صفحه اصلی | خبر | فرهنگ و هنر | سياست | اجتماع | ورزش | درباره ما | ارتباط با ما

فهرست


امکانات ويژه


لينکدوني

٭  نگـاهی انتقادي به چهـل گیسـو

محمد کاظمی در سال 1347 در بنک کنگان به دنیا آمده است . کارشناسی ادبیات را در شیراز گذرانده و کارشناسی ارشد ادبیات فارسی را هم در دانشگاه آزاد بوشهر سپری کرده است. از کاظمی کتابی چاپ نشده، ولی نوشته هایش که شامل نقد، مصاحبه، ادبیات عامیانه و داستان است برای اهالی ادبیات و مطبوعات استان بوشهر و کشور آشناست. او هم اکنون ساکن بندر دیر است.
چهل گیسو(چند افسانه)
گردآورنده و اقتباس کننده: محمدرضا صفدری
ناشر:انتشارات آرویج تهران
چاپ اول 1381 دارای 135 صفحه قطع رقعی

ادبیات کهن فارسی هیچ گاه به ادبیات فولکلور و شفاهی رسمیتی نداد و آن را به جد نگرفت و سعی داشت که در دایره ی سنت ادبی قوام یافته به رشد و توسعه ی خود ادامه دهد. ولی ادبیات شفاهی دوشادوش ادبیات کهن و کلاسیک که خود را یکه تاز عرصه ی میدان می دانست به حرکت و سیر طبیعی خود ادامه می داد اگر چه همیشه در متن زندگی آن هایی بود که شناخت چندانی از ادبیات کهن نداشتند. حتا به روزگاری که خواندن و نوشتن عمومیت یافت باز هم نگاهی به آن معطوف نشد و در کنار ادبیات رسمی ایران جایی نداشت. در عرصه ی ادبیات مشروطه که فرصتی برای پوست اندازی جامعه ی ایرانی بود رفته رفته ذهن و زبان ایرانی متوجه ادبیاتی شد که تا کنون آن را در خور توجه نمی دانست. هنگامی که ادبیات معاصر ایران حضور خود را اعلام کرد و در بین شاعران و نویسندگان مشروعیت یافت ضرورت توجه و بازنگری به ادبیات فولکلور را یادآور شد. "جمالزاده" ازضرورت به کارگیری فرهنگ و اصطلاحات عامیانه در نوشته های خود سخن گفت و "صادق هدایت" که سعی داشت در نگاه و زبان ما تغییر و تحول به وجود آورد به گردآوری فرهنگ مردم پرداخت. شاعران، نویسندگان و پژوهشگران معاصر که خود را وفادار صرف سنت ادبی نمی دانستند سعی کردند که هر یک به گونه ای به این نوع ادبیات توجه کنند. از خلال این بازنگری ها بخشی از فرهنگ و ادبیات شفاهی و زبان زنده ی کوچه در ادبیات حضور یافت و چیزهایی به ادبیات ما افزوده شد که سالیان سال دیده نمی شد.
"محمدرضا صفدری" از همان اولین مجموعه داستان
-«سیاسنبو»- میزان علاقه و دلبستگی خود را به فرهنگ و زبان مردم جنوب نشان داد. دایره ی این علاقه و دلبستگی در کتاب های دیگر او – "تیله ی آبی" و من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم- گسترده تر شد. در کارهای داستانی او، از نحوه ی روایت های افسانه های جنوبی برترین استفاده ها شده و کارکردی داستانی یافته است. در کتاب "چهل گیسو" به طور اختصاصی به گردآوری مثل ها و افسانه های حوزه ی جغرافیایی خود همت گماشت. در این نوشته به چهل گیسوی او نگاهی می افکنیم:
نخست باید درباره ی واژه "متل" سخن بگوییم. در خورموج که زادگاه "صفدری" است هم چنین در بخش های دیگری از استان بوشهر به افسانه،متل می گویند و مصطلح است در حالی که در بخش های جنوبی تر "مثل" به کار می رود. در فرهنگ ها و لغت نامه های فارسی بین متل و مثل تفاوت وجود دارد و معمولاً متل را از مثل و افسانه کوتاه تر می دانند.
ولی در بخش هایی از استان بوشهر این تفاوت دیده نمی شود. البته بعید نیست که در حوزه ی جغرافیایی صفدری نیز مثل کاربرد داشته باشد چنان که در افسانه ی "جان تیغ شاه" روای به جای "متل"، "مثل" به کار می برد "مثل که راست نیست دروغ هم نیست، کم و زیاد دارد. این ها را کسی از خودش در نمی آورد. اگر تار موی به آن بلندی نبوده کی می توانسته مثل بگوید؟ (ص 100 جان تیغ شاه). معمولاً آن چه فولکلور شناسان به آن اهمیت می دهند توجه به نحوه ی روایت راوی و ثبت و ضبط بی کم و کاست آن است صفدری در حالی که خود به این امر آشناست هیچ کوششی برای در آوردن لحن و نحوه ی روایت راویان به عمل نمی آورد. او درباره ی لحن می گوید:
«در آوردن لحن متل یا افسانه ای که در کودکی شنیده ایم کار دشواری است.» (پیشگفتاری ص 7) نویسنده از دشواری در آوردن لحن متل و افسانه می گوید و در حقیقت ضرورت توجه به لحن روایت را به ما گوشزد می کند و پیاده کردن آن را تقریباً محال می داند حتا ضبط کردن راهم چاره ی این کار نمی داند و بر این باور است که نمی توان لحن نخستین افسانه را به دست آورد. ولی وقتی که افسانه هایی را که در کودکی شنیده گرد آوری می کند حتا به لحن متل و افسانه نزدیک نمی شود و آن ها را بازنویسی می کند «این چند افسانه را که در زمان کودکی شنیده بودم به روی کاغذ آوردم دوباره آن ها را از راویان پیر و نوجوان شنیدم و باز نوشتم» (پیشگفتار ص 8) نویسنده نه تنها لحن طبیعی متل ها و افسانه ها را روی کاغذ نمی آورد بلکه واژه ها و اصطلاحاتی که می توانست با لحن طبیعی به متن بیاید حضوری نمی یابند.

