صفحه اصلی | خبر | فرهنگ و هنر | سياست | اجتماع | ورزش | درباره ما | ارتباط با ما

فهرست


امکانات ويژه


لينکدوني

٭  چند شعر از زنده ياد بيژن جلالي

چند شعر از زنده ياد بيژن جلالي

1)
تو صدای پایت را
به یاد نمی آوری
چون همیشه همراهت است
ولی من آن را به خاطر دارم
چون تو همراه من نیستی
و صدای پایت بر دلم
نشسته است.


2)
مرگ را می بینم که می آید
گل سرخی در دست
و من از رنگ گل
و عطر گل برایش سخن
می گویم
و کلمات گل را برایش
می خوانم
و لبخند گل را برلبان مرگ
تماشا می کنم


3)
در پایان سنگها
فریادی است
و در پایان گامی
در پایان آنچه
می رود و می آید
سکوتی است
و رنجی است
نهفته در هر نگاه
و زندگی اشتباه
و پشیمانی است


4)
مرگ است
که ما را می راند
از صبح تا شام
تا زنده باشیم
برای خوردن و خوابیدن
و مردن.


5)
افسوس که زندگی کردن
ناممکن است
ولی همچنان هستیم
در آرزوی همه چیز
و می رویم و می آییم.


6)
جهان آهنگی
بیش نیست
و ما همه زیر و بم
آن هستیم.


7)
من به زندگی کردن
رضایت دادم
به خاطر برگ ها
و به خاطر دوستانم
سگ ها و گربه ها
و به خاطر چند عشق ِ
زود گذر
من به زندگی کردن
رضایت دارم
به خاطر تماشای
لحظه ها.






















8)
هیچی هستیم سخنگو
هیچی هستیم بینا
هیچی هستیم شنوا
و هیچی هستیم دانا
بر نادانی خود.


9)
باگذشت زمان
و درگذشتن دوستان و آشنایان
آدم ها برایم بیشتر مردن را
تداعی می کنند
تا زنده بودن را.


10)
صبح غم انگیزی است
قدر این غم را
بدانم.

11)
به تاریکی شب
خو گرفته ام
و روز برایم زیاد
روشن
و زیاد شلوغ
است.


12)
سکوت چه لحظه باشکوهی است
که دوام می یابد
در بی پایانی لحظات
و در بی پایانی سکوت.


13)
ما همه پیر می شویم
مثل فنجان چای و دیوار اتاق
ولی من تند تر نفس می کشم
و تند تر پیر می شوم.


14)
در نظر من مرگ است
ایستاده یا نشسته
یا راه می رود
و من نگاه خود را
به سوی شعر بر می گردانم
و شعر را می بینم
ایستاده یا نشسته
یا راه می رود
چون مرگ.


15)
دانش تلخی را می آموزیم
با گذشت روز ها
که آن ندانستن است


16)
مرگ روی صفحه کاغذ
اتفاق می‌افتد
در شعر
در فلسفه
برای مردن توی رختخواب
اتفاق می‌افتد
یا در یک گوشه و
کناری.


17)
جهان را چه گونه می بینید
دارد غرق می شود
جهان را چه گونه می دانید
مردنی است
و بین تاریکی و نور
دست و پا می زند.

18)
با مرگ بگریزیم
تا کهکشان ها
زیرا با زندگی
راه چندان دوری
نمی توان رفت.


19)
مرگ در تن من
آشفته می دود
و بی قرار است
و من در اندوه
و آشفتگی او
خود را شریک
می دانم.


20)
عمر را بر باد داده ام
و لحظه هایم را افشانده ام
چون بذری
از بی هوده گی، ندانم کاری
ولی چه سبزه زاری را می بینم
و چه گل هایی می چینم


21)
جهان لبخندی است
بر لبان مرگ
و برقی است
در چشمان او
جهان کلمه یی است
که در سیاهی مرگ
پریشان می شود.


22)
از پله های شعر من
تو بالا رفته یی
ای ستاره سیاه
و امید من به دندان های
سفید توست
برای پاره کردن سیاهی
شب.

23)
همه چیز در اکنون
خلاصه می شود
اکنون که توهمی
بیش نیست.


24)
وقتی واقعیتی ناگفتنی بود
یا باید سکوت کرد
یا باید شعر گفت.


25)
چه نشسته اید
هنگام معجزه گری است
هر کس باید شعر خودش را
بگوید.


26)
چون انسانی آزاد
باید زیست
و چون جوانی آزاد
باید مرد.


27)
از دیگران می خواهم بپرسم
که کیستند
تا خود بدانم که کیستم
و سرنوشتم چیست.


28)
عدم است
که موج می زند
و همه جا هست
و بر روی هستی
لبخند می زند.


29)
فراوانی مرگ
چه زیباست
این همه برگ خزانی
که روی زمین ریخته است.

منبع شعرها: مجموعه (ديدارها) و (روزانه ها)

چهارشنبه 14 بهمن 1388  -  12:27 -  بازدید خبر: 115
دسته: ویژه نامه ی ققنوس - نظرات: 0 نظر


نظرات شماهیچ نظری وجود ندارد
ارسال نظر
نام
ایمیل
وب سایت
نظر شما
 

در شهر شنیدیم


Online Bairami News

 

Copyright © 2007 Bairami.com
طراحی و راه اندازی شده توسط شرکت يک‌ضرب