صفحه اصلی | خبر | فرهنگ و هنر | سياست | اجتماع | ورزش | درباره ما | ارتباط با ما

فهرست


امکانات ويژه


لينکدوني

٭  برای محمدرضا صفدری ببر داستان ايران

از چاپ داستان " سياسنبو " در كتاب جمعه به سردبيري شاملو تا امروز نزديك به سي سال مي گذرد ، البته اگر سال هاي پيش از آن را كه نويسنده مشق نويسنگي مي كرده است به حساب نياوريم . حاصل ارجمند كار او در اين " سال سي " دو مجموعه داستان ، يك رمان و يك مجموعه از داستان هاي عاميانه و كارهاي چاپ نشده ي ديگر و گويا چندتايي هم نمايشنامه و ... است و " بسا باده كه اندر رگ تاك است هنوز "
مجموعه سياسنبو در سال شصت و هشت اعلام حضور نويسنده اي بزرگ است كه در همان گام اول با صلابت و قدرت پا در عرصه ي ادبيات داستاني ايران مي گذارد . در آن كتاب حداقل دوتا ازبهترين داستان هاي كوتاه كل ادبيات فارسي وجود دارد . گفته اند كه همه متون از متن هاي پيش از خود زاييده مي شوند و با اين كه تاثير پذيري در قدم هاي اول تا حدي طبيعي است اما به سختي مي توان ردي از كارهاي ديگران را در سياسنبو پيدا كرد. شايد بشود با احتياط گفت كه داستان "علو"ي صفدري شباهت هايي با داستان "پسرك بومي" احمد محمود دارد اما نحوه ي روايت، ‌مصالح و مواد داستاني و واژه ها متعلق به خود صفدري است و اگر شباهتي هست در نوع نگاه دو نويسنده به جهان است نه طرز نوشتن و داستان پردازي.
يا مي توان به سختي رد نثر ابراهيم گلستان را پيدا كرد :
آن كه از دنبال مي رفت گفت : "حالا بيا و ديگه گوش كن . "
آن كه از پيش مي رفت پاسخي نداد . از داستان " در خم راه " نوشته ابراهيم گلستان.
در داستان " سنگ سياه " نوشته ي صفدري مي خوانيم :
آن كه بلند بود و مويش كمي ريخته بود ، گفت : " ديگه چي نوشته ؟ "
با اطمينان مي توانم گفت كه صفدري در هنگامه ي نوشتن ، به هيچ روي ، فرمول جملات گلستان را مد نظر نداشته و بلكه آن را از سال ها پيش در عمق جان خويش ذخيره داشته كه وقت نياز به طور ناخودآگاه بيرون جوشيده و در متن خوش نشسته است .
باري ، داستان هاي كتاب سياسنبو شسته رفته و محكم هستند و عناصر و اصول داستاني در آنها همه به قاعده و نشان مي دهند كه نويسنده بر اين گونه ي ادبي به طرز رشك برانگيزي
تسلط دارد . همه از نظر نوع نگارش و ساختار ، با كمي اغماض ، از يك جنسند به غير از داستان " كوچه كرمانشاه " كه از لوني ديگر است و البته در نوع خود درخشان .
اوج هنر صفدري در " سنگ سياه " است . داستان به شروه اي سوزناك مي ماند . فراز و فرودها ، گفتگوهاي درخشان و پيش برنده ، واكاوي درون عبدالله – شخصيت اصلي داستان – و نثر موج دار داستان خواننده را با خود مي برد و در انتها او را " مانند كبوتراني كه در تاريكي به هواي چراغ خانه اي فرود مي آيند و به ديوار مي خورند " تنها مي گذارد .
داستان "دو رهگذر" با نگاهي به داستان حضرت يعقوب (ع) نوشته شده است. درويش به دنبال كسي است كه نشانه اي، بويي، حرفي يا حكايتي از فرزند كشته شده اش داشته باشد تا آن را براي زنش ببرد و مرهمي بر زخم التيام ناپذيرش باشد. در دو جا مي توان نشانه هاي داستان حضرت يعقوب را ديد .
" پيرمرد جامه هاي خدر را از دستش مي گرفت و او را گوشه اي مي نشاند . " ( اشاره به پيراهن يوسف )
يا : " تو دلش گفت شروه اي بخواند بلكه سبك شود . بنا كرد به خواندن . نشد . يادش نيامد . نه صدا بالا مي آمد و نه شعري سر زبانش . باز هم خواند . يكباره انگار صداي خودش را شنيد كه مي خواند : من و يعقوب عمري گريه كرديم ... "
داستان تا حدود ميانه از منظر سوم شخص محدود به ذهن درويش روايت مي شود و در آن جا ناگهان زاويه ديد از دست مي رود .
"حسن نگاهش كرد : پيرمردي كه پلك هايش سوخته بود و
دست و پايش مي لرزيد و هنوز كفش كهنه ي پسرش را پا
مي كرد . "
پس از اين و تا آخر، داستان از زاويه ديد قبلي روايت
مي شود.
داستان " كوچه كرمانشاه " به نوعي نطفه ي كارهاي آينده نويسنده را در بطن خود نهفته دارد . روايت غير خطي ، شخصيت پردازي غير مستقيم و زبان – در بعضي جاها شاعرانه – آن را از بقيه داستان ها متمايز و البته تابناك
مي سازد .
به هر روي آقاي صفدري ده سال بعد " تيله آبي " را منتشر مي كند . نويسنده در حال پوست انداختن است و چاپ آن كتاب كار متهورانه اي است ، چه نويسنده اي كه جا پاي مطمئني در ادبيات پيدا كرده ، موقعيت تثبيت شده اش را رها كرده قدم در راه تازه و تجربه نشده اي مي گذارد .
داستان " پريون " كه به قول سينمائي ها برداشت آزادي است از افسانه فايز و پري ، علاوه بر اين كه خودبسنده و قائم به ذات خويش است ، درس بزرگي هم هست براي نويسندگاني كه مي خواهند بر اساس اسطوره ها و باورها ي يك قوم داستاني بنويسند كه در عين حال براي اقوام ديگر هم غريب و نا آشنا نيايد . در هم تنيدن واژگان و نحو زبان بومي با زبان كهن در دل زبان آشناي داستاني تركيب زيبائي را آفريده كه با موضوع داستان به خوبي جفت و جور شده است. وقتي شخصيت داستان دچار بي هوش و حواسي يا پري زدگي
مي شود ، زبان داستان هم نرم و لغزان در هاله اي از سايه روشن و گنگي مي پيچد و وضع روحي آن آدم را القاء مي كند.
زبان ، بعضي آدم ها ، فضا و موضوعات مجموعه " تيله آبي " در رمان " من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تاكم " حاضر مي شوند . گل افروز ريگستاني زن داستان دلگريخته با پياله و جوي آب و پريشاني هايش و همچنين عناصر موجود در داستان درخت نخستين .
گفته اند كه رمان " ببر ... " عرصه رقص زبان فارسي است و آن را به اوليس نوشته جيمز جويس تشبيه كرده اند . ( من هم مثل همه آنهايي كه مي گويند اوليس را نخوانده ام ! )
البته از نظر اسلوب روايت و سياليت زبان كار آقاي صفدري ويژگي هايي دارد كه مي توان آنها را در " جاده فلاندر " كلود سيمون و " ابشالوم ابشالوم " فاكنر هم سراغ گرفت .
دالان هاي پيچ در پيچ ، واژگان بومي و زبان شاعرانه ، همه باورها و رسوم و اعتقادات در دل روايتي آوانگارد ، ماجراهاي چون شاخه هاي تاك در هم پيچيده كه بعضي تمام نشده رها مي شوند تا در جايي ديگر ادامه پيدا كنند يا اصلا تمام نشده باقي مي مانند و جملات طولاني چندين سطري كه باعث سخت خواني مي شوند ، بعضي از خصوصيات رمان آقاي صفدري است كه گاه باعث دلزدگي گروهي از مخاطبين
مي شود . مخاطبين غير حرفه اي ادبيات به جاي خود ، حتا كسي مثل حسين پاينده كه ادعاي منتقد و نظريه پرداز پيشرو بودن را دارد نيز در چندين جا تلاش كرده است ثابت نمايد كه رمان " ببر..." پست مدرن نيست !
گروهي نيز سعي دارند ثابت كنند كه پست مدرن است . بايد ماند و ديد كه گذر زمان كدام ادعا را ثابت مي كند .
در آخر اينكه محمد رضا صفدري ، نويسنده بزرگ ، دوست داشتني وسنت شكن ثابت كرده است كه مي تواند حادثه ساز باشد ودرهر كار تازه اي جهاني متفاوت خلق كند و از دنياي پيشين خود در گذرد .
يادآوري مهم : پرداختن به همه وجوه كارهاي آقاي صفدري مجالي بس فراخ تر مي طلبد و دانشي ژرف تر . نوشته ي مختصر بالا تنها نوعي اداي احترام به نويسنده بود و كارهايش.
* خالق مجموعه داستان هاي «کولي عاشق» و «لکه هاي گل»
علی صالحی در سال 1347 در روستای فاریاب دشتستان متولد شده، صالحی 3 سال هم معلم مدارس روستاهای خورموج و فاریاب بوده است. در سال های بعد با قبول شدن در رشته ی پزشکی روانه ی تهران می شود و در سال 1376 از دانشکده ی پزشکی تهران دکترای دندان پزشکی را اخذ می نماید. وی از آن موقع تا کنون ساکن آبادان است.
"لکه های گل" صالحی در سال 1385 کاندیدای دریافت جایزه ی داستان نویسی گلشیری و مهرگان شد.

پنجشنبه 05 دي 1387  -  12:09 - نویسنده: دکتر علي صالحي* - آبادان -  بازدید خبر: 675
دسته: ویژه نامه ی ققنوس - نظرات: 3 نظر


نظرات شما سلام توي يه يادداشت خيلي خوب نكات را ذكر كرده ايد. ايجاز و موجز نويسي را بسي رعايت كرديد و مايه ي لذت بيشتر مطلب خوش باشيد

فردياني | جمعه 28 فروردين 1388  -  15:52
بسيار خوب بود.

محمد | شنبه 27 تير 1388  -  12:44
کاش مفصل تر نوشته بودی تو که اینقدر خوب تجزیه و تحلیل می کنی اگر نقد دیگری هم داری آدرس بده

حیدری | سه شنبه 29 دي 1388  -  01:59
ارسال نظر
نام
ایمیل
وب سایت
نظر شما
 

در شهر شنیدیم


Online Bairami News

 

Copyright © 2007 Bairami.com
طراحی و راه اندازی شده توسط شرکت يک‌ضرب