نویسنده اگر از گویش مهجور دشتی واهمه دارد این امکان را داشت که پس از ثبت هر افسانه آن را بازنویسی کند چون این کار بر اعتبار کارش می افزود، امروزه عده ای از فولکلور شناسان افسانه های صبحی مهتدي را به علت بازنویسی چندان معتبر نمی دانند و افسانه های او را به جد نمی گیرند. ناهید جهازی در کتاب "افسانه های استان بوشهر" کوشش کرده که لحن راویان را پیاده کند ولی نا آشنایی او با گویش دشتی باعث شده که پاره ای از واژه ها و اصطلاحات را درک نکند و در معنی آن ها دچار اشتباه های فاحش شود.
صفدری در بخش دیگری از پیش گفتار خود می گوید «افسانه های پریون و غولک را در کنار این افسانه ها نیاوردم، زیرا در جست و جوی روایت های دیگری از آن ها بودم»(پیش گفتار ص 8) برای نویسنده ی این متن این پرسش پیش می آید که آیا روایت هایی که از پری و غولک وجود دارد جایی در کنار افسانه ها و مثل ها دارد؟ پری و غولک در باورجنوبی واقعیت دارد و در ذهن و زبان جنوبی ماهیت افسانه یی ندارد، می توان روایت های پری و غولک را از جمله باورهای جنوبی دانست، ولی نمی توان آن ها را در کنار افسانه ها جا داد. چون در جنوب افراد بسیاری هستند که مدعی دیدن پری و غولک هستند و آن را باور دارند و افسانه نمی دانند. البته این روایت ها از درخت افسانه تغذیه می کنند ولی چیز دیگری است و نباید با افسانه ها و مثل ها در آمیخت. در حالی که صفدری صرفاً به دلیل آن که در پی روایت دیگری از این باورهاست آن ها را در چهل گیسو نمی آورد و چندان تمایزی بین آن ها و افسانه ها و مثل ها قائل نیست. و در پیش گفتار خود دو روایت از پریون و چند روایت از غولک را می آورد تا پیش گفتارش نا تمام رها شود و سروسامانی نیابد. و عجب تر این که می گوید «از پریون دو روایت در دست است»(پیشگفتار ص 8) در هر شهر و آباد جنوبی روایت های بسیاری از پریون وجود دارد و نویسنده مشهورترین روایت را به دلیل انتسابش به فایز دشتی بر می گزیند و در کتاب خود می آورد همان طور که گفتیم روایت های گوناگونی که از پری وجود دارد قابل گردآوری در چند مجموعه ی مستقل است و به این دو روایت هم خلاصه نمی شود.
در ادامه بعضی از واژه ها و اصطلاحات متل های چهل گیسو را مورد نقد و نظر قرار می دهیم:
خانه کردن: ساکن شدن در جایی و ماندن در آن جا

"رفتند تو بیابان خانه کردند" (دو خواهر ص 17)
خارشتر: بهتر بود به جای واژه ی خار شتر از واژه ی «اَرو» استفاده می شد.
"از جای آن یک چکه خون، خار شتری رویید"
(دو خواهر ص 22)
بنا کردن: شروع کردن
"همین که اژدها ها بنا کرد به خوردن گاو" (برادر هفتمی ص 33)
درجا: فوری، بی درنگ
"پسرک را خوب نگاه کرد و درجا مرد" (ص 37)
پرچین: در جنوب کاربرد ندارند نویسنده می توانست از واژه ی «خس» استفاده کند چون در جنوب از پشته های خار «خس» می سازند.
"از پشته های خار پرچین ساخت برای بزها و گوسفندهایش" (مَمُر ای ص 40)
کالچ: باید در پا نوشت معنی می شد اگر چه در متن افسانه حاشیه وار می توان معنی آن را دریافت "تو که نصف آدم هستی" (ص 44 کالچ)
«کا» کوتاه شده ی کاکا به معنی بردار، لچ هم به معنی نصف، پاره یا قطعه ای از چیزی در بعضی از مناطق استان این افسانه به نام «کل لچ» معروف است «کل» به معنی پسر است.
خوره یا شَلّه: بافته ای از موی بزکه چون خورجین بود و بیشتر بر پشت «ورزا» (گاونر) می گذاشتند. صفدری به جای وارد کردن این دو واژه از واژه ی «خورجین» استفاده می کند.
مکتب به جای مدرسه: در افسانه ها هیچ گاه از واژه ی مدرسه
استفاده نمی شده. اصلاً مدرسه وجود نداشته که در افسانه هایی که عمری طولانی داشته اند بیاید مدرسه پدیده ای نو ظهور است "حالا پسر هفت ساله شده بود و به مدرسه می رفت." (دختر سر راهی ص 55) روایت اژدها (صص 60-59) روایت های دیگری نیز از این ماجرا در دست است و معمولاً آن را به محیا دو بیتی سرای جنوبی نسبت می دهند.
کره او روبای (ص 61): ابر و باد به اوروبای تبدیل شده. در افسانه ها و مثل ها اسبی است جادویی که با آتش زدن مویش حضور می یابد و به خاطر سرعت بسیار زیادش به ابرو باد مشهور است.
دل کشیدن: عاشق شدن، خواستن و آرزو کردن.
حافظ می گوید: اگر به باده ی مشکین دلم کشد شاید...
"این زن دلش به پسر پادشاه کشید" (کره ی او روبای ص 62)
سنگ روی دل خود نهادن: دندان روی جگر گذاشتن.
"سنگ روی دل خود نهاد" (چهل گیسو ص 63)
خون روی کسی ریختن: کسی را به کشتن دادن
"زن بابا خون رویش بریزد" (چهل گیسو ص 66)
دریچه و چشوک: دریچه یا نیم در که می تواند معادلی برای پنجره های امروزی باشد.
چشوک: چش +وک چش یعنی چشم و «وک»پسوندی برای شباهت یعنی چون چشم سوراخ ها و روزنه هایی که برای بیرون رفتن دود در خانه ایجاد می شد. صفدری از واژه های دریچه یا چشوک استفاده نکرده و به جای آن پنجره را آورده است:
"آن ها خانه ای داشتند که پنجره هایش را با خار شتر پوشانده بودند" (کچل و گاوش ص 76)
در افسانه ی یک ران گوشت می نویسد: اگر دختر بود برای کنیزت و اگر پسر بود برای غلامت" (یک ران گوشت ص 85) نویسنده «سی غلامیت» و «سی کنیزیت» را برای غلامت و برای کنیزت تبدیل کرده که دارای معنی متفاوتی است و به جای آن باید می گفت برای غلامیت و برای کنیزیت
دوزه یا گروک مینی: گلوله ای که از موی بز درست می شد «گروک مینی» یا ؟«»دوزه» و «بیز» می نامیدند. صفدری به هیچ کدام اشاره ای نمی کند.
در صورتی که «دوزه» و «بیز» در اغلب نقاط استان به کار می رود.
"خواهر یک گلوله درست کرد از موی بز و بعد آن گلوله را باز کرد" (پادشاه خونخوار ص 119)
گِمنه: "له لک غذایی که با بلغور گندم درست می کنند" معنی کرده که درست است ولی بهتر بود که ریشه ی این واژه را هم به دست می داد و در استان بوشهر به گندم، «گِنُم» گفته می شود. پس گمنه با تغییراتی در حرف هایش از گندم گرفته شده است و در فارسی معیار باید به آن «گندمه» گفت. "گندمه" تبدیل به "گمنه" شده.
"مشتی کمنه ریختند توی دیگ ها" (نی سرخ ص 129)
در افسانه های نی سرخ بیت هایی وجود دارد به این ترتیب: بزن بزن ای چیپون/ خوب می زنی ای چیپون/ پل من بسته بیدی/ رود خوش داده به آب/ رود من برده به خونه (ص 131)
در روایت های دیگری از این افسانه بیت های دیگری به جای این بیت ها آمده است:
" بزن بزن چیپون/ خوب می زنی چیپون/ خوب می زی ای چیپون/ دادای پل کندم/ پلم به بید
بسته/ تنم به شیر داده ..."
از مطالعه ی افسانه های صفدری می توان این نتیجه را گرفت که بخش عمده ای از افسانه ها در روایت ها حذف شده، شاید به توان در توانایی بعضی از روایانی که صفدری انتخاب کرده شک کرد ولی از هر چه در این نوشتار سخن رفت، صفدری در دو مجموعه داستان و رمانش از افسانه ها استفاده ی مطلوبی کرده و علاوه بر این درک و دریافت ما را نسبت به واژه ها و اصطلاحات جنوبی دگرگون کرده به طوری که در نگاه ما خوانندگان آثار داستانی او واژه ها و اصطلاحات جنوبی ابعادی دیگر یافته اند.

پنجشنبه 05 دي 1387  -  11:14 - نویسنده: محمد کاظمی- بندر دیر -  بازدید خبر: 394
دسته: ویژه نامه ی ققنوس - نظرات: 1 نظر


نظرات شما نقدخوب ومنصفانه ای بود.البته این حرف از ارادتم به جناب صفدری ذره ای کم نمکند.

محمدجعفری | يكشنبه 15 دي 1387  -  03:28
ارسال نظر
نام
ایمیل
وب سایت
نظر شما
 

در شهر شنیدیم


Online Bairami News

 

Copyright © 2007 Bairami.com
طراحی و راه اندازی شده توسط شرکت يک‌ضرب