br />چه روز است، چه روز است چنین روز قیامت<br />مگر نامه اعمال ز آفاق رسیده است                     <br />(مولوی)<br />در آثار بعضی از شاعران بهار را وسیله ای برای بیان حالات شخصی و آنات خود قرار داده اند و معنای عینی دارد که بعضی از آنها به بهاریه هایی تلخ و غم انگیز تبدیل شده است. نمونه آن در شعر ناصر خسرو.<br />بهار در شعر امروز و معاصر نیز نمودهای گوناگونی داشته است و نگاه شاعران معاصر نیز به خاطر اوضاع سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه در دوره های مختلف، نگاهی تلخ و تند است، همچون آثار ملک الشعرای بهار- هوشنگ ابتهاج و ... .<br />در ادامه جلسه بحث و گفتگو به معرفی عطار نیشابوری عارف و شاعر قرن ششم و هفتم ه.ق کشیده و اشعاری از این شاعر بزرگ ایرانی قرائت گردید.<br />در پایان مریم جعفری- فاطمه افراسن- مهتاب دهقان- یونس جعفری- عبدالرضا جعفری- محسن محمدزاده- علی آذرشب و اصغر افراسن به شعر خوانی پرداختند.<br /></p>]]></description></item><item><title>سومین جشن بزرگ شب های نخلستان در اهرم برگزار شد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3537</link><description><![CDATA[<p>سومین جشن بزرگ شب های نخلستان در اهرم برگزار شد<br />بیرمی- سومین جشن شب های نخلستان به همت شهرداری و شورای اسلامی شهر اهرم نهم و دهم فروردین ماه 89 به مناسبت نوروز باستانی در محل قلعه تاریخی کلات اهرم برگزار شد این مراسم که با استقبال بی شائبه مردم در هر دو شب مواجه شد در شب اول با هنرنمایی گروه موسیقی محلی سورنای با هنرمندی هنرمندان اهرمی به سرپرستی اصغر افراسن و گروه موسیقی دیار به سرپرستی غلامرضا وزان برگزار شد در شب دوم گروه موسیقی سنتی به سرپرستی روشن روان و گروه موسیقی محلی هیرون به سرپرستی نوذر سعادت پور به اجرای برنامه پرداختند. مجری گری برنامه را حسن غلامی مجری طنز پرداز تلویزیون و یونس جعفری مسئول کمیسیون فرهنگی شورای شهر اهرم بر عهده داشتند. اجرای صندلی داغ با حضور علی افراشته استاندار سابق بوشهر و معاون اجرایی رئیس مجلس شورای اسلامی از برنامه های دیدنی شب اول بود. همچنین در طول دو شب برگزاری موسی خادم شهردار اهرم- غلامرضا برقی نژاد رئیس شورای اسلامی شهر اهرم و حسین حیدری فرماندار تنگستان با حاضرین سخن گفتند. در شب دوم برنامه رضا بازیاری کاپیتان تیم فوتبال شاهین بوشهر در جمع حاضرین حضور یافت. همنچنين از مصطفی مهرآور و عبدالحسین پولادی به عنوان برترین فوتبالیست های تاریخ اهرم و زینب بازیاری کاپیتان اهرمی تیم فوتبال دختران ایران تقدیر به عمل آمد.<br />طبق گزارش های واصله جشن بزرگ شب های خلیج فارس نیز طی 5 شب در شهر دلوار در کنار موزه تاریخی شهيد رئیسعلی دلواری برگزار گردید که همچون سال های گذشته با استقبال بی نظیر مردم مواجه شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>عدم تحویل اس ۳۰۰ به ایران دلایل سیاسی دارد  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3536</link><description><![CDATA[<p>یک مقام روس: <br />عدم تحویل اس ۳۰۰ به ایران دلایل سیاسی دارد  <br />رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه اعلام کرد که تصمیم گیری در خصوص تحویل سیستم های پدافند موشکی "اس-۳۰۰" به ایران بر عهده سیاستمداران است. به گزارش خبرگزاری مهر ، به نـقـل از ریـانـووسـتـی ژنـرال "نیکـلای <br /> ماکاروف" روز دوشنبه در کنفرانسی خبری گفت: این تصمیم باید در سطح دولتی اتخاد شود. ما نظامی ها به دستوراتی که از جانب مقامات کشور صادر می شوند، عمل می کنیم. این نخستین باری است که یک مقام روسی صراحتا محاسبات سیاسی را دلیل تعلل مسکو در تحویل سامانه موشکی اس ۳۰۰ که بیش از ۴ سال پیش توسط ایران خریداری شده است ، اعلام می کند . قرارداد عرضه سیستم های اس ۳۰۰ به ایران در ماه دسامبر ۲۰۰۵ امضا شده بود، اما روسیه تاکنون از تحویل این سیستم ها خود داری کرده است. معاون اول مدیر سازمان فدرال همکاری های فنی و نظامی روسیه ماه گذشته در موضعی متناقض لت تاخیر در اجرای قرارداد را وجود نقایص فنی این سیستم ها اعلام کرده و گفته بود که کشورش در حال رفع این نقایص است. روسیه در حالی مدعی وجود نقص فنی در سیستم اس ۳۰۰ شد که در روز ۱۳ فروردین ماه سال جاری مسکو ۱۵ سری از این سامانه را تحویل چین داد.<br /></p>]]></description></item><item><title>نمایندگان گروه ۱+۵ پشت درهای بسته درباره ایران مذاکره کردند  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3535</link><description><![CDATA[<p>نمایندگان گروه ۱+۵ پشت درهای بسته درباره ایران مذاکره کردند  <br />آفتاب: نمایندگان گروه ۱+۵ روز چهارشنبه هفته گذشته پشت درهای بسته در باره موضوع اتمی جمهوری اسلامی ایران به مذاکره نشستند. به گزارش ایلنا به نقل از خبرگزاری فرانسه، این مذاکرات پس از نشست هفـتـه گذشتـه نمـایـندگـان <br />کشورهای آمریکا، روسیه، بریتانیا، فرانسه، چین و آلمان در نیویورک صورت گرفت. کشورهای غربی به برنامه اتمی جمهوری اسلامی ایران مظنون هستند، اما تهران بارها اعلام كرده است که هدف از برنامه اتمی‌اش، تولید برق است. بر اساس این گزارش، نماینده چین در سازمان ملل متحد در سر راه خود به محل مذاکرات گفت: «مذاکره بسیار مهمی با تمرکز بر دیپلماسی در پیش‌رو داریم.» آمریکا خواستار اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران است، اما چین و روسیه تاکنون با تحریم بخش نفت و گاز ایران و نیز بازرسی از کشتی‌های مظنون به حمل مواد و ابزار مربوط به فعالیت‌های اتمی جمهوری اسلامی مخالفت کرده‌اند.<br /></p>]]></description></item><item><title>با ممانعت از سفر به ژاپن</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3534</link><description><![CDATA[<p>با ممانعت از سفر به ژاپن<br />خاتمی ممنوع‌الخروج شد  <br />آفتاب: گفته می شود از سفر حجت الاسلام سید محمد خاتمی، رئیس‌‌جمهور سابق به ژاپن جلوگیری به عمل آمده است. به گزارش خبرآنلاین، قرار بود سیدمحمد خاتمی برای شرکت در اجلاس سالانه شورای تعامل در زمینه خلع سلاح هسته‌ای عازم هیروشیمای ژاپن شود.<br /> در این نشست علاوه بر بررسی ابعاد فاجعه آمیز حمله اتمی آمریکا به هیروشیمای ژاپن، ضرورت نابودی تمامی سلاح‌های هسته‌ای و چگونگی همکاری جهانی در این زمینه مورد بحث و تبادل نظر قرار می‌گیرد. پیش از این برخی رسانه‌های نزدیک به دولت از ممنوع الخروج بودن خاتمی خبر داده بودند اما دفتر وی این اخبار را تکذیب کرده بود. البته این رسانه‌ها، در روزهای آغازین سال جاری نیز از سفر خارجه خاتمی به یکی از کشورها خبر داده بودند که باز هم این خبر از سوی دفتر وی تکذیب شد و مشخص گردید که در همان روز خاتمی مشغول دیدار نوروزی بوده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>درآمد 20 هزار میلیاردی دولت از هدفمندی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3533</link><description><![CDATA[<p>درآمد 20 هزار میلیاردی دولت از هدفمندی<br />سخنگوی کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی مجلس گفت: طبق آخرین توافق دولت و مجلس مقرر شد درآمد دولت از هدفمند کردن یارانه ها صرفا 20 هزار میلیارد تومان به صورت خالص و بدون پرداخت مالیات باشد و قانون هدفمندی حتما در روزهای آینده و در اولین فرصـت اجـرا <br />شود. محمد کاظم دلخوش در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به جلسه عصر چهارشنبه کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی به آخرین توافقات صورت گرفته در این کمیسیون و کمیته ویژه دولت و مجلس اشاره کرد و گفت : نتیجه جلسات این شد که دولت برای تحقق اهداف خود از هدفمند کردن یارانه ها ، در سال اول اجرا 20 هزار میلیارد تومان درآمد خالص بدون پرداخت عوارض و مالیات و هزینه های جانبی داشته باشد .به گفته وی دولت طبق ماده 7 قانون هدفمند کردن یارانه ها موظف است در پرداخت خانواده های محروم را مد نظر قرار دهد .سخنگوی کمیسیون ویژه طرح تحول درپاسخ به این سئوال که آیا مطابق آنچه مسئولان دولتی اعلام کرده اند توافق شده است که این قانون از تابستان و در مدت 9 ماه اجرا شود ، گفت: خیر ، این قانون در بودجه سال 89 ابلاغ شده است و باید از آغاز سال اجرا شود .<br />به گفته دلخوش بر اساس اظهارات نمایندگان دولت و مجلس پرداخت های دولت احتمالا از روزهای آینده و افزایش قیمت ها از هفته های آینده آغاز می شود .  سخنگوی کمیسیون ویژه مجلس خبر داد که جلسه بعدی این کمیسیون عصر شنبه تشکیل می شود .به گزارش مهر ، بدین ترتیب قانون هدفمند کردن یارانه ها بر اساس یکی از دو پیشنهاد نمایندگان مجلس به دولت که در 18 فروردین ماه اعلام شد ، اجرا می شود . نمایندگان مجلس عضو کمیته مشترک دولت و مجلس در آن تاریخ به دولت پیشنهاد کردند که برای رفع دغدغه هایی که آنها را مانع اجرای قانون مصوب می خواند ، یکی از دو پیشنهاد "حذف مالیات و عوارض از درآمد 20 هزار میلیارد تومانی ( حدود 6 هزار میلیارد تومان )" و یا " اجرای قانون هدفمندی در 9 ماه به جای یک سال " را بپذیرد که ظاهرا پیشنهاد اول مورد توافق قرار گرفته است .بنا بر این گزارش این در حالی است که  روز سه شنبه گذشته 24 فروردین در پی نشست مشترک محمد حسن ابوترابی فرد نایب رئیس مجلس ، رضا عبداللهی و علی اصغر زارعی دونماینده مجلس با رئیس جمهور ، معاون پارلمانی نهاد ریاست جمهوری به خبرگزارها اعلام کرد: "در این جلسه تصمیم گرفته شده که براساس سناریویی که دولت در مورد جداول تغییر قیمت‌ها براساس 40 هزار میلیارد تومان ارائه کرده است، عمل شود ، ضمنا این موضوع برای 9 ماه جاری خواهد بود و از طرف دیگر پیشنهاد شد که شبکه هدفمندکردن یارانه‌ها از پرداخت عوارض، ‌مالیات و هزینه‌ برق که حدود 13 هزار میلیارد تومان بود، معاف شود ." مسعود پور همچنین گفته بود : " ما در عین حال خواستار یک اطمینان از مجلس بودیم که بعدا این توافق مورد اعتراض قرار نگیرد و نمایندگان مجلس دراین جلسه به صراحت اعلام کردند که ما حاضریم که به صورت مکتوب نامه‌ای به شما بدهیم . " ایرج ندیمی مشاور معاون پارلمانی رئیس جمهور نیز در گفتگو با مهر تاکید کرده بود که در جلسه دوشنبه شب توافق شد سقف 20 هزار میلیارد تومان از قانون هدفمند کردن یارانه ها برداشته شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>خط قرمزهای دولت دهم با دولت اصلاحات در زمینه انرژی هسته‌ای متفاوت است  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3532</link><description><![CDATA[<p>خط قرمزهای دولت دهم با دولت اصلاحات در زمینه انرژی هسته‌ای متفاوت است  <br />آفتاب: مشاور ارشد دبیر شورای عالی امنیت ملی در جمع دانشجویان دانشگاه اصفهان اظهار داشت: ایران اکنون منادی NPT است و خروج ایران از NPT مساله ای است که امریکایی‌ها به دنبال رخ دادن آن هستند. به گزارش خبرنگار ایلنا از اصفهان،ابوالفضل زهره‌وند با اشاره به شرایط خاصی که اکنون دنیا با آن مواجه است گفت: بعد از جنگ سرد، رویکرد یک جانبه گرایی از سوی آمریکا به جایی رسید که اکنون خودشان بحث چندجانبه گرایی را در صحنه بین الملل مطرح می‌کنند و امروز یکی از اصلی‌ترین چالش‌های ایالات متحده آمریکا، موضوع جمهوری اسلامی ایران است. وی افزود: اگر به موقعیت کنونی ایران دقت کنیم متوجه می‌شویم اکنون آمریکا در شرق و غرب ایران خیمه زده و نیروهای خود و هم پیمانانش را با همه ظرفیت به عراق و افغانستان آورده است. <br />دیپلمات برجسته کشورمان در ادامه خاطر نشان کرد: ایران اکنون در وزنی قرار گرفته که طرف مقابل ابرقدرت است و دیپلمات‌های آمریکایی به هر سمت از جمله خاورمیانه، آسیای مرکزی و غیره حرکت می‌کنند با موضوع جمهوری اسلامی ایران مواجه می‌شوند. وی با بیان اینکه ایران به واقع ابرقدرت جهانی است تصریح کرد: در نظام کنونی جهانی دو قدرت ایران و ایالات متحده امریکا در مواجهه با هم هستند و این روند در عرصه‌های گوناگون وجود دارد و اکنون ایران به واقع یک ابرقدرت جهانی است. این کارشناس مسائل هسته‌ای ایران به لزوم ارتقای ظرفیت‌های ملی اشاره کرد و اظهار داشت: اگر بخواهیم در صحنه‌های مختلف نظام بین‌المللی بازیگر باشیم که هستیم، باید ظرفیت‌های خود را در عرصه‌های گوناگون بالا بریم که یکی از مهمترین آن در بحث تکنولوژی هسته‌ای است. وی پرداختن به موضوع انرژی هسته‌ای را سکه‌ای دوطرفه دانست و افزود: اولین روی سکه و جنبه انرژی هسته ای، جنبه سخت افزاری است که از معدن تا نیروگاه را شامل می شود و روی دیگر این سکه، دیپلماسی هسته ای است و تا زمانی که این فناوری بومی شود، عضوی که می تواند بستر این فعالیت را صیانت و حفظ کند، دیپلماسی هسته ای است. سفیر سابق ایران در ایتالیا خاطر نشان کرد: در مقطعی از زمان می بینیم وقتی از بحث دیپلماسی هسته‌ای غفلت می‌شود، سایت‌ها و تجهیزات هسته‌ای ایران پلمب می‌شود و حتی در مقطعی با مشکل سیل عظیم کارشناسان و فارغ التحصیلان هسته‌ای جویای کار در کشور مواجه بودیم، اما در مقطع دیگر با رشد دیپلماسی هسته‌ای می‌بینیم تعداد سانتریفیوژهای ما رشد عظیمی پیدا کرده و حتی نسل جدید سانتریفیوژها را نیز تولید می‌کنیم به گونه‌ای که ضریب قدرت ما را شش برابر می‌کند. <br />● چالش بعدی غرب با ایران در تقسیم حوزه‌های بازیگری است <br />وی در ادامه افزود: پیش از مطرح شدن موضوع هسته‌ای، موضوع حقوق بشر برای غرب مطرح بود که با ورود به بحث هسته‌ای دیدیم موضوع قبلی کنار رفت و اکنون برای آنان اصل ماجرا مساله هسته‌ای است. زهره‌وند خاطر نشان کرد: با حل شدن این مساله با چالش‌های جدیدتری مواجه خواهیم شد که آن تقسیم حوزه‌های بازیگری است. وی با اشاره به پارادایم‌های موجود در عرصه بین‌الملل تصریح کرد: امروز یک پارادایم در نظام بین‌الملل مطرح است که ایالات متحده آمریکا سمبل آن است و از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران یک پارادایم جدید را مطرح کرد که متفاوت از پارادایمی است که غرب در آن بازی می‌کند و به همین خاطر است که هرکاری که آنان انجام می‌دهند در فضای بازی ما بی‌تاثیر است. <br />مشاور دبیر شورای امنیت ملی در ادامه افزود: اگر ایران قدرتمند را بخواهیم درک این واقعیت مهم است که در پارادایمی قرار گرفته‌ایم که آمریکایی‌ها در این پارادایم زمین‌گیر شده‌اند. وی تصریح کرد: اکنون یک کنفراس خلع سلاح هسته‌ای در واشنگتن برقرار است که محور آن ایران است و ماه آینده نیز کنفرانس تحت عنوان بازنگری NPT برگزار می‌شود که محور اصلی آن کنفرانس نیز مسائل ایران است. زهره‌وند با بیان اینکه "اگر از پارادایم خود غفلت کنیم باخته‌ایم" تصریح کرد: این اتفاق در دوره اصلاحات افتاد و در آن زمان من مشاور آقای امین‌زاده بودم و غفلت آنان این بود که این پارادایم را قبول نداشتند. <br />وی با بیان اینکه برای رفتن به جنگ ایدئولوژی باید از ایدئولوژی استفاده کرد، اظهار داشت: غربی‌ها راهبردی تحت عنوان تعلیق داوطلبانه، تعلیق کامل، توقف و در نهایت انهدام فعالیت‌های هسته‌ای ایران داشتند و حتی با وجود پذیرفتن تعلیق داوطلبانه باز هم ما را در آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای محکوم کردند و این به دلیل خروج ما از پارادایم خودمان در زمان اصلاحات بود تا جایی که حتی داشتند در زمینه جزایر سه گانه ایرانی هم در برابر امارات کوتاه می‌آمدند. <br />● مساله غرب با ایران مساله انرژی هسته‌ای نیست <br />این کارشناس مسائل هسته ای ایران با اشاره به این که مشکل غرب با ایران انرژی هسته ای نیست، تصریح کرد: در سال ۸۶ و در زمان حضور آقای البرادعی در ایران از سوی غب مطرح شد ما شش سوال اساسی داریم که اگر به این سوالات پاسخ دهید مساله ما با شما حل می‌شود و ما به این سوالات در کمتر از ۶ ماه پاسخ دادیم و کار هوشمندانه‌ای که انجام دادیم این بود که بابت پاسخ‌هایمان به هر سوال از آقای البرادعی تائیدیه گرفتیم و البرادعی گزارش داد که مساله آزانس با ایران حل شده است ولی دیدیم دو روز بعد از آن پرونده ایران را به شورای امنیت سازمان ملل بردند. وی افزود: این موضوع نشان داد مساله آنان با ما انرژی هسته‌ای نیست و انرژی هسته‌ای به خیال آن‌ها زیر یک خمی است که از ایران گرفته‌اند و می‌خواهند آن را تبدیل به دو خم کنند ولی در همان زمان اعلام کردیم قطار هسته ای ایران نه ترمز دارد و نه دنده عقب. <br />● خط قرمزهای دولت نهم با دولت اصلاحات در زمینه انرژی هسته‌ای متفاوت است <br />مشاور دبیر شورای عالی امنیت ملی با اشاره به خط قرمز دولت اصلاحات در زمینه انرژی هسته‌ای تصیح کرد: در دولت اصلاحات اشتباه بزرگی که وجود داشت این بود که خط قرمز خود را تهدیدات غرب می‌گذاشتند و اقای روحانی بارها اعلام کرده‌اند ما نمی‌خواستیم پرونده ایران به شورای امنیت برود. وی با اشاره به خط قرمز دولت نهم و دهم در این زمینه گفت: خط قرمز دولت نهم و دهم تحقق اهداف، دفاع از حقوق و اعتلای امنیت ملی کشور است و به همین دلیل بود که اعلام شد به قطعنامه‌ها اعتنایی نداریم . زهره‌وند با اشاره به لزوم وجود دیپلماسی فعال برای صیانت از حقوق کشور تصریح کرد: بدون یک دیپلماسی فعال امکان بهره برداری از دستاوردهای هسته‌ای وجود نخواهد داشت و این دیلماسی تا زمانی که حقوق ما را در نظام بین‌المللی قبول کنند ادامه خواهد داشت. وی تاکید کرد: تکنولوژی هسته‌ای بدون دیپلماسی فعال امکان رشد و بقا ندارد. <br />● همه دولت ها در پیشرفت های سخت افزاری انرژی هسته‌ای سهم داشتند <br />در ادامه جلسه، مشاور ارشد دیر شورای عالی امنیت ملی به پرسش های دانشجویان پاسخ گفت. به گزارش خبرنگار ایلنا از اصفهان، زهره وند در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان در این زمینه که پرا پیشرفت های هسته ای را متعلق به یک دولت خاص می دانید، اظهارداشت: پیشرفت های سخت افزاری در زمینه انرژی هسته‌ای متعلق به همه دولت‌هاست و همه دولت‌ها در این زمینه سهم داشتند ولی انچه می‌تواند این دستاورد را حفظ یا نابود کند دیپلماسی است که دولت نهم و دهم با دیپلماسی فعال خود به صیانت از آن پرداخت. <br />● ایران منادی NPT است <br />وی در پاسخ به پرسش دیگری در زمینه احتمال خروج ایران از معاهده NPT خاطر نشان کرد: اکنون ستون فقرات امنیت در نظام بین المللی معاهده NPT است و علیرغم همه ضعف‌هایی که دارد در حفظ امنیت نظام بین‌الملل نقش مهمی دارد. این کارشناس مسائل هسته‌ای در ادامه افزود: ایران اکنون منادی NPT است و خروج ایران از NPT مساله‌ای است که امریکایی‌ها به دنبال رخ دادن آن هستند. <br />● در پارادایمی که حرکت می‌کنیم دستیابی به بمب هسته‌ای جایگاهی ندارد وی در پاسخ به پرسشی در خصوص اینکه آیا ایران در مسیر دست یابی به بمب هسته‌ای حرکت می‌کند یا خیر، تصریح کرد: در پارادایمی که حرکت می‌کنیم دستیابی به بمب هسته‌ای جایگاهی ندارد. وی در پاسخ به پرسشی در خصوص احتمال حمله هسته‌ای آمریکا به ایران با توجه به تهدیدات اوباما گفت: احتمال حمله هسته‌ای به ایران با توجه به موقعیت خاص منطقه صفر است و ابرقدرت‌ها نیز به خوبی می‌دانند اگر کسی می‌خواهد روی کره زمین زندگی کند محلی برای استفاده از بمب اتمی نیست. گفتنی است این جلسه به دعوت تشکل دانشجویی جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان برگزار شد.<br /></p>]]></description></item><item><title>مجموعه "روشنفکران ایرانی و نقد ادبی" به زرین‌کوب و کدکنی رسید </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3531</link><description><![CDATA[<p>مجموعه "روشنفکران ایرانی و نقد ادبی" به زرین‌کوب و کدکنی رسید <br />ایرج پارسی‌نژاد در تدوین مجموعه‌ "تاریخ نقد ادبی ایران" به دو چهره نامدار ادبیات ایران عبدالحسین زرین‌کوب و محمدرضا شفیعی کدکنی رسید. ایرج پارسی‌نژاد در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره این مجموعه گفت: مجموعه "تاریخ نقد ادبی در ایران" مشتمل بر تحلیلی از آراء روشنفکران ایرانی از میرزا فتحعلی آخوندزاده تا دوران معاصر در حوزه نقد ادبی است و از کتاب "روشنفکران ایرانی و نقد ادبی" شروع شده و هم اکنون در حال گردآوری مطالب مربوط به دو منتقد ادبی دیگر عبدالحسین زرین کوب و محمدرضا شفیعی کدکنی هستم.وی از انتشار قریب‌الوقوع دو کتاب دگر از این مجموعه در آینده نزدیک خبر داد و افزود: کتاب‌های "ملک‌الشعرا بهار و نقد ادبی" و "فاطمه سیاح و نقد ادبی" به زیر چاپ رفته است و تا مدتی دیگر توزیع می‌شود اما الان مشغول جمع‌آوری یادداشت‌های مربوط به دو مجلد قبلی (کتاب‌های مربوط به زرین‌کوب و کدکنی) هستم.پارسی‌نژاد درباره ویژگی‌های این پروژه گفت: در جلد نخست (روشنفکران ایرانی و نقد ادبی) آراء انتقادی چهره‌هایی مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان، عبدالرحیم طالبوف، میرزا زین‌العابدین مراغه‌ای، احمد کسروی و صادق هدایت را درباره ادبیات به صورت دقیق و علمی بررسی کرده بودم.این پژوهشگر حوزه ادبیات ادامه داد: اما در مجلدات بعدی این پروژه به صورت مونوگرافی درآمد و تا کنون کتاب‌های "علی دشتی و نقد ادبی"، "پرویز ناتل خانلری و نقد ادبی"، احسان طبری و نقد ادبی" و "نیما یوشیج و نقد ادبی" چاپ شده است.وی در پاسخ به این سوال که "با توجه به تفاوت‌های فکری و مسلکی این روشنفکران، ملاک انتخاب آنها چه بوده است؟" گفت: معیار من تاثیرگذاری آراء انتقادی آنها بوده است؛ من از یک طرف به احسان طبری توجه کرده‌ام و از یک طرف به علی دشتی؛ یکی مربوط به طیف چپ و دیگری مربوط به طیف راست. اما هیچ توجهی به آراء مسلکی و فلسفی آنها نداشته‌ام و تنها به رویکرد آنها به ادبیات نگریسته‌ام که مثلاً طبری رئالیستی و دشتی ذوقی به ادبیات توجه داشت.پارسی‌نژاد با ابراز امیدواری نسبت به اینکه کامل شدن این مجموعه کمکی درخور به تاریخ نقد ادبی ایران به مفهوم مدرن آن باشد، در عین حال به محدودیت‌های این پروژه اشاره و تاکید کرد: حجم این مجلدات به‌جز مجموعه اول که بیش از 500 صفحه شد، باید مابین 300 تا 350 صفحه باشد و ناچار من در نوشتن بسیاری از مطالب صرف نظر کردم اما امیدوارم آنها هم بعداً در مجلداتی حجیم‌تر مثلاً دو مجلد 1000 صفحه‌ای توسط همین ناشر (انتشارات سخن) منتشر شود.این پژوهشگر عرصه ادبیات همچنین از تجدید چاپ نخستین مجلد از این مجموعه (روشنفکران ایرانی و نقد ادبی) در آینده نزدیک خبر داد و اضافه کرد: استقبال خوبی از این مجموعه به خصوص توسط دانشجویان صورت گرفته و کتاب اول نایاب شده و در مرحله تجدید چاپ قرار گرفته است.<br /><br />"سفینه شمس حاجی" مجوز نشر گرفت <br />کتاب "سفینه شمس حاجی" از مجموعه "گنجینه سفینه‌های کهن فارسی" با تصحیح میلاد عظیمی توسط انتشارات سخن منتشر می‌شود. به گزارش خبرنگار مهر، این ناشر در ادامه انتشار مجلدات مجموعه اخیر، به زودی کتاب سفینه شمس حاجی را که در ارتباط با جُنگ‌های شعری کهن و کلاسیک زبان فارسی است، چاپ و توزیع می‌کند.مجوز انتشار "سفینه شمس حاجی" اخیراً توسط اداره کتاب وزارت ارشاد صادر شده است.شمس حاجی از شاعران و کاتبان قرن هشتم هجری بوده که البته آگاهی دقیقی از زندگی او در دست نیست و در تذکره‌های مشهور هم یادی از او نشده اما دو جُنگ به خط خودش بر جای مانده که یکی از این جُنگ‌ها در سال 741 هجری و دیگر 751 هجری نوشته شده که نسخه اخیر تا حدود 30 سال پیش موجود بود اما از آن زمان به بعد مفقود شد.<br /> در کتاب 700 صفحه‌ای "سفینه شمس حاجی" به سروده‌های شاعران مشهوری مانند سعدی، کمال‌الدین اسماعیل، عطار و نیز برخی شاعران گمنام اشاره شده و مصحح آن (میلاد عظیمی) شرحی بر آنها نوشته‌ و از زوایای مختلف هم ارزش‌های ادبی این سروده‌ها را ارزیابی کرده است. <br /><br />ترکی "خاکستر آئینه" را به انجمن شاعران ایران داد <br />محمدرضا ترکی تازه‌ترین مجموعه شعرش را با عنوان "خاکستر آئینه" برای چاپ به دست انجمن شاعران ایران سپرد.این شاعر در گفتگو با خبرنگار مهر، ضمن اعلام این خبر گفت: "خاکستر آئینه" تازه‌ترین مجموعه شعرم است که تجربیات دو سال اخیرم را در وادی شعر شامل می‌شود که آن را به انتشارات انجمن شاعران ایران سپرده‌ام.ترکی در این باره که آیا کتابش در نمایشگاه امسال توزیع می‌شود، اضافه کرد: چون نمی‌دانم که کتاب مجوز گرفته یا خیر لذا نمی‌دانم به نمایشگاه امسال هم می‌رسد یا خیر.وی در عین حال افزود: شعرهای این کتاب 150 صفحه‌ای در قالب‌های مختلفی سروده شده و شعر نو و غزل را نیز دربرمی‌گیرد که با مضامین مختلفی هم سروده شده‌اند؛ مضامین تغزلی و اجتماعی و فکری.ترکی درباره تفاوت‌های این کتاب با دو مجموعه شعر قبلی‌اش (هنوز اول عشق است و فصل فاصله) گفت: با توجه به اینکه شعرهای "خاکستر آئینه" مختص تجربه‌های جدید شعری‌ام است،  فکر می‌کنم کارهای جدیدتر با مخاطب امروزی‌تر باشد با این حال نظر در این باره با به مخاطبان و منتقدان شعرم واگذار می‌کنم.این شاعر از تجدید چاپ کتاب "هنوز اول عشق است" خبر داد و گفت: به زودی چاپ سوم این مجموعه هم روانه بازار می‌شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>چاپ جديد مجموعه‌ها‌ي شعر اكسير در نمايشگاه كتاب </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3530</link><description><![CDATA[<p>چاپ جديد مجموعه‌ها‌ي شعر اكسير در نمايشگاه كتاب <br />چاپ جديد مجموعه‌هاي شعر اكبر اكسير در نمايشگاه كتاب تهران عرضه مي‌شود. <br />به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته‌ي اكسير، «پسته‌ي لال سكوت دندان‌شكن است» براي نوبت سوم از سوي انتشارات مرواريد و مجموعه‌ي شعر «زنبورهاي عسل ديابت گرفته‌اند» براي نوبت پنجم از سوي انتشارات ابتكار نو تجديد چاپ شده است. <br />همچنين از اين شاعر، گزيده‌ي شعري در دست تدوين است كه پيش‌تر درباره‌ي آن گفته بود: اين گزيده با نام احتمالي «دسته‌ي تبر درخت حرام‌زاده‌اي بوده است» شامل يك‌صد شعر از سه مجموعه‌ي قبلي به اضافه‌ي‌ 10 شعر چاپ‌نشده‌، منتشر خواهد شد.  او از سويي گفته بود، لوح فشرده‌اي با 50 قطعه شعر و با صداي شاعر كه از سه مجموعه‌ي قبلي او تشكيل شده است، توسط مركز آفرينش‌هاي ادبي حوزه‌ي هنري استان گيلان با عنوان «جوجه كلاغ‌ها سياه به دنيا نمي‌آيند، بعدا سياه مي‌شوند» در مرحله‌ي توليد است.<br />«بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز» ديگر مجموعه‌ي شعر اين شاعر آستارايي است.<br /></p>]]></description></item><item><title>محمدرضا گودرزي مجموعه‌ي داستان تازه‌اش را به چاپ سپرد </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3529</link><description><![CDATA[<p>محمدرضا گودرزي مجموعه‌ي داستان تازه‌اش را به چاپ سپرد <br />محمدرضا گودرزي از به پايان رساندن مجموعه‌ي داستان تازه‌اي با عنوان «رؤيا‌هاي بيدار» خبر داد كه به تازگي آن را به چاپ سپرده است. <br />به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجوعه شامل 14 داستان با موضوعات و ژانر‌هاي متفاوت است. <br />به گفته‌ي گودرزي، در نگارش اين مجموعه‌ي داستان، رعايت تنوع از اهداف اصلي او بوده است؛ به‌همين دليل، انواع داستان‌هاي طنز، روان‌شناسي يا فانتزي و... در اين مجموعه وجود دارد تا سليقه‌ي مخاطبان مختلف را تأمين كند. «رؤيا‌هاي بيدار» از سوي نشر چشمه منتشر خواهد شد. «پشت حصير»، «در چشم تاريكي»، «شهامت درد»، «آن‌جا زير باران»، «به زانو درنيا» و «اگه تو بميري» ديگر مجموعه‌هاي داستان منتشرشده‌ي گودرزي هستند.<br /></p>]]></description></item><item><title>مجموعه داستانی از رمضانی منتشر می‌شود </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3528</link><description><![CDATA[<p>مجموعه داستانی از رمضانی منتشر می‌شود <br />مجموعه داستان "سیب‌زمینی‌خورها" نوشته غلامرضا رمضانی همزمان با اکران عمومی فیلم "همبازی" منتشر می‌شود. <br />به گزارش خبرنگار مهر، این مجموعه داستان شامل 9 قصه مستقل است که به شکلی با هم در ارتباط هستند. غلامرضا رمضانی در این داستان‌ها خاطره‌هایش از دوران نوجوانی و آشنایی‌اش با تئاتر و ادبیات را روایت کرده است. این کتاب آماده چاپ است و همزمان با نمایش عمومی "همبازی" به بازار می‌آید.<br />در کنار این مجموعه داستان کوتاه، کتاب "همبازی" شامل فیلمنامه و مجموعه عکس‌هایی از صحنه و پشت صحنه این فیلم توسط وراهنر (تهیه‌کننده "همبازی") به بازار می‌آید.<br />غلامرضا رمضانی فیلمهای سینمایی "حیات"، "قفلساز"، "سبز کوچک" و "چرخ" را در کارنامه دارد. "همبازی" داستان کودکی است که از تنهایی به ستوه آمده و از خانواده‌اش می‌خواهد برایش همبازی بیاورند. نیکی کریمی، حمید فرخ‌نژاد، جواد اعرابی و رضا فیاضی بازیگران این فیلم سینمایی هستند.<br /></p>]]></description></item><item><title>"دیوان صیدی" پس از 23 سال تجدید چاپ می شود </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3527</link><description><![CDATA[<p>"دیوان صیدی" پس از 23 سال تجدید چاپ می شود <br />"دیوان صیدی" مجموعه اشعار صیدی به کوشش محمد قهرمانی توسط انتشارات سوره مهر در نمایشگاه کتاب عرضه می شود. <br />به گزارش خبرگزاری مهر، محمد قهرمانی درباره این کتاب گفت: "دیوان صیدی" دیوان یکی از شاعران سبک هندی به نام صیدی است که از ایران راه هندوستان را در پیش می گیرد و در همان دیار هم به شاعری پرداخته است.<br />وی ادامه داد: این دیوان شامل دو هزار و 500 بیت شعر است که ضمن جمع آوری این اشعار لغات و اصطلاحات و اشخاص و برخی اشعار مشکل را توضیح و تفسیر کرده ام.<br /> قهرمانی درباره زمان تدوین این کتاب افزود: این دیوان 23 سال پیش در کیفیتی خیلی بد و بدون فهرست اشعار و جلد نامناسب منتشر شد ولی از آن تاریخ به بعد تجدید چاپ نشد.<br /> وی ادامه داد:چند سال پیش تصمیم به انتشار دوباره این کتاب گرفتم و ضمن اضافه کردن یکسری توضیحات، فهرست و طرح جلد بهتر آن را در اختیار انتشارات سوره مهر قرار دادم که قرار است امسال در نمایشگاه کتاب عرضه شود.<br /></p>]]></description></item><item><title>به مناسبت 25 فروردین، روز نامگذاری عطار</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3526</link><description><![CDATA[<p>به مناسبت 25 فروردین، روز نامگذاری عطار<br />از تو پر عطر است آفاق جهان<br />رضا شبانکاره<br />كردي اي عطار بر عالم نثار<br />نافه ي مشك هر زماني صدهزار<br />از تو پر عطر است آفاق جهان<br />وز تو در شورند عشاق جهان <br />"منطق الطير"<br />روز بيست و پنج فروردين ماه به نام يكي از عارفان و پيشروان شعر عرفاني ايران نامگذاري شده است. و او هم كسي نيست جز "فريد الدين محمد عطار نيشابوري"، كه در قرن ۶ و ۷ زيست مي كرده و در حادثه ي خونين نيشابور كه مردم آن ديار توسط مغول قتل عام شدند؛ او نيز كشته مي شود.<br />دكتر حسين محي الدين الهي قمشه اي در پيش گفتار گزيده ي منطق الطير، روايت شگفت انگيزي درباره ي پايان عمر عطار مي آورد، بد نيست آن روايت را در اينجا بازگو كنم: ‌((از جمله معروف است كه عطار در نيشابور به دست مغولي از سپاه تولي، پسر چنگيز خان، اسير شد و آن مغول چون به فراست دريافت كه شيخ را مقام و منزلتي است او را در بند مي برد تا سودا كند. در راه يكي از مريدان پيش آمد كه شيخ را به صد درهم بفروش. مغول خواست تا سودا كند. شيخ گفت: بهاي من بيش از اين است. ديگري پيش آمد و صد دينار پيش آورد. شيخ گفت: مفروش كه زيان كني، بهاي من بيش از اين است. ديگري پيش آمد و صد دينار پيش آورد. سيخ گفت: مفروش كه زيان كني، مرا برتر از اين قيمت هاست. و همچنان بها فزوني يافت و شيخ مغول را به فزون خواهي بر مي انگيخت تا مريدي فقير پيش آمد و گفت: شيخ ما را كجا مي بري، اين پشته ي كاه بستان، و شيخ را رها كن. مغول به ريشخند در وي نگاه كرد و شيخ گفت: بفروش كه بيش از اين نمي ارزم. مغول در خشم شد و سر از تن جدا كرد و برفت، و ندانست كه آدمي پربها ترين و بي بهاترين كاينات تواند بود. گويند آن مغول بعدها از مقام روحاني شيخ خبر شد و از عاقبت خويش بترسيد و توبه كرد و سالها مقيم درگاه شيخ بود تا درگذشت. ... بعضي خيالپردازان يا مريدان جاهل كه آن همه كرامت هاي معنوي عطار را بر بزرگي او بسنده نديده اند، حكايت را چنين به پايان برده اند كه: چون مغول در خشم شد و سر از تن شيخ جدا كرد، شيخ سر خود در دست گرفت و با <br />خود به نقطه يي كه اكنون مزار اوست برد و در راه مثنوي بي سرنامه را سرود. چنين افسانه گويان <br />عذرشان خواسته است كه به تعبير مولانا: <br />بي خبر بودند از حال درون <br />استعيذالله مما يفترون))*<br />***<br />از برجسته ترين آثار عطار مي توان به "ديوان عطار"، "منطق الطير" و "تذكره الاولياء" اشاره كرد.  دانشنامه ي ويكي پديا و مجمع الصفاء رضاقلي خان هدايت شمار كتاب هاي تصنيفي و تاليفي (نثر و نظم) عطار را 190 كتاب دانسته اند. اما دكتر استعلامي نظري ديگر دارد(( تا هنگامي كه استاد <br />بزرگ ما بديع الزمان فروزانفر "شرح احوال و نقد و تحليل آثار عطار" را تاليف كرد، آثار نظم و نثر ِ مانده عطار را هشت كتاب مي دانستيم اما پس از نشر مختارنامه عطار با مقدمه ي دكتر شفيعي كدكني، و بحث مبسوط او درباره ي خسرونامه، و اين كه خسرونامه ي عطار اين خسرونامه نيست، اكنون شش اثر نظم و يك نثر(تذكره الاولياء) از عطار در دست داريم. شش كتاب نظم او، اسرار نامه، الهي نامه، مختار نامه، مصيبت نامه و منطق الطير(مقامات طيور)، و ديوان قصايد و غزليات است...))**<br />عطار در غزل و قصيده پيشرو شاعران مكتب عراقي <br />است و مي توان "مولانا جلال الدين بلخي" را از برجسته ترين شاعر و متفكر ايراني- اسلامي دانست كه از عطار بسيار متاثر بوده است. روايتي هم از ديدار مولانا و پدرش بهاء الدين وجود دارد كه منقول است: ((مولانا در سال هاي نوجواني و به هنگام مهاجرت از خراسان، در نيشابور عطار را ديده و عطار او را نوجواني هشيار سريافته، نسخه يي از اسرار نامه ي خود را به او هديه داده، و به بهاء الدين ولد گفته باشد كه فرزند او جلال الدين به زودي "آتش در سوختگان عالم خواهد زد!" روايتي است كه در تذكره ي دولتشاه سمرقندي و نفحات الانس جامي مي بنيم ))<br />***<br />دكتر محمد استعلامي، اين روايت را قبول ندارد و درمقدمه ي تصحيح تذكره الاولياء در بخش "درباره ي عطار چه مي دانيم؟" به نقل از زنده ياد فروزانفر مي نويسد: ((سلطان ولد، فرزند مولانا كه نخستين راوي سرگذشت مولاناست، و شمس الدين افلاكي كه در مناقب العارفين براي بالا بردن مولانا روايت هاي بي اساس ِ بسياري گردآورده، از اين ديدار نيشابور سخني نگفته اند)) <br /> متاسفانه درباره ي زندگي، مرگ و آثار عطار اغراق هاي زيادي شده كه بيشتر به افسانه مانند است. در ميان پژوهندگان ادب پارسي، بيشترين انتقادات درباره ي اين همه اغراق درباره ي زندگي و انديشه و آثار عطار، از سوي دكتر استعلامي مطرح شده است. <br />بهترين تصحيح يي كه از "تذكره الاولياء" در حال حاضر موجود است، تصحيح دكتر استعلامي است كه از سال 1347 تا 1384 پانزده بار به زيور طبع آراسته شده است. البته تصحيح ارزشمند ديگري هم هست كه "دكتر محمدرضا شفیعی  کَدکَنی" انجام داده، كه البته هنوز به چاپ اندر نشده است. <br />پي نوشت:<br />* گزيده ي منطق الطير- فريد الدين محمد عطار نيشابوري/ تلخيص، مقدمه و شرح: حسين محي الدين الهي قمشه اي/ انتشارات علمي و فرهنگي/ چاپ پنجم 1382 صص 5 و 6 <br />** تذكره الاولياء عطار، تصحيح دكتر محمد استعلامي، نشر زوار- 1384 ص بيست و چهار<br /></p>]]></description></item><item><title>ننه جـونی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3525</link><description><![CDATA[<p>داستان کوتاه<br />ننه جـونی<br />هن هن ِ ننه جونی، پاهایم را کم جان می کند. می نشینم همراه ننه جونی که صورتش را جمع می کند ومی گوید :<br />" یا جد آقا شاه محمد "<br />زنها زیر بیدها جمع می شوند ومردها کمی دورتر.ماشینها قطار می شوند کنار شمشادها که کشیده شده اند تا شمال قبرستان وآمبولانس جلو دار همه ی آنها شده. تکان پرچم ها دلم را آشوب می کند وخیال عمو سهراب که با من مانده از سالها.شرجی هجوم می آورد میان جمعیت و لحظه لحظه بیشتر می شود.زنها با پر چادر صورتها را می تلا نند و حرف می زنند .<br />" سهراب ......"<br />ننه جونی می گوید :<br />" ننش زنده نباشه ،هیچکی داغ نبینه "<br />اف می کشد نگاهش به گلزار است هنوز. همهمه ای می افتد میان همه که ایستاده اند .درِ آمبو لانس مثل دهان مرده ای طعم سرما می دهد. تابوت که لای پرچم پیچیده شده روی دستها می رود وکمی جلوتر به زمین می نشیند. عمو سهراب بعد از سالها برگشته.نماز میت بی هیچ رکوع وسجده ای تمام می شود.همهمه زنها تبدیل به مویه می شود.مامان می گوید:<br />" خوش آومدی ،خوش آومدی منزل نو مبارک "<br />بلند می شویم من وننه جونی وما مان اشاره می کند که بمانیم  دستم را می کشد ننه جونی:<br />" رفتن "<br />می گویم : " می افتی لای اون سنگها "<br /> نمی شنود یعنی نمی خواهد بشنود و می رود.<br /> مامان دیگر حواسش به ما نیست ومویه کنان می رود وزنها که دوره اش کرده اند.<br />ننه جونی پا تند کرده ومی رود.نوک عصایش دیگر به زمین تکیه نمی کند.کنار مرد ها رسیده ایم .پدر وعمو خلیل زیر تابوت محکم قدم بر می دارند.عمه سوگل لب می گزد و می آید :<br />" ننه می افتی مصیبت میشه برامون  ووی....... "<br />ننه جونی دستم را می فشارد و می گوید :<br />" این کیه می برن؟ همه دوسای سهراب هسن خودشو نمی بینم "<br /> عمه سوگل چشمان سرخش را با پارچه سبز میان دستش می تلاند. <br />مردی زیر بغل پدر را می گیرد. از لابلای سنگ های مکتوب رد می شوم شانه های پدر می لرزد.مثل روزی که خبر آوردند.<br />همه نشسته بودیم توی حیاط زیر نارنج .بوا(1) رادیورابه گوشش چسبانده بود .بچه ها به اشاره او بی صدا توی حیاط <br /> می چرخند وگاهی بی هوا داد میزنند ننه جونی موهایم را می بافدوروبه پدر می گوید:<br />" انشا ءا..... سهراب پا تو خونه گذاشت باید بساط عروسیش را برپا کنیم .دختر مردم که نمی تونه هینطورشیرینی خورده بمونه <br />مردم چی میگن؟ " <br />در می زنند ننه جان پا تند می کند قبل از اینکه پدر نیم خیز شود .<br />" قربونش برم حتما سهرابه "<br />پدر چشمکی به عمه سوگل می زند ومی گوید:" <br />می بینی ننه مثل کبک راه میره نه بوا؟"<br />بوا رادیو را می چر خاند تاصدای مرد را میان پارا زیت ها  بهتر بشنود سرش را تکان می دهد ومی گوید"<br />" ها بوا پا درد ونک ونلش فقط مال منه "<br />قدسی همراه ننه جونی به طرف ما می آیند.عمه سوگل به طرفش می رود .<br />" چه عجب ! زن برارم (2) "<br />قدسی پشت به همه چادرش را جلوی عمه سوگل باز می کند .ننه جونی سرک می کشد ومن ومامان هم می چرخیم به طرفشان .<br />ننه جونی می گوید :<br />"هزار ماشا ا.... "…<br />گونه قدسی سرخ می شود.مامان دست می کشد به نرمی پارچه ومن چشم به توپ های ریزوسفید روی آن. در می زنند وبچه ها  بی اختیار می ایستند .ننه <br />جونی تندتر از قبل می رود.عمو خلیل می آید داخل زن عمو هم هست .بچه ها مثل همیشه  نمی دوند به طرف جیبهای آجیلیش. صدای جیغ ننه جونی رادیو را از دست بوا می اندازد .درحیاط همه آدمها را قورت می دهد وتمامی ندارد انگار .وشانز ده سالگی قدسی می ریزد روی پاییز که دارد خودش را می مالد به ما.شانه های پدر می لرزد.مامان دستم را می کشد:<br />" چرا اینطور سیخ ایستادی؟"<br />قدسی دست ننه جونی را گرفته و می گرید.ننه جان یکریز حرف می زند:<br />" سهراب کو ؟ها ؟ اینا  که نمی گن ."<br />عمو خلیل بیل را از پدر می گیرد .ننه جونی پا تند می کند طرفشان کمر تا می کند روی کپه خاک که عمو خلیل با بیل دورش را صاف می کند.داد می زند :<br />" یا جد آقا شاه محمد"<br />عمو سهراب از پشت شیشه ای قاب لبخند می زند به همه که صورتشان را از هم پنهان می کنند.خیز برمی دارم به طرف ننه جونی <br />سردم می شود .حالا من هم صدایم را ول کرده ام آنجا .صدا ها درهم  توی سرم می پیچد.<br />" پیرزن بیچاره "<br />"یل بی (1) سهرابش......"<br />" ای دنیا جوون به ای رعنایی  حیفت نیومد......."<br />" اف "<br />چیزی پیچیده لای چادر وال ننه جونی میان دستان پدر جا خوش کرده .همه بلند بلند حرف می زنند .مامان شانه ام را می مالد.وعموخلیل کمک می کند تا پدر دستش را میان تابوت خالی کند .  آفتاب دارد فرو می رود آن دورها .زنها جمع شده اند زیر بیدها ومردها..... <br />پی نوشت:<br />1 -  پدر٬ بابا<br />2 -  برادرم<br />3 -  پهلوان بود<br /></p>]]></description></item><item><title>چند شعر از محمدرضا محمدزادگان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3524</link><description><![CDATA[<p>چند شعر از محمدرضا محمدزادگان<br /><br />1)<br />به وقت تشییع <br /> <br />خمیازه ها           به جای شعر<br />در نوبت نشر<br />که چندتا و هفت بار<br />ساعت نواخت<br />و خواب           به شکل خیمه<br />چادر بست این حوالی<br />ساعت ها بعد<br />گل های سوسن<br />به خیابان ریختند<br />و ساختمان مجاور         <br />ویران<br />عصر<br />به وقت تشییع <br />لبخند <br />پشت ویترین مغازه <br />غبار می گرفت.<br /><br />2)<br />پشت یکی از همین سنگ ها <br /><br /> رد نمی شود او <br />که به خوابش نیامده ای<br />راه      که فرش شود<br />کلید قبرستان به دستش می افتد<br />دریا<br />هیچ وقت ننشسته کنارش<br />که به خوابش نرفته ای<br />از آغاز قصه ی هزار یکشب ماهی ها<br />انگار   پشت یکی از همین سنگ ها<br />به این ور زمین<br />زل مانده او<br />که به خوابش نیامده ای.<br /><br />3)<br />چاشنی ی دهان سرد<br /><br />تا در ذهن ام تکرار بیاید<br />تمام آنچه رفته بود          <br />از دست<br />بی هوده می ماند<br />قدهایم که بردارم<br />تا گورهای زاینده <br />که هیچ وقت<br />دریا نزاییدند               <br />یا نخل<br />چه می شود<br />چاشنی ی دهان سرد باشم و <br />یک گیاه خودرو<br />بروید بر شستم<br />تا مردمکی از حدقه بیرون نیاورم <br />سری جاکفشی ی من نباشد و <br />نتوانم <br />روی رف گور        <br />بچینمتان.<br /><br />4)<br />بر جامه ی سیاه نیلوفر<br />به اموزگار همیشه ام<br />محمد بیابانی<br /><br />خیابان که می افتد          <br />به راه<br />پشته می شود این پرده ی نیلی<br />تا نشاندن یک نشا<br />خون از گلوی ی شاهرگ فواره می شود<br />هنگام<br />که بوی مرگ بگیرد زمین <br />حرفی می چکد<br />پیراموت قبر<br />بر جامه ی سیاه نیلوفر<br />در چرخ نیمدایره ی مختک.<br /><br />5)<br />گاهی هنوز<br />دل هوای تپیدن         <br />می کند<br />میان این همه اوراق<br />تا سیاه نشده <br />تا جهان سیاه شود<br />چند سال می گذرد<br />از کوچ سیاه شقیقه و <br />رقص <br />پیرامون آتش<br />یک صفحه قبل <br />جادوی ی پلک <br />بعد از کمی ورق <br />که می خورد دفتر<br />در مشت          خاک<br />روزگاری دیگر رقم می زند.   <br /><br />6)<br /><br />تا درک اشاره/ بر پلک<br /><br />پایان راه<br />مردمک ها می افتند<br />یک بدست تا سیب<br />دست<br />در حفره های خالی هوا<br />بر خط افقی چشم<br />تا درک اشاره <br />بر پلک <br />سایه ها می روند<br />تا انتهای اعداد<br />گم شود<br />در ترافیک ذهن ها<br />شماره ی من.<br /></p>]]></description></item><item><title>ما چرا جن هستيم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3523</link><description><![CDATA[<p>داستان کوتاه<br />ما چرا جن هستيم<br />موسا درویشی / بندر دی یر<br />مي دويد.ناهيد دوشنبه روزي از تابستان امسال مي دويد.داشت مي دويد و اصلن هم نمي دانست ديروز وقتي اعتصاب مي شود  دايي محسن  سر دسته ي آن ها بوده. اين طور شروع مي شود؛ مثل هميشه شال زردي دور كمرش مي بندد.چيزي نشده صداي كارگرهاي شركت درمي آيد و آن ها به خيال همراهي دنبال مهندسان شركت راه مي افتند. هر وقت بوده همين طور بوده وهست. دايي محسن پيش مي افتد و باقي تا  دفتررئيس ويژه  دنبالش مي آيند. دايي محسن  زن دارد و يك بچه ي چهار ساله. خانه اش  را فروخته و از عسلويه آمد دير.حالا بعد ازچند سالي زن و بچه اش را از دير آورد اين جا تا خانه ي طبقه بالاي خواهرش زندگي كنند. خواهرش  همين يك برادر را دارد  كه هر روز خدا  دلش   تنگ سنگي است بيندازد آسمان و خودش بايستد زيرش. حقوق نمي دهند، قراردادها تمديد نمي شود  او  مي رود مدافع مي شود. همه را توانستند اخراج كنند  يا  به طرزي جايي ديگر منتقل شان كنند  با   دايي محسن نتوانستند. به حرف كسي جز لاله زنش گوش نمي دهد. آن هم  درباره ي كارش اگر نباشد. لاله بيشتر اوقاتش  با  ناهيد مي گذرد و بچه را مي سپارد به خواهر محسن. البته ساعت هاي دويدن ناهيد  خواب است و منتظر مي ماند تا خواهر شوهرش بيدارش كند.ديشب يازده برگشته بودند خانه و مثلن دزدكي مي خواستند بخوابند.ناهيد همان جا كمي دراز كشيد بلكه مادرش خوابش برده باشد پاورچين برود سر جايش بخوابد. خواهر محسن  بيدار بود به عكس نگاه مي كرد. عكسي كه با احمد سال پنجاه و هشت كنار  درياي شمال  گرفته بودند .ناهيد  سلام  بي جوابي كرد و رفت  توي اتاقش.عكس  احمد چيزي نمي گفت و زنش فقط به آن نگاه مي كرد. احمد راننده كاميون دارو بود.داروهاي زيادي براي كردها مي برد. دوران جنگ آمد و رفت زيادي آن جا داشت .ناهيد فكر مي كردپدرش دكتر است ولي دايي محسن شال زردش را دور زانو مي پيچاند سربه سر احمد مي گذاشت و عطار صدايش مي زد.عطار به هواي آوارگان كرد  هر كاري مي كرد. حتا نزديك بود دادگاه صحرايي حكم اعدام برايش ببرد.يك كاميون دارو داده بود دست كردهايي كه نمي شناخت.نمي دانست اين طرفي هستند يا آن طرفي.چيزي نمانده بود پتو پيچش كنند تحويل زنش بدهند. زنش نگران دختر احمد بود. وقتي پاشد پتو روي ناهيد انداخت ديد خواب است و همه جا آرام.<br />پسر بازيگوش لاله هر روز از طبقه ي بالا  پايين مي آيد و در مي زند.توي اتاق ناهيد سرك مي كشد و مادر بزرگ برايش صبحانه آماده مي كند.ناهيد بيدار مي شودخواب آلود پسردايي اش را بغل مي گيرد پتو مي اندازد رويش.خيلي زود لباس مي پوشد و از خانه بيرون مي زند.دويدن فقط براي دويدن. نه اين كه  ورزش كار زني باشد  افتخار براي  ميهن بياورد.لاله به كارش مي خندد مي گويد المپيك آتن گذشت  پكن  را درياب شايد  مدال آوردي. ناهيد هم مي خندد. به  همه چيز كه بايد براي چيزي ديگر ياشد.گاهي خسته مي شود فكر مي كند لاله درست گفته اما عكس هاي پدرعطارش نمي گذارد دويدن  هر صبح زود  را  فداي  غير از خود دويدن كند. لاله مي خندد و خيار مي خورد. دست پسرش گرفته مي رود طبقه پايين.ناهيد همان جا مي ماند.حالا مي دود.موهاي خرمايي دونده بهانه يي مي شود حتا  براي  پيرمردي تا چيزي بپراند.  پيرمرد نان به دست  چشمكي مي زند  و  گفت  حيف جوان نيستم پسرهاي لندهور اين محله  كجا هستند  بيايند از تو ياد بگيرند  دختر نازنين!  ناهيد مي خندد. خنده هاي پر دردسر. خنده هايي كه  گه گاه  هوس مي كند همه را به اشتباه بيندازد.مي خنديدو مي دويد و يك باره  مي ديد پسري دارد خودش را به او مي رساند. اين اتفاق ها ديگر عادي شده اما نه براي امروز كه دايي محسن  بازيگوشي را تمام كرده. همه چيز تمام شده  كسي نيست خبر بدهد مي تواند تولد پسرش بيايد يا  نمي تواند. ناهيد  نمي دانست حالا  كه  رسيده به خيابان هشتم فرحزاد چرا همين مسير را ادامه دارد مي دهد. چرا  نمي رود  از آن  خيابان  تا  پسر  بلند بالاي  سفيد پوش  راهش  را  بگيرد برود پي كارش.هم پاي او  با اسكيت  مي آمد. برخلاف همه هيچ نگفته بود جز سلامي كه جواب نداشت.چند باري دايي محسن از مرخصي آمده بود  همين خيابان را تا  انتها دويدند. خيلي ها سلام مي كردند يا از فاصله ي  دور  سوت و كف مي زدند.آن روزها  شرم  مي كرد با مرد  ميان سالي كه  خيال  مي كردند شوهر اوست مي دود.دوست داشت بگويد اين مرد دايي منست.يك زن دارد به اسم لاله شب و روز با هم مي گرديم. مي رويم خريد،مهماني مي رويم.دايي محسن مهندس شيمي است براي كارش مي رودعسلويه. پسر دايي من هم اسمش...  كه پسر سفيد پوش نيم چرخي زد و جلو ناهيد ايستاد. مي خواهد از كنارش بگذرد اما پسر بلند بالا تا آن جا كه مي توانست پاهايش را باز كرد.نمي شد ناهيد بايستد. واهمه داشت انگار ثانيه هايي به ندويدنش اضافه شود.خيلي چابك وقتي ناهيد خم شد از ميان پاي گشاده ي پسر گذشت  فهميد  نبايد اين كار را مي كرد .شايد نشانه يي بود.يا شايد همين طوري  فقط مي شد به دويدنش برسد.<br />پس باز مي دويد.پسر نشسته كفش هاي اسكيتش را در مي آورد.فرصتي تا بدود. ناهيد سرعت بيشتري گرفت طوري كه خواسته باشد از  دايي محسن  جلو بزند. پسر سفيدپوش كفش هايش دست گرفته و پا برهنه دنبال او مي دود . تا رسيد به ناهيد،  ناهيد چند كوچه  را نشانه كرد بدود از  آن طرف پنهان شود. دوباره رسيد به ناهيد، ناهيد ايستاد. بايد مانند وقت هايي كه پيش آمده بود كسي گير بدهد برگردد بگويد چيزي مي خواهي راه افتادي دنبالم؟!  اين كه نگفت هيچ، جايي خلوت نرسيده به كوچه ها  پيدا كرد رفت آن جا نشست.البته نشستن نيست.اسمش را حتمن ايستادن مي گذارد.پسر آمد جفتش بنشيند  ناهيد نگذاشت.كفشش را پوشيد و  روبه روي او ايستاد. توي دلش مي گفت  اين  همه دويده تا هر وقت خواست بايستد،هر جا خواست. چرا ايستاده حالا به اين پسرنگاه مي كند. دايي محسن حيرت مي كرد ناهيد نگاهش را برمي گرداند.با دخترها نبود به پسري هم نديد رو بدهد.از احوال اين دختر نمي شد سراغي داشته باشد.همين كه مي توانست شال زردش دور كمر ببندد و بدودبااو بس بود. همين كه كمك خرج خواهرش  هست  خيلي كار است. مشكل بتواند از گرفتاري خودش راحت شود.مي گفت آينده بهتر مي شود اما لاله حق داشت حرفش را هيچ گاه باور نكند.گريه كردن خواهر محسن  وقتي كه احمد  مرده بود را به ياد مي آورد تا بيشتر بترسد.از عاقبتش بترسد مبادا بلايي سرش بيايد. دايي محسن چاره يي نداشت دلداريش مي داد. لاله اشك مي ريخت و پسرش در تقلاي اين بود؛ آب ريخته روي فرش را با تن پشمالوي عروسكش خشك كند. روزها مي گذشت ولي مثل امروز نگذشت. از  دايي محسن  خبري نبود. خبر كشته شدنش  هم  پنج  روز بعد شنيدند .مثل هميشه روزگار كسي پشت تلفن گفت. مي گفت مهندس توي سردخانه  بيمارستان جم است. جم جايي بود چند بار ناهيد و مادرش رفته بودند سري به اقوام بزنند .همان جا  اگر دايي محسن ناراضي نبود  حالا ناهيد  زن  يكي از  جمي ها  مي شد. بعيد  نبود  الان  پسر سفيد پوش  چنين خيالي داشته باشد .ناهيد بي خيال نشان مي داد.پسر مدام دستش مي گذاشت روي پيشاني و بر مي داشت.عادتي شده بود گويا حواسش نبود.او نمي دانست دايي  اين دخترديروز مرده، پدر هم ندارد.مي خواهد با او باشد ببيند چه مي شود.  اولش اين طوري است بعد همين  بازيگوشي  جوري ديگر  ماجرا پيدا مي كند. مگر دايي محسن چطوري با لاله آشنا شد؟! مگر احمد چه شد زنش را از شمال آورد اين جا؟!<br /></p>]]></description></item><item><title>بلوط های به گل نشسته</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3522</link><description><![CDATA[<p>بلوط های به گل نشسته<br />سعيد بردستانی/ بندر دیر<br />هم در من که خاکم، هم در پدرم که سنگ بود، در ما سودای جاودانگی بود. و اگر نبود دست ورزنده استاد سنگ تراش غنی آبادی و استاد تن تراش دیری، همان سنگ و خاک که بودیم، بودیم.<br />و این‌که من تنگ در بغلش گرفته‌ام و مدام می‌بوسم، اول بار صبح روزی پاییزی دیدار آمد. تازه آفتاب دمیده بود و چشم‌مان به آن جمال مشبک روشن شده‌بود. استاد عادت داشت صبحِ هوا تاریک از بستر می‌کَند و مجالی در حیاط خاکی گام می‌زد. خوب که روشن می‌شد، اجاق روشن می‌کرد و آب جوش می‌کرد، و آرام با نجوای آن آب زمزمه‌گر لباس کار می‌پوشید. شاخه آتشی می‌گیراند و به خنکای خزنده کفل آهویی برآمده از بیداری دوش دست می‌نرماند. سپس آب غلغله‌گر بر سر اجاق را می‌آرامید و در قوری چینی بند زده چای غلیظی می‌زد. بعد تیرگی فجان چای را با سپیدی شیر می‌گرفت و چیزکی می‌خورد. و تا بوی گذرنده خاک از آن چشمه‌های مشبک را نمی‌بلعید، دستش به‌کار بند نمی‌شد. همیشه عادت داشت بعد از صبحانه خاک الک کند.<br />تازه جمعه دمیده بود که دو نفر آمدند. هولکی سلام کردند و یکی‌شان گفت: «کارگاه مجسمه‌سازی استاد همین جاست آقا؟»<br />استاد نرمه خاک لمیده بر کرک دستش را تکاند وتنها سری تکان داد.<br />«شما هم باید همان استاد دیری باشید؟» و مکث کرد. «می‌خواستم تمنا کنم اگر می‌شود دختر مرا در کارگاه‌تان به کنیزی قبول کنید.» و گفت: «استاد!»<br />استاد سرش را بالا گرفت و به پیشانی براق بلند مرد نگاه کرد، گفت: «خواهش می‌کنم.»<br />«آخر می‌دانید آوازه کارگاه‌تان را زیاد شنیده‌ام. از هرکسی که بپرسید، سراغ دارد. نمایش‌گاه شما را من خودم ندیدم متأسفانه، اما مشکان دیده بود. دوست دارم در حقش مضایقه نفرمایید، استاد! به کارگاه که آمد شما جای پدرش هستید، هر حقی به گردنش دارید.»<br />استاد فقط گفت: «خواهش می‌کنم.»<br />«هرچه ضرورت کرد هزینه بفرمایید، نگران مخارج نباشید. از کِی مصدع اوقات شوند؟»<br />استاد فقط گفت: «خواهش می‌کنم. از همین امروز بعدازظهر هم می‌توانند.»<br />رفتند. وقت رفتن مرد دست دختر را هم به دست گرفت؛ که تمام مدت خاموش قد کشیده بود و با دو چشم بلوطی به نرمه خاک لمیده بر کرک دست استاد مات بود. <br />پیش از آن‌که دستش با تنم آشنا شود جرأت پیش آمدن نداشت. آن همان‌جا می‌ایستاد و هم‌چون هوبرّه‌ای که به دست میراشکار، چنان که استاد نظیرش را فراوان تراشیده، به دست استاد مات می‌شد، تا ساعت کارگاه به آخر می‌رسید. <br />سه روز ایستاد و به من دست نزد. استاد که گفت: «خسته نشدی؟» هیچ نگفت، و من می‌دیدم به کرک خاک آلود دست رقصنده استاد چشم دوخته و استاد نمی‌داند.<br />تا بوی خاک به مشام جانت آشنا نشود، جرأت پیش آمدن نداری. باید که بوی خوش مرا ببلعی و در چاربند سینه حبس کنی. باید که مرا بندی آن جان وحشی کنی؛ آن جان ناهشیوار وحشی. تا ذره ذره بگسترد آن بوی و قلبت را رام و رهوار خود کند. قلبت را رام و رهوار خود کنم.<br />و چه می‌شد کرد؟ استاد تنگ حوصله و پرخاش‌گر بود و دختر خاموش و صبور. تا روزی استاد گفت: «سه روز فرصت داری تا با خاک انس بگیری. و اگر نگرفتی قبل از آن که بگویم مرخصی.» <br />روز سوم از همان پاییز ریزنده بود. ساعت تعطیلی فرارسیده بود. هرکس لباس تن عوض کرد و دم در با استاد دست داد. استاد چون نیامدن مشکان را به چشم دید، نگران شد. در چارسوی کارگاه صدایش زد. به ایوان رفت. به حیاط عقبی رفت. از نیم در چوبی شمالی باغ را کاوید. حتا به بام رفت. عاقبت او را آن جا یافت. خم شده بود. روی توده ای گل سر نهاده بود و می لرزید. <br />وه که چه بویی داشت مشکان! بویش به مشام جانم خورده بود، اما چه گونه او بوی مرا نمی‌شنید، بی انصاف؟ آیا این همه بوی فرح ناک مرا نمی‌شنید؟ <br />آوخ که قابل نبوده‌ام! که چون خاکم و سزاوار سرزنش.<br />استاد قدمی دیگر نزدیک‌تر شد به آن شانه‌های لرزنده گل‌دار. اما پی برد که مشکان گریه می‌کند. استاد هیچ نگفت و دور شد. شاید هم ساعتی آن جا ایستاد و ناراحت نگاه کرد.<br />اگر نه که استادی بود ورزیده و ورزنده، می‌پنداشت این خاک را مشکان با اشک‌هایش گل کرده. اما مرا با آرزویش، مرا که خاک بودم، چون آبی روان کرده بود. <br />سپس استاد بخشیدش به حرمت سجده‌ای که به من کرده بود. به جرأت می‌گویم، استاد را من می‌شناسم. به پاس اشتیاقی که شاگردی نشان نداده بود و او داده بود. <br />عصر روز بعد مشکان چنان هراسان آمد که نگفتنی. در دم گفت: آه، چه قدر بی‌قرار هوای این جا بودم؛ این هوا که در سرم نشسته. تمام دیشب خواب نرفته‌ام. تمام صبح قدم زده‌ام. و گفت اینک مشتاق سجده بر من است. <br />استاد گفت: «خوش حالم که آخر شاگرد این کارگاه شدی. حالا فقط به ورزیدن خاک فکر کن.» و تا آمدن شاگردها دوباره به قاب عکسی از کودکی "میرزا عباس" مات شد.<br />امروز که پس از آن روزها به یاد آن نفس‌ها که در سجده بر گونه‌های من می‌نواخت می‌افتم، حسی خوش مرا به چنگ می‌چلاند. پی می‌برم که چه خوش بخت بوده‌ام و آن خوش بختی دیرپا تا امروز، تا این لحظه روان بوده و تا هم اینک که همدم این تندیسم. و باید که سپاس گزار سرافکنده استاد دیری باشم. هرچند که او روزان و شبان بسیار به پای من اشک ریخته باشد و در پای این تندیس نیایش کرده باشد و ندامت کشیده باشد. اما کاش می‌دانستم ارادت استاد، زبانم لال، به من است یا به این تندیس یا به زیبایی جاودانی که در تندیس خفته. <br />از آن روز، هر روز مشکان به کار گل مشغول شد. کوشید تا بل که دمی آن بوی وحشی را رام خود کند، اما افسوس. تا روزی صبحِ هواخنکی مشکان به کارگاه آمد. لیل بزرگ زیر نور صبح سبزتر شده بود؛ چنان سبز که مشکان فکر کرد اولین بار است که می بیندش. بوی شبدر سه پر در هوا غلغله افکنده بود. چند پر پرنده‌ای سبز در ایوان با باد زیر و رو می‌شد. استاد شاخه آتشی گیرانده بود و به خاک و الک پیش رویش مات شده بود. شاید هم بیتی زیر دندان می‌منگید. پولک پولک نور و سایه درخت لیل بر پوست مهتابی‌اش زیر و رو می‌شد. مشکان مات این ترتیب گشته بود و از جا نمی‌جنبید. مشکان را گاهی چنین ندیده بودم. چند روز گذشت، نمی‌دانم. استاد سرفه‌ای کرد. مشکان بیدار شد. گفت: به چه آرامشی رسیده بودم بعد از روزها، اما دریغ چه زودپا بود؛ که با سرفه شما دوباره به این حیاط خاکی برگشتم و دوباره خودم را همین جا همان شاگرد بی قرار شما دیدم.<br />استاد انگاری که نشنید. گفت: «فقط می‌خواهم بدانم این جا چه می‌کنی. چه کسی به تو حق داده که صبح‌ها هم وقت مرا بگیری؟»<br />مشکان چشمش باز به آن نرمه خاک لمیده بر دست استاد افتاد و بعد جای خالی صورتی رنگ ناخن‌ها بر دو شست او و ترسید. گفت: جسارت کردم، اما نمی‌دانید توی خانه چه حالی دارم، اصلاً هرجا، غیر از این کارگاه. باور کنید، خودم هم نمی‌دانم چه مرگم شده. یا از این برزخ نجاتم دهید یا بگذارید تا به این درد عادت کنم، که خیلی شیرین‌تر است. چاره کار هرچه هست در این کارگاه است. استاد هم به وجد آمد هم ملول شد. عاقبت گفت: «نمی‌توانم جسارتی را که کردی ببخشم، اما این واقعیتی است که تا امروز شاگردی به این شور و حال ندیده بودم. همیشه به آن‌ها سپرده‌ام با خاک انس بگیرند، اما تو انگار حد گذرانده‌ای. خدا کند که دیوانه‌اش نشده باشی که اگر شده باشی کار آدم زار است. هیچ راهی هم نمی‌ماند به جز شب و روز سر بردن با مشتی گل گنگ و بی زبان.»<br />تا یادم نرفته بگویم حرف استاد بر من منت است، اما او غافل است که خاک هم زبان دارد، شاید هم تظاهر کرده.<br />مشکان به شوق آمد، گفت: پس حتماً می‌توانم این جا بمانم، استاد؟<br />استاد بی معطلی گفت: «نه.»<br />مشکان از حرف او سخت رنجید، اما از آن جا نرفت.استاد مشغول الک کردن خاک شد و خاموش بود و تنها پولک پولک نور گذرنده از لیل نجوا می‌کرد. پیش از آن که دختر دوباره مات شود، استاد گفت: «حالا هم هرچه زودتر برگرد. سعی کن همه چیز را فراموش کنی.»<br />- اگر بدانید آخرین تنی که تراشیده‌اید چه قدر زیباست بی جهت خوارش نمی‌کردید.<br />- افسوس که آن‌ها فقط به چشم شما زیباست. من خودم تا آخرین لحظه آن‌ها را می‌پرستم، اما همین که تکمیل شد، روز به روز در چشمم خام‌تر و ناشیانه‌تر می آید. <br />- اما باور کنید که شاه‌کار است، بدون هیچ اغراقی.<br />- هنوز تا شاه‌کاری که باید بیافرینم زمان زیادی مانده. شاید هم هرگز زمانش نرسد، با این وسواسی که من دارم. <br />- کاشکی می‌توانستم وردست‌تان باشم!<br />- تا دیوانه نشده‌ای باید بروی. <br />- هیچ کس شاگردی مثل من را بیرون نمی‌کند.<br />- دیوانه را از در بیرون کنی از دیوار می‌آید.<br />- کاشکی بدانید آمدن من مثل کام گرفتن خماری از دهان تریاک است. <br />- چاره خمار اما ندیدن است نه هرلحظه دیدن.<br />- پس سفارش پدرم چه می‌شود؟<br />- پدرت؟... خودش هم می‌داند چه بلایی نازل کرده؟<br />- بی‌چاره سرهنگ مفلوک چه آرزوهایی برای دخترش داشت.<br />- سرهنگ!؟<br />- سرهنگ بود. کمیته مشترک. خلع لباس شد، از وقتی حاکم عوض شد. <br />- چرا؟ سرباز خوبی نبود؟<br />- از قیافه پدرم خوش‌شان نیامد، دکش کردند. یا از کرد بودنش. از ما بهتران آوردند.<br />- عجب!... از ما بهتران زبان خوبی دارند، همان‌طورکه تو داری.<br />- این زبان اگر به درد این کار نخورد ارزش بریدن هم ندارد. اما یک سوال استاد؟<br />- سوال بی سوال. به کارت برس. <br />بی‌چاره این پرنده سبز بی پناه که باز به بوی جنگل بلوط آمده؛ بلوط‌های برای همیشه به گل نشسته. اما دیگر بوی شبدر وحشی برای خودش بوی شبدر وحشی است. سایه لیل برای خودش سایه لیل. نرمه خاک برای نرمه خاک. و این پرنده سبزقبای لاغر برای خودش پرنده سبزقبای لاغر. اما این تباهی از کِی شروع شد؟<br />از همان پاییز ریزنده روزی مشکان به استاد گفت: این تندیس‌ها چه خوش بختند. بوی خاک‌شان دنیا را دیوانه می‌کند. زیبایی‌شان از دور پیداست. اما من چه قدر بی نصیبم. زیبایی دختران دوامی ندارد و بوی‌شان هرکس را دیوانه نمی‌کند. کاشکی می‌شد مرا هم جاودانه می‌کردید!<br />- چه طور می‌شود، دختر؟<br />- پرسیدنی که برای عمل نباشد به چه درد می‌خورد؟<br />- واقعاً می‌خواهم بدانم. شاید به‌کار ببندم. <br />دختر گفت: کاری ندارد. مرا در گِل بگیر. قول می‌دهم تندیسی زیباتر از آن‌ها شوم. <br />- دیوانه شده‌ای؟<br />- می‌خواهم بدانم من چه کمتر از آن‌ها دارم.<br />- تو زیباتر از هر دستکار من هستی.<br />- این زیبایی به چه دردی می‌خورد وقتی تباه می‌شود. تنها تو می‌توانی این زیبایی را حفظ کنی.<br />- خواهش می‌کنم بس کن.<br />- چرا بس کنم؟ <br />- می‌دانی خودت را در چه جهنمی گرفتار می‌کنی؟<br />- می‌دانم.<br />- اما این کار از من ساخته نیست.<br />- این راز تنها بین من و شماست.<br />- از من می‌خواهی که آدمی را زنده به گور کنم.<br />- من خودم می‌خواهم.<br />- بخواه، به من چه ربطی دارد، چه نفعی به من می‌رسد؟<br />- همین که مرا دوباره می‌تراشی. همان زیبایی‌ای که همیشه ستوده‌ای. <br />- و فردا روز به روز در چشمم خام‌تر می آید. <br />- این بار فرق می‌کند. من قول می‌دهم.<br />استاد مستأصل شده بود. گفت: اما پوستت باید با گل سازش کند.<br />- فکر این را هم کرده‌ام. خودم را بارها و بارها در گل آزموده‌ام. گفتم فهمیده‌اید و چیزی نمی‌گویید. نمی‌بینی چه بوی خاکی می‌دهم؟<br />- فکر این را هم کرده‌ای که یک عمر باید خودم را ملامت کنم؟<br />- ما خودمان را فدای این زیبایی می‌کنیم. شاید زمان آفریدن آن شاه‌کار هم فرارسیده باشد. فقط زیرکی می‌تواند کسی را جاودانه کند.<br />سپیده که سرزد، کار تندیس تمام شده بود. فقط مانده بود چشم‌ها و دهان. تمام شب استاد چنگی گل برداشته بود و پرسیده بود «راحتی مشکان؟» و آن را بر فراز و فرود تن ورزانده بود و گفته بود «مرا ببخش مشکان!». لحظه لحظه ان تندیس آخرین جان می‌گرفت و مشکان می‌مرد. مشکان دو نیمه گشته بود و نیمه تندیس در کار خوردن نیمه آدم بود.<br />آه که چه زیبایی سرسام آوری شده بود مشکان!<br />استاد آخرین نگاه را به چشمان مشکان انداخت. گفت: نمی‌دانی که چه تندیسی شده‌ای. کاش بودی و می‌دیدی! و گریه میان حرفش دوید. <br />مشکان به صد زبان به حرف آمد: اگر می‌دانستی به چه حظی رسیده‌ام، از این زیبایی حرف نمی‌‌زدی. نگذار گریه بر تو غلبه کند. لب‌های زیاده گوی مرا هم ببند. <br />استاد آن دو لب پرگو را بست. زیر لب دوباره نجوا کرد: مرا ببخش مشکان! و برای همیشه آن دو جنگل چشم را از تماشای لیل بزرگ و شبدرهای سه پر وحشی و پرنده سبز لاغر بی‌نصیب کرد. دست آخر خطوط میان انگشت‌ها، بین دو لب، پشت پلک‌ها، زیر پستان‌ها، خزش انتهای سرین، کاسه زانوان، بیخ ران‌ها و خط نشیمن را با نوک کاردک نیش زد.  احدی به درستی نمی‌داند سرهنگ زنگنه کی به کارگاه خواهد آمد و سراغ دختر را خواهد گرفت. اما من باید تمام عمر مدیون استاد تن تراش دیری باشم، چنان که پدرم تا زنده بود از استاد غنی آبادی یاد کرد. در کار هر دو ما هم سر و سرّ زنی بوده؛ در این جا که مشکان بود و در آن‌جا آن طور که پدرم می‌گفت زنی بوده به نام گل افروز. مشکان بر بوی من دیوانه شد و به سزای آن به زیبایی جاودان دست یازید. در مقابل، من نیز به سودای نیاکانم ـ جاودانگی ـ رسیدم و همواره سپاس‌گزار سرافکنده استاد دیری‌ام هستم.<br /></p>]]></description></item><item><title>مدرنیسم اثر پیتر چایلدز</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3521</link><description><![CDATA[<p>مدرنیسم اثر پیتر چایلدز<br />جلال خسروی<br />در معرفیِ کتابِ مدرنیسم نوشته ی پیتر چایلدز<br />شناسنامه ی کتاب: مدرنیسم/ پیتر چایلدز/ ترجمه ی رضا رضایی / نشر ماهی/ چاپ دوم 1386 / 270 صفحه<br />کتاب در سه فصل و یک مقدمه  تدوین شده است. مقدمه ای تفصیلی که نویسنده توصیه می کند بعد از مطالعه ی کتاب دوباره به آن برگردیم.<br />چایلدز سخن را با نظر هرولد روزنبرگ که مدرنیسم را « هنر راه و رسم نو » می داند، آغاز کرده است. امری که با گسست از سنت رئالیستی شکل گرفت. در این دگرگونی مدرنیست ها توجه ی خود را از دنیای بیرون به جهان درون معطوف کردند. با این رویکرد نظریه ی پیشین که ذهن هنرمند را آینه ای رو به جهان و اثر هنری را بازتاب آینه گون واقعیت بیرونی، قلمداد می کرد، واژگون شد و دستگاه معرفتی و زیباشناسی ی دیگری به وجود آمد. نویسنده ی کتاب، با تحلیل داستان مرفی از ساموئل بکت، نشان می دهد که چگونه متن مدرنیستی خواننده را در چشم انداز ذهنی گیچ کننده ای غرق می کند که در ادبیات رئالیستی وجود نداشته است. دنیای تازه ای که نمی توان آن را به آسانی و سهولت درک کرد. درونمایه های اثر مدرنیستی از دغدغه های زندگی مدرن ناشی می شوند. احساس عدم امنیت، شیئی شدگی، اضطراب ، افسردگی و تنهایی، تباهی و بی ثمری و آرزوهای بر بادرفته، آرمان های سوخته و شکست و... . به علت این ویژه گی های انضمامی ست که هنر مدرن آزمایشگر و فردی شده است. نگاه ذهنی هنرمند، شیوه های جدیدی را در اختیار او قرار داد. بر هم خوردن نظم خطی روایت، از طریق شکست زمان و جابجایی آن به وسیله ی تک گویی درونی مبتنی بر سیالیت ذهن، دستاورد مهم اثر مدرن است. امری که با جوشش ناخودآگاه و هجوم خاطره ها در جریان تداعی امکان پذیر شده است. نویسنده به شیوه ای سلبی با پیش کشیدن تعاریفی از رمانس، رئالیسم و پست مدرنیسم، تلاش می کند هنر مدرن را با توجه به افتراق و تمایز آن با گونه های دیگر ، برایمان بازگو کند.<br />چایلدز ضمن تاکید بر خاصه های سه گانه ی – دوره، سبک و ژانر- مدرنیسم، قبل از هر چیز آن را واژه می داند، واژه ای که در کنار واژه گان خویشاوند خود هستی یافته. از این رو بحثی لغوی را طرح، و کلمات مدرن، مدرنیسم و مدرنیته را بررسی می کند. او به ما می گوید که در حال حاضر دیگر نمی توان از مدرنیسم واحدی سخن گفت، بلکه شایسته است که از مدرنیسم ها حرف بزنیم. «...مدرنیسم عمدتأ با تعابیر سفید پوستانه، مذکر،  ناهمجس گرایانه و اروپا محورانه ی طبقه ی متوسط نمایانده شده است و هرگونه چالش جدید در هریک از این جنبه ها سبب سر بر آوردن مدرنیسم دیگری در میان انواع مدرنیسم ها می شود. این امر نشان می دهد که  کاربرد ها و امکانات این لفظ به گونه ای است که نقادان و نویسندگان می توانند پارامترها و دامنه و مرکز (ها) و معنا (ها) ی آن را مورد تردید قرار دهند.» [2] با این حال به نظر نویسنده ی کتاب، با همه ی تنوع و تکثری که در انواع نگرش مدرنیستی مشاهده می کنیم، در نهایت می توان آن ها را به دو شاخه ی اصلی تقسیم کرد. شاخه ی خوش بینانانه (فیلیپو مارینِتتی، ولادیمیر مایاکوفسکی و...) و بدبینانانه ( فرانتس کافکا، تی اس الیوت، و...) در ادامه ی بحث نویسنده، مدرنیته را از شارل بودلر شروع می کند، به نظرات جامعه شناسانی چون امیل دورکم ، ماکس وبر و فردیناند تونیس می رسد و سرانجام استعاره ی دهشتناک والتر بنیامین را با ما در میان می گذارد.... <br />تاریخ فرشته ای ست روبه گذشته ، پشت به آینده.<br />در فصل نخست چایلدز به ریشه ها نظر دارد. او در این بخش از کتاب ضمن تحلیل آراء کارل مارکس، چارلز داروبن، فریدریش نیچه، فردینان دو سوسور، زیگموند فروید و آلبرت اینشتین، تأثیرات نظرات آنان را در روند تغییر و تفسیر زندگی انسانی، بررسی کرده و نیز شیوه های جدید نگاه، خوانش و نقد آثار هنریِ منبعث از تفکرات آن ها بیان می کند.در فصل بعدی، مؤلف تأثیر مدرنیسم را در ژانرهای رمان، داستان کوتاه، درام، شعر و فیلم نشان داده و چگونگی ی ظهور جنبش های هنری از قبیل امپرسیونیسم، کوبیسم، فوتوریسم، سورئالیسم و اکسپرسیونیسم را روایت می کند.فصل پایانی کتاب به محتوای ادبیات مدرنیستی می پردازد. این فصل در چهار بخش تدوین شده. بخش اول که نویسنده عنوانِ « کشاکش شدن: / آزادی و جنسیت » را برای آن برگزیده، به تلاش برای رهایی از قید و بندهای کهنه و تثبیت جنسیت و ظهور زنِ نو در بررسی آثاری از شارلوت میو، کاترین مسنفیلد و دی. اچ. لارنس اختصاص دارد.در قسمت بعدی که عنوانِ « به نظرم دارم سعی می کنم یک رویا را برای شما بگویم / معرفت و روایت » را بر خود دارد، مؤلف کتاب، دغدغه های شناخت را در رمان های جوزف کانراد، آثار هِنری جیمز و نوشته های فورد مدوکس فورد می کاود. او با تکیه بر نظرات زیگموند فروید و فریدریش نیچه، تلاش دارد در هم آمیختگی رویا و معرفت و ناپایداریِ شناخت را در نوشته های نویسندگان مدرنیست نشان دهد.بخشِ سومِ این فصل، « این تکه پاره ها که بر ویرانه هایم انباشته ام / هویت و جنگ » نام دارد. کاوش در آثار ویرجینیا ولف، ربکا وست و تی. اس. الیوت موضوع این قسمت از کتاب است.فاجعه ی جنگ، خیلِ عظیمِ کشتگان را به گورستان ها، و انبوه سربازان معلول، آسیب دیدگان روحی و روانی را به آغوش های فقیر، نومید و پریشان خانواده ها باز گرداند. به ویرانه های جامعه ای که سودای تعالی و پیشرفت داشت. فرد و جامعه ای تکه تکه شده که سر آن دارد پاره های وجودش را بیابد و هویتِ مخدوش اَش را سامان دهد.نویسنده ی کتاب در آثار ادبی به بررسی آثار جنگ، اضطراب بودن و چیستیِ آن می پردازد.چایلدز در بخش پایانی این فصل «تاریخ یک کابوس است/سمبولیسم و زبان» بررسی آثار ای. ام. فورستر دابلیو. بی. بیتس و جیمز جویس را پی می گیرد. او ضمن کاوش در رمان «گذری به هند» از فورستر، شعرهایی از بیتس و داستان های دوبلینی ها، پرتره ی جوانی نقاش و یولیسیز از جویس به چگونگی کارکرد نماد و اسطوره در نوشته های آنان پرداخته و رویکردهای زبانی آن ها را بیان کرده است <br />[1] - استعاره ی والتر بنیامین از تاریخ ر.ک به مدرنیسم / پیترچایلدز / رضا رضایی / نشرماهی / چاپ دوم 1386 / صفحه ی26 <br />و نیز ر.ک به خاطرات ظلمت / بابک احمدی / نشر مرکز / چاپ چهارم 1387 / صفحه 2<br />[2]  -مدرنیسم /  صفحه ی 23<br /></p>]]></description></item><item><title>جایزه</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3520</link><description><![CDATA[<p>جایزه<br />موسا درویشی- بندر دیر<br />برات روی دست راه رفت تا رسید به رخ دریا.چند سنگ لجن بسته را در نگاه وارونه اش مثل اسب های آبی دید.این تصور دیگر تقصیر خودش نبود.شبانه هایی که پدرش با حیات وحش آن هم جلو تله ویزون سیاه وسفید می گذراند محکوم اصلي این تصور بود. پدرش هم  محکوم تماشا بود. سال ها شب وقتي ازپیاده روی برمی گشت پای همین عادت همیشگی می نشست. از پدرش در این حالت چیزی بیشتر یادش نیامد. همان طور که دست هایش در شن ها  فرو رفته بود نفسی به عمیقی  چاه خشک شده ی باغ کشید. و فکر کرد  اگر به حالت  انسان های دوپا و یک سر میان  دوگوش  برگردد، بی تردید  نمی تواند دیگر  چیزهایی که الان به ذهنش می آید با  همین نگاه وارونه درک کند. ترجیح داد تا جایی که توانایی دارد همان گونه بماند. و ازحالت انسانی جدیدش لذت و بهره ایی ببرد.گرفتن جایزه شیرین است و باید روی دست  راه برود  بل که  بعد از  چند  سال  شاگرد اول شدن  امسال  جایزه بگیرد.کسی  باورش  نمی شود  برات که  امسال کلاس پنجم دبستان است  تا به حال  هیچ جایزه ایی از دست مدیر یا آموزگاران مدرسه نگرفته، با آن که  هر سال  شاگرد اول کلاس می شود. او از  بی بی مادرش شنیده بود هرکس همت کرد روی دست تا ساحل راه رفت و توی دریا شنا کرد هرچه بخواهد از دریا  بهره  می گیرد. وقت  جایزه گرفتن بود. برات  فقط خودش را  باید  می سپرد  به دریای آرام تا  همین روزها که می آمد جایزه ی کاغذ پیچ رنگ رنگی را  با صدای  دست های درهم و برهم بچه های مدرسه بگیرد. چه همتی هم کرد  با  همین دو دست  که  قرار است  جایزه  بگیرد ، از خانه تا رخ دریا  چالاک  آمد. وقتی  آمد پیرمرد کور همسایه  داشت  از کوچه  می گذست  تا  برود  دکان و پول ها را  لمس کند. خاله ی رفیق تنبلش سرش پایین بود  و جارو می کرد. بچه ی شاطر محل  حواسش جمع ماشین چوبی ش بود. و حتا خروس و مرغ های  بی بی  مشغول دانه خوردن  و پریدن روی هم بودند. همان  بهتر که  ندیدند  برات شکل شاه میگوها وقت تخم ریزی، چه جور دارد پا  در هوا می رود.سرش سنگین شده  بود.کم کم  همه  چیز  داشت  تاریک  دیده  می شد. اسب های  آبی سیاه  شده، می خواستند تکان  بخورند. برخلاف  چند  دقیقه  پیش  لذتی در کار  نبود. دریا  هم  مرکب شده بود.برات از خیر  حالت انسانی جدید خود گذشت. سست و بی جان به امید بهره ایی روی دست توی آب رفت و با صدای  خشک  غریبی که  از خود  درآورد ،مثل شاه میگوی خسته از موج وتوفان به حالت اول  برگشت. پایش  هنوز  خنکی  آب  را  حس نمی کرد. مرکب  دریا  هم کمی  بعد  سرخ  شد  و لحظه ایی دیگر سبزآبی  داشت می شد.دهان خشک شده اش مزه ی شوری به خود گرفت. تف کرد. و دوباره نفسی از ته چاه باغ کشید. باغی که هرگز پدرش صاحب آن  نشد.کارش به  خوبی و خوشی تمام شده بود.کسی  هم  خبردار نشد، فردا پس فردا  بگویند پسر هم شده مثل پدر؛ یک دنده و ندار و سودایی.از پدرش خیلی راضی بود.چون هیچ وقت مثل بقیه ي مردم نمی گشت.و مرد  توداری  به نظر می رسید. برات  بعضی وقت های پیاده روی با  او  تا رخ دریا می آمد. حالا یکی دو  ساعت  توی آب  ماند  نکند  چیزی از این  مراسم بهره کم گذاشته باشد. و دلش که جا آمد با دو پا و یک سر میان دوگوش  به خانه برگشت.چند روز  بعد که  واقعن آمد ، برات  دل نگران  نشسته بود  توی کلاس  و به  هیچ کدام  از  حرف های آموزگار گوش  نمی داد. آموزگار دید  مدیر مدرسه  در کلاس ایستاده و با خنده رویی  عذاب آورش برات و دو نفر دیگر  را  صدا زد. برات  مثل  شهاب  از جا جست و نفهمید کی روبه روی مدیر مدرسه توی دفتر  ایستاده. از هر کلاس  سه نفر  آمده  بودند. برات بوی جایزه گرفتن می شنید. اما وقتی خوب و بهتر به حرف های  مدیر گوش  داد   دید  چه  سال های  بهتری  بود آن  چند  سال  پیش که  جایزه نمی گرفت. مدیر  چیزهایی  توی کف  دست  یاداشت کرده  بود  و با  همان  خنده رویی  می خواند. برات  همین که  فهمید باید جایزه ی شاگرد اول شدنش را پدرش بگیرد و بیاورد  مدرسه تا پای صف به  او بدهند، دیگر به  هیچ  حرفی از  حرف های  مدیر گوش  نداد. توی دلش  به بهره ي  وارونه ایی که گرفتارش شده بود فحش داد  و همان  جا  بنا کرد گریه کردن. مدیر خندید و برات را به همه نشان داد. می گفت:  ببینید  از خوش حالی  چه گریه ایی می کند .این  برای  من  و آموزگارهایتان  از همه چیز شیرین تر است. درس خواندن شما این شیرینی  را به کام  ما آورده. ببینید برات چه طور ازاین که دارد تشویق می شود خوش حال شده. ببینید  بچه ها  درس خواندن چه خوب است.سرشار «چشم‌انداز ادبيات داستاني پس از انقلاب» را نوشت محمدرضا سرشار از پايان نگارش اثر تحقيقاتي خود با عنوان «چشم‌انداز ادبيات داستاني پس از انقلاب» در روزهاي پاياني سال 88 خبر داد. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سرشار در اين اثر تحقيقاتي 350صفحه‌يي به بررسي مقايسه‌يي ادبيات داستاني قبل و بعد از انقلاب در دو حوزه‌ي تأليف و ترجمه، نقد آثار ادبي در اين دو حوزه و پژوهش‌هاي اين دو دوره در دو شاخه‌ي تأليف و ترجمه پرداخته است. او اين كتاب را توسط كانون انديشه‌ي جوان وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و انديشه‌ي اسلامي منتشر خواهد كرد. به تازگي نيز «سگ خوب قصه‌ي ما» و «به شتر نگاه كن»، از آثار اين نويسنده براي كودكان و نوجوانان، به ترتيب توسط انتشارات سوره‌ي مهر و منادي تربيت تجديد چاپ شده‌اند. «سگ خوب قصه‌ي‌ ما» عنوان اثري ويژه‌ي نوجوانان است كه سال 57 براي اولين‌بار منتشر شد و تاكنون تجديد چاپ نشده بود. اين كتاب در طرح تجميع آثار نويسندگان معاصر براي دومين‌بار تجديد چاپ شد. «به شتر نگاه كن» نيز پس از چندين سال از سوي انتشارات منادي تربيت تجديد چاپ مي‌شود. اين اثر كه ويژه‌ي كودكان تأليف شده، كتابي نيمه‌علمي و نيمه‌تاريخي است كه با الهام از آيه‌ي مشهوري در قرآن نوشته شده كه به چگونگي آفرينش شتر اشاره مي‌كند. همچنين «خانواده‌ي سگ» ايگور آكيموشكين از آثاري ترجمه‌يي سرشار قرار است توسط همين مؤسسه‌ي انتشاراتي پس از 13 سال از انتشار چاپ اولش براي دومين‌بار تجديد چاپ شود. نويسنده‌ي اين اثر، نويسنده‌اي روسي است كه اثر يادشده را براي مخاطبان سال‌هاي پايان دبستان و راهنمايي خلق كرده است.<br /></p>]]></description></item><item><title>قصه نویس سناتور/مهدی جهان بخشان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3519</link><description><![CDATA[<p>قصه نویس سناتور/ مهدی جهان بخش<br /><br />این نوشته به زودی به پرونده ی ادبی زنده یاد رسول پرویزی اضافه خواهد شد<br /></p>]]></description></item><item><title>بررسی تطبیقی داستان شیرمحمد پرویزی و رمان تنگسیر چوبک/موسا بندری</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3518</link><description><![CDATA[<p>یک رخداد – دو روایت   دونگرش  دو پردازش :<br /><br />( احترام و گرامیداشت نویسنده بزرگ رسول پرویزی – با یاد و خاطره نویسنده بزرگ صادق چوبک )    <br /><br />                                                                                                      نوشته : موسا بندری<br /><br /><br /><br />         در مجموعه داستان « شلوار های وصله دار » رسول پرویزی داستان کوتاهی است بنام « شیر محمد » - داستانی که از زیر ساخت رخدادی واقعی برخوردار است . خلاصه داستان بدین قرار است . مردی که با هزاران زحمت و مشقت سرمایه ای اندوخته . کلاهبردارانی که هر یک نقش مهمی در جامعه دارند با تردستی وترفند و دغل از مجرای به ظاهر قانونی مال او را بالا می کشند . همه تلاشهای وی برای باز پس گیری دسترنج زندگی اش به جایی نمی رسد . بل ناچار به قصدتلافی و پاسخگویی این جور و اجحاف کلاهبرداران را یکی یکی می کشد و متواری می گردد .<br />همین حکایت را نویسنده دیگری که خود همشهری رسول پرویزی هم هست – یعنی صادق چوبک آن را گسترش می دهد . به گونه نول یا داستان بلند ارائه می کند . بعد ها بر اساس این نوشته دوم امیر نادری فیلمساز – فیلم « تنگسیر » را می سازد . و در تیتراژ فیلم عنوان می کند بر اساس داستان « تنگسیر » صادق چوبک – بی آن که اشاره ای به داستان رسول پرویزی داشته باشد . چون و چرای آن البته به جای خود محفوظ می باشد . با توجه به اینکه احتمال تقدم نوشتن رسول پرویزی بیشتر هم هست . مهمترین دلیل کوتاهی داستان وی . معمول آن است که داستان کوتاه امکان گسترش را دارد و بعضی را اعتقاد بر آن است که داستان کوتاه را می توان با توسعه و گسترش را می توان به گونه داستان بلند یا حتا در حد رمان بر آورد یا لااقل بعضی از داستان کوتاه . اما عکس آن کمتر امکان آن هست چرا که همه زوایای و فضا و امکانات آن در داستان بلند پرداخت می شود . پس احتمال تقدم نوشتن پرویزی بیشتر است با توجه به اشتهار نوشته چوبک که حتا فیلمسازی چون امیری به آن رجوع می کند .مگر که این دو نویسنده بزرگ از اثر هم مطلع نبوده باشند که آن هم بعید است. حتا اگر رجاعی هم به تاریخ نوشته ها نداشته باشیم . ( حداقل در زمان نوشتن این مرقوم با توجه به دو داستانی که در دسترس این قلم است « قصه های رسول –اتشارات آئینه چنوب چاپ اول بهار 1387 » و « تنگسیر – چاپ ششم اسفند ما ه 1377 – سازمان انتشارات جاویدان » که در هیچ یک تاریخ نوشتن داستان ها ذکر نشده است امکان رجوع به تاریخ آن ها ممکن نبود . )<br />بهر حال دغدعه های این چنین جای بحث و فحث دیگری را طلب می کند . اما خود این دو داستان از منظر های دیگر هم می توان به کند و کاو نشست . مثلا : تقابل دو گونه داستان : بلند و کوتاه . در این نوشته به زاویه نگرش و پردازش دو نویسنده بر یک واقعه پرداخته می  شود . با احترام کامل و تام به این دو نویسنده بزرگ که هر یک جایگاه وپایگاه ادبی خاص در ادبیات داستانی فارسی و به تبع آن در فرهنگ این سرزمین دارا می باشند<br />ما این زاویه ها را در چند ایستگاه واکاوی می کنیم .<br /><br /><br /><br /><br /><br />(  برای خلاصه نویسی از آن جایی که ارجاع ما صرفا به داستان ها است . از ذکر نام نویسندگان خودداری شده است .  و هر جا نیازی بود به نام داستان ها یعنی « شیر محمد » و « تنگسیر » کفایت می شود . )<br /><br /><br />مدخل ها  :<br />( معرفی فضای داستان « زمان و مکان » ) :<br /><br />         (  روز های آخر تابستان بود . هوای دشت گرم و مه آلود و خفه بود . زمین تفتیده بود و می جوشید . هرم گرما مثل آتش دوزخ بدن را می جزاند . بد تر آن که باغ های خرما را آب داده بودند . مه گرم و نفس بری از وسط درختان نخل بر می خاست . و گرداگرد ده را می گرفت . هنوز هوا روشن بود و اشعه خورشید مثل سوزن طلایی به چشم می خورد . __ شیر محمد )<br /><br />(  هوای آبکی بندر همچون اسفند آبستنی هرم نمناک گرما را چکه چکه از توی هوای سوزان ورمی چید و دوزخ شعله ور خورشید تو آسمان غرب یله شده بود . وگرد از نم بر چهره داشت . جاده « سنگی » کشیده وآفتاب تو مغز سر خورده و سفید و مارپیچ از « بوشهر » به « بهمنی » دراز رو زمین خوابیده بود . جاده خالی بود . سبک بود . داغ و خاموش بود . سفیدی آفتاب بیابان با سایه یک پرنده سیا ه نمی شد . __  تنگسیر )<br /><br />      همین مدخل ها نوع نگاه دو نویسنده را تعریف و تعبیین می کند . در « شیر محمد » ارجاع توصیف ها به طبیعت است . یعنی تمام عناصر و تصویر و توصیف ها به طبیعت بر می گردد . به محیطی که دست طبیعت در کار آن است . هر گا ه هم به حضور غیر طبیعی – تصنعی  ( انگاره وجود و حضور انسان را پی می نهد . ) هم ارجاعش به وضعیت توصیف طبیعی آن است ( خرمای آب داده ) یا ( مثل آتش دوزخ ) که هر چند انسانی نیست اما ماورا طبیعی است . در واقع در « شیر محمد » عوامل و عناصر زیر ساخت هویت و رفتار آدم ها را نوع خاص اقلیم و ذات آن ها که عمل طبیعی و وابسته به طبیعت آن هاست در دستور کار خود قرار می دهد . <br />در « تنگسیر » در همان جمله بندی آغازین عوامل خاص محیطی و شرایط اجتماعی مورد توجه قرار می کیرد . ( هوای بندر همچون اسفنجی آبستن ) در این نگرش ساخت و ساز اجتماعی و محیطی در هویت  و شخصیت آدم ها دخیل می داند . اگر در « شیر محمد » عناصر طبیعی و ذاتی بر بستر اقلیم سازه های مهم هویت و رفتار و کردار آدم ها توجه می شود . در « تنگسیر » سازه های اجتماعی و مصنوعی این مهم را انجام می دهند . همین است که بیشتر عوامل وعناصر و تصویر و توصیف ها سازه های انسانی اند – ( اسفنج – ابستن – جاده )<br />این خود نمایه خوبی است که ما متوجه شویم  چگونه صادق چوبک  رویکرد نوشتنش  گونه داستان بلند یا نول است چرا که می توان فضای بیشتری را بنمایش گذاشت . از محیط  اجتماع  و بر خورد ها . حال آنکه در دستور العمل نوشتاری چون ارجاع به اقلیم و طبیعم است با توجه به کوتاهی  و تنگبالی محیط  و ذات و طبیعت آدم ها ی آن کفایتکاری داستان کوتاه را دارد .<br /><br />معرفی شخصیت  :<br />یا ( اولین حضور شخصیت در فضای داستان )<br /><br />(  همراه غروب دهم رمضان – زار محمد از دور پیدا شد . مثل همیشه سوار الاغ دیزه اش بود . اما بر خلاف همیشه  سر دماغ نبود .  سرش بر سینه فرو افتاده بود .  و به حرکت پای الاغ مثل پاندول ساعت جلو و عقب می رفت . همه خیال می کردند . روزه زار محمد را برده است . همین طور وارفته به در قعله رسید . ساکت و بی حرکت وارد شد . سلام کرد .  نشاط از صورت زار محمد گریخته بود . قیافه اش آشفته و درهم می نمود . گویی اتفاقی افتاده که محمد را از پا در آورده بود . هیچ وقت زار محمد این طور نبود . --  شیر محمد )<br /> ما اولین حضور کاراکتور را می بینیم . توصیف سکناتش کاملا طبیعی و کمتر با ویژگی خاص فردی . عنصری است مثل سایر عناصر محیط  و اقلیم . همین است که نویسنده کلی گویی می کند . ( سر دماغ نبود ) ( سرش بر سینه افتاده بود ) ( مثل پاندول ساعت جلو و عقب می رفت ) ( وارفته ) ( ساکت و بی حرکت ) ( نشاط از صورت زار محمد گریخته بود . ) ( قیافه اش آشفته و درهم ) همه این کلی گویی ها ناشی از همان دغدغه وجود آدمی با زیر ساخت طبیعت و اقلیم و ذاتی بودن آنهاست . هر چند واقعه را نا به جا یا لااقل پیشاپیش بر ملا می کند . در واقع حدس حادثه لو می رود .گرچه نویسنده سعی دارد آن را پنهان سازد . ( همه خیال کردند روزه زار محمد را برده است )  و برای این تعمید و تکنیک مجبور می شود سطر هایی در باب محیط واقلیم و روزه داری در آن را توضیح دهد که هیچ کمکی به پیشبرد روایت و داستان نمی کند .<br /><br />   (  سایه پهن و تبدار « کنار » محمد را به سوی خود کشید . و نیزه های سوزنده خورشید را از فرق سر او دور کرد . پیراهنش به تنش چسبیده بود . و از زیر ململ نازکی که به تن داشت . موهای زبر و پرپشت سیاهش توی عرق تنش شناور بود . توی سایه « کنار » که رسید ایستاد . و به نیزه های مویین خورشید که از خلال شاخ و برگ ها توی چشمش فرو می رفت نگاهی کرد . __ تنگسیر )<br /><br />نگا ه نویسنده همانطور که پیشتر هم اشاره ای رفت . به محیط و فیزیک کاراکتور معطوف است و از این راه نقبی می زند به درون وی .  و ما حادثه را در نوع محیط و فضایی که ترسیم می کند حس می کنیم .  به اصطلاح حادثه را قصوی درمی یابیم . اما خود این نوع نگا ه نویسنده را وا می دارد که فضا ها و مکان ها و عناصر متعدد ایجاد کند تا بستر پرورشی کاراکتور رادر وجود آورد . از جمله همین « کنار مهنا » که اشاره دارد به فضای باور – فرهنگی اقلیمی که البته هیچ ارتباطی هم با روایت و و پیشبر رخداد داستان ندارد . تنها شاید و آن هم اضافیبستر محیطی کاراکتور را ترسیم می کند . که ان را می باید در چگونگی رفتار و کردار و خلق او در بستر اصلی و واقعی داستان به نمایش گذاشت . از همین رو نگرش است که توصیف ها وتصویر های اینچنینی پردازش می شود : ( سایه پهن و تبدار « کنار » محمد را به سوی خود کشید ) ( نیزه های سوزنده خورشید را از فرق سراو دور کرد ) ( پیراهنش به تنش چسبیده بود ) ( زیر ململ نازکی که به تن داشت موهای زبر پرپشت سیاهش توی عرق تنش شناور بود ) ( تو سایه که رسید ایستاد و به نیزه های مویین خورشید که از خلال شاخ و برگ ها تو چشمش فرو می رفت نگا ه کرد )<br /><br /><br />علل حضور شخصیت در مکان دور از حدثه داستانی  :<br /><br />             از آن جایی که اتفاقات داستانی در شهر ( بوشهر ) رخ می دهد . ما اما شاهد حضور کاراکتور در ده هستیم . و البته نه اینکه در ده باشد . یا لااقل و قاعدا در حال خروج از ده . ما در هر دو منظر ( روایت دو نویسنده ) شاهد ورود او به این مکان هستیم .در واقع و به ظاهر این تنها فضا و مکان و زمانی است که پیوندی با داستان ندارد . حال آن که عکس آنچه می نماید می باشد . <br />کاراکتور به دو علت به ده می آید . یکی برای تعیین تکلیف با خانواده – از آنجایی که به امر خطیری می خواهد اقدام کند . قاعدا می باید . تکلیف خود را با خانواده را مشخص کند . دومی فراهم کردن ابزار کار .<br />در « شیر محمد » محمد به ده می آید برای طلاق دادن زنش . از آنجایی که دارای زن وبچه است می بایست تکلیف خود را با آنها مشخص کند .  او می داند عواقب و عوارض ناشی از عملش که همانا کشتن ظالمانی است که حق او را غصب کرده اند . و از انجایی که قدرت های حاکم جامعه پشت سر این عناصر است . در واقع او دست به نوعی انتحار می زند . و یکی از دم دست ترین و اولی ترین اقدام حاکمان تعرض به خانواده شورشگرانی است که از جور و ظلم دست به اقدام شورش می زنند .  از همین رو « زار محمد » برای اینکه این بار سنگثین را از دوش خانه بردارد تصمیم به طلاق زنش می زند . وهم خود رااز زیر بار مسئولیت وظیفه خانواده آذاد می سازد . <br />در این داستان حضور کاراکتور در ده کوتاه و موجز است . و کفایت برای ایجاد فضا و منش ادم داستان که معلول خلق طبعی گرایی و ذاتی شناختی آنان می باشد .<br />در « تنگسیر » اما نویسنده دغدغه را از لون دیگر دارد . عناصر اجتماعی و اقلیمی دخیل در رفتار آدمی دارد . همین است که روایتی که می تواند خیلی بیش و پیش کوتاهی بگیرد . کشدار می شود . بخش حضور کاراکتور زیر « کنار مهنا »  - حضور او در قهوه خانه حضور دو انگلیسی وحتا زورآوری وی به گاو مست یاغی هیچ کدام در امر پیشبرد داستان سهمی ندارند. تنها بستر های اجتماعی و سازه های اقلیمی را بنمایش می گذارند .<br />وهمین امر است که به نوعی قهرمان پروری میل می کند . نه تنها زن را طلاق نمی دهد بلکه شریک بخشی از اقدامات وی می باشد که اماده سازی امر فرار است . و بیش و کم سیر رئالیته داستان نمایی از رمانتیسم می گیرد .<br /><br /><br />عمل کرداری شخصیت<br />یا ( اوج آفرینی داستان )  :<br />   در « شیر محمد » اولین عمل کاراکتور یعنی کشتن یکی از کلاهبرداران – حاج اسمائیل – توام با شک و تردید و دودلی است به دنبال راه مفری می گردد . مثل هر آدمی عادی از عاقبت کار با همه انهمه اراده و مصمم بودن دچار لرزش است . ( -- :حاجی از خر شیطان پیاده شو . پول مرا پس بده . این پول با خون جگر جمع شده . هستی من و پسرم بسته به همین پول است . -- : زار محمد زبان روزه اذیتم نکن . زبان از من مگیر. پول چه ؟ کشک چه . پشم چه . برو پی کارت . __ : حاجی پولم را خورده ای – گردن کلفتی هم می کنی . زور هم می گویی این که نمی شود . __ : زار محمد حرف همان بود که گفتم والسلام . اگه تا تیغ آفتاب هم این جا بمانی و اگر آن قدر بایستی که علف زیر پایت سبز شود . حرف همین است . __ : حاجی یک بار گفتم من تنگسیرم زور نمی شنوم .زیر بار زور نمی روم . فکرت را جمع بکن . قبل از آنکه کار به جای باریک برسد پولم را بده و راحتم کن . )<br />در همه این دیالوگ ها رودررو حاجی ایستاده و زیر عبا دستش روی تفنگ است . تمام تلاش و سعی وی بر آن است که به اصطلاح با حرف مسئله را ختم به خیر کند . و بعد که مسئله نمی تواند به این گونه انجام گیرد . اقدام به کشتن می کند . خوشونت نهفته در اقدامات او ناشی از خوشونت زیر پوستی محیط در نتیجه آدم های زاده همین محیط  می باشد و از پی آن نفر های دیگر را می کشد . همه این ها بر پایه همان نگرش و پردازش گفته شده قابل تبیین می باشد .<br /><br />در « تنگسیر » زار محمد دیگر همه سنگ های خود را واکنده است . مهیای عمل شریط اجتماعی بستر فراهم آورده است . حتا لباس نو می پوشد . لباسی که هم دنیایی و هم آخرتی است ( آکل اسمائیل یه پارچه می خوام که هم کفنم باشد هم رخت تنم . ) __ توجه شود شخصیت منفی یعنی کلاهبرار در داستان نامش اسمائیل نیست بلکه کریم است و این اسمائیل هم بجای حاجی بودن کربلایی است و هم روابطش با زارمحمد دوستانه . ) . بعد هم می رود سفت و سیر صبحانه می خورد . ان هم صبحانه مورد علاقه ( حالا یه چارک از اون مسقطی های زعفرانی خوبت بکش بده . حیف که این مسقطی های لذیذ تو دیگه تو آبادان گیرم نمی آید . ) و بعد ( مسقطی را کشید و گذاشت روی کماج جلو محمد . کماج برشته خوش نقش از بار گرفتن مسقطی خوشگوارتر شد . ) روایت مهیا و مهنا بودن زار محمد را بنمایش می گذارد . و قاطع بودن مصمم شدن . و البته مثل آن پاره های داستان که ذکر شد بیشتر برای کشدار کردن داستان لزومش حس می شود و البته تر شرایط فرهنگی جامعه که شخصیتی چنین در وجود می آورد هر چند در امر پیشبرد داستان کمکی هم نکند . برای همین وقتی که  رودررو  موضوع عمل خود می ایستد جای حرف و حدیث نیست . گا ه عمل است ( محمد راست ایستاده بود . آرام بود . خوب می دانست برای چه کاری آمده . جای سوال و جواب نبود . باید همه چیز به یک چشم بر هم زدن بگذرد . )<br /><br />نمونه یک دیالوگ<br />( یک حرف دو گونه گفتن ) :<br />      از آنجایی که بن مایه داستان  یک امر واقعی بوده است  اتفاقی که رخ داده است . ونویسندگان یا خود شاهد وقایع بوده اند . یا با نقل قول های مستقیم وغیر مستقیم با آن روبرو شده اند . با همه شاخ و برگ پردازی جامعه به آن . از جمله نقل  سخنی است که یکی از شخصیت ها گفته است که هر دو نویسنده از آن استفاده کرده اند . نوع آرایش جملگانی هر یک هم جالب است علاوه بر نوع لحن و زبانی که هر یک استخدام می کنند برای بیان منظور که می تواند بخش قابل توجه نگرش وپردازش آنان را رونمایی کند .<br />( حاجی یک بار گفتم من تنگسیرم . زور نمی شنوم . زیر بار زور نمی روم . فکرت را جمع کن . قبل از آن که کار به جای باریک برسد .  پولم را بده و راحتم کن . __ : لااله الاالله ! دیشب خواب دیدم دیوار خلا رویم خراب شد . اول صبح تعبیر شد . تو رویم افتادی . لعنت خدا بر شیطان ! بر خرمگس معرکه لعنت !بابا بگذار کاسبی کنم . __ « داستان شیر محمد » )<br />( کریم کوتاه ولاغر و رنجور بود . گردنش تو سینه فرو رفته بود وسر گنده شقیقه بیرون جسته رو گردنش سنگینی می کرد . نیم گز و قیچی و چند طاقه پارچه بغل دستش بود . با دیدن محمد اخم هایش تو هم رفت و گفت : بر شیطون لعنت ! دیشو خو دیدم که دیوار خلا روم خراب شده بود حلا صب اول دشتی تعبیر شد – لعنت خدا بر شیطون حرومزاده . تو بازم اومدی ؟ این صب اول از جونم چه می خوای ؟ __ « داستان تنگسیر » )<br /><br /><br /><br />راوی<br />( ایستادن راوی در متن ) :<br />      در « شیر محمد » ما نمی دانیم راوی چه کسی است . هر چند نقل قول سوم شخص می باشد  . با توجه به اشاره بسیار کوتاه و موجز آن هم غیر مستقیم و مبهم به آن می شود . می توان حدس زد . یکی از کسانی می تواند باشد . بر زبان می آورند . ( و هنوز در آن صفحات داستان شیر محمد بر سر زبان هاست . ) در آن صورت می بایست از همان صفجات باشد . لابد که هست .<br /><br />در ( تنگسیر ) در میانه داستان اشاره کوتاهی به راوی می شود . اما آنقدر کوچک است که در ان سنین نمی تواند داستان کند . ولی چرا نه در بزرگی که لابد باز نویسی حوادث های کودکی است . ( وقتی که محمد از پیش ما گذشت تنها بود و من نمی دانم چطور شد که ناگهان چشمانم تو چشمان او افتاد . من در آن دم نمی دانستم که کیست وچه کار کرده . خیلی بچه بودم شاید شش سالم بود . )<br /><br /><br /><br /><br />پایان ساختی متن<br />( چگونه روایت پایان داده می شود . ) :<br /><br />          ( فردا امنیه ها – اژان ها و گزمه ها دنبال زارمحمد بودند . و جنازه ها با تشریفات به خاک سپرده شد . اما زارمحمد دیگر نبود . اسم او هم نبود . دیگر به او می نگفتند زار مجمد – همه گفتند : شیرمحمد – شیرمحمد . __ « داستان شیرمحمد » )<br />( پارو تو دل آب غوطه خورد و بلم یله شد و رقصید و پس رفت . آب شکاف برداشت . نور ما ه لیز خورد و سرهای لرزان تو بلم دور و نزدیک شد و نور ما ه پیچ و تاب خورد و آب سیاه شد و سفید شد و دریا جان گرفت و نرمه موج ها اخم کردند . نفس پاروها که زیر آب بند می آمدندسر از آب بیرون می آوردند و نفس تازه می کردند . و تو دریا و بیابان و نخلستان و تو گوش محمد و شهرو و همه پیچید : « خدانگهدار » __ « داستان تنگسیر » )<br /> در « شیر محمد » نویسنده بر آن است که از پاسخ صریح سر بزند . یک نوع اپن نوشته لابد برای آزادی برداشت مخاطب . در « تنگسیر » . برای کاراکتور فرجام خوشی پی می گیرد . لابد زیر چتر حمایت دریا و بیابان و نخلستان و البته مهم تر از همه خدا .<br /></p>]]></description></item><item><title>قصه ی عینکم/ رسول پرویزی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3517</link><description><![CDATA[<p>قصه عينكم / رسول پرويزي	 <br /> 	 	 <br /> به قدري اين حادثه زنده است كه از ميان تاريكي‌هاي حافظه‌ام روشن و پرفروغ مثل روز مي‌درخشد. گوئي دو ساعت پيش اتفاق افتاده، هنوز در خانة اول حافظه‌ام باقي است.<br />تا آن روزها كه كلاس هشتم بودم خيال مي‌كردم عينك مثل تعليمي و كراوات يك چيز فرنگي‌مأبي است كه مردان متمدن براي قشنگي به چشم مي‌گذارند. دائي جان ميرزا غلامرضا ـ كه خيلي به خودش ور مي‌رفت و شلوار پاچه تنگ مي‌پوشيد و كراوات از پاريس وارد مي‌كرد و در تجدد افراط داشت، به طوري كه از مردم شهرمان لقب مسيو گرفت ـ اولين مرد عينكي بود كه ديده بودم. علاقه دائي جان به واكس كفش و كارد و چنگال و كارهاي ديگر فرنگي مآبان مرا در فكرم تقويت كرد. گفتم هست و نيست، عينك يك چيز متجددانه است كه براي قشنگي به چشم مي‌گذارند.<br />اين مطلب را داشته باشيد و حالا سري به مدرسه‌اي كه در آن تحصيل مي‌كردم بزنيم. قد بنده به نسبت سنم هميشه دراز بود. ننه ـ خدا حفظش كند ـ هر وقت براي من و برادرم لباس مي‌خريد ناله‌اش بلند بود.<br />متلكي مي‌گفت كه دو برادري مثل علم يزيد مي‌مانيد. دراز دراز، مي‌خواهيد برويد آسمان شوربا بياوريد! در مقابل اين قد دراز چشمم سو نداشت و درست نمي‌ديد. بي‌آنكه بدانم چشمم ضعيف و كم‌سوست. چون تابلو سياه را نمي‌ديدم، بي‌اراده در همه كلاس‌ها به طرف نيمكت رديف اول مي‌رفتم. همه شما مدرسه رفته‌ايد و مي‌دانيد كه نيمكت اول مال بچه‌هاي كوتاه قدست. اين دعوا در كلاس بود. هميشه با بچه‌هاي كوتوله دست به يقه بودم. اما چون كمي جوهر شرارت داشتم، طفلك‌ها همكلاسان كوتاه قد و همدرسان خپل از ترس كشمكش و لوطي بازي‌هاي خارج از كلاس تسليم مي‌شدند. اما كار بدينجا پايان نمي‌گرفت. يك روز معلم خودخواه لوسي‌ دم در مدرسه يك كشيده جانانه به گوشم نواخت كه صدايش تا وسط حياط مدرسه پيچيد و به گوش بچه‌ها رسيد. همين‌طور كه گوشم را گرفته بودم و از شدت درد برق از چشمم پريده بود، آقا معلم دو سه فحش چارواداري به من داد و گفت:<br />«چشت كوره؟ حالا ديگر پسر اتول خان رشتي شدي؟ آدمو تو كوچه مي‌بيني و سلام نمي‌كني!؟»<br />معلوم شد ديروز آقا معلم از آن طرف كوچه رد مي‌شده، من او را نديده‌ام و سلام نكرده‌ام. ايشان عم عملم را حمل بر تكبر و گردنكشي كرده، اكنون انتقام گرفته مرا ادب كرده است.<br />در خانه هم بي‌دشت نبودم. غالباً پاي سفره ناهار يا شام كه بلند مي‌شدم چشمم نمي‌ديد، پايم به ليوان آب‌خوري يا بشقاب يا كوزة آب مي‌خورد. يا آب مي‌ريخت يا ظرف مي‌شكست. آن وقت بي‌آنكه بدانند و بفهمند كه من نيمه كورم و نمي‌بينم خشمگين مي‌شدند. پدرم بد و بيراه مي‌گفت. مادرم شماتتم مي‌كرد، مي‌گفت: به شتر افسارگسيخته مي‌ماني. شلخته و هردم‌بيل و هپل و هپو هستي، جلو پايت را نگاه نمي‌كني. شايد چاه جلوت بود و در آن بيفتي.<br />بدبختانه خودم هم نمي‌دانستم كه نيمه كورم. خيال مي‌كردم همه مردم همين قدر مي‌بينند!<br />لذا فحش‌ها را قبول داشتم. در دلم خودم را سرزنش مي‌كردم كه با احتياط حركت كن! اين چه وضعي است؟ دائماً يك چيزي به پايت مي‌خورد و رسوائي راه مي‌افتد. اتفاق‌هاي ديگر هم افتاد. در فوتبال ابداً و اصلاً پيشرفت نداشتم. مثل بقيه بچه‌ها پايم را بلند مي‌كردم، نشانه مي‌رفتم كه به توپ بزنم، اما پايم به توپ نمي‌خورد، بور مي‌شدم. بچه‌ها مي‌خنديدند. من به رگ غيرتم برمي‌خورد. دردناك‌ترين صحنه‌ها يك شب نمايش پيش آمد.<br />يك كسي شبيه لوطي غلامحسين شعبده‌باز به شيراز آمده بود. گروه گروه مردان و زنان و بچه‌ها براي ديدن چشم‌بندي‌هاي او به نمايش مي‌رفتند. سالن مدرسه شاپور محل نمايش بود. يك بليط مجاني ناظم مدرسه به من داد. هر شاگرد اول و دومي يك بليط مجاني داشت. من از ذوق بليط در پوستم نمي‌گنجيدم. شب راه افتادم و رفتم. جايم آخرسالن بود. چشم را به سن دوختم، خوب باريك‌بين شدم، يارو وارد سن‌ شد، شامورتي را در آورد، بازي را شروع كرد. همة اطرافيان من مسحور بازي‌هاي او بودند. گاهي حيرت داشتند، گاهي مي‌خنديدند و دست مي‌زدند ـ اما من هر چه چشمم را تنگ‌تر مي‌كردم و به خودم فشار مي‌آوردم درست نمي‌ديدم. اشباحي به چشمم مي‌خورد. اما تشخيص نمي‌دادم كه چيست و كيست و چه مي‌كند. رنجور و وامانده دنباله‌رو شده بودم. از پهلو دستيم مي‌پرسيدم : چه مي‌كند؟ يا جوابم نمي‌داد يا مي‌گفت مگر كوري نمي‌بيني. آن شب من احساس كردم كه مثل بچه‌هاي ديگر نيستم. اما باز نفهميدم چه مرگي در جانم است. فقط حس كردم كه نقصي دارم و از اين احساس، غم و اندوه سختي وجودم را گرفت. <br />بدبختانه يك بار هم كسي به دردم نرسيد. تمام غفلت‌هايم را كه ناشي از نابينائي بود حمل بر بي‌استعدادي و مهملي و ولنگاريم مي‌كردند. خودم هم با آنها شريك مي‌شدم.<br />* * *<br />با آنكه چندين سال بود كه شهرنشين بوديم، خانه ما شكل دهاتيش را حفظ كرده بود. همان‌طور كه در بندر يك مرتبه ده دوازده نفر از صحرا مي‌آمدند و با اسب و استر و الاغ به عنوان مهماني لنگر مي‌انداختند و چندين روز در خانه ما مي‌ماندند، در شيراز هم اين كار را تكرار مي‌كردند. پدرم از بام افتاده بود، ولي دست از عادتش برنمي‌داشت. با آنكه خانه و اثاث به گرو و همه به سمساري رفته بود، مهمانداري ما پايان نداشت. هر بي‌صاحب مانده‌اي كه از جنوب راه مي‌افتاد، سري به خانه ما مي‌زد. خداش بيامرزد، پدرم دريا دل بود. در لاتي كار شاهان را مي‌كرد، ساعتش را مي‌فروخت و مهمانش را پذيرائي مي‌كرد. يكي از اين مهمانان يك پيرزن كازروني بود. كارش نوحه‌سرائي براي زنان بود. روضه مي‌خواند. در عيد عمر تصنيف‌هاي بندتنباني مي‌خواند، خيلي حراف و فضول بود. اتفاقاً شيرين زبان و نقال هم بود. ما بچه‌ها خيلي او را دوست مي‌داشتيم. وقتي مي‌آمد كيف ما به راه بود. شب‌ها قصه مي‌گفت.<br />گاهي هم تصنيف مي‌خواند و همه در خانه كف مي‌زدند. چون با كسي رودرباسي نداشت، رك و راست هم بود و عيناً عيب ديگران را پيش چشمشان مي‌گفت، ننه خيلي او را دوست مي‌داشت.<br />اولاً هر دو كازروني بودند و كازرونيان سخت براي هم تعصب دارند.<br />ثانياً طرفدار مادرم بود و به خاطر او هميشه پدرم را با خشونت سرزنش مي‌كرد كه چرا دو زن دارد و بعد از مادرم زن ديگري گرفته است؛ خلاصه مهمان عزيزي بود. البته زادالمعاد و كتاب دعا و كتاب جودي و هر چه ازين كتب تغزيه و مرثيه بود همراه داشت. همة اين كتاب‌ها را در يك بقچه مي‌پيچيد. يك عينك هم داشت، از آن عينك‌هاي بادامي شكل قديم. البته عينك كهنه بود. به قدري كهنه بود كه فرامش شكسته بود. اما پيرزن كذا به جاي دسته فرام يك تكه سيم سمت راستش چسبانده بود و يك نخ قند را مي‌كشيد و چند دور، دور گوش چپش مي‌پيچيد.<br />من قلا كردم و روزي كه پيرزن نبود رفتم سر بقچه‌اش. اولاً كتاب‌هايش را به هم ريختم. بعد براي مسخره، از روي بدجنسي و شرارت عينك موصوف را از جعبه‌اش درآوردم. آن را به چشمم گذاشتم كه بروم و با اين ريخت مضحك سر به سر خواهرم بگذارم و دهن‌كجي كنم.<br />آه هرگز فراموش نمي‌كنم!<br />براي من لحظه عجيب و عظيمي بود! همينكه عينك به چشم من رسيد ناگهان دنيا برايم تغيير كرد. همه چيز برايم عوض شد.<br />يادم مي‌آيد كه بعدازظهر يك روز پائيز بود.<br />آفتاب رنگ رفته و زردي طالع بود. برگ درختان مثل سربازان تير خورده تك تك مي‌افتادند. من كه تا آن روز از درخت‌ها جز انبوهي برگ در هم رفته چيزي نمي‌ديدم، ناگهان برگ‌ها را جدا جدا ديدم. من كه ديوار مقابل اطاقمان را يك دست و صاف مي‌ديدم و آجرها مخلوط و با هم به چشمم مي‌خورد، در قرمزي آفتاب آجرها را تك تك ديدم و فاصلة آنها را تشخيص دادم. نمي‌دانيد چه لذتي يافتم. مثل آن بود كه دنيا را به من داده‌اند.<br />هرگز آن دقيقه و آن لذت تكرار نشد. هيچ چيز جاي آن دقايق را براي من نگرفت. آن قدر خوشحال شدم كه بي‌خودي چندين بار خودم را چلاندم. ذوق‌زده بشكن مي‌زدم و مي‌پريدم. احساس مي‌كردم كه تازه متولد شده‌ام و دنيا برايم معناي جديدي دارد. از بسكه خوشحال بودم صدا در گلويم مي‌ماند.<br />عينك را درآوردم، دوباره دنياي تيره به چشمم آمد. اما اين بار مطمئن و خوشحال بودم.<br />آن را بستم و در جلدش گذاشتم. به ننه هيچ نگفتم. فكر كردم اگر يك كلمه بگويم عينك را از من خواهد گرفت و چند ني قليان به سر و گردنم خواهد زد. مي‌دانستم پيرزن تا چند روز ديگر به خانة ما برنمي‌گردد. قوطي حلبي عينك را در جيب گذاشتم و مست و ملنگ، سرخوش از ديدار دنياي جديد به مدرسه رفتم.<br />بعد از ظهر بود. كلاس ما در ارسي قشنگي جا داشت. خانه مدرسه از ساختمان‌هاي اعياني قديم بود. يك نارنجستان بود. اطاق‌هاي آن بيشتر آئينه‌كاري داشت. كلاس مااز بهترين اطاق‌هاي خانه بود. پنجره نداشت. مثل ارسي‌هاي قديم درك داشت، پر از شيشه‌هاي رنگارنگ. آفتاب عصر به اين كلاس مي‌تابيد. چهره معصوم همكلاسي‌ها مثل نگين‌هاي خوشگل و شفاف يك انگشتر پربها به اين ترتيب به چشم مي‌خورد.<br />درس ساعت اول تجزيه و تركيب عربي بود. معلم عربي پيرمرد شوخ و نكته‌گوئي بود كه نزديك به يك قرن از عمرش مي‌گذشت. همه همسالان من كه در شيراز تحصيل كرده‌اند او را مي‌شناسند. من كه ديگر به چشمم اطمينان داشتم، براي نشستن بر نيمكت اول كوشش نكردم. رفتم و در رديف آخر نشستم. مي‌خواستم چشمم را با عينك امتحان كنم.<br />مدرسه ما بچه اعيان‌ها در محلة لات‌ها جا داشت؛ لذا دورة متوسطه‌اش شاگرد زيادي نداشت.<br />مثل حاصل سن زده سال‌ به سال شاگردانش در مي‌رفتند و تهيه نان سنگك را بر خواندن تاريخ و ادبيات رجحان مي‌دادند. در حقيقت زندگي آنان را به ترك مدرسه وادار مي‌كرد. كلاس ما شاگرد زيادي نداشت، همه شاگردان اگر حاضر بودند تا رديف ششم كلاس مي‌نشستند. در حالي كه كلاس، ده رديف نيمكت داشت و من براي امتحان چشم مسلح رديف دهم را انتخاب كرده بودم. اين كار با مختصرسابقه شرارتي كه داشتم اول وقت كلاس سوءظن پيرمرد معلم را تحريك كرد. ديدم چپ چپ من به نگاه مي‌كند.<br />پيش خودش خيال كرد چه شده كه اين شاگرد شيطان بر خلاف هميشه ته كلاس نشسته است. نكند كاسه‌اي زير نيم كاسه باشد.<br />بچه‌ها هم كم و بيش تعجب كردند.<br />خاصه آنكه به حال من آشنا بودند. مي‌دانستند كه براي رديف اول سال‌ها جنجال كرده‌ام. با اينهمه درس شروع شد. معلم عبارتي عربي را بر تخته سياه نوشت و بعد جدولي خط‌كشي كرد. يك كلمه عربي را در ستون اول جدول نوشت و در مقابل آن كلمه را تجزيه كرد. در چنين حالي موقع را مغتنم شمردم. دست بردم و جعبه را درآوردم.<br />با دقت عينك را از جعبه بيرون آوردم و آن را به چشم گذاشتم. دسته سيمي را به پشت گوش راست گذاشتم. نخ قند را به گوش چپ بردم و چند دور تاب دادم و بستم.<br />درين حال وضع من تماشائي بود. قيافه يغورم، صورت درشتم، بيني گردن‌كش و دراز و عقابيم، هيچكدام با عينك بادامي شيشه كوچك جور نبود. تازه اينها به كنار، دسته‌هاي عينك، سيم و نخ قوز بالا قوز بود و هر پدر مرده مصيبت ديده‌اي را مي‌خنداند، چه رسد به شاگردان مدرسه‌اي كه بيخود و بي‌جهت از ترك ديوار هم خنده‌شان مي‌گرفت.<br />خدا روز بد نياورد. سطر اول را كه معلم بزرگوار نوشت، رويش را برگرداند كه كلاس را ببيند و درك شاگردان را از قيافه‌ها تشخيص دهد، ناگهان نگاهش به من افتاد.<br />حيرت‌زده كچ را انداخت و قريب به يك دقيقه بروبر چشم به عينك و قيافه من دوخت. <br />من متوجه موضوع نبودم. چنان غرق لذت بودم كه سر از پا نمي‌شناختم. من كه در رديف اول با هزاران فشار و زحمت نوشته روي تخته را مي‌خواندم، اكنون در رديف دهم آن را مثل بلبل مي‌خواندم.<br />مسحور كار خود بودم. ابداً توجيهي به ماجراي شروع شده نداشتم. بي‌توجهي من و اينكه با نگاه‌ها هيچ اضطرابي نشان ندادم، معلم را در ظن خود تقويت كرد. يقين شد كه من بازي جديدي درآورده‌ام كه او را دست بيندازم و مسخره كنم!.<br />ناگهان چون پلنگي خشمناك راه افتاد. اتفاقاً اين آقاي معلم لهجه غليظ شيرازي داشت و اصرار داشت كه خيلي خيلي عاميانه صحبت كند. همين‌طور كه پيش مي‌آمد با لهجه خاصش گفت:<br />«به به! نره خر! مثل قوال‌ها صورتك زدي؟ مگه اينجا دسته هفت صندوقي آوردن؟»<br />تا وقتي كه معلم سخن نگفته بود، كلاس آرام بود و بچه‌ها به تخته سياه چشم دوخته بودند، وقتي آقا معلم به من تعرض كرد، شاگردان كلاس رو برگردانيدند كه از واقعه خبر شوند. همينكه شاگردان به عقب نگريستند و عينك مرا با توصيفي كه از آن شد ديدند، يك مرتبه گوئي زلزله آمد و كوه شكست.<br />صداي مهيب خنده آنان كلاس و مدرسه را تكان داد. هروهر تمام شاگردان به قهقهه افتادند، اين كار بيشتر معلم را عصباني كرد. براي او توهم شد كه همه بازيها را براي مسخره كردنش راه انداخته‌ام000 خنده بچه‌ها و حمله آقا معلم مرا به خود آورد. احساس كردم كه خطري پيش آمده، خواستم به فوريت عينك را بردارم. تا دست به عينك بردم فرياد معلم بلند شد:<br />«دستش نزن، بگذار همين طور ترا با صورتك پيش مدير ببرم. بچه تو بايد سپوري كني. ترا چه به مدرسه و كتاب و درس خواندن؟ برو بچه رو بام حمام قاپ بريز!»<br />حالا كلاس سخت در خنده فرو رفته، من بدبخت هم دست و پايم را گم كرده‌ام. گنگ شده‌ام. نمي‌دانم چه بگويم. مات و مبهوت عينك كذا به چشمم است و خيره خيره معلم را نگاه مي‌كنم. اين بار سخت از جا در رفت و درست آمد كنار نيمكت من. يك دستش پشت كتش بود، يك دستش هم آماده كشيدن زدن. در چنين حالي خطاب كرد: «پاشو برو گمشو! يا الله! پاشو برو گمشو!» من بدبخت هم بلند شدم. عينك همان‌طور به چشمم بود و كلاس هم غرق خنده بود. كمي خودم را دزديدم كه اگر كشيده را بزند به من نخورد، يا لااقل به صورتم نخورد. فرز و چابك جلو آقا معلم در رفتم كه ناگهان كشيده به صورتم خورد و سيم عينك شكست و عينك آويزان و منظره مضحك شد. همينكه خواستم عينك را جمع و جور كنم دو تا اردنگي محكم به پشتم خورد. مجال آخ گفتن نداشتم، پريدم و از كلاس بيرون جستم.<br />* * *<br />آقاي مدير و آقاي ناظم و آقاي معلم عربي كميسيون كردند و بعد از چانه زدن بسيار تصميم به اخراجم گرفتند. وقتي خواستند تصميم را به من ابلاغ كنند، ماجراي نيمه كوري خود را برايشان گفتم. اول باور نكردند، اما آنقدر گفته‌ام صادقانه بود كه در سنگ هم اثر مي‌كرد.<br />وقتي مطمئن شدند كه من نيمه كورم، از تقصيرم گذشتند و چون آقا معلم عربي نخود هر آش و متخصص هر فن بود، با همان لهجه گفت:<br />«بچه مي‌خواستي زودتر بگي. جونت بالا بياد، اول مي‌گفتي. حالا فردا وقتي مدرسه تعطيل شد، بيا شاه‌چراغ دم دكون ميرسليمون عينك‌ساز!» فردا پس از يك عمر رنج و بدبختي و پس از خفت ديروز، وقتي كه مدرسه تعطيل شد،‌ رفتم در صحن شاه چراغ دم دكان ميرزا سليمان عينك‌ساز. آقاي معلم عربي هم آمد، يكي يكي عينكها را از ميرزا سليمان گرفت و به چشم من گذاشت و گفت نگاه كن به ساعت شاه چراغ ببين عقربه كوچك را مي‌بيني يا نه؟. بنده هم يكي يكي عينك‌ها را امتحان كردم، بالاخره يك عينك به چشمم خورد و با آن عقربه كوچك را ديدم.<br />پانزده قران دادم و آن را از ميرزا سليمان خريدم و به چشم گذاشتم و عينكي شدم.	<br />	<br />برگرفته از مجموعه ی شلوارهای وصله دار/ زنده یاد رسول پرویزی<br /></p>]]></description></item><item><title>پرویزی، نقال ِ شیرین سخن/ حسن میرعابدینی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3513</link><description><![CDATA[<p>پرویزی، نقال ِ شیرین سخن*<br /><br />حسن میر عابدینی<br /><br /><br />از نویسندگانی که پای به جای جمالزاده نهادند و راه های کوبیده را طی کردند، می توان رسول پرویزی، ابوالقاسم پاینده و ابوالقاسم پرتو اعظم را نام برد. رسول پرویزی (1356-1298) که کارش را با روزنامه ی «ایران ما» آغاز کرد، در فضای ایرانی گرایی سنتی مجله ی «سخن» پرورش یافت. در سپیده دم این دهه، حضور هدایت، سخن را از همکاری علوی، آل احمد و چوبک برخوردار می کرد. اما سال های بعد گرایش قدمایی مجله به ادبیات کلاسیک پارسی، سبب محافظه کاری در چاپ آثار ادبی معاصر می شد؛ به طوری که اغلب به چاپ داستان های جمالزاده و پرویزی اکتفا می کرد.<br />داستان های پرویزی به صورت مجموعه ی «شلوارهای وصله دار»(1326) منتشر شد؛ داستان هایی خاطره یی از نویسنده یی که می خواست «از قلم تیشه یی بسازد و اجتماعی را که در آن کودکان هم تامین ندارند بکوبد». اما چون هدف های سیاسی پوچ از کار درآمدند، برای گریز از ریا و یأس ِ چیره بر زمانه، به جستجوی صفای از دست رفته ی دوران کودکی برآمد؛ و به شیوه ی جمالزاده، ماجراهای ایام کودکی، فقر خانواده و تندخویی و زنبارگی پدر، و حقارت و ظلمت جاری در محیط مدرسه را با نثری ساده و شیرین و ذوقی سرگرم کننده باز گفت. قصه ها را پسرکی روایت می کند که از توصیف طنزآمیز وحشت ِ روزهای مدرسه و چوب معلم و ناظم، به شرح تبعیض ها و ناامنی های اجتماعی می رسد. بهترین آن ها شرح ماجراهایی است که برای خودش اتفاق افتاده است، مثل «قصه ی عینکم» که به کتاب های درسی هم راه یافت؛ یا «شلوارهای وصله دار» که هجوی گزنده از مدرن کردن اجباری جامعه یی فقیر و گرفتار است: با اجرای قانون اتحاد شکل ِ لباس مردان و کوتاه شدن سرداری ها به شکل کت، وصله ی شلوارها آشکار می شود و ماجراهایی شاد- غمگین پدید می آورد، یا «سه یار دبستانی» که وصفی از نخستین عشق  سال های نوجوانی و روحیات جوانان رمانتیک و هجران طلب ِ سال های قبل از شهریور 1320 است. نویسنده در این داستان ها موفق می شود، حال و هوای یک دوره را به خواننده انتقال دهد. برخی از داستان های کتاب نیز شرح دیده ها و شنیدنی های روای ست، مثل «زار صفر» و «شیر محمد» که هر کدام حکایت مردانگی و خشونت مردم تنگستان اند. پرویزی در آخرین داستان هایش به موعظه های اخلاقی می گرود و ذوق سرگرم کنندگی اش را از دست می دهد، مثل «درویش باباکوهی آرام مُرد» که جوانان سرگشته را به عرفان فرا می خواند.<br />پرویزی، این نقال خاطره نویس شیرین سخن، روز به روز قابلیت های اخلاقی و هنری خود را از دست می دهد و به توصیف عرصه های محدودتری از زندگی می پردازد. در داستان های «لولی سرمست»(1346) کمتر اثری از ذوق سرگرم کننده ی داستان های اولیه ی نویسنده دیده می شود. او در این کتاب بر از بین رفتن مظاهر گذشته ی شیراز عطرآگین، با حسرتی شیدایی نوحه سرایی می کند. ضعف مضمون و نثر در «لولی سرمست» نشان دهنده ی پایان دوران خلاق نویسندگی پرویزی ست.<br />پرویزی نتوانست داستان کوتاه ممتازی بیافریند، اما داستان «شیر محمد»(سخن، 1332)، باز آفرینی زندگی و مبارزه ی تنگسیری که برای گرفتن حق خود به نبردی فردی با ایادی حکومت بر می خیزد، به عنوان زمینه یی برای آفرینش رمان «تنگسیر» به قلم صادق چوبک در ادبیات معاصر ایران قابل توجه است.   <br /><br />*صد سال داستان نویسی ایران، حسن میرعابدینی، نشر چشمه، چاپ دوم جلد اول صص 198-199<br /></p>]]></description></item><item><title>خنده ي يك جنوبي با جهاني رنج/نگاهي به قصه هاي رسول پرويزي/ علی رضا ذیحق</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3512</link><description><![CDATA[<p>نگاهي به قصه هاي رسول پرويزي<br />خنده ي يك جنوبي با جهاني رنج<br />عليرضا ذيحق / خوی <br /><br />در ادبیات داستانی ایران ، رسول پرویزی (1356- 1298)را بیشتر با کتاب" شلوارهای وصله دار" می شناسند . اثری که چاپ اول آن در سال 1336ه.ش توسط انتشارات امیرکبیر صورت گرفت و پاره ای از قصه های طنزآمیز آن با استقبال مواجه شد . خصوصا داستان های کوتاه " قصه ی عینکم" ، " پالتو حنائ<br /></p>]]></description></item><item><title>رسول پرویزی، یکی از نویسندگان پیشرو جنوب/ محمد کاظمی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3510</link><description><![CDATA[<p>رسول پرویزی یکی از نویسندگان پیشرو جنوب<br />محمد کاظمی / بندر دیر<br /><br />هر منتقد و نویسنده ی ادبیات داستانی ضرورت خواندن و بررسی نسل های پیشین داستان نویسی را پیشنهاد می کند. این پدیده آشکار و بدیهی است که داستان نویسی در هر دوره تغییر و تحولاتی را از سر می گذارند که نمی توان از آن ها چشم پوشید و به یک ثبات و نگرشی دائمی در داستان نویس دل بست و دست یازید. <br />زبان و شگردها و شیوه های خلاقانه ی داستان نویسی دائمن تغییر و دگرگونی به خود می بیند و متناسب با مولفه هایی که در ادبیات پیشنهاد می شود به بازسازی و بازپردازی خود می نگرد. اگر به نسل گذشته و پیشرو داستان نویسی بوشهر توجه کنیم، «صادق چوبک، علی دشتی و رسول پرویزی» هر کدام به گونه یی در داستان نویسی و سنت قصه نویسی ایران زمین، حضور موثر خود را اعلام کرده اند. البته از بین این سه نویسنده ی داستان نویس، تنها «صادق چوبک» است که با استناد به کارهایش می توان  او را نویسنده یی داسنت که هنوزا هنوز، در مرکز داستان نویسی ما جا دارد و خواندن و بازخوانی کارهای چوبک برای نوآمدگان نسل داستانی امروز و هر روز الزامی است.<br /> البته بررسی های داستانی و نقدنویسی حضور علی دشتی و رسول پرویزی را هم در کانون توجه، به نوبه ی خود قرار دارد. رسول پرویزی را می توان یکی از نویسندگانی دانست که پیش از آن که، دغدغه ی اندیشه، فرم و ساختارهای پیچیده ی داستانی داشته باشد، بیشتر در پی آن بوده که از طریق آموزه های جمالزاده شیوه های نقالی و روایت های شرقی را در داستان های خود به کار گیرد تا بخشی از حکایات و ماجراهایی را که بر او رفته است، ثبت نماید. آن هم به شیوه یی که چندان لایه ها و اعماق اجتماع نمی زند و بیشتر در حد نویسنده یی باقی می ماند که ماجراها و حوادث پیرامون خود را در داستانی که بیشتر «خاطره محور» است، ثبت نماید. با این وجود داستان های رسول پرویزی، امتیاز هایی دارد که هنوزا هنوز نیز می توان به آن ها تکیه کرد:<br />-	عمده ترین امتیاز داستان های پرویزی این است که بخش هایی از زندگی و واقعی خود را به طور آشکار در داستان های خود می آورد و از حذف خود طرف نظر می کند. اگر چه درباره ی داستان «تقویم عوضی» می گوید: «... لوس و بی مزه است؛ نشان می دهد نویسنده به عشق عروسک بازی و تعین، خود را رسوا ساخته است. جایش در این کتاب- شلوارهای وصله دار- نیست. حرمت این کتاب را این قطعه داستان، شکست و نویسنده را نیز کم حرمت ساخت... »<br />علاوه بر داستان «تقویم عوضی»، از خلال داستان های دیگر پرویزی نیز ما حضور ِ خود ِ نویسنده را در داستان می بینیم و این در سنت شرقی که عادت به حذف و سانسور خود دارد، اتفاق کمی نیست. در بین داستان نویسان ایرانی تنها «جلال آل احمد» در «سنگی بر گوری» را بی پروایانه می نویسد و سعی می کند پرده دری کند و بر سنت شرقی بتازد. <br />-    امتیاز دیگر داستان های پرویزی، بازنمایی تغییرها و تحولاتی است که جامعه ی آن روز برای آشنایی با مظاهر مدرن از سر می گذراند؛ اگر چه این بازنمایی ها و بیان گری ها چندان عمقی نمی یابد و در مظاهر ظاهری خلاصه می شود. ولی نشان گر آن است که دیگر آن ثباتی که بر زندگی ایرانیان آن زمان حاکم بود، جایی ندارد و باید روز به روز بیشتر شاهد آن بود که تغییرات و تحولات آن ثبات را لرزاند. <br />-	زبان داستانی رسول پرویزی نیز از جنبه های دیگر برجسته ی نویسندگی اوست. پرویزی به دلیل آشنایی با متون کهن پارسی و مجله ی « سخن» سعی می کند به زبان خود تشخص و برجسته گی دهد و در این کار نیز البته توانایی و مهارت خود را نشان و نمایش می دهد. از طریق همین زبان است که تصویر پردازی در داستان های او جایگاه خاصی می یابد و اگر سینماگری بخواهد از کارهای او فیلمی بسازد، امکانات ِ زیادی در دسترس دارد. به عنوان مثال «درویش باباکوهی آرام مُرد» از چنان تصویر پردازی و موقعیتی برخوردار است که بخش – بخش آن در ذهن و ضمیر خواندده، ساخته می شود. امروزه، گونه ی دیگری از این نمونه نثر را در داستان های «محمد بهمن بیگی» می بینیم که چون داستان های پرویزی، «خاطره محور» است. بهمن بیگی هم چون «پرویزی» به مجله «سخن» توجه دارد و شیوه ی نوشتن خود را از سخن خانلری می گیرد.<br />-	اما در بین داستان های «پرویزی» دو داستان است که دست مایه ی کار «صادق چوبک» قرار می گیرد. یکی «شیرمحمد» و دیگری «لولی سرمست» است. گرچه داستان چوبک، «سنگ صبور»، با آن تفاوت ِ بنیادی دارد، ولی ماجرای صیف القلم، پزشکی که زنان را می کشد، در هر دو داستان پرتو می افکند. در «لولی سرمست»، زن او موضوع و محور می شود، ولی در سنگ صبور، حول ِ محور سیف القلم و احمدآقا و دیگر شخصیت های می شود.<br />اما دو نکته یی که باید به آن اشاره کنم: «حسن میرعابدینی» در «صد سال داستان نویسی» درباره ی داستانِ «درویش باباکوهی آرام مُرد» می نویسد:<br />((... پرویزی در آخرین داستان هایش به موعظه های اخلاقی می گرود و ذوق سرگرم کنندگی اش را از دست می دهد، مثل «درویش باباکوهی آرام مُرد» که جوانان سرگشته را به عرفان فرا می خواند))<br />آیا باید این گفته را پذیرفت که «پرویزی» جوانان را به عرفان فرا می خواند در حالی که راوی همین داستان در اداره یی اسیر است و اگر درباره ی درویش باباکوهی، داد سخن <br />می دهد، صرفن خاطره یی از کودکی و جوانی خود را روایت می کند و نشان می دهد که امروزه روز، امکان آن تجربه ها سرآمده است. از سوی دیگر اگر نویسنده می خواست جوانان را به عرفان فرا بخواند، چرا این فراخوانی در داستان های دیگرِ «پرویزی»، ادامه نمی یابد. <br />-	نکته ی دیگر درباره ی واژه ی «نقلی» است که در داستان «یک داروی جانانه» آمده است. «زن عمو» محمد حسین را پسر «نقلی» خطاب می کرد و نویسنده در پانوشت می نویسد: <br />«نقلی، لقبی است که در جنوب به پسر اول می دهند.» در صورتی که آن چه در جنوب مصطلح است، «نخری» است نه «نقلی» و این واژه صرفن جنوبی نیست و در فرهنگ های لغت فارسی ثبت شده است. به عنوان مثال در فرهنگ ِ معین درباره ی این واژه آمده است:<br /> «نخری – na، Noxri- بچه ی اول، ارشد/ نخستین فرزند: از آن دو پسر هر که نخری بدی/ دو بهره ز میراث او بستدی» [یوسف و زلیخای منسوب به فردوسی]<br />در لغت نامه ی دهخدا به طور مفصل درباره ی این واژه و فرهنگ هایی که این واژه را ثبت کرده اند، مطالبی گفته شده است.<br />-	داستان های رسول پرویزی بعد از سال ها نایابی در دسترس خوانندگان ادبیات داستانی قرار گرفت. آیینه ی جنوب شلوارهای وصله دار، لولی سرمست و چند داستان دیگر او را در مجموعه یی تحت عنوان «قصه های رسول» چاپ کرد ولی متاسفانه داستان های این دو مجموعه از هم تفکیک نشده اند. علاوه بر این تاریخ اولیه ی آنها نیز معلوم نیست. پرویزی نوشته های دیگری هم دارد که برخی از هفته نامه های استان بوشهر، بعضی  از نوسته های او را منتشر و بازچاپ نموده اند. قرار بود نوشته های او به مرور منتشر شود، ولی هنوز این امکان عملی نشده است. ای کاش کتابشناسی او وجود داشت یا مقالاتی که درباره ی او نوشته اند در کتابی چاپ می شد تا امکان کارهای بعدی را بهتر فراهم می آورد.<br />-	حالا که این نوشته به آخر می رسد نمی توانم از زبان تحسین برانگیز او چشم بپوشم. از طریق همین زبان نرم و قابل انعطاف است که به شیراز نیم قرن پیش و به دشتستان دوران کودکی نویسنده راه می یابم و او را به عنوان نویسنده یی می شناسم که در ادبیات داستانی این آب و خاک سهمی در خور توجه دارد. <br /><br />منابع:<br />•	رسول پرویزی، قصه های رسول، تهران: انتشارات آیینه جنوب، 1387 <br />•	حسن میرعبادینی، صد سال داستان نویسی ج 1 و 2، تهران: نشر چشمه، 1377 ص 199 <br />•	فرهنگ معین، مدخل نخری<br /></p>]]></description></item><item><title>زیست هنرمندانه، لازمه ی تولید اثر هنری</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3509</link><description><![CDATA[<p>حسین پورصفر/ بوشهر<br /></p>]]></description></item><item><title>چند شعر منتشر نشده از زنده یاد محمد بیابانی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3508</link><description><![CDATA[<p>در جست وجوی ِجفت ِخويش<br /><br /><br /><br /><br />در چینه دان سینه ی گنجشک های شاد<br />می رفت تا به غنچه نشنید بلوغ شهر<br />وقتی در آسمان<br />"گل بدری"جنوب <br />              به دنبال گله ها<br />                        از کوه می گذشت<br /><br /><br />	<br /><br /><br />پروانه های تشنه<br />نگین های سرخ دشت<br />بر سدره ی کلاله ی سوزان تشنگی<br />                               آهسته می سرودند:<br />((کو برف گونه ی زرینه چشم سبز؟<br />آن خرمن شکفته در آغوش ترد روز<br /> کوشاخه های پر زده بر نخل های شوق؟))<br /><br /><br />	<br /><br /><br />مرغان موج رود<br />در آئینه ی غروب<br />بر یال زورقان شفق<br />                بال می زدند<br /><br />اسبان سرخ حادثه<br />                در دره های خشم<br />سم می زدند بر تن مجروح یادها<br /><br /><br />	<br /><br /><br />آن جا به دست باد<br />گلی زهر خورده بود<br />                                    مهرماه 1346<br /><br /><br /><br /><br /><br />                                طفلی پس از صدف<br /><br /><br /><br /><br />تو نمی دانی<br />این طفل خجول<br />با چه کس شرح شنِ کوچه دریا گوید؟<br /><br />چه نظرهای بلند<br />روستایی نتواند گل ((خندل)) ها را<br />به سراشیبی این تابستان بنشاند!<br /><br />تو اگر دریای چشمانت را<br />                        به وزغ ها بدهی<br />و دل خویش به توفان<br />                      صدفی خواهد شد<br /><br />چه بهاری است جهان<br />                         این مغشوش<br />و درخت ((افرا))<br />و سخن های ((قبا سبز)) بهار<br />و گل ((چل پنجه))<br /><br />سایه ابر بلندی است دلم<br />و تو باید با من طی سازی<br />                              طی<br />این راه دراز...<br />                                            آذر 1345 شیراز<br /><br /><br /><br /><br /><br />                                          موجی در آفتاب<br /><br /><br /><br />از عمق سبز آب کنار حوض<br />جلبک<br />چون بالن گرسنه مستی   کشیده سر<br />در زیر سایه گرد غلیظ قارچ<br />آن بی نشان سوار بلند   کلاه دار<br />چتر آفرین کوچه بی عابر<br />خو کرده با ملامت هر انسان<br /><br /><br />	<br /><br /><br />در رویش جوانه های کف آب<br />                                   موج بلور پاکی<br />گسترده دامن رنگین در آفتاب<br />با من خیال رستن تو از آب<br />دامن کشد به سوی ساحل گرم خلیج<br /><br /><br />	<br /><br /><br />ما با نشاط جلبک<br /><br /><br /><br /><br />سر بر کشیده کنار حوض<br />دل بسته بر کفل عطر ماه تاب<br />جلبک دعای شب را<br />                       تکرار می کند<br />                                        خرداد ماه 1346 شیراز<br /><br /><br />رانده<br /><br /><br /><br />گرچه عمریست<br />با شب تیره چون بال اندیشه خویش<br />هم نشین گشته ام من<br />دیگرم نیست<br />چون تو ای چشمه ی پاک در خلوت جنگل دور، راهی<br /><br /><br />	<br /><br /><br />گرچه دیریست<br />با تنی خسته چون مرغ افسرده ای در دلم تاب<br />ساکت و آتشین گشته ام من<br />دیگرم نیست<br />چون تو ای رهرو مست، در خاطر تیره ی خود، پناهی<br /><br />                                                     3/4/1352<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />شعر<br /><br /><br /><br />آواز این کبوتر غمگین را<br />در ریشه های خون خود<br />                          احساس می کنم<br /><br />وقتی که در عطشی سرخ<br />نک می زند به خاک وجودم<br />او را<br />با چشمه ی سیاه قلم<br />سیراب می کنم.<br /><br /><br /><br /><br /><br />غزل تنهایی<br /><br />شب بود<br />پیچیدم از دوراهی پندار<br />رفتم درون کوچه<br />پشت دریچه ی سرخ ِ خیال ِ خود<br />                                           - سوتی زدم<br />- اما کسی نبود.<br /><br />                                 مهرماه 1347- بوشهر<br /><br />توضیح:<br /><br />1- [شعر: ((در جست و جویِ جفتِ خویش))، از ((مجموعه سار صبور بر صنوبر آتش))، محمد بیابانی]<br />2- [شعرهای: ((طفلی پس از صدف))، ((موجی در آفتاب))، ((رانده)) و ((شعر))، از مجموعه ((سفر به لابه ی عنقا))،   محمد بیابانی]<br /><br />همه ی شعرها از سوی دفتر تنظیم و نشر آثار محمدبیابانی در اختیار سرویس ادبی هفته نامه بیرمی نهاده شده است. با سپاس از آقایان سعید مهیمنی و آبتین بیابانی<br /></p>]]></description></item><item><title>چند شعر از سعید مهیمنی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3507</link><description><![CDATA[<p>1) <br />دستــــــا نم  را بـُــریــد نــد<br /><br /> و<br /><br />پـــاهــایم را <br /><br /><br />شگـــــــرف تـــرین قصیـــــده<br /><br />                               جــاری شــد      <br /><br /><br />                                                  <br />2) <br />آیه های غریب<br /><br /><br /><br />......<br />و کرانه<br />همان بود و<br />             دیر سالی ِ من وموج<br /><br /><br /><br />ایستاده<br />کبود وبی کلام<br />آشفته ی سرسام<br />و آمد شد ِ پـُر سخن ِ موج<br /><br /><br /><br /><br />کرانه وشن<br />کرانه  و<br />           صدف<br /> و یاد ِجامد در ذهن ریگ و ماسه<br />هراس فرسودن<br />در ذهن غریب صخره<br /><br />و نسیمی <br />که ملال ِ آبی را<br />از آیه های غریب گذر می داد<br /><br /><br />و موج <br />همان بود و <br />                دیرسالی ِ مرجان <br /><br />                                                              <br /><br /><br />3)<br /><br />چکه ها را به رخ آینه مکش<br />مشمار<br />افسانه و تقدیر را آینه بسیار است<br /><br /><br />فردا حکایتی دیگر<br />روایتی<br />که توای<br />                                  <br /><br /><br />4) <br />نگاه که می کنم<br />گل ها را نمی بینم<br />با این همه رنگ <br />و ستارگان را<br />با آن همه شکوه ِ بی کرانه<br /><br /><br /><br />تورا می بینم<br />فقط تورا<br />رنگ رنگ<br />که چه دور دستی<br />و چه بشکوه<br /></p>]]></description></item><item><title>چندشعر از رها سرخوش</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3506</link><description><![CDATA[<p>------------------<br />پگــاه<br />در  كرانه<br />در اوج  خفته بود<br />تنهاييم<br />سكوت انديشه را <br />گستـــــرد .<br /><br />                                                                             رها  سرخوش<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />                                                                 -----------<br /><br /><br />تيشه ، تيشه<br />جان گرفتم<br /><br />ابراهيـــم<br />مرا شكست .<br /><br />                                                                 رها سرخوش<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />                                                _______________<br /><br />غبار<br />در سراب<br />طليعه ي آبي آسمان را<br />به گيج گاه ِ منفرد ِ لرزان مي سپرد<br />و نسيم<br />داغ نهفته را<br />در كنج تموج خاكستري ها<br />به عزا مي نشست<br /><br /><br />كجاست ، كجاست<br />ميراث سرخ افق<br />كه دشت هاي تفته ي تنگستان را<br />وادي بشارت<br />آغاز شده است .<br /><br />                                                                      رها سرخوش<br /><br /><br /><br /><br /><br />                                                          _________________<br /><br /><br />آستانه<br />به نگاه خيره<br />توالي سنگين درك را<br />در سياهي نقطه اي مي نگريست<br />كه شفق مرز<br />آينده نور را <br />              خوانده بود<br />و تنهايي<br />سهم سلوك ِ نگاه ِ تو را جذب مي كرد<br /><br />                                                                                     رها سرخوش<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />                                                    ------------------<br /><br />سفري <br />ميان ره توشه ها                   <br />تا صفير كلامي<br />در سرير راه شايد<br />پس بيا<br />      حديثي باشيم<br />         تنـهــــا<br />ميان كلمه اي . . . <br /><br /><br />                                                                         رها سرخوش<br /><br /><br /><br /><br /><br />                                        ------------------<br /><br />كلام را به سهولت عشق <br />                           آغشته مكن  <br />راز تولد اقتدار توست<br />جدال آينه ها              نور است<br /><br />باور كنيد<br />معصيت كنار شمعدان بوي گلاب مي دهد<br />و انكسار در حريم نورها <br />شايد همان خطوط تيرگي<br />ميان پلك ها باشد<br /><br />جدال آينه ها نور است<br />وپيمان ميان تفرقه ي لاله ها<br />                                خود را مي نگرد .<br />                                                                          رها سرخوش<br /></p>]]></description></item><item><title>شعری از زری شاه حسینی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3505</link><description><![CDATA[<p>الاهه اي در فارياب<br /><br />زری شاه حسینی<br />شعری از مجموعه ی زیر چاپ "پری خانه ی تاریک"<br /><br />تو مرگ مني<br />كه دست و پا داري<br />نفس مي كشي<br />ره مي برد رهايشِ تو<br />تا حفره هاي تنگِ حرف هاي تو <br />تا حريف من شود<br />هنوز مانده <br />اينقدر از اين حرف ها بزني كه دهانت <br />                                                        حرفي شود در باد<br />اما صدايت ، <br />صدايت ميلياردها زنِ در من<br />كه بعضي طلاق گرفته<br />بعضي مرده<br />بعضي هنوز دارند مي جنگند را<br />آرام مي كند<br />صداي تو در خياباني<br />به رعدبرقي كه نگاه مي كني<br />به خانه مي رسم با تلفني<br />كه قطع شده با رعد و برقي<br />كه در خيابان تو ديدي<br />حرف هاي تو مردي ست<br />كه پنبه در گوش مي زند<br />كه حرف هاي خودم را هم نزند<br />دهانش را ببند تا هيچ نشنود<br />صداي تو<br />             پولم بزند<br />آمده ام<br />            حتا كه گولم بزند<br />خونِ كم شده از بس<br />خونِ تو بي خون نشسته<br />در دست هاي لاغرم<br />هر لحظه لاغرتر مي شود<br />اگر بگويم دست هاي تو<br />الآن كجاست<br />آب قطع مي شود<br />صدا ، تلفن<br />تو ضربه ي آخر را <br />                            هميشه اول مي زني<br />قيدِ افعال ناشده<br />نا آمده ، نرفته<br />                      در جاي خودش<br />صداي تو<br />هميشه حرف مادر را مي زند<br />كه انگاري پدر داشت<br />                               خفه ش مي كرد<br />شايد مادر داشت<br />                          خفه مي كرد<br />شايد هر دو داشتند خفه مي كردند<br />اما صدات<br />هميشه حرف مادر مي زند<br />من دستگاهي<br />كه صرفاً يك سيم اصلي دارد و ديگر هيچ<br />سري كه بي پا راه مي رود<br />يا هر يك از پاهاش<br />در جايي <br />بي سر و سايه<br />قطعه قطعه مي شود<br />عظمت چندش انگيز الهه اي<br />كه سرش در شرق<br />و پايش در فارياب است<br />زري شاه حسيني<br /></p>]]></description></item><item><title>چندشعر از مصطفا فخرایی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3504</link><description><![CDATA[<p>سه شعر از مصطفا فخرایی<br /><br /><br /><br /><br />1)                                                                           <br /><br />چشمم را که از عکس برداشتم<br />کفش هایم به درازای شب چسبیده بودند و <br />دایره ای در شکل راه رفتنم افتاده بود<br />دهانم از سمت بادها می وزید و <br />دستی را که از ساقه ی خودم نبود گرفته بودم<br />حرف هایم افتاده بود روی موهایش و <br />برای آویزان شدن از موهایش <br />                      شاخه ای کم داشتم<br />از خودم کم شده بودم و<br />برای سایه ای که نمی خوابید<br />دیوارها نامریی می شدند.<br /><br />(2)<br /><br />.<br /><br />با دست های خودم از پا افتادم<br />ثانیه ها در دایره ی خود<br />آویزان بودند و <br />مارمولک ها مثل همیشه دم تکان می دادند<br />قایقی که در خونم شناور بود<br />سمت صخره ها را نشانم می دهد<br />تاریکی را روی پلک ها می کشم<br />تا زودتر بخوابم<br />کسی این جا با نور بیمار ماه <br />به ساحل نمی رسد<br />حالا آن قدر می خوابم تا بیدار نشوم.<br /><br />(3)<br /><br />سایه ای بر دیوارم افتاد<br />تا اندکی هراس دست هایم را بگیرد<br />و خواب قویی که خوابیده <br />در برکه ام بر هم نزند<br />روزی موهایت را <br />با پریشانی دریاچه ها شانه کردی و <br />از هر جهت پرندگان با سرعت نبض شان پریدند<br />رنگ پوستم از شاخه افتاد<br />زیر پایم  و <br />برای چشم هایم کسی دلش نمی سوخت<br />حتا هوا هم به من فشار می آورد<br /><br />گله اسبی اگر می بود <br />زیر سم هاشان راحت تر بودم.<br /></p>]]></description></item><item><title>چند شعر از ساغر شفیعی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3503</link><description><![CDATA[<p>شش شعر از ساغر شفيعي<br /><br /><br /><br />1)	<br /><br />چه سرنوشت بي پدري بود<br />هاله ي نوراني ام را خوار كرد<br />آوازه ي صليبم را بر سينه ي تاريخ برافراشت<br />و تقديرم را <br />به خط ميخي <br />بر كف دستانم نقش زد<br /><br />2)<br />تيك<br />    تيك<br />تيك<br />    تيك<br />تيك عصبي دارد اين ساعت<br />جان آدم را به لب ميرساند<br />تا ساعت آمدنت را<br />به زبان بياورد<br /><br />3)<br />من مادر تمام لالايي ها هستم <br />شب و روز را<br />تر و خشك ميكنم<br />ماه را در گاهواره ي نقره تاب ميدهم<br />شب كه روي پاهايم خواب رفت<br />پگاه نو دميده را شير ميدهم<br />تا خورشيد <br /> مثل نوزاد چشم عسلي<br />بخندد برايم<br /><br />4)<br />دريا زده ميشوم<br />همين كه به ماهيان سفيدي فكر ميكنم<br />كه در آشپزخانه ي من سرخ شدند<br />مرغا ني<br />كه سر سفره ام<br />دانه اي بر نچيدند<br />و گله ي رميده اي <br />كه در معده ام پي پاسخي برا ي چرا ميگشتند<br />و من دوباره همان روباه حيله گرم <br />حالا كه از تنگ و قفس و گرگ<br />شعري تلخ مينويسم<br /><br />5)<br />نه باد <br />گوش به فرمان من<br />نه ديو<br />كمر بسته به خدمتم<br />اتكايم همين عصا<br />كه موريانه ها <br />به خدمتش ميرسند<br /><br />6)<br />مرا كوك كن <br />تا بخوانم<br />درست ساعت لب گشودن تو<br />هم زمان باكلمه اي خوشبخت<br />كه برلبت مي نشيند<br />مرا بنواز<br />كه مضراب برقصد و<br />زمان مضربي از صداي تو شود<br /><br />بسترنغمه گسترده ست<br />"مراببوس" را بخوان<br />اكنون وقت لب گشودن توست<br />كيف من كوك است<br />ودركمينم آن كلمه ي شيرين را<br />ازلبانت بچينم<br /><br />زودباش<br />كام ترانه تلخ است<br /></p>]]></description></item><item><title>چند شعر از الف.روز (احمد فریدمند)</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3502</link><description><![CDATA[<p>چند شعر از الف. روز (احمد فریدمند)<br /><br /><br /><br />1)<br />تا موزیک ذهنم را<br />نت ردیف کنم<br />می روم به باغچه<br />تلنگری می زنم به سِکون ِ دوچرخه ی هندی ام<br />                     که سالهاست <br />                                    لم داده بر گلابی ِ پیر<br /><br />با شلینگ آب<br />می بارم<br />روی لباس ِ زیری که بر بندِ رخت<br />                                    تا خورده<br />                                    افتاده <br />                                    بی رمق!<br />برای گربه های ولگرد، پرندگان و درخت های سر به هوا<br />میهن خیال می کنم<br />پس بی جهت مرا وطن فروش نمی نامند!<br />که برای تمام جانوران و اشیاء <br />گل به گل، بی مرز<br />از سرزمین های جهان<br />مینوی عاشقانه<br />                   رسم<br />                        می کنم.<br /><br />سرکوفت می زنندم که این پردیس<br />                          به دو پول سیاه نمی ارزد!<br />کسی چه می داند؟!<br />مدادم را نوک می گذارم و <br />شروع به نوشتن این متن می کنم.<br /><br /><br /><br />2) <br /><br />چه کج می زنی ای بخت رو سیاه!<br /><br />کمی گناه<br />شاید تو را<br />هدایت کند به  راه راست!<br /><br />3)<br />این لبخند<br />که به جست و جوی صاحب حقیقی خود<br />از شهری به شهری <br />سفر می کند <br />شما هستید؟<br /><br /><br />4)<br />من خود را می سرایم<br />مردم <br />         تو را<br />                       به یاد آرند<br />این- دیگر به من ارتباط ندارد!<br /><br /><br /><br />5)<br /><br />زلال <br />کدر کردی!<br />و گرنه از دهان تو یک ترانه<br />بس که گل <br />       بر این کویر <br />                           دوباره<br />بروید<br /><br /><br />6)<br />این خطوط موازی که می بینید روی کاغذ تحریر<br />تیغه ی گاو آهنش<br />رج زده بر نازک دلم امسال<br />-	در این کشت زار، روی زمین اجدادی<br />بذر چه <br />کاشته ای <br />              عمو شاعر؟!<br /><br />7)<br />... و عشق<br />ستاره – ماده یی <br />معطرست<br />که صبح و <br />            ظهر و <br />                    شام<br />من به او سلام <br />او به من <br />نماز می کند.<br /></p>]]></description></item><item><title>یاد/ داشت ها/داستانی از می نا درعلی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3500</link><description><![CDATA[<p>یاد / داشت ها / می نا درعلی<br />خانه وسط یک خیابان پهن با درختهای هرس شده قرار داشت .تیر برقی تا ساختمان دوم آن کشیده شده بود .درست زیر پنجره ی اتاق ِمرد جوانی که هر روز برای دیدن خانه اش از آن خیابان می گذشت تا زیر نور  بایستد و به پنجره ی اتاقی نگاه کند که بعد ها زنی رو به پنجره اش می نشیند و چهره اش از پشت دار قالی یی که روبرویش است مرد را می ببیند که خیره به او خاطراتش را مرور می کند !<br />مرد، دفتر یادداشت های روزانه اش را بست  و از تپه سرازیر شد و به کوچه ای تنگ پیچید و به سمت رودخانه یی رفت که هر روز با پاهای برهنه  ی زنی، سردی و خیسی اش لمس می شد!<br />پاهای مرد هم توی رودخانه چرخید و زن سرش را بر  گرداند و موهای سیاهش روی صورتش غلتید و بخشی از آفتاب ریخته روی صورتش را پوشاند و دو چشم خیره از پشت دار قالیِ رو به خیابان از خاطرات آینده ی زن بیرون ریخت!<br />مرد ، بیرون از ساختمان زیر پنجره  ، به نورِ ریخته از اتاق، خیره شده بود که بخشی از آن از پاهای مرد بالا می رفت و با هر تکان خوردن مرد بر زمین می غلتید و دوباره بالا می خزید!<br />زن رو به دار قالی اش نشسته بود و به مرد فکر می کرد که باید می آمد و دست هایش را روی لپ های کودکی می لغزاند که به تازگی به دنیا آمده بود و با هر بار لالایی خواندن زن چشم هایش غرق خواب می شد و با چشم بسته به مرد لبخند می زد و به خواب  عمیقی می رفت !<br />زن ،  موهایش را کنار زد و پایش را از آب بیرون کشید و دفتر یادداشت مرد را بست و گفت که شاید بهتر باشد نگاهی به واقعیت زندگی شان کنند و از مرور نوشته های دفتردیگر خسته شده!<br />مرد باز هم از خیابان گذشت و صدای لالایی زن را که در کوچه پیچیده بود شنید و خیره به پنجره ی اتاق ، دستهای کوچک نوزاد را در دست گرفت و با لمس  ِآنها چشم های کودک را باز کرد! <br />چراغ برق تا طبقه ی اول رسیده بود، اما خاموش بود  .زن  پشم های رنگ شده ی زرد را در دست گرفت تا روشنی چراغ راگره زند. مرد خندید و گفت  که او چراغ کوچه را نمی تواند روشن کند! گونه های زن گل انداخت و خیره به دار قالی گره های زرد را تند تر زد!<br />صدای خنده ی کودکی در گوششان پیچید و لبخند بر لب هر دو نشاند  .مرد دستهای زن را گرفت و قول داد که خانه را مطابق میل زن  ، درست شکل همان خانه ای که دارد می بافد می سازد ! زن لبخند زد و سرش را چرخاند و دوباره موهای سیاه اش روی صورت اش پخش شد. دست های مرد موهای ریخته ی زن را پشت گوشهایش انداخت ، سفیدی صورت زن بیشتر درخشید!<br />مرد توی کوچه ای پهن با درختهای هرس شده زیر پنجره ی اتاق طبقه ی دوم ایستاده بود .مدتها بود که به این ساختمان خیره می شد و بعد از ساعتها بیهودگی راهش را می گرفت و می رفت تا دوباره به رودخانه ای برسد که پاهای زن خنکایش را داغ می کرد !<br />زن ، دار قالی را کمی جابجا کرد .مرد مدتها بود که می گفت توی این آپارتمان کوچک جای این دار نیست و زن هم اصرار بر آن داشت که تنهایی اش باید با این گره ها پر شود !<br />مرد به زن خیره شد ،تیر برق هنوز به ساختمان دوم نرسیده بود ،چراغ ها ی کوچه خاموش بود و مرد در تاریکی راه خانه را آمده بود !<br />-	نمی خوای تمومش کنی !<br />-	یه کم دیگه مونده تا تموم شدن اش!<br />-	چند روزه صدای  لالایی هات نمی یاد!<br />-	لالایی؟!<br />-	بچه رو چه طور خواب میکنی؟!<br />-	بچه؟!<br />-	تو همه چیزرو فراموش کردی!<br />زن صورتش را از پشت دار قالی بیرون آورد .چشم های آبی اش درخشید و مرد خیسی پیشانی اش را پاک کرد و آرام آرام یادداشت هایش را زمزمه کرد .<br />زن، پشم های زرد را در دست گرفت .مرد گفته بود که نمی داند که چرا چراغ های کوچه امشب خاموش بود !<br />زن گفت که باید بی خیال نوشته ها شد !<br />مرد وارد اتاق شده بود و رو به زن گفته بود که چند شبی است که صدای لالایی هایت توی کوچه پخش نمی شود و بی مقدمه برای یافتن کودک  ،گشتی در اتاق زده بود .<br />زن فقط به مرد خیره شده بود ، مرد باز هم پرسیده بود که کودک کجاست ؟!<br />زن نگاهش را از مرد بر گردانده بود ،موهای لخت زن نیمی از صورتش را سیاه پوشانده بود .مرد دست برد تا موهای زن را کنار بزند ،زن صورتش را پشت دار قالی برد.صورت زن پشت نخ های دراز شده ی دار بریده بریده به نظر رسید.مرد داشت دستش را می برد تا موهای زن را کنار زند.گونه های زن سرخ شده بود .<br />هوا خنک تر از هر روزش پوست مرد را خشکاند . مرد روی تپه نشسته بود و نوشته هایش را بلند بلند مرور کرد. تپه در وسط یک دشت سرسبزقرار داشت. صدای لالایی از خانه ی روبروی تپه حواس مرد را به خانه ای کشاند که کودکی داشت به خواب عمیقی  فرو می رفت !<br /></p>]]></description></item><item><title>داستان کوتاه/ سکوت بازار/مریم تنگستانی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3499</link><description><![CDATA[<p>سكوت بازار<br />صدايي از جمعيت گفته بود: "بساتتونو جمع كنين !"گفته بود:"گم شين برين خونه هاتون!" صدا، انگشت اشاره اش را قلاب كرده بودزير دسته زنبيل خرما.زن اما براي اولين بار بود كه دستش از زير عباي عربيش بيرون آمد.از پي زنبيل خرمايي كه بلند شده بود به هوا.<br />" نون بچمه رحم كن جناب سر كار!"<br /> نگاه هيز مامور سد معبر شهرداري از گوشه سبيل كشيده اش به چشمهاي زن ثابت می ماند <br />" اينجا كه جاي تو نيس جووونم"<br /> زن اما خودش را مي پيچد توي چادر عربيش و ديگر از آن دستهاي ظريف و شكننده كه انگار تمام مدت عمرش را توي دستهاي مهربان مردي نوازش مي شده ، اثري نیست.<br />لهجه عربي،چشمهاي زرد و موهاي بور،سومين روزي بود كه بساطش را اول بازار پهن مي كرد. و مشتري هايي كه حالا كمتر اطراف بساط هاي ديگر پرسه مي زدند كنار بساطي پا لنگ مي كردند كه پاهاي كشيده ي زني كنار زنبيل خرما چهار تا شده باشد زير چادر عربي. <br />ميان زنهاي بازار چو افتاده بود كه نان بر است. كه فتنه است . زني چادر رنگ و رو رفته اش را می كشد روي پاهاي خپلش و ني قليان را گوشه لبش می کارد: " نونه قشنگيشه مي خوره."<br />زني گردنش را تاب می دهد :" مرداي اي زمون چي مي خوان مگر؟ !!"<br /> زن ديگري مينارش را مي پيچاند دور گردنش و پوست آفتاب سوخته صورتش را مي كشد. :" يه قرون كاسب نيسيم تا اين عفريته اينجاس..."<br /> عفريته ...عفريته...عفريته خجالتي .. پري مهربان...زيباي خرما فروش بي گناه...صداي زن ديگري نمي گذارد انديشه دلنشينم را ادامه بدهم‌:" نيومده تا الان!" <br />" مي خوام صد سال سياه نياد!" <br />" نكبت خود فروش"<br /> رد بروس واكس را تا بالاي آرنجم ادامه مي دهم . نگاهي تند به قسمتي كه زنها دوره گرفته اند مي اندازم. كدامشان گفت؟ كدامشان گفت؟! هر كدامشان مي خواهد گفته باشد . چه كار مي خواهي بكني صاحب؟! بروس واكس را ميان مشتم فشار مي دهم و مي كوبمش زمين . " كثافت هاي آشغال!" <br /> با كي بودم ؟ با اين زنها؟؟ اصلا به من چه  شايد هم راست بگويند...نه !  نه! منو ببخش...منو ببخش...<br />" خدا ببخشدت پسر...كفش من هنوز حاضر نيس؟ " <br />بلند گفتم؟ ؟ واي..همين روزهاست كه چو بيفتد صاحب كفاش خل شده. خل شده كه خل شده به كسي چه مربوط؟ !<br /><br /> " اي آفتاب به مخ آدم اثر مي كنه يه چتر بزار بالا سرت پسر" <br /><br />سبيل پير مردي كه روبه رويم ايستاده تكان تكان مي خورد و زنها از خنده ريسه مي روند. چقدر نفرت دارم . دلم مي خواهد چكش را به جاي ميخ روي دستم مي كوبيدم. ..<br /><br />قاه قاه زنها در همهمه بازار گم نمي شود. ..براي يك لحظه تصوير زن روي قرنيه ام مي نشيند با چشماني زرد....اوخ بلندي ميكشم. چكش را كوبيده ام روي دستم. دلم مي خواهد بكوبمش توي سرم . حالا چه وقت اوخ كشيدن بود؟ ! <br /><br />از قهقهه ي زنها حتي ردي نمانده و  سكوت  بازار سكوت چقدر واژه غريبيست كنار بازار.. . مثل او . انگشت اشاره زنها از من مي سرد  روي او . سياهيي به تندي از جلوي چشمانم مي گذرد . زنبيل خرمايي دمر مي شود. و سياهي به تندي بر مي گردد. چكش را تا مي توانم توي مشتم فشار مي دهم . دست ظريف و شكننده بارديگر از زير چادر عربي بيرون مي آيد. در هوا مي ماند بزند يا نزن..د.....زد توي سر خودش...<br />مي ايستم .چكش به دست. مردمك همه ي چشمها مي گردد طرف من . <br /><br />"صاحب رو . صاحب كفاش رو !"<br /><br />.زن مي زند توي سر خودش...من پاهايم را مي كوبم زمين. خاك به هوا بلند مي شود. زن ميان گرد و غبار گم مي شود. <br /><br />" حالا بزن صاحب .. اگه مردي حالا بزن .." صدا مي گويد...و چكش را مي كوبم توي سرم. <br /><br />ميان تصاوير مواج زنها كه از خنده ريسه مي روند و بوي سرخ خون ...به دنبال تصوير زني مي گردم كه پاهايش چهارتا شده باشد كنار زنبيلي پر از خرما..تمام پاها را كنار زنبيل ها چار تا مي كنم ..نه تمام زنبيلها را دمر مي كنم . ..نه يكبار ديگر چكش را مي كوبم توي سرم .تا بلكه آرام بگيرد موج تصوير ها و تصوير پريي مهربان روي قرنيه ام بنشيند...با چشماني زرد و دستهاي ظريف ..شوري خون و اشك مي دود توي دهانم..<br /><br /> آه اين همان بازار است و اينها همان زنها كه قهقهه اشان به آسمان مي رود. كه مي گويند : " ها ها ها يه بار ديگه بزن صاحب ..ها ها ها يه بار ديگه بزن تا مخت بياد پايين ..ها ها ها... بزن صاحب ..بزن ..." و...مي..زنم..<br /><br />مریم تنگستانی<br />                                                                                                                            ارديبهشت 82 تهران<br /></p>]]></description></item><item><title>نقدی بر رمان به پشت سر نگاه نکن</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3496</link><description><![CDATA[<p>کاش کمی به پشت سرنگاه می‌کردیم<br />فریبا حاج‌دایی<br /><br />کتاب«به پشت سر نگاه نکن» نوشتة«آرام روانشاد» منتشر شده از سوی انتشارات«نگیما» از چند داستان به ظاهر جدا از هم تشکیل شده که در بخش پایانی کتاب این داستان‌ها به هم گره می‌خورند و کلیتی را می‌سازند که قرار بوده رمان نامیده شود.<br />      در«یک» راوی اول شخص، که گویا زمانی دستی به قلم هم داشته، در بیمارستان روانی و به توصیة دکتر، ولی گمان می‌کنم بیشتر برای شیرفهم کردن خواننده، داستان خودش را می‌نویسد و همان‌جا برای خواننده توضیح می‌دهد که فکر کردم برای نقل داستانم بهتر است«دانای کل را برگزینم.» و این زن آشفته خیال که با قرص به خواب می‌رود و همسایگان‌اش همه از مشکلی روانی رنج می‌برند داستان را به شیوه‌ای رمانتیک، اگر نگوییم آبکی، با همان دانای کلی که وعده‌اش را داده بود روی کاغذ می‌آورد که هم مایِ خواننده بخوانیم و هم دکتر بیمارستان. داستان او داستانی است«پر ز آب چشم» از زن‌ و مردی که هردو هنرمندند، یکی دست به قلم دارد و دیگری نقش می‌زند  و همه چیز در نوشتة او در حد خبر روزنامه‌ای می‌ماند که بد هم نیست؛ چون بعداً می‌فهمیم که زن در واقع ویراستار مجلة معروفی است و ویراستار را چه به نوشتن رمانی عاشقانه؟! رمانی که در آن معلوم نمی‌شود که چرا شهلا، زن داستانی، زن آن مردک شده، چرا با او مانده و چه‌طور نقش‌زن نقاش آن‌گونه دل ودینش را می‌برد و خودش هم دل‌ودین نقاش را؟! <br />     در«دو» دخترکی که او هم روزنامه‌نگار است و اهل هنر و موسیقی و فیلم و چه و چه با هر ترفندی که می‌داند دل از استادی که تقریباً دوبرابر او سن دارد برده و به ناگاه او را گم می‌کند و علی می‌ماند و حوضش، که البته در«و» ما خواهیم فهمید چرا استاد غیبش زده و وااسفا خواهیم گفت. حالا چرا دخترک این‌جور خودش را به زحمت می‌اندازد تا او را به دست آورد معلوم نیست و شاید نویسندة پاسخ دهد: «دنیای پر رمز و رازی است عشق!» خب آری، هست، ولی مگر قرار نیست که رمان همین رمز و راز را برای منِ خواننده بگشاید؟!<br />     در«سه» با زنی از طبقات فرودست اجتماع طرفیم که شوهرش به ناگاه غیبش زده و او در خانه‌های مردم کار می‌کند و شب‌ها در خانة خواهرش، که یک عدد شوهر و دو پسر الدنگ دارد، می‌خوابد و وقتی می‌فهمد پسر خواهرش به خاله نظر دارد فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد و از طریق موسسه کاریابی در بهشت برینی که یک مادر افسرده و یک پسر جوان در آستانة کنکور ساکنش هستند رحل اقامت می‌افکند و زنِ زیبای طبقة فرودست ما چه هنرنمایی‌ها و چه هوش‌های خارق‌العاده‌ای که از خود نشان نمی‌دهد که او می‌ماند و عشق آن پسر بیست سالة زیبای در آستانة کنکور که دل و دینش برای این پری دریایی رفته و درست فردایِ شبی که آنان به وصال می‌رسند سروکلة شوهر بدخواه پیدا می‌شود و نویسنده هم پردة رحمی روی باقی قضایا می‌کشد تا منِ خواننده ندانم چه بر سرِ این زنِ پرقابلیت رفت تا در«و» برایم مکشوف شود که با این«یک» و«دو» «سه» و«و» نویسنده چه‌ها که نکرده است. <br />     موضوعاتی که توسط خانم«روانشاد» برگزیده شده‌اند درجه یک و خاص هستند و ای کاش نگاه و پرداخت داستانیِ ایشان هم همین‌گونه بود. هر کدام از آدم‌های فرعی و اصلی رمان داستانی دارند که کمی غور در احوالات هریک می‌توانست ارتقاء سطحی به رمان بدهد؛ این که این جور شد و آن جور اتفاق افتاد یک چیز است و این که چه شد که از این آدمِ داستانی این عمل سر زد و نه عملِ دیگری، چیزی است که رمانی که نمی‌خواهد در حد اخبار حوادث بماند باید بگوید و اصلاً رمان قرار است همین‌ها را بگوید.<br />      در عالم واقع ما هر روزه شاهد و یا شنوای داستان‌های متعددی هستیم، از جمله تجاوز پسرکی به خاله‌اش،  اما این‌که چه می‌شود که پسرکی در نیمه‌های شب به سراغ خاله‌اش می‌رود و  چه بستر اجتماعی و یا روحی و روانی او را به جایی کشانده تا تمامی تابوهای رایج ذهنی‌اش را فراموش کند و به سراغ خاله‌اش برود چیزی است که رمان باید بازش کند. <br />    زنی هر روز چروک‌های صورتش را می‌شمارد چرا که شوهرش به او گفته نگاهی به چروک‌هایش بکند تا بفهمد چرا مردش دخترکی توزده ساله را به او ترجیح داده یک چیز است و این‌که رمان بتواند نشان بدهد که چه بر مرد و دخترک نوزده ساله گذشت تا به این رابطة نامتعارف تن بدهند و چه‌طور زن چروک‌خورده بی هیچ مقاومتی به این‌جا رسید که هست چیزی است که رمان بازگشایی می‌کند. اصلاً چرا او برای انتقام به صورت دخترک اسید نپاشید؟ چرا خدا را شکر نکرد که از دست مردِ بی‌وفایش راحت شده و زندگی‌اش را ادامه نداد؟! چرا او از بین همة راه‌های ممکن این را که اکنون برگزیده انتخاب کرد؟ رمان قرار است به خواننده کمک کند تا  همین‌ها را بفهمد و جا دارد که نویسندة کتاب«به پشت سر نگاه نکن» کمی به پشتِ سر نگاه کند و ببیند رمان او چه کرده است؟!<br /></p>]]></description></item><item><title>یک کتاب/ یک مرد/ معرفی گفت و گوی مهدی مظفری ساوجی با نجف دریابندری</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3495</link><description><![CDATA[<p>یک کتاب، یک مرد<br /><br />یادداشتی بر کتاب «گفت‌وگو با نجفِ دریابندری»/ مهدی مظفری ساوجی/ انتشارات مروارید<br />فرشته نوبخت<br /><br /><br />نام نجف دریابندری در ذهنم با رمانِ «هاکلبری‌فین» گره خورده است که اول‌بار به وقتِ نوجوانی روی جلدِ آن کتاب دیده بودم و نمی‌دانم چرا فکر می‌کردم که مترجم آن باید مردِ کوچک اندامِ خوش‌رویی باشد با چشم‌هایی بزرگ و نگاهی شفاف (حتمن برای اینکه همه چیز را خوب ببیند!) و سری بی‌مو و طاس (درست به خلافِ تصویرِ مرحوم مارک تواین که بری‌موزر آن را روی چوب حک‌کرده و عکسش اولِ کتاب هست)، که همیشه جلیقه‌ای سیاه روی پیرآهنی سپید به تن می‌کند و در حالی‌که بازوی چپش را (بگذریم از این مقوله که حالا چرا چپ، چون خودم هم نمی‌دانم) روی دسته‌ی صندلیِ بزرگش تکیه می‌دهد، می‌خندد و داستان می‌خواند. خوب این تصور من بود از مترجم کتاب‌ِ مورد علاقه‌ام که برایم در آن سال‌ها و در آن سن و سال، با نویسنده‌ی کتاب برابر بود و اگر از کوچکیِ اندام و جلیقه و صندلی و خنده و داستان‌خوانی و این‌جور چیزها بگذریم، تصورم خیلی هم بی‌راه نبوده؛ اصلا چه کسی می‌تواند مانع خیال‌پردازی یک نوجوان رویایی و بازیگوش بشود که محبوب‌ترین کاراکترهای کودکی‌اش تام سایر و هاکلبری فینِ مارک تواین بوده است؟ <br />اما اول‌بار دریابندری را در یک برنامه تلویزیونی، در کنارِ منوچهر حسن‌زاده دیدم و بعدها، چندسالی که گذشت، برحسب اتفاق پایم کشیده شد به انتشارات وزینِ مروارید و این‌بار نه خیلی اتفاقی، بلکه برای انجام کاری، دیدار با منوچهر حسن زاده دست داد و فهمیدم که مردی را که سال‌ها پیش در کنار دریابندری دیده بودم و حالا خودش کتابی را به من هدیه می‌داد قطور، با صفحه‌آرایی و جلدی زیبا که نامِ نجف دریابندری، بزرگ، روی آن حک شده است، مردِ بسیار نازنینی‌ست که حافظه‌‌اش یک کتاب است با آنهمه خاطره‌ای که شاید بشود یک‌روزی یک‌جایی نوشتشان و حالا در کنار چاپ کتابِ شعر و داستان و...فایلی را در اهدافِ انتشاراتِ مروارید باز کرده است با نامِ «نام‌آورانِ فرهنگ و ادب». <br />گفت‌وگو با نجف دریابندری کتابی ست با 350 صفحه و با عکس‌های رنگی و دیدنی از نجف، همراه یک کتابشناسی منظم و مرتب از آثار منتشر شده‌ی دریابندری و یادداشتی از مهدی مظفری ساوجی درباره‌ی اینکه چه شد که مرتکب چنین کاری شد و بعد هم  اولین فصل آن که از زندگی نجف دریابندری شروع می‌شود و آنهم با این سوال که: "چه سالی و در کجا به دنیا آمده‌اید؟" و این کلیشه‌ای‌ترین سوال و در عینِ حال – اگر تعصباتِ کلیشه‌ای را کنار بگذاریم-  اساسی‌ترین و مناسب‌ترین سوالی بوده که به اعتقاد من مصاحبه‌گر می‌توانسته با آن آغاز کند. دلیل آن را وقتی می‌فهمید که مصاحبه را بخوانید. دریابندری سال 1309 در آبادان به دنیا آمده؛ پدرش ناخدای کشتی نفت‌کش بوده که این خودش داستانی دارد جالب و خواندنی که یک‌جاهایی سیاسی هم می‌شود حتی، و یک‌جاهایی هم می‌خواسته عاشقانه بشود که نمی‌شود؛ اما دریابندری ماجرای پدرش را که سال 1316 مُرده و آن‌وقت نجف تازه هفت ساله بوده خیلی جالب تعریف می‌کند و بعد هم تحصیلاتش که خودش قصه‌ای است جالب، و جالب‌تر هم می‌شود وقتی می‌خوانید که نجف کلاس اول دبستان را رد شده است. ماجرایش را نمی‌گویم تا بروید و خودتان بخوانید و بعد هم ماجرای ترجمه‌ی کتاب‌هایی مثل «گور به گور فاکنر» و «وداع با اسلحه» و آشنایی نجف با ابراهیم گلستان و ماجرای آشنایی‌اش با احمد شاملو و نوشتن مقدمه‌ای برای کتابِ «چنین کنند بزرگان» و ماجرای شوخی‌اش با شاملو و بعد از آن حکایت دوستی این دو با هم و حتی نظراتِ دریابندری نسبت به ترجمه‌های شاملو و به عکس که خواندنش لطفی دارد و بعد هم ماجرای عضویتِ دریابندری در حزب توده و قضیه‌ی  زندان و ترجمه‌ی «رمان وداع با اسلحه» و  آشپزی و کلاس انگلیسی و ربطِ همه‌ی اینها به هم و باقی قضایا.<br />در این مصاحبه‌ی طولانی، مهدی مظفری ساوجی، از هرزاویه‌ای که فکر می‌کرده می‌تواند بهتر ذهن نجف را کندو کاو(از نوعِ ادبی‌اش البته) بکند، وارد شده‌است و باید گفت که از این منظر کارِ ستودنی صورت گرفته است. در حقیقت، مظفری ساوجی برای خودش و برای سوالاتش هیچ حد و مرزی قایل نشده. در جایی از مصاحبه درباره‌ی منظور نجف دریابندری از مقدمه‌ای که بر فلان کتاب، بر فرض، رگتایم، نوشته می‌پرسد و در جایی دیگر از راز توفیقِ رمانِ  «دن کیشوت» در زبان فارسی و یا از مترجمانی مثلِ «تقی‌زاده» و «به آذین» و «سیدحسینی» و «احمد شاملو» و حتی از سلایق شخصی دریابندری در ادبیات؛ و گاهی بحث را به شعر، سینما، فلسفه و فیلم‌فارسی و حتی مد، کپی رایت، سیاست، تاریخ و خیلی چیزهای دیگر می‌کشاند. به عنوان مثال در بخش‌هایی از تاریخچه‌ی آغاز ترجمه در ایران سخن گفته می‌شود و بعد به نقدِ ترجمه کشیده می‌شود و نظراتِ جالبی مطرح می‌شود که همه به جای خود خواندنی و قابل تامل است. ولی در نهایت  آنچه بحث را در پرتو این سوالتِ هوشمندانه به چالش می‌کشاند پاسخ‌های دریابندری است که در واقع مسیر گفت‌وگو را روشن می‌کند و می‌تواند حتی محلی باشد برای گفتمان‌های دیگر.  <br />باید گفت از این زوایا و از زاویه‌ی مهمتری که همان شخصیتِ «نجف دریابندری» است با همه‌ی سوابق ادبی، کتاب مجموعه‌‌ای‌ست کامل و هوشمندانه‌ از آراء و نظریاتِ مردِ بزرگی که نامش نقطه‌ی درخشانی بر تارک تاریخِ ادبیاتِ معاصر ما خواهد ماند.<br /><br />پایان/.<br /></p>]]></description></item><item><title>مصطفی مهرآور بهترین بازیکن پیشکسوت فوتبال از نگاه پیشکسوتان فوتبال تنگستان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3494</link><description><![CDATA[<p>مصطفی مهرآور بهترین بازیکن پیشکسوت فوتبال از نگاه پیشکسوتان فوتبال تنگستان:<br />علی پروین گفت پسر تو قصابی یا فوتبالیست<br />حتما شما خواننده عزیز در صفحه ورزش در نشریه بیرمی بخشی را تحت عنوان با پیشکسوتان فوتبال مطالعه کرده اید. در این بخش با نظر سنجی از پیشکسوتان محترم فوتبال سه تن از بازیکنان تاریخ فوتبال اهرم را انتخاب کردیم که به ترتیب آقایان مصطفی مهرآور- اسماعیل اکرامی و عبدالحسین پولادی رده های اول تا سوم را به خود اختصاص دادند که با دو نفر از این عزیزان مصاحبه ای را انجام دادیم و در این ویژه نامه با بهترین بازیکن تاریخ فوتبال اهرم گفتگویی مفصل را انجام دادیم. مصطفی مهرآور تنها بازیکن تنگستانی که در تیم های خارجی بازی کرده و حتی در سال 59 به تیم ملی فوتبال ایران دعوت شد و در تیم منتخب ارتش ایران بازی کرده است. با این بازیکن پر افتخار تنگستانی گفتگویی انجام دادیم که می خوانید:<br />•خودتان را معرفی کنید و بگویید در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟<br />با سلام خدمت شما و همکارانتان و تشکر از اینکه به فکر <br />پیشکسوتان دهه های قبل فوتبال تنگستان هستید.<br />مصطفی مهرآور متولد 1335 فرزند حاج ماندنی مهرآور فرزند چهارم خانواده و متولد اهرم بازنشسته نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایراتن و در حال حاضر مترجم زبان روسی در نیروگاه اتمی می باشم. دارای همسر، سه فرزند و یک نوه می باشم.<br />•اکنون فعالیت ورزشی دارید یا خیر؟<br />با توجه به سنم فوتبال بازی نمی کنم، ولی برای حفظ سلامتی ورزش های سبک انجام می دهم.<br />•فوتبال را از کی و کجا شروع کردید؟<br />تقریبا از چهارم دبستان در زمین های سنگ لاخی و ناهموار بدون چمن اهرم شروع کردم.<br />•در چه تیم هایی توپ زده اید؟<br />استقلال اهرم- استقلال بوشهر- ایرانجوان بوشهر- سکان بوشهر- لکلند ایرفورس بیس در آمریکا سال 56- تیم پرسپولیس اهرم (برابر تیم افسر بوشهر سال 50)- تیم بلوچستان کراچی پاکستان- تیم گیو بندر انزلی- تیم منتخب ارتش ایران در سال 56 آمریکا- منتخب بوشهر.<br />•در طول دوران ورزشی چه افتخاراتی به دست آوردید؟<br />با تیم استقلال به چندین جام حذفی و باشگاهی دست پیدا کردیم- قهرمان جام گندم طلایی بعنوان یار کمکی بنیر گز- قهرمان منتخب ارتش در آمریکا سال 56- دعوت به تیم ملی در سال 59.<br />•بهترین بازی که انجام دادید و بهترین گلی که زده اید؟<br />بهترین بازی با تیم زئیر از آفریقای جنوبی با تیم منتخب ارتش و بهترین گل به پاس گناوه در آبپخش.<br />•پست تخصصی شما چه بود و به چه کسی علاقمند هستید؟<br />معمولا در پست های دفاع آخر هافبک وسط و نوک حمله کار <br />می کردم و به بازیکنانی مثل فرانکی لمپارت- در پست هافبک یوهان کرایف، پرویز قلیچ خانی- علی منصوریان.<br />•بازیکنی که در پست شما بازی می کند باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟ <br />خوش فکر- با برنامه- در توپ های هوایی مسلط- بسیار صبور و هوشیار بدون هیجان و مسلط بر خود.<br />•رمز موفقیت خود را در چه می بینید؟<br />توکل به خدا- حمایت دوستان و خانواده.<br />•فوتبال امروز با گذشته چه تفاوت هایی دارد؟<br />فوتبال امروزه حرفه ای شده و عنوان یک شغل و حرفه مطرح می شود به فوتبال نگاه اقتصادی می شود و جنبه امرار معاش به خود گرفته است. بازیکنان گاهی در خدمت تیم خود نمی باشند تعصب و غرور تیمی هم ندارند و اگر پیشنهاد بهتری دریافت کند به راحتی تیم را ترک می کنند ولی در گذشته ما فوتبال را به خاطر فوتبال به خاطر تیممان، شهرمان، استانمان و کشورمان بدون در نظر گرفتن زمین- کفش- امکانات بازی می کردیم.<br />•از اینکه به عنوان بهترین بازیکن اهرم شناخته شده اید چه احساسی دارید؟<br />خداوند را شاکر و احساس شعف و شادی می کنم که بین <br />هزاران آدمی که ورزش می کنند و صدها نفری که در شهرم فوتبال بازی می کنند و همه در زمان خودشان جز بهترین ها بودند بنده حقیر را به عنوان بهترین بازیکن معرفی کردید مدیون شما و همشهری های بزرگوارم هستم.<br />•اگر خودتان می خواستید سه نفر از بهترین بازیکنان تاریخ اهرم را انتخاب کنید چه کسانی را معرفی می کردید؟<br />آقایان محمد حاجیانی- عبدالحسین پولادی- غلام درویشی.<br />•اگر خاطره جالب ورزشی دارید بفرمایید؟ <br /><br />در بازی منتخب بوشهر روبروی تیم ملی در سال 59 در بازی یک تکل روی پای آقای علی پروین رفتم ایشان در حین بازی گفتند، پسر تو قصابی یا فوتبالیست.<br />•نظرتان راجع به عبارات زیر:<br />فوتبال: پا + توپ<br />مصطفی مهرآور: فرزند سرزمین دلیران<br />بیرمی: آینه تنگستان<br />نوروز: روزهای نو<br />سیزده بدر: سبزی سبز<br />•صحبت پایانی؟<br />در پایان از صمیم قلب برای شما و همکارانتان آرزوی سلامتی و تندرستی دارم، آرزوی توفیق روزافزون برای همشهری هایم و امیدوارم هر روز، روزی بهتر از دیروز داشته باشند. در زمین فوتبال و حین بازی ممکن است ضربه ای صحبتی غیر عمدی صورت گرفته باشد از صمیم قلب از دوستانم طلب بخشش می کنم و از اینکه در برخی مواقع تماشاچی ها را مایوس کردیم معذرت می خواهم و امیدوارم شاهد شکوفایی هر چه بهتر ورزش در شهرستان، استان و کشورم باشم همگی شما را به خدا می سپارم.<br /></p>]]></description></item><item><title>فوتبال به من آموخت که باید تا حد توان برای رسیدن به هدف جنگید</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3493</link><description><![CDATA[<p>حمید پولادی آقای گل مسابقات لیگ دسته سوم کشور:<br />فوتبال به من آموخت که باید تا حد توان برای رسیدن به هدف جنگید<br />گفتگو: مهدی موزیری<br />تیم کارگر بنه گز نماینده استان در لیگ دسته سوم کشور می باشد که در این چند سال اخیر یکی از موفق ترین تیم های شهرستان تنگستان بوده است. اما یکی از بازیکنان تاثیرگذار و موفق کارگر حمید پولادی مهاجم بلند بالای اهرمی این تیم است. این بازیکن که در اکثر بازی های کارگر ناجی این تیم است و با گل های حساس و سرنوشت ساز نقش بی بدیلی در پیروزی های کارگر دارد. حمید پولادی که سابقه بازی کردن در تیم های شاهین بوشهر را نیز دارد هم اکنون با 12 گل زده آقای گل مسابقات لیگ دسته سوم کشور می باشد. این بازیکن در کنار ورزش هم اکنون دانشجوی رشته کارشناسی ارشد رشته مدیریت دانشگاه آزاد بوشهر نیز می باشد و به شغل معلمی مشغول است. به بهانه موفقیت های این بازیکن و عنوان بهترین گلزن مسابقات لیگ دسته سوم کشور در آستانه آغاز سال نو به سراغ این بازیکن رفتیم و با ایشان گفتگویی انجام دادیم که می خوانید:<br />•فوتبال را از چه سالی و در چه تیمی آغاز کردید؟<br />فوتبال را از سال 1372 و از تیم ایرانجوان اهرم شروع کردم و در حال حاضر در خدمت تیم کارگر بنه گز در لیگ دسته سوم کشور هستم.<br />•وضعیت تیم کارگر در حال حاضر چگونه است؟<br />الحمدلله وضعیت بد نیست، اگر چه با مشکلات عدیده مالی دست و پنجه نرم کردیم اما برد شیرینی که این هفته مقابل حفاری اهواز بدست آوردیم به ماندن در لیگ امیدوار شدیم که انشاالله در آخر هفته در مرودشت به یک نتیجه مساوی دست پیدا کنیم در لیگ ماندگار خواهیم بود.<br />•فکر می کنید عوامل موفقیت کارگر در چند سال اخیر چه بوده است؟<br />مدیریت قوی، رک و راست بودن مدیران این تیم و تعصب مثال زدنی بازیکنان این تیم.<br />•تا کنون در چه تیم هایی بازی کرده اید؟<br />ایرانجوان اهرم- استقلال اهرم- استقلال بنه گز- شاهین بوشهر- شهرداری برازجان و کارگر بنه گز.<br />•بهترین گل و بهترین بازی که انجام دادی؟ <br />بهترین بازی من مربوط می شود به دو سال قبل به همراه تیم کارگر بنه گز با توحید بوشهر که در آن دیدار تیم کارگر با دو گل به پیروزی دو بر صفر رسید و قهرمان لیگ استان شدیم و جواز ورود به مسابقات لیگ کشور را بدست آوردیم. بهترین گل هم مربوط به بازی های دانشجویان در سال 80 که به تیم دانشگاه اصفهان در اصفهان زدم.<br />•با چه مهاجمانی راحت تر بازی می کنید؟<br />بنده با مهاجمان زیادی کار کرده ام اما در بین آنها بازی کردن کنار ماشاالله دشتیاری و حسین اسماعیلی لذت می برم.<br />•الگوی اخلاقی و ورزشی شما چه کسانی هستند؟<br />الگوی اخلاقی و انسانی من مولا علی (ع) و الگوی ورزشی من رونی مهاجم منچستر یونایتد.<br />•تیم های محبوب شما در رده باشگاهی و ملی را نام ببرید؟<br />در رده های باشگاهی استقلال تهران و منچستر یونایتد و رده ملی هم تیم ملی برزیل.<br />•غیر از فوتبال به چه ورزش دیگری علاقمندید؟<br />تنیس روی میز.<br />•بزرگترین آرزوی ورزشیتان چیست؟<br />دوست دارم به همراه کارگر (اگر خدا قسمت کند) تا لیگ یک کشور صعود کنیم.<br />•شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ورزشی تان؟<br />شیرین ترین آن مربوط به قهرمانی در لیگ استان و راهیابی به لیگ کشور به همراه کارگر بنه گز و تلخ ترین آن پاره شدن رباط صلیبی پایم در سال 84 با تیم شهرداری برازجان.<br />•از فوتبال چه درسی گرفته اید؟<br />به جرات می توانم بگویم که فوتبال در زندگی من نقش مهمی ایفا کرده و حتی بر بار معنوی زندگی من هم اثر داشته. فوتبال به من آموخت که باید تا حد توان برای رسیدن به هدف جنگید.<br />•سال 88 برای شما چگونه گذشت؟<br />شاید یکی از بهترین سال های زندگیم بود. قبولی در کنکور کارشناسی ارشد و همچنین کسب آقای گلی مسابقات لیگ <br />دسته سوم کشور با 12 گل علیرغم اینکه به علت مصدومیت در چهار بازی غایب بودم.<br />•چه چیزی خیلی خوشحالت می کند و چه چیزی خیلی ناراحت؟<br />دعاهای مادر و همسرم قبل از بازی خوشحالم می کند و هیچ چیز به اندازه دورویی ناراحتم نمی کند.<br />•نظرت راجع به کلمات و عبارات زیر:<br />فوتبال: عشق<br />کارگر بنه گز: تیم همیشه موفق<br />دوست: یار روزهای سخت<br />اهرم: معدن استعدادهای ناب فوتبال <br />بیرمی: صدای اهرم<br />نوروز: تولد دوباره<br /></p>]]></description></item><item><title>فوتبال تنگستان در سال 88</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3492</link><description><![CDATA[<p>فوتبال تنگستان در سال 88<br />حیدر گرامی<br />اگر بخواهیم نظری و گذری بر فوتبال تنگستان در فصل ورزشی 88 داشته باشم این فصل را حول سه محور بررسی می کنیم: 1- مسابقات درون شهرستان 2- مسابقات استانی 3- مسابقات برون استانی.<br />•مسابقات درون شهرستانی<br />مسابقات درون شهرستانی در چند رده سنی برگزار شد. ابتدا نوجوانان که با حضور سه تیم خیبر و استقلال و امید اهرم برگزار گردید که در این مسابقات خیبر قهرمان شد و امید به مقام دوم رسید و استقلال در جای سوم قرار گرفت. این مسابقات در زمین بی کیفیتآموزش و پرورش انجام شد.<br />دومین رده سنی که مسابقات آن برگزار شد امیدهای شهر بود. این مسابقات هم با شرکت تیم های استقلال- پاس- خیبر- امید- پرسپولیس در زمین شهید جمادی دلوار انجام گرفت که این مسابقات هم با قهرمانی استقلال و نائب قهرمانی امید به انتها رسید.<br />در آبانماه دو تیم امید و شاهین اهرم که اولی در فصل گذشته به دسته دوم سقوط کرد و دومی سال دوم حضورش در دسته دوم را تجربه می کرد در یک بازی که حکم انتخابی جهت صعود به دسته اول را داشت به مصاف هم رفتند که شاهین 2 بر 1 برد و امید علیرغم شایستگی هایی که داشت در عین بدشانسی به دسته دوم سقوط کرد.<br />مسابقات دیگری که برگزار گردید جوانان بخش مرکزی بود که این مسابقات در دو گروه 4 و 5 تیمی برگزار شد که تیم های خیبر و پاس از گروه اول و امید و کارگر بنه گز از گروه دوم به نیمه نهایی صعود کردند. این مسابقات در زمین های ورزشی بنه گز- دلوار و اهرم برگزار شد.در مرحله نیمه نهایی امید که از تیم پرقدرتی برخوردار بود از روی اشتباهات فردی و گاها داوری نتوانست به فینال راه یابد واز پاس 3 بر 2 باخت. پاسی که در آن روز نسبت به روزهای قبل بهتر و با انگیزه تر بازی می کرد و در دیگر بازی این مرحله هم خیبر 2 بر 0 بر تیم خوب کارگر پیروز شد و به همراه پاس فینالیست گردید که در فینال مسابقات هم خیبر با شایستگی از سد پاس گذشت و قهرمان شد.<br />در فصل ورزشی 88 مسابقات فوتبال شهر و روستا بعد از بیش از یک دهه به تفکیک برگزار شد که شهباز اهرم که در این مسابقات از مدیریت قوی و تدارکات خوب و هزینه ای متناسب سود می جست بر بام فوتبال شهر قرار گرفت و استقلال بنه گز تیم با شخصیت منطقه هم قهرمان روستاهای بخش مرکزی شد که به همراه تیم دوم شهر یعنی پاس اهرم و ملوان رستمی نماینده ساحل بصورت دوره ای برگزار کننده مسابقات برتر شهرستان بودند که شهباز در یک ماراتن نفسگیر در بنه گز استقلال را 1 بر 0 برد تا در یک فصل ورزشی هم قهرمان شهر و هم قهرمان شهرستان شده باشد. <br />تیم های شاهین اهرم و وحدت کناری و بسیج قباکلکی به دسته دوم سقوط کردند. بعد از این بازی ها مسابقات دسته دوم بخش مرکزی هم در 2 گروه 5 تیمی برگزار شد که از گروه اول توحید باغک به عنوان تیم اول و شاهین محموداحمدی تیم دوم به مرحله نیمه نهایی راه یافتند. و از گروه دوم امید اهرم اول و اقبال احمدآباد دوم شدند که در بازی اول مرحله نیمه نهایی توحید باغک و اقبال احمدآباد به مصاف هم رفتند که در این بازی اقبال که در نیمه اول  1 بر 0 عقب افتاده بود در پایان 2 بر 1 پیروز شد و به فینال مسابقات راه یافت. و در دیگر بازی این مرحله امید اهرم و شاهین محمواحمدی به قضاوت داوران برازجانی به مصاف هم رفتند که امید در یک بازی برتر و با نتیجه قاطع 3 بر 1 حریف را برد و بعد از 5 ماه دوری از دسته اول مجددا مسافر دسته اول شد. در این بازی محمد پژومان 2 بار و محسن برقی نژاد هم یک بار برای امید گلزنی کردئند. تک گل شاهین را هم محسن گلکاری زد. با انجام این دو بازی تیم های اقبال و امید سال آینده در دسته اول فعالیت خواهند کرد و دومین تیم صعود کننده به دسته اول روستا بین دو تیم توحید باغک و شاهین محمود احمدی که برگزار کننده بازی رده بندی  هستند انتخاب خواهد شد.<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001917.jpg&n="><br /><br />•مسابقات استانی<br />شهرستان تنگستان در همه رده های سنی در مستابقات استانی نماینده داشت جز جام حذفی ...؟ در نوجوانان خیبر نماینده شهرستان بود و علیرغم شایستگی هایی که داشت و از بازیکنان آینده داری مثل حسین کازرونی- آرمان و پاک گهر و قائدی و امیر جعفری سود می جست فقط تا مرحله نیمه نهایی پیش آمد و در مرحله نیمه نهایی نتوانست از سد حریف قدری چون استقلال بوشهر بگذرد و در مجموع 10 بر 5 باخت و از دور بازی ها حذف شد. <br />در جوانان هم خیبر نماینده شهرستان بود این تیم با توجه به اینکه خوب تدارک شده و ازچندین بازیکن غیر بومی خوب سودذ می جست نتوانست از گروهش صعود کند و در این <br />دوره هم فوتبال تنگستان با همه ی شایستگی هایش از راه یابی به لیگ استان باز ماند.امیدهای استان دیگر مسابقاتی بود که امید نماینده شایسته شهرستان که در مسابقات شهرستان هم خوش درخشیده بود در گروه جنوب به مصاف رقیبان رفت. امید اهرم در گروه خود پس از شاهین مقتدر به مقام دوم رسید و به همراه این تیم با بنیه به مرحله نیمه نهایی پا گذاشت که در مرحله نیمه نهایی امید در 2 بازی رفت و برگشت ابتدا در اهرم با تک گل پیمان کرمی بر حریفش پرسپولیس برازجان فائق آمد که در بازی برگشت هم در برازجان 2 بر 1 باخت و به لطف گل زده در خانه حریف راهی فینال شد. تک گل با ارزش این بازی برای امید را علیرضا حیدری زد. و شاهین بوشهر هم که پاس گناوه را در دو بازی رفت و برگشت 4 بر 0 برده بود راهی فینال شد. <br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001918.jpg&n=-ط®غŒط¨ط±"><br /><br />فینال این بازی ها در زمین ورزشی شهید علی پولادی چاهکوتاه و به قضاوت داوران برازجانی برگزار شد که در این بازی شاهین 2 بر 0 برد و قهرمان شد و امید به مقام دوم دست یافت امیدهای امید اهرم در فصل ورزشی  88 تنها تیم اهرمی بود که در مسابقات استانی کسب مقام کرد. برای امید در این مسابقات حسن گرامی- ابوطالب سلیمانی- حسین قدرتیان- عباس عمرانی- پیمان کرمی- علیرضا حیدری- حجت بحرینی- حسین محزون و محمد پژومان  خوش درخشیدند. بزرگسالان شهباز اهرم نماینده تنگستان به عنوان قهرمان شهرستان به مسابقات زیر گروه استان راه یافت و علیرغم شایستگی هایی که داشت فقط توانست در مرحله نیمه هایی حضور داشته باشد و در این مرحله مغلوب تیم شاهین آب پخش شد و از راهیابی به لیگ استان باز ماند. استقلال اهرم نماینده شهرستان تنگستان در لیگ دسته اول استان که بیش از 8 هفته با سقوط دست و پنجه نرم می کرد سرانجام در هفته های آخر به خود آمدند و پس از پشت سر گذاردن تیم خوب توحید بوشهر در لیگ ماند تا سال آینده هم تنها نماینده شهرستان در لیگ استان در فصل ورزشی 88 باشد.در مسابقات برون استانی هم شهرستان یک نماینده به نام کارگر داشت که امسال خیلی پر فراز و نشیب ظاهر گشت و در حالیکه تیم را برای صعود بسته بودند و یک هفته مانده به آخر با پیروزی شیرینی که در اهرم مقابل حفاری اهواز آنهم با نتیجه 3 بر 0 کسب کرده بودند به ماندن در دسته سوم قناعت کردند. در این بازی حیاتی و حساس هر 3 گل کارگر را توپچی های تکنیکی اهرمی حمید پولادی- محمد محمدیان و افشین محمدی به ثمر رساندند.با این تفاصیل فوتبال اهرم علیرغم مشغله زیادی که داشت و کمبوهایی که هر روز بیشتر نمایان می شد می توانست با همت و تلاش های همه جانبه و شبانه روزی هیئت فوتبال شهرستان به خوبی به اتمام برسد گفتنی است مسابقات دسته دوم شهرستان هم در روزهای پایانی سال همچنان ادامه دارد.<br /></p>]]></description></item><item><title>آقای استاندار فرماندار دیر را نگه دارید</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3491</link><description><![CDATA[<p>آقای استاندار فرماندار دیر را نگه دارید<br />رضا عباسی- بندر دیر<br />عزل و نصب هر مدیر در هر برهه ای برای ما مردم امری عادی و پیش پا افتاده است بخصوص که مطالبات جناحی نیز چاشنی کار شود و این رویکرد در مناطق نزدیک پایتخت و حتی کلان شهری مانند تهران می تواند بدون سر و صدا و حتی در مواقعی بدون اعتراض مردمی انجام پذیرد و آب هم از آب تکان نخورد اما این مهم در مناطقی مانند بوشهر و دیگر شهرستان های آن حکایت دیگر دارد و بگذریم از اینکه مسئولین، گاهی مردم را با عناوین صبور- خونگرم- باوفا- با وقار- کم ادعا و ... در سکوت نگه می دارند که این هم نباید باعث گردد بعضی مسئولین طراز اول استان بدون در نظر گرفتن شرایط عمومی و صرفا بخاطر امیال و پر کردن خلاهایی که یا به تقدیر دست روزگار و یا مطالبات فردی یا گروهی به وجود می آید، مردم را بازیچه خود قرار دهند بخصوص وقتی که بزرگانی مسئولی را از کاری منع کنند و از همین رو آقای شفقت را مخاطب قرار می دهم که اگر قرار است مهره های شطرنجی را عوض کند، از خیر دیر بگذرد چرا که تا کنون جفاهایی از این دست این شهرستان را دستخوش نابسامانی هایی نموده که گذری بر احوال پریشان این سامان از هر دریچه ای که به آن نگاه کنیم، شاهد این مدعاست که فقط حدیث بیمارستان 96 تختخوابی و قضیه پارس شمالی و خطرات آینده وجود شرکت متانول و دانشگاه های بی در و پیکر کفایت می کند بر اینکه مردم عوام این دیار هم می دانند اما چشم به مسئولینی دارند که در هر سفر هر مسئول والا مرتبه ای به شهرشان برای خالی نبودن عریضه این چند خواسته را مطرح کنند و سپس آقا هم بگوید درست و مردم از سر ناچاری هورا بکشند اما در دلشان به این احساساتی شدن خودشان بخندند، بازی روزگار تا بوده برای مردم ما چنین بوده این را گفتم تا در آستانه سفرهای مارکوپولویی آقای رئیس جمهور، مسئولین سخنور دیر یادداشت کنند و از هول تریبون آن را بیان کنند و آقای استاندار هم آن را مد نظر قرار دهد و آن را تکرار کند و از سادگی مردم به نفع حفظ میز و ریاست خود سوء استفاده کنند. تا اینجای قضیه دردواره ای بود از کتاب قطور گله مندی مردم، که در گپ و گفتارهای روزمره و نقل شب نشینی ها و صد البته در پستوی خانه ها جاری می شود و خود نیز نیک می دانند که آنچه البته به جایی نرسد فریاد است اما آنچه در اینجا بیان می شود عریضه شکایت مانندی است که دوست دارم آقای استاندار، هر چند گذرا آن را بخواند آن هم استانداری که به مسائل اعتقادی چنان توجه دارد که حتی در سفر اخیرش به شهرستان جم و مراسم تودیع و معارفه فرماندار آن دیار درخواست دیدار جمعی از نخبگان جم را به بهانه ذیق وقت رد می کند اما در برگشت و به بهانه نماز ظهر و عصر همه ی مسئولین شهرستان دیر را امر به حضور در دوراهک می کند تا ببینند فردا روز شهادت بدهند که آقای استاندار چقدر به نماز اول وقت اهمیت می دهد، که این مطلب هم از آن نظر مطرح نمودم که مردم، موشکافانه، والیان امر را رصد می کنند و اینها مردمی هستند که این روزها می شنوند که آقای استاندار می خواهد به هر دلیل فرماندار دیر را جابجا نماید آن هم در حالی که، بزرگان این قوم به ظاهر یعنی آقایان حسینی بوشهری وجلالیان و حتی گوش شیطان کر، مسئولین ستاد آقای احمدی نژاد در دیر که بعد از انتخابات تعدادشان رو به افزونی است آقای شفقت را از این کار منع می نمایند و علیرغم پیشنهادات مختلف از جمله مدیر کلی بنیاد شهید و ارشاد اسلامی استان و فرمانداری دشتستان، آقای خسروی در همان آغاز با رد این پیشنهادات دوست می دارد که سال های پایانی خدمتش را در دیر به اتمام برساند که خوب است والی بوشهر به احترام جراحت های زمان جنگ و مرام و منش انسانی این فرماندار، در اینجا پا روی خواسته خود بگذارد و حداقل در این مورد به وعده یکی از شعارهای دولتش یعنی رافت اسلامی را شامل این مدیر سختکوش اما بی ادعا نماید چرا که مردم این شهرستان دوست ندارند حکایت چندین ماهه بی متولی بودن بعد از مرحوم حیدر دوراهکی را تجربه کنند که یکبار تجر به  کردند و دیدند دیارشان به اندازه شش سال نسبت به دیگر شهرستان ها، حتی نسبت به جایی که به تازگی شهرستان شده عقب تر ماند، راستی مگر چه شده است آیا در گناوه قحط رجل است مگر در میان حامیان این دولت کریمه کسی نیست که بتواند زعام امور فرمانداری گناوه را به دست بگیرد یا اینکه بی صاحب تر از دیر در چنته آقای استاندار پیدا نمی شود. آیا این جفایی به مردم دیر و حتی گناوه نیست یا آقای شفقت مثل آقای رئیس جمهور کاری به خواسته مردم ندارد  و اسب چموش خود را هی می کند و این را نوشتیم تا هم آقای استاندار بخواند و هم در تاریخ بماند و هم مردم آزارانی کوته فکر که در دیر چون موریانه به هیچ کس حتی به نزدیکان خود رحم نمی کنند بدانند که نسل امروز دیر بیدارند و نمی گذارند که دیر فدای ترکتازی آنان قرار بگیرد. باز هم تکرار می کنم آقای استاندار جناب مهندس شفقت بگذارید، همین آقای خسروی تا پایان خدمتش در این مسئولیت بماند و دست از سر دیر و مردم دیر بردارید و گوشتان را بدهکار بد اندیشانی که در این شهر هر روز فردی را علم می کنند، نکنید و بدانیداینجا دیر است، مهره های شطرنج را از گوشه ای غیر از اینجا به گردش درآورید.<br /></p>]]></description></item><item><title>کشاورزی استان بوشهر،تهدیدها و فرصت ها </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3490</link><description><![CDATA[<p>کشاورزی استان بوشهر،تهدیدها و فرصت ها <br />علی امیرنژاد<br />وجودمنابع عظیم نفت وگاز،وجود625کیلومتر مرزآبی و قرار گرفتن نیروگاه اتمی در استان بوشهر،این استان راچنان از نظر اقتصادی برجسته ساخته که تقریباً از یک نعمت بزرگ خدادی استانمان غافل شده ایم.گرچه هزاران بار خداوند را به خاطر ارزانی داشتن این همه نعمت سپاس می گوییم،ولی این دلیل نمی شود که از داشته ها و نعمت هایی که خداوند در اختیار ما گذاشته استفاده نکنیم.استان بوشهردارای زمین های حاصلخیز بسیار است و از دیر باز کشاورزی و دامداری شغل بسیاری از ساکنان این منطقه ی زرخیز بوده است.خرما،گوجه فرنگی،خربزه،هندوانه،سبزیجات،تنباکو واز همه مهم ترگندم محصولاتی هستند که در مناطق مختلف استان ما به عمل می آیند و در صورت حمایت و برنامه ریزی علمی و بازاریابی مناسب قابلیت صدور به استان ها و کشورهای دیگر را دارند.مسئله ای که در سالیان اخیر کشاورزی منطقه را با مخاطره ی جدی روبروکرده است،کم آبی فزاینده ای است که سال به سال صورت زشت خود را بیشتر عیان می سازد.البته بخشی از مشکل مربوط به کاهش چشمگیر نزولات جوی است.اما مشکلات زیادی را با اجرای دقیق و علمی وکارشناسی طرح های آبخوانداری و آبخیزداری و سدسازی و اصلاح سیستم های آبیاری موجود، می توان حل کرد.همچنین با گسترش طرح های گلخانه ای برای پرورش گیاهان بوته ای وحتی تعویض و جایگزینی کشت هایی که به آب زیاد نیاز دارند باکشت هایی که آب کمتری برای رشد آن ها مورد نیاز است واتفاقاً با آب و هوای منطقه نیز سازگاری بیشتری دارند می توان قدم های ارزنده ای در این راه برداشت.امروزه با این که در بسیاری از مناطق روستایی استان ما امورات بیشتر مردم با کشاورزی می گذرد ولی از شغل کشاورزی به عنوان یک شغل پر زحمت با درآمد کم یاد می شودبه طوری که جوانان کمتر تمایلی به این شغل نشان می دهند و معمولاً آبدارچی یک شرکت یا اداره بودن را بهتر ازشغل کشاورزی می پسندند.وهمین امر باعث شده تا روند مهاجرت به شهرها و مشکلات ناشی از این امر،که از حوصله ی این بحث خارج است،روبه روز بیشتر رخ بنماید.بایک حساب سرانگشتی می توان دریافت که اکثرمحصولات کشاورزی درآمد پایدارومطمئنی ندارند.ممکن است به طور اتفاقی یک سال قیمت یک یا دو محصول برای کشاورز راضی کننده باشد ولی معلوم نیست سال بعد همان درآمد را <br />داشته باشد. خرید تضمینی محصولاتی مانند خرما یا گندم بهتر از هیچ است اما باز هم نتوانسته کشاورز را راضی نگه دارد.بیمه کردن محصولات کشاورزان می تواند کشاورزان را به کار دلگرم نماید،اما در این چند سال اخیر بیمه به هیچ وجه پاسخگوی تمام خسارات کشاورزان نبوده است.به نظر می رسد با واقعی کردن قیمت خرید تضمینی محصولات کشاورزی وشفاف تر نمودن میزان تعهدات شرکت های بیمه وگسترش تعهدات آن ها وهمچنین قرار دادن کشاورزان تحت پوشش بیمه عمروتأمین اجتماعی وبیمه بازنشستگی وازکارافتادگی و مانند این ها باز هم می توان به بهبود وضعیت کشاورزان ودر کل کشاورزی منطقه کمک کرد.صنایع تبدیلی نیزحلقه ی مفقوده ی کشاورزی استان بوشهراست.صنایع تبدیلی می تواند کمک شایانی به رونق بخش کشاورزی هر منطقه نماید.برای مثال در  سال زراعی جاری صدها هکتار سبزی شوید که ماحصل کار هزاران کشاورز در منطقه بود به دلیل رکود بازار وفقدان مشتری مناسب خراب شد یا احیاناً به عشایرمیهمان با قیمت بسیار نازلی به عنوان چراگاه فروخته شد.هزینه های گزاف کشاورزی،نیروی کار،کود و بذرهای فراوان،سموم وماشینهای کشاورزی ومهم تراز همه کیمیای آب،همه وهمه به هدر رفتند و کشاورز ماند و کیسه ی خالی تر از همیشه اش.وجود تنها یک کارخانه ی سبزی خرد کن و سبزی خشک کن کافی بود تا این همه منابع غیر قابل جبران به هدر نرود.نویسنده، با اندکی پرس و جو به این نتیجه رسیدم که وجود چنین دستگاهی نه تنها از هدر رفتن منابع وامکانات جلوگیری می کرد که می توانست درآمدی بیش از همیشه برای بخش کشاورزی داشته باشد.تاجری می گفت هرکیلو سبزی خشک و خردشده ی شوید را ،هرچقدر داشته باشید،با قیمت بالای 2500 تومان خریداری می کنم.و الان که این دستگاه را نداریم به همین قیمت متضرر شده ایم.بازاریابی مناسب هم به همان اندازه ای مهم است که دیگر گزاره های مطرح شده مهمند.اکثر محصولات کشاورزی را مواد غذایی ودارویی تشکیل  می دهند.بنابراین مصرف کننده های آن ها در سراسر جهان وجود دارند.داشتن روابط خوب و حسنه با شهر ها و کشورهای دیگر فرصت بازاریابی بهتر را به بخش کشاورزی منطقه می دهد.بسته بندی خوب و بهداشتی می تواند در بازاریابی نقش بسزایی داشته باشد.آیا تا کنون در بخش کشاورزی به بازاریابی به عنوان یک سرمایه گذاری سودمند نگاه ویژه شده است؟ در اختیار داشتن سردخانه به مثابه یک انبار ذخیره و نگهداری مطمئن برای هرمحصول غذایی کشاورزی هم کم اهمیت تراز سایر گزینه های فرصت زا نیست.بسیاری از محصولات کشاورزی فاسد شدنی هستند ولی می توان با نگهداری آن ها در سردخانه تا مدت ها از فاسد شدن آن ها جلوگیری کرد.اگر کشاورزان هر منطقه سردخانه ای در اختیار داشته باشند ،مجبور نیستند از ترس خراب وغیر قابل استفاده شدن محصولشان به فروش محصولات خود با هرقیمتی تن در دهند. اصلاح نژاد بذرهای کشاورزی هم می تواند به عنوان یک فرصت بهره وری مورد استفاده قرار گیرد.بذرهایی با مقاومت بالا در برابر کم آبی،بذرهایی با حداکثرمحصول و بذرهایی با حداکثر مقاومت در برابر آفات نباتی راه هایی هستند که امروزه در بیشتر نقاط دنیا برای افزایش بهره در بخش کشاورزی مورد استفاده قرار می گیرند.مثلاً وقتی کشاورز گندمکار می داند که با به کار بردن یک بذر اصلاح شده ی گندم می تواند محصولی چند برابر برداشت نماید ، هرگز به دنبال بذرهای معمولی و ضعیف نمی رود. آموزش نیز یک راه برای فرصت سازی در بخش کشاورزی است.از آموزش های علمی و عملی می توان به عنوان یک عامل استفاده کرد تا کشاورزان با زحمت کمتر وهزینه  های به مراتب پایین تر سود بیشتری عاید خود نمایند.بیشتر کشاورزان منطقه ی ما به روش سنتی کشاورزی می کنند و از علم روز دنیا استفاده ای نمی کنند.درست است که اکثر کشاورزان ما کم سوادند واز آموزش های علمی و عملی استقبالی نمی کنند ولی این نمی تواند توجیهی باشد که بتوان با آن عقب افتادگی ها و رکود در این بخش را پوشش داد. وبالاخره آخرین موضوعی که به ذهن نگارنده می رسد ،این است که دیر یا زود تعاونی های کشاورزی باید فعال شوند وهرچه زودتر بهتر.تعاونی کشاورزی نیز می تواند مانند هر سندیکای دیگری در احقاق حقوق افراد تحت حمایت خود مفید باشد.تعاونی  می تواند در خرید نهاده های کشاورزی اعم از امکانات،بذرها ،کودها ،سموم و...،درقیمت گذاری خدمات کشاورزی،در قیمت گذاری محصولات کشاورزی و مواردی از این دست ،کشاورزان را متحد نماید وباعث یکپارچگی کشاورزان هر منطقه شود.به امید روزی که کشاورزان به شغل خود و به طبقه اجتماعی خود افتخار کنند.<br /></p>]]></description></item><item><title>تنگستان بیش از این که یک واحد تقسیمات کشوری باشد یک هویت است  </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3489</link><description><![CDATA[<p>گفتگوی بیرمی با رسول رستمی بخشدار مرکزی عزل شده ی تنگستان:<br />تنگستان بیش از این که یک واحد تقسیمات کشوری باشد یک هویت است  <br />رسول رستمی فرزند شهید حاج اسماعیل رستمی و برادر شهید پاسدار حسین رستمی اهل روستای محمدعامری، بخش دلوار از توابع شهرستان تنگستان. 32 ساله تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در محمدعامری دبیرستان را در دلوار و لیسانس و فوق لیسانس را در دانشگاه تهران در رشته های علوم سیاسی و روابط بین الملل را در سال 85 به پایان رساند. دارای سابقه اجرایی در مرکز پژوهش های بنیاد شهید تهران، دبیرخانه تامین کنگان، کارشناسی ارشد تقسیمات کشوری استانداری و بیش از یکسال بخشدار مرکزی تنگستان. او دارای 10 مقاله علمی در نشریات ملی و محلی است. رسول رستمی چندی پیش از پست بخشداری مرکزی تنگستان خلع شد و در جلسه ی تودیع و معارفه ای غیر متعارف جای خود را به هاشمی داد که دانشجوی رشته علوم سیاسی است و تا کنون حدود 26 واحد پاس کرده است اینکه آیا با مدرک تحصیلی دیپلم می توان پست بخشداری را احراز کرد سوالی است که افکار عمومی مردم تنگستان را این روزها با خود درگیر نموده است اما آنچه بیشتر از هر چیز باعث تعجب و تاسف تنگستانی ها شده است عزل نیرویی بومی تحصیل کرده فرزند و برادر یک شهید در روز بنیاد شهید است به همین بهانه گفتگویی با رسول رستمی انجام دادیم که مناسب دیدیم در این شماره آخر سال خوانندگان محترم به ویژه مردم شریف تنگستان بخوانند و بدانند چرا که دانستن حق مسلم آنهاست.<br />•پست بخشداری مرکزی شامل چه وظایفی می شود؟<br />پست های وزارت کشوری از وزیر گرفته تا استاندار، فرماندار و بخشدار اساسا وظایف مشترکی دارند ولی حوزه استحفاظی آنها فرق می کند علاوه بر آن بخشداری مرکزی به علت در کنار فرمانداری بودن وظایفی چون تشکیل شورای تامین- شورای اداری- شورای آموزش و پرورش را ندارد. در واقع هر کاری چه در زمینه عمران- فرهنگ- توسعه- امنیت  در روستاهای <br />تابعه مستقیما زیر نظر بخشدار مرکزی است.<br />•چند وقت در این پست مشغول بودید؟<br />437 روز. یک سال و 2 ماه و 12 روز.<br />•شما عزل شدید درست است؟<br />بله.<br />•چرا شما را برکنار کردند؟<br />گاه برای بیان آنچه که در گلو است و قرار است که فریادی نشود جز ایهام و اشاره راهی نیست که لبخند هم خود اشاره ای است.<br />•آیا شما اصلاح طلبید؟<br />اجازه بدید این موضوع را توضیح بیشتری دهم. بله از یک دید من یک اصلاح طلب هستم. طبیعت هر سال نو می شود، انسان حتی از نظر ظاهر در طول اعصار تغییر کرده است. ما مسلمین اگر بخواهیم به تعالیم دینی خود عمل کنیم باید هر روزمان بهتر از روز دیگرمان باشد ولی در خود دین مبین اسلام ما محرمات و منکرات، اصول و ارزش هایی داریم که این ها پایه های اصولی دین و سیاست ما است. متاسفانه با توجه به فرهنگ سیاسی ما ایرانیان که همه امور را سیاه و سفید می بینیم دسته بندی های سیاسی ما نیز تحت تاثیر است. در جای دیگر ما به طور مثال محافظه کاری داریم و کسانی که انتقاداتی به محافظه کاری سنتی دارند به نام محافظه کار شناخته می شوند از این دست زیاد است. لیبرالها و نئولیبرالها و غیره. نظام مقدس ما به علت داشتن بار ارزشی گفتن به طور مثال اصول گرا به قول فقها معنی مخالفت را در ذهن متبادر می کند و می شود کسی که پایبند به اصولی است که با تغییر مخالف است و یا صلاح طلب کسی است که اصولی ندارد یا پایبند به اصول نیست. بنده اصلاح طلب هستم با نصب العین قرار دادن فرامین مذهبی و اصولگرا هستم پایبند به ارزش های اسلامی که در قانون اساسی متبلور شده است خصوصا اصل 110 قانون اساسی.   <br />•در طول دوره مدیریتتان وضعیت مدیریتی شهرستان تنگستان را چگونه دیدید؟<br />شهرستان تنگستان از جنبه های جمعیتی و وسعتی از جمله شهرستان های 3 و 4 استان از آخر است اما 104 کیلومتر مرز آبی که حتی خیلی از کشورهای حوزه خلیج فارس از این طول مرز برخوردار نیستند مانند کشور عراق که 30 کیلومتر مرز آبی دارد سابقه تجارت و دریانوردی بیش از 150 ساله وجود اسکله های بزرگ تجاری و صیادی- وجود منطقه استثنایی خاییز کوه بیرمی (بام استان) با توپو گرافی ویژه و دارای سه منطقه متفاوت آب و هوایی در یک فصل، دشت زیبا و حاصلخیز سمل و آباد که امکان تبدیل شدن به قطب صیفی استان را دارد و از همه مهمتر تاریخ درخشان به گونه ای که می توان این گوشه از خاک ایران را سرزمین اساطیری نامی برای تنگستان جایگاه ویژه ای در سطح ملی ساخته است که کار مدیریت اجرایی شهرستان را سنگین تر می کند. شخص اول اجرایی شهرستان باید این پتانسیل ها را بشناسد برای آنها برنامه ریزی کند و این پتانسیل ها را استحصال نماید. یکی از مهمترین سرمایه های هر منطقه نیروی انسانی آنجا است. نیروی انسانی باید مدیریت شود، توسعه پیدا کند تا هر سرزمینی آباد شود به عنوان مثال در کشور ژاپن منابع طبیعی و سوخت های فسیلی وجود ندارد تولید ناخالص داخلی این کشور روزانه 10000 میلیارد دلار است که بیش از کل همه ذخائر نفت و گاز ما چه آنهایی که فروخته ایم و چه آنچه زیر زمین داریم و خواهیم فروخت آموزه های دینی ما نیز این را می گوید که ما روح خود را در شما دمیده ایم متاسفانه در شهرستان ما نه تنها منابع انسانی مدیریت، توسعه و حتی استفاده نمی شود بلکه به آنها دهن کجی هم می شود. در بخشداری دلوار در سال گذشته در پست های کارمندی و روابط عمومی 3 نفر از شهرستان های دیگر به کار گرفته شده اند در صورتی که ما در یک روستا از بخش بیش از 100 دانشجو و دانش آموخته داریم.<br />مدیریت صحیح نیاز به اخلاق مدیریتی دارد آقای فرماندار شخصی فعال، پیگیر و عمل گرا است و نباید اقدامات موثر و مثبت ایشان در طول مدت تصدی پست فرمانداری غفلت <br />نمود ولی بنده به عنوان شخصی که به پای این شجره طیبه انقلاب خون ریخته ایم و بیش از یکسال بخشدار ایشان بوده ام در مورد پایبندی به ارزش های اخلاقی و انقلابی پوست و خون ایشان و خانواده ایشان از خدمت به جامعه ایثارگری است و و کرارا در محافل عمومی و خصوصی دم از ارزشها و خون شهدا می زند بنده نمره ای بالاتر از صفر به ایشان نمی دهم.<br />•به نظر شما تنگستان در جایگاه واقعی خودش قرار دارد؟<br />خیر ما هنوز در استان شهرستان هایی را داریم که هفته نامه محلی ندارند اما تنگستان در دوران مشروطه نشریه آزادی خواهانه داشته است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این محمل.<br />•نظرتان راجع به استقلال و شهرستان شدن بخش دلوار چیست (با توجه به اینکه خودتان اهل بخش ساحلی دلوار هستید)؟<br />بنده با توجه به تخصص پست تقسیمات کشوری باید عنوان کنم که طبق ضوابط تقسیمات کشوری به هیچ وجه این امکان وجود ندارد. در ثانی تنگستان بیش از اینکه یک واحد تقسیمات کشوری باشد یک هویت است شامل حافظه تاریخی مشترک، اسطوره های مشترک، فامیل های مشترک و غیره است که امکان جدایی و انشقاق در این مجموعه را صفر می کند.  <br />•در این مدت هفته نامه بیرمی را چگونه دیدید؟<br />گاها هفته نامه های محلی در استان ما کارکردهای ملی برای خود تعریف نموده اند که نه این توانایی را دارند و نه این انتظار از آنها می رودبعضی از هفته نامه ها در استان از نام brand تنگستان استفاده می کنند ولی مقید به انعکاس مطالب این شهرستان نیستند. ولی هر چند هفته نامه بیرمی نیز از یک سری نواقصی برخوردار است ولی در مورد رسالت خود انعکاس موضوعات شهرستان نقش بسیار بالایی بازی می کند و به مجرد انتشار علاقمنمدان در شهرستان مشتاقانه می گیرند و مطالعه می نمایند. <br />•از این به بعد به کجا می روید؟<br />در جلسه تودیع نیز اعلام کردم بنده با پشتوانه ایثارگری و سواد الفبایی خود همواره عاشقانه مشتاق خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در هر پست و موقعیتی هستم.<br />•حالا که دوره مسئولیتی شما در تنگستان به اتمام رسیده چه صحبتی با مردم تنگستان دارید؟<br />البته مسئولیت رسمی من در این دوره در تنگستان تمام شده است. بنده با توجه به تعلق خاطری که به خاک پاک تنگستان دارم خود را در هر موقعیت و زمان مسئول و متعهد به توسعه شهر و دیار خود می دانم و لاکن مردم تنگستان بدون اغراق مردمی شریف، نجیب، صادق و صریح البیان هستند و بنده را چه موقع ورود به مسئولیت در حین و خصوصا در زمان پایان مسئولیت با احساسات پاک و غلیظ خود حمایت نمودند. تشکرویژه دارم از دهیاران و شوراهای بخش مرکزی. به عنوان یک تنگستانی مردم را به وحدت دعوت می نمایم و آرزومندم گفتمان توسعه محور به طور کامل در شهرستان حاکم شود.<br />•و کلام آخر؟ <br />نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی.<br /></p>]]></description></item><item><title>"بیرمی" قله فرهنگی تنگستان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3488</link><description><![CDATA[<p>"بیرمی" قله فرهنگی تنگستان<br />مهندس عباس عالیزاده<br />فرهنگ مجموعه‌ای از باورها و رفتارهای گروه‌های انسانی است  . فرهنگ فارسی معین،  فرهنگ را مرکب از دو واژه  فر و هنگ به معنای ادب ، تربیت ، دانش ، علم ، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده است . فرهنگ (از کلمه لاتین کالتورا (cultura) که از کولر(colere)ریشه گرفته و به معنای کشت کردن، زراعت و ترویج بکار رفته است . (1) آنگاه که با روح لطیف و طبع ظریف اهل هنرو فرهنگ مواجهیم ، با کسانی ارتباط داریم که به راستی پروردگار بخشی از هنر آفرینش زیبایی را در آنان به ودیعه نهاده است و اینجاست که هنر مدیریت شکل میگیرد و صد البته اینجا  مدیریت شاخصه هایی می طلبد و جامه ای که برازنده بر هر کس نیست.آنچه در هنرو ادبیات و فرهنگ به نظر اصل است ،‌ زیبایی است . هرچند در هرزمانی زیبایی را به شکل‌های مختلفی درک می‌کنند. فلسفه هنر زیبایی است و هرگاه این شاخصه مهم زندگی بشر را با سایر موارد موجود و نان به نرخ روز خور در هم آمیختن زیبایی هنر از آن گرفته شد و به اصطلاح شیر بی یال و دم و اشکم شد .بسته به آنکه هنرمند و فرهنگی چه ابزاری را برای بیان هنرش انتخاب کند ،‌ هنرها شاخه‌های مختلفی را تشکیل داده‌اند.در جامعه امروزی ما و با سیر صعودی خیره کننده تکنولوژی و فناوری اطلاعاتی رسانه ها بویژه رسانه های نوشتاری ناگزیر و مانده بین دو رویه دیجیتالیسم و کلاسیک بودن طی طریق می کنند که این مساله را با بررسی و پیگیری وضعیت و تلاش یک ساله قله فرهنگی و ادبی تنگستان یعنی بیرمی پی می گیرم .  گوناگونی مطبوعات و گسترش انتشار نشریات متنوع و متفاوت و به طور کلی جایگاه شایستهء رسانه ها در تنویر افکار و ایجاد فضای مناسب برای گفت و گو و برخورد سالم و سازندهء نظرات و همچنین اهمیتی که رسانه های گروهی در ارتقاء سطح آگاهی و تعالی فرهنگ و دانش عمومی دارند و بی گُمان یکی از مهمترین عوامل توسعهء فرهنگی و از نشانه های پویایی و تحرک هر جامعه است آنها را تبدیل به زیر ساختهایی برای پیشرفت و گاهها پیشبرد اهداف و تفکرات برخی از افراد یا یک جامعه در دیدگاه کلان تر نموده است .<br />مطمئنا در جامعه امروزی و بومی و محلی ما توسعه اقتصادي به پيش شرط اهرم هاي کمکي عوامل فرهنگي نيازمند است.زماني که مطبوعات به عنوان اولين رسانه ارتباط جمعي متولد شد، خبري از اينترنت، ماهواره و ديگر رسانه هاي ارتباط جمعي نبود; اما امروز با وجود تمامي ابزارهاي پيشرفته رسانه اي و ارتباط جمعي، نشريات و روزنامه ها همچنان جايگاه خود را به عنوان يک رسانه تعيين کننده در توسعه فرهنگي جامعه امروزی استان و شهرستان حفظ کرده اند .اصولا مهمترین وظیفه یک رسانه را جهت دهی فرهنگی و ایجاد جریان فکری در حوزه های مختلف با توجه به مسیر و نوع نگرش گردانندگان آن می دانیم که بالطبع این دایره  در حالت طبیعی چیزی جز دایره معنا ی تفکر خوانندگان و نویسندگان نخواهد بود . البته مانند اجرای اصل و پدیده نسبیت و موازنه در این بین نیز هیچ رسانه ای به طور کامل خوب نیست و هیچ رسانه ای نیز به طور قطع یقین بدی و کژی را در مسیر خود قرار نمی دهد . این وظیفه یعنی تجمیع فرهنگ های خرده پا و تلفیق آنها با تفکرات آراء و نظرات توده مردم برای ایجاد یک جریان و توده فرهنگی و سامان دادن به حوزه فرهنگ ، ادبیات و هنر مانند وظایف متقابل طبیعی منجمله وظایف والدین در مقابل فرزند و وظیفه فرزند در مقابل والدین به خودی خود مسیر هایی را پیشروی هریک از دو گروه قرار می دهد که عدم التزام هرکدام به اصول توافقی مضراتی دارد که نهایتا باعث بر هم خوردن معادلات و پیش بینی های خوشبینانه جهان سومی  در استان و شهرستانی مثل تنگستان می گردد . از این باب که تنها در این طیف از جهانیان است که عدم التزام به وظایف با دیدگاههای شخصی و فوق التصور ذهنی مسائل و جنبه های التزامی را تحت الشعاع خود قرار می دهد و  یک نوع یک سویه نگری فرهنگی را در جامعه بوجود می آورد .امروزه نشريات محلي به‌عنوان يكي از ابزارهاي اطلاع‌رساني در استان در پي كسب جايگاهي براي خود هستند .قافله نشريات محلي هرچند با سرعتي اندك، اما همچنان پيوسته در مسير اطلاع‌رساني گام برمي‌دارد و هنوز اعضاي اين كاروان اميدواري‌هايي هم دارند. در اين ميان بیرمی نیز در تلاش است  تا بتوانند ضمن حفظ حضور خود در عرصه مطبوعات محلی استان ، نقش اطلاع‌رساني و تحليلي خود را به درستي انجام دهد.در میان رهروان قافله فرهنگی استان بیرمی نیز از اصل قضیه مستقنی نیست ولی وقتی به نیاز فرهنگی شهرستان با وجود این رسانه با عصایی در دست و به دندان کشیده شدنش توسط مدیر مسؤولش می نگریم وخامت اوضاع بیشتر خود را نشان می دهد و نگرانیهای اهل فرهنگ و قلم و اندیشه بیشتر می شود .نشریه ای بدون پشتوانه ای مالی و تنها به صرف تکیه بر  پیشینه تاریخی و فرهنگی و اعتقادی مردم تنگستان و استان و یقین و باور قلبی مدیر مسؤولش طی طریق می کند و از زمستان می گذرد و هفته ای یک بار نان گرم تنوری را در دستان آلترناتیوهای فرهنگی جهان سوم در استان و شهرستان قرار می دهد . همچنان که باید بدانیم بعضی سخن‌ها را فقط با بعضی ابزارها می‌توان گفت . مثلا شاید هیچوقت نتوانیم ،‌صرفا از روی یک شعر حافظ یک فیلم سینمایی بسازیم ، ‌زیرا حافظ با دقت مطلبی را انتخاب کرده که صرفا با شعر بیان می‌شود . د راین صورت این اثر برای همیشه بصورت یک شعر باقی‌ است و هیچکس خود آنرا به زبان دیگر در‌نمی‌آورد . و لی شده است که یک اثر فرهنگی و ادبی با یک ابزار دیگر بیان بسیار زیبایی به ‌خود گرفته است .<br />اما همچنان که گفته شد ، ‌اصل در فرهنگ ماندگاری و زیبایی است .  باهر ابزاری که می‌طلبد ،‌باید چیز زیبا را خلق کنیم و آنرا به جهان و آدم‌ها هدیه کنیم . فرهنگ و هنر هیچگاه قالب نمی شناسد چون قاب دار کردن آن راه را بر ایجاد و ساختن فرهنگ ها و آموزه ها می بندد و این مساله ثمره ای جز فرهنگ و هنری دلخواه و باب طبع برخی از افراد جامعه در بر ندارد . انسان ذاتاً سرشت و خويي نيكو دارد و به سمت زيبايي و خوبي ها سير مي كند، از اينرو فرهنگ و ادبیات و هنر كه تمام ظرايف اخلاقي و جزئيات شخصيتي را تأمين و تضمين مي كند، بسيار حائز اهميت و قابل توجه است. اما جدا از دیدگاههای شخصی هر فرد که در جامعه مدعی دموکراسی به خود فرد مربوط می شود و تا جایی که به آرمانها و عقاید کلی جامعه لطمه نزند بیرمی این رسالت بدون قاب بودن در عرصه فرهنگ و هنر و ادبیات این مرز و بوم را به خوبی به دوش کشیده است و فرهنگ تنگستان را مفتخر نموده است . تا جایی که دیدن صفحه اول بیرمی چه بر پیشخوان دکه های روزنامه فروشی و چه بر ایوان دهکده  جهانی احساسی از مسرت و از خود راضی بودن را به هر فرد تنگستانی و تنگستان دوست هدیه می کند . با نگاهي به سير انتشار، توجه و اثرگذاري بیرمی در شهرستان  مي‌توان به اين نكته پي برد كه تا حدود زيادي این رسانه نوشتاری بومی سرنوشتي مشابه با روزنامه و روزنامه‌خواني در كشور پيدا كرده‌ است و فرازوفرود‌هاي مشابهي را در طول سال به خود دیده است . تنوع و تكثر كيفي و كمي نشریه ، توان توليد محتوا در شأن فضاي فرهنگی استان و شهرستان ، شناخت دقيق مطالبات و ادبيات برخورد و مقابله با مطالب و دست نوشته های نویسندگان در بیرمی به عنوان آئینه انعکاس تفکرات مشت نمونه خروار مردم این مرز و بوم ، قدرت تامين هزينه‌ها، احیانا حمايت‌هاي مالي و تشويقي مسوولان فرهنگي که بیرمی طی این روزها تقریبا بی نصیب مانده و نان بازوی خود را می خورد و هزار و يك دليل ديگر مواردي هستند كه به خودي خود در تداوم فعاليت‌هاي بیرمی و به تبع آن بالندگي آن دراستان و شهرستان مي‌توانند تاثيرگذار باشند. حتی سعدی علیه الرحمه نیز مخالفان و موافقانی داشت و دارد ولی بارها دیده ام دوستانی را که در اوج نارضایتی و مخالفت با بیرمی البته نه از روی کینه و قساوت ؛ بیرمی را تا صفحه آخر برگ می زنند و بر روی برخی تیترها و مطالب تامل می کنند . برخورد با نوآوري ها نقش بسيار مهمي در ارتقا فرهنگ دارد و در جامعه اي كه از خلاقيت ها و نوآوري ها حمايت مي شود، انگيزه افراد افزايش  برای رسیدن یه جامعه ای فرهنگی افزایش می یابد.  به طبع این امر هزينه هايي كه براي رسيدن به اهداف فرهنگی صرف مي شود مانند يك سرمايه گذاري سودمند اثر بخش است و همواره بازخوردهايي قابل توجه و فراوان فرهنگي خواهد داشت. هرچند در پیچ و خم بوروکراسی اداری و تفکرات گاها فریز شده برخی از دوستان بیرمی دست به عصا تر شده و برای تامین هزینه های ابتدایی خود نظیر چاپخانه و کاغذی که حق سندی شش دانگ خود است و از دادن حق ابتدایی این نشریه سر باز می زنند ، هاج و واج مانده اما حمایت های معنوی دوستداران و اهل قلم در گوشه و کنار استان روزنه امید تعالی را همچنان باز نگاه داشته و طی طریق را هموارتر می کند . بسياري از دانشمندان بر اين باورند که نيل به توسعه و خلق جوامع مدرن و کارآمد، بدون استفاده از رسانه هاي همگاني غيرممکن خواهد بود; چرا که توسعه فرآيندي است جامع و پويا که با گذر زمان، جهت گيري ها و استراتژي هاي آن دستخوش تحول گرديده و بايد دائما با تغييرات جامعه و نيازهاي آن هماهنگ شود. درخصوص ضرورت تقويت فرهنگ بومي از سوي نشريات محلي علاوه بر اطلاع رساني و شفاف سازي كه يكي از رسالت هاي اساسي آنهاست و بیرمی نیز از این قاعده مستثنا نیست ، بايد در جهت تقويت فرهنگ بومي گرایی و بوشهر نگری  و تنگستان محوری حرکت کند . كمبود نيروهاي حرفه يي و متخصص در این مرکز فرهنگی و ادبی تنگستان و یا بهتر بگویم عدم همکاری و حمایت قلم بدستان در برخی برهه های زمانی  از ديگر معضلات اساسي است که گریبان گیر بیرمی در سالی که گذشت بود. علي ايحال در باب توسعه بايد افزود كه برابر تعاريف صاحبان انديشه ، مفهوم توسعه تا امروز تغييرات و تعابير بسياري را به خود گرفته است.و امروزه جامعه اي توسعه يافته تلقي مي شود که بتواند در کنار شاخصه هاي اقتصادي بر معيار آموزش و اطلاعات و در حقيقت عنصر دانايي اجتماعي تاکيد کند. در چنين جامعه اي، رسانه ها به ويژه مطبوعات با توليد و توزيع مطلوب اطلاعات، نقش زيادي در بالا بردن آگاهي هاي گوناگون و ضروري به عهده مي گيرند و جامعه را در نيل به تعالي و ترقي همه جانبه ياري ميکنند. جرايد محلی سودمندترين، فراوان ترين و ارزان ترين وسيله براي بالا بردن سطح آگاهي افراد جامعه و مبارزه با جهل و بي خبري به شمار مي آيند. با پذيرش اين موضوع که توسعه، فرآيندي چند بعدي است و توسعه اقتصادي در اين ميان از برجستگي خاصي برخوردار است، تا جايي که اين توسعه به عبارت دقيقتر صنعتي شدن به عنوان محور اصلي وموتور حرکت هر گونه توسعه قلمداد شده است و همانگونه كه اصل قضیه ثابت می کند توسعه اقتصادي به پيش شرط اهرم هاي کمکي عوامل فرهنگي نيازمند است .  در این میان نیاز به وجود بیرمی به عنوان عنصری در نوک پیکان حرکت رو به جلوی شهرستان در جهت رسیدن به مدینه فاضله و تنگستان 1404 ضروری می نماید و اصل وجود یک نشریه بومی به عنوان زیر ساختی برای فرهنگ سازی در جامعه امروزی را تائید می کند هرچند آنان که باید این اصل و مساله را در نظر بگیرند از نظر به این عامل ( بیرمی) غافل شده اند و داستان در و دروازه را تداعی کرده اند  .<br />مشكل كمبود و گراني كاغذ و نيز نبود راهبرد حمايتي خاص از این نشریه  و نيز کاهش حمایتهای معنوی خوانندگان و قلم بدستان در عرصه خبررساني از عمده‌ترين مشكلات بیرمی هستند علاوه بر اين نهادهاي متعدد هم توجه مناسبي به آن ندارند .. در بررسي مسايل مطبوعاتی بیرمی  بايد به يك موضوع ديگر هم اشاره كرد؛ نشريات محلي‌ نماينده‌ آداب و رسوم و به طور كلي فرهنگ آن منطقه هستند. در اين ميان نشرياتي موفق‌ترند، كه توانسته‌اند با تكيه بر منابع بومي مطالب مفيد‌تري را ارائه دهند. دريافت‌هاي بومي به تقويت اذهان مردم آن منطقه مي‌انجامد و درهاي جامعه‌پذيري را مي‌گشايد. بدون اين شاخصه، نشريه‌ بومي با يك نشريه‌ سراسري تفاوتي ندارد.  تمام ‌هارموني يك نشريه‌ محلي در اين خلاصه مي‌شود كه زيرساخت تعلق به خرده‌ فرهنگ محلي را به دست فراموشي نسپارد.<br />مطمئنا باید به خاطر سپرد كه رسالت روزنامه‌نگاري حرفه‌اي بیرمی وابستگي مستقيمي با اصل برقراري ارتباط با مخاطبان بومي دارد . به اعتقاد بسیاری از همشهریان تنگستانی  بیرمی با وجود فعالیت و پویایی در انتشار و رساندن خود به دست و چشمان و اندیشه مخاطب از لحاظ كمبود امكانات و منابع مالی در مذیقه  است.  اما با اين وجود در سطح ميثاق و اهداف موفق بوده و ديدگاه محلي را دنبال نموده‌است و اين نشان‌دهنده اين است كه این نشریه محلي گرچه با مشكلات و كمبود اعتبارات و منابع رو به رو بوده  اما اين امر نتوانسته است مانع از خدمت رسانی به روند توسعه محلي شود. البته در اين ميان بايد توجه به مشكلات منطقه‌اي بيش از گذشته الويت داشته باشد. اين يك تعارف نيست. واقعيتي است كه اکثر خوانندگان روي آن تاكيد دارند. همه این عوامل در محتوای این نشریه تاثیر مستقیمی دارند و اثر گذارند . هرچند عدم برخی حمایت های معنوی و قلم بدستان منطقه در برخی مواقع تاثیرات منفی و بازدارنده ای را بر جریان حرکت نشریه در بین افکار عمومی و خوانندگان خود داشته است . نشريات محلي به دليل كاركردهاي ويژه خود در حوزه مسايل بومي عمده‌ترين نقش را در شكل گيري رفتارهاي اجتماعي در پايه‌اي‌ترين سطح دارا هستند و در نحوه قضاوت و عكس‌العمل مردم در سطوح مختلف به شكل غيرمستقيم نقش‌آفريني مي‌كنند. با تمام این تفاصیل بیرمی و بیرمی دوستان و بیرمی نویسان ، در انتظار آينده بهتر، همچنان و با وجود مشكلات فراوان، قلم‌هايشان را به كار گرفته‌اند و به تداوم يك راه پرفراز و نشيب مي‌انديشند. بنده از دید گاه خود این مساله را ناشی از برخوردهای ثابت بیرمی برای مقابله با زرد بودن و روزی به این د ست و دیگر روز به دست دیگر می دانم . از این باب به مدیر مسؤولش که نقش استادی این حقیر را دارد تبریک می گویم . در نگاهی عقلانی و کلان تر بیرمی را آئینه ای از تنگستان و سفیر فرهنگی این دیار می دانم و در حد توانایی و احساس خود مرارت ها و سختی های یک ساله اش را با گفتن واژهای هر چند کوتاه و ناقابل از چهره رنجور از برخوردها و یکسو نگری های برخی دوستان می زدایم و با زبانی از جنس قلم به بیرمی ، بیرمی دوستان و بیرمی نویسان خسته نباشید می گوئیم .<br />(1) ویکیپدیا<br /></p>]]></description></item><item><title>باز بهار و بی تو</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3487</link><description><![CDATA[<p>باز بهار و بی تو<br />سال 1389درراه هست هوای شهر بوشهر این روزها حسابی بهاری است و بهار همیشه یادآور لحضه های شادی بخش گذشته می باشد لحضه هایی که در خانه و در کنار خانواده بدور از هر گونه رنگ وریا و بدوراز تمامی متعلقات کاذب به شادی گذرانده ای بهار من نیز زمانی این گو نه بود من بودم تو بودی پدرومادر و بقیه، سفره هفت سین زیبا تزیین شده توسط همه ما.....اما شیلای عزیزم با بهار امسال 5 بهار است که بی تو بهاری نیستیم و بهاری نداریم تو که رفتی نه من ماندم نه مایی نه سفره هفت سینی نه بهاری ونه لحضات خوب بهاری دوست دارم برایت از لحضات عذاب آور هنگام سال تحویل بگویم اما می ترسم، می ترسم خاطر عزیزت مکدر شود وقتی به گذشته بر میگردم افسوس می خورم که چرا بیشتر قدر لحضات با هم بودن را ندانستم و حیران می مانم که ما انسانها چقدر از هم غافلیم عزیزان بیایید در سال 1389 با هم عهد ببندیم که از این پس بهتر وبیشتر قدر هم را بدانیم تا اگر خدای نکرده امروزی رسید غم از دست دادن لحظه ها اینقدر عذاب آور و تلخ نباشد.<br />شیلا جان چقدر دلم می خواهد هنگام سال تحویل دستم را در دستان گرمت بگذارم و تمامی غفلت های گذشته را جبران کنم و صمیمانه تر از همیشه عیدت را تبریک بگویم.<br />عیدت مبارک پرستوی پر زده ی آشیانه ی ما شیلای عزیز و مانایم، نامت همیشه جاودانه و یادت همچنان مانا.<br />خو اهرت میترا<br /></p>]]></description></item><item><title>گفت و گو با جمیله سادات کراماتی به بهانه ی انتشار اولین مجموعه شعر </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3486</link><description><![CDATA[<p>گفت و گو با جمیله سادات کراماتی به بهانه ی انتشار اولین مجموعه شعر <br />ماه را دوست دارم که شب هايت را <br />در يك روز سرد و برفي شايد وقتي گنجشكي داشت از سرما مي‌لرزيد و شايد وقتي شاعري داشت غزل مي‌سرود، جميله كراماتي اولين لحظه‌ي زندگي‌اش را در ششم دي‌ماه به تجربه نشست و پا به دنياي خاكي گذاشت. كراماتي را اهالي شعر و  همه بروبچه‌هاي شهرآرا مي‌شناسند، او شاعري تواناست كه چاپ اولين كتابش هم‌زمان با روز كتاب و كتاب‌خواني، بهانه‌اي شد تا با او گپ و گفتي كوتاه داشته باشيم.<br />مي‌‌خواهم بدانم دنياي شعر و شاعري را چگونه شناختي؟ <br />مادرم اولين شاعري بود كه شناختم! نه آنكه شعر بسرايد ولي آن‌قدر شاعرانه زندگي كرده است كه شعر را به من آموخت. «سعدي» و «پروين اعتصامي» شاعراني بودند كه پيش از كتاب‌هاي درسي، مادرم آن‌ها را به من شناساند  .مادرم شعرهايم را مزه‌مزه مي‌كند و در قاب دلش جاي مي‌دهد.<br />كلمه‌ها هستند كه به شعرت معنا مي‌بخشند يا شعرت كلمه‌ها را رنگ و روي ديگري مي‌دهند؟<br />به  اعتقاد من كلمه ظرف است! ظرفي كه شايد براي من پياله‌اي سفالي باشد و براي ديگري جامي زرين و براي تو درياچه‌اي آرام! هر كسي به اندازه و شكل ظرفي كه دارد جهانش را مي‌سازد. كلمات معجزه آفرينش هستند و من با كلمه زندگي مي‌كنم، با كلمه نفس مي‌كشم و آرزويم اين است كه در حصاري از كلمات دفن شوم!<br />و شعر به تعبير تو چه تعريفي  دارد؟<br />شعر معشوقه‌اي است كه هر روز به شكلي در مي‌آيد. يك روز فرزند مي‌شود يك روز مادر، روزي معبود و روزي تمام آفرينش.<br />و قالب شعري‌ات؟<br />قالبي كه در آن مي‌توانم دردها ،شادي‌ها و دغدغه‌هايم را بسرايم«غزل» است. با غزل بيشتراز ساير قالب ها ها ارتباط بر قرار كردم .<br />غزل لطيف‌ترين موجودي است كه در كنارم نفس مي‌كشد و آرمان من است! و براي به‌دست آوردنش گاهي بازنده بوده‌ام و گاهي برنده.<br />شعرهايت مهربان هستند درست مثل خودت چرا؟<br />به گفته دوستانم عاطفه پررنگ‌ترين عنصري است كه در شعرم خودنمايي مي‌كند. هيچ‌گاه سعي نكرده‌ام دروغ بسرايم! آنچه گفته‌ام دغدغه‌ها و تجربه‌هاي واقعي زندگي‌ام است. گاهي اگر چه<br /> از هم فاصله مي‌گيريم اما اين دورشدن‌ها به معناي فراموش كردن نيست. گاهي شعر از من دور مي‌شود تا تشنه‌ترم كند و هنگامي مي‌رسد كه با جان بنوشمش.<br />شعرهاي سياه، يا سياه‌مشق‌ها را چگونه مي‌بيني؟<br />به سياه نوشتن علاقه‌اي ندارم و غمگين نوشتن. اما آنچه من و ديگران مي‌نويسيم بازتاب هماني است كه درآن زندگي مي‌كنيم. اوضاع اجتماعي، فرهنگي و... تاثير مستقيمي برشعر شاعران و آثار ديگر هنرمندان دارد.<br />اولين بار كه شعر سرودي  كي بود؟<br />نمي‌دانم چه حسي مرا برانگيخت، اما اولين شعرم را به صورت جدي در سال 77 سرودم با اين مطلع:<br />پرنده در تب و تاب قرار مي‌رقصيد<br />دلش كبود، ولي پايدار مي‌رقصيد<br />و اولين راهنما و منتقد شعرهايت؟<br />زنده ياد استاد ذبيح‌‌ا... صاحبكار را مي توانم اولين معلمم  بدانم كه چون پدري به شعر من و شاعران هم‌دوره من حق دارد ،  ايشان راهنماي بسيار خوبي براي من بوده‌اند، يادش گرامي و روانش شاد.<br />و نام كتاب چاپ‌شده‌ات؟<br />كتابي با نام «ماه را دوست دارم كه شب‌هايت را» که قضاوت آن را به عهده دوستان شاعر و منتقد مي‌گذارم. اگرچه سال‌ها اعتقادي به چاپ شعرهايم نداشتم اما با پيگيري شاعر ارجمند آقاي«سيداحمد ميرزاده» و محبت  دوستان، چاپ اين كتاب به سرانجام رسيد.<br /></p>]]></description></item><item><title>شیشیه عطر بهار، لب دیوار شکست</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3485</link><description><![CDATA[<p>شیشیه عطر بهار، لب دیوار شکست<br />زهرا مفتاحی<br />چه آرام قد کشیدیم انگار در شب هالی بیقراری اش.<br />هی! تو می دانی چند قدم به بهار مانده؟ جاده ها انگار تمام نمی شوند.<br />نه! بویش می آید. حوالی هوای صبح عطر رازقی ها را پر کرده است. اشتیاق کوچه را ببین.<br />همین نزدیکی، میان باغچه ی کوچک خانمان چند دانه نیلوفر انداخته ام تا دور نرده ها بپیچند و بیتابی ام را به بهار گوشزد کنند. باران می آید و من در رویایی سپید آغوش بهار را انتظار می کشم تا خواب هایم را به آرامش برسانم.<br />بی برگی ام را به دست باد و باران می سپارم تا بهار بیاید.<br />اسپند دود کرده ام، خانه تکانی شب عید؛ و ماهی های سرخ تنگ بلورین دلم.<br />می بینی چه بیتابند.<br />امروز آغوشم بوی بهار می دهد ... به فکر چند شاخه شمع و یک سبد نیاز برای سرخوشی شب عیدم.<br />فکر همه چیز را کرده ام ... همین که بیاید همه چیز شیرین می شود ...<br />راستی، با توام! <br />تو نیز خانه تکانی کرده ای؟ دلت را می گویم ... وقتی نمانده؛ بهار کینه نمی خواهد.<br />دیروز دختر همسایمان می گفت پاهایم تاول زده در راه رسیدن به بهار، می خواهم یک سیب سرخ به او هدیه کنم. <br />تو نیز سیب سرخی آورده ای؟<br />شکوفه ای در همین حوالی به تو چشمک می زند. می بینی؟؛ <br />نکند بترسانی اش؛ نوید رستخیز طبیعت می دهد.<br />وقتش رسیده ... جاری شو بر پهنه ی دشت. <br />چلچله ای با بقچه ای از پیچک و یاس کنار پنجره ی دلت می نشیند؛ مبادا زنگار گرفته باشد. <br />فرسودگی تنت را بتکان، آغوش ترانه پر از عطر شادی است ... به پیشواز قاصدکان بیا …<br />یادت باشد بهار در همین حوالی قدم می زند.<br />صدای قدم هایش را می شنوی؟!<br />اینک که آسمان آبی شهرم عرصه  پرواز رویایی پرستوهای بهاری ست و سرزمین نخل های استوار رقص عاشقانه ی شاپرکان را بر پهنه ی دشت به تماشا نشسته است؛ ما نیز با دلی پر از مهر خدا به پیشواز بهار می رویم.<br />خدایا! <br />شیرین ترین و پاک ترین روزها را نصیبم فرما و مرا از تلخی حوادث در امان بدار؛ <br />به من بیاموز که زیر کدام باران خیس شوم.<br />بهار آمد جوانی را پس از پیری ز سر گیرم<br />کنار یار بنشینم ز عمر خود ثمر گیرم<br />پر و بالم که در دی از غم دلدار پرپر شد<br />به فروردین به یاد وصل دلبر بال و پر گیرم.<br />نوروز باستانی مبارک.<br /></p>]]></description></item><item><title>ارغوان شکفت و بهار خنده زد</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3484</link><description><![CDATA[<p>ارغوان شکفت و بهار خنده زد<br />میترا انبارکی<br />بهار آمد، بوی تازگی، رنگ عاشقی، بوی شکوفه ها آمد، ابرهای سیاه از آسمان وداع گفته و آسمان رنگ زیبای آبی به خود گرفت، آسمان پرده سیاه را از وجود خود کنار کشید و چهره واقعی خود را نمایان کرد.<br />قلم برمی دارم و یک یادداشت سبز و بهاری می نویسم از آمدن بهار و خانه تکانی دل.<br />بهار فصل رویش دوباره است، سبزی های خشکیده زمستان دوباره جان می گیرند و سبز می شوند. فصل بهار فصل محبت و دوست داشتن و از دوست گفتن است.<br />یکسال با شما بودیم و مهمان محفل گرم شما. اصلا دلم نمی خواهد در این یادداشت بهاری از تلخی های یکساله بگویم از سختی ها و فشارهای وارده بر پیکره ی بشکوه بیرمی برای به نابودی کشیدن این نشریه فصل بهار است و نوشته ها بهاری. باید زنگارهای جرم گرفته یکساله از دل و جان خود پاک کرد و به تعبیری خانه تکانی دل انجام داد. چه فایده که بگویم بعضی از برخوردهای مسئولین محترم و حتی کارمندان جزء ادارات در این یکسال با ما <br />چگونه خصمانه بود که گاهی قلبم می گرفت و حتی اشکم سرازیر می شد که چرا؟ به چه جرمی؟ آیا اطلاع رسانی دقیق و به موقع جهت تنویر افکار عمومی جرم است؟ و یا چه فایده که بگویم برخی دوستان عزیز که دوست داشتند به ما محبت کنند و شناخته نشوند چگونه از طریق پیامک تلفن یا پیام اینترنتی الطاف خود را شامل حال هیئت تحریریه بیرمی کردند.<br />به نظر شما در این فصل زیبا این حرف ها فایده ای دارد؟ نه؛ جز اینکه روح انسان را مکدر می کند هیچ حاصلی ندارد پس بگذارید از بهار و سبزه و سبز شدن بگویم. بیایید دست به دست هم بدهیم و در لحظه تحویل سال نویا مقلب القلوب را با هم یکصدا بخوانیم و با هم عهد ببندیم همیشه با هم همراه و هنگام باشیم تا هیچ نیرویی نتواند خللی در دوستی و محبت ما به یکدیگر وارد نماید.<br />سبز باشید و سبز بمانید.<br />نوروز پيشاپيش مبارک.<br /></p>]]></description></item><item><title>هاشمی رفسنجانی ، سنگ زیرین آسیاب</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3483</link><description><![CDATA[<p>هاشمی رفسنجانی ، سنگ زیرین آسیاب<br />حسین حمایتی<br />مجله تخصصی سیا ست خارجی (( فاربن پالسی )) هاشمی رفسنجانی را یکی از ده چهره تاثیر گذار بر آینده سیاست جهان در سال 2010 معرفی نمود . فهرست کوتاهی که باراک اوباما و پوتین را نیز در خود گنجانده است . از این دست حوادث خوشایند سالهاست که در سایه سنگین منازعات سیاسی هیچ بهره مندی را  برای کشور  در بر نداشته است بلکه موجب پدید آمدن ذهنیت منفی به اصل موضوع نیز فراهم نموده است. اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی و پذیرش پیشنهاد خاتمی در سازمان ملل جهت نامگذاری سال گفتگوی تمدنها از این دست قضایاست . برایمان این برخورد ها طبیعی و معمول شده است که در استفاده بهینه ازسرمایه های انسانی خود همانطور استفاده کنیم که در هدر رفت  منابع طبیعی بویژه انرژی در دنیا سرآمد شده ایم !                                                                                                          باری دفاع از یک سیاستمدار آن هم در فضای سیاسی کشور ما خیلی هم کاری خردمندانه و عاقلانه ای نیست ! چرا که با حرکت های سینوسی ایجاد شده در عرصه قدرت های جناحی چه بسا درجه محبوبیت که نه بلکه شان و شخصیت افراد مخدوش حوادث پس از پیروزی رقبا گردد. در وهله اول سخن گفتن در مورد هاشمی رفسنجانی نیز برایم همین ویژگی را متصور می نمود ولی با مروری بر تاریخ عملکردی این روحانی کهنه کار به یک استثناء می رسیم ، مبنی بر اینکه افراد معدودی همچون هاشمی رفسنجانی به دلیل تاثیر گذاریش در سه دهه انقلاب عملکردش جزء لاینفکی از تاریخ انقلاب اسلامی شده است . از زمان رهایی شدن از زندان شاه در پائیز سال 57 تا بیست سال بعد آن هاشمی رو به اوج بوده است . عضو شورای انقلاب ، ریاست مجلس ، رئیس جمهور ، رئیس مجمع تشخیص مصلحت و ریاست مجلس خبرگان از عمده مسئولیت های کسی است که درمیان مردم و حتی سیاسیون به (( مرد همیشه شماره دو مشهور)) شده بود . از نکات ظریف روز گار ما این است که خیلی مواقع نقد عملکرد نظام به انتقاد از هاشمی مبدل می گردد. از مدیریت جنگ که صحبت به میان می آید ، هاشمی است که در معتبرترین تریبون حکومت - نماز جمعه تهران -  به سالهای سخت جنگ نقبی می زند و همراهی اش با امام را <br />یادآور می شود و یا در بررسی سالهای بازسازی کشور پس از جنگ خانمان سوز 8 ساله ، بی محابا دولت سازندگی نیز نتیجتاً به دیوان سالاری توام با فساد اداری متهم می گردد. و امروز در حالی برگهای پایانی تقویم سال 1388 خورشیدی را ورق می زنیم  که یکی از جراید محترم و همیشه  مصون ! در یادداشت روز خود می نویسد : ((حال که موسوی ،کروبی و خاتمی چهره های مرده ای هستند و این از دید دشمنان بیرونی هم پنهان نیست پس مخاطب واقعی       حمایت های غرب کیست ؟  )) و منظور کسی نیست جزء هاشمی ! البته برای اذهان متعجب و مات زده عموم ماههاست که اطلاع رسانی دقیق صورت می گیرد تا داستان سیف الاسلام و خدمات طلحه و زبیر و  نقش فتنه انگیز عایشه و حذف مهدی هاشمی در دهه 60 همه تشابهات را با  هاشمی ربط دهند و در این رهگذر خانواده اش نیز از آن بی نصیب نمانده اند .                                                                                                          <br />تفاوت اعتدال گرایان و دلسوزان واقعی نظام در همین عدم سکوت در روزگار بی انصافی ها و ناجوانمردانه است و لازم است به اینهمه بی اخلاقی اعتراضی بلند نمایند . کار شخصی <br />چون هاشمی که خود سالهاست شاگرد که نه بلکه معلم عبرت آموختن از چهره های نفاق و جدایی از صراط مستقیم  است به جایی رسیده است که با طلحه و زبیر مقایسه می گردد. لذا بی مورد نخواهد بود که نگاهی به کارنامه هاشمی رفسنجانی از ابتدا تاکنون بیندازیم تا مشخص گردد قصورات هاشمی در برابر اینهمه بی مهری ها  چیست ؟ ! و نتیجه بگیریم که  همیشه هاشمی سنگ زیرین آسیاب و چهره صبور روزهای تلخکامی تاریخ جمهوری اسلامی است.                                                                                                        <br />تاسیس حزب جمهوری اسلامی و گرد آوردن نیروهای انقلاب و خط امامی از یک طرف و جلوگیری از خلاء مدیریت انقلابیون به دلیل ترورهای وحشیانه ابتدای دهه شصت از بارزترین نقش های محوری هاشمی محسوب می گردد . اوست که با کمک دوستان انقلابی خود عدم کفایت سیاسی بنی صدر در منصب ریاست جمهوری را در مجلس به تصویب می رساند .<br /> صفحات تاریخ و حتی خاطرات رجال سیاسی در خصوص هشت سال دفاع مقدس  مملو از نقش موثر هاشمی در تصمیم گیریهاست. اقدام مدبرانه و سریع  ایشان در روز رحلت بنیانگذار انقلاب باعث شد که خبرگان  کشتی انقلاب را حتی یک روز در اقیانوس حوادث   بی رهبر رها نسازند و به یاد دارم روحانی دانشگاه رفته ای  در یک نشست برایمان متذکر شد که سکانداری دولت در پس از جنگ ویرانگر و اوضاع بسیار نابسامان اقتصادی فقط یا یک انسان دیوانه عهده دار می شود و یا فکری بزرگ با شجاعتی وصف ناپذیرآنرا پذیرا  می شود . <br />سالهاست که هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت  علاوه بر برنامه ریزی سیاستهای کلان ابلاغی رهبری ، تضادهای قانونی مجلس و شورای نگهبان را نیز مدیریت می کند . اینها و همه ناگفتنی های خدمات هاشمی از یک طرف و تعهد ایشان در قبال مردم و رهبری تا به امروز ادامه یافته است . هاشمی بعنوان خواص صراحتاً در نطق قبل از دستور خود در اجلاس خبرگان ، رهبری و شخص آیت ا... خامنه ای  را محور همدلی و همراهی اعلام می کند و لزوم مرزبندی بین وفاداران به انقلاب و ساختار شکنان را ابراز می نماید . از سوی دیگر هاشمی از معترضان می خواهد که هر گونه مطالبات در قالبهای منطقی و عقلانی خود ابراز گردد . او در جشن انقلاب در میان خیل مردم تهران قرار می گیرد  و در جایی دیگر از حق مسلم ایران در برخورداری از انرژی هسته ای دفاع می کند . اینجاست که تندروها در هر جبهه ای که باشند ،  این گونه رفتاررا بر نمی تابند و  هاشمی را به یک پارادوکس سیاسی در برابر رهبری و جمعیت معترض متهم می سازند .         <br />هاشمی رفسنجانی  از تاریخ بیست و نهم بهمن هفتاد و هشت دو بار قربانی اقدامات مصلحت گرایانه خود و اجابت دعوت نخبگان سیاسی گردیده است . هیاهوها و اتهامات زنجیره ای اکبر گنجی محصولش این شد که به زعم او عالیجناب سرخ پوش از راه یافتن به مجلس ششم بازماند                                                                                           <br />و در جدال فرسایشی دو دوره ریاست جمهوری خاتمی ، میان اصولگرایان و اصلاح طلبان در عرصه انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری به دعوت همان دلسوزان به انقلاب دومین شکست هاشمی در تاریخ ثبت گردید.  شکستی که تا به امروز دستاویز و مستمسکی می شود بر سوء تفاهم ها و برداشت های منفی از شخصیت هاشمی مبنی برمانع شدن درحرکت و پیشرفت اهداف دولت !                                                             <br />و اما سرنوشت محتوم تندروها همان است که در اکبر گنجی دیدیم . گنجی که روزگاری مقالاتش در روزنامه های دوره اصلاحات  رونقی داشت امروز  در آن سوی آبها به مقدساتی چون ساحت مقدس امام زمان (عج) حمله ور می شود و چهره واقعی خود را نمایان می سازد .  گنجی ودیگر تندروهای جریانات مختلف هردو هر چند به ظاهر در دو جبهه متفاوت و   متضاد ند ولی آئینه تعبیر زیبای  مولانا هستند :                                                                    <br />مرد میراثی چه داند قدر مال                        <br />رستمی جان کند و مجان یافت زال <br />هر که او ارزان خرد ارزان دهد                     <br />گوهری طفلی به قرص نان دهد <br />معتقدم امروز که عده ای اینگونه در قلع و قمع نیرو های اصیل انقلاب تیغ را از روبسته اند ، نه دلسوز نظامند و نه هزینه داده اند بنابراین  حرجی ندارند که  سرمایه های انقلاب را یکی پس دیگری در آتش فتنه و فساد خود  گرفتار سازند. البته دیر نخواهد بود روزی نه چندان دور که سیمای واقعی نیروهای رادیکال بر ملا گردد و به موازات رفتارهای خردمندانه نخبگان سیاسی در انسداد راه فرصت طلبان، مردم نیز خردمندانه در یک پروسه دموکراتیک موجبات حذف آنان را فراهم سازند.<br /></p>]]></description></item><item><title>وضعیت مطبوعات استان در سالی که گذشت</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3482</link><description><![CDATA[<p>در گفتگو با مدیر مسئولان مطبوعات استان بوشهر مطرح شد:<br />وضعیت مطبوعات استان در سالی که گذشت<br /><br />همان گونه که کم و بیش مستحضرید سال 88 برای مطبوعاتی ها سال خاصی بود در این میان مطبوعات بوشهری نیز از این وضعیت خاص بی نصیب نبودند. برای بررسی این وضعیت با چند تن از مدیران مسئول مطبوعات دو سوال را مطرح کردیم:<br />* وضعیت مطبوعات استان در سالی که گذشت را چگونه ارزیابی می کنید؟<br />* به نظر شما تعامل نصرالله شفیعی مدیر کل ارشاد با مطبوعات استان چگونه بوده است؟<br /><br />یونس جعفری- مدیر مسئول هفته نامه بیرمی:<br />سخن گفتن را جایز نمی دانم<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001910.jpg&n=img_1354"><br /><br />وضعیت مطبوعات در استان بوشهر با توجه به فضای حاکم بر کل کشور، برای روزنامه نگاران مستقل نا مطلوب بوده است.<br />در مورد آقای شفیعی هم علی رغم اینکه بنده جز تنها کسانی بودم که انتصابش را به مدیر کلی ارشاد تبریک گفتم در حال حاضر از این گفته خود نادم و پشیمانم و ضمن پس گرفتن حرف خود، ایشان را شایسته این سمت نمی دانم و به دلیل عدم احراز شایستگی مسلما ایشان و گمارده شان در ارشاد تنگستان را به عنوان مدیر و رئیس ارشاد قبول ندارم و چون آنها را در این سمت قبول ندارم و به رسمیت نمی شناسم بنابراین سخن گفتن در رابطه با ایشان را جایز نمی دانم. در پایان امیدوارم سال 89 سال بی خطری برای همه ی ملت ایران به ویژه مطبوعاتی ها باشد و آرزو می کنم سالی برسد که شهرستان عزیزم تنگستان از وجود مسئولینی که در شهرستان خودشان سمتی فراتر از آبدارچی را شایسته نیستند (البته با احترام فراوان حضور قشر زحمتکش آبدارچی) پاک گردد و نیروهای شایسته و باسواد تنگستانی زمام امور را در دیار خودشان به دست گیرند.<br />به امید آن روز.  <br /><br />عبدالکریم شیخی شتان – مدیرمسئول پایگاه اطلاع رسانی بُنا:<br />گربه کشی و گربه رقصانی<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001905.jpg&n=12249988214903ffa5d8f33_%d8%b4%d9%8a%d8%ae%d9%8a%20%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d9%86%202_thumb[1]"><br /><br />رسانه ها شاهرگ افکار عمومی هستند. تقابل با مطبوعات به منزله تقابل با افکار و آزاد اندیشی است اما متاسفانه پس از روی کار آمدن دولت نهم آن فضای آزادی که برای اطلاع رسانی در کشور وجود داشت، با مدیریت ناصحیح و اقدامات ناصواب مدیران ارشد فرهنگی کشور، فضا چنان تغییر کرد که گویی خبرنگار و رسانه نقطه ای است در مقابل خواست های فرهنگی ملت هستند، این در حالی است که با نگاهی گذرا بر حاکمیت 8 ساله دولت آقای خاتمی تاثیر بالای رسانه ها در مسائل فرهنگی و ادبی کشور به وضوح مشخص و تعریف شده بود. در آن سال ها آقای خاتمی نه شعار عدالت طلبی سر می <br />داد، و نه نقد را در کشور تعطیل می کرد. اما حال همه می بینند که رئیس دولت به جای دفاع از آزادی بیان و ابراز عقیده، خود به تضاد و تقابل با رسانه های منتقد می پردازند.<br />آنها از طریق روزنامه کیهان تمامی تهمت ها و افتراها را روانه اردوگاه اصلاح طلبان و رسانه های منتقد می کردند، اما به محض واکنش، آنان را به وابستگی به بیگانگان یا انحراف و عبور از آرمان ها و اندیشه های امام راحل متهم می نمودند و در پی توقیف و یا تعطیلی نشریات مذکور برمی آمدند.<br />تمامی این اقدامات کافی بود تا پس از توقیف و تعطیلی رسانه های منتقد و معترض به عملکرد دولت، مابقی رسانه ها نیز یک گام عقب نشسته تا همه چیز در اختیار دولتمردان قرار گیرد و می توان گفت علی الظاهر خاک مرده بر روی مطبوعات ریخته شده است اینکه تریبون عمومی را نیز از آنان سلب نماییم، با دموکراسی در تضاد است که تنها راه ابراز عقیده مردم است و به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که تاکیدات بسیار برای فعال سازی کرسی های آزاد اندیشی برای ایجاد فضای باز جهت گفتمان و تبادل نظر است. البته این نکته را نیز می بایست ذکر نمود که اگر بخواهیم منصفانه قضاوت نماییم باید بگویم که متاسفانه برخی جریانات تندرو و گروه های فرصت طلب نیز با در اختیار داشتن رسانه، پای خود را فراتر از ادب، قانون و انصاف گذاشتند و با سوء استفاده از برخی مسائل، با تحلیل های ناصواب و انعکاس یاس آلود و دروغ پردازی، مشکلات درون کشور را برجسته تر و بیشتر نمودند که به اعتقاد بنده این اقدام چیزی جز خیانت در حق یک ملت نیست. استان بوشهر نیز جدای از کشور نیست و همین موضوع برای بوشهر نیز صادق است. برخی مطبوعات که به دلیل برخوردهای سلیقه ای و حذفی اداره کل ارشاد استان منزوی شدند، به سمت فعالیت اقتصادی رفتند و تعداد اندکی از آنان واقعا ایستاده اند و با این افکار اشتباه به مبارزه می پردازند و اجازه نخواهند داد تا پرچم بی عدالتی در استان برافراشته شود.<br />شاید برخی از مدیران فرهنگی استان با ارسال تذکر محرمانه، لغو آگهی نشریات، بی عدالتی ها و ... به قول خودشان بخواهند گربه را درب حجله بکشند و نشریات دیگر نتوانند نشریه ای منتشر نمایند، تمامی این رفتارها نشان دهنده عدم فهم و آگاهی مدیریت فرهنگی استان از قدرت و قداست قلم و تاثیر به سزایی نشریات بوشهری درحوزه ی ادب و فرهنگ است. خیالشان راحت اگر اینان بخواهند گربه را درب حجله بکشند، قدرت و عظمت رسانه های بوشهری به حدی است که اگر نیاز شد گربه را درب حجله می رقصانند.   <br /><br />حسن لاوری – مدیر مسئول هفته نامه نصیربوشهر:<br />برخورد مدیر کل ارشاد بوشهر با  مطبوعات در تاریخ سابقه نداشته است<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001906.jpg&n=120214410647a7436a94689_%d9%84%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%8a%202_thumb[1]"><br /><br />وضعیت مطبوعات استان در سال 88 سالی دشوار و سخت البته برای مطبوعاتی که فکر و ذکرشان کار مطبوعاتی بود وگرنه برای آنان که مطبوعات را دکانی کرده بودند و فقط با آگهی چاپ می شدند مشکلی نبود.<br />اولین و مهمترین مشکل مطبوعات استان بوشهر در سال 88 مدیر کل ارشاد استان بود که انواع و اقسام مشکلات و مسائل را برای مطبوعات استان بوجود آورد، شکایت ارشاد استان بوشهر از مطبوعات محلی، گزارش آن اداره علیه مطبوعات منتقد به ادارات مختلف نظام، حذف سوبسید کاغذ تعدادی از مطبوعات، تجمیع آگهی ها در ارشاد و تحریم مطبوعات مستقل در این خصوص تذکرهای مختلف و به بهانه واهی به مطبوعات منتقد، خلاصه از مهمترین مشکل مطبوعات مستقل و منتقد استان وجود شفیعی مدیر کل ارشاد بوده و هست و تا ایشان بر مسند مدیر کلی ارشاد نشسته هیچ امیدی به بهبودی وضعیت مطبوعات نیست، تعامل شفیعی مدیر کل ارشاد، با مطبوعات محلی فوقا ذکر شد وی نشان داد که اصولگرایی به زعم ایشان یعنی تبعیض، یعنی شکایت علیه مطبوعات مستقل، یعنی محدودیت و فشار به مطبوعات منتقد یعنی آگهی ها را دادن به نشریه همسرش، یعنی تهیه گزارش های خلاف واقع علیه مطبوعات، یعنی تذکرات محرمانه به دلایل واهی ... . موارد ذکر شده فقط شمه ای بود از نوع تعامل و اصولگرایی شفیعی مدیر کل ارشاد استان بوشهر و نوع عملکرد ایشان در سال 88 بی نظیر و بی مانند است و هیچ کدام از مدیران کل ارشاد تا کنون چنین عملکردی نداشته و نمونه برخوردهای شفیعی مدیر کل ارشاد استان بوشهر با مطبوعات در تاریخ روزنامه نگاری بوشهر سابقه نداشته است.<br /><br />یونس قیصی زاده- رئیس خانه مطبوعات بوشهر:<br />روزهای سخت مطبوعات<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001907.gif&n=younes_5911_8377_8512[1]"><br /><br />روزهای سختی که بر مطبوعات و روزنامه نگاران می گذرد، به عنوان تجربه ای تلخ در راه آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد در تاریخ خواهد ماند. همانطور که نام نیک مرحوم بورقانی به عنوان یکی از خدمتگزاران آزادی بیان و مطبوعات در تاریخ مطبوعات نقش بسته است، نام کسانی نیز که در جهت محدود نمودن مطبوعات و فشار بر روزنامه نگاران، نقش ایفا می نمایند به سیاهی بر اذهان نقش خواهد بست. حقیقت اینکه فشار بر مطبوعات و روزنامه نگاران قبل از اینکه بتواند گرهی از مشکلات بی شمار جناح و باندی سیاسی بگشاید، ظلمی است که در حق مردم می رود. در زمانه ای که غالب مردم گرفتار دردسرهای زندگی شده و در پیچ و خم تونل نه چندان روشن معیشت گرفتار آمده و دستی بر کلاهشان دارند تا بادش نبرد و نگاهی به پیش پایشان تا از چاله به چاه نیفتند، همین که چند نفری پیدا شوند و با قلمشان بدنبال رفع مسایل و مشکلات اجتماعی بوده و فراتر از منافع شخصی اشان، دغدغه مسایل عمومی داشته و با انتخاب مطبوعه به عنوان ابزار و بلندگوی اطلاع رسانی، سعی در بیداری کسانی نمایند که خود را به خواب زمستانی زده اند، نه تنها جای شکر دارد که وظیفه کسانی که نان مردم را می خورند تا مثلا کاری برای آنان کنند؛ این است که برای یاری آنان سر از پا نشناخته و مودبانه در خدمتشان باشند.<br />اما افسوس که همیشه روزنامه نگاران مزاحم بوده اند. مزاحم کسانی که دوست دارند دنیا از دریچه نگاه حقیرانه آنان نگریسته شود و سعی در قرار دادن دیگران در چاردیواری تنگ و تاریک اندیشه خود دارند.  روزنامه نگاران همیشه مزاحم کسانی بوده اند که فکر می کنند بیت المال سفره شخصی اشان است و به بهانه حفاظت از اصول و مرامشان، آزادند تا منتقدان و مخالفان را محروم و جیب های خود و دوستانشان را انباشته از اموال عمومی کنند و برای هفت نسل بعد از خودشان، از اموال مردم مال بیاندوزند و کسی هم نپرسد چرا؟ روزنامه نگاران همیشه مزاحم کسانی بوده اند که خواسته اند از جهل دیگران برای خود، منزلتی فراهم آورند و با تکیه بر اوهام و خرافه، با فریب مردم، دنیای خود را آباد و وجدان خود را راحت کنند.<br />روزنامه نگاران همیشه مزاحم کسانی بوده اند که فقط بیلان کار کاغذی داشته و فکر می کنند سخن درمانی راه حل رفع مشکلات مردم است و میشود با بی خیالی به مسایل مردم، مدیریت موفقی را گذراند.<br />روزنامه نگاران همیشه مزاحم کسانی بوده اند که از آگاهی دیگران، بخاطر در خطر افتادن اندیشه ها مطلق و افکار پایدار خود وحشت داشته و دیگران را رهروانی مطیع ولو ناآگاه می خواهند. روزنامه نگاران همیشه مزاحم بوده اند برای کسانی که آگاهی، اطلاع رسانی و نور تاباندن بر دخمه های امن تاریکی، را برنمی تابند. در این شرایط طبیعی است که آب خوش از گلوی روزنامه نگاران پایین نرود. در این میان البته کسانی نیز هستند که حاضرند نام سیاهی از خود بجای بگذارند تا جلوی آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد را سد کنند. اینان مطمئن باشند که این سیاهی تا همیشه آنان را رها نمی کند ولو اینکه رنگ عوض کنند و ظاهرسازی کنند و سخنان زیبا بگویند چرا که عملشان آنان را به عنوان دشمنان همیشگی آزادی بیان معرفی نموده است.<br /><br />اکبر صابری- صاحب امتیاز هفته نامه اتحاد جنوب:<br />بعید می دانم جایی برای تفاهم در سال جدید نیز وجود داشته باشد<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001908.jpg&n=12577509364af7c198f3f68_saberi_thumb[1]"><br /><br />عید باستانی نوروز را به دست اندرکاران ارجمند هفته نامه وزسین بیرمی و خوانندگان گرامی این نشریه تبریک عرض می نمایم.<br />متاسفانه تعامل مدیر ارشاد استان بوشهر با مطبوعات استان سه، چهار سال گذشته تعاملی متفاوت و دوگانه بوده است. با مطبوعات همسو و طرفدار دولت، ارتباطی خوب و حمایتی بهتر و با مطبوعات منتقد دولت ارتباطی سرد و نا مطلوب داشته است و این در حالی است که دستگاه های دولتی که از بودجه بیت المال استفاده می کنند، می بایست همه اقشار ملت که سهمی از بیت المال دارند را به یک چشم نگریسته و چتر حمایتی خود را به طور یکسان بر سر همه ی آنها بگستراند. طبیعی است این عدالت در ارتباط استان بوشهر با مطبوعات حامی دولت و منتقد دولت رعایت نشده است و در بحث یارانه ها نیز تفاوت بسیاری وجود داشت و فکر کنم خود آقای شفیعی مدیر کل محترم ارشاد نیز این موضوع را قبول داشته باشند.البته من درمصاحبه با هفته نامه وزین نصیر بوشهر نیز <br />عرض کردم که این برخورد دوگانه با مدیران دولت نهم از جمله آقای شفیعی برمی گردد که آنها منتقدین دولت را مخالفین نظام می دانند، حال انکه اصلن اینگونه نیست و بسیاری از نشریات منتقد دولت، معتقد و مدافع اصل نظام جمهوری اسلامی و انتقادات آنها در راستای حفظ نظام می باشد.من معتقدم خدمتی که منتقدین به انقلاب اسلامی می کنند از برخی به به و چه چه های نشریات طرفدار دولت، ارزشمندتر است زیرا مسئولین را متوجه اشتباهات خود می کنند و بالاتر از آن انقلاب را از خطر متحجر گرایی و انحراف از ارزش های اصیل آن که در بندبند قانون اساسی گران سنگ جمهوری اسلامی آمده است محافظت می کنند.<br />گلایه دیگر مسئولان نشریات منتقد از آقای شفیعی، توزیع ناعادلانه آگهی هاست که در این مورد اتحاد جنوب کمتر گلایه مند است و هر چند در برهه ای، کمتر از برخی نشریات اصولگرا آگهی از ارشاد دریافت کرده ولی هرگز در لیست سیاه ارشاد قرار نگرفته و اکنون نیز از آگهی های ارشاد بی بهره نیست. و اما در سال 88 نکته ای که باعث گلایه شدید اینجانب از مدیر کل ارشاد استان شد، گزارش چند صفحه ای  علیه اتحاد جنوب به هیئت نظارت بر مطبوعات بود که به نظر می رسید تحت تاثیر فشار گروهی که با اتحاد جنوب اغراض خاصی داشتند تنظیم و نوشته شده بود که بسیار تند و غیر منصفانه بود. و چنانچه دفاع مستند و قوی از نشریه صورت نمی گرفت، چه بسا اتحاد جنوب نیز به نشریات توقیف شده استان می پیوست. البته لطف خدا نیز بسیار کارساز بود و در جریان تقدیم دفاعیه که آقای شفیعی و همکارانشان متوجه اتحاد جنوب کرده بودند، اینجانب شخصا به تهران رفتم و هنگام برگشتن در نمازخانه فرودگاه مهرآباد، متوجه حضور دکتر صفار هرندی وزیر وقت ارشاد در کنار خودم شدم و توضیحات شفاهی و سپس نامه کوتاه و خلاصه ای نیز تقدیم ایشان نمودم و احتمالن آن دیدار و توضیحات هم بی تاثیر نبود. توی پرانتز عرض کنم انصافا علیرغم انتقاداتی که از دولت نهم داشتم و دارم ولی مردمی بودن برخی اعضای کابینه مثل آقای صفار هرندی جای تقدیر داشت و در حالی که وزرا می توانند از جایگاه ویژه "پاویون" برای آمد و رفت استفاده کنند ولی با مردم عادی و در کنار آنها در نمازخانه، حضور و من برایم جالب بود و البته جای تحسین!<br />برگردم به بحث ارشاد بوشهر و آقای شفیعی؛ تعطیلی هفته نامه های سلام جنوب و سفیر دشتستان نیز از جمله اقدامات آقای شفیعی می توان برشمرد که خود وی احتمالن از افتخارات خود می دانند ولی قضاوت تاریخ در آینده قطعن اینگونه نخواهد بود و تعطیلی این دو نشریه بسیار سخت   گیرانه به نظر می رسد.و اما پیش بینی تعامل مطبوعات استان با ارشاد بوشهر در سال آینده نیز کار سختی نیست. <br />سال 89 نیز مثل 88و 87 و 86 خواهد بود. جز اینکه ضرورت های سیاسی در سطح کلان کشور رویکردی جدید را اقتضا کند و با تغییر مدیر کل ارشاد بوشهر، روابط تیره نیمی از مطبوعات استان با ارشاد بوشهر ترمیم و بهبود یابد. ضمن اینکه بعید می دانم با اتختلافات جدی و متعددی که مطبوعات منتقد استان با آقای شفیعی دارند جایی برای تفاهم آنها در سال جدید نیز وجود داشته باشد.<br /><br />رضا معتمد<br />این عمر طی نمودیم اندر امیدواری<br /><br /><img src="http://img.bairami.com/?i=1001909.jpg&n=863_11019[1]"><br /><br />سال گذشته برای مطبوعات کشور سالی تلخ و ناگوار بود. هر چند در سال های پيش از آن نیز هیچ گاه مطبوعات حال و روز خوشی نداشته اند اما سال 88 اوج تلخی ها و ناخوشی ها برای مطبوعات کشور بود. در این سال در عرصه ی مطبوعات کشوری شاهد توقیف و تعطیلی برخی از مطرح ترین و پر خواننده ترین روزنامه ها و هفته نامه ها بودیم و همچنین بازداشت و زندانی شدن تعداد زیادی زیادی از روزنامه نگاران. <br />مطبوعات استان نیز در سال 88 حال و روزی بهتر از مطبوعات کشور نداشتند. برخوردهای خصومت آمیز مسئولان فرهنگی و در رأس آن ها مدیر کل ارشاد با برخی از شاخص ترین مطبوعات استان حال و روز ناگواری را برای این مطبوعات رقم زده است به طوری که اکثر آن ها را تا آستانه ی تعطیلیِ ناخواسته کشانده است.<br />از این رو به گمان من توصیف هر قلم به دست منصفی از روزگار فعلی مطبوعات، چیزی جز مرثیه ای جگرسوز نمی تواند بود. <br />با این همه امیدواریم سال 89 پایانی بر این تلخی ها باشد و حال و روز اهالی مطبوعات بهتر شود و متولیان امر با مطبوعات مهربان تر شوند. این امیدواری در ادامه ی امیدواری های سال های پیش از این است.<br />و شاید این وصف الحال ما از زبان سعدی است که : <br />عمری دگر بباید بعد از وفات ما را <br />که این عمر طی نمودیم اندر امیدواری!<br /></p>]]></description></item><item><title>لعنت بر سنت یا رحمت بر نیما</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3481</link><description><![CDATA[<p>درنگی بر غزل کلاغ سمیه رسولی<br />لعنت بر سنت یا رحمت بر نیما<br />ی. شکیب<br />کلاغ<br />نشسته ام به موازات کوچه ای به حرم<br />که درد ل کنم و آبروی خود ببرم<br />نشسته ام که بگویم چقدر کمترم از<br />کبوتری که بیایم و گرد تو بپرم<br />دخیل بسته ام آقا مرا نظاره کنید<br />دخیل بسته ام آقا بیا که منتظرم<br />نمی شود که مرا هم کبوتری بکنید؟<br />کبوتری بشوم تا به خانه ات بپرم؟<br />مرا کجا و حرم؟ من کلاغ روی سیاه<br />که مثل کولی آواره ای که در بدرم<br />همیشه رفت ... و ... رفت و به خانه اش نرسید<br />به خانه ای که نبوده است ارثی از پدرم<br />همیشه پای به هر جا گذاشتم آنجا<br />به یمن بخت سیاهم شروع دردسرم<br />برای این شده آقا نیامدم به حرم <br />فقط به قدر دو کوچه، دو کوچه دورترم<br />چرا؟ چرا؟ تو بگو هان؟ چرا کلاغ شدم<br />که حرف بشنوم و بشکند کمـ ... کمرم؟<br />"سیاه بخت" و "خبرچین" و "دزد" و "بی خانه"<br />چه آتشی که همین حرف ها نزد جگرم<br />ولی همیشه که قا ... قار ... قار ... قاقا ... قار ...<br />زبان، زبان کلاغانه ام زده به سرم<br />که درد دل کنم و از غمم نفهمند این<br />تمام آدم های خبیث دور و برم<br />دخیل بسته ام آقا مرا نظاره کنید<br />دخیل بسته ام آقا بیا که منتظرم<br />برای درد دلم فکر می کنم کافی است<br />مباد حوصله تان را دوباره سر ببرم.<br />اگر بخواهیم برای غزل کلاغ بانو رسولی قصه ای قائل شویم اینگونه باید بگوییم که : در موازات کوچه ای که به حرم امام رضا(ع) منتهی می شود ، کلاغی(که  شاعر است) نشسته است و با امام رضا(ع) درد دل می کند .درددلی که با آن می خواهد به نوعی آبروی خود را نیز به حراج بگذارد . کلاغ خود را با کبوتران حرم مقایسه می کند و و از اینکه کمتر از آن کبوتران است که بتواند گرد حرم پرو بالی بزند غصه دار است و ... کلاغ در غزل بانو رسولی همان نماد همیشگی و معروف پلیدی و سیاهی است یا به قول شاعر:" سیاه بخت و خبرچین و دزد و بی خانه"... که نمی خواهد درد دلش را آدم های خبیث دور و برش بشنوند .کلاغ قصه ما بازهم به خانه اش نمی رسد و در گیر و دار سیاهی و سپیدی دخیل می بندد که به سپیدی برسد و و توفیق زیارت را بیابد .<br />مطمئنا" استفاده از نام های جانوران که در ادبیات ما هرکدام با خصوصیاتی معرفی شده اند از دیرباز در کلام منظوم و منثور کاتبان و شاعران این سرزمین آورده شده است و بی شک هر کدام از این حیوانات تمثیلی از شخصیت های انسانی  آدم های این زمین هستند چرا که اصولا خوبی و بدی ...زشتی و زیبایی ... و از این دست مضامین صفاتی است که ما  انسان ها به لحاظ صاحب تفکر و اندیشه و جهان بینی و ایدئولوژی  بودن برای جامعه انسانی خود قائل شده ایم و حیوانات بی زبان که با لذات و غریزی از اینگونه خلقت نصیب برده اند همواره دست مایه ای بوده اند تا آدم ها خصوصیات و یا شاید بیشتر پلیدی هایی را که از ما منبعث می شود در دل آن زبان بسته ها خالی کنیم. <br />در ترانه هایی که خوانندگان امروزی ما ترنم می کنند یکی دو دست اینگونه از کلاغ سخن رفته است از جمله" محسن چاووشی" که در ترانه ای همچون غزل بانو رسولی از کلاغ سخن می گوید که در عین رو سیاهی می خواهد به پابوس امام رضا(ع) برود و یا ترانه ای دیگر از رضا صادقی که البته بدلیل این که نگارنده شاعران محترم این ترانه ها را نمی شناسد آنها را خوانندگان این ترانه ها منتسب نموده است که از شاعران گرامی جای پوزش دارد.<br />خب شاید کمتر شاعری در شعرش این خصوصیات  از جمله سیاهی را بستاید ولی می توان از این دست مضامین را در شعر ماندگار " آهنگ دیگر" منوچهر آتشی یافت. در جاهایی که اینچنین می گوید:<br />1 - شعرم سرود پاک مرغان چمن نیست  <br />تا بشکفد از لای زنبق های شاداب<br />یا بشکفد چون ساقه های سبز و سیراب<br />یا چون پر فواره ریزد روی گل ها<br />2 - خوشخوان باغ شعر من زاغ غریب است <br />نفرینی شعر خداوندان گفتار<br />فواره گل ها ی من مار است و هر صبح <br />گلبرگ ها را می کند  از زهر سرشار<br />3 - من راندگان بارگاه شاعران را <br />در کلبه چوبین شعرم می پذیرم <br />افسانه می پردازم از جغد<br />-این کوتوال قلعه بی برج و بارو-<br />از کولیان خانه بر دوش کلاغان<br />گاهی که طوفان میدرد پرهایشان را<br />ویا...<br />4 - ای جغدها ای زاغ ها غمگین مباشید<br />زیرا اگر دشنام زیبایی شما را رانده از باغ<br />وآوازتان شوم است در شعر خدایان<br />من قصه پرداز نفس های سیاهم<br />فرخنده میدانم سرود تلختان را<br />اما به زعم نگارنده اینجا اصولا بحث از کلاغ نیست ؛ سخن از خود انسان است. انسان های فراوانی که در این روزگار در سیاهی و پلیدی حتی آبروی کلاغ را هم برده اند و هیچ کدام اصلا به روی خودشان هم نمی آورند . سمیه رسولی اما این را شجاعانه و با زبانی شاعرانه بر زبان جاری نموده است تا زبان حال خیلی از آدم های امروزی باشد که کلاغند اما با رنگ و لعابی کبوترانه گرد حرم پاکی و طهارت کله معلق می زنند و این شاید امام رضا(ع)  ویا هر معشوق پاک دیگری باشد که به خوبی عاشقان واقعی خود را بدون در نظر گرفتن رنگ و تبعیض نژادی به حضور بپذیرد و شاید ما آدم ها مهمترین دلیل هستیم که با خودخواهی های خود مجوز حضور کلاغ ها را در جمع  عاشقان حرم صادر نمی کنیم در حالی که آنها فقط رنگشان سیاه است  در حالی که دارای زیباترین پاهای دنیا برای رسیدن به معشوق هستند.<br />حال از این بخش محتوایی که بگذریم به فرم غزل کلاغ می رسیم  همانگونه که قبلا اشاره شد بانو رسولی تلاش های قابل ستایشی برای بالا بردن ظرفیت های زبانی در قالب غزل از خود نشان داده اند که بسیار سلیس و دلنشین است مانند:<br />نشسته ام که بگویم چقدر کمترم از                             کبوتری که بیایم و گرد تو بپرم<br />اما از آنجایی که محدودیت همیشه یک  پای ثابت  شعر کلاسیک و بی شک قالب غزل است شاعر هم اقلیمی ما در بعضی موارد مرتکب ساختار شکنی و به نوعی بدعتی زیبا و ملیح شده است بدعتی که در عین ملاحت و زیبایی  در چشم منتقدان و شاعران کلاسیک مجاز و قابل پذیرش نیست هرچند برخی دوستان آن را کارکردهای جدید و یا تجربه های جدید فرمیک در این قالب بدانند.. به وجود "کمـ"  در این بیت نگاه کنید:<br />چرا ؟ چرا؟ تو بگو هان؟ چرا کلاغ شدم                  <br />که حرف بشنو.م و بشکندکمـ ...کمرم؟<br />ویا ترکیب هایی از قارقار (صدای کلاغ) در بیت:<br />ولی همیشه که قا...قار...قار ...قاقا...قار                    <br />زبان زبان کلاغانه ام زده به سرم<br />هرچند شاعر تمام تلاش خود را می کند که به وزن پایبند باشد و از آن تخطی نکندبدین گونه که شرحش رفت جای هجاهای خالی را پر کرده است .اینکه آیا این کار عیب باشد یا خیر به اهل فن وا می گذارم.<br />فدا کردن وزن یا به زبان امروزی تر قربانی کردن وزن را در بیت :<br />که درد دل کنم و از غمم نفهمند این                           <br />تمام آدم های خبیث دورو برم<br />که شاعر به جای استفاده از کلمه " آدمیان"  که به خوبی می تواند جور وزن را بکشد به خاطر زبان امروزی شعرش  "آدم های" را جایگزین نموده است وبه نوعی وزن را سر کار زبان گذاشته است.<br />دربیت:    <br />مرا کجا و حرم ؟ من کلاغ روی سیاه                  <br />که مثل کولی آواره ای که دربدرم<br />فارغ از دغدغه های وزن "مرا کجا و حرم؟" ، "من کجا و حرم؟ " عبارت صحیح به لحاظ گفتاری است که شاعر اینبار سعی کرده است  شرمنده وزن نشود و در ادامه " کلاغ روی سیاه" که  عبارت " روی سیاه" که به نوعی قدیمی تر از عبارت "روسیاه" است این بار نیز سنگینی وزن را بر دوش گرفته است.<br />در وادی وزن و قافیه و دست و پاگیری های این مقوله برای شاعر توانای هم اقلیمی  همین اشارت کافی است که این توانا شاعر در مصرعی مولانا گونه البته نه در این غزل که در غزلی دیگر گفته اند:<br />ای وای قافیه...به پدرجد قافیه                 <br /> اصلا دلم کشیده به پرت و تو وپلا<br />البته مولانا به پدر جد قافیه این گونه زیبا و شاعرانه هتاکی نکرده که فرموده"مفتعلن کشت مرا"<br />درپایان این مقال را با پیشنهادی از سر هم اندیشی و مراودت به حضور بانوی خوش قریحه ی هم اقلیمی ام به پایان می برم وآن  اینکه:<br /> بانو رسولی!<br />گمان نمی کنید وقتش رسیده باشد که با حفظ ارادت خود به قالب جاودان غزل قدم به وادی شعر نیمایی و آزاد بگذارید؟؟؟<br />بی شک کسب تجربه پس از سال ها تامل  در وادی فعلی افق های جدیدی را در آینده ی شعری شما ترسیم خواهد نمود و شاید اگر چنین کنید به جای این که به پدر جد قافیه لعنت بفرستید برای روح نیما و شاعران پسا نیمایی آرزوی آرامش و آمرزش خواهید کرد؟؟؟<br /></p>]]></description></item><item><title>دو شعر از زهرا مفتاحی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3480</link><description><![CDATA[<p>دو شعر از زهرا مفتاحی<br /><br />(1)<br />تکراری<br /><br />دوباره در دل این کوچه های تکراری<br />من و تو غزل و اندکی گرفتاری<br />به هیچ قانعم اینجا، به شرط بودن تو<br />تو همچنان پی چیزی، بگو، چه کم داری<br />من و سکوت و غم تو، تو بی خیال در این<br />صدای شرجی نم سایه های بیکاری<br />دوباره دیر رسیدی سرِ قرارِ دلم<br />و من خوشم به همین آمدن، به بی عاری<br />روانه است ز چشمم غزل، غزل باران<br />چه وقت می شنوم از تو یک نفس: "آری"؟<br /><br />(2)<br />میهمانی<br /><br />آنجا که حواس ها پرت می شود<br />کسی مرا به میهمانی ستاره ها می خواند<br />و امشب می دانم <br />هر چند دور <br />می آید<br />با آغوشی پر از خانه تکانی عید<br />و کوله پشتی ای پر از ترانه<br />و من <br />به یمن عادت زن بودنم<br />چشمانم را خطی می کشم<br />به درازی یلدایی که او نبود<br />ببین<br />گونه هایم گل انداخته<br />چند قدم مانده<br />اینجا<br />در حوالی نیمه شب منتظرم.<br /></p>]]></description></item><item><title>شعری از سحر عبدالله زاده</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3479</link><description><![CDATA[<p>شعری از سحر عبدالله زاده<br /><br />تنهایی<br /><br />غروب یک روز بهاری<br />کنار پنجره<br />بوی ترنم و ترانه<br />و مستی بهارنارنج و بنفشه<br />و من که شک ندارم<br />دارم نو می شوم<br />تنهایی ام را<br />بیهوده پای خود نوشتم.<br /></p>]]></description></item><item><title>چند شعر از حدیث جمالی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3478</link><description><![CDATA[<p>چند شعر از حدیث جمالی<br /><br />(1)<br />"بی شک!!!!"<br /><br />همه ی دخترها<br />بی شک سفید بختند<br />وقتی که با چادرِ سفید<br />بر سرِ سفره ی رویاهایشان می نشینند<br />و همه ی مردها<br />بی شک<br />می توانند نقشِ شاهزاده ای را بازی کنند<br />که اسبش را...<br />شمشیرش را...<br />و گاهی خودش را <br />جا گذاشته است!<br />همه ی دخترها<br />بی شک سفید بختند!!!<br /><br />(2)<br />"کنش!"<br /><br />این اتفاق نیست<br />که رنگین ترین واقعیت تصورت<br />مثل سیاه و سفیدهای کاغذی<br />بدونِ قاب های کهنه و نو فراموشت کند<br />دخترِ خیال باف<br />خیال بافِ دختر<br />بافی، که دختری، که خیالی...<br />شاید نتیجه اش بشود<br />- شاعرِ خوشحال-<br />شاعرِ خوشحالِ گریان<br />که طبیعی ترین رفتارِ شعرگونه است<br />و منطقی ترین واکنش<br />علیه کنش<br />یک کنشِ سیاه و سفید<br />با تبریکات بی شائبه<br />به مناسبت بیست و سومین سالگردِ خوشحال بودنش!<br />-"تبریک زیبای من!"-<br /><br />2)<br />زندگی؟!»<br /> <br />-"کجا؟"-<br />رویِ یک نفس، نفس زدن!<br />پشتِ شیشه ی بخار<br />ها کنی به قطره ها<br />چکه چکه رد شوی<br />روی یک نگاه یا...<br />یا درونِ حلقه ی <br />گرمِ قهو ه ای جدا<br />روبرو، چکمه ای<br />راه به راهِ رفتنت<br />ساعتِ دقیقه ای<br />کند و کند/ تیک و تاک<br />حل شوی میان خود<br />طعمِ تلخ، طعمِ خشک<br />جیر، جیرِ فکرتو!<br />هی قدم زدن میان زندگی<br />از سر کوچه تا...<br />این همه دوندگی؟!<br />حلقه های قهوه ای،<br />این بخار شیشه ای<br />ها شدن<br />زندگی!<br />این همه دوندگی<br /></p>]]></description></item><item><title>دو شعر از سیدمرتضی کراماتی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3477</link><description><![CDATA[<p>دو شعر از سیدمرتضی کراماتی<br /><br />(1)<br />ای تو خلیج تا ابد فارس <br /><br />نامت بلند آوازه بادا<br />ای تو خلیج تا ابد فارس<br />ای آبی گسترده تا پهنای دریا<br />ای رزمگاه پرتلاطم<br />در نام تو <br />دریا شود گم<br />در تیرگی هایی بسان شام ظلمت<br />تو روشنی <br />روشنتر از خورشید بر بام<br />آرام تر<br /> از نام اقیانوس آرام<br />اینجا زمین<br /> در اقتدایت می شود مست<br />اینجا زمان<br /> با گامهایت<br /> آشناتر<br />مضمون ناب فارس<br /> یعنی<br /> نام ایران<br />اینجا که مردانی به نام موج و طوفان<br /> همگام با رخش و تبرزین<br />با قامتی بشکوهتر از نخل <br />بر گیسوان شرجی شور <br />مرد آهنانه <br />ایستادند<br />تا خصم دون را دور سازند <br />ای تو<br /> خلیج تا ابد فارس<br />بر دور دست موجهایت <br />بر حنجر آواز صدایت<br />بانگ رسایی هست<br /> موّاج<br />هان نام ایران است <br />ایران<br />ماناتر از خورشید و دریا<br />ماناتر از ایمان<br />ماناتر از هر شور<br />پاینده مانی<br />ای تو خلیج تا ابد فارس<br /><br />(2)<br />نذر آقا امام رضا (ع)<br /><br />ای آشنا با درد مردم<br />ای حضرت خورشید هشتم<br />ای رازدار رازداران<br />ای مقتدای هر تبسم<br />در بال بال کفترانت<br />بوی بهار و بوی گندم<br />خاک خراسان از توسرمست<br />ای یادگار فخر هفتم<br />دستم بگیر و ضامنم باش<br />در موج خیز هر تلاطم<br />آهو نشانم – دردمندم<br />در بین آهوهات من گم<br />صحن و سرا و بارگاهت <br />اعجازی از نور است و انجم<br />ذکر تو را پیدا نمودم<br />در حضرت معصومه ی قم<br /></p>]]></description></item><item><title>گِمنِه پُختِی ما و رفیکی زن شاه</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3476</link><description><![CDATA[<p>گِمنِه پُختِی ما و رفیکی زن شاه<br />مهدی جهانبخشان<br />خدا رحمتش هُکه دیم، هر چی که یادُمش نداد، گمنه پختن یادُمش داد. گمنه ام می پخت که بوش تو کیچه فر هامیسد. همی گمنه پختن کار دِسِ مُش داد. سال زرتی محمد مو اشو برد اجباری. وختی که سوار ماشین لاری واویدم که بشم تهرون سی اجباری تموم ولات گریخ اشو می کرد. دیم و بوام و کُکِیام و دادیام خو، خوشو لِت لِت اشو می کرد. شش مُی اولی که تموم هاوید. یه کشه سرهنگ مال سربازخونه اش گفت: تو آدم بدوختی هسی. چیشتم پاکن بیو خونمو گماشته واوه. خُلاصه ماش برد سی گماشتی. یه کشه همی جوری سی خوم خالو گمنم ساخته بید. سرهنگ اش گفت: ای چِن؟ مُوم گفت: گمنه، کمی اش خَرد، بعدخور اش گفت: همچی چی اُم نخردن یالله امشو شوم همی بساز ام میاد نی رئیس ارتش هونُم. ما هم همی کارکو امو کرد. مهمونا شومشو خردن واسدن و تعریف کردن. بی نقطی ما افتیدیم تو دهن سرهنگا و تیمسارا و افسرا و خلاصه تموم تهرون گپ گمنه ما اشو می زه. ئی گذشت تا ایکه یه روزی، سرهنگ اش گفت: چیات جِم هُکو، رئیس ارتش اش گفتن منو بید بیا سی ما، آشپزی هکه و همه شم گمنه دُرُس هکه. خدا ما حالا چه هکنیم. توکل امو کرد با خدا و رفتیم خونه رئیس گپو ارتش. سی زن و بچه رئیس گپو ارتش هم آشپزی امو می کرد همشم گمنه تا ایکه خالو یه روزی اش گفت: امشو شوم عیل و عماری درس هکه شاه و ملکه اشو میاد بین سی شوم. <br />ما هم دِکِتمون کرد که شوم خشی بسازیم و گمنه هم ام ساخت که همه ولات هل خونه رئیس گپو ارتش پهنا واسده بید. شو واوید ، شاه و زنش ملکه اندن. ما تا شاه امو دید نزیک بید جون درکنم سیل ماش کرد ما هم سیل شامون کرد. اُم مزی دس شاه وابوسم. اشو نناد. شراب اشو خرد. میوه عجب طور اشو خرد. بعدخور شومشو اورد. زن شاه تا گمنه اش دید افتی ری خردن. شاه گفت نه که چن که ایکه خشت میت و می خوری خالو؟ زن شاه اش گفت: اعلیحضرت بخور تا بفهمی. آغا تا شاه گمنش خرد بنگ رئیس ارتش داد و گفت: ای کی اش ساختن رئیس گفت: یه گماشته ای ام هسن، اوش ساختن. بنگ ماش دا ما رفتیم هل شاه. پامو چسپند. شاه گفت: از صبا بیو سی خومو آشپزی هکه. خدا حالا چه هکنیم.؟ چه غلطی امو کرد گمنه امو ساخت. صبا صوینی ما جل و پلاسمو جممو ها کرد رفتیم خونه شاه. اونجا دیگه چه بگم که چه بید. درف دول هم طلا. در خونه طلا، مستراب هم بلا نسبت طلا. یه دسی بشکاب و کاشک و ئی چیا اشو داد سی ما همش طلا. اشو گفت ئی مال خوتن سی چاس و شوم و ناشتی خردن.  چن روزی که خالو <br />اونجات بیدیم یه کشه صبینی صب گه شاه اش گفت می خوام برم سفر خارج. لباس و ئی چیاش تو صندیک اش نهاد و رفت. ساعت گمونم نه بید زنگ اشو زد، اشو گفت ملکه اش گفتن منو ناشتی بیاره تو اتاک خواب من. ما خالو سینی امو گرفت دس و رفتیم تو اتاک خواب ملکه. همی طهر خالو ما درد دروشمون افتیده بید تو لارمون. اگه بفهمین چم دید. کرص ماه، کرص ماه، اش گفت: محمدجان بیو جلوتر. ما زهله زهلی رفتیم ناتر. اش گفت: مینک مو در رفته بیو مینکم ببر سر جاش. ما خالو زونمون خشک هاویده بید لارم هم مور مور می کرد رفتیم ناتر ام گفت: خانم زن شاه مو ام نمیشا. <br />اش گفت: ات نمیشا. یالله بیو مینک مو واسو که ام نمیشا دسم تکون هادم. خلاصه مطلب رفتیم ناتر کمرشم تاک بید. میناشم تاک بید. ام گفت: خانم زن شاه بی زحمت ری کمرت یه پارچی هونه. میناتم بپوش تا بیم ناتر. گفت چقه تو خری. بچی کجا هسی؟ گفتم: دشتی. گفت: ها شما شرمو هسین صبر هکه خم میام هل تو. اِمه اِمه اِمه حالا کلب ما هم هی تپ تپ تپ می زه مث مکینه تلمبه. دیگه مو ام نفهمید چه واوید فکط ئی سیتون بگنم خالو که دفی بعد دیگه تا شاه می رفت سفر خارج مو خم می جستم دم اتاک زن شاه و خالو دیگه چه بگم ... یه کشه ام گفت: شاه به ئی کشنگی، تیمسار به ئی کشنگی، پادشی مملکتی دیگه سی چه خالو دُم مات گرفتن. زن شاه اش گفت ایکه آدم کشنگ ام دیدن که شی دلم زدن ام میاد با یه آدم زشتی رفیک هاووم. نکل رفیکی زن شاه همه اشو فهیمه یه کشه زنی تیمسارا و سرهنگا و وزیرا جمش ها کرد و گفت: کارد و آلو دستو بگیرین تا یکی نشونتو هادم. سی مُش گفت تو پس در کیم هاوو تا ام گفت بیو تو داغل هاوو. ما همی کارمو که. زن شاه هم گمونش که تا مو میشم زنا با کارد جی که پوس آلو بگیرن دس خوشون می برن تا زن شاه اش گفت: داغل هاوو. مو اندم تو سالون. زنا که مو اشو دید کاردا ورشو داد و همه آلوها پرخ موشو کرد سی زن شاه اشو گفت: ئی انتر چنن باش رفیک هاویدی مو هم جسم رفتم. خالو حالا وضع خم بگم سیتون. کلم پهن بید، بچا تو کیچه سی مو اشو می گفت جلت نونی. گوشام هم پهن بید سی مو اشو می گفت منو دبل گوش. دسام هم پر مین. کِدَم هم اندازه یه بدس. زن شاه دیگه از ما خشش انده بید. عاشک ما بید. بچه ولات هم می اندیدن سی پارتی بازی. هم ولاتیام هم اشو می گفت بید از دس شاه سی ما درجه واسِنی. کل خولو زار مختار انده بید اش می گفت بید مو هکنی تیمسار ما سی زن شاه امو گفت شاه اش گفت نوامبیت خو <br />مو سرباز صفر هکنم تیمسار. زن شاه گفت اگه ئی کارکوت نکه مو میشم مصر جمب دی بوام. شاه هم مجبور واوید درجه سرگردی اش داد سی کل حولو. کل خولو هم جهلش کرد اش گفت سی بچه حسنو احمد محمد، سه تا ستاره اشو ددن، سی <br />مو سر کابلمه. مو نمی خوام گفتم بدبخت او سروانن تو سرگردی درجه تو علدترن، تو گپتر هسی. اش گفت نه مو بید سه تا ستاره ری کولم بو. شاه هم با زور زنش کابلمه اش واسا سه تا درجش نهاد ری کول حسنو.<br />یه  کشه زن شاه گفت : منو شاه نکل رفیکی مو و تو اش فهمیدن. امشو شی هم فرار می کنیم. شو دوی بیهوشی سی شاه اش داد. کلیل گنجه هم اش واسا. خم و زن شاه رفتیم تو خزینه هر چی طلا بید مرمون ها کرد، امو کرد تو گونی بعداش گفت: یالله گونی بزه پس کول تا دهر بیشیم ما هر چی امو کرد امو نتنس گونی راس هکنیم. یکشی تو خومون دهر رفتیم. زن شاه اش گفت: اَه اَه اَه منو نکه چت خردن تو خو ولات پس چپلیت بسن. همی طهر که گپمو می زه یه کشی یه لغتی خرد تو کمم سیلم کرد تا فرمونده آسایشگان. گفت بچه احمک چرا نرفتی اول شو، چشمه. ات زتن تخت و پتو چول چپلیت ها کردن. یه کشی تو خو راس هاویدم ام دید تو آسایشگاه هسم و سربازا هاسی ریم خنه می کنن. یه سربازی اش گفت چت بی تو خو پلوردت می که. چکار زن شات بید. بدبخت ات می کشنا. تا نگو مو ای چیا همش تو خو ام می دیدن.<br />معنی کلمات:<br />گمنه: بلغور گندم<br />فر هامیسه: بویش همه جا می گرفت<br />سال زرتی محمد: سال استعاری قدیم<br />اجباری: سربازی<br />ماشین لاری: کامیون<br />واویدم: شدم<br />گریخ: گریه<br />لت لت: تکه تکه<br />گماشته: سرباز نوکر خانه<br />ماش برد: ما را برد<br />بعد خور: بعدا<br />ام نخردن: نخورده ام<br />شوم: شام<br />هونم: بگذارم<br />گپو: بزرگه<br />عیل و عمار: عدل و درست<br />دکتمون کرد: دقت کردم<br />ام مزی: می خواستم<br />اِمه اِمه: آمد آمد<br />کشنگی: قشنگی<br />رفیک: رفیق<br />آلو: سیب زمینی<br />داغل هاوو: داخل شو<br />نشونتو هادم: نشانتان بدهم<br />کیم هاوو: مخفی بشو<br />میم: می آیم<br />مو اندم: من آمدم <br />پرخ: پرت<br />جَسم: جستم، پریدم<br />جُلّت نونی: وسیله ای که نان را روی آن گذاشته در تنور می زنند.<br />کدم: قدم<br />بدس: یک وجب<br />عاشک: عاشق<br />واسنی: بگیری<br />کل خالو: پسر دایی<br />هکنی: بکنی<br />نوامبیت: نمی شود<br />میشم: می روم<br />جهلش کرد: عصبانی شد<br />کابلمه: قابلمه<br />کلیل: کلید<br />مرمون ها کرد: جمع و جور کردم<br />همی طهر: همین طور<br />چول چپلی: کثافت زدن<br />پلورده: دری وری<br /></p>]]></description></item><item><title>هنر طنز</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3475</link><description><![CDATA[<p>هنر طنز<br />امید غضنفر<br />"طنز"- برابر نهاده ی واژه ی satire- واژه یی عربی و به معنی تمسخر و استهزا است و در حوزه ی ادبیات – شعر و نثر- به آثاری اطلاق می شود که با رویکردی اعتراضی و انتقادی و با کنایه و استهزا به ترسیم عریان و شفاف زشتی ها، ضعف های اخلاقی، کنـش های قـدرت مداران و مفاسد <br />اجتماعی می پردازند. "جان درایدن" – شاعر و منتقد انگلیسی – هدف از طنز را "اصلاح فساد" می داند و "جوناتان سویفت" – نویسنده ی طنزپرداز انگلیسی – اعتقاد دارد که: «طنز، آینه یی ست که در آن هر کس هر چهره یی را کشف می کند، مگر چهره ی خودش را». در ادبیات غرب با دوشیوه ی طنزپردازی مواجه هستیم: طنز هوراسی و طنز جوونالی. « "طنز هوراسی" طنزی ست ملایم، مؤدبانه و تا حد زیادی اغماض گر. خنده یی که از این نوع طنز ناشی می شود بیشتر از سر دلسوزی است تا تحقیر و تمسخر؛ اما طنز جوونالی، گزنده، تلخ و عصبی است و با تحقیر و تمسخر و تنفر و بدبینی، موضوع خود را مورد حمله قرار می هد». در ادبیات کلاسیک ایران زمین، گرایش شاعران و نویسندگان به سمت "هجو" و "هزل" بوده و کمتر با نشانه های "طنز" در آثارشان مواجه هستیم. "طنز"- به مفهوم امروزین – در شعر شاعران قرون ششم و هفتم به بعد برجسته می شود. از یک سو "خیام" طنزی گزنده با رویکردی فلسفی را در رباعیات ماندگارش این گونه می نمایاند: <br />گویند که دوزخی بود عاشق و مست <br />قولی ست خلاف دل در آن نتوان بست <br />گر عاشق و مست دوزخی خواهند بود <br />فردا باشد بهشت همچون کفِ دست<br />از سوی دیگر "حافظ" با طنزی تلخ که "تلخند" بر لب می نشاند، زاهدان ریایی را نشانه می گیرد: <br />واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند <br />چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند <br />مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس <br />توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند <br />"عبید زاکانی" از شاعران قرن هشتم و هم عصر حافظ است. در کلیات عبید زاکانی – به تصحیح و تحقیق پرویز اتابکی – با مجموعه یی از هجو، هزل، طنز و مطایبه مواجه هستیم. گاهی هزل هایی را در نثر و نظم "عبید" می توان یافت که به طنز پهلو می زنند و گاه طنزی ناب که نشانه یی از هزل در آن نمی توان جست و پاره یی هزل ها نیز صرفن ماهیتی ضد "جد" دارند و با سوژه قرار دادن روابط جنسی و ترسیم فضاهای اروتیک در حد "هزره نگاری" تقلیل می یابند. نمونه یی از لطایف "عبید":<br />« "عمران" نامی را در قم می زدند. یکی گفت چون عُمر نیست <br />چراش می زنید. گفتند: عُمر است و الف و نون عثمان هم دارد» در رساله ی اخلاق الاشراف، رساله ی صد پند و قصیده ی موش و گربه و نیز در برخی لطایف، "عبید زاکانی" هنر طنز پردازی و طنز سرایی خود را به رخ می کشد و در فضایی رئال یا به شکلی نمادین، مفاسد اجتماعی و رفتارها و مناسبات آمیخته با دروغ و ریا و کنش های زورمداران و زاهد نمایان را به نقد می کشد و به سُخره می گیرد. در اواخر دوره ی قاجاریه، با توجه به شرایط سیاسی – اجتماعی و مبارزه ی مشروطه خواهان، نسلی از طنزپردازان ظهور می کنند که رویکردشان در "طنز" به سمت "ساده نویسی" و استفاده از واژگان زبان گفتار و بهره جویی از ترانه های عامیانه و امثال و حکم است. "سید اشرف گیلانی" و "علی اکبر دهخدا" از طنزپردازان شاخص این دوره به شمار می آیند. بعدها "محمد علی افراشته" با اعتنا به ظرفیت های زبان گفتار، طنزهای سیاسی – اجتماعی اش را در "چلنگر" منتشر کرد. در ادبیات داستانی معاصر ایران، "طنز" دست مایه ی برخی نویسندگان قرار گرفت تا آثاری ماندگار خلق کنند. "صحرای محشر" و "دارالمجانین" اثر محمدعلی جمال زاده، "حاجی آقا" اثر صادق هدایت و "قصه ی عینکم" اثر رسول پرویزی، نمونه های درخشانی در حوزه ی ادبیات داستانی با درون مایه ی طنز به شمار می روند. در ادبیات غرب، دو رمان مطرح جورج ارول – نویسنده ی انگلیسی – با عناوین "قلعه ی حیوانات" و "1984" و نیز رمان "دنیای قشنگ نو" اثر اگروس هاکسلی و "سفرهای گالیور" اثر جوناتان سویفت آثاری طنزآمیز محسوب می شوند. بی تردید نمی توان از طنز در ادبیات داستانی ایران زمین سخن گفت و از کنار شاهکار "ایرج پزشک زاد" گذشت. اثر ماندگار "دایی جان ناپلئون" که بعدها فیلمساز نامدار "ناصر تقوایی" آن را به تصویر کاشند تا کاراکترهای محبوب رمان "پزشک زاد" در "جعبه ی جادو" جان یابند. در سینما، چارلی چاپلین با آثار جاودانه یی چون "عصر جدید" و "دیکتاتور بزرگ" نگاه و بینش ژرف خود به مقوله ی طنز را می نمایاند. در "عرصه جدید" به زیبایی، انسان اسیر شده در هزارتوی ماشینیزم را ترسیم می کند و در "دیکتاتور بزرگ" به هجو "هیتلر" نه به مثابه یک فرد که به منزله ی نماد تفکر ضد انسانی "فاشیسم" می پردازد. در عرصه ی تئاتر نیز شاهد خلاقیت نامداران تئاتر "ابزورد" هستیم. "آخر بازی" و "در انتظار گودو" طنزی سیاه و گزنده را می نمایانند و مفاهیمی چون امید و انتظار را به چالش می کشند. با نگاهی به شعر معاصر ایران، می توان نشانه های طنز را در آثار شاعرانی چون: احمد شاملو و فروغ فرخزاد یافت. <br />"جواد مجابی" درباره ی طنز شاملو می گوید: <br />«طنز شاملو نباید با شوخی اشتباه شود. قصد خنداندن نیست، دست انداختن مدعیان و درگیری با ریا و ستم و نادانی است.»زمین مرا و تو را و اجداد ما را به بازی گرفته است. <br />و اکنون <br />به انتظار آن که جاز شلخته ی اسرافیل آغاز شود <br />هیچ به ازنیشخند زدن نیست <br />اما من آن گاه نیز بنخواهم جنبید <br />چرا که میان تمامی سازها <br />سرنا را بسی ناخوش می دارم.   	<br />«احمد شاملو / به یک جمجمه»<br />و نمونه یی از نثر طنزآمیز شاملو: <br />«پیش از ترک دارالعلم بِرِقلی، چون سلطان با نو نق محق زد که باید از این خطه ی بهشت آیین، سند ماندگار محال الانکاری به تاریخ جهان چپاند که اسباب عبرت و حیرت جمیع مورخان جهان شود، امر جهان مطاع شرف صدور یافت تا فی الفور عکاس باشی که از دار الخلافه در رکاب است با جعبه ی فوتوغراف و سه پایه و اسباب در تالار اندرون خاصه حاضر شود، اما از آن جا که عکاس باشی – یوسف خان فتو – مردک هیز بی تمیز است، فی یومنا هذا در حرم خانه ی جلالت نیز ملک زاده بانوی شیرخوار دیگری دم دست نیست که میان او و این کهنه کار الدنگ، صیغه ی محرمیت جاری شود.»<br />«روزنامه ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه امریغ» <br />فروغ فرخزاد نیز در برخی اشعارش نگاهی به طنز دارد. بدبینی نسبت به قانون، بیزاری از برخی روشنفکران کافه نشین، نقد ریاکاری ها و خرافه ها، تمسخر مظاهر پوشالی تمدن از موارد و موضوعاتی است که در اشعار اجتماعی فروغ برجسته و شاخص اند. نمونه هایی از طنز در شعر فروغ:<br />«و این جهان <br />پر از صدای حرکت پاهای مردمی است <br />که همچنان که تو را می بوسند <br />در ذهن خود <br />طناب دار تو را می بافند»<br />«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» <br />و یا: 	<br />فاتح شدم <br />خود را به ثبت رساندم <br />دیگر خیالم از همه سو راحت است<br />آغوش مهربان مام وطن <br />پستانک سوابق پرافتخار  تاریخی <br />لالایی تمدن و فرهنگ <br />و جقّ جقّ جقجقه ی قانون...»				<br />«ای مرز پرگهر» <br />در میان شاعرانی که به طنز گرایش دارند، حکایت "عمران صلاحی" حکایت دیگری است، چرا که طنزپردازی آن زنده یاد آن چنان برجسته بود که بر جایگاهش در شعر امروز سایه انداخت و بر توان طنزپردازی او بیشتر تأکید می شد. زنده یاد "عمران صلاحی" در کنار طنز سروده هایش، سال ها نویسنده ی بخش طنز "دنیای سخن" بود: <br />«دوستی از مجلس ختم یکی از مشاهیر بر می گشت. گفتم: چرا مرا خبر نکردی؟ گفت: انشاءا... دفعه ی بعد!»<br />«حالا حکایت ماست/دنیای سخن/ ش 31» <br />در سال های اخیر، اکبر اکسیر" با "شعر فرانو"، طنز را دست مایه ی اشعاری با ارجاعات تاریخی قرار داده است: <br />«- رخش، گاری کشی می کند <br />-رستم، کنار پیاده رو سیگار می فروشد <br />-سهراب، ته جوب به خود می پیچد <br />-گرد آفرید، از خانه زده بیرون <br />-مردان خیابانی، برای تهمینه بوق می زنند <br />-ابوالقاسم، برای شبکه سه <br />سریال جنگی می سازد <br />وای ... 	   <br />موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!»<br />«میدان فردوسی/ زنبور های عسل دیابت گرفته اند» <br />رخدادهای سیاسی، شخصیت های تاریخی، شاعران، عارفان، فیلسوفان، اسطوره های ایران و حتا آثار سینمایی، سوژه های "اکسیر" در طنز سروده هایی ناب اند: <br />« - مواظب وسایل تون باشین! <br />من بودم و جمشید و یک پادگان چشم قربان! <br />از سلمانی که برگشتیم، سرباز شدیم <br />در تخت های دو طبقه <br />خواب های مشترک دیدیم <br />یک روز که من نبودم <br />تخت جمشید را غارت کرده بودند!» 		 <br />«در پادگان/ همان» <br />طنز در "بومی سرایی" نیز از جایگاه ویژه یی برخوردار است. بومی سرایان علاوه بر رویکردی اعتراضی و انتقادی در سروده هایشان، بخشی از آیین ها، امثال و حکم، سنت های قومی و واژگان ناب محلی را ثبت کردند. <br />در استان بوشهر در حوزه ی بومی سرایی باید از بزرگانی چون، حاج علی مرادی، زنده یاد محمد بیابانی، ایرج شمسی زاده، فرج کمالی، اسماعیل بهزادی، محمد حسن آرش نیا، و محمد غلامی یاد کرد که در آمیزش گویش محلی با طنز آثاری ماندگار را خلق کردند.در حوزه ی طنز مکتوب نیز با شکل گیری هفته نامه ی آیینه ی جنوب و سپس نسیم جنوب، پیغام، نصیر بوشهر، اتحاد جنوب و بیرمی شاهد ظهور طنزنویسان توانمندی چون: مهدی جهان بخشان، اسماعیل منصور نژاد، حسن انصاری و یونس جعفری بوده و هستیم که خالق آثاری به یاد ماندنی اند و نقش مؤثری در ارتقا و اعتلای طنز ایفا کرده اند. <br />منابع: <br />*آیینه ی بامداد/ جواد مجابی / انتشارات فصل سبز <br />*فرهنگ اصطلاحات ادبی / سیما داد / انتشارات مروارید <br />*واژه نامه ی هنر شاعری / میمنت میرصادقی / کتاب مهناز <br />*کلیات عبید زاکانی / تصحیح پرویز اتابکی / انتشارات زوار <br />*زنبورهای عسل دیابت گرفته اند / اکبر اکسیر / ابتکار نو<br /></p>]]></description></item><item><title>جشن چهارشنبه سوری چالش یا فرصت؟</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3474</link><description><![CDATA[<p>جشن چهارشنبه سوری چالش یا فرصت؟<br />حسین حشمتی<br />چکنم که دست خودم نیست. اسفند که می رسد صدای پای بهار مشام جانم را عطرآگین می سازد، دشت و صحرا، هوا، دریا و حتی گیاهان خودرویی که در حاشیه ی پیاده روها و از زیر سنگ ها خودنمایی می کنند برایم تازگی دارند و در حالی که همین چیزها در یازده ماه سال چندان توجهم را بخود جلب نمی کنند اما نمی دانم در اسفند ماه چه سری نهفته است که دست و قلم به کار می افتد تا درباره ی همه آداب و رسوم و جشن های بهار مطلب بنویسندو این عادت را از کودکی تا کنون که در دهه ی ششم عمر به سر می برم حفظ کرده ام.<br />نیازی به توضیح واضحات نیست که علاقه به بهار طبیعت یک ویژگی خاصی است که در نهاد همه انسان ها وجود دارد و یکی از دلایلش این است که با فرا رسیدن موسم گل همه چیز دگرگون می شود، آب، آتش، باد و خاک و حتی آدم که همواره چشم به آینده دارد نیز تغییر می کند و بی جهت نیست که در دعای تحویل سال به موضوع تغییر و تحول اشاره شده  و ما در آن لحظه خاص روحانی می خوانیم یا مقلب القلوب والابصار، یا مدبرالیل والنهار، یا محول الحول والاحوال، حول حالنا الی احسن الحال. طبعا برای آمدن چنین فصل زیبا و فرح بخشی از سال که خوشبختانه امسال با ماه ربیع الثانی هجری قمری مصادف گردیده و باصطلاح (شنبه به نوروز) افتاده که به اعتقاد <br />ایرانیان تحویل سال در روز شنبه شگون دارد باید از ماه اسفند به پیشواز رفت و آداب و رسوم کهن را طبق سنت حسنه ی گذشته اجرا نمود که یکی از آداب، مراسم چهارشنبه سوری است.جشن چهارشنبه سوری که تا همین چند سال پیش در هر شهری از کشور ایران در آفتاب غروب شب چهارشنبه یآخر سال برگزار می شد و شه بوته ی (گون) خشک شده تهیه نموده و در سه گوشه صحن خانه آتش زده و اعضای خانواده به نیت سلامتی و رفاه و خوشبختی درسال پیش رو به ترتیب از روی آنها می پریدند و آجیل مخصوص شب چهارشنبه سوری که به (آجیل شیرین) معروف است استفاده می کردند.از دیگر مراسم این شب، رسم قاشق زنی است که عده ای از جوانان هر محل در گروه های 10 نفری به چهار طرف محله رفته و درب منازل اجتماع نموده و با زدن قاشق به کاسه های مسی یا رویی سر و صدا راه انداخته و از صاحب خانه مواد خوراکی طلب می نمودند که معمولا مرد خانواده کاسه اونها را گرفته و پر از آجیل یا آب نبات کرده و پس می داد. اعضای گروه با دعا و آرزوی سلامتی برای صاحبخانه به سایر منازل می رفتند که این جشن تا پاسی از شب ادامه داشت.فالگوش ایستادن یکی دیگر از مراسم چهارشنبه سوری است و خانم هایی که حاجتی داشتند آن شب در حالی که با چادر مشکی سر و صورت خود را پوشانده بودند سر چهار راه محله فال گوش می ایستادند و اولین گروه دو نفره یا بیشتر که از آنجا عبور می کردند و طبعا در مورد موضوعی صحبت می کردند از نحوه ی کلام آنان نتیجه می گرفت که آیا آرزوی او برآورده خواهد شد یا خیر.<br />اینها و موارد دیگری که درگوشه و کنار کشور با ترتیب و ذوق <br />و سلیقه مخصوص برگزار می شد از جمله برنامه هایی بود که همه ساله برای استقبال ازجشن بزرگ نوروز و ساعت سال تحویل اجرا می گردید و بسیار شاد و سرگرم کننده بود اما متاسفانه طی چند سال گذشته عوامل متعددی دست به دست هم داد تا آن جشن ساده ی سنتی تبدیل به آتش افروزی خطرناک و گاهی اوقات مرگ آور گردد. زیرا در آداب چهارشنبه سوری هرگز از مواد محترقه خطرناک مثل کپسول های گاز سفری و ... که باعث ایجاد رعب و وحشت درمردم می گردد استفاده نمی شد، هرگز در میادین و خیابان های پر جمعیت شهرها آتش حجیم و بزرگ روشن نمی کردند و راه بندان به وجود نمی آوردند به گمان من آنهایی که مرتکب چنین اعمالی می شوند نه تنها با رسوم باستانی ایران بیگانه اند بلکه ناخودآگاهانه آن را از بین می برند و این است جفایی که شاید ناخواسته انجام می شود در خصوص چرایی تغییر شکل اجرای جشن چهارشنبه سوری از حالت سمبولیک آن به شکل وحشت آفرین سال های اخیر به نظر نمی رسد که یک سری بدگویی و زشت و مکروه نشان دادن جشن های باستانی ایران توسط رسانه ی ملی باعث واکنش منفی خانواده ها گردیده و بالطبع جوانان هم به تاسی از تاثر خانواده خود، ناخشنودی خود را به این طریق نشان داده اند و حال آنکه اگر رسانه ی ملی و سایر دستگاه هایی که کار فرهنگی انجام می دهند معتقد باشند که اجرای مراسم سنتی ایران هیچ منافاتی با تعالیم اسلامی و اعتقادات عمیق دینی که در فطرت هر ایرانی پاک نهادی نهفته است ندارد و از طرف دیگر با درنظر گرفتن اینکه درحال حاضر نیمی از جمعیت کشور را نوجوانان و جوانان تشکیل می دهند واینان نیاز به شادی و تخلیه احساسات و <br />انرژی خود دارندمتوجه خواهند شد که باید با دید فرهنگی به موضوع نگریست و لاجرم ضمن انجام اقدامات پیش گیرانه و دور ساختن مواد آتش زای منوعه از دسترس جوانان ترتیبی داده شود که با بها دادن به مراسم و آداب باستانی که به اعتقاد این قلم رمز اتحاد و یگانگی کلیه ی اقوام ایران می باشد این رفتارهای نا به هنجار را که به غلط در میان جوانان ما رسوخ نموده به تدریج رفع نموده و آب رفته را به جوی باز گردانید.البته فراموش نباید کرد که اعتقادت دینی و تعلیمات حیات بخش اسلامی در کشور هم مانند شیری است که از مادر به کام جان فرزندان خورانده شده و با خون آنان ممزوج گشته و همان است که به فطرت از آن نام بردم و این جوانان نیز همان عزیزانی هستند که در ایام دهه ی اول محرم لباسی سیاه در بر می کنند و مراسم نوحه خوانی و سینه زنی بر پا می دارند و خلاصه اینکه هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.<br />شاد باشید.<br /></p>]]></description></item><item><title>دل را به آستانه دیوانگی بهار دریاب</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3473</link><description><![CDATA[<p>دل را به آستانه دیوانگی بهار دریاب<br />دکتر جعفر حمیدی<br />بگیر باده دل، دانه دانه عشق بکار<br />بهار آمده، در خانه ی تو مهمان است<br />درخت و آینه و آفتاب را بشمار.<br />نخستین باده نوشیدن، نوشیدن از دست ساقی طبیعت است. آرام و رام، سرکش و بی آرام، بی درد و دردمند و نوشیدن از دست ساقی طبیعت زیبا است که دل را می گشاید و طراوت می بخشد. همان باده که شاعران و عارفان را به حقیقت نزدیک می سازد. همان طراوت روح و لطافت اندیشه. و اگر باده نوش طبیعت باشی، برکت را از آن می گیری و حرکت را. نوروز این برکت را دارد که بتواند باده معرفت را به کام اهل دل برساند اما تو باید اهلش باشی و خواهانش. که عشق بی جهت به سر می زند اما بی جهتی را بر نمی تابد. اگر بتوانی این باده معرفت را بنوشی زهی خوش اقبالی و خوش انگاری، در غیر اینصورت خاصیت بهار و هر فصل دیگر، مبنا و مبدایی نخواهد داشت.<br />هر سال می گوییم امسال بهتر از پارسال باد اما وقتی که خوب می نگریم، می بینیم که هیچ چیز بهتر از پارسال نیست و بهتر هم نخواهد بود. اگر چه پار و پیرار هم به همین منوال بود ولی لااقل سالی به سال عمرمان افزوده نشده بود. <br />امسال نیز مثل دگر سال ها است/ امسال نیز مست باده ی باور/ از ساقی بهار نخواهیم شد/ اما اگر بخواهیم/ دل را به آستانه دیوانگی/ می بریم/ و از گلاب بی خبری در خبر/ سیراب و مست خواهیم شد.<br />راستی این دل را چه هست که می گویند همه آرزوها، امیدها، عشق ها، دردها، باورها و ناباوریها در آن نهفته است. قرن ها است که عارفان و شاعران و حکیمان، دم از دل می زنند و خوب و بد خود را در آن می جویند اما این گوهر گران بهای جستارهای آدمی، سیمرغ وار و کیمیا گونه در پس پشت عزلت و ناپیدایی خویش نهفته و دست هیچکس تا کنون به آن نرسیده است.<br />اگر بهار طبیعت را جوان می کند دل نیز انسان را همیشه جوان نگه می دارد وای از آن روزی که دل پیر شود و در آن لحظات است که آدمی زمینگیر می شود. سالی که گذشت پر بود از خوف و خطر، جهل و جنون، تهمت و ناسزا در سراسر جهان و احیانا در کشور ما نیز بسیاری از دل ها قرار و آرام نداشتند جهان در زیر بار فقر، نکبت، خودخواهی، غرور، کشتار، تجاوز، اضطراب و صدها درد دیگر، کمر خم کرده است و هر سردمداری از هر گوشه ای لگدی شکننده تر و خرد کننده تر به این جهان دل افگار می زند. انسان رسم و رسوم بشریت را فراموش کرده است. آیا انسانیت مرده است؟ به هیچ وجه انسانیت نخواهد مرد و چون آتش زیر خاکستر خواهد افروخت. ما به دنیای کوچک و محدود خودمان بوشهر می نگریم. در سال گذشته چه تهمت ها چه بد زبانی ها چه افتراها و چه بی حرمتی ها دیدیم که این به آن و آن به این می زدند و حتی روزنامه ها که باید عشق و انسانیت را تبلیغ کنند گاهگاهی زبانم لال به این دگرگویی ها دست می یازند. زبان کوچک انسان خوب یا بد را می گوید ولی این زبان نیست که در اختیار انسان نیست بلکه آنچه که این پاره گوشت می گوید از نهاد و اندیشه نیک یا بد دارنده آن سر می زند. به حرکت زبان و تفکر نهان است که عید شیرین می شود یا تلخ می گردد. پس به شیرینی نوروز را در آغوش می گیریم نه به تلخی. به خوبی ها و زیبایی ها بیندیشیم و زندگی و حیات را حرمت داریم. بر همین اساس است که تقویم یا گاهشماری ایرانی که یکی از کاملترین و برترین تقویم های جهان است سرآغاز خود را با زیباترین و باشکوه ترین فصول سال رنگ و جلا می دهد.<br />گمان نکنیم که ایرانیان فقط آغاز سال را جشن می گرفتند <br />آنها در تمام ماه های سال ودر روزهای معین به جشن وشادمانی می پرداختند یعنی برای پدیده نوروز، پیش جشنهای فراوان وجود داشته که در این گفتار به اختصار به آنها پرداخته خواهد شد.<br />ایرانیان دو شب ازسال راشب قدرمی دانستند شب اول فروردین که زمان انتقال خورشید از برج حوت(اسفند) به برج حمل(فروردین) است ودر این زمان اندازه شب وروز به قدر یکدیگر است  و دوم  شب اول مهرماه که باز هم زمان برابری روزو شب است . در این دوشب جشن های مفصل بر پا می  شد.بعد ها مراسم شب قدر در ماه مبارک رمضان افتاد و ما مسلمانان اینک شبهای 19-21و23 این ماه را که زمان نزول قرآن است گرامی داریم گرامی می داریم و تفحص در آن فرصت بیشتر می طلبد. آن شب قدری که گویند اهل معنی امشب است یارب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است(حافظ) مردم ایران قدیمی ترین قوم یگانه پرست بوده اند و دراین مورد مدارک و شواهد فراوان در دست است آنان جلوه نور حق را در آتش درخشان اهورایی و درخشش ایمان، و روشنایی وجدان را در نور روز متجلی می دیدند بنابراین حتی در زمستان تاریک نیز پیوسته در جستجوی نور بودند و این مظهر الهی را محترم و مقدس می داشتند. <br />چه می گویم که هست این نکته باریک<br />شب روشن میان روز تاریک  (شیخ محمود شبستری)<br />شب روشن همان تجلی نور حق است که در دل آدمی می تابد و می درخشد با این اندیشه ایرانیان از سه ماه پیش از عید نوروز با برگزاری شب یلدا در اولین شب دیماه به استقبال نور می رفتند و در طول این ماه ها جشن های دیگر را نیز برگزار می نمودند.<br />یلدا: واژه ای سریانی است که به زبان عربی و فارسی وارد شده است به معنی تولد یا میلاد بعضی گفته اند به مناسبت تقارن با تولد حضرت مسیح، این آیین به وجود آمده است در حالی که تولد آن حضرت بیست و پنجم دسامبر یا چهارم دیماه است. مگر اینکه تولد دقیق آن بزرگوار را در نظر بگیریم که چهار سال پیش از این تاریخ مسیحی امروز بوده است (برای اطلاع ر.ک تاریخ اورشلیم تالیف نگارنده تهران امیرکبیر چاپ سوم ص 147)<br />و می دانیم که آیین یلدا قرن ها پیش از میلاد مسیح در ایران وجود داشته است یلدا درازترین شب تولد خورشید و درازترین و تاریکترین شب سال است که روز بعد خورشید دقایقی بیشتر نورافشانی می کند. جشن یلدا را به دو مناسبت می گرفتند یکی اینکه واژه "دی" به معنی زایش و فراوانی بنابراین اول این ماه مقدس را جشن می گرفتند هنوز در پاره ای از مناطق استان بوشهر مادر را "دی" می گویند یعنی زاینده و برکت دهنده دوم اینکه چون این شب بسیار طولانی و تاریک بود آن را نحس می پنداشتند و در این شب به شب زنده داری و شادی می پرداختند تا نحوست آن را از یاد ببرند و مهم تر اینکه صبح اول دیماه خورشید متولد می شد و تولد خورشید را به شادی می نشستند و پس از آن مراسم دیگری برای این <br />نوزاد بر پا می داشتند. در شب یلدا میوه های قرمز مثل خورشید همچون انار، هندوانه و سیب سرخ میل می کردند.<br />جشن سده: از شب تولد خورشید تا شب دهم بهمن ماه چهل روز فاصله دارد همان گونه که برای چهل روزگی نوزاد مردم جشن می گیرند برای خورشید در جشن سده چهل روز شدن این نوزاد را جشن می گرفتند، آتش می افروختند و به شادمانی چهل روزگی خورشید می پرداختند. می دانیم که در گذشته طبق نوشته ابوریحان و دیگران سال را به دو فصل تقسیم می کردند تابستان و زمستان. تابستان از اول فروردین بود تا آخر مهر به مدت هفت ماه و زمستان از اول آبان ماه تا آخر اسفند ماه به مدت پنج ماه. از اول آبان (زمستان) تا دهم بهمن (جشن سده) صد روز (سد روز) بود ضمنا از دهم بهمن تا آخر اسفند نیز پنجاه شب و پنجاه روز بود. نیمه شب دهم بهمن ماه را به عنوان جشن سده مردم به شادی و آتش افروزی <br />می پرداختند. در دوم بهمن ماه نیز جشن دیگری بود به نام بهمنگان و در زبان اعراب "بهمن جنه" در شب این برنامه نیز ایرانیان به ویژه در خراسان، دیگ بسیار بزرگی را بر آتش می نهادند و انواع مختلف سبزی ها، حبوبات و گوشت بیشتر حیوانات حلال گوشت و پرندگان در آن می ریختند و می پختند و تا هنگام صبح در کنار دیگ به شادی می پرداختند و هنگام بامداد، همه از این آتش "بهمجنه" مي خورند و بين همسايه ها تقسيم مي کردند ضمنا گياهي بود به نام بهمجنه که گلهای سفیدی داشت در دیگ آتش می ریختند. اعتقاد داشتند هر کس از این آش بخورد تا سال بعد از همه بیماری ها مصون خواهد ماند همین اعتقاداتی که تا امروز دوام یافته و در نذری های آش و پلو و شله زرد ایام سوگواری جای گرفته اند. <br />جشن های چهارشنبه سوری، نوروز، سیزده بدرخود حدیث مفصلی دارند که به مقوله ای دیگر نیاز دارند. سال نو بر همه مبارک باد.<br /></p>]]></description></item><item><title>کوه گزی و همسر رئیس علی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3472</link><description><![CDATA[<p>کوه گزی و همسر رئیس علی<br />عبدالکریم نیسنی<br />سلام، مردم سرزمین پر سخن تنگستان، خالوهای دلواری، آهای عموهای صبور اهرمی، بنه گزی و قباگلکی، شورکی، باغ های سرسبز خاییز، سلام تفنگچی و تک تیرانداز عبدالحسین انبارکی غلو بخشو تیشه ای و مشیله زار حاتم. سلام به شیلا بانوی روزنامه تنگسیر و کمی آن طرف تو خیری خسرو انبارکی همسر رئیس علی دلواری که بعد از رئیس به گفته خودش به منزل پدری خودش کوچ واکه تا با هنبه و قلیان، درنگه شروه خالو فایز همدل و همزبانی کند.نمی دانم شاید این خیری در فیلم دلیران تنگستان، تا واپسین عمرش به این فکر بود که این یعنی چه، آن سوالی که گزارشگر تلویزیون ملی و همایون شهنواز از وی پرسیدند، وقتی رئیس به خواستگاری ات آمد چه احساسی داشتی، جواب داد، کوه گزی جایگاه اثاث من بود، و هر دو پرسش کننده در ترجمه و درک پاسخ او مانده بودند. ما هم به همه آن چنگ شیرهای تنگسیر سلام دوباره داریم و تقاضا می نماییم میراث فرهنگی نیم نگاهی به مزار این بانوی فداکار در روستای او داشته باشد.در جوار آن مزار دلیران دیروز دلیران امروز ایران در گلزار شهدای روستا خفته اند که نه تیر برقی آنجا علم شده و نه یک لامپ روشنایی نصب شده که جای سوال دارد.<br /></p>]]></description></item><item><title>نوروز رمز جاودانگی ماست.</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3471</link><description><![CDATA[<p>نوروز رمز جاودانگی ماست.<br />عبدالحسن سلیمانی- بندر دیر<br />درختانی با برگ های زرد و افسرده، بلبلان و قناری های خوش آواز اما خاموش و با تنی رنجور و بی رمق در فضای حزن انگیز استبداد سرمای زمستان در انتظار پرتو گرم و جانبخش بهاری اند تا فصل بهار چهره بگشاید و دوباره زمین و طبیعت خواب رفته را بیدار نماید، اما طبیعت با نقابی سپید بر رخسار، پندار دوباره زنده شدن و حیاتی دیگر را اندیشه نمی کند و نگاهها به افق در انتظار تابش خورشید گرما بخش بهار برایشان وهم خیال است، انگار طبیعت خاموشی و مردن خود را برای همیشه باور کرده و فصل زمستان سرمست از چیرگی بر عالم و آدم است، اما دست های یاری گر خداوند پرده ابهام و تیرگی را از طبیعت سرزمین یکتا پرستان کنار زده و دشت و دمن با سر برآوردن گلهای بهاری و پراکندن رایحه روح انگیزشان همراه با آواز پرندگان و بازگشت پرستوهای مهاجر زیستی دوباره آغاز کرده و آمدن نوروز را به همه بشارت می دهند. نوروز نخستین روز خلقت جهان است و این عید، ملت ایران را با گذشته خود پیوند زده است، نوروز در هر زمان علیرغم مشکلات باشکوه خاصی اجرا می شد، مثلا در دوران حمله اسکندر به سرزمین ایران در حالی که شعله های آتش از تخت جمشید به هوا بر می خواست مردم این جشن را در همان جا برگذار نمودند و این حکایت در هنگامه ای که اعراب به سرزمین ما یورش آوردند نیز صدق می کند.<br />اینک که قرن ها از پیدایش جشن های نوروزی می گذرد اما تا کنون از زیبایی و جلای آن کم نشده و ما نیز با جشن گرفتن ای روز ضمن دوری از زندگی پر زرق و برق، با طبیعت آشتی کرده و در پیوندی نا گسستنی با ایرانیان باستان بودن خویش و ایرانی بودنمان را خلود می بخشیم.<br />نوروز تو خوش عید تو فرخنده باد.<br /></p>]]></description></item><item><title>فلسفه هفت سین چیست؟</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3470</link><description><![CDATA[<p>فلسفه هفت سین چیست؟<br />عدد "هفت" نزد ايرانيان قديم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه يعني « زهره ، مشتري ، عطارد ، زحل ، مريخ ، زمين و خورشيد » عدد هفت را گرامي مي داشتند. نياکان ما که زرتشتي بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس يعني " اهورامزدا " که به او "سپند مينو" نيز مي گفتند ، شش وزير بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد که يعني مقدسان جاويدان و اين شش امشاسپند با "سپندمينو" تشکيل (هفت سپند) مي دهند.علت اين که هفت سين به راستي هفت سين است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سين شروع مي شده ، روي اين اصل به علامت آن هفت مقدس جاوداني ، چيزهائي در نظر گرفته شده که هم با حرف سين شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.  <br />به طور کلی:<br />هفت سین به معنای هفت قلم شیئی که نام آنها با حرف "س" (سین) آغاز می شود، یکی از اجزای اصلی آیین های سال نو است که بیشینه ی ایرانیان آن را برگزار می کنند. این اقلام سنتا در سفره هفت سین چیده و به نمایش گذاشته می شوند. این سفره ای است که هر خانواده ای بر روی زمین (یا بر روی میز) در اتاقی که معمولا به میهمانان گرامی اختصاص داده شده می گسترد و این اقلام بر روی آن قرار داده می شود: در بالای سفره (در دورترین فاصله از در) آینه ای گذاشته می شود، که در دو <br />طرف آن شمعدان هایی دارای شمع نهاده شده (سنتا شمار با فرزندان خانواده)، در پایین آن نسخه ای از قرآن (از شاهنامه یا دیوان حافظ نیز استفاده می شود)، تنگی که معمولا حاوی یک ماهی (بسیاری از خانواده ها یک کوزه آب باران را که قبلا جمع آوری شده و یا کاسه آبی که حاوی برگ سبز انار، نارنج، یا شمشاد است نیز می افزایند)، ظرف های حاوی شیر، گلاب، عسل، شکر، و (5،3،1 یا 7 عدد) تخم مرغ رنگ آمیزی شده گذاشته می شود. مرکز سفره عموما با گلدانی از انواع گل ها، معمولا سنبل و شاخه های بیدمشک تزیین می شود. کنار آن، سبزه و دست کم شش قلم دیگر که با حرف سین آغاز می شوند، ظرفی حاوی میوه (سنتا سیب، پرتقال، انار و به) چند نوع نان (اغلب شیرین) ماست و پنیر تازه، شیرینی های گوناگون، آجیل (مخلوط خشک و بو داده شده ی تخم های نخودچی، خربزه، گندم برشته، برنجک، و فندق و گردو که همگی با کشمش آمیخته شده اند) قرار داده می شود. <br />امروزه اين خوان نوروزى در اقصى نقاط کشور گسترده مى شود: " سفره ايى محدود به ترکيب لغوى سين درهمه جا رايج نيست اما اصل گسترش سفره عموميت دارد. چه در تمام شهرها و روستاهاى ايران گسترده مى شود... اين خوان مجموعه اى است بسيارمتنوع از آنچه که در زندگى به آن محتاجند"(25) برخلاف تصور عامه که هفت سين را فرا گير و همگانى مى دانند انواع ترکيبات ديگر با عدد هفت در کشورمان رايج است مانند هفت شين که درميان هموطنان زرتشتى رواج دارد: بعضى هفت سين را در اصل هفت شين <br />مى دانند: شراب و شکر، شهد و شير ، شمع و شمشاد و شانه يا شايه ( ميوه) و برخى آن را صورت دگر گونه هفت چين مى آورند يعنى هفت چيز چيده شده از درخت. اين سنت ارزنده چنان مسخ شده که هفت ميم نيز بر سر سفره نهاده اند: مرغ ، ماهى ، ميوه ، ماست ،مربا، مسقطى و ميگو"(26) چنانکه بر مى آيد در سفره عيد آنچه مشترک است عدد هفت است و آينه و کتاب مقدس ( در ميان مسلمانان قرآن و زرتشتيان اوستا) و البته آب وماهى زنده در درون آن .<br />هفت سين قرآني <br />بسياري از بزرگان سفارش نموده اند که در هنگام تحويل سال جديد به ياد خدا وند متعال و سپاسگزارنعمتهاي بي شماري که به مخلوقاتش ارزاني داشته، باشيم. وچه زیباست که پاي سفره هفت سين به تلاوت قرآن مجيد بپردازيم تا سال جديدي که پيش رو داريم با برکت و الطاف الهي همراه باشد. در ذيل به هفت آيه از کلام الله مجيد که با سلام و حرف«س» شروع مي شود، اشاره شده که بسيار به جاست در هنگام تحويل سال قرائت شود. <br />1ـ سلام قولا من رب رحيم. سوره يس آيه 58<br />2ـ سلام على نوح في العالمين. سوره صافات آيه 79<br />3ـ سلام على ابراهيم. سوره صافات آيه 108<br />4ـ سلام على موسى و هرون. سوره صافات آيه 19<br />5ـ سلام على آل ياسين. سوره صافت آيه 129<br />6ـ سلام عليکم طبتم فادخلوها خالدين. سوره الزمر آيه 73<br />7ـ سلام هي حتى مطلع الفجر. سوره قدر آيه 6<br /></p>]]></description></item><item><title>نوروز</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3469</link><description><![CDATA[<p>نوروز<br />حمید سعادتیان<br />سالی دیگه تموم شد و یک سال دیگه از سنمون بالاتر رفت تا یک سال از عمرمون را پایین تر بکشه. اما اینها مهم نیست مهم اینه که هر سالی که میگذره چه ره آوردی برامون داشته و چقدر تونستیم از سالی که گذشت استفاده بکنیم . مهم اینه که چه چیزهایی به دست آوردیم و چه چیزهایی از دست دادیم؟ تا با جمع کردن همه اینها وقرار دادنشون روی کفه ی ترازو بتونیم قضاوت بکنیم که سال هشتاد و هشت برامون سال خوبی بوده یا سالی بد؟<br />من که وقتی به سال هشتاد و هشت نگاه می کنم و همه ی اونچه که در این سال تلاش کردم و به دست آوردم و هر پیشرفت و دلخوشی هم که داشتم روی هم میذارم و با هم جمعشون می زنم احساس می کنم اگر همه اینها را با ضریب صد هم به دست آورده بودم باز در مقابل اونچه که از دست دادم پشیزی ارزش نداشت و کفه ی از دست داده هایم روی ترازو همچنان سنگینی می کرد. <br />اونچه که من در سال هشتاد وهشت از دست دادم با هیچ مقام و ثروت و پیشرفت و شهرت و شادی قابل مقایسه نیست. سال هشتاد وهشت برای من سال پرواز مادرم بود یعنی سال پرواز یک فرشته ی زمینی. هرگز نمی تونم خاطره ی تلخی که این سال روی دلم گذاشت از یاد ببرم و همیشه از سال هشتاد وهشت کینه ای عمیق در سینه احساس خواهم کرد . خوشحالم که حالا این سال داره تموم میشه و هیچ افسوسی برای تموم شدنش ندارم و برای بدرقه اش هم هیچ گل و شیرینی به دست نخواهم گرفت.<br />امیدوارم سال جدیدی که میاد با من و خانواده و ملتم سالی مهربون تر باشه و هیچکدوم از ما دیگه سایه ی هیچ غمی تو زندگی مون نیفته هرچند در گوشه ی دل غم هایی داریم که همیشه و تا آخر عمر با ما خواهند بود ولی بلاخره باید زندگی بکنیم و به خاطر خانواده و عزیزانمون هم که شده سعی کنیم قوی و محکم جلوه بکنیم . باید صبور و محکم باشیم به خاطر همه اونهایی که ما را تکیه گاه خودشون می دونند . به خاطر همه اونهایی که دوستمان دارند و غمگین بودنمان آنها را غمگین می کند. به خاطر همه اونهایی که دوست داریم شادی شان را ببینیم و غم به چهره شون نباشه.به خاطر همه اونهایی که دوست داریم حداقل پیش ما احساس شادی بکنند در کل همه مون باید به خاطر هم سعی کنیم با زندگی کنار بیایم و با روزگار مهربون تر باشیم تا بتونیم در مقابل سختی های زندگی تکیه گاه هم باشیم. ما همه به هم محتاجیم . به بودن در کنار هم. به تکیه کردن به هم. به مهربونی با هم. سعی کنیم در سال جدید همه برای هم بهترین تکیه گاه و مهربون ترین یار و یاور باشیم. سعی کنیم در سال جدید اگر خدای ناکرده ناملایماتی به سراغمون اومد با بودن در کنار هم رفیق شادی ها و غم های هم باشیم.<br />در آخر از همه اونهایی که در سال هشتاد وهشت با من همراه بودند و منو در شادی ها و غم هایم همراهی کردند و از همه شما خواننده ها و دوستان باوفایم تشکر می کنم و امیدوارم سالی که میاد برای همه مون سالی بهتر و پر برکت تر و سالی سرشار از شادی و سلامت برای همه مون باشه.<br />برای همه شما عزیزان سال خوبی آرزومندم و امیدوارم در سال جدید هم همچنان در کنار هم باشیم و از دوستی ها و مهربانی ها لذت ببریم.<br />با امید به روزهای بهتر. در اینجا لازم میدانم به گوشه ای از آداب و سنن مردم دیارم در آئین پاسداشت نوروز باستانی بپردازم تا باشد جستی و گذاری نیز بر حال و هوای این عید باستانی داشته باشیم.<br />نوروز باستانی<br />اعیاد یکی از زیباترین مظهر های هر ملتی است و عید نوروز  یکی از کهن ترین جشن های به یادگار مانده از دوران باستانی می باشد <br /> در کشور ما ایران با آغاز فصل بهار سال جدید نیز آغاز می گردد و این آغاز سال جدید و آغاز فصل شکوفه ها و شکفتن ها و پایان یافتن روزهای سرد زمستانی با جشن  و مراسم هایی <br />همراه است که به این جشن و سرور نام نوروز نهاده شده است. نو روزی که از دو عنوان "نو " و " روز " برگرفته شده است و نشان از نو شدن روزها دارد.<br />عید نوروز رسم و رسوماتی از دیر باز در بین ما ایرانیان دارد که نسل به نسل همه ساله تکرار شده است و مردم این مراسم را با ذوق و اشتیاق خاصی دنبال می کنند و هرگز از این تکرار ها احساس خستگی یا دلزدگی نمی کنند.<br />در ادامه به تعدادی از این مراسم   اشاره می کنم:<br />خانه تکانی<br />آمادگی برای جشن های نوروزی با خانه تکانی شروع می شود. از دیر باز بین خانواده های ایرانی رسم بر این بوده است که دوسه هفته مانده به عید مردم شروع به تمیز کردن خانه ها ی خود می کنند و  خانه را از اشیای اضافی و کهنه خالی می کنند و با تمیز کردن خانه خود را برای آغاز سال جدید در خانه ای تمیز تر و با روحیه ای بهتر آماده می کنند. امروزه شهرداری ها هم در اغلب شهرها دست به کار شده و شهر ها را برای سال جدید تمیز می کنند و با کاشتن گل و گیاه و سبزه شهر را برای سال جدید آماده می کنند.<br />پوشیدن لباس نو<br />پوشیدن لباس نو در عید نوروز یکی از رسم های دیرین است و ملت ایران بر این باور هستند که در روز عید باید با لباس نو به پیشواز سال جدید بروند و حتی اگر قدرت خرید لباس نو هم نداشته باشند سعی می کنند روز عید حداقل یک جفت جوراب نو به پا بکنند و این امر را یک شگون خوب می دانند همین امر و باور باعث می شود کوچه و بازار در اسفند ماه جنب و جوش بیشتری به خود بگیرد و مغازه دار ها نیز به میمنت این جشن و سرور  کسب و کار بهتری داشته باشند . <br />کاشتن سبزه<br />اسفند ماه یعنی ماه پایانی زمستان هنگام کاشتن دانه و غله می باشد از این رو مردم ایران کاشتن سبزه عید را به صورت نمادین و شگون انجام می دهند به این ترتیب که ده روز یا دوهفته پیش از نوروز در ظرف هایی کوچک و بزرگ و پشت کوزه و ظروف سفالی دانه هایی چون گندم و یا عدس می کارند. و موقع تحویل سال در سفره ی هفت سین قرار می دهند و این سبزه ها را تا روز سیزده فروردین درخانه نگهداشته و روز سیزده بدر همراه خود به دشت و بیابان برده و به این ترتیب سبزی و بهار را به صورت نمادین به طبیعت می برند<br />گفته می شود در ایران باستان بیست و پنج روز پیش از نوروز در میدان شهر دوازده ستون از خشت خام بر پا می شده و بر روی ستون ها گندم ،  جو ،  برنج ، باقلا ،  ارزن ، ذرت ، لوبیا ،  نخود ، کنجد و عدس و ..... می کاشتند و روز ششم فروردین این سبزه ها را کنده و برای فرخندگی به هر سو می پراکندند<br />چهارشنبه سوری<br />برگزاری چهارشنبه سوری یکی دیگر از مراسم آمادگی برای عید نوروز است و به این ترتیب که در همه شهرها و روستاهای ایران آخرین شب چهار شنبه سال یعنی نزدیک غروب آفتاب روز سه شنبه را در بیرون از خانه آتش روشن می کنند و مردم با پریدن از روی آتش و گفتن جمله ی زردی من از تو سرخی تو از من این روز را جشن می گیرند و بر این باور هستند که با این عمل و با پریدن از روی آتش تمامی  بیماری ها و کسالت ها خود را به آتش می سپارند و با تنی سالم و روحی شاداب به پیشواز سال جدید می روند<br />از دیگر رسم های روز چهار شنبه سوری می توان به " قاشق زنی " " فال گوش ایستادن " " اسفند دود کردن " " فال گرفتن " " آجیل خوردن " اشاره کرد.<br />در روز چهار شنبه سوری در بعضی از شهر ها برای نوعروس ها از خانه ی پدری هدیه هایی فرستاده می شود همچنین برای زوج های نامزد از طرف خانواده های عروس و داماد هدایایی که در بعضی از شهر ها این هدایا با غذای پخته و و میوه و شیرینی و آجیل همراه است فرستاده می شود.<br />کارت تبریک<br />فرستادن کارت های تبریک برای عید نوروز نیز یکی از رسم های ما ایرانیان است که این کارت های تبریک خصوصا برای تبریک گفتن عید و سال جدید به دوستانی که در شهر و کشورهای دیگر داریم کاربرد بیشتری دارد و این کارت ها در طرح ها و رنگ های زیبایی تهیه می شود که انتخاب این کارت نشان از ذوق فرستنده دارد.<br />عمو نوروز<br />در روزهایی مانده به عید افرادی با سیاه کردن صورت خود و پوشیدن لباسی به رنگ های شاد در کوی و برزن شروع به آواز خوانی و رقص و پایکوبان می کنند که  این عملشان حرکتی نمادین است از پایان یافتن سیاهی ذعال زمستان و نوید روز های شاد و بهاری در پیش است  و مردم نیز به مژدگانی این خبر خوش هدایایی به این پیک های نوروزی می دهند.<br />هفت سین<br />یکی از اصلی ترین آداب نورز تهیه ی سفره ی هفت سین است. مردم ایران از دیر باز رسم بر این دارند که خانواده ها به هنگام تحویل سال دور سفره ای به نام سفره ی هفت سین جمع می شوند که این سفره اغلب سفره ای سفید رنگ است و از هفت روییدنی خوارکی که نامشان با حرف سین شروع می شود و نماد بر  شگون و برکت و روییدنی و کشاورزی است قرار می هند مثلا از این سین ها می توان به ( سنجد، سیب، سرکه، سمنو، سبزه، سیر و سماق ) اشاره کرد علاوه بر این سین ها سنبل ، آینه ، شمع ،  ظرفی آب ،  تخم مرغ رنگ شده ، ماهی قرمز ، سکه و قرآن هم می تواند زینت بیشتری به این سفره ها بدهد. <br />خوراکی شب عید<br />در شب عید معمولا هر منطقه ای غذایی مخصوص شب عید برای خود تهیه می بینند که این غذا بسته به منطقه و شهر ها متفاوت است ولی آنچه که در این مورد مشترک است این می باشد که در هر منطقه ای بهترین و کمیاب ترین غذا ی منطقه را برای شب عید انتخاب می کنند. <br />دید و باز دید <br />دید و باز دید نیز یکی از آداب و سنن زیبای عید نوروز می باشد به این ترتیب  که  همه اقوام و آشنایان به دید و بازدید یکدیگر می روند و بدینگونه هر کینه و کدورتی هم که در بین هریک از اعضای فامیل باشد به میمنت عید و سال جدید این کدورتها کنار گذاشته می شود و مردم سعی می کنند سال جدید را بدور از هر گونه کینه و کدورتی و با صلح و آشتی با تمام دوستان و آشنایان آغاز بکنند . <br />این دید و باز دید ها نیز رسم و رسومات خاص خود را دارد مثلا یه این ترتیب که دیدار ها ی اول بعد از تحویل سال نو  را اختصاص می دهند به دیدار از خانواده های عزادار تا بدین ترتیب آنان را تسلی  بدهند و  با دلجویی از خانواده های عزادار از آنها بخواهند سال جدید را به دوز ار غصه و با خارج کردن لباس سیاه از تن خود آغاز بکنند<br />عیدی دادن نیز یکی از رسومات این دید و باز دیدهاست به این ترتیب که در این دید و باز دید ها کودکان اغلب از بزرگتر ها عیدی هایی هدیه می گیرند که البته  گاهی این عیدی دادن در بین بزرگتر ها هم مرسوم است و هرکسی سعی می کند با دادن هدیه ای علاقه ی خود را به طرف مقابل ابراز دارد.<br /> سیزده بدر<br />روز سیزده بدر به نوعی پایانی است بر جشن های نوروزی و برگشتن به روال عادی زندگی. در روز سیزده بدر مردم از خانه های خود بیرون رفته و با رفتن به طبیعت پیوندی جدید با طبیعت می بنند و رفتن زمستان و بهتر شدن هوا برای بیرون آمدن از خانه را به این ترتیب جشن می گیرند  البته علت دیگر این بیرون رفتن از خانه این است که مردم بر این باور هستند که عدد سیزده عددی نحس است و برای همین سیزدهمین روز سال جدید را با بیرون رفتن از خانه و پرداختن به گشت و گزار و شادی به نوعی این نحسی را از خود دور می کنند.<br />در کل همه ی آنچه که ذکر شد و تمامی این جشن ها و مراسم به نوعی تلاشی است برای قدم گذاشتن به روزهای بهتر و زمینه سازی برای سالی خوب و پر برکت و شاد.<br />امیدوارم همگی شما عزیزان نیز سالی بهتر و روزهایی شادتر در پیش داشته باشید. نوروزتان مبارک.<br /></p>]]></description></item><item><title>صفحه اول </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3468</link><description><![CDATA[<p><img src="http://img.bairami.com/?i=1001893.jpg&n=1"><br /></p>]]></description></item><item><title>ارتباط با ما </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3467</link><description><![CDATA[<p>09178763590<br />این شماره را در حافظه موبایل خود بنام بیرمی ثبت کنید و به ما SMS بزنید<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />در غم پرسنل شهرداری سهیم هستیم<br />با سلام پرسنل تربیت بدنی اهرم خود را در غم پرداخت نکردن شش ماه حقوق پرسنل شهرداری اهرم سهیم می دانند.<br />از طرف جمعی از پرسنل تربیت بدنی<br /></p>]]></description></item><item><title>تجمع پرسنل شهرداری اهرم در اعتراض به شش ماه عدم دریافت حقوق </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3466</link><description><![CDATA[<p>تجمع پرسنل شهرداری اهرم در اعتراض به شش ماه عدم دریافت حقوق <br /><br />بیرمی- یکشنبه هفته گذشته پرسنل اداری، خدماتی و فنی شهرداری اهرم به جای حضور در محل کار در واحد موتوری این شهرداری گرد هم آمدند و اعلام نمودند تا مشکل پرداخت 6 ماه حقوق و مزایای آنان حل نشود به سر کار خود باز نمی گردند. سه نفر از اعضای شورای شهر اهرم به اتفاق موسی خادم شهردار نیز در بین تجمع کنندگان حاضر شدند. تجمع کنندگان خواستار دیدار با فرماندار تنگستان بودند آنان اعلام می کردند در حالی که شهرداری اهرم بیش از هشتصد میلیون تومان بابت عوارض نوسازی و ... از ادارات تنگستان طلب دارد چرا این ادارات بدهی خود را پرداخت نمی کنند و چرا فرماندار از ما دفاع نمی کند. موسی خادم شهردار اهرم در این باره گفت: در خصوص مطالبات از ادارات دولتی، مهندس شفقت استاندار بوشهر دستور اکید داده اند تا 12 اسفند ماه از حساب این ادارات بدهکار کسر و به شهرداری پرداخت گردد ولی تا کنون علی رغم این دستور هیچ گونه اقدامی صورت نگرفته است. یونس جعفری عضو شورای اسلامی شهر اهرم که در این تجمع حاضر بود گفت: وقتی قرار است شهرداری ها درآمد خود را تامین کنند پس هیچ ارگان و نهادی نباید توقع ارائه خدمات رایگان از شهرداری را داشته باشد. با این تعداد ماشین آلات سنگین در واحد موتوری می توان مشکل هزینه های شهرداری را حل کرد اما متاسفانه علی رغم تاکید چندین باره در شورا در قالب مصوبات شاهد هستیم که هیچ اراده ای برای بکارگیری مدیریت صحیح برای درآمدزایی از امکانات شهرداری وجود ندارد و این جای بسی تاسف است. وی گفت شاید بتوان به صورت مقطعی مشکل را حل نمود اما حل این معضل نیاز به علاج اساسی دارد که متاسفانه تلاشی برای رسیدن این راه علاج شاهد نیستیم. علی عالی زاده عضو دیگر شورای شهر وجود پرسنل مازاد را یکی دیگر از مشکلات شهرداری دانست وی تاکید کرد علی رغم مصوبات متعدد شورا مبنی بر تعدیل نیروهای مازاد، متاسفانه شهرداری تا کنون هیچ اقدامی در این باره صورت نداده است. این تجمع با قول مساعد شهردار مبنی بر پرداخت حقوق پرسنل تا قبل از پایان اسفند ماه خاتمه یافت.<br /></p>]]></description></item><item><title>جديدترين اعترافات ريگي بمب گذاری در عسلویه از برنامه هاي آينده بود   </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3465</link><description><![CDATA[<p>جديدترين اعترافات ريگي بمب گذاری در عسلویه از برنامه هاي آينده بود   <br /> <br />پايگاه اطلاع رساني بُنا: عبدالمالک ریگی در جدیدترین اعترافات خود، همچنین هماهنگی با مقامات آمریکایی برای بمب گذاری در خطوط نفتی منطقه عسلویه را برنامه آینده این گروهک پس از سفر ناکام به قرقیزستان عنوان کرده است. عبدالمالک ریگی در جدیدترین اعترافات خود، گفته است که تاکنون سه بار با فرمانده ناتو دیدار داشته است. به گزارش "پايگاه اطلاع رساني بُنا"؛ به نقل از يك مقام آگاه، عبدالمالک ریگی در جدیدترین اعترافات خود،همچنین هماهنگی با مقامات آمریکایی برای بمب گذاری در خطوط نفتی منطقه عسلویه را برنامه آینده این گروهک پس از سفر ناکام به قرقیزستـان عنـوان کرده است. بنابـراین گـزارش، همـزمان با<br /> اعترافات عبدالمالک ریگی، پنج نفر از مبلغان فرقه جعلی وهابیت، هنگام خروج غیر قانونی از مرزهای کشور دستگیر شدند. این افراد در جذب و آموزش نیرو برای گروهک تروریستی ریگی نقش داشته اند. قابل ذکراست که فرقه جعلی وهابیت از ساخته های استعمار پیر در قرن 18 میلادی است. وهابیت در ۵۰ سال گذشته مذهب درباری سعودی بوده است و گروهک القاعده و سلفی‌ها از شاخه های این فرقه هستند.<br /></p>]]></description></item><item><title>به هفته نامه هایی که علیه ما تیتر می زنند آگهی نمی دهیم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3464</link><description><![CDATA[<p>شفیعی مدیر کل ارشاد:<br />به هفته نامه هایی که علیه ما تیتر می زنند آگهی نمی دهیم<br /><br />بیرمی- نصرالله شفیعی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفتگو با خبرنگار بیرمی گفت: ما به هفته نامه هایی که علیه ما تیتر می زنند آگهی نمی دهیم. قرار نیست به هفته نامه هایی که علیه ما هستند پول بدهیم و کمک کنیم. وی اضافه نمود ما مدتی آگهی برخی نشریات را قطع کردیم و پس از مدت کوتاهی دوباره آگهی دادیم و عده ای گمان کردند که ترسیده ایم در حالی که این گونه نیست. شفیعی که پیش از این در گفتگو با سایت خبری بنا گفته بود به دلیل اعمال سیاست های فرهنگی دولت برخی اصلاح طلبان تندرو با من مخالفند و در وزارتخـانه هیـچ کـس با من <br />مخالف نیست در پاسخ به این سوال خبرنگار بیرمی که شما که دم از عدالت و عدالت محوری می زنید آیا این اقدام را عادلانه می دانید پاسخ داد بله کاملا عادلانه است چرا که قرار نیست به نشریات منتقد دولت کمک شود و آگهی داده شود. این در حالی است که حسب مقررات جاری مطبوعات اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارغ از هر گونه دیدگاه سیاسی مکلف است هم یارانه ی کاغذ و هم آگهی های دولتی را به صورت مساوی بین همه ی مطبوعات دارای مجوز تقسیم نماید اما مدیر کل ارشاد بوشهر که گویا هیچ قانونی جلودارش نیست و به قول خودش در راستای سیاست های دولت عدالت محور گام بر می دارد در طول دو سال اخیر در این راستا برخوردهای کاملا غیر قانونی با مطبوعات مستقل استان بوشهر داشته است و در عوض تعداد محدودی از نشریات محلی که به قول آقای مدیر کل علیه ایشان تیتر نمی زنند از عنایات ویژه ی ایشان برخوردارند.<br /></p>]]></description></item><item><title>ایمنی حرف اول در بحث انرژی هسته‌ای</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3463</link><description><![CDATA[<p>ایمنی حرف اول در بحث انرژی هسته‌ای<br /> <br />پايگاه اطلاع رساني بُنا: رییس سازمان انرژی اتمی با تاکید بر این نکته که اولویت اصلی را بر مساله ایمنی قرار داده‌ام ، گفت: همواره اول به ایمنی و بعد به سرعت در راه‌اندازی نیروگاه بوشهر تاکید کرده‌ام. دکتر علی‌اکبر صالحی رییس سازمان انرژی اتمی کشورمان در نشست بازبینی نظام ایمنی هسته‌ای کشور توسط کارشناسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی <br />گفت: از زمانی که مسوولیت سازمان انرژی اتمی را برعهده گرفته‌ام، اولویت اصلی را بر مساله ایمنی قرار داده‌ام و همواره اول به ایمنی و بعد به سرعت در راه‌اندازی نیروگاه بوشهر تاکید کرده‌ام. وی افزود: در دیگر انرژی‌ها ممکن است، ایمنی اولویت نداشته باشد اما دربحث انرژی هسته‌ای قطعا ایمنی حرف اول را می‌زند. صالحی با اشاره به صبر فراوان مردم ایران برای راه افتادن نیروگاه بوشهر و طولانی شدن زمان راه‌اندازی نیروگاه بوشهر تصریح کرد: مردم ما مدت زمان زیادی است که منتظر راه‌اندازی نیروگاه بوشهر هستند، اما اگر در ایمنی این نیروگاه مشکلی وجود داشته باشد، ما می‌توانیم حتی بیش از این نیز منتظر بمانیم تا ایمنی آن رعایت شود و این جزو تعهد ماست. صالحی با اشاره به حضور کارشناسان ایمنی هسته‌ای آژانس در ایران اظهار کرد: متخصصان "ای. آر اس. اس" توانایی‌ها و ظرفیت‌های ما در زمینه رعایت الزامات ایمنی هسته‌ ای را بازبینی کرده و آنها را سنجیده‌اند. معاون رییس‌جمهور با بیان اینکه بر اساس مصوبه مجلس دولت باید20 هزار مگاوات برق را از انرژی هسته‌ای تولید کند، گفت: این مساله ممکن است نزدیک به دو دهه به طول بینجامد، اما امیدواریم در ظرف چند ماه آینده نیروگاه بوشهر به بهره ‌برداری برسد. صالحی همچنین در رابطه با نیروگاه آب سنگین اراک گفت: در ساخت و راه‌اندازی این رآکتور نیز ایمنی حرف اول را می‌زند. من علاقه دارم تا در آینده در زمینه صنعت هسته‌ای کاملا مستقل باشیم. ما نیمی از راه را رفته‌ایم و مابقی را نیز باید طی کنیم. رییس سازمان انرژی اتمی در رابطه با کنوانسیون ایمنی 1994 و دیگر مقررات آژانس در زمینه ایمنی هسته‌ای گفت: معتقدیم مفاد این کنوانسیون‌ها به ایمنی در نیروگاه‌های اتمی ما در آینده کمک می‌کند. بنا بر این گزارش در این نشست همچنین اولنا نیچلای چوک ـ ئییس تیم کارشناسان ایمنی هسته‌ ای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از شفافیت و همکاری ایران با تیم آژانس قدردانی کرد. وی گفت: ایمنی تاسیسات هسته‌ ای ایران بسیار بالاست و مردم ایران نباید از این بابت نگران باشند. علاوه بر این پل ژامه ـ مدیر بخش ایمنی نصب هسته‌ ای در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در سخنانی از همکاری و تعامل مثبت ایران با این تیم کارشناسان و متخصصان آژانس تشکر کرد و گفت: باید به توانایی‌های ایران در زمینه ایمنی هسته‌ ای تبریک گفت.<br /></p>]]></description></item><item><title>برد شیرین کارگر با گل های حمید پولادی</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3462</link><description><![CDATA[<p>برد شیرین کارگر با گل های حمید پولادی<br />در ادامه مسابقات دسته سوم کشور هفته گذشته کارگر بنه گز تنگستان میزبان هلال احمرگراش بود. کارگر که در بازی رفت در گراش هر سه امتیاز را به حریفش داده بود این بار در اهرم می خواست هر 3 امتیاز را کسب کند تا وضعیت خود را در جدول سر و سامان دهد و با همین انگیزه پا به میدان گذاشت و بازی را سراسر هجومی آغاز کرد تا اینکه توسط گل زن اول خود حمید پولادی گل اول را بثمر رساند. ولی یک گل هیچگاه متضمن پیروزی نیست. و کارگری ها که فکر کردند بازی را برده اند بر اثر تعلل و بی خیالی شان گل تساوی حریف را در دروازه شان دیدند. و پس از آن مجددا دست به حمله همه جانبه زدند تا اینکه این بار هم حمید پولادی ناجی کارگر شد و گل پیروزی بخش و 3 امتیازی تیمش را بثمر رساند تا هم وضعیت کارگر را درجدول بهتر کرده هم خود را به عنوان گل زن اول تیمش و مسابقات معرفی کرده باشد. این ششمین امتیاز پیاپی کارگر در اهرم که حاصل دو برد آنهم با گلزنی های حمید پولادی همراه می باشد که حالا می تواند به صعود امیدوارتر باشد.<br /></p>]]></description></item><item><title>شاهین بوشهر قهرمان امیدهای استان</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3461</link><description><![CDATA[<p>شاهین بوشهر قهرمان امیدهای استان<br />فینال مسابقات امیدهای استان را عصر روز سه شنبه 11 اسفند ماه چاهکوتاه زمین بی طرف میزبانی کرد. فینالیست های این بازی در اولین روز این مسابقات نیز در اهرم به میدان آمده بودند. دو تیم امید اهرم و شاهین بوشهر که تقریبا 2 ماه پیش در اهرم بازی آغازین امیدهای استان را برگزار کردند بعد از گذشتن از صد رقیبان یکبار دیگر و این بار در آخرین آوردگاه به مصاف هم رفتند شاهین در مرحله نیمه نهایی با اقتدار از پاس گناوه برده و امید اهرم در مجموع دو دیدار رفت و برگشت پرسپولیس برازجان را شکست داده بود.<br />این بازی با حملات شاهین آغاز شدو در چندین نوبت دروازه امید لرزید ولی هیچگاه این حملات با گلی ختم نشد و در دو نوبت هم حسین محزون و عباس عمرانی دروازه بان شاهین را با ضربات از راه دور به زحمت انداختند سرانجام با برتری شاهین نیمه اول 0-0 به اتمام رسید. امید دراین بازی نبود دو بازیکن کلیدی خود حجت الله بحرینی و حسین قدرتیان را بخوبی حس کرد و یکی از دلایل فشار شاهین را می توان نبود این دو بازیکن دانست.<br />نیمه دوم تا حدودی متعادل آغاز شد ولی زور شاهین می چربید و این تیم کم کم فشار را بیش از پیش کرد تا اینکه اشتباه یکی از هافبک های امید و سو دادن توپ پشت محوطه جریمه موقعیتی طلایی نصیب مهاجم تشنه ی گل شاهین کرد که این مهاجم با ضربه ای محکم دروازه ی دروازه بان پر فروغ امید را گشود و بعد از این گل تقریبا بازی به تعادل کشیده شد که اخراج محمد بیغش باز هم کفه تر از او را بسود شاهین سنگین و سنگین تر کرد و شاهین که دست بردار نبود باز هم از روی اشتباه مدافع میانی امید که توپ را درون محوطه جریمه لو داده بود را به ضربه ای دقیق به گل دوم تبدیل کرد. تا بازی با نتیجه 2 بر 0 بسود شاهین به اتمام برسد. <br />برای امید در این بازی ها این افراد بازی کردند:<br />ابوطالب سلیمانی- حسن گرامی- مهدی <br />جهانی- حجت الله بحرینی- محمدعلی پژومان- عادل صبوری- عباس عمرانی- حسین قدرتیان- حسین محزون- علیرضا حیدری- پیمان کرمی- محمد بیغش- محمد رستم زاده- اسماعیل احسانمند- نعمت الله سبزه- صادق دهقان- مسعود سپهری اهرمی- ایمان زنده بودی- رضا قائدی زاده<br />مدیر تیم: حاج اسکندر زائری<br />سرپرست تیم: محمدعلی علی محمدحسینی<br />سرمربی: حیدر گرامی<br />مربی دروازه بان ها: یوسف پورشمس<br />پزشکیار: ایمان ماندگار<br /><br />تدارکات: ابراهیم گرامی  <br />این بازی یک مهمان ویژه بنام محموذد یاوری سرمربی شاهین پارس جنوبی هم داشت که به دقت این بازی را نظاره گر بود.<br />در پایان حاج آقا دوانی جام های قهرمانی و نائب قهرمانی را به کاپیتان های دو تیم اهدا کرد. قابل گفتن است تیم امیدهای امید اهرم به عنوان نماینده شهرستان تنگستان اولین تیم اهرمی است که در این رده به این مقام دست پیدا کرده است و میتوان گفت این تیم موفقترین تیم رده های پایه تنگستان درفصل ورزشی 88 می باشد.<br /></p>]]></description></item><item><title>من سرو، زاده شدم</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3460</link><description><![CDATA[<p>من سرو، زاده شدم<br /><br />یادداشت دبیر: <br />-  مهدی فاضل متولد 1355 در مشهد است. اکنون نیز در برازجان ساکن است و فعالیت های آموزشی و هنری خود را دنبال می کند. هویت هنری فاضل بیشتر متکی به هنرعکاسی اوست، اما ادبیات به ویژه شعر از دغدغه های دیرباز اوست، که در یادداشت خودش بیشتر با ذائقه ی شعری او آشنا می شوید. فاضل هم شعر <br />سپید می سراید و هم غزل! و قصد دارد تا نمایشگاه کتاب سال آتی اولین مجموعه شعرش را روانه ی بازار کتاب نماید. این مجموعه که "قهوه ناتمام" نام دارد، قرار است از سوی انتشارات فصل پنجم، ناشر تخصصی شعر منتشر شود. شعرهایی هم که در این صفحه می خوانید از همین مجموعه ی آماده  چاپ، از جانب من انتخاب شده اند. این مجموعه در برگیرنده ی بیش از شصت شعر است، که عمومن در قالب سپید سروده شده است و اندکی از آنها نیز غزل اند. به هر روی صفحه ی پرنیان این شماره، اختصاص دارد به معرفی شاعرانگی مهدی فاضل!<br />این هم نشانی تارنگار شخصی شاعر است<br />www.symphonyezendegan.blogfa.com<br />با آروزی توفیق و تندرستی برای این هنرمند ِخراسانی<br />رضا شبانکاره <br /><br />خودزندگی نامه نوشت<br /><br />روزي از روزهاي سرد پاييزي، در ماه مهر و دوستي، و در تواضع تاريخ، در مشهد مقدس به دنيا فرود آمدم. ايام كودكي و نوجواني، بي شعر و شعور، در تغافلي مسكوت و در نوسان خانه و مدرسه، بي وسوسه و وسواس گذشت و همين گونه بود تا... روزي از روزهاي جواني، حسب اتفاق، «هبوط در كوير» دكتر شريعتي آتشي به نيستان ذهنم انداخت. پيوند من و كتاب و بعدها شعر، از همين نقطه شروع شد.<br />	در سال 1374 كه روزنامه نگاري در روزنامه قدس مشهد را تجربه مي كردم، آشنايي با شاعري توانا كه «عليرضا سپاهي لائين» باشد، اولين تجربه هاي خام شعر را در من رقم زد. فاصله ي بسيار زياد نوشته هايم تا «شعر ناب» باعث شد شعر را سرزميني بدانم كه من اهلش نيستم و  تا ده سال اين سرزمين را ترك كنم و در طول اين ده سال، شعر را فقط بخوانم و بخوانم.<br />	ورود به دانشگاه تهران و دانشكده اي كه تنها چند قدم با دانشكده ي ادبيات فاصله داشت (دانشكده هنرهاي زيبا)، فرصتي بود براي دوستي با دانشجويان ادبيات و به تبع آن آشنايي با اساتيدي همچون: زنده یاد قيصر امين پور، دكتر شفيعي كدكني، دكتر جليل تجليل، دكتر تركي و... و بهره گيري از محضر آنها كه ارتباطم را با شعر معاصر دوچندان نمود. به دليل سنخيت و تجانسي كه بعنوان انسان معاصر با شعر معاصر و بخصوص غزل معاصر احساس مي كردم، اكثر قريب به اتفاق آثار مكتوب شاعران معاصر را از نظر گذراندم و پيوندي متين با شعر معاصر برقرار كردم. پيوندي كه منجر به ضبط بيش از هزار بيت شعر در حافظه ام شد و اولين تجربه هاي كمي پخته تر را در شعر من در اواسط سال 86 رقم زد....<br />	در يكي شدن با شعر و لذت بردن از آن، به هيچ دسته بندي سياسي يا اجتماعي كمترين اعتقادي ندارم! شعر براي من پيش و بيش از آنكه گفتار باشد يا پيام يا آموزش، موسيقي ست كه بايد قوي و برخوردار از دانش موسيقي شعر باشد تا از آن لذت برد. هرگز به دسته بندي علايق شعري، بر مبناي شاعر، قائل نيستم و اعتقاد راسخ دارم كه شعر، فارغ از ماهيت دروني و بيروني شاعر آن، و صرفنظر از شخصيت او و صرفاً بر اساس نگاه شاعرانه و كشف و شهود شاعر و توانمندي وي در پرداخت اين كشف و شهود، بايد در نظر گرفته شود. بر اين مبنا هيچ شاعري، شاعر يگانه و شاعر برتر نيست.<br />	من اينگونه آموخته ام كه شعر خوب را از هر شاعري كه باشد بخوانم و لذت هم ببرم و شعر ضعيف را هم از هر شاعري كه باشد، كنار بگذارم و مبهوت جايگاه و «نام» شاعر نشوم.<br />	شاعر به عقيده ي من عكاس است و عكاس، شاعر! يكي با كلمات و ديگري با تصوير، نگاه دقيق و موشكافانه ي خويش را ثبت مي كنند و از اين رو، هر دو در درست ديدن و تربيت نگاه، نقش بسيار بازي مي كنند تا عظمت را در نگاه خويش جستجو كنيم، نه در آنچه بدان مي نگريم...<br />مهدی فاضل<br /><br /><br /><br />چند شعر از "مهدی فاضل"<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br />1) <br />عصر ارتباطات<br /><br /><br />بغل هاي خيالي،<br />بوسه هاي ارسالي،<br />سينماي عرفاني،<br />انفجار عشق،<br />و عشق از راه دور،<br /><br />... عصر ارتباطات است!<br /><br />2) <br /><br />فلسفه ي زيستن<br /><br /><br />از آوار گور،<br />و صِفرهاي متمادي<br />بيرون آمدن<br />خود را تکاندن<br />و يک شدن...<br />		تمام فلسفه ي زيستنمان بود.<br /> <br />آه!<br />گاه، فراموشي،<br />چه انتهای شرنگی دارد!<br />3) <br />پيش فروش عمر<br /><br /><br /><br />امروز،<br />ماشيني،<br />تا بيست و چهار ماه<br />در بيست و چهار زخم<br />از ناحيه ي فقر،<br />                   مرا خريد!<br />از پيش فروش خودم راضيم!<br />فردا هم<br />بايد به دنبال خانه اي باشم<br />که حاضر باشد<br />پيش خريدم کند<br />                     حتي تا پايان عمر...<br />4)<br /> ايماژ سنگواره ها<br /><br /><br />حرفهايم<br />             بي مخاطب ترين تريبون است<br />شعرهايم<br />            ايماژ سنگواره هاست...<br />وقتي در هزاره ي سوم باشي،<br />حرفهايت را قالب بزن<br />و شعرهايت را،<br />              در شابلونِ شمايلِ شک بسُرا!<br /><br />5) <br />هارموني رنگها<br /><br /><br />با رنگهاي پريشان،<br />		کنار آمده ام<br />هرچند،<br />موهايم<br />	همنشين دندانهاي سپيدي ست،<br />		که از پسِ ميله هاي روبرو برنيامده اند.<br />همنشيني رنگهاي پريشان،<br />	با طعم گس حسرت،<br />		و با رنگ موهاي من،<br />هارموني غريبي ست،<br />	که از بيرنگي منِ ناشي،<br />		ناشي شده است.<br /><br />6) سهم ما!<br /><br /><br />سهم سهمگيني بود:<br />«ماندن»<br />در روزهاي دود<br />	دور از سيب<br />و ادراک باروت و تفنگ،<br />	در ريه هاي هفت سالگي<br />و طعم ثانيه ها<br />که کش مي آمدند<br />	تا آژير سفيد<br />		چه تند بود!<br />سهم سهمگيني بود:<br />«بودن»<br />	در باد<br />		در تندباد...<br />7) <br />همايش فانوسها<br /><br /><br />تکوين ترانه و<br />بازگشت تمام آن چراغها<br />که از جاده هاي مه آلودِ پيش رو<br />	کوچيده بودند،...<br />همايش فانوس ها بود<br />	نور مي فروختند<br />		و چه خريداري بود!<br />ديگر به ادراک «آدورنو» نمي انديشم<br />ديگر به «مرگ مؤلف» و «اتاق روشن» فکر نمي کنم...<br />و «مارکوزه»<br />بر جمجمه ام چنبره نخواهد زد<br />از ساحتِ «تک ساحتي» ها خواهم گريخت...<br /><br />8)<br />...<br /><br />عطر گريبانگيري داشت<br />در راستاي شبنم و شب بو<br />و دستانش<br />امتداد تمام زيبايي<br />با اين همه،<br />کسی نديد،<br />چگونه<br />زاغه نشينِ شهرت و شک شده بود؟<br />9) <br />شعري در بانك<br /><br /><br />وقتی شعرت<br />در باجه ی یک بانک<br />متولد می شود،<br />یا خیلی شاعری؛<br />و یا پرندگان، همه مرده اند<br />هیچوقت<br />ازدحام هلیکوپترها<br />بازار هیچ پرنده ای را<br />کساد نمی کنند<br />10) <br />سنگ و ستاره<br /><br /><br />هرگز به ماه،<br />تلنگري نزدم<br />	براي بزرگ شدنم<br />هرگز از خورشيد،<br />خواهشي نکردم،<br />	براي کسوف<br />قناعت به سهم ناستارگي<br />از همجواري سنگ و ستاره،<br />		کم نخواهد کرد<br /><br />11) <br />نماندن ات...<br /><br />صندلی لهستانی<br />گوشه ی حیاط پر از برگ<br />بوی نماندن ات را<br />              جار می زند.<br />و صدات،<br />که در ازدحام کلاغ<br />گم می شود،<br />چشمهایم<br />            باران گرفته است...<br />12) <br />رضاي رئوف (ع) 1<br /><br /><br />کلاهم را<br />به آسمان هديه خواهم داد<br />اشکهايم را به زمين...<br />و ثانيه ای شماره نخواهم کرد<br />اگر<br />گير و دار کريمانه هایت،<br />درگیرم کنند.<br />13)<br /> موعود1<br /><br /><br />نور<br />صدا<br />طراوت<br />حرکت!<br />.<br />بي شک<br />تمام پلان ها،<br />با حضور تو،<br />چنين کليد خواهد خورد!<br />14)<br /> موعود 2<br /><br />شب<br />داخلي<br />کلوزآپ<br />تراولينگِ بي فرجامِ عقربه ها...<br /><br />15) <br />موعود 5<br /><br /><br />قهوه ام را<br />هميشه<br />تا نيمه سر مي کشم<br />تا هيچ فالگيري،<br />به خطوط بي فرجام و<br />راههاي نرفته و<br />مسافر نيامده<br />		نرسد!<br />قهوه ام را<br />هميشه، فقط<br />تا نيمه مي رسم<br />تا همه ي فالگيرها<br />چشمي ببينند<br />و به مسافري اشاره کنند<br />که از نيمه ي روشن دنيا<br />		مي آيد<br />با کوله ي سوغات<br />براي زمين که تاريک است<br />16)<br /> زادروز من<br /><br /><br />دو سال قبل از ميلاد باد،<br />در تواضع تاريخ<br />زاده شدم<br />پشت پرچين مزرعه هايي دور<br />که ديوارِ چين را نمي شناختند<br />و چين پيشاني و<br />پينه ي دستهاي عموتوم را<br />در زادروز من<br />نيروهاي امنيتي<br />سيبي را گاز زده بودند<br />پيش از حاکميت قانون نيوتون!<br />من<br />نه 1968 پاريس و کافه هايش را،<br />نه 1984 اورول،<br />حتا 1939 لهستان را <br />نديده و نخوانده و نمي شناسم<br />با اين همه حتا<br />بسيارتر از «سالگادو»*،<br />کارگر معادن برزيل را<br />مي شناسم...<br />من<br />سرو، زاده شدم<br />و آزاده،<br />و روزهاي بي باران دور،<br />	دير از خاطرم مي رود.<br /></p>]]></description></item><item><title>این چند قدم ...</title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3459</link><description><![CDATA[<p>درخت صبر گر چه تلخه ولی میوه اش شیرینه ...<br />حمید سعادتیان<br /><br />میشه گفت یکی از اصول زندگی  صبر است یعنی برای زندگی کردن باید یاد بگیری که صبور باشی. خیلی چیز ها در زندگی است که ما هر قدر هم که عجله داشته باشیم باید زمان خاص خودش طی بشود تا به مقصود  برسیم و عجله کردن و حرص خوردن هیچ نفعی به حال ما نخواهد داشت  جز اینکه ممکنه یه وقتهایی کار را خراب تر هم بکنیم. <br />آدم صبور با درایت و تفکر بیشتری می تواند تصمیم بگیرد و عمل بکند ولی یه فرد عجول هرگز فرصت کافی برای تفکر درست ندارد و حتی اگر تفکرش درست باشد زمان کافی برای عمل کردن به خودش نمی دهد و به همین خاطر اغلب در اهدافش شکست می خورد.<br />من سعی کرده ام همیشه آدم صبوری باشم و بیشتر موفقیت های زندگی ام را مدیون همین صبر و تأمل خود می دونم. گاهی برای هدفی سالیان سال صبر و برنامه ریزی کرده ام و همیشه هم پاداش و نتیجه صبوری هایم را گرفته ام البته ناگفته نماند که صبور بودن چندان هم کار آسانی نیست و یه وقتهایی واقعا باید دل قوی داری تا بتونی در برابر بعضی مسائل صبر پیشه کنی.<br />این که گفته اند گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی درست ، ولی یه وقتهایی هست که زمانی خیلی خیلی بیشتر از زمان لازم برای  حلوا شدن غوره لازم است تا تو به هدف خودت برسی و این امر گاهی وقتها می تونه واقعا خسته کننده باشه ولی نباید نا امید بود و هرچی امید مون را بیشتر بکنیم صبر شکل راحت تری به خود خواهد گرفت.<br />در هر صورت آدمی باید بدونه که از وقتی به دنیا میاد در مقطع هایی از زندگی  نیاز به صبوری دارد تا لحظه ای که می خواد از دنیا بره. بعضی وقتها می توانی گام های بلند تر و سریعتری برداری درست مثل عمل دویدن که صد البته دویدن همیشه خطر زمین خوردنش هم بیشتر است ولی این یک واقعیت است که دویدن همیشه به زمین خوردن منجر نمی شود و اغلب تو رو سریعتر هم به مقصد می رساند .<br />پس گاهی نیاز به ریسک کردن داری . جایی که میدونی حتی اگه زمین بخوری توان دوباره برخواستن خواهی داشت باید ریسک کنی و دویدن را انتخاب کنی ولی یه وقتهایی هست که میدونی زمین خوردن برایت نابودی یا شکستی بزرگ در پی خواهد داشت پس در چنین مواقعی صبور باش و با صبر و تأمل بیشتری حرکت بکن.برای موفقیت بیشتر مهم تشخیص صحیح توست اینکه درست تشخیص بدهی که چه مواقعی می توانی وارد ریسک بشوی و چه مواقعی باید صبور و شکیبا باشی.<br />با آرزوی قدرت تشخیص تصمیم های درست برای همه مون.<br /></p>]]></description></item><item><title> خاطره آن شب چهارشنبه سوری </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3458</link><description><![CDATA[<p>خاطره آن شب چهارشنبه سوری <br />علي اميرنژاد <br /><br />مطلب زیر خاطره ای است که دو سال پیش روز چهارشنبه سوری  آن را نگارش نمودم  و با توجه به این که باز هم  شب چهارشنبه سوری  ممکن است <br />آبستن حوادث بسیاری باشد ، گذاشتن آن برای مخاطبان خالی از لطف نیست. <br />یاور، یاور... به بچه ها بگو دیگه نخود نریزن!...بوم م مب ... ترَق... تروق... ترق... این ها کلمات وصداهایی بود که دیشب می شنیدم.دیشب برای اولین بار برای دیدن آتش بازی شب چهار شنبه سوری به بوشهر رفته بودم. ابتدا قصد داشتم با خانواده به آن جا بروم،ولی از امنیت آن جا برای خانواده اطمینان نداشتم. لذا به همراه چند تن از بستگان به بوشهر رفتیم.شام را در منزل فامیل در بوشهر صرف کردیم.سپس به اتفاق بستگان به کنار دریا رفتیم تا از نزدیک شاهد آتش بازی  باشیم. <br />در قدم های اول که به بیرون گذاشتیم صدای انفجار مهیبی دل همه ی ما را تکان داد. هر چه به جلوتر می رفتیم وحشت بیش از پیش دل ها یمان را تسخیر می کرد. ولی یک حس ماجراجویانه من را به جلو فرا می خواند. همراهان احساس خطر می کردندواصرار به برگشتن داشتند. ولی من خودخواهانه آنان را به جلو دعوت می کردم.<br />بالاخره هم دوستان تاب نیاوردند وبرگشتند، من و دو نفر دیگر، آن هم برای این که من تنها نباشم، ماندیم. بوی باروت و دود وصدای انفجار فضا را پر کرده بود. اوج هیجان و اضطراب وترس ولذت در فضا جاری بود.هر لحظه بیم آن می رفت که ترقه ای از آن سوی وهم سر بر یقه ی ما فرود آورد. یک دفعه با صدای سوت یک فشفشه به خود آمدم، به بالای سرم که نگاه کردم احساس کردم ماه بر روی سرم منفجرشده است. بی اختیار دستم را بر روی سرم گرفتم و خم شدم و بعد به خودم خندیدم.<br />به اطرافم که نگاه می کردم پر بود از آدم هایی با تیپ های شخصیتی متفاوت. از آدم های مست و لایعقل گرفته تا آدم های درست وحسابی، از دختر وپسر گرفته تا زن ومرد.جادوی آتش بازی چهارشنبه سوری همه را به تماشای حادثه تشویق می کرد. <br />شب از نیمه گذشته بود و همچنان صدای انفجار ترقه و فشفشه وشاید نارنجک های دست ساز، میدان جنگ و شب های عملیات را در ذهن هر بیننده ای  تداعی می کرد. به یک باره زمین از نور منورهای رنگی چون روز روشن می شد. بعضی محو تماشابودند، یکی می خندید، یکی در حال پرتاب ترقه بود، یکی کلاهک فشفشه را باز می کرد، یکی نارنجک دست سازدرست می کرد، بعضی آواز می خواندند، بعضی می رقصیدند، و کسانی را دیدم که می گفتند: «سرخی تو از من، زردی من از تو» واز روی آتش می پریدند، تو این هیرو ویری کسی را دیدم که با خیال آسوده تخمه می شکست و چه راحت می خورد و عین خیالش نبود. با این حال کسی را ندیدم که آسیب دیده باشد ولی شنیدم. <br />در انبوه جمعیت، اما من به فکر درستی یا نادرستی اعمال آن شب بودم و با ذهن خودم گلاویز بودم. به آسیبی که یک جمعیت را در آن شب تهدید می کرد، به جمعیتی که به عشق آتش بازی در آن شب سراز پا نمی شناخت، به هیجانی که در آن شب همه را مال خود کرده بود، به حادثه ای که در کمین گاه آن شب به انتظار نشسته بود، به نقش پلیس که در این میان بلاتکلیف بود و به پول هایی که به عشق آتش بازی در جیب قاچاقچیان ترقه سرازیرشده بود، می اندیشیدم.<br />شاید تنوع خطرناک آتش بازی درشب چهارشنبه سوری در میان روزمرگی و تکرار بیهوده ی یک زندگی لازم باشد.<br /></p>]]></description></item><item><title>کوتاه نوشتی درباب زندگی </title><link>http://www.bairami.com/News/?id=3457</link><description><![CDATA[<p>کوتاه نوشتی درباب زندگی <br />مارینا ایوانونا تسوتایوا<br /> شاعر روسی<br /><br />Marina Ivanovna Tsvetaevna (1892-1941)<br />فارسی شده ی سعید پاسیده <br />شاعر روسی مارینا ایوانونا تسوتایوا دختر زبان شناس و تاریخ دان و استاد دانشگاه ملی مسکو پروفسور تسوتایوا بود.  پرفسور تسوتایوا کسی بود که بنیان موزه ی هنرهای زیبا در مسکو را نهاد. <br />مارینا خیلی زود نوشتن را آغاز کرد. اولین کارش در سال 1908 به چاپ رسید. در سال 1910 ماریا با اولین کتابش با نام آلبوم شب به مجامع ادبی خود را معرفی کرد. علیرغم تیراژ پایین، این کتاب مورد توجه نویسندگان برجسته یی چون بروسوف و ولوشین قرار گرفت.<br />دو کتاب شعر دیگر تسوتایوا به زودی منتشر شد. "فانوس سحرآمیز" و "از دو کتاب" به ترتیب در سال های 1912 و 1913 به چاپ رسیدند. این دو کتاب بر اساس درون مایه های اصلی تسوتایوا یعنی عشق و روسیه و شعر می باشد. شعرش با گردبادی از تکان های شدید، لحنی تاثر آور، تغییرات ریتمیکی تیز و حملاتی جالب و تحریک پذیر آراسته است. مارینا شعرش را با شیطان کوچکی مقایسه می کند که در خلوتگاهی از رویاها و خشم فوران می کند.<br />احساسات مارینا تسوتایوا درباره انقلاب پیچیده و مبهم است. او در سال 1922 به خارج از کشور سفر کرد تا با شوهرش که افسر سابق ارتش بود ملاقات کند. این سفر دوره سختی از مهاجرت بود. آنها به پاریس و پراگ و برلین رفتند. در طول این مدت مارینا کتاب "شعرهایی برای پسرم" را در سال 1932 و هجویه یی به نام "تله موش" را در سال 1925 و کتاب "بعد از روسیه" را در سال 1928 و مجموعه اشعاری با نام "منظومه یی برای جمهوری چک" را بین سال های 1938 تا 1939 به رشته ی تحریر درآورد.   <br />در 18 جولای  سال 1939 تسوتایوا به سرزمین مادریش بازگشت. او ترجمه های زیادی را انجام داد و مجموعه یی از اشعارش را برای انتشار آماده کرد اما با وقوع جنگ جهانی دوم همه چیز متوقف شد. او در سال 1941 به همراه پسرش به شهر ادینبورگ رفتند.<br />مارینا ایوانونا تسوتایوا میراثی گرانبها از شعر، داستان، نثر، مقاله